انسان: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۸۵۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۰: خط ۲۰:
*آنچه این استدلال را تمام می‌کند، تأکید قرآن بر فراموشی این دوران ازسوی آدمی است. در این باره نخست به شگفتی انسان از حیات پس از مرگ، اشاره می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}﴾}}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و سپس برای بی‌مورد دانستن این شگفتی می‌فرماید: آیا انسان به یاد نمی‌آورد که پیش از این در حالی که چیزی نبود، او را آفریدیم{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}﴾}}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref> در این آیه، خداوند حقیقت فراموش شده‌ای را برای انسان یادآوری می‌کند. معلوم می‌شود که آدمی در نشئه‌ای به عدم شیئیت خود، عالم بوده و سپس این حقیقت را از یاد برده و خداوند در دنیا او را متذکر ساخته و یادآور می‌شود، پس پیش از دنیا و تحقق شیئیت طبیعی انسان، یک نحوه وجود برای او باید ثابت باشد، زیرا اگر انسان، پیش از ورود به دنیا معدوم محض می‌بود، چگونه در این ظرف عدم محض، علم به هیچ نبودن خویش داشته تا با یادآوری، دوباره همان علم برایش حاصل شود؟ ازاین‌رو می‌توان گفت انسان، پیش از وجود خارجی، در علم خداوند موجود و به صورت وجود علمی، معلوم خدای متعالی بوده و در پی اراده او با فرمان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كُنْ}}﴾}} از علم به عین آمده و وجود خارجی یافته است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}﴾}}<ref> فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود؛ سوره یس، آیه:۸۲.</ref><ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>. افزون بر آیات یاد شده آیه اخیر نیز تأییدی بر مطلب است، زیرا چیزی که خطاب {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كُنْ}}﴾}} را از خداوند دریافت می‌کند، نمی‌تواند معدوم محض باشد، چون معدوم محض، به هیچ رو قابل خطاب نیست<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>.
*آنچه این استدلال را تمام می‌کند، تأکید قرآن بر فراموشی این دوران ازسوی آدمی است. در این باره نخست به شگفتی انسان از حیات پس از مرگ، اشاره می‌کند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}﴾}}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و سپس برای بی‌مورد دانستن این شگفتی می‌فرماید: آیا انسان به یاد نمی‌آورد که پیش از این در حالی که چیزی نبود، او را آفریدیم{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}﴾}}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref> در این آیه، خداوند حقیقت فراموش شده‌ای را برای انسان یادآوری می‌کند. معلوم می‌شود که آدمی در نشئه‌ای به عدم شیئیت خود، عالم بوده و سپس این حقیقت را از یاد برده و خداوند در دنیا او را متذکر ساخته و یادآور می‌شود، پس پیش از دنیا و تحقق شیئیت طبیعی انسان، یک نحوه وجود برای او باید ثابت باشد، زیرا اگر انسان، پیش از ورود به دنیا معدوم محض می‌بود، چگونه در این ظرف عدم محض، علم به هیچ نبودن خویش داشته تا با یادآوری، دوباره همان علم برایش حاصل شود؟ ازاین‌رو می‌توان گفت انسان، پیش از وجود خارجی، در علم خداوند موجود و به صورت وجود علمی، معلوم خدای متعالی بوده و در پی اراده او با فرمان {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كُنْ}}﴾}} از علم به عین آمده و وجود خارجی یافته است{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}﴾}}<ref> فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود؛ سوره یس، آیه:۸۲.</ref><ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>. افزون بر آیات یاد شده آیه اخیر نیز تأییدی بر مطلب است، زیرا چیزی که خطاب {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|كُنْ}}﴾}} را از خداوند دریافت می‌کند، نمی‌تواند معدوم محض باشد، چون معدوم محض، به هیچ رو قابل خطاب نیست<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>.


 
==انسان در دنیا==
 
===۱. مراحل آفرینش===
 
*انسان موجودی دو بعدی است که افزون بر ادیان توحیدی، بسیاری از ادیان غیر توحیدی نیز به آن معتقدند.[۱]قرآن کریم در بیان مراحل آفرینش وی به هر دو بعد اشاره می‌کند:
 
 
انسان در دنیا
 
۱. مراحل آفرینش:
 
انسان موجودی دو بعدی است که افزون بر ادیان توحیدی، بسیاری از ادیان غیر توحیدی نیز به آن معتقدند.[۱]قرآن کریم در بیان مراحل آفرینش وی به هر دو بعد اشاره می‌کند:
الف. آفرینش مُلکی:
الف. آفرینش مُلکی:


خط ۱۰۵: خط ۹۸:
آنگاه که طلیعه رستاخیز آشکار شود و زمین با زلزله‌ای شدید، بارهای سنگین خود را بیرون آورد، آدمی با شگفتی گوید که زمین را چه شده است: «اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها * واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها * وقالَ الاِنسـنُ ما لَها» (زلزله/۹۹، ۱ ـ ۳)
آنگاه که طلیعه رستاخیز آشکار شود و زمین با زلزله‌ای شدید، بارهای سنگین خود را بیرون آورد، آدمی با شگفتی گوید که زمین را چه شده است: «اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها * واَخرَجَتِ الاَرضُ اَثقالَها * وقالَ الاِنسـنُ ما لَها» (زلزله/۹۹، ۱ ـ ۳)
این آیات از نخستین حالات انسان در هنگامه قیامت یاد می‌کند و این در حالی است که بسیاری از انسانها پیش از این، نسبت به قیامت دچار تردید بوده و گاه با شگفتی می‌پرسیدند که آیا پس از مرگ، دوباره زندگی خواهم داشت:«و یقولُ الاِنسـنُ اَءِذا ما مِتُّ لَسَوفَ اُخرَجُ حَیـًّا» (مریم/۱۹،۶۶) و خداوند هشدارهای لازم را در دنیا درباره سرانجام داشتن انسان و بیهوده رها نشدن او داده بود: «اَیحسَبُ الاِنسـنُ اَن یترَک سُدًی» (قیامت/۷۵، ۳۶) و سپس با بیان پیشینه وجودی انسان و سیر تحول طبیعی او از ضعیف‌ترین مرحله تا مرتبه کمال بدنی فرمود: آیا خداوندی که چنان کرد، دگر بار به زنده ساختن مردگان توانایی ندارد؟ (قیامت/۷۵، ۳۷ ـ ۴۰) و در همین سوره است که با بیان گوشه‌ای از مقدمات قیامت و بر چیدن نظام طبیعت و بساط ماه و خورشید و... ، (قیامت/۷۵،۷ـ۹) به جستوجوی انسان از گریزگاه اشاره کرده و می‌فرماید: «یقولُ الاِنسـنُ یومَئِذ اَینَ المَفَرُّ» (قیامت/۷۵،۱۰)، آنگاه پاسخ می‌دهد که در این روز هیچ پناهگاهی وجود ندارد و قرارگاه همه انسانها به سوی خدا تعیین شده است: «کلاّ لا وزَر * اِلی رَبِّک یومَئِذ المُستَقَرّ» (قیامت/۷۵، ۱۱ ـ ۱۲) و در ادامه حالات آدمی در قیامت، می‌فرماید: انسان در این روز از گذشته‌های دور و نزدیک خود آگاه می‌شود، اگرچه او بر نفس خویش بسیار آگاه است ... : «ینَبَّؤُا الاِنسـنُ یومَئِذ بِما قَدَّمَ واَخَّر * بَلِ الاِنسـنُ عَلی نَفسِهِ بَصیرَه ...» (قیامت/۷۵، ۱۳ ـ ۱۵) ملاقات انسان با کتاب اعمال خود نیز از شمار حقایق آخرت است که قرآن از آن سخن گفته و با تشبیه کارهای نیک و بد آدمی به پرنده‌ای که از نزد او پرواز کرده است[۵۹] می‌فرماید: کارنامه هر انسانی را برگردن او قرار دادیم و در قیامت حاضر می‌سازیم تا آن را به گونه کتابی گشوده، ملاقات کند: «وکلَّ اِنسـن اَلزَمنـهُ طـئِرَهُ فی عُنُقِهِ ونُخرِجُ لَهُ یومَ القِیـمَةِ کتـبـًا یلقـهُ مَنشورًا» (اسراء/۱۷، ۱۳) و گویی این همان یاد آوری انسان به تلاش دنیایی خویش است که در جای دیگری می‌فرماید: در هنگامه بزرگ قیامت، انسان آنچه را بدان کوشیده است، به یاد می‌آورد: «فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الکبری * یومَ یتَذَکرُ الاِنسـنُ ما سَعی» (نازعات/۷۹، ۳۴ ـ ۳۵)؛ اما قرآن کریم این تذکر را برای اهل آتش، دیر هنگام و بی‌فایده می‌داند و در جای دیگری چنین می‌فرماید: «وجیءَ یومَئِذ بِجَهَنَّمَ یومَئِذ یتَذَکرُ الاِنسـنُ واَنّی لَهُ الذِّکری» (فجر/۸۹ ،۲۳) و به هر روی، سرنوشت همه انسانها را در قیامت به جهنم یا بهشت، منتهی ساخته است: «فَاَمّا مَن طَغی * وءاثَرَ الحَیوةَ الدُّنیا * فَاِنَّ الجَحیمَ هِی المَأوی * واَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ ونَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی * فَاِنَّ الجَنَّةَ هِی المَأوی = و اما هر که سرکشی کرده از حد درگذشت و زندگی این جهان را برگزید پس همانا دوزخ جایگاه اوست و اما هر کس که از مقام پروردگار خود ترسید و خویشتن را از آرزو و کام دل بازداشت پس همانا بهشت جایگاه اوست». (نازعات/۷۹، ۳۷ ـ ۴۱) آسودگیها و سختیهای انسان در بهشت و جهنم و حالتهای ویژه آدمی در هر یک از این دو در آیات فراوان قرآن کریم به تفصیل بیان شده است.
این آیات از نخستین حالات انسان در هنگامه قیامت یاد می‌کند و این در حالی است که بسیاری از انسانها پیش از این، نسبت به قیامت دچار تردید بوده و گاه با شگفتی می‌پرسیدند که آیا پس از مرگ، دوباره زندگی خواهم داشت:«و یقولُ الاِنسـنُ اَءِذا ما مِتُّ لَسَوفَ اُخرَجُ حَیـًّا» (مریم/۱۹،۶۶) و خداوند هشدارهای لازم را در دنیا درباره سرانجام داشتن انسان و بیهوده رها نشدن او داده بود: «اَیحسَبُ الاِنسـنُ اَن یترَک سُدًی» (قیامت/۷۵، ۳۶) و سپس با بیان پیشینه وجودی انسان و سیر تحول طبیعی او از ضعیف‌ترین مرحله تا مرتبه کمال بدنی فرمود: آیا خداوندی که چنان کرد، دگر بار به زنده ساختن مردگان توانایی ندارد؟ (قیامت/۷۵، ۳۷ ـ ۴۰) و در همین سوره است که با بیان گوشه‌ای از مقدمات قیامت و بر چیدن نظام طبیعت و بساط ماه و خورشید و... ، (قیامت/۷۵،۷ـ۹) به جستوجوی انسان از گریزگاه اشاره کرده و می‌فرماید: «یقولُ الاِنسـنُ یومَئِذ اَینَ المَفَرُّ» (قیامت/۷۵،۱۰)، آنگاه پاسخ می‌دهد که در این روز هیچ پناهگاهی وجود ندارد و قرارگاه همه انسانها به سوی خدا تعیین شده است: «کلاّ لا وزَر * اِلی رَبِّک یومَئِذ المُستَقَرّ» (قیامت/۷۵، ۱۱ ـ ۱۲) و در ادامه حالات آدمی در قیامت، می‌فرماید: انسان در این روز از گذشته‌های دور و نزدیک خود آگاه می‌شود، اگرچه او بر نفس خویش بسیار آگاه است ... : «ینَبَّؤُا الاِنسـنُ یومَئِذ بِما قَدَّمَ واَخَّر * بَلِ الاِنسـنُ عَلی نَفسِهِ بَصیرَه ...» (قیامت/۷۵، ۱۳ ـ ۱۵) ملاقات انسان با کتاب اعمال خود نیز از شمار حقایق آخرت است که قرآن از آن سخن گفته و با تشبیه کارهای نیک و بد آدمی به پرنده‌ای که از نزد او پرواز کرده است[۵۹] می‌فرماید: کارنامه هر انسانی را برگردن او قرار دادیم و در قیامت حاضر می‌سازیم تا آن را به گونه کتابی گشوده، ملاقات کند: «وکلَّ اِنسـن اَلزَمنـهُ طـئِرَهُ فی عُنُقِهِ ونُخرِجُ لَهُ یومَ القِیـمَةِ کتـبـًا یلقـهُ مَنشورًا» (اسراء/۱۷، ۱۳) و گویی این همان یاد آوری انسان به تلاش دنیایی خویش است که در جای دیگری می‌فرماید: در هنگامه بزرگ قیامت، انسان آنچه را بدان کوشیده است، به یاد می‌آورد: «فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الکبری * یومَ یتَذَکرُ الاِنسـنُ ما سَعی» (نازعات/۷۹، ۳۴ ـ ۳۵)؛ اما قرآن کریم این تذکر را برای اهل آتش، دیر هنگام و بی‌فایده می‌داند و در جای دیگری چنین می‌فرماید: «وجیءَ یومَئِذ بِجَهَنَّمَ یومَئِذ یتَذَکرُ الاِنسـنُ واَنّی لَهُ الذِّکری» (فجر/۸۹ ،۲۳) و به هر روی، سرنوشت همه انسانها را در قیامت به جهنم یا بهشت، منتهی ساخته است: «فَاَمّا مَن طَغی * وءاثَرَ الحَیوةَ الدُّنیا * فَاِنَّ الجَحیمَ هِی المَأوی * واَمّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ ونَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی * فَاِنَّ الجَنَّةَ هِی المَأوی = و اما هر که سرکشی کرده از حد درگذشت و زندگی این جهان را برگزید پس همانا دوزخ جایگاه اوست و اما هر کس که از مقام پروردگار خود ترسید و خویشتن را از آرزو و کام دل بازداشت پس همانا بهشت جایگاه اوست». (نازعات/۷۹، ۳۷ ـ ۴۱) آسودگیها و سختیهای انسان در بهشت و جهنم و حالتهای ویژه آدمی در هر یک از این دو در آیات فراوان قرآن کریم به تفصیل بیان شده است.
[۱]. انسان از دیدگاه اسلام، ص‌۲۱.
[۲]. المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۵، ج ۷، ص ۸ ، ج ۱۴، ص ۱۷۲.
[۳]. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۱۵؛ المنجد، ص ۶۰ ، «ترب».
[۴]. الصحاح، ج ۴، ص ۱۴۳۴؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص ۷۱۷؛ تاج العروس، ج ۱۲، ص ۵۰۵ .
[۵]. المصباح، ص ۶۱۱ ؛ المنجد، ص ۸۱۶ .
[۶]. التحقیق، ج ۱۲، ص ۱۶۱.
[۷]. غرائب القرآن، ج ۶ ، ص ۴۱۰؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۲۱.
[۸]. التبیان، ج۱۰، ص۲۰۶؛ روح‌المعانی، مج۱۶، ج ۲۹، ص ۲۶۲.
[۹]. تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۳۹۵.
[۱۰]. تفسیر ماوردی، ج ۶ ، ص ۱۶۳؛ التبیان، ج ۱۰، ص ۲۰۶.
[۱۱]. الصافی، ج۵ ، ص۲۵۹؛ کنزالدقائق، ج۱۴، ص ۵۰ .
[۱۲]. المصباح، ج ۲، ص ۴۲۶.
[۱۳]. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۸۱.
[۱۴]. همان، ج۸ ، ص۷۶۶؛ نمونه، ج۱۹، ص ۳۸۴.
[۱۵]. المصباح، ج ۲، ص ۴۲۶.
[۱۶]. تاج العروس، ج ۱۲، ص ۶۰ .
[۱۷]. تاج العروس، ج ۱۲، ص ۶۰ .
[۱۸]. تاج العروس، ج ۱۲، ص ۶۰ .
[۱۹]. تاج العروس، ج ۱۲، ص ۶۰ .
[۲۰]. مجمع البحرین، ج۴، ص ۲۰۹، «مضغه».
[۲۱]. فرهنگ‌نامه قرآنی، ج ۳، ص ۱۳۷۹.
[۲۲]. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۴ ـ ۱۵۵.
[۲۳]. همان، ج ۱۵، ص ۱۹، ۲۱.
[۲۴]. تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۳۲۳ ، ۳۳۸.
[۲۵]. المیزان، ج ۱، ص ۱۱۶.
[۲۶]. تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۴.
[۲۷]. تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۴.
[۲۸]. فلسفه حقوق بشر، ص ۱۶۱.
[۲۹]. بحارالانوار، ج ۶۷ ، ص ۲۲۵ ، ۳۵۳.
[۳۰]. التبیان، ج ۷، ص ۲۱۹؛ مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۲۰۴.
[۳۱]. تفسیر صدر المتالهین، ج ۳، ص ۱۶۶.
[۳۲]. همان، ص ۱۶۴.
[۳۳].فلسفه حقوق بشر، ص ۱۹۷.
[۳۴]. الکاشف، ج ۵ ، ص ۴۸۷؛ احسن‌الحدیث، ج ۷، ص ۳۲۹ ـ ۳۳۰.
[۳۵]. الکشاف، ج۳،ص۵۱۰؛ البحرالمحیط، ج۸، ص۴۳۶.
[۳۶]. تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۱.
[۳۷]. المیزان، ج ۱۶، ص ۳۴۸ ـ ۳۵۱.
[۳۸]. مجمع البیان، ج ۶ ، ص ۵۸۱ .
[۳۹]. بحارالانوار، ج ۶۷ ، ص ۶۴ .
[۴۰]. همان، ج۲، ص۹۶؛ تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۴۲۲.
[۴۱]. مجموعه آثار، ج ۲، ص ۲۶۸، «انسان در قرآن».
[۴۲]. تفسیر موضوعی، ج ۱۵، ص ۲۹۴.
[۴۳]. المیزان، ج ۴، ص ۲۸۸.
[۴۴]. مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۸ .
[۴۵]. همان، ج ۱۰، ص ۸۱۵ .
[۴۶]. کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۶۰۷ .
[۴۷]. مجمع البیان، ج ۵ ، ص ۱۴۳.
[۴۸]. مجمع البیان، ج ۵ ، ص ۱۴۳.
[۴۹]. الکشاف، ج ۳، ص ۳۱.
[۵۰]. جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص ۵ .
[۵۱]. همان، مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۲.
[۵۲]. القاموس المحیط، ج ۲، ص ۱۰۳۸ ، ۹۵۳؛ المصباح، ص ۹۹، ۶۳۹ ؛ لسان العرب، ج ۲، ص۲۷۴؛ ج ۱۳، ص ۱۹۴.
[۵۳]. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۸۳ .
[۵۴]. جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۱۱۵.
[۵۵]. روض الجنان، ج ۲۰، ص ۴۸.
[۵۶]. المیزان، ج ۱۵، ص ۶۸ .
[۵۷]. تفسیر ثعلبی، ج ۸ ، ص ۲۶۸؛ تفسیر ماوردی، ج ۵ ، ص ۱۴۶؛ المیزان، ج ۱، ص ۱۱۱؛ ج۱۷، ص۳۱۳.
[۵۸]. شرح ابن‌عقیل، ج۲، ص ۲۲۷؛ مغنی‌اللبیب، ص ۸۳ .
[۵۹]. مفردات، ص ۵۲۹ ، «طیر».
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش