اجرای دین در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۷: خط ۷:
}}
}}
== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از [[شئون]] بسیار مهم [[امام]]{{ع}} است. با مطالعه آثار [[متکلمان]] روشن می‌شود اساساً [[نزاع]] اصلی ایشان با [[مخالفان]] در بحث [[امامت]]، همان بحث [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] و [[اجرای احکام اسلام]] بوده است. ازاین‌رو می‌توان گفت در [[اندیشه]] [[متکلمان]]، [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از جمله [[شئون]] اصلی [[امام]]{{ع}} است. این مدعا با نگاهی به تعریف ایشان از مفهوم [[امامت]] به دست می‌آید که بیشتر، آن را [[ریاست عامه]] بر امور [[دین]] و [[دنیا]] دانسته‌اند<ref>برای دیدن تعریف‌های ارائه شده از سوی متکلمان شیعه و اهل سنت از مفهوم امامت، ر. ک: همو، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص۳۸۵-۴۱۲.</ref>.
[[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از [[شئون]] بسیار مهم [[امام]] {{ع}} است. با مطالعه آثار [[متکلمان]] روشن می‌شود اساساً [[نزاع]] اصلی ایشان با [[مخالفان]] در بحث [[امامت]]، همان بحث [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] و [[اجرای احکام اسلام]] بوده است. ازاین‌رو می‌توان گفت در [[اندیشه]] [[متکلمان]]، [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] از جمله [[شئون]] اصلی [[امام]] {{ع}} است. این مدعا با نگاهی به تعریف ایشان از مفهوم [[امامت]] به دست می‌آید که بیشتر، آن را [[ریاست عامه]] بر امور [[دین]] و [[دنیا]] دانسته‌اند<ref>برای دیدن تعریف‌های ارائه شده از سوی متکلمان شیعه و اهل سنت از مفهوم امامت، ر. ک: همو، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص۳۸۵-۴۱۲.</ref>.


افزون بر آن، ایشان در مواضع متعددی به این [[شأن]] اشاره کرده‌اند. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: {{عربی|إن الأئمة القائمین [[مقام]] الأنبیاء{{عم}} فی تنفیذ الأحکام و... تأدیب الأنام معصومون}}<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۶۵.</ref>. همچنین وی آن‌گاه که در پی [[اثبات عصمت امام]] است، [[استدلال]] خود را بر محور وجود چنین شأنی قرار می‌دهد و می‌نویسد: «[[امام]] از [[عصیان]] [[معصوم]] است، از [[سهو]] و [[نسیان]] در [[امان]] است؛ زیرا [[مردم]] با [[رهبری]] کسی که مرتکب [[گناهان]] شده و در [[حقیقت]] [[احکام]]، [[اشتباه]] می‌کند و از [[حق]] [[گمراه]] می‌شود، دچار [[انحراف]] می‌شوند»<ref>همو، المسائل الجارودیة، ص۴۵.</ref>.
افزون بر آن، ایشان در مواضع متعددی به این [[شأن]] اشاره کرده‌اند. [[شیخ مفید]] می‌نویسد: {{عربی|إن الأئمة القائمین [[مقام]] الأنبیاء {{عم}} فی تنفیذ الأحکام و... تأدیب الأنام معصومون}}<ref>محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۶۵.</ref>. همچنین وی آن‌گاه که در پی [[اثبات عصمت امام]] است، [[استدلال]] خود را بر محور وجود چنین شأنی قرار می‌دهد و می‌نویسد: «[[امام]] از [[عصیان]] [[معصوم]] است، از [[سهو]] و [[نسیان]] در [[امان]] است؛ زیرا [[مردم]] با [[رهبری]] کسی که مرتکب [[گناهان]] شده و در [[حقیقت]] [[احکام]]، [[اشتباه]] می‌کند و از [[حق]] [[گمراه]] می‌شود، دچار [[انحراف]] می‌شوند»<ref>همو، المسائل الجارودیة، ص۴۵.</ref>.


بر اساس همین ویژگی ـ یعنی [[عصمت]] ـ [[شیخ مفید]]، [[امامان]]{{عم}} را افرادی مفروض الطاعة از جانب [[خداوند]] می‌داند و [[انکار]] [[امامت]] آنها را مساوی با [[کفر]] قلمداد می‌کند<ref>همو، اوائل المقالات، ص۴۴.</ref>.
بر اساس همین ویژگی ـ یعنی [[عصمت]] ـ [[شیخ مفید]]، [[امامان]] {{عم}} را افرادی مفروض الطاعة از جانب [[خداوند]] می‌داند و [[انکار]] [[امامت]] آنها را مساوی با [[کفر]] قلمداد می‌کند<ref>همو، اوائل المقالات، ص۴۴.</ref>.


[[متکلمان]] پس از [[شیخ مفید]] تبیین بیشتری از اصل [[شأن]] [[اجرای دین]] ارائه کرده‌اند. [[سید مرتضی]] به دو [[دلیل]] وجود [[رئیس]] و [[رهبر]] را در [[جامعه]] ضروری می‌داند: نخست آنکه [[عقل]] تکالیفی را بر [[مردم]] لازم می‌داند و دوم آنکه [[مردم]] [[معصوم]] نیستند، ازاین‌رو باید رئیسی میان [[مردم]] وجود داشته باشد؛ رئیسی که امر و نهی‌اش نافذ باشد، خواه از [[وحی]] به او خبر برسد یا نرسد، خواه آورندۀ [[شریعت]] باشد یا نباشد و خواه [[مجری احکام]] و حدود [[شریعت]] باشد یا نباشد. [[سید]] او را [[رئیس]] مطلق می‌داند که اولاً بالاتر از آن رئیسی نیست، ثانیاً [[معصوم]] است تا از راه این دو شرط، [[ظلم و ستم]] از بین برود و [[مردم]] به انجام [[واجبات]] نزدیک و از [[گناهان]] دور شوند<ref>سید مرتضی علم الهدی، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق احمد حسینی، ص۴۱۰؛ همو، الشافی فی الامامة، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ج۱، ص۶۴؛ همو، المقنع فی الغیبة، تحقیق سید محمد علی حکیم، ص۳۵-۳۶.</ref>.
[[متکلمان]] پس از [[شیخ مفید]] تبیین بیشتری از اصل [[شأن]] [[اجرای دین]] ارائه کرده‌اند. [[سید مرتضی]] به دو [[دلیل]] وجود [[رئیس]] و [[رهبر]] را در [[جامعه]] ضروری می‌داند: نخست آنکه [[عقل]] تکالیفی را بر [[مردم]] لازم می‌داند و دوم آنکه [[مردم]] [[معصوم]] نیستند، ازاین‌رو باید رئیسی میان [[مردم]] وجود داشته باشد؛ رئیسی که امر و نهی‌اش نافذ باشد، خواه از [[وحی]] به او خبر برسد یا نرسد، خواه آورندۀ [[شریعت]] باشد یا نباشد و خواه [[مجری احکام]] و حدود [[شریعت]] باشد یا نباشد. [[سید]] او را [[رئیس]] مطلق می‌داند که اولاً بالاتر از آن رئیسی نیست، ثانیاً [[معصوم]] است تا از راه این دو شرط، [[ظلم و ستم]] از بین برود و [[مردم]] به انجام [[واجبات]] نزدیک و از [[گناهان]] دور شوند<ref>سید مرتضی علم الهدی، الذخیرة فی علم الکلام، تحقیق احمد حسینی، ص۴۱۰؛ همو، الشافی فی الامامة، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ج۱، ص۶۴؛ همو، المقنع فی الغیبة، تحقیق سید محمد علی حکیم، ص۳۵-۳۶.</ref>.
خط ۱۹: خط ۱۹:
مرحوم [[شیخ طوسی]] بر اساس همین [[باور]] عمیق به چنین شأنی، آشنایی با [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امت]] را یکی از امور لازم برای [[امام]] می‌داند<ref>همو، تمهید الأصول فی علم الکلام، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، ص۳۵۹.</ref>. همچنین او [[امام]] را اعقل [[الناس]] برمی‌شمارد و تصریح می‌کند که مقصود از اعقل، عالم‌ترین [[مردم]] به [[سیاست]] است<ref>همو، الاقتصاد الهادی الى الرشاد، تحقیق حسن سعید، ص۱۹۳.</ref>.
مرحوم [[شیخ طوسی]] بر اساس همین [[باور]] عمیق به چنین شأنی، آشنایی با [[سیاست]] و [[تدبیر]] [[امت]] را یکی از امور لازم برای [[امام]] می‌داند<ref>همو، تمهید الأصول فی علم الکلام، تصحیح عبدالمحسن مشکوة الدینی، ص۳۵۹.</ref>. همچنین او [[امام]] را اعقل [[الناس]] برمی‌شمارد و تصریح می‌کند که مقصود از اعقل، عالم‌ترین [[مردم]] به [[سیاست]] است<ref>همو، الاقتصاد الهادی الى الرشاد، تحقیق حسن سعید، ص۱۹۳.</ref>.


[[شیخ طوسی]] گاه برای تبیین این [[شأن]] از برخی [[آیات قرآن]] نیز بهره می‌گیرد. برای نمونه، آن‌گاه که در پی تبیین تفاوت میان [[نبی]] و امام است، با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طَالُوتَ مَلِکا قَالُواْ أَنَّى یکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَینَا}}<ref>بقره (۲)، ۲۴۷.</ref> بیان می‌کند که [[وظیفه پیامبر]] [[تدبیر امور]] خلایق و [[جنگ با دشمنان]] نیست. بلکه این امور از [[شئون امام]] است. ازاین‌رو تنها برخی [[پیامبران]]، [[امام]] به شمار می‌آیند و از [[آیه]] {{متن قرآن|اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref> ثابت می‌شود که [[حضرت هارون]]{{ع}} یکی از پیامبرانی است که [[وظیفه]] [[تدبیر امور]] [[امت]] را نیز بر عهده داشت<ref>محمد بن حسن طوسی، الرسائل العشر، ص۱۱۲-۱۱۳.</ref>. وی همچنین با استناد به [[روایات]]، [[ائمه اطهار]]{{عم}} را مصادیق [[آیه اولی الامر]] می‌داند<ref>همو، التبیان، ج۳، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> که به نظر می‌رسد مقصود او [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] است.
[[شیخ طوسی]] گاه برای تبیین این [[شأن]] از برخی [[آیات قرآن]] نیز بهره می‌گیرد. برای نمونه، آن‌گاه که در پی تبیین تفاوت میان [[نبی]] و امام است، با اشاره به [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکمْ طَالُوتَ مَلِکا قَالُواْ أَنَّى یکونُ لَهُ الْمُلْک عَلَینَا}}<ref>بقره (۲)، ۲۴۷.</ref> بیان می‌کند که [[وظیفه پیامبر]] [[تدبیر امور]] خلایق و [[جنگ با دشمنان]] نیست. بلکه این امور از [[شئون امام]] است. ازاین‌رو تنها برخی [[پیامبران]]، [[امام]] به شمار می‌آیند و از [[آیه]] {{متن قرآن|اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.</ref> ثابت می‌شود که [[حضرت هارون]] {{ع}} یکی از پیامبرانی است که [[وظیفه]] [[تدبیر امور]] [[امت]] را نیز بر عهده داشت<ref>محمد بن حسن طوسی، الرسائل العشر، ص۱۱۲-۱۱۳.</ref>. وی همچنین با استناد به [[روایات]]، [[ائمه اطهار]] {{عم}} را مصادیق [[آیه اولی الامر]] می‌داند<ref>همو، التبیان، ج۳، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> که به نظر می‌رسد مقصود او [[شأن]] [[حاکمیت]] [[اجتماعی]] است.


در [[قرن ششم]] نیز سدیدالدین بر وجود این [[شأن]] برای [[امام]] تأکید کرده است. حمصی با رویکردی [[عقلی]] بر این [[باور]] است که [[امام]] باید به معنای واقعی کلمه به [[تدبیر]] و [[سیاست]] [[جامعه]] و [[کشور]] بپردازد و نائبان و والیانی را برای نقاط گوناگون [[کشور]] تعیین کند. [[امام]] خود باید [[معصوم]] باشد، اما نائبان و [[والیان]] او لازم نیست [[معصوم]] باشند<ref>سدید الدین محمود بن على حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۵۰.</ref>.
در [[قرن ششم]] نیز سدیدالدین بر وجود این [[شأن]] برای [[امام]] تأکید کرده است. حمصی با رویکردی [[عقلی]] بر این [[باور]] است که [[امام]] باید به معنای واقعی کلمه به [[تدبیر]] و [[سیاست]] [[جامعه]] و [[کشور]] بپردازد و نائبان و والیانی را برای نقاط گوناگون [[کشور]] تعیین کند. [[امام]] خود باید [[معصوم]] باشد، اما نائبان و [[والیان]] او لازم نیست [[معصوم]] باشند<ref>سدید الدین محمود بن على حمصی رازی، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۵۰.</ref>.
خط ۳۱: خط ۳۱:
به [[عقیده]] خواجه، در هر عصری باید صاحب [[ناموس]] و مدبری باشد؛ زیرا اگر [[تدبیر]] منقطع شود [[نظام]] از بین می‌رود و بقای نوع بر وجه اکمل صورت نمی‌گیرد و [[مدبر]] به [[حفظ]] [[ناموس]] [[قیام]]، و [[مردم]] را به اقامه مراسم آن [[تکلیف]] می‌کند. او دارای [[ولایت تصرف]] بر حسب [[مصالح]] روزگار است<ref>همان، ص۲۵۴.</ref>.
به [[عقیده]] خواجه، در هر عصری باید صاحب [[ناموس]] و مدبری باشد؛ زیرا اگر [[تدبیر]] منقطع شود [[نظام]] از بین می‌رود و بقای نوع بر وجه اکمل صورت نمی‌گیرد و [[مدبر]] به [[حفظ]] [[ناموس]] [[قیام]]، و [[مردم]] را به اقامه مراسم آن [[تکلیف]] می‌کند. او دارای [[ولایت تصرف]] بر حسب [[مصالح]] روزگار است<ref>همان، ص۲۵۴.</ref>.


[[ابن میثم بحرانی]] ذیل [[سخن امام علی]]{{ع}} {{متن حدیث|لهم خصائص [[حق]] الولایة}}<ref>نهج البلاغه، خطبه دوم.</ref> بر [[شأن]] [[حاکمیت سیاسی]] [[امام]] تأکید کرده است<ref>میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰۷.</ref>.
[[ابن میثم بحرانی]] ذیل [[سخن امام علی]] {{ع}} {{متن حدیث|لهم خصائص [[حق]] الولایة}}<ref>نهج البلاغه، خطبه دوم.</ref> بر [[شأن]] [[حاکمیت سیاسی]] [[امام]] تأکید کرده است<ref>میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۰۷.</ref>.


[[علامه حلّی]] نیز بارها بر این [[شأن]] تأکید می‌کند. او [[امام]] را دارای [[ریاست]] همگانی بر امور [[دین]] و دنیای [[مردم]] می‌داند<ref>حسن بن یوسف حلی، مناهج الیقین، ص۴۳۹؛ همو، تسلیک النفس الى حظیرة القدس، تحقیق فاطمه رمضانی، ص۱۹۹.</ref> و برای [[اثبات]] چنین شأنی به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> نیز استناد می‌کند<ref>همو، الالفین، ج۲، ص۵۵.</ref>. وی به طور کلی [[نیاز به امام]] را در سه حوزه لازم می‌داند: نخست در اموری که متوقف بر وجود [[اجتماع]] است، مانند [[جنگ]] و [[اقامه حدود]] و تعزیرات؛ دوم [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] یکایک [[مردم]]؛ سوم اموری که به [[حفظ نظام]] بشری بازمی‌گردد<ref>همان، ص۲۴-۲۵.</ref>.
[[علامه حلّی]] نیز بارها بر این [[شأن]] تأکید می‌کند. او [[امام]] را دارای [[ریاست]] همگانی بر امور [[دین]] و دنیای [[مردم]] می‌داند<ref>حسن بن یوسف حلی، مناهج الیقین، ص۴۳۹؛ همو، تسلیک النفس الى حظیرة القدس، تحقیق فاطمه رمضانی، ص۱۹۹.</ref> و برای [[اثبات]] چنین شأنی به [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> نیز استناد می‌کند<ref>همو، الالفین، ج۲، ص۵۵.</ref>. وی به طور کلی [[نیاز به امام]] را در سه حوزه لازم می‌داند: نخست در اموری که متوقف بر وجود [[اجتماع]] است، مانند [[جنگ]] و [[اقامه حدود]] و تعزیرات؛ دوم [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] یکایک [[مردم]]؛ سوم اموری که به [[حفظ نظام]] بشری بازمی‌گردد<ref>همان، ص۲۴-۲۵.</ref>.
خط ۴۱: خط ۴۱:
[[متکلمان]] نیز کم‌وبیش این [[شئون]] را ثابت کرده‌اند. نکته‌ای که باید بدان توجه داشت، آن است که شئونی همچون [[قضاوت]]، [[جهاد]]، [[اجرای حدود]] و [[شئون]] [[مالی]] بیشتر رنگ‌وبوی [[فقهی]] دارند. ازاین‌رو متکلمانی همچون [[شیخ مفید]]، [[شیخ طوسی]]، [[علامه حلّی]] و [[فاضل مقداد]] که آثار [[فقهی]] نیز دارند، این [[شئون]] را بررسی کرده‌اند.
[[متکلمان]] نیز کم‌وبیش این [[شئون]] را ثابت کرده‌اند. نکته‌ای که باید بدان توجه داشت، آن است که شئونی همچون [[قضاوت]]، [[جهاد]]، [[اجرای حدود]] و [[شئون]] [[مالی]] بیشتر رنگ‌وبوی [[فقهی]] دارند. ازاین‌رو متکلمانی همچون [[شیخ مفید]]، [[شیخ طوسی]]، [[علامه حلّی]] و [[فاضل مقداد]] که آثار [[فقهی]] نیز دارند، این [[شئون]] را بررسی کرده‌اند.


بنابراین در این حوزه اختلافی میان دیدگاه [[متکلمان]] با [[قرآن]] و [[سنت]] وجود ندارد، جز آنکه ایشان مسئله [[مالکیت]] [[امامان]]{{عم}} بر عالم را مطرح نکرده‌اند<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] ص: ۴۳۱.</ref>.
بنابراین در این حوزه اختلافی میان دیدگاه [[متکلمان]] با [[قرآن]] و [[سنت]] وجود ندارد، جز آنکه ایشان مسئله [[مالکیت]] [[امامان]] {{عم}} بر عالم را مطرح نکرده‌اند<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] ص: ۴۳۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش