اراده الهی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
||
خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
==ماهیت [[ارادۀ الهی]]== | == ماهیت [[ارادۀ الهی]] == | ||
* [[ارادۀ الهی]] از صفات ثبوتیۀ [[خداوند]] است<ref>ر.ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۸.</ref> و در [[فرهنگ]] اصطلاحات [[علم کلام]]، دارای معانی متعددی از جمله، عدم اکراه، عدم [[اجبار]] [[خداوند]] در کارهای خویش<ref>ر.ک. سبحانی، محمدتقی، منشور عقاید امامیه، ص۶۰.</ref> و [[علم]] به [[نظام احسن]]<ref>ر.ک. صدرالمتألهین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص۳۱۶</ref> است<ref>ر.ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۴.</ref>. | * [[ارادۀ الهی]] از صفات ثبوتیۀ [[خداوند]] است<ref>ر. ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۸.</ref> و در [[فرهنگ]] اصطلاحات [[علم کلام]]، دارای معانی متعددی از جمله، عدم اکراه، عدم [[اجبار]] [[خداوند]] در کارهای خویش<ref>ر. ک. سبحانی، محمدتقی، منشور عقاید امامیه، ص۶۰.</ref> و [[علم]] به [[نظام احسن]]<ref>ر. ک. صدرالمتألهین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج۶، ص۳۱۶</ref> است<ref>ر. ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۴.</ref>. | ||
* [[متکلمان]] و [[فیلسوفان]] قائلند [[خداوند]]، "[[مرید]]" است. [[اراده]] در [[حقیقت]] به [[صفت علم]] بر میگردد. دربارۀ اینکه ماهیت ارادۀ [[خداوند]] چیست، دو نظریه مطرح است<ref>ر.ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۸.</ref>: | * [[متکلمان]] و [[فیلسوفان]] قائلند [[خداوند]]، "[[مرید]]" است. [[اراده]] در [[حقیقت]] به [[صفت علم]] بر میگردد. دربارۀ اینکه ماهیت ارادۀ [[خداوند]] چیست، دو نظریه مطرح است<ref>ر. ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۸.</ref>: | ||
# [[علم به اصلح]]: بر اساس این نظریه، ارادۀ [[خداوند]]، [[نفس]] [[داعی]] است و آن، [[علم الهی]] به اصلح است؛ یعنی [[اراده]] عبارت است از [[علم]] [[خدا]] به صلاحی که در امور نهفته است. بیشتر [[متکلمان شیعه]] بر همین عقیدهاند<ref>ر.ک. انوار الملکوت، ۶۷.</ref>. حکمای [[الهی]] نیز بر این معنا تصریح کرده و گفتهاند که ارادۀ [[حق تعالی]]، عین [[علم]] به [[نظام احسن]] است و این [[علم]]، منشأ [[آفرینش جهان]] به شمار میآید<ref>دانشنامۀ علائی، ۹۳-۹۷؛ اسفار، ج ۲، ص ۳۱۶.</ref>. [[شیخ طوسی]] گفته است: معنای [[مرید]] بودن [[حق تعالی]] آن است که هر گاه کاری را [[مصلحت]] بداند، انجامش میدهد؛ چنانکه اشیای عالم را به تدریج و آنگاه که [[مصلح]] دانسته، آفریده است<ref>ر.ک. الرسائل العشر، ۹۵؛ نهج المسترشدین، ۴۰.</ref><ref>ر.ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref> | # [[علم به اصلح]]: بر اساس این نظریه، ارادۀ [[خداوند]]، [[نفس]] [[داعی]] است و آن، [[علم الهی]] به اصلح است؛ یعنی [[اراده]] عبارت است از [[علم]] [[خدا]] به صلاحی که در امور نهفته است. بیشتر [[متکلمان شیعه]] بر همین عقیدهاند<ref>ر. ک. انوار الملکوت، ۶۷.</ref>. حکمای [[الهی]] نیز بر این معنا تصریح کرده و گفتهاند که ارادۀ [[حق تعالی]]، عین [[علم]] به [[نظام احسن]] است و این [[علم]]، منشأ [[آفرینش جهان]] به شمار میآید<ref>دانشنامۀ علائی، ۹۳-۹۷؛ اسفار، ج ۲، ص ۳۱۶.</ref>. [[شیخ طوسی]] گفته است: معنای [[مرید]] بودن [[حق تعالی]] آن است که هر گاه کاری را [[مصلحت]] بداند، انجامش میدهد؛ چنانکه اشیای عالم را به تدریج و آنگاه که [[مصلح]] دانسته، آفریده است<ref>ر. ک. الرسائل العشر، ۹۵؛ نهج المسترشدین، ۴۰.</ref><ref>ر. ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref> | ||
#نظریۀ [[علم و امر]]: از منظر این دیدگاه، ارادۀ [[خداوند]] به دو معنا باز میگردد: [[علم]] به معنای [[آفرینش]] و امر به معنای [[تکلیف]]<ref>ر.ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref>. [[شیخ مفید]] میگوید" متعلق [[ارادۀ الهی]]، کارهای [[خدا]] و [[بندگان]] است. ارادۀ [[خدا]]، [[علم]] اوست به [[نظام احسن]] و یا [[مصلحت]] نهفته در [[کارها]]؛ [[علمی]] که سبب [[آفرینش]] پدیدهها و انجام [[کارها]] در زمانهای معین میشود. وصفِ ذات [[حق]] به ارادۀ ازلی، همانا [[وصف]] ذات او به [[علم]] ازلی است. وقتی ارادۀ [[حق]] به کارهای [[انسان]] تعلق میگیرد، مراد آن است که [[خداوند]]، [[انسان]] را به انجام آزادانۀ [[کارها]] [[فرمان]] میدهد<ref>ر.ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref>. | # نظریۀ [[علم و امر]]: از منظر این دیدگاه، ارادۀ [[خداوند]] به دو معنا باز میگردد: [[علم]] به معنای [[آفرینش]] و امر به معنای [[تکلیف]]<ref>ر. ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref>. [[شیخ مفید]] میگوید" متعلق [[ارادۀ الهی]]، کارهای [[خدا]] و [[بندگان]] است. ارادۀ [[خدا]]، [[علم]] اوست به [[نظام احسن]] و یا [[مصلحت]] نهفته در [[کارها]]؛ [[علمی]] که سبب [[آفرینش]] پدیدهها و انجام [[کارها]] در زمانهای معین میشود. وصفِ ذات [[حق]] به ارادۀ ازلی، همانا [[وصف]] ذات او به [[علم]] ازلی است. وقتی ارادۀ [[حق]] به کارهای [[انسان]] تعلق میگیرد، مراد آن است که [[خداوند]]، [[انسان]] را به انجام آزادانۀ [[کارها]] [[فرمان]] میدهد<ref>ر. ک. [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۶۹.</ref>. | ||
==ارتباط ارادۀ [[حق]] با [[شرور]] موجود در [[جهان]]== | == ارتباط ارادۀ [[حق]] با [[شرور]] موجود در [[جهان]] == | ||
*یکی از مسائل مطرح دربارۀ موضوع [[ارادۀ الهی]]، مسئلۀ ارادۀ [[حق]] و [[شرور]] است. شروری که در [[جهان]] وجود دارند، آیا به ارادۀ [[خداوند]] موجود شدهاند و آیا آفریدن [[شر]] با [[نظام احسن]] [[سازگاری]] دارد؟ | * یکی از مسائل مطرح دربارۀ موضوع [[ارادۀ الهی]]، مسئلۀ ارادۀ [[حق]] و [[شرور]] است. شروری که در [[جهان]] وجود دارند، آیا به ارادۀ [[خداوند]] موجود شدهاند و آیا آفریدن [[شر]] با [[نظام احسن]] [[سازگاری]] دارد؟ | ||
* [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] در پاسخ گفتهاند: "[[شر]]" عدمی است و [[اراده]] به عدم، تعلق نمیگیرد<ref>ر.ک. شرح منظومه، حکمت ۱۲۷ و ۱۲۸.</ref>. همچنین، گفتهاند "[[شر]]" نسبی و اعتباری است و ارادۀ [[خداوند]] به آفریدن موجود اعتباری تعلق نمیگیرد. دیگر آنکه، [[آفرینش]] خیر کثیر، [[شر]] قلیل را همراه دارد؛ اگر [[خداوند]] برای دفع [[شر]] قلیل، [[آفرینش]] خیر کثیر را [[اراده]] نکند، همین خود، "[[شر]]" است<ref>ر.ک. شرح منظومه، حکمت ۱۲۷ و ۱۲۸.</ref>. از سوی دیگر، [[خداوند]] [[حکیم]] است و [[حکمت]] اقتضا میکند [[حکیم]]، هیچ گاه [[زشتی]] و [[شر]] را [[اراده]] نکند؛ در نتیجه، [[خداوند]] [[اراده]] کنندۀ [[خوبیها]] و نیکیهاست و [[بدی]] و [[زشتیها]] از او نیستند<ref>ر.ک. | * [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] در پاسخ گفتهاند: "[[شر]]" عدمی است و [[اراده]] به عدم، تعلق نمیگیرد<ref>ر. ک. شرح منظومه، حکمت ۱۲۷ و ۱۲۸.</ref>. همچنین، گفتهاند "[[شر]]" نسبی و اعتباری است و ارادۀ [[خداوند]] به آفریدن موجود اعتباری تعلق نمیگیرد. دیگر آنکه، [[آفرینش]] خیر کثیر، [[شر]] قلیل را همراه دارد؛ اگر [[خداوند]] برای دفع [[شر]] قلیل، [[آفرینش]] خیر کثیر را [[اراده]] نکند، همین خود، "[[شر]]" است<ref>ر. ک. شرح منظومه، حکمت ۱۲۷ و ۱۲۸.</ref>. از سوی دیگر، [[خداوند]] [[حکیم]] است و [[حکمت]] اقتضا میکند [[حکیم]]، هیچ گاه [[زشتی]] و [[شر]] را [[اراده]] نکند؛ در نتیجه، [[خداوند]] [[اراده]] کنندۀ [[خوبیها]] و نیکیهاست و [[بدی]] و [[زشتیها]] از او نیستند<ref>ر. ک. النکت الاعتقادیة، ۱۹؛ تصحیح الاعتقاد، ۱۹؛ اعتقادات صدوق، ۲۱ و ۲۲؛ شرح باب حادی عشر، ۲۶- ۲۳؛ کشف المراد، ۱۹۴، ۲۳۳ و ۲۳۸.</ref>. | ||
==معنای مطلق بودن [[ارادۀ الهی]]== | == معنای مطلق بودن [[ارادۀ الهی]] == | ||
*مسئلۀ دیگر، معنای مطلق بودن [[ارادۀ الهی]] است. به این معنا که [[خداوند]] هر چه [[اراده]] کند، به همان نحو و بدون اینکه اجرای ارادهاش بر امری ماورای خودش متوقف باشد، انجام میگیرد. بنابراین، اگر او وجود چیزی را به شکل دفعی [[اراده]] کند، آن چیز به صورت آنی و دفعی به وجود میآید و اگر وجود چیزی را به صورت تدریجی [[اراده]] نماید، آن چیز به صورت تدریجی به وجود میآید. در [[حقیقت]] ایجاد پدیده، به این نکته بستگی دارد که ذات احدیت، وجود آن چیز را به چه شکلی [[اراده]] کرده باشد (دفعتاً یا تدریجاً)<ref>ر.ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۴.</ref>. | * مسئلۀ دیگر، معنای مطلق بودن [[ارادۀ الهی]] است. به این معنا که [[خداوند]] هر چه [[اراده]] کند، به همان نحو و بدون اینکه اجرای ارادهاش بر امری ماورای خودش متوقف باشد، انجام میگیرد. بنابراین، اگر او وجود چیزی را به شکل دفعی [[اراده]] کند، آن چیز به صورت آنی و دفعی به وجود میآید و اگر وجود چیزی را به صورت تدریجی [[اراده]] نماید، آن چیز به صورت تدریجی به وجود میآید. در [[حقیقت]] ایجاد پدیده، به این نکته بستگی دارد که ذات احدیت، وجود آن چیز را به چه شکلی [[اراده]] کرده باشد (دفعتاً یا تدریجاً)<ref>ر. ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۴.</ref>. | ||
*توضیح آنکه، [[اراده]] و مشیّت ما ناقص و محدود است؛ لذا اگر چیزی را [[اراده]] کنیم، باید به چیزهایی غیر از ارادۀ خود [[متوسل]] شویم و تا آن اسباب و وسایل را کسب نکنیم، از ارادۀ ما کاری ساخته نیست. همچنین به منظور تحقق [[اراده]]، سلسلهای از موانع را باید رفع کنیم و با وجود آن موانع، از ارادۀ ما کاری ساخته نیست؛ اما چون ارادۀ [[خداوند]] بر همه چیز محیط است و همه چیز به ارادۀ اوست؛ اسباب و وسایط و موانع نیز مولود [[اراده]] و [[مشیت]] خداست. پس، در مرتبهای که ارادۀ او [[حاکم]] است، هیچ چیز در برابر او به عنوان شرط یا سبب یا مانع موجودیت نخواهد یافت و شروط و اسباب و موانع و زوال موانع، همگی مادون و محکوم و تابع ارادۀ اوست. پس، آنچه او [[اراده]] میکند، بدون هیچ وقفهای، همان طور تحقق مییابد که او [[اراده]] کرده است. | * توضیح آنکه، [[اراده]] و مشیّت ما ناقص و محدود است؛ لذا اگر چیزی را [[اراده]] کنیم، باید به چیزهایی غیر از ارادۀ خود [[متوسل]] شویم و تا آن اسباب و وسایل را کسب نکنیم، از ارادۀ ما کاری ساخته نیست. همچنین به منظور تحقق [[اراده]]، سلسلهای از موانع را باید رفع کنیم و با وجود آن موانع، از ارادۀ ما کاری ساخته نیست؛ اما چون ارادۀ [[خداوند]] بر همه چیز محیط است و همه چیز به ارادۀ اوست؛ اسباب و وسایط و موانع نیز مولود [[اراده]] و [[مشیت]] خداست. پس، در مرتبهای که ارادۀ او [[حاکم]] است، هیچ چیز در برابر او به عنوان شرط یا سبب یا مانع موجودیت نخواهد یافت و شروط و اسباب و موانع و زوال موانع، همگی مادون و محکوم و تابع ارادۀ اوست. پس، آنچه او [[اراده]] میکند، بدون هیچ وقفهای، همان طور تحقق مییابد که او [[اراده]] کرده است. | ||
*اگر وجود چیزی به یک سلسله شرایط موقوف باشد، از منظر آن چیز صحیح است که بگوییم به شرایطی مشروط است؛ اما از منظر [[ارادۀ الهی]] صحیح نیست گفته شود به شرایطی مشروط است. در [[حقیقت]] اجرای [[ارادۀ الهی]] به چیزی مشروط نیست، بلکه [[ارادۀ الهی]]، آن را با همان شرط [[اراده]] کرده است و آن هم بدون هیچ وقفه و به همان نحو که [[اراده]] شده به وجود آمده است. اگر [[اراده]] و [[مشیت]] و [[حکمت الهی]] تعلق گرفته باشد که جانداران تدریجاً و در طول میلیاردها سال سلسلهوار گردند، طبعاً موجودات به همان نحو وجود مییابند. پس غلط است بگوییم لازمۀ [[مشیت]] مطلقۀ [[الهی]] این است که همه چیز دفعی الوجود باشد، بلکه لازمۀ [[مشیت]] مطلقه [[الهی]] این است که همه چیز به همان نحو که او [[اراده]] کرده است، خواه به صورت دفعی و خواه به صورت تدریجی، بدون توقف به امری ماورای [[اراده]] [[پروردگار]]، وجود پیدا کند<ref>. ر.ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۵.</ref>. | * اگر وجود چیزی به یک سلسله شرایط موقوف باشد، از منظر آن چیز صحیح است که بگوییم به شرایطی مشروط است؛ اما از منظر [[ارادۀ الهی]] صحیح نیست گفته شود به شرایطی مشروط است. در [[حقیقت]] اجرای [[ارادۀ الهی]] به چیزی مشروط نیست، بلکه [[ارادۀ الهی]]، آن را با همان شرط [[اراده]] کرده است و آن هم بدون هیچ وقفه و به همان نحو که [[اراده]] شده به وجود آمده است. اگر [[اراده]] و [[مشیت]] و [[حکمت الهی]] تعلق گرفته باشد که جانداران تدریجاً و در طول میلیاردها سال سلسلهوار گردند، طبعاً موجودات به همان نحو وجود مییابند. پس غلط است بگوییم لازمۀ [[مشیت]] مطلقۀ [[الهی]] این است که همه چیز دفعی الوجود باشد، بلکه لازمۀ [[مشیت]] مطلقه [[الهی]] این است که همه چیز به همان نحو که او [[اراده]] کرده است، خواه به صورت دفعی و خواه به صورت تدریجی، بدون توقف به امری ماورای [[اراده]] [[پروردگار]]، وجود پیدا کند<ref>. ر. ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۵.</ref>. | ||
*به علاوه، [[حکما]] ثابت کردهاند نحوۀ وجود امور تدریجی الوجود که به تدریجی منحصر است؛ نوعی دیگر از وجود، یعنی وجود ثابت و دفعی، بر آنها محال است. (علاوه بر آنکه، [[حکما]] ثابت کردهاند نوعی دیگر از وجود، یعنی وجود ثابت و دفعی، بر نحوۀ وجودِ امور تدریجی الوجود که به تدریجی، منحصر است، محال میباشد). پس قابلیت قابل نیز تدریج را اقتضا میکند؛ چراکه بنابر اصل حرکتِ [[جوهریه]] [[صدرالمتألهین]] شیرازی، هیچ امر ثابتی در [[طبیعت]] وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد. همه چیز در [[طبیعت]] تدریجی الوجود است و جز این نمیتواند باشد<ref>ر.ک. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، ص۱۱۵.</ref><ref>. ر.ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۵.</ref> | * به علاوه، [[حکما]] ثابت کردهاند نحوۀ وجود امور تدریجی الوجود که به تدریجی منحصر است؛ نوعی دیگر از وجود، یعنی وجود ثابت و دفعی، بر آنها محال است. (علاوه بر آنکه، [[حکما]] ثابت کردهاند نوعی دیگر از وجود، یعنی وجود ثابت و دفعی، بر نحوۀ وجودِ امور تدریجی الوجود که به تدریجی، منحصر است، محال میباشد). پس قابلیت قابل نیز تدریج را اقتضا میکند؛ چراکه بنابر اصل حرکتِ [[جوهریه]] [[صدرالمتألهین]] شیرازی، هیچ امر ثابتی در [[طبیعت]] وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد. همه چیز در [[طبیعت]] تدریجی الوجود است و جز این نمیتواند باشد<ref>ر. ک. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، ص۱۱۵.</ref><ref>. ر. ک. [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۵.</ref> | ||
==نتیجه گیری== | == نتیجه گیری == | ||
*بنابراین میتوان نتیجه گرفت دربارۀ ماهیت [[اراده الهی]] دو نظریه مطرح است؛ یکی [[علم به اصلح]] و دیگری [[علم]] و أمر. در ارتباط با شروری که در [[جهان]] وجود دارند نیز باید گفت، [[خداوند]] [[اراده]] کنندۀ [[خوبیها]] و نیکیها است و [[بدیها]] و [[زشتیها]] از او نیستند. همچنین، مطلق بودن [[ارادۀ الهی]] به این معناست که [[خداوند]] هر چه [[اراده]] کند، به همان نحو و بدون اینکه اجرای ارادهاش بر امری ماورای خودش متوقف باشد، انجام میگیرد. | * بنابراین میتوان نتیجه گرفت دربارۀ ماهیت [[اراده الهی]] دو نظریه مطرح است؛ یکی [[علم به اصلح]] و دیگری [[علم]] و أمر. در ارتباط با شروری که در [[جهان]] وجود دارند نیز باید گفت، [[خداوند]] [[اراده]] کنندۀ [[خوبیها]] و نیکیها است و [[بدیها]] و [[زشتیها]] از او نیستند. همچنین، مطلق بودن [[ارادۀ الهی]] به این معناست که [[خداوند]] هر چه [[اراده]] کند، به همان نحو و بدون اینکه اجرای ارادهاش بر امری ماورای خودش متوقف باشد، انجام میگیرد. | ||
==[[اراده الهی]]== | == [[اراده الهی]] == | ||
[[اراده]] در برابر [[کراهت]] [[وصف]] موجود [[قادر]] مختار، و آخرین جزء علت تامه فعل. | [[اراده]] در برابر [[کراهت]] [[وصف]] موجود [[قادر]] مختار، و آخرین جزء علت تامه فعل. | ||
اراده مصدر باب [[افعال]] از ریشه رود به مفهوم خواستن، قصد کردن و [[عزم]] است <ref>الفروق اللغویه، ماده رود؛ اقرب الموارد، ماده رود</ref>. | اراده مصدر باب [[افعال]] از ریشه رود به مفهوم خواستن، قصد کردن و [[عزم]] است <ref>الفروق اللغویه، ماده رود؛ اقرب الموارد، ماده رود</ref>. | ||
خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
از یک نظر گاه، مبادی فعل ارادی عبارتند از: [[علم]]، [[اراده]]، شوق و میل. علم همان [[تصور]] امر ملایم با طبع و [[تصدیق]] به [[سودمندی]] آن است. با نظر دقیق مرحله علم ترکیبی از تصور فایده و تصدیق آن است مرحله تصدیق به فایده، [[داعی]] نام دارد؛ مرحله اراده همان آهنگ انجام دادن کار یا ترک آن است و پس از آن در بیشتر موارد مرحله شوق و سپس میل [[نفسانی]] به وجود میآید <ref>الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۴۲</ref>. | از یک نظر گاه، مبادی فعل ارادی عبارتند از: [[علم]]، [[اراده]]، شوق و میل. علم همان [[تصور]] امر ملایم با طبع و [[تصدیق]] به [[سودمندی]] آن است. با نظر دقیق مرحله علم ترکیبی از تصور فایده و تصدیق آن است مرحله تصدیق به فایده، [[داعی]] نام دارد؛ مرحله اراده همان آهنگ انجام دادن کار یا ترک آن است و پس از آن در بیشتر موارد مرحله شوق و سپس میل [[نفسانی]] به وجود میآید <ref>الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۴۲</ref>. | ||
طبق دیدگاه دیگری، حرکت ارادی در بردارنده مراحلِ تصور، شوق، اراده و انجام دادن یا ترک کار است. <ref>شرح | طبق دیدگاه دیگری، حرکت ارادی در بردارنده مراحلِ تصور، شوق، اراده و انجام دادن یا ترک کار است. <ref>شرح الاشارات، ج۲، ص۴۱۱</ref>. کسانی نیز اراده را همان داعی دانستهاند <ref>الأربعین فی أصول الدین، ص۱۴۵؛ کشف المراد، ص۴۰۱</ref>. | ||
بسیاری از [[عارفان]] اراده را نخستین [[منزل]] [[سلوک]] و حالتی در نفس [[عارف]] میدانند که از سنخ شوق و میل مفرط به پرواز است. با پیدایش این حالت در سالک، [[باطن]] وی آهنگ عالم [[قدس]] میکند تا به [[فیض]] اتصال نایل آید. تا زمانی که عارف در این منزل هست به او [[مرید]] گفته میشود <ref>اشارات، ج۳، ص۳۷۸</ref>. از دید برخی عارفان، اراده به ترک اراده و خود را در برابر [[خدا]] ندیدن و به هیچ انگاشتن [[تفسیر]] شده است. بدینسان مرید کسی است که در خدا فانی و از خود فارغ شده است <ref>الفتوحات المکیه، ج۲، ص۵۲۱ـ ۵۲۲؛ منازل السائرین، ص۱۱۲</ref>. | بسیاری از [[عارفان]] اراده را نخستین [[منزل]] [[سلوک]] و حالتی در نفس [[عارف]] میدانند که از سنخ شوق و میل مفرط به پرواز است. با پیدایش این حالت در سالک، [[باطن]] وی آهنگ عالم [[قدس]] میکند تا به [[فیض]] اتصال نایل آید. تا زمانی که عارف در این منزل هست به او [[مرید]] گفته میشود <ref>اشارات، ج۳، ص۳۷۸</ref>. از دید برخی عارفان، اراده به ترک اراده و خود را در برابر [[خدا]] ندیدن و به هیچ انگاشتن [[تفسیر]] شده است. بدینسان مرید کسی است که در خدا فانی و از خود فارغ شده است <ref>الفتوحات المکیه، ج۲، ص۵۲۱ـ ۵۲۲؛ منازل السائرین، ص۱۱۲</ref>. | ||
خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
بیشتر حکیمان اراده خدا را علم او به [[نظام اصلح]] و عین [[قدرت]] و علمش در مرتبه ذات دانستهاند <ref>الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۳۱۶و ۳۳۳؛ انوار الملکوت، ص۶۷</ref>. | بیشتر حکیمان اراده خدا را علم او به [[نظام اصلح]] و عین [[قدرت]] و علمش در مرتبه ذات دانستهاند <ref>الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۳۱۶و ۳۳۳؛ انوار الملکوت، ص۶۷</ref>. | ||
درباره [[صفت ذات]] یا [[صفت فعل]] بودن و نیز قدیم یا حادیث بودن اراده الهی نیز دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است: همه [[فیلسوفان]] و متکلمانی که اراده را به [[علم ذاتی]] خداوند تفسیر کردهاند آن را صفت ذاتی میدانند. [[اشاعره]] نیز با این که اراده را غیر از علم و قدرت دانستهاند از [[صفات ذات]] و قدیم میدانند؛ زیرا حادث بودن اراده اراده دیگری را میطلبد و به دور یا [[تسلسل]] میانجامد <ref>الابانة عن اصول | درباره [[صفت ذات]] یا [[صفت فعل]] بودن و نیز قدیم یا حادیث بودن اراده الهی نیز دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است: همه [[فیلسوفان]] و متکلمانی که اراده را به [[علم ذاتی]] خداوند تفسیر کردهاند آن را صفت ذاتی میدانند. [[اشاعره]] نیز با این که اراده را غیر از علم و قدرت دانستهاند از [[صفات ذات]] و قدیم میدانند؛ زیرا حادث بودن اراده اراده دیگری را میطلبد و به دور یا [[تسلسل]] میانجامد <ref>الابانة عن اصول الدیانه، ص۱۲۲</ref> برخی از [[معتزله]] [[اراده]] را امری حادث و [[قائم]] به ذات خود میدانند، نه قائم به [[ذات خداوند]] <ref>شرح الاصول الخمسة، ص۴۴۰؛ المغنی، ج۶،ص۳؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۳۲</ref> و برخی دیگر از معتزله آن را [[صفت ذات]] دانسته و معتقدند اراده متعلق به حادثات، حادث است <ref>اوائل المقالات، ص۵۸؛ قواعد العقائد، ص۵۶</ref>. کرّامیه آن را حادث و با این حال قائم به ذات خداوند دانستهاند <ref>شرح المواقف، ج۸، ص۸۱ـ ۸۶؛ الارشاد إلی قواطع الأدلة فی أُصول الاعتقاد، ص۹۴</ref>. | ||
[[علامه طباطبایی]] بر آن است که [[تفسیر]] [[اراده خداوند]] به [[علم ذاتی]] او نادرست است؛ زیرا مفهوم [[علم]] با مفهوم اراده مغایر است و از طرفی هرگاه اراده به معنای بشری آن را از صفات [[نقص]] پیراسته نماییم، چیزی که بتوان آن را صفت ذات دانست باقی نمیماند. طبق این دیدگاه اراده، پس از پیرایش از نواقص، صفت [[فعل خداوند]] میشود، درست همانند [[خلق]] و ایجاد که از [[مقام]] فعل انتزاع میشوند. <ref>نهایة | [[علامه طباطبایی]] بر آن است که [[تفسیر]] [[اراده خداوند]] به [[علم ذاتی]] او نادرست است؛ زیرا مفهوم [[علم]] با مفهوم اراده مغایر است و از طرفی هرگاه اراده به معنای بشری آن را از صفات [[نقص]] پیراسته نماییم، چیزی که بتوان آن را صفت ذات دانست باقی نمیماند. طبق این دیدگاه اراده، پس از پیرایش از نواقص، صفت [[فعل خداوند]] میشود، درست همانند [[خلق]] و ایجاد که از [[مقام]] فعل انتزاع میشوند. <ref>نهایة الحکمة، ص۲۹۹؛ الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۱۱۵ـ ۱۱۷پاورقی</ref>. این نظریه با ظاهر روایاتی که از [[پیشوایان معصوم]]{{عم}} در این باره نقل شده هماهنگ است. در این [[روایات]] تصریح شده که اراده، [[صفت فعل]] [[الهی]] است ومرید بودن [[ازلی]] [[خداوند]] [[انکار]] شده است <ref>توحید صدوق، ص۳۲۹</ref> چنان که عینیت اراده با [[علم خداوند]] نیز مردود دانسته شده است <ref>اصول کافی، ج۱، ص۸۵</ref> و نیز [[مشیت خداوند]] حادث به شمار آمده است <ref>اصول کافی، ج۱، ص۸۶</ref> به [[باور]] برخی همچون [[فیض کاشانی]] اراده هم از صفات ذات خداوند است و هم از [[صفات فعل]]، آن چه از [[صفات ذات]] الهی میباشد [[اختیار]] ذاتی اوست و آن چه از صفات فعل الهی است ایجاد و [[احداث]] به شمار میآید. وی [[معتقد]] است روایات یاد شده ناظر به معنای اخیر است و با این حال معنای ذاتی آن <ref>اختیار ذاتی</ref> را [[نفی]] نمیکند. <ref>الوافی، ج۱، ص۴۴۷ـ ۴۴۸</ref>. | ||
[[ملاصدرا]] در توجیه این [[روایات]] به نقل از استادش [[میرداماد]] میگوید: [[اراده الهی]] همانند [[علم]] وی مراتبی دارد و به همین مناسبت دو کاربرد دارد: گاهی [[اراده]] به معنای مصدری و در مفهوم [[احداث]] و ایجاد به کار میرود، که در [[حقیقت]] معنای [[مرید]] بودن را افاده میکند. در این کاربرد اراده، [[صفت ذات]] است و گاهی به معنای اسم مصدری و مفهوم فعل حادث متجدد استعمال میشود، که در این کاربرد اراده حادث است و از [[مقام]] [[فعل خداوند]] که به ممکنات تعلق میگیرد، انتزاع میشود. <ref>الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۴۵۳ـ ۴۵۴</ref>. | [[ملاصدرا]] در توجیه این [[روایات]] به نقل از استادش [[میرداماد]] میگوید: [[اراده الهی]] همانند [[علم]] وی مراتبی دارد و به همین مناسبت دو کاربرد دارد: گاهی [[اراده]] به معنای مصدری و در مفهوم [[احداث]] و ایجاد به کار میرود، که در [[حقیقت]] معنای [[مرید]] بودن را افاده میکند. در این کاربرد اراده، [[صفت ذات]] است و گاهی به معنای اسم مصدری و مفهوم فعل حادث متجدد استعمال میشود، که در این کاربرد اراده حادث است و از [[مقام]] [[فعل خداوند]] که به ممکنات تعلق میگیرد، انتزاع میشود. <ref>الحکمة المتعالیه، ج۶، ص۴۵۳ـ ۴۵۴</ref>. |