جنبش: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== مقدمه == | |||
==مقدمه== | صاحبنظران برای جنبش نیز، نظیر دیگر مفاهیم [[اجتماعی]] تعاریف گوناگون و متفاوتی مطرح کردهاند. برای مثال در یک تعریف، جنبش [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] به کوشش جمعی برای پیشبرد [[هدف]] یا [[مقاومت]] در برابر دگرگونیهای یک [[جامعه]] گفته شده است<ref>ر. ک: تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۵۶.</ref>. در تعریفی دیگر، جنبش به “هیجان، حرکت مردمی، ناآرامی، کوشش جمعی برای رسیدن به هدفی روشن و به ویژه دگرگونی در بعضی نهادهای اجتماعی”<ref>تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۷۵.</ref> گفته میشود. وجه تمایز جنبش [[اجتماعی]] از دیگر رفتارهای جمعی و پدیدههای مشابه [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] مانند [[شورش]]، [[انقلاب]] و حزب در این است که جنبش یا [[نهضت]] و [[قیام]] در مقایسه با [[شورش]] که حرکتی محدود و بدون [[هدف]] یا [[ایدئولوژی]] و سازمان است، کوششی همگانی برای ایجاد [[تغییر]] با [[مشارکت]] آگاهانه و فعالانۀ اعضای آن و دارای کمترین [[نظم]] و سازمان و انگیزههای ایدئولوژیک است، اما در مقایسه با حزب، یک جنبش سازمانی کمتر و شیوۀ عملی پراکندهتری دارد. یک جنبش معمولاً به سبب گستردگی [[افکار]] و [[عقاید]]، طیف گستردهای از [[مردم]] را در خود جای میدهد و اغلب به ایجاد انواع گروههای نسبتاً آشکار [[سیاسی]] در درون خود [[گرایش]] دارد<ref>ر. ک: تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۵۶؛ به نقل از: احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، ص۱-۲.</ref>. پل ویلکینسون<ref>Paul wil Kinson.. </ref>، در تعریفی متداول از جنبش مینویسد: | ||
صاحبنظران برای جنبش نیز، نظیر دیگر مفاهیم [[اجتماعی]] تعاریف گوناگون و متفاوتی مطرح کردهاند. برای مثال در یک تعریف، جنبش [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] به کوشش جمعی برای پیشبرد [[هدف]] یا [[مقاومت]] در برابر دگرگونیهای یک [[جامعه]] گفته شده است<ref>ر.ک: تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۵۶.</ref>. در تعریفی دیگر، جنبش به “هیجان، حرکت مردمی، ناآرامی، کوشش جمعی برای رسیدن به هدفی روشن و به ویژه دگرگونی در بعضی نهادهای اجتماعی”<ref>تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۷۵.</ref> گفته میشود. وجه تمایز جنبش [[اجتماعی]] از دیگر رفتارهای جمعی و پدیدههای مشابه [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] مانند [[شورش]]، [[انقلاب]] و حزب در این است که جنبش یا [[نهضت]] و [[قیام]] در مقایسه با [[شورش]] که حرکتی محدود و بدون [[هدف]] یا [[ایدئولوژی]] و سازمان است، کوششی همگانی برای ایجاد [[تغییر]] با [[مشارکت]] آگاهانه و فعالانۀ اعضای آن و دارای کمترین [[نظم]] و سازمان و انگیزههای ایدئولوژیک است، اما در مقایسه با حزب، یک جنبش سازمانی کمتر و شیوۀ عملی پراکندهتری دارد. یک جنبش معمولاً به سبب گستردگی [[افکار]] و [[عقاید]]، طیف گستردهای از [[مردم]] را در خود جای میدهد و اغلب به ایجاد انواع گروههای نسبتاً آشکار [[سیاسی]] در درون خود [[گرایش]] دارد<ref>ر.ک: تام باتامور، جامعهشناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی، ص۵۶؛ به نقل از: احمد موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، ص۱-۲.</ref>. پل ویلکینسون<ref>Paul wil Kinson.. </ref>، در تعریفی متداول از جنبش مینویسد: | |||
... تلاش جمعی خودانگیخته برای اشاعه دادن [[تغییر]] در هر جهت و با هر وسیلهای... بدون استثنا کردن [[خشونت]]، بیقانونی، [[انقلاب]] با بازپس نشستن به درون [[اجتماع]] ناکجا آبادی... یک جنبش [[اجتماعی]] باید نشاندهندۀ وجود حداقلی از سازمان باشد؛ اگرچه این جنبش ممکن است از یک سطح سازمان بی قاعده، غیررسمی یا جزئی تا جنبش [[اجتماعی]] به [[تغییر]] و علت وجودی سازمان خود، بر پایۀ خواست آگاهانه، [[تعهد]] هنجاری به اهداف باورهای جنبش و [[مشارکت]] فعالانۀ [[پیروان]] و اعضا بنا یابد<ref>چارلز تیلی، از بسیج تا انقلاب، ترجمه علی مرشدیزاده، ص۶۲.</ref>. | ... تلاش جمعی خودانگیخته برای اشاعه دادن [[تغییر]] در هر جهت و با هر وسیلهای... بدون استثنا کردن [[خشونت]]، بیقانونی، [[انقلاب]] با بازپس نشستن به درون [[اجتماع]] ناکجا آبادی... یک جنبش [[اجتماعی]] باید نشاندهندۀ وجود حداقلی از سازمان باشد؛ اگرچه این جنبش ممکن است از یک سطح سازمان بی قاعده، غیررسمی یا جزئی تا جنبش [[اجتماعی]] به [[تغییر]] و علت وجودی سازمان خود، بر پایۀ خواست آگاهانه، [[تعهد]] هنجاری به اهداف باورهای جنبش و [[مشارکت]] فعالانۀ [[پیروان]] و اعضا بنا یابد<ref>چارلز تیلی، از بسیج تا انقلاب، ترجمه علی مرشدیزاده، ص۶۲.</ref>. | ||
این تعریف که شبیه تعریف وبر از جنبش است، به گروهی از [[مردم]] گفته میشود که به نوعی خود را به [[نظام]] [[باور]] مشترکی معطوف میسازند و با یکدیگر برای ایجاد [[تغییر]] بر پایۀ آن سمتگیری مشترک میکنند<ref>ر.ک: چارلز تیلی، از بسیج تا انقلاب، ترجمه علی مرشدیزاده، ص۶۳.</ref>. با توجه به تعاریف یادشده، میتوان عناصر مشترکی را که طیف وسیعی از صاحبنظران پذیرفتهاند ارائه کرد. در جنبش، عناصری مانند مردمی بودن، خودجوش بودن، [[خشونت]] و بیقانونی وجود دارد و همچنین دارای حداقل [[نظم]] و سازمان است و اعضای آن [[باورها]] و اهداف مشترکی دارند. | این تعریف که شبیه تعریف وبر از جنبش است، به گروهی از [[مردم]] گفته میشود که به نوعی خود را به [[نظام]] [[باور]] مشترکی معطوف میسازند و با یکدیگر برای ایجاد [[تغییر]] بر پایۀ آن سمتگیری مشترک میکنند<ref>ر. ک: چارلز تیلی، از بسیج تا انقلاب، ترجمه علی مرشدیزاده، ص۶۳.</ref>. با توجه به تعاریف یادشده، میتوان عناصر مشترکی را که طیف وسیعی از صاحبنظران پذیرفتهاند ارائه کرد. در جنبش، عناصری مانند مردمی بودن، خودجوش بودن، [[خشونت]] و بیقانونی وجود دارد و همچنین دارای حداقل [[نظم]] و سازمان است و اعضای آن [[باورها]] و اهداف مشترکی دارند. | ||
یکی از مفاهیم همسو با مفهوم جنبش که گاهی در [[ادبیات]] عمومی خلط میشود و به جای هم به کار میرود واژۀ [[انقلاب]] است. مناسب است به منظور تحدید حدود و [[ثغور]] و بازشناسی این دو اصطلاح از یکدیگر، مفهوم [[انقلاب]] نیز [[تبیین]] شود. | یکی از مفاهیم همسو با مفهوم جنبش که گاهی در [[ادبیات]] عمومی خلط میشود و به جای هم به کار میرود واژۀ [[انقلاب]] است. مناسب است به منظور تحدید حدود و [[ثغور]] و بازشناسی این دو اصطلاح از یکدیگر، مفهوم [[انقلاب]] نیز [[تبیین]] شود. | ||
[[انقلاب]] در لغت به معنای [[تغییر]]، [[تحول]]، دگرگونی و... است. این واژه که در لاتین معادل “Revolution” است نخست در [[علم]] [[نجوم]] به کار میرفته و به معنای چرخش دورانی افلاک و بازگشت [[ستارگان]] به جای اول بوده است. البته باید توجه داشت که واژۀ [[انقلاب]] در [[فارسی]] نیز از جمله اصطلاحات اخترشناسی به شمار میآمده است و اصطلاحاتی چون [[انقلاب]] صیفی و [[انقلاب]] شتوی [[شاهد]] این مدعاست. این اصطلاح که به معنای دگرگونی ناگهانی است و در [[علم]] اخترشناسی کاربرد داشته، کمکم در قرن هفدهم وارد [[علوم]] [[اجتماعی]] شد و به منزلۀ یکی از اصطلاحات [[علوم سیاسی]] مطرح گردید. این واژه نخستینبار در سال ۱۶۶۰ م، پس از سرنگونی “پارلمان دنباله” و بازگشت رژیم [[پادشاهی]] در حوزۀ [[علوم سیاسی]] به کار رفت و کمکم در مباحثی چون [[انقلاب]] صنعتی، [[انقلاب]] [[سیاسی]]، [[انقلاب]] [[اجتماعی]] و و [[انقلاب]] [[فکری]] مطرح شد<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر.ک: هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عباس باقری، ص۵۶.</ref>. گرچه [[تاریخ]] [[انقلاب]] به یونان باستان باز میگردد، باید توجه داشت که انقلابهای عصر قدیم تنها به معنای [[تغییر]] [[حکومت]] بوده است؛ حال آنکه در انقلابهای معاصر، دو عنصر [[استقلال]] و [[آزادی]] از شاخصههای [[انقلاب]] به شمار میرود. اکنون با توجه به کاربرد لغوی و تاریخچۀ این واژه، تعریف اصطلاحی [[انقلاب]] چیست؟ در تعریف اصطلاحی، صاحبنظران دو دسته تعریف عام عرضه کردهاند. برخی از آنان همچون کرین برینتون<ref>Crane Brinton.. </ref>، جورج پتی<ref>Pettee George. </ref>، زیگموند نویمان<ref>Sigmund Neurnann.. </ref> و همچنین برخی از طرفداران [[سنت]] مارکسیستی نظیر لنین<ref>Lenine.. </ref>، مائو<ref>Mao.. </ref> و کاسترو<ref>Castro.. </ref> مایلاند بدانند که “تحول چگونه [و با چه روشی] صورت گرفته | [[انقلاب]] در لغت به معنای [[تغییر]]، [[تحول]]، دگرگونی و... است. این واژه که در لاتین معادل “Revolution” است نخست در [[علم]] [[نجوم]] به کار میرفته و به معنای چرخش دورانی افلاک و بازگشت [[ستارگان]] به جای اول بوده است. البته باید توجه داشت که واژۀ [[انقلاب]] در [[فارسی]] نیز از جمله اصطلاحات اخترشناسی به شمار میآمده است و اصطلاحاتی چون [[انقلاب]] صیفی و [[انقلاب]] شتوی [[شاهد]] این مدعاست. این اصطلاح که به معنای دگرگونی ناگهانی است و در [[علم]] اخترشناسی کاربرد داشته، کمکم در قرن هفدهم وارد [[علوم]] [[اجتماعی]] شد و به منزلۀ یکی از اصطلاحات [[علوم سیاسی]] مطرح گردید. این واژه نخستینبار در سال ۱۶۶۰ م، پس از سرنگونی “پارلمان دنباله” و بازگشت رژیم [[پادشاهی]] در حوزۀ [[علوم سیاسی]] به کار رفت و کمکم در مباحثی چون [[انقلاب]] صنعتی، [[انقلاب]] [[سیاسی]]، [[انقلاب]] [[اجتماعی]] و و [[انقلاب]] [[فکری]] مطرح شد<ref>برای مطالعه بیشتر در این باره، ر. ک: هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عباس باقری، ص۵۶.</ref>. گرچه [[تاریخ]] [[انقلاب]] به یونان باستان باز میگردد، باید توجه داشت که انقلابهای عصر قدیم تنها به معنای [[تغییر]] [[حکومت]] بوده است؛ حال آنکه در انقلابهای معاصر، دو عنصر [[استقلال]] و [[آزادی]] از شاخصههای [[انقلاب]] به شمار میرود. اکنون با توجه به کاربرد لغوی و تاریخچۀ این واژه، تعریف اصطلاحی [[انقلاب]] چیست؟ در تعریف اصطلاحی، صاحبنظران دو دسته تعریف عام عرضه کردهاند. برخی از آنان همچون کرین برینتون<ref>Crane Brinton.. </ref>، جورج پتی<ref>Pettee George. </ref>، زیگموند نویمان<ref>Sigmund Neurnann.. </ref> و همچنین برخی از طرفداران [[سنت]] مارکسیستی نظیر لنین<ref>Lenine.. </ref>، مائو<ref>Mao.. </ref> و کاسترو<ref>Castro.. </ref> مایلاند بدانند که “تحول چگونه [و با چه روشی] صورت گرفته است؟ ” بنابراین برای آنها [[خشونتآمیز]] یا مسالمتآمیز بودن تحولات در درجۀ اول اهمیت دارد. اما دستهای دیگر نظیر چالمرز جانسون<ref>Paul Will Kinson.. </ref>، رودولف رومل<ref>Rudolf Include.. </ref>، ریموند تانتر<ref>Raymond Tanter.. </ref>، پیتر کالورت<ref>Peter Calvert.. </ref> و جیمز دیویس<ref>James Davis.. </ref> از جمله کسانیاند که افزون بر شرایط بالا به موضوع [[تحول]] یا [[میزان]] گستردگی آن بیشتر [[تمایل]] نشان میدهند<ref>ر. ک: آلوین استانفورد کوهن، تئوریهای انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، ص۴۰-۴۲.</ref>. پس برای این دسته از نظریهپردازان، در درجۀ نخست محدوده و گسترۀ [[تغییر]] اهمیت دارد. به هر حال، همانگونه که پیشتر نیز گفتیم، گرچه صاحبنظران تعریف یکسانی از [[انقلاب]] عرضه نکردهاند، میتوان شاخصهایی از رویکردهای مختلف [[انقلاب]] به دست داد که نظریهپردازان مختلف بر آن توافق نسبی دارند. کوهن<ref>Cohen.. </ref> [[معتقد]] است هر انقلابی شش ویژگی دارد: استحالۀ ساختار ارزشی، [[تغییر]] ساختار [[اجتماعی]]، [[تحول]] نهادهای [[سیاسی]]، قانونی (یا غیرقانونی) بودن [[تغییر]]، [[تغییر]] [[نخبگان]] (چه از لحاظ افراد یا از حیث ترکیب [[اجتماعی]])، و [[خشونت]] که به [[سقوط]] رژیم میانجامد<ref>ر. ک: آلوین استانفورد کوهن، تئوریهای انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، ص۴۲.</ref>. یاروسلاوکریجی (۱۹۸۳)، محقق معاصر، دراینباره میگوید: [[انقلاب]] باید در [[ایدئولوژی]]، رژیم [[سیاسی]] و ساختار [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] [[جامعه]] [[تغییر]] پدید آورد<ref>به نقل از: مایکل راش، جامعه و سیاست، ترجمه منوچهر صبوری، ص۲۲۴.</ref>. بنابراین مایکل راش<ref>Michael Rush.. </ref> در تعریف عملی و منطقی [[انقلاب]] مینویسد: “سرنگونی یک رژیم در نتیجه [[خشونت]] یا [[تهدید]] [[خشونت]] میباشد که به تغییرات قابل ملاحظه یا دگرگونی یک [[جامعه]] از نظر [[اجتماعی]]، [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] منجر میشود و یا این تغییرات را به دنبال دارد”<ref>مایکل راش، جامعه و سیاست، ترجمه منوچهر صبوری، ص۲۲۴.</ref>. با توجه به عناصر مشترک موجود در تعریف [[انقلاب]] میتوان گفت [[انقلاب]] “حرکت مردمی در جهت [[تغییر]] سریع و بنیادی [[ارزشها]] و باورهای مسلط [[جامعه]]، نهادهای [[سیاسی]]، ساختارهای [[اجتماعی]]، [[رهبری]]، روشها و فعالیتهای [[حکومتی]] یک [[جامعه]] [است] که توأم با [[خشونت]] باشد”<ref>منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص۳۰.</ref>. با توجه به تعریفهای یادشده میتوان گفت در هر [[انقلاب]] سه ویژگی عمده و اساسی وجود خواهد داشت: | ||
'''نخست'''، حضور تودۀ [[مردم]]؛ [[انقلاب]] پدیدهای کاملاً مردمی است؛ یعنی وقوع آن به [[مشارکت]] فعال تودههای [[مردم]] وابسته است. حرکت انقلابی حرکتی از پایین است که تودههای [[مردم]] در آن ایفای نقش میکنند. البته اینکه گفته میشود وقوع هر [[انقلاب]] به حضور تودههای [[مردم]] در آن بستگی دارد، بدین معنا نیست که همه یا نزدیک به همه [[مردم]] باید در وقوع آن نقش مستقیم و فعال ایفا کنند، بلکه یعنی دستکم گروهی چشمگیر از تودهها در [[انقلاب]] [[مشارکت]] نمایند. دیگران نیز با آن [[مخالفت]] نکنند و با [[سکوت]] خود [[زمینۀ ظهور]] [[انقلاب]] را فراهم آورند؛ | '''نخست'''، حضور تودۀ [[مردم]]؛ [[انقلاب]] پدیدهای کاملاً مردمی است؛ یعنی وقوع آن به [[مشارکت]] فعال تودههای [[مردم]] وابسته است. حرکت انقلابی حرکتی از پایین است که تودههای [[مردم]] در آن ایفای نقش میکنند. البته اینکه گفته میشود وقوع هر [[انقلاب]] به حضور تودههای [[مردم]] در آن بستگی دارد، بدین معنا نیست که همه یا نزدیک به همه [[مردم]] باید در وقوع آن نقش مستقیم و فعال ایفا کنند، بلکه یعنی دستکم گروهی چشمگیر از تودهها در [[انقلاب]] [[مشارکت]] نمایند. دیگران نیز با آن [[مخالفت]] نکنند و با [[سکوت]] خود [[زمینۀ ظهور]] [[انقلاب]] را فراهم آورند؛ | ||