دعوت در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==معناشناسی [[دعوت]]==
== معناشناسی [[دعوت]] ==
[[دعوت]] در لغت عبارت است از: [[خواندن]]، درخواست‌ کردن، ندا دادن و صدا زدن، دعوت ‌کردن به چیزی یا کسی، [[استغاثه]] و یاری‌ خواستن، [[پرسیدن]]، فریاد زدن با [[حسرت]] و [[اندوه]]<ref>محمود سرمدی، «دعا، دعوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۱۰۵۴-۱۰۵۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>
[[دعوت]] در لغت عبارت است از: [[خواندن]]، درخواست‌ کردن، ندا دادن و صدا زدن، دعوت ‌کردن به چیزی یا کسی، [[استغاثه]] و یاری‌ خواستن، [[پرسیدن]]، فریاد زدن با [[حسرت]] و [[اندوه]]<ref>محمود سرمدی، «دعا، دعوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۱۰۵۴-۱۰۵۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>


==دعوت یکی از [[وظایف انبیاء]]==
== دعوت یکی از [[وظایف انبیاء]] ==
دعوت‌ کردن - به معنای [[تبلیغ]] - (دُعاة جمع داع به معنای مبلِّغ و دعوت‌ کننده) یکی از [[وظایف مهم انبیای الهی]] بوده است. در [[قرآن کریم]]، دعوتِ [[خدا]] و [[رسول]]{{صل}} با این واژه بیان شده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>. دعوت توسط [[انبیای پیشین]]، به دو صورت سرّی و آشکار انجام می‌گرفت؛ از جمله [[ایمان آوردن]] "[[مؤمن آل فرعون]]" که به طور سرّی به [[رسالت]] [[حضرت موسی]]{{ع}} [[ایمان]] آورده بود<ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۸، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>
دعوت‌ کردن - به معنای [[تبلیغ]] - (دُعاة جمع داع به معنای مبلِّغ و دعوت‌ کننده) یکی از [[وظایف مهم انبیای الهی]] بوده است. در [[قرآن کریم]]، دعوتِ [[خدا]] و [[رسول]] {{صل}} با این واژه بیان شده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>. دعوت توسط [[انبیای پیشین]]، به دو صورت سرّی و آشکار انجام می‌گرفت؛ از جمله [[ایمان آوردن]] "[[مؤمن آل فرعون]]" که به طور سرّی به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] {{ع}} [[ایمان]] آورده بود<ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۸، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>


دعوت، نخستین گام [[پیامبر]]{{صل}} در [[سیاست خارجی]] [[اسلام]] بوده و [[هدف]] از آن، درخواست [[پذیرش]] غیر [[مسلمان]] به [[اسلام]] است. بر اساس [[آیات قرآن]]، دعوت بایستی با [[حکمت]]، [[موعظه]] [[نیکو]] و [[مناظره]] با [[نیکوترین]] روش انجام پذیرد {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref> «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
دعوت، نخستین گام [[پیامبر]] {{صل}} در [[سیاست خارجی]] [[اسلام]] بوده و [[هدف]] از آن، درخواست [[پذیرش]] غیر [[مسلمان]] به [[اسلام]] است. بر اساس [[آیات قرآن]]، دعوت بایستی با [[حکمت]]، [[موعظه]] [[نیکو]] و [[مناظره]] با [[نیکوترین]] روش انجام پذیرد {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref> «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.


[[دعوت به اسلام]]، به صورت سرّی یا علنی است و تشخیص این دو امر، به عهدۀ [[پیامبر]]{{صل}} و یا [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} بوده است؛ به عنوان مثال، [[پیامبر]]{{صل}} زمانی در [[خانه]] "[[ارقم بن ابی الارقم]]" به طور مخفی<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۱۱؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰-۲۶۹.</ref> و زمانی نیز در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۶۵.</ref>، [[مردم]] را به [[اسلام]] دعوت می‌کرد. برخی از دعوت جهانی [[پیامبر]]{{صل}} عبارت بودند از<ref>طبقات ابن سعد، ج۱، ص۲۸۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۶-۲۹۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۱؛ سیره حلبی، ج۳، ص۲۸۰؛ اسدالغابه، ج۱، ص۳۶۲؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۸۰-۳۷۸؛ سیره ابن هشام، ج۲، ص۶۰۶.</ref>:
[[دعوت به اسلام]]، به صورت سرّی یا علنی است و تشخیص این دو امر، به عهدۀ [[پیامبر]] {{صل}} و یا [[امام]] [[معصوم]] {{ع}} بوده است؛ به عنوان مثال، [[پیامبر]] {{صل}} زمانی در [[خانه]] "[[ارقم بن ابی الارقم]]" به طور مخفی<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۱۱؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰-۲۶۹.</ref> و زمانی نیز در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۶۵.</ref>، [[مردم]] را به [[اسلام]] دعوت می‌کرد. برخی از دعوت جهانی [[پیامبر]] {{صل}} عبارت بودند از<ref>طبقات ابن سعد، ج۱، ص۲۸۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۶-۲۹۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۱؛ سیره حلبی، ج۳، ص۲۸۰؛ اسدالغابه، ج۱، ص۳۶۲؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۸۰-۳۷۸؛ سیره ابن هشام، ج۲، ص۶۰۶.</ref>:
#دعوت از دربار [[ایران]] ([[خسرو پرویز]]) توسط "[[عبدالله بن حذافه سهمی]]"؛
# دعوت از دربار [[ایران]] ([[خسرو پرویز]]) توسط "[[عبدالله بن حذافه سهمی]]"؛
#دعوت از دربار [[مصر]]، توسط "[[حاطب بن ابی بلتعه]]"؛
# دعوت از دربار [[مصر]]، توسط "[[حاطب بن ابی بلتعه]]"؛
#دعوت از دربار [[روم]]، توسط "[[دحیه کلبی]]"<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>.
# دعوت از دربار [[روم]]، توسط "[[دحیه کلبی]]"<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>.


==دعوت یکی از [[وظایف دولت]]==
== دعوت یکی از [[وظایف دولت]] ==
اصل [[دعوت]] در همه [[نظام‌های سیاسی]] و [[اجتماعی]] با [[هدف]] [[تعلیم]] و تثبیت [[ارزش‌ها]] و [[هنجارهای مطلوب]] با ابزارهای مختلف، از عمده‌ترین [[وظایف دولت]]، گروه‌های مختلف و [[آحاد مردم]] جهت [[تقویت روحیه]] جامعه‌پذیری است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>.
اصل [[دعوت]] در همه [[نظام‌های سیاسی]] و [[اجتماعی]] با [[هدف]] [[تعلیم]] و تثبیت [[ارزش‌ها]] و [[هنجارهای مطلوب]] با ابزارهای مختلف، از عمده‌ترین [[وظایف دولت]]، گروه‌های مختلف و [[آحاد مردم]] جهت [[تقویت روحیه]] جامعه‌پذیری است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>.


==شیوه‌های [[دعوت]]==
== شیوه‌های [[دعوت]] ==
یکی از رسالت‌هایی که [[مسلمانان]] بر عهده دارند، [[دعوت]] همگان به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] است. نخستین [[پیام]] [[رسول خدا]] به [[مشرکان]] این بود که {{متن حدیث|قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.</ref>.  
یکی از رسالت‌هایی که [[مسلمانان]] بر عهده دارند، [[دعوت]] همگان به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] است. نخستین [[پیام]] [[رسول خدا]] به [[مشرکان]] این بود که {{متن حدیث|قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.</ref>.  


رسول خدا، به‌عنوان آخرین [[پیام‌آور الهی]]، [[وظیفه]] داشت تا همگان را به توحید و [[اسلام]] فرابخواند؛ زیرا [[رستگاری]] [[مردم]] در گرو [[گرایش]] به [[ایمان]] بود. مسلمانان در [[صدر اسلام]] برای [[حفظ]] [[عقیده]] و ایمان خویش در برابر [[متجاوزان]] به [[حقوق بشر]] که مانع [[انتخاب]] [[آزاد]] مردم می‌شدند و اجازه [[ایمان آوردن]] مردم به توحید و اسلام را نمی‌دادند و هر کسی را که به [[پیامبر]] می‌گروید، [[آزار]] و [[اذیت]] کرده و با انواع محرومیت‌ها روبه‌رو می‌کردند، مجبور به [[جنگ]] و [[جهاد]] می‌شدند. از همین‌رو، بسیاری از [[فقیهان]] از [[جهاد ابتدایی]] به “جهاد دعوت” یاد کرده‌اند، مقصودشان آن است که می‌توان برای [[دعوت به توحید]] جهاد کرد. مشرکان در [[حقیقت]] نه تنها [[مؤمنان]] به اسلام را [[شکنجه]] می‌کردند، بلکه مانع ایمان آوردن دیگران به توحید و یکتاپرستی بودند؛ زیرا ایمان آوردن مردم به پیامبر و اسلام به منزلۀ و پایان [[سیادت]] و [[سروری]] و چپاول [[مردمان]] [[ضعیف]] و بی‌پناه از سوی آنان بود. مسلمانان به [[حکم عقل]] [[حق]] داشتند تا همگان را به توحید دعوت کنند و دیگران نیز در پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد بودند، کسی حق نداشت مانع این دعوت و مانع [[پذیرش اسلام]] توسط مردم شود. جرقه جنگ و [[جهاد در صدر اسلام]] از همین جا زده شد و به مسلمانان اجازه داده شد تا از عقیده و ایمان و موجودیت خویش [[دفاع]] کنند. {{متن قرآن|أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ}}<ref>«به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند و بی‌گمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹.</ref>.
رسول خدا، به‌عنوان آخرین [[پیام‌آور الهی]]، [[وظیفه]] داشت تا همگان را به توحید و [[اسلام]] فرابخواند؛ زیرا [[رستگاری]] [[مردم]] در گرو [[گرایش]] به [[ایمان]] بود. مسلمانان در [[صدر اسلام]] برای [[حفظ]] [[عقیده]] و ایمان خویش در برابر [[متجاوزان]] به [[حقوق بشر]] که مانع [[انتخاب]] [[آزاد]] مردم می‌شدند و اجازه [[ایمان آوردن]] مردم به توحید و اسلام را نمی‌دادند و هر کسی را که به [[پیامبر]] می‌گروید، [[آزار]] و [[اذیت]] کرده و با انواع محرومیت‌ها روبه‌رو می‌کردند، مجبور به [[جنگ]] و [[جهاد]] می‌شدند. از همین‌رو، بسیاری از [[فقیهان]] از [[جهاد ابتدایی]] به “جهاد دعوت” یاد کرده‌اند، مقصودشان آن است که می‌توان برای [[دعوت به توحید]] جهاد کرد. مشرکان در [[حقیقت]] نه تنها [[مؤمنان]] به اسلام را [[شکنجه]] می‌کردند، بلکه مانع ایمان آوردن دیگران به توحید و یکتاپرستی بودند؛ زیرا ایمان آوردن مردم به پیامبر و اسلام به منزلۀ و پایان [[سیادت]] و [[سروری]] و چپاول [[مردمان]] [[ضعیف]] و بی‌پناه از سوی آنان بود. مسلمانان به [[حکم عقل]] [[حق]] داشتند تا همگان را به توحید دعوت کنند و دیگران نیز در پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد بودند، کسی حق نداشت مانع این دعوت و مانع [[پذیرش اسلام]] توسط مردم شود. جرقه جنگ و [[جهاد در صدر اسلام]] از همین جا زده شد و به مسلمانان اجازه داده شد تا از عقیده و ایمان و موجودیت خویش [[دفاع]] کنند. {{متن قرآن|أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ}}<ref>«به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند و بی‌گمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹.</ref>.


[[شهید مطهری]] این [[پرسش]] را مطرح کرده که “آیا [[جنگیدن]] برای [[آزادی]] [[دعوت]] جایز است یا نه؟” به این معنا که ما مجاز باشیم [[پیام]] دعوت خود را به گوش همگان برسانیم و البته آنان در پذیرش و عدم پذیرش آن [[آزاد]] باشند، نه اینکه بخواهیم [[عقیده]] خود را بر آنان [[تحمیل]] نماییم؟ ایشان با استناد به دو [[حق]] عمومی [[انسانی]] آن را مجاز دانسته است؛ یکی “توحید” که به نظر ایشان حق عمومی انسانی است و دیگری “آزادی” که آن هم حق عمومی انسانی است. هر یک از این دو حق را بپذیریم می‌توانیم برای آزادی دعوت بجنگیم. ایشان از این [[جنگ]] به [[جهاد]] برای رفع موانع یاد کرده‌اند<ref>مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۰، ص۲۵۰.</ref>.  
[[شهید مطهری]] این [[پرسش]] را مطرح کرده که “آیا [[جنگیدن]] برای [[آزادی]] [[دعوت]] جایز است یا نه؟ ” به این معنا که ما مجاز باشیم [[پیام]] دعوت خود را به گوش همگان برسانیم و البته آنان در پذیرش و عدم پذیرش آن [[آزاد]] باشند، نه اینکه بخواهیم [[عقیده]] خود را بر آنان [[تحمیل]] نماییم؟ ایشان با استناد به دو [[حق]] عمومی [[انسانی]] آن را مجاز دانسته است؛ یکی “توحید” که به نظر ایشان حق عمومی انسانی است و دیگری “آزادی” که آن هم حق عمومی انسانی است. هر یک از این دو حق را بپذیریم می‌توانیم برای آزادی دعوت بجنگیم. ایشان از این [[جنگ]] به [[جهاد]] برای رفع موانع یاد کرده‌اند<ref>مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۰، ص۲۵۰.</ref>.  


برخی دیگر نیز “جهاد ابتدایی” را به همین معنا [[تفسیر]] کرده‌اند تا با “عدم امکان تحمیل عقیده و ایمان” سازگار باشد<ref>حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۲، ص۱۹۱؛ طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۸۱-۸۳؛ مکارم شیرازی، برگزیده تفسیر نمونه، ج۱، ص۱۷۴.</ref>، البته با توجه به ابزارهایی که امروزه در [[اختیار]] [[بشر]] قرار گرفته، به‌گونه‌ای که [[دعوت به توحید]] [[نیازمند]] حضور در میان [[مردمان]] بلاد دیگر و دعوت حضوری نیست، شاید موضوع جهاد به این معنا منتفی شده باشد. امروزه امکان ندارد کسی بتواند مانع دعوت [[ملل]] دیگر عالم به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] شود. در دنیای امروز [[پیروان]] همه مکاتب مادی و [[الهی]] می‌توانند دیگران را به عقیده و مرام خویش دعوت کنند. [[پیروان اسلام]] هم با استفاده از ابزارهای جدید بدون آنکه کسی بتواند مانع دعوت دیگران به توحید شود، می‌توانند دیگران را به [[اسلام]] فرا بخوانند.
برخی دیگر نیز “جهاد ابتدایی” را به همین معنا [[تفسیر]] کرده‌اند تا با “عدم امکان تحمیل عقیده و ایمان” سازگار باشد<ref>حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۲، ص۱۹۱؛ طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۸۱-۸۳؛ مکارم شیرازی، برگزیده تفسیر نمونه، ج۱، ص۱۷۴.</ref>، البته با توجه به ابزارهایی که امروزه در [[اختیار]] [[بشر]] قرار گرفته، به‌گونه‌ای که [[دعوت به توحید]] [[نیازمند]] حضور در میان [[مردمان]] بلاد دیگر و دعوت حضوری نیست، شاید موضوع جهاد به این معنا منتفی شده باشد. امروزه امکان ندارد کسی بتواند مانع دعوت [[ملل]] دیگر عالم به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] شود. در دنیای امروز [[پیروان]] همه مکاتب مادی و [[الهی]] می‌توانند دیگران را به عقیده و مرام خویش دعوت کنند. [[پیروان اسلام]] هم با استفاده از ابزارهای جدید بدون آنکه کسی بتواند مانع دعوت دیگران به توحید شود، می‌توانند دیگران را به [[اسلام]] فرا بخوانند.
خط ۴۴: خط ۴۴:
نتیجه آنکه، دعوت به توحید و [[هدایت الهی]] قاعده‌ای [[ثابت]] و رویکردی همیشگی برای انواع فعالیت‌هاست. در [[روابط]] خارجی با [[ملت‌ها]] و دولت‌های دیگر، هرچند در چارچوب [[منافع ملی]] انجام می‌شود، نمی‌توان از این نکته کلیدی [[غفلت]] ورزید. برای [[گسترش توحید]] و [[اسلام]] باید از همه ابزارهای لازم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و از طریق سه راهکار یاد شده، استفاده کرد. ابزارهای جدید این رویکرد را تسهیل کرده‌اند، به‌گونه‌ای که برای عمل به [[قاعده دعوت]] موانع کمتری وجود دارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۸۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>
نتیجه آنکه، دعوت به توحید و [[هدایت الهی]] قاعده‌ای [[ثابت]] و رویکردی همیشگی برای انواع فعالیت‌هاست. در [[روابط]] خارجی با [[ملت‌ها]] و دولت‌های دیگر، هرچند در چارچوب [[منافع ملی]] انجام می‌شود، نمی‌توان از این نکته کلیدی [[غفلت]] ورزید. برای [[گسترش توحید]] و [[اسلام]] باید از همه ابزارهای لازم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و از طریق سه راهکار یاد شده، استفاده کرد. ابزارهای جدید این رویکرد را تسهیل کرده‌اند، به‌گونه‌ای که برای عمل به [[قاعده دعوت]] موانع کمتری وجود دارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۸۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>


==دعوت در فقه سیاسی اسلام==
== دعوت در فقه سیاسی اسلام ==
[[مسلمانان]] و [[رهبر اسلامی]]، باید [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] و پذیرش [[توحید]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} و دیگر [[مسائل اعتقادی]] [[اسلام]] بنمایند.
[[مسلمانان]] و [[رهبر اسلامی]]، باید [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] و پذیرش [[توحید]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و دیگر [[مسائل اعتقادی]] [[اسلام]] بنمایند.
بنابراین، “دعوت”، یعنی درخواست [[پذیرش اسلام]] توسط مسلمانان از افراد غیر [[مسلمان]]. درخواست‌کننده اصطلاحاً “داعی” نامیده می‌شود و “داعی” در [[دعوت]] خود باید [[قصد قربت]] داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب [[رضایت خدا]] و به عنوان یک [[تکلیف الهی]] انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول [[خداوند]] نمی‌باشد.
بنابراین، “دعوت”، یعنی درخواست [[پذیرش اسلام]] توسط مسلمانان از افراد غیر [[مسلمان]]. درخواست‌کننده اصطلاحاً “داعی” نامیده می‌شود و “داعی” در [[دعوت]] خود باید [[قصد قربت]] داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب [[رضایت خدا]] و به عنوان یک [[تکلیف الهی]] انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول [[خداوند]] نمی‌باشد.


خط ۵۶: خط ۵۶:


در مسأله دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا [[واجب عینی]] بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنان‌که خود [[جهاد]] مسلّحانه با [[دشمنان اسلام]] واجب کفایی است. هیچ [[مسلمانی]] [[حق]] ندارد قبل از آنکه [[کفّار]] را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کند با آنان [[جنگ]] و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همه فقها می‌باشد. [[شیخ بهائی]] از فقهای دوران [[صفویه]]، در کتاب “جامع عباسی” در این‌باره می‌گوید:
در مسأله دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا [[واجب عینی]] بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنان‌که خود [[جهاد]] مسلّحانه با [[دشمنان اسلام]] واجب کفایی است. هیچ [[مسلمانی]] [[حق]] ندارد قبل از آنکه [[کفّار]] را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کند با آنان [[جنگ]] و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همه فقها می‌باشد. [[شیخ بهائی]] از فقهای دوران [[صفویه]]، در کتاب “جامع عباسی” در این‌باره می‌گوید:
“قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول [[دعوت به اسلام]] است، زیرا ابتدا به [[قتال]] با کفّار جایز نیست مگر بعد از آنکه [[امام]] با [[نایب]] او، ایشان را به [[شهادتین]] و [[اقرار]] به [[وحدانیّت]] [[خدای تعالی]] و [[عدل]] او و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و [[امامت]] [[حضرت]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و [[اولاد]] [[معصوم]] ایشان‌ها{{عم}} و جمیع [[شرایع]] و [[احکام]] آن، [[دعوت]] کند و اگر بی‌آنکه [[امام]]، [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] نماید، [[مسلمانی]] یکی از ایشان را بکشد، [[معصیت]] کرده است، اما [[قصاص]] و دیه بر او نیست.
“قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول [[دعوت به اسلام]] است، زیرا ابتدا به [[قتال]] با کفّار جایز نیست مگر بعد از آنکه [[امام]] با [[نایب]] او، ایشان را به [[شهادتین]] و [[اقرار]] به [[وحدانیّت]] [[خدای تعالی]] و [[عدل]] او و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و [[امامت]] [[حضرت]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} و [[اولاد]] [[معصوم]] ایشان‌ها {{عم}} و جمیع [[شرایع]] و [[احکام]] آن، [[دعوت]] کند و اگر بی‌آنکه [[امام]]، [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] نماید، [[مسلمانی]] یکی از ایشان را بکشد، [[معصیت]] کرده است، اما [[قصاص]] و دیه بر او نیست.


این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به [[بعثت رسول الله]]{{صل}} عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله باشند، لازم نیست، لکن [[سنّت]] [[مستحب]] است”<ref>جامع عباسی، ص۱۵۵ (کتاب جهاد).</ref>.
این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به [[بعثت رسول الله]] {{صل}} عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله باشند، لازم نیست، لکن [[سنّت]] [[مستحب]] است”<ref>جامع عباسی، ص۱۵۵ (کتاب جهاد).</ref>.
[[فقیه]] بزرگ [[شیعه]] [[علامه حلّی]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] “تبصرة المتعلمین” از “دعوت” به عنوان مرحله قبل از [[جهاد]] یاد کرده است<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۰.</ref>.
[[فقیه]] بزرگ [[شیعه]] [[علامه حلّی]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] “تبصرة المتعلمین” از “دعوت” به عنوان مرحله قبل از [[جهاد]] یاد کرده است<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۰.</ref>.
یکی دیگر از [[آیات قرآن]] که [[وجوب]] دعوت از آن استفاده می‌شود [[آیه شریفه]] زیر است:
یکی دیگر از [[آیات قرآن]] که [[وجوب]] دعوت از آن استفاده می‌شود [[آیه شریفه]] زیر است:
خط ۶۸: خط ۶۸:
همین‌طور آیه ۱۰۸ [[سوره یوسف]] نیز در زمینه دعوت می‌باشد:
همین‌طور آیه ۱۰۸ [[سوره یوسف]] نیز در زمینه دعوت می‌باشد:
{{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>.
{{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>.
با توجه به منطوق و مفهوم این [[آیات قرآنی]]، [[وجوب]] [[دعوت]] برای [[مسلمانان]]، امری مسلم می‌باشد و [[دولت]] [[اسلام]] باید [[سیاست خارجی]] و [[روابط]] خود با [[ملل]] و کشورهای [[بیگانه]] را بر این اساس، تنظیم نماید و [[استوار]] سازد. [[رسالت]] و نقش سفارت‌خانه‌های [[دولت اسلامی]] در کشورهای [[کافر]]، در [[درجه]] اول “دعوت” رسمی آن دولت و [[ملت]] به اسلام می‌باشد. و اساساً منظور از ارسال [[سفیر]] همین است چنان‌که [[پیامبر]] معظم اسلام{{صل}} چنین کردند.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۴.</ref>(...)
با توجه به منطوق و مفهوم این [[آیات قرآنی]]، [[وجوب]] [[دعوت]] برای [[مسلمانان]]، امری مسلم می‌باشد و [[دولت]] [[اسلام]] باید [[سیاست خارجی]] و [[روابط]] خود با [[ملل]] و کشورهای [[بیگانه]] را بر این اساس، تنظیم نماید و [[استوار]] سازد. [[رسالت]] و نقش سفارت‌خانه‌های [[دولت اسلامی]] در کشورهای [[کافر]]، در [[درجه]] اول “دعوت” رسمی آن دولت و [[ملت]] به اسلام می‌باشد. و اساساً منظور از ارسال [[سفیر]] همین است چنان‌که [[پیامبر]] معظم اسلام {{صل}} چنین کردند.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۴.</ref>(...)


“دعوت” مرحله قبل از شروع [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش می‌باشد. [[دعوت]] موج [[تبلیغات]] [[توحیدی]] و [[اسلامی]] است که توسط [[مسلمانان]] علیه [[کفر]] و [[شرک]] در کشورهای کفرپیشه انجام می‌گیرد در واقع نقطه اوج [[مبارزه]] [[عقیدتی]] [[اسلام]]، دعوت است که خود آن منجر به [[جهاد آزادی‌بخش]] می‌شود.
“دعوت” مرحله قبل از شروع [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش می‌باشد. [[دعوت]] موج [[تبلیغات]] [[توحیدی]] و [[اسلامی]] است که توسط [[مسلمانان]] علیه [[کفر]] و [[شرک]] در کشورهای کفرپیشه انجام می‌گیرد در واقع نقطه اوج [[مبارزه]] [[عقیدتی]] [[اسلام]]، دعوت است که خود آن منجر به [[جهاد آزادی‌بخش]] می‌شود.
خط ۸۱: خط ۸۱:
لازم به [[یادآوری]] است که براساس [[اجماع]] [[فقهای شیعه]]، [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش “با [[وجود امام]] [[عادل]] یا [[نایب]] او در صورت دعوت‌شدن، [[واجب]] می‌شود”<ref>المختصر النافع فی الفقه الامامیه، ص۱۳۳.</ref><ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۸.</ref>
لازم به [[یادآوری]] است که براساس [[اجماع]] [[فقهای شیعه]]، [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش “با [[وجود امام]] [[عادل]] یا [[نایب]] او در صورت دعوت‌شدن، [[واجب]] می‌شود”<ref>المختصر النافع فی الفقه الامامیه، ص۱۳۳.</ref><ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۸.</ref>


===انواع دعوت===
=== انواع دعوت ===
آن‌چنان که از [[قرآن کریم]] و [[سیره انبیا]]، [[خاصه]] [[پیامبر خاتم]] و [[ائمه اطهار]]{{صل}} بر می‌آید “دعوت” به [[اسلام]] به دو صورت می‌باشد: [[دعوت علنی]] و [[دعوت سری]].
آن‌چنان که از [[قرآن کریم]] و [[سیره انبیا]]، [[خاصه]] [[پیامبر خاتم]] و [[ائمه اطهار]] {{صل}} بر می‌آید “دعوت” به [[اسلام]] به دو صورت می‌باشد: [[دعوت علنی]] و [[دعوت سری]].
تشخیص مورد زمانی و یا شخصی آن با خود [[پیامبر]] و [[امام]] بوده است که مثلاً چه زمانی [[دعوت]] آشکار و چه هنگامی [[دعوت سرّی]] و مخفی کنند و یا چه کسانی را آشکارا و چه کسانی را مخفیانه به اسلام دعوت نمایند تا بیشتر مؤثر واقع شود؛ اما جایز بودن دعوت مخفی و یا آشکار، هر دو جای هیچ بحثی نیست. “مؤمن [[آل]] فرعون” که به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] [[ایمان]] آورده بود، مدت‌ها ایمان خود را پنهان و [[کتمان]] داشته بود و دعوت مخفی می‌کرد و [[ایمان آوردن]] “آسیه” [[همسر فرعون]] نیز شاید از تأثیرات همین دعوت باشد.
تشخیص مورد زمانی و یا شخصی آن با خود [[پیامبر]] و [[امام]] بوده است که مثلاً چه زمانی [[دعوت]] آشکار و چه هنگامی [[دعوت سرّی]] و مخفی کنند و یا چه کسانی را آشکارا و چه کسانی را مخفیانه به اسلام دعوت نمایند تا بیشتر مؤثر واقع شود؛ اما جایز بودن دعوت مخفی و یا آشکار، هر دو جای هیچ بحثی نیست. “مؤمن [[آل]] فرعون” که به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] [[ایمان]] آورده بود، مدت‌ها ایمان خود را پنهان و [[کتمان]] داشته بود و دعوت مخفی می‌کرد و [[ایمان آوردن]] “آسیه” [[همسر فرعون]] نیز شاید از تأثیرات همین دعوت باشد.


[[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} نیز زمانی در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌الارقم]] به طور مخفی دعوت می‌کرد و زمانی در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار.
[[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}} نیز زمانی در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌الارقم]] به طور مخفی دعوت می‌کرد و زمانی در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار.
[[ائمه معصومین]] و نیز گاهی از شیوه [[تقیّه]] و مخفی‌کاری استفاده می‌کردند و گاهی از شیوه دعوت آشکار.
[[ائمه معصومین]] و نیز گاهی از شیوه [[تقیّه]] و مخفی‌کاری استفاده می‌کردند و گاهی از شیوه دعوت آشکار.
[[پیامبران]] گذشته نیز چنین بودند؛ گاهی دعوتشان سرّی بود و گاهی آشکار.
[[پیامبران]] گذشته نیز چنین بودند؛ گاهی دعوتشان سرّی بود و گاهی آشکار.
[[خداوند]] در [[قرآن مجید]] از زبان [[حضرت نوح]]{{ع}} [[شیوه]] برخورد و دعوت آن [[حضرت]] با [[قوم]] خود را چنین نقل می‌فرماید:
[[خداوند]] در [[قرآن مجید]] از زبان [[حضرت نوح]] {{ع}} [[شیوه]] برخورد و دعوت آن [[حضرت]] با [[قوم]] خود را چنین نقل می‌فرماید:
{{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ *... قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا * وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا...}}<ref>«ما نوح را به سوی قوم وی فرستادیم (و گفتیم) که قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به آنان برسد، بیم بده *...گفت: پروردگارا من شب و روز، قوم خود را (به خداپرستی) فرا خواندم * و فراخوان من جز به گریز آنان نیفزود * و من هرگاه آنان را فرا خواندم تا بیامرزیشان، انگشت در گوش نهادند و جامه بر سر کشیدند و (در کفر) پای فشردند و سخت گردنفرازی ورزیدند * سپس آنان را با ندای بلند فرا خواندم * باز آشکار به آنان گفتم و (نیز) یکسره پنهان به ایشان گفتم.».. سوره نوح، آیه ۱-۹.</ref>.
{{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ *... قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا * وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا...}}<ref>«ما نوح را به سوی قوم وی فرستادیم (و گفتیم) که قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به آنان برسد، بیم بده *...گفت: پروردگارا من شب و روز، قوم خود را (به خداپرستی) فرا خواندم * و فراخوان من جز به گریز آنان نیفزود * و من هرگاه آنان را فرا خواندم تا بیامرزیشان، انگشت در گوش نهادند و جامه بر سر کشیدند و (در کفر) پای فشردند و سخت گردنفرازی ورزیدند * سپس آنان را با ندای بلند فرا خواندم * باز آشکار به آنان گفتم و (نیز) یکسره پنهان به ایشان گفتم.».. سوره نوح، آیه ۱-۹.</ref>.


اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود.
اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود.
بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
===مصادیق دعوت===
=== مصادیق دعوت ===
در بحث [[دعوت]] چیزی که باید معلوم گردد این است که [[داعی]] به چه چیزی دعوت می‌کند؟ اصول و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چیست؟ جواب سؤال این است که دعوت‌کننده، باید [[مردم]] را به [[توحید]] و [[اسلام]] دعوت نماید؛ یعنی [[اعتقاد به وحدانیت]] و [[یگانگی خدا]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]]{{صل}} و [[اطاعت]] از [[اوامر]] و دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]] ([[اعتقاد]] به خدا و عمل به [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]]- [[الهی]] اسلام).
در بحث [[دعوت]] چیزی که باید معلوم گردد این است که [[داعی]] به چه چیزی دعوت می‌کند؟ اصول و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چیست؟ جواب سؤال این است که دعوت‌کننده، باید [[مردم]] را به [[توحید]] و [[اسلام]] دعوت نماید؛ یعنی [[اعتقاد به وحدانیت]] و [[یگانگی خدا]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و [[اطاعت]] از [[اوامر]] و دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]] ([[اعتقاد]] به خدا و عمل به [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]]- [[الهی]] اسلام).
[[امام سجاد]]{{ع}} ضمن یک [[حدیث]] مفصّل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان می‌فرماید:
[[امام سجاد]] {{ع}} ضمن یک [[حدیث]] مفصّل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان می‌فرماید:
“... مردی از [[قریش]] به محضر [[حضرت علی بن الحسین]]{{ع}} وارد شد و از او پرسید که روش و شیوه [[دعوت به اسلام]] چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: [[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ من تو را به خدای یگانه و [[بی‌همتا]] و به [[دین]] او دعوت می‌کنم. و خلاصه [[دین خدا]] در دو چیز جمع می‌باشد: اول، [[شناخت]] و [[معرفت خدا]]، دوم، [[رفتار]] و عمل بر طبق [[رضایت]] او. [[شناخت خدا]] به این صورت حاصل می‌شود که او را به این صفات بشناسی: [[یگانگی]]، [[مهربانی]] و [[رحمت]]، [[عزت]] و [[علم]]، [[قدرت]] و [[چیرگی]] بر تمام اشیا و موجودات، [[قادر]] بر نفع و ضرر و [[قاهر]] و مسلّط بر همه چیز، دیده‌ها او را نمی‌بینند و او دیده‌ها را می‌بیند، لطیف و [[آگاه]]، و این که [[محمد]]{{صل}} فرستاده و [[بنده]] اوست، و آن‌چه که از جانب خدا آورده [[حق]] و غیر آن هر چه باشد، [[باطل]] است.
“... مردی از [[قریش]] به محضر [[حضرت علی بن الحسین]] {{ع}} وارد شد و از او پرسید که روش و شیوه [[دعوت به اسلام]] چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: [[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ من تو را به خدای یگانه و [[بی‌همتا]] و به [[دین]] او دعوت می‌کنم. و خلاصه [[دین خدا]] در دو چیز جمع می‌باشد: اول، [[شناخت]] و [[معرفت خدا]]، دوم، [[رفتار]] و عمل بر طبق [[رضایت]] او. [[شناخت خدا]] به این صورت حاصل می‌شود که او را به این صفات بشناسی: [[یگانگی]]، [[مهربانی]] و [[رحمت]]، [[عزت]] و [[علم]]، [[قدرت]] و [[چیرگی]] بر تمام اشیا و موجودات، [[قادر]] بر نفع و ضرر و [[قاهر]] و مسلّط بر همه چیز، دیده‌ها او را نمی‌بینند و او دیده‌ها را می‌بیند، لطیف و [[آگاه]]، و این که [[محمد]] {{صل}} فرستاده و [[بنده]] اوست، و آن‌چه که از جانب خدا آورده [[حق]] و غیر آن هر چه باشد، [[باطل]] است.


اگر [[کفّار]] را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دسته [[مسلمانان]] وارد می‌شوند و [[قوانین اسلام]]، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز می‌گردد”<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۱، کتاب جهاد العدو، باب ۱۱.</ref>.
اگر [[کفّار]] را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دسته [[مسلمانان]] وارد می‌شوند و [[قوانین اسلام]]، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز می‌گردد”<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۱، کتاب جهاد العدو، باب ۱۱.</ref>.
شیخ [[حرّ]] عاملی، نویسنده وسائل‌الشیعه، پس از نقل این حدیث می‌گوید: “این [[بهترین]] [[شیوه]] دعوت به اسلام است”.
شیخ [[حرّ]] عاملی، نویسنده وسائل‌الشیعه، پس از نقل این حدیث می‌گوید: “این [[بهترین]] [[شیوه]] دعوت به اسلام است”.


طبق مفاد این [[حدیث شریف]]، دعوت باید از “توحید” شروع شود؛ یعنی [[داعی]] باید ابتدا تارهای عنکبوتی و [[خرافی]] [[شرک]] را در [[ذهن]] [[کفّار]]، با [[دعوت به توحید]] و [[یگانه‌پرستی]]، پاره سازد و او را از [[خواب]] بی‌خبری و [[غفلت]]، بیدار نماید و با مبدأ [[آفرینش]]، یعنی [[آفریدگار]] توانای این [[جهان]]، آشنا کند و سپس [[دین]] [[پاک]] [[محمد]]{{صل}} را به عنوان [[دین حق]] [[خدا]] و عادلانه‌ترین [[نظم اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای [[شرک‌آلود]] و [[نظام‌های اجتماعی]] بر پایه [[ستم]] و ضد [[قسط]] را از اساس ویران نماید، چراکه فشرده و خلاصه [[اسلام]]، همان [[شعار]] کوبنده و [[نجات‌بخش]]: {{متن حدیث|لا اله الا الله و محمد رسول الله}} می‌باشد. اگر کسی این دو شعار آسمانی را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر [[کفر]] و شرک و ستم، و [[انحطاط]] و [[ذلّت]]، [[تبعیض]] و [[فساد]]، خواهد شورید؛ هرچند که [[مظهر]] این آلودگی‌ها خودش بوده باشد.
طبق مفاد این [[حدیث شریف]]، دعوت باید از “توحید” شروع شود؛ یعنی [[داعی]] باید ابتدا تارهای عنکبوتی و [[خرافی]] [[شرک]] را در [[ذهن]] [[کفّار]]، با [[دعوت به توحید]] و [[یگانه‌پرستی]]، پاره سازد و او را از [[خواب]] بی‌خبری و [[غفلت]]، بیدار نماید و با مبدأ [[آفرینش]]، یعنی [[آفریدگار]] توانای این [[جهان]]، آشنا کند و سپس [[دین]] [[پاک]] [[محمد]] {{صل}} را به عنوان [[دین حق]] [[خدا]] و عادلانه‌ترین [[نظم اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای [[شرک‌آلود]] و [[نظام‌های اجتماعی]] بر پایه [[ستم]] و ضد [[قسط]] را از اساس ویران نماید، چراکه فشرده و خلاصه [[اسلام]]، همان [[شعار]] کوبنده و [[نجات‌بخش]]: {{متن حدیث|لا اله الا الله و محمد رسول الله}} می‌باشد. اگر کسی این دو شعار آسمانی را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر [[کفر]] و شرک و ستم، و [[انحطاط]] و [[ذلّت]]، [[تبعیض]] و [[فساد]]، خواهد شورید؛ هرچند که [[مظهر]] این آلودگی‌ها خودش بوده باشد.
[[خداوند]] به [[موسی]]{{ع}} [[دستور]] می‌دهد: به سوی [[فرعون]] برو و او را به اسلام و [[توحید]] [[دعوت]] کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد [[معنوی]] و [[الهی]] وجود فرعون، علیه بعد خاکی و [[شیطانی]] او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای [[پند]] و [[موعظه]] نبود، علیه او [[قیام]] قهرآمیز شود.
[[خداوند]] به [[موسی]] {{ع}} [[دستور]] می‌دهد: به سوی [[فرعون]] برو و او را به اسلام و [[توحید]] [[دعوت]] کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد [[معنوی]] و [[الهی]] وجود فرعون، علیه بعد خاکی و [[شیطانی]] او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای [[پند]] و [[موعظه]] نبود، علیه او [[قیام]] قهرآمیز شود.


شیوه اسلام، در [[دعوت به اسلام]] همین است و [[خاتم پیامبران]] نیز ابتدا [[ملل]] واقوام عالم و سران و [[رهبران]] آنها را با [[ملایمت]] و [[نامه]]، دعوت به [[پذیرش اسلام]] نمود.
شیوه اسلام، در [[دعوت به اسلام]] همین است و [[خاتم پیامبران]] نیز ابتدا [[ملل]] واقوام عالم و سران و [[رهبران]] آنها را با [[ملایمت]] و [[نامه]]، دعوت به [[پذیرش اسلام]] نمود.
برای بیشتر روشن‌شدن مطلب و این که شیوه دعوت چیست و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چه می‌باشند؟ چند نمونه از نامه‌های [[رسول خدا]]{{صل}} را که به سران و [[پادشاهان]] آن [[روز]] فرستاده و از یک موضع [[تبلیغی]] [[برتر]]، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا می‌آوریم: برای [[درک]] عمق و [[عظمت]] و جهت‌گیری تهاجمی این [[نامه‌ها]]، لازم است که جوّ سیاسی [[حاکم]] بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
برای بیشتر روشن‌شدن مطلب و این که شیوه دعوت چیست و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چه می‌باشند؟ چند نمونه از نامه‌های [[رسول خدا]] {{صل}} را که به سران و [[پادشاهان]] آن [[روز]] فرستاده و از یک موضع [[تبلیغی]] [[برتر]]، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا می‌آوریم: برای [[درک]] عمق و [[عظمت]] و جهت‌گیری تهاجمی این [[نامه‌ها]]، لازم است که جوّ سیاسی [[حاکم]] بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
مثلاً با درنظرگرفتن [[میزان]] [[نخوت]] و [[خودخواهی]] و [[قدرت]] [[خسرو پرویز]] شاه آن [[روز]] [[ایران]]، می‌توان دریافت که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[نامه]] خود علاوه بر [[نفی]] [[مقام]] [[پادشاهی]]، تا چه اندازه قدرت او را [[تحقیر]] کرده است. همچنین در مورد “هرقل” [[امپراتوری]] [[روم]] و دیگر [[ملوک]] و رؤسای [[قبایل]] آن [[زمان]] نیز توجه به این مطلب [[ضرورت]] دارد.
مثلاً با درنظرگرفتن [[میزان]] [[نخوت]] و [[خودخواهی]] و [[قدرت]] [[خسرو پرویز]] شاه آن [[روز]] [[ایران]]، می‌توان دریافت که [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در [[نامه]] خود علاوه بر [[نفی]] [[مقام]] [[پادشاهی]]، تا چه اندازه قدرت او را [[تحقیر]] کرده است. همچنین در مورد “هرقل” [[امپراتوری]] [[روم]] و دیگر [[ملوک]] و رؤسای [[قبایل]] آن [[زمان]] نیز توجه به این مطلب [[ضرورت]] دارد.
[[پیامبر]]{{صل}} از روستای بی‌نام و نشان “یثرب” و [[مدینه]] ده‌ها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] آن زمان در نقاط مختلف [[دنیا]] نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند [[اسلام]] و [[پیام]] [[خدا]] را به گوش همه جهانیان برساند.
[[پیامبر]] {{صل}} از روستای بی‌نام و نشان “یثرب” و [[مدینه]] ده‌ها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] آن زمان در نقاط مختلف [[دنیا]] نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند [[اسلام]] و [[پیام]] [[خدا]] را به گوش همه جهانیان برساند.
پیامبر اسلام{{صل}} با این که فاقد قدرت نظامی بود، در [[دعوت]] خود از هیچ قدرتی [[هراس]] به [[دل]] [[راه]] نداده و از سران [[هندوستان]] و ایران گرفته تا روم و اروپا و [[آفریقا]] و... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کرده است. متن نامه آن [[حضرت]] به “خسرو پرویز” کسری، شاه آن روز ایران چنین است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى‏ كِسْرَى‏ عَظِيمِ‏ فَارِسَ‏ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ‏ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْكَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۹۰.</ref>؛
پیامبر اسلام {{صل}} با این که فاقد قدرت نظامی بود، در [[دعوت]] خود از هیچ قدرتی [[هراس]] به [[دل]] [[راه]] نداده و از سران [[هندوستان]] و ایران گرفته تا روم و اروپا و [[آفریقا]] و... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کرده است. متن نامه آن [[حضرت]] به “خسرو پرویز” کسری، شاه آن روز ایران چنین است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى‏ كِسْرَى‏ عَظِيمِ‏ فَارِسَ‏ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ‏ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْكَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۹۰.</ref>؛
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ (نامه‌ای است) از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به کسری، بزرگ [[ملت]] [[فارس]] (ایران). [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید و به خدا و پیامبرش [[ایمان]] بیاورد و [[گواهی]] دهد به این که خدایی جز [[الله]] نیست و او یگانه و [[بی‌شریک]] است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و [[بنده]] خداست. من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. چراکه من [[پیامبر خدا]] برای تمام [[بشر]] هستم. [[وظیفه]] دارم زنده‌ها را [[انذار]] و هشدار بدهم و قول [[حق]] را بر [[کافران]] آشکار گردانم، [[مسلمان]] شو تا در [[سلامت]] و [[امان]] باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، [[گناه]] [[ضلالت]] و [[انحراف]] تمام مجوسی‌ها بر [[ذمه]] تو خواهد بود.
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ (نامه‌ای است) از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به کسری، بزرگ [[ملت]] [[فارس]] (ایران). [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید و به خدا و پیامبرش [[ایمان]] بیاورد و [[گواهی]] دهد به این که خدایی جز [[الله]] نیست و او یگانه و [[بی‌شریک]] است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و [[بنده]] خداست. من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. چراکه من [[پیامبر خدا]] برای تمام [[بشر]] هستم. [[وظیفه]] دارم زنده‌ها را [[انذار]] و هشدار بدهم و قول [[حق]] را بر [[کافران]] آشکار گردانم، [[مسلمان]] شو تا در [[سلامت]] و [[امان]] باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، [[گناه]] [[ضلالت]] و [[انحراف]] تمام مجوسی‌ها بر [[ذمه]] تو خواهد بود.


خط ۱۱۹: خط ۱۱۹:
[[یادآوری]] این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که: برخی از سران ممالک آن روز به [[دعوت پیامبر اسلام]] پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند [[نجاشی]]، [[رهبر]] [[حبشه]] (اتیوپی) و مقوقس، [[حاکم مصر]] و سرباتک [[حاکم]] [[هندوستان]] و....
[[یادآوری]] این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که: برخی از سران ممالک آن روز به [[دعوت پیامبر اسلام]] پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند [[نجاشی]]، [[رهبر]] [[حبشه]] (اتیوپی) و مقوقس، [[حاکم مصر]] و سرباتک [[حاکم]] [[هندوستان]] و....


نتیجه‌ای که از تمام این دعوت‌نامه‌ها می‌گیریم این است که محور دعوت، همانا [[توحید خداوندی]] و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و عمل به اسلام از نظر فردی و [[اجتماعی]] می‌باشد؛ یعنی همان چیزی که در نامه‌های [[پیامبر]] به عنوان “دعایة الاسلام” مطرح شده است، و لذا [[سیاست خارجی]] [[دولت اسلامی]] و شیوه کار سیاسی [[سفرا]] در کشورهای [[بیگانه]]، باید بر این اساس [[استوار]] باشد؛ یعنی رسمیّت دادن به [[دعوت اسلامی]] در منطقه مورد [[مأموریت]] خود<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>
نتیجه‌ای که از تمام این دعوت‌نامه‌ها می‌گیریم این است که محور دعوت، همانا [[توحید خداوندی]] و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و عمل به اسلام از نظر فردی و [[اجتماعی]] می‌باشد؛ یعنی همان چیزی که در نامه‌های [[پیامبر]] به عنوان “دعایة الاسلام” مطرح شده است، و لذا [[سیاست خارجی]] [[دولت اسلامی]] و شیوه کار سیاسی [[سفرا]] در کشورهای [[بیگانه]]، باید بر این اساس [[استوار]] باشد؛ یعنی رسمیّت دادن به [[دعوت اسلامی]] در منطقه مورد [[مأموریت]] خود<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>


===روش‌های دعوت===
=== روش‌های دعوت ===
یکی از مسائل مهم دیگری که باید در مسأله [[دعوت]] روشن شود، “قواعد و شیوه دعوت” می‌باشد. منظور از [[قواعد]] دعوت نکات اساسی و ریشه‌ای است که در برنامه‌های دعوت باید آنها را اساس شیوه کار قرار داد. [[ضرورت]] رعایت برخی از این قواعد، عامل [[روان‌شناسی]] و برخی دیگر [[اجتماعی]] و برخی نیز [[اقتصادی]] است.
یکی از مسائل مهم دیگری که باید در مسأله [[دعوت]] روشن شود، “قواعد و شیوه دعوت” می‌باشد. منظور از [[قواعد]] دعوت نکات اساسی و ریشه‌ای است که در برنامه‌های دعوت باید آنها را اساس شیوه کار قرار داد. [[ضرورت]] رعایت برخی از این قواعد، عامل [[روان‌شناسی]] و برخی دیگر [[اجتماعی]] و برخی نیز [[اقتصادی]] است.
[[خداوند]] در [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۱۲۵، خطاب به [[پیامبر اسلام]] برخی از قواعد مربوط به شیوه دعوت را بیان می‌فرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
[[خداوند]] در [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۱۲۵، خطاب به [[پیامبر اسلام]] برخی از قواعد مربوط به شیوه دعوت را بیان می‌فرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.


پس، طبق مضمون این [[آیه شریفه]]، قواعد مهم شیوه دعوت عبارتند از: [[حکمت]]، [[پند]] [[نیکو]] و [[نیکوترین]] [[جدل]].
پس، طبق مضمون این [[آیه شریفه]]، قواعد مهم شیوه دعوت عبارتند از: [[حکمت]]، [[پند]] [[نیکو]] و [[نیکوترین]] [[جدل]].
خداوند در آیه دیگری از [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا}}<ref>«خداوند پروا ندارد که به پشه یا فراتر از آن مثلی بزند، پس آنان که ایمان دارند می‌دانند این از سوی پروردگار آنها درست است اما کسانی که کافرند می‌گویند: “خداوند از این مثل، چه می‌خواهد؟”؛ با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب می‌کند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمی‌گرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref>.
خداوند در آیه دیگری از [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا}}<ref>«خداوند پروا ندارد که به پشه یا فراتر از آن مثلی بزند، پس آنان که ایمان دارند می‌دانند این از سوی پروردگار آنها درست است اما کسانی که کافرند می‌گویند: “خداوند از این مثل، چه می‌خواهد؟ ”؛ با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب می‌کند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمی‌گرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref>.
این روش، همان “روش تمثیل” است؛ روش تمثیلِ نمایشی و مجسم‌سازی، رساترین روش ادبی و زیباترین شیوه بیان [[حقیقت]] می‌باشد و [[خدا]] [[قرآن]] را با این روش نازل کرده، در مسأله دعوت نیز باید از روش [[تمثیل]] استفاده کرد.
این روش، همان “روش تمثیل” است؛ روش تمثیلِ نمایشی و مجسم‌سازی، رساترین روش ادبی و زیباترین شیوه بیان [[حقیقت]] می‌باشد و [[خدا]] [[قرآن]] را با این روش نازل کرده، در مسأله دعوت نیز باید از روش [[تمثیل]] استفاده کرد.


قاعده دیگری که باید در دعوت مدّنظر قرار بگیرد مسأله “عمل” می‌باشد. [[تبلیغ]] و دعوت منهای عمل ارزشی ندارد.
قاعده دیگری که باید در دعوت مدّنظر قرار بگیرد مسأله “عمل” می‌باشد. [[تبلیغ]] و دعوت منهای عمل ارزشی ندارد.
[[امام صادق]]{{ع}} به [[یاران]] خود می‌فرمود:
[[امام صادق]] {{ع}} به [[یاران]] خود می‌فرمود:
{{متن حدیث|کونوا لنا دعاة بغیر السنتکم}}.
{{متن حدیث|کونوا لنا دعاة بغیر السنتکم}}.
یعنی، ما را با غیر زبان‌هایتان [[تبلیغ]] کنید و [[مردم]] را “با غیر زبان” به [[اسلام]] [[دعوت]] نمایید. “دعوت با غیر زبان” یعنی دعوت با عمل. این همان چیزی است که اصطلاح “دعوت صامت” نامیده می‌شود. چون دعوتی بی سر و صدا و ساکت اما پرتأثیر است. [[صداقت]] هر کسی را می‌توان در [[اعمال]] او دید، اما اقوال و گفتار هرگز [[قادر]] به بیان این معنا نمی‌باشند.
یعنی، ما را با غیر زبان‌هایتان [[تبلیغ]] کنید و [[مردم]] را “با غیر زبان” به [[اسلام]] [[دعوت]] نمایید. “دعوت با غیر زبان” یعنی دعوت با عمل. این همان چیزی است که اصطلاح “دعوت صامت” نامیده می‌شود. چون دعوتی بی سر و صدا و ساکت اما پرتأثیر است. [[صداقت]] هر کسی را می‌توان در [[اعمال]] او دید، اما اقوال و گفتار هرگز [[قادر]] به بیان این معنا نمی‌باشند.
خط ۱۳۷: خط ۱۳۷:
این [[آیه]] نیز “عمل صالح” را جزء شرایط دعوت در [[داعی]] معرفی می‌کند؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[قواعد]] دعوت، در عناوین ذیل خلاصه می‌شوند:
این [[آیه]] نیز “عمل صالح” را جزء شرایط دعوت در [[داعی]] معرفی می‌کند؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[قواعد]] دعوت، در عناوین ذیل خلاصه می‌شوند:
١. [[حکمت]] ۲. [[موعظه]] [[حسنه]] ۳. [[نیکوترین]] [[جدل]] ۴. [[تمثیل]] ۵. [[عمل صالح]] یا دعوت بدون زبان<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۶.</ref>
١. [[حکمت]] ۲. [[موعظه]] [[حسنه]] ۳. [[نیکوترین]] [[جدل]] ۴. [[تمثیل]] ۵. [[عمل صالح]] یا دعوت بدون زبان<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۶.</ref>
===مراحل دعوت===
=== مراحل دعوت ===
[[دعوت]]، خود مرحله و حلقه‌ای از [[استراتژی]] کلی [[اسلام]] در جهت نشر [[فرهنگ اسلامی]] خود و ابطال آیین‌های [[شرک]] و [[کفر]] و نظام‌های [[ستمگر]] [[حاکم]] بر ممالک است. سفرای اسلام با به کار گرفتن اصل دعوت در [[سیاست خارجی اسلام]]، [[وحدت]] کاذب [[جامعه]] شرک و ستم‌زده را تجزیه کرده و زمینه [[سلطه]] جائرانه [[حاکمان]] ناحق را [[تضعیف]] می‌کنند. به دنبال این مسأله، [[حکّام]] [[کافر]] و [[ظالم]] برای جلوگیری از [[اندیشه‌ها]] و [[اعتقادات]] آزادی‌بخش [[اسلامی]] ممانعت قاهرانه‌ای به عمل می‌آورند؛ یعنی با [[توسل به زور]] و سلطه جلو [[دعوت اسلامی]] را می‌گیرند و [[مردم]] تحت سلطه خود را با [[ارعاب]] از [[گرایش]] به اسلام باز می‌دارند.
[[دعوت]]، خود مرحله و حلقه‌ای از [[استراتژی]] کلی [[اسلام]] در جهت نشر [[فرهنگ اسلامی]] خود و ابطال آیین‌های [[شرک]] و [[کفر]] و نظام‌های [[ستمگر]] [[حاکم]] بر ممالک است. سفرای اسلام با به کار گرفتن اصل دعوت در [[سیاست خارجی اسلام]]، [[وحدت]] کاذب [[جامعه]] شرک و ستم‌زده را تجزیه کرده و زمینه [[سلطه]] جائرانه [[حاکمان]] ناحق را [[تضعیف]] می‌کنند. به دنبال این مسأله، [[حکّام]] [[کافر]] و [[ظالم]] برای جلوگیری از [[اندیشه‌ها]] و [[اعتقادات]] آزادی‌بخش [[اسلامی]] ممانعت قاهرانه‌ای به عمل می‌آورند؛ یعنی با [[توسل به زور]] و سلطه جلو [[دعوت اسلامی]] را می‌گیرند و [[مردم]] تحت سلطه خود را با [[ارعاب]] از [[گرایش]] به اسلام باز می‌دارند.
نمونه این [[واقعیت]] همان خسروپرویز به اصطلاح شاهنشاه ضدّ [[خدا]] و [[خلق]] [[ایران]] ساسانی است که [[نامه]] [[دعوت پیامبر]] را پاره کرد. اسلام نیز موضع [[دفاعی]] به خود می‌گیرد و [[سلاح]] را با سلاح پاسخ می‌دهد، و بدین وسیله [[جهاد آزادی‌بخش]] در سطح جهانی شروع می‌شود (در بحث [[جهاد]] آن را بررسی خواهیم کرد).
نمونه این [[واقعیت]] همان خسروپرویز به اصطلاح شاهنشاه ضدّ [[خدا]] و [[خلق]] [[ایران]] ساسانی است که [[نامه]] [[دعوت پیامبر]] را پاره کرد. اسلام نیز موضع [[دفاعی]] به خود می‌گیرد و [[سلاح]] را با سلاح پاسخ می‌دهد، و بدین وسیله [[جهاد آزادی‌بخش]] در سطح جهانی شروع می‌شود (در بحث [[جهاد]] آن را بررسی خواهیم کرد).
خط ۱۴۵: خط ۱۴۵:
{{متن حدیث|... و إن أبيتما أن تقرا بالإسلام فإن ملككما زائل عنكما، و خيلي تحل بساحتكما و تظهر نبوتي‏ على‏ ملككما}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۴۷.</ref>.
{{متن حدیث|... و إن أبيتما أن تقرا بالإسلام فإن ملككما زائل عنكما، و خيلي تحل بساحتكما و تظهر نبوتي‏ على‏ ملككما}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۴۷.</ref>.
بنابراین، دعوت دارای دو مرحله اساسی: ١. تبلیغ مسالمت‌آمیز؛ ۲. برخورد قهرآمیز و مسلّحانه با جلوگیری‌کنندگان از تبلیغ اسلامی<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۲۱.</ref>
بنابراین، دعوت دارای دو مرحله اساسی: ١. تبلیغ مسالمت‌آمیز؛ ۲. برخورد قهرآمیز و مسلّحانه با جلوگیری‌کنندگان از تبلیغ اسلامی<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۲۱.</ref>
==پرسش مستقیم==
== پرسش مستقیم ==
* [[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
* [[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
{{پایان مدخل‌ وابسته}}
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش