اول و آخر در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
به مناسبت استعمال دو واژه اوّل و آخر در قرآن کریم و [[روایات]] به عنوان صفت خداوند، روایات دیگری به تبیین معنای آنها پرداختهاند. | به مناسبت استعمال دو واژه اوّل و آخر در قرآن کریم و [[روایات]] به عنوان صفت خداوند، روایات دیگری به تبیین معنای آنها پرداختهاند. | ||
در روایتی از [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، اوّل به معنای قبل از خداوند چیزی نیست {{متن حدیث|أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ}}، و آخِر به معنای بعد از خداوند چیزی نیست و {{متن حدیث|وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ}} تفسیر شده است. <ref>کتاب النعوت، ص۲۲۲ و ۲۲۴، الاسماء والصفات، ص۳۵</ref> | در روایتی از [[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}}، اوّل به معنای قبل از خداوند چیزی نیست {{متن حدیث|أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ}}، و آخِر به معنای بعد از خداوند چیزی نیست و {{متن حدیث|وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ}} تفسیر شده است. <ref>کتاب النعوت، ص۲۲۲ و ۲۲۴، الاسماء والصفات، ص۳۵</ref> | ||
[[امام علی]]{{ع}} نیز در چند جای [[نهج البلاغه]] به معنای این صفات اشاره کرده است. از جمله در [[خطبه ۹۱]] معروف به [[خطبه اشباح]]، در تعبیر مشابهی با [[کلام]] [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} فرمودند: خداوند اوّل است و قبلی ندارد تا چیزی پیش از او باشد و آخر است و بعدی ندارد تا چیزی پس از او قرار گیرد. | [[امام علی]] {{ع}} نیز در چند جای [[نهج البلاغه]] به معنای این صفات اشاره کرده است. از جمله در [[خطبه ۹۱]] معروف به [[خطبه اشباح]]، در تعبیر مشابهی با [[کلام]] [[پیامبر مکرم اسلام]] {{صل}} فرمودند: خداوند اوّل است و قبلی ندارد تا چیزی پیش از او باشد و آخر است و بعدی ندارد تا چیزی پس از او قرار گیرد. | ||
در ابتدای [[خطبه ۶۲]] [[نهج البلاغه]] نیز آمده است: [[حمد]] و [[سپاس]] ویژه خداوندی است که هیچ حالتی صفتی از او بر حالت صفت دیگرش [[سبقت]] نجسته است تا مثلاً پیش از آنکه [[آخِر]] باشد، اول باشد و پیش از آنکه [[باطن]] باشد، ظاهر باشد. | در ابتدای [[خطبه ۶۲]] [[نهج البلاغه]] نیز آمده است: [[حمد]] و [[سپاس]] ویژه خداوندی است که هیچ حالتی صفتی از او بر حالت صفت دیگرش [[سبقت]] نجسته است تا مثلاً پیش از آنکه [[آخِر]] باشد، اول باشد و پیش از آنکه [[باطن]] باشد، ظاهر باشد. | ||
[[امام علی]]{{ع}} در [[خطبه ۹۴]] نهج البلاغه با عبارت: او اوّلی است که [[غایت]] ندارد تا پایان پذیرد و آخری ندارد تا تمام شود، و در [[خطبه ۸۵]] با جمله او اوّلی است که چیزی قبل از آن نیست و آخری است که غایتی ندارد با ذکر کلمه غایت در کنار واژه آخِر، اشاره لطیفی به معنای آخر بودن [[حق تعالی]] و غایت مندی اشیاء به سوی او دارد. | [[امام علی]] {{ع}} در [[خطبه ۹۴]] نهج البلاغه با عبارت: او اوّلی است که [[غایت]] ندارد تا پایان پذیرد و آخری ندارد تا تمام شود، و در [[خطبه ۸۵]] با جمله او اوّلی است که چیزی قبل از آن نیست و آخری است که غایتی ندارد با ذکر کلمه غایت در کنار واژه آخِر، اشاره لطیفی به معنای آخر بودن [[حق تعالی]] و غایت مندی اشیاء به سوی او دارد. | ||
در روایتی از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} نیز آمده است: [[ستایش]] خداوندی را که نه اوّل معلومی دارد و نه آخر متناهی، نه قبلی شناخته شده و نه بعدی محدود. پس خردها، [[اندیشهها]]، مغزها و اوهام صفت او را در نمییابند تا بگویند او از چه هنگام و از چه چیزی موجود شده، بر چه چیزی ظاهر گشته مستقر شده و در چه چیزی پنهان شده است. <ref>التوحید، ص۴۵</ref> | در روایتی از [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} نیز آمده است: [[ستایش]] خداوندی را که نه اوّل معلومی دارد و نه آخر متناهی، نه قبلی شناخته شده و نه بعدی محدود. پس خردها، [[اندیشهها]]، مغزها و اوهام صفت او را در نمییابند تا بگویند او از چه هنگام و از چه چیزی موجود شده، بر چه چیزی ظاهر گشته مستقر شده و در چه چیزی پنهان شده است. <ref>التوحید، ص۴۵</ref> | ||
[[علامه طباطبائی]] در شرح این [[روایت]] [[معتقد]] است: قیود به کار رفته در آن مانند معلوم، متناهی، محدود و... قیود توضیحی هستند، بدین معنا که [[خداوند]] اگر اوّل داشت، ابتدای آن معلوم بود و اگر آخر داشت وجود او پایان پذیر و متناهی بود. اگر قبل داشت قابل شناختن بود و اگر بعد داشت وجود او محدود میگشت. بنابراین خداوند اوّل معلوم، آخر متناهی، قبل شناخته شده و بعد محدود ندارد. <ref>المیزان، ج۱۷،ص۱۴۸</ref> | [[علامه طباطبائی]] در شرح این [[روایت]] [[معتقد]] است: قیود به کار رفته در آن مانند معلوم، متناهی، محدود و... قیود توضیحی هستند، بدین معنا که [[خداوند]] اگر اوّل داشت، ابتدای آن معلوم بود و اگر آخر داشت وجود او پایان پذیر و متناهی بود. اگر قبل داشت قابل شناختن بود و اگر بعد داشت وجود او محدود میگشت. بنابراین خداوند اوّل معلوم، آخر متناهی، قبل شناخته شده و بعد محدود ندارد. <ref>المیزان، ج۱۷،ص۱۴۸</ref> | ||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز در پاسخ به سؤالی در مورد اول و آخر بودن خداوند فرمودند: هر چیزی جز پروردگار جهانیان نابود و دگرگون میشود یا نابودی و دگرگونی از خارج به او راه مییابد و یا رنگ و شکل و وصف آن تغییر میکند و از زیادی به نقصان و از نقصان به زیادی میگراید. تنها اوست که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود. او قبل از هر چیزی اول است و برای همیشه آخر. صفات و اسماء گوناگون بر او وارد نشود چنان که بر غیر او وارد میشود و.... <ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۵۶، التوحید، ص۳۱۴</ref> | [[امام صادق]] {{ع}} نیز در پاسخ به سؤالی در مورد اول و آخر بودن خداوند فرمودند: هر چیزی جز پروردگار جهانیان نابود و دگرگون میشود یا نابودی و دگرگونی از خارج به او راه مییابد و یا رنگ و شکل و وصف آن تغییر میکند و از زیادی به نقصان و از نقصان به زیادی میگراید. تنها اوست که همیشه به یک حالت بوده و خواهد بود. او قبل از هر چیزی اول است و برای همیشه آخر. صفات و اسماء گوناگون بر او وارد نشود چنان که بر غیر او وارد میشود و.... <ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۵۶، التوحید، ص۳۱۴</ref> | ||
هم آن [[حضرت]] در [[روایت]] دیگری در معنای اوّل و آخر میفرماید: او اوّل است اما نه از اوّلی که پیش از او بوده و نه از آغازی که او را [[سبقت]] جسته باشد، و آخر است اما نه از آنرو که پایان پذیر باشد، آن چنان که صفت [[مخلوقات]] است. [[خداوند]] قدیم، اوّل و آخر است همیشه بوده و خواهد بود. بدون آغاز و بیپایان است. او پدید نمیآید و از حالی به حال دیگر دگرگون نشود او [[خالق]] همه چیز است. <ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۵۷، التوحید، ص۳۱۳</ref> | هم آن [[حضرت]] در [[روایت]] دیگری در معنای اوّل و آخر میفرماید: او اوّل است اما نه از اوّلی که پیش از او بوده و نه از آغازی که او را [[سبقت]] جسته باشد، و آخر است اما نه از آنرو که پایان پذیر باشد، آن چنان که صفت [[مخلوقات]] است. [[خداوند]] قدیم، اوّل و آخر است همیشه بوده و خواهد بود. بدون آغاز و بیپایان است. او پدید نمیآید و از حالی به حال دیگر دگرگون نشود او [[خالق]] همه چیز است. <ref>اصول کافی، ج۱، ص۱۵۷، التوحید، ص۳۱۳</ref> | ||
خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
با استفاده از [[آیات]] و [[روایات]]، [[صحابه]]، [[تابعان]] و [[اندیشمندان مسلمان]] در تبیین و توضیح دو صفت اول و آخر اهتمام نموده و هر یک به سهم خود عقیدهای ابراز داشتهاند: | با استفاده از [[آیات]] و [[روایات]]، [[صحابه]]، [[تابعان]] و [[اندیشمندان مسلمان]] در تبیین و توضیح دو صفت اول و آخر اهتمام نموده و هر یک به سهم خود عقیدهای ابراز داشتهاند: | ||
۱ . گروهی همچون [[فخر رازی]] [[عقول]] بشری را [[ناتوان]] از [[درک]] این صفات دانسته و معنای خاصی برای آنها بیان نکردهاند. <ref>التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۰۹ـ ۲۱۲</ref> | ۱. گروهی همچون [[فخر رازی]] [[عقول]] بشری را [[ناتوان]] از [[درک]] این صفات دانسته و معنای خاصی برای آنها بیان نکردهاند. <ref>التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۰۹ـ ۲۱۲</ref> | ||
۲ . گروه دیگری ضمن پذیرش [[توانایی]] عقول بشری بر درک معنای صفات اوّل و آخر و قابل [[فهم]] بودن آنها، این صفات را به گونهای معنا کردهاند که از آن [[زمان]] مندی اول و آخر برداشت میشود. به عنوان نمونه [[ابن عباس]] [[معتقد]] است خداوند اول و بدون ابتداست و قبل از آنکه چیزی موجود باشد، بوده است و او آخر و بدون انتهاست و پس از فنای همه اشیاء موجود خواهد بود. <ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۹، ص۴۷۶</ref> | ۲. گروه دیگری ضمن پذیرش [[توانایی]] عقول بشری بر درک معنای صفات اوّل و آخر و قابل [[فهم]] بودن آنها، این صفات را به گونهای معنا کردهاند که از آن [[زمان]] مندی اول و آخر برداشت میشود. به عنوان نمونه [[ابن عباس]] [[معتقد]] است خداوند اول و بدون ابتداست و قبل از آنکه چیزی موجود باشد، بوده است و او آخر و بدون انتهاست و پس از فنای همه اشیاء موجود خواهد بود. <ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۹، ص۴۷۶</ref> | ||
[[جهم]] نیز معتقد است خداوند پس از [[پاداش]] و [[عقاب]] [[اهل]] [[ثواب و عقاب]]، [[بهشت و جهنم]] و [[اهل]] آنها، [[عرش]]، [[کرسی]]، [[مُلک]] و [[فلک]] را نابود میکند و فقط خودش باقی خواهد ماند. او برای [[اثبات]] ادعای خود سه دلیل اقامه میکند. <ref>به نقل از التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۱۱</ref> | [[جهم]] نیز معتقد است خداوند پس از [[پاداش]] و [[عقاب]] [[اهل]] [[ثواب و عقاب]]، [[بهشت و جهنم]] و [[اهل]] آنها، [[عرش]]، [[کرسی]]، [[مُلک]] و [[فلک]] را نابود میکند و فقط خودش باقی خواهد ماند. او برای [[اثبات]] ادعای خود سه دلیل اقامه میکند. <ref>به نقل از التفسیر الکبیر، ج۲۹، ص۲۱۱</ref> | ||
خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
از نظر [[طبرسی]] از [[مفسّران]] [[امامیه]] نیز چون [[خداوند]] قدیم و سابق بر همه موجوداتِ حادث است، اول است و چون او همه اجسام و [[اعراض]] آنها را نابود میکند و تنها خود باقی خواهد ماند آخر خواهد بود. <ref>مجمع البیان، ج۹، ص۳۴۶</ref> | از نظر [[طبرسی]] از [[مفسّران]] [[امامیه]] نیز چون [[خداوند]] قدیم و سابق بر همه موجوداتِ حادث است، اول است و چون او همه اجسام و [[اعراض]] آنها را نابود میکند و تنها خود باقی خواهد ماند آخر خواهد بود. <ref>مجمع البیان، ج۹، ص۳۴۶</ref> | ||
۳ . در دیدگاه سوم، ضمن [[نفی]] [[زمان]] مند بودن صفات اول و آخر و عدم تقدم وتأخّر زمانی [[صفات خداوند]] نسبت به یکدیگر، صفت اوّل به معنای عدم حدوث خداوند و مبدأ بودن او برای همه ممکنات، و صفت آخر به معنای فناناپذیری خداوند و [[غایت]] بودن او برای ممکنات [[تفسیر]] شده است. این دیدگاه را میتوان، نظر [[فلاسفه]] و [[متکلمان]] دانست. | ۳. در دیدگاه سوم، ضمن [[نفی]] [[زمان]] مند بودن صفات اول و آخر و عدم تقدم وتأخّر زمانی [[صفات خداوند]] نسبت به یکدیگر، صفت اوّل به معنای عدم حدوث خداوند و مبدأ بودن او برای همه ممکنات، و صفت آخر به معنای فناناپذیری خداوند و [[غایت]] بودن او برای ممکنات [[تفسیر]] شده است. این دیدگاه را میتوان، نظر [[فلاسفه]] و [[متکلمان]] دانست. | ||
[[ابن ابوالحدید]] در تبیین جملات [[امام علی]]{{ع}} در [[خطبه ۹۱]] [[نهج البلاغه]]، [[معتقد]] است از آنجا که وجود [[خداوند متعال]] زمانمند نیست، قبلیت و بعدیت زمانی نیز در مورد او بیمعناست؛ زیرا زمان از توابع حرکت است و خداوند چون حرکت ندارد زمان پذیر نیست. به [[عقیده]] وی، منظور از اول بودن خداوند، حادث و مسبوق به عدم نبودن او، و منظور از آخر بودن [[باری تعالی]]، فنا ناپذیری ایشان است. <ref>شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۴۰۰</ref> | [[ابن ابوالحدید]] در تبیین جملات [[امام علی]] {{ع}} در [[خطبه ۹۱]] [[نهج البلاغه]]، [[معتقد]] است از آنجا که وجود [[خداوند متعال]] زمانمند نیست، قبلیت و بعدیت زمانی نیز در مورد او بیمعناست؛ زیرا زمان از توابع حرکت است و خداوند چون حرکت ندارد زمان پذیر نیست. به [[عقیده]] وی، منظور از اول بودن خداوند، حادث و مسبوق به عدم نبودن او، و منظور از آخر بودن [[باری تعالی]]، فنا ناپذیری ایشان است. <ref>شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۴۰۰</ref> | ||
[[ابن میثم بحرانی]] نیز در شرح [[کلام امام علی]]{{ع}} در ابتدای [[خطبه ۶۲]] آورده است، [[صفات الهی]] نسبت به یکدیگر متصف به اموری از قبیل تقدم و تأخّر، قبلیت و بعدیت و [[سبق]] و مقارنت نمیشوند، نه از نوع زمانی آن و نه از نوع غیر زمانی آن. | [[ابن میثم بحرانی]] نیز در شرح [[کلام امام علی]] {{ع}} در ابتدای [[خطبه ۶۲]] آورده است، [[صفات الهی]] نسبت به یکدیگر متصف به اموری از قبیل تقدم و تأخّر، قبلیت و بعدیت و [[سبق]] و مقارنت نمیشوند، نه از نوع زمانی آن و نه از نوع غیر زمانی آن. | ||
اما تقدم و تأخر صفات خداوند نسبت به یکدیگر از نوع زمانی آن نیست،؛ چراکه زمان از توابع حرکت است و حرکت از ویژگیهای اجسام است و وجود اجسام متأخّر از وجود خداوند است. از این رو زمان مندی در مورد ذات و [[صفات خداوند]] بیمعناست و نمیتوان هیچ صفتی از [[صفات حق تعالی]] را قبل یا بعد از صفت دیگر او دانست. | اما تقدم و تأخر صفات خداوند نسبت به یکدیگر از نوع زمانی آن نیست،؛ چراکه زمان از توابع حرکت است و حرکت از ویژگیهای اجسام است و وجود اجسام متأخّر از وجود خداوند است. از این رو زمان مندی در مورد ذات و [[صفات خداوند]] بیمعناست و نمیتوان هیچ صفتی از [[صفات حق تعالی]] را قبل یا بعد از صفت دیگر او دانست. | ||
خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
غایت و هدف نهایی عالم، به [[شهادت]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> حق تعالی است. گرچه غایات متوسط ضروری دیگر نیز به شهادت {{متن حدیث|لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاكَ}} وجود دارد. حاصل آنکه اول و آخر بودن خداوند به معنای مبدأ و غایت بودن او برای جهان هستی است. <ref>تفسیر القرآن الکریم، سوره حدید، ص۱۵۴، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۹۳</ref> | غایت و هدف نهایی عالم، به [[شهادت]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}}<ref>«و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref> حق تعالی است. گرچه غایات متوسط ضروری دیگر نیز به شهادت {{متن حدیث|لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاكَ}} وجود دارد. حاصل آنکه اول و آخر بودن خداوند به معنای مبدأ و غایت بودن او برای جهان هستی است. <ref>تفسیر القرآن الکریم، سوره حدید، ص۱۵۴، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۹۳</ref> | ||
[[فیض کاشانی]] نیز در [[کلام]] مشابهی، اول و آخر را دو مفهوم نسبی و متناقض میداند که هر یک از جهت خاصی بر [[خداوند]] صادق است.؛ چراکه محال است موجودی نسبت به موجود دیگر از جهت واحد هم اول باشد و هم آخر. از این رو با توجه به ترتیب موجودات در سلسله وجود آنها، خداوند اوّل است؛ زیرا که او موجود بذاته وقائم به ذات است و سایر موجودات، موجود بغیره و [[قائم]] به او میباشند. اما با توجه به ترتیب [[سلوک]] موجودات و منازل [[سیر]] آنها به سوی [[حق تعالی]] او آخر است. پس خداوند نسبت به وجود اشیاء اول است و نسبت به سلوک و صیرورت آنها آخر. <ref>علم الیقین فی اصول الدین۱/۲۰۴</ref> | [[فیض کاشانی]] نیز در [[کلام]] مشابهی، اول و آخر را دو مفهوم نسبی و متناقض میداند که هر یک از جهت خاصی بر [[خداوند]] صادق است. ؛ چراکه محال است موجودی نسبت به موجود دیگر از جهت واحد هم اول باشد و هم آخر. از این رو با توجه به ترتیب موجودات در سلسله وجود آنها، خداوند اوّل است؛ زیرا که او موجود بذاته وقائم به ذات است و سایر موجودات، موجود بغیره و [[قائم]] به او میباشند. اما با توجه به ترتیب [[سلوک]] موجودات و منازل [[سیر]] آنها به سوی [[حق تعالی]] او آخر است. پس خداوند نسبت به وجود اشیاء اول است و نسبت به سلوک و صیرورت آنها آخر. <ref>علم الیقین فی اصول الدین۱/۲۰۴</ref> | ||
ملا [[هادی سبزواری]] نیز در شرح خود بر [[دعای جوشن کبیر]]، عقیدهای همانند عقیده [[ملاصدرا]] و [[فیض کاشانی]] ابراز نموده است. <ref>شرح الاسماء، ص۷۱۹</ref> | ملا [[هادی سبزواری]] نیز در شرح خود بر [[دعای جوشن کبیر]]، عقیدهای همانند عقیده [[ملاصدرا]] و [[فیض کاشانی]] ابراز نموده است. <ref>شرح الاسماء، ص۷۱۹</ref> | ||
[[علامه طباطبائی]] نیز در توضیح قبلیت و بعدیت به کار رفته در [[کلام امام علی]]{{ع}} معتقد است مراد از آنها قبلیت و بعدیت زمانی نیست تا کسی امتداد زمانی بینهایتی را فرض کند که جهان هستی در مقطعی از زمان قرار گیرد و قبل و بعد از آن مقطع، جهان هستی معدوم باشد و فقط خداوند بر تمام این امتداد زمانی منطبق گردد و هیچ قطعهای از زمان خالی از خداوند نباشد؛ چرا که اشکال این فرض آن است که با تغییر و تجدد زمانها، خداوند نیز در ذات و صفات خود متغیر و متجدد میگردد و قبلیت و بعدیت حق تعالی تابع زمان خواهد بود. در این صورت این زمان است که اصالتاً اوّل و آخر است نه خداوند. حال آنکه بر اساس آیه سوم سوره حدید این خداوند است که اوّل و آخر است.<ref>المیزان، ج۱۷، ص۱۴۸</ref> | [[علامه طباطبائی]] نیز در توضیح قبلیت و بعدیت به کار رفته در [[کلام امام علی]] {{ع}} معتقد است مراد از آنها قبلیت و بعدیت زمانی نیست تا کسی امتداد زمانی بینهایتی را فرض کند که جهان هستی در مقطعی از زمان قرار گیرد و قبل و بعد از آن مقطع، جهان هستی معدوم باشد و فقط خداوند بر تمام این امتداد زمانی منطبق گردد و هیچ قطعهای از زمان خالی از خداوند نباشد؛ چرا که اشکال این فرض آن است که با تغییر و تجدد زمانها، خداوند نیز در ذات و صفات خود متغیر و متجدد میگردد و قبلیت و بعدیت حق تعالی تابع زمان خواهد بود. در این صورت این زمان است که اصالتاً اوّل و آخر است نه خداوند. حال آنکه بر اساس آیه سوم سوره حدید این خداوند است که اوّل و آخر است.<ref>المیزان، ج۱۷، ص۱۴۸</ref> | ||
هم ایشان در [[تفسیر آیه]] [[سوره حدید]] و با توجه به جمله پایانی [[آیه]] پیش از آن {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.</ref> [[معتقد]] است از آنجا که [[قدرت]] مطلقه [[خداوند]] [[مقید]] و محدود نیست، خداوند بر هر چیزی [[قادر]] و تواناست. از همین رو خداوند بر هر چیزی احاطه دارد و بر آن از هر جهت محیط است. به دلیل احاطه همه جانبه [[حق تعالی]] بر اشیاء، هر چیزی که اوّل فرض شود خداوند پیش از آن است و هر چیزی که آخر فرض شود خداوند پس از آن خواهد بود؛ لذا اول و آخر [[واقعی]] خداوند است نه اشیایی که اول یا آخر فرض شده ند. بر همین منوال به دلیل احاطه حق تعالی بر اشیاء، خداوند نسبت به هر چیزی که ظاهر یا [[باطن]] فرض شود ظاهرتر و باطنتر است. پس اوّل و آخر و ظاهر و باطن مطلق و نامحدود تنها خداوند است و سایر اشیاء به طور نسبی از این صفات برخوردارند. | هم ایشان در [[تفسیر آیه]] [[سوره حدید]] و با توجه به جمله پایانی [[آیه]] پیش از آن {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.</ref> [[معتقد]] است از آنجا که [[قدرت]] مطلقه [[خداوند]] [[مقید]] و محدود نیست، خداوند بر هر چیزی [[قادر]] و تواناست. از همین رو خداوند بر هر چیزی احاطه دارد و بر آن از هر جهت محیط است. به دلیل احاطه همه جانبه [[حق تعالی]] بر اشیاء، هر چیزی که اوّل فرض شود خداوند پیش از آن است و هر چیزی که آخر فرض شود خداوند پس از آن خواهد بود؛ لذا اول و آخر [[واقعی]] خداوند است نه اشیایی که اول یا آخر فرض شده ند. بر همین منوال به دلیل احاطه حق تعالی بر اشیاء، خداوند نسبت به هر چیزی که ظاهر یا [[باطن]] فرض شود ظاهرتر و باطنتر است. پس اوّل و آخر و ظاهر و باطن مطلق و نامحدود تنها خداوند است و سایر اشیاء به طور نسبی از این صفات برخوردارند. | ||
خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
با توجه به این نکات، صفات چهارگانه اوّل، آخر، ظاهر و باطن، فرع بر محیط بودن خداوند بر تمام اشیاء، و صفت محیط، فرع بر قدرت مطلق [[باری تعالی]] بر جملگی اشیاء است. همچنین با توجه به محیط بودن خداوند بر تمام اشیاء، روشن میشود که اول و آخر بودن خداوند از نوع زمانی یا مکانی نیست تا [[زمان]] و مکان ظرف وجودی خداوند قرار گیرند،؛ چراکه در این صورت خداوند مقدم و محیط بر آنها نخواهد بود. <ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۴۵</ref> | با توجه به این نکات، صفات چهارگانه اوّل، آخر، ظاهر و باطن، فرع بر محیط بودن خداوند بر تمام اشیاء، و صفت محیط، فرع بر قدرت مطلق [[باری تعالی]] بر جملگی اشیاء است. همچنین با توجه به محیط بودن خداوند بر تمام اشیاء، روشن میشود که اول و آخر بودن خداوند از نوع زمانی یا مکانی نیست تا [[زمان]] و مکان ظرف وجودی خداوند قرار گیرند،؛ چراکه در این صورت خداوند مقدم و محیط بر آنها نخواهد بود. <ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۴۵</ref> | ||
۴ . [[گرایش]] [[عرفانی]] نیز با محور قرار دادن [[نفس انسانی]] به تبیین صفات اوّل و آخر پرداخته است. [[محی الدین عربی]] در [[فتوحات مکیه]] اول و آخر را از دو زاویه [[عقلی]] و ذوقی [[تفسیر]] کرده است. به [[اعتقاد]] وی از نظر عقلی، وجود خداوند مبدأ و اصل وجود نفس است و وجود نفس فرع بر آن. بدین اعتبار [[خداوند]] اول خوانده میشود. اما از آن نظر که [[معرفت نفس]] دلیل و مبدأ [[معرفت]] [[حق تعالی]] است من عرف نفسه عرف ربّه وجود خداوند آخر خواهد بود. اما از نگاه ذوقی و [[شهودی]]، اول و آخر بودن خداوند همانند اول و آخر بودن [[مخلوقات]] نیست. بلکه او در عین اول بودن آخر است و در عین آخر بودن اول است. از همین روست که برخی خداوند را [[جامع اضداد]] دانستهاند. <ref>فتوحات مکیه، ج۱۲، ص۶۱ـ ۶۳</ref> | ۴. [[گرایش]] [[عرفانی]] نیز با محور قرار دادن [[نفس انسانی]] به تبیین صفات اوّل و آخر پرداخته است. [[محی الدین عربی]] در [[فتوحات مکیه]] اول و آخر را از دو زاویه [[عقلی]] و ذوقی [[تفسیر]] کرده است. به [[اعتقاد]] وی از نظر عقلی، وجود خداوند مبدأ و اصل وجود نفس است و وجود نفس فرع بر آن. بدین اعتبار [[خداوند]] اول خوانده میشود. اما از آن نظر که [[معرفت نفس]] دلیل و مبدأ [[معرفت]] [[حق تعالی]] است من عرف نفسه عرف ربّه وجود خداوند آخر خواهد بود. اما از نگاه ذوقی و [[شهودی]]، اول و آخر بودن خداوند همانند اول و آخر بودن [[مخلوقات]] نیست. بلکه او در عین اول بودن آخر است و در عین آخر بودن اول است. از همین روست که برخی خداوند را [[جامع اضداد]] دانستهاند. <ref>فتوحات مکیه، ج۱۲، ص۶۱ـ ۶۳</ref> | ||
[[مؤیدالدین جندی]] نیز در [[کلام]] مشابهی در عین [[اعتقاد]] به [[هویت]] واحد [[احد]] جمعی برای خداوند، او را قابل اتصاف به صفات متضاد و متباینی همچون اول و آخر و ظاهر و [[باطن]] میداند، بیآنکه در هویت او تضاد و اختلافی افتد. <ref>شرح فصوص الحکم، ص۲۷۱</ref> | [[مؤیدالدین جندی]] نیز در [[کلام]] مشابهی در عین [[اعتقاد]] به [[هویت]] واحد [[احد]] جمعی برای خداوند، او را قابل اتصاف به صفات متضاد و متباینی همچون اول و آخر و ظاهر و [[باطن]] میداند، بیآنکه در هویت او تضاد و اختلافی افتد. <ref>شرح فصوص الحکم، ص۲۷۱</ref> |