جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
چندین راه نیز برای شناخت امام بیان شده است مانند: تبیین و معرفی پیامبر؛ وصیت امام پیشین؛ [[معجزه]] و شواهد و قراین قطعی مانند: [[اخلاق پسندیده]]، [[علم]] و [[حکمت]] و ... . | چندین راه نیز برای شناخت امام بیان شده است مانند: تبیین و معرفی پیامبر؛ وصیت امام پیشین؛ [[معجزه]] و شواهد و قراین قطعی مانند: [[اخلاق پسندیده]]، [[علم]] و [[حکمت]] و ... . | ||
==ضرورت شناخت امام== | == ضرورت شناخت امام == | ||
[[امامشناسی]] به معنای [[شناخت امام عصر]] خود است و به این امر اشاره دارد که [[انسان]] [[مسلمان]] باید [[امام عصر]] خود را بشناسد و بدون [[شناخت]] او هرگز نمیتواند به [[اسلام واقعی]] برسد. | [[امامشناسی]] به معنای [[شناخت امام عصر]] خود است و به این امر اشاره دارد که [[انسان]] [[مسلمان]] باید [[امام عصر]] خود را بشناسد و بدون [[شناخت]] او هرگز نمیتواند به [[اسلام واقعی]] برسد. | ||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
انسان بیامام، انسان گم شده از امت، آواره و سرگردان و [[بیهدف]] و جدا افتاده از خط [[زندگی]] و [[حیات اجتماعی]] است که ره به جایی نمیبرد و سرانجام نصیب [[گرگان]] میشود: {{متن حدیث|فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۶۶.</ref> | انسان بیامام، انسان گم شده از امت، آواره و سرگردان و [[بیهدف]] و جدا افتاده از خط [[زندگی]] و [[حیات اجتماعی]] است که ره به جایی نمیبرد و سرانجام نصیب [[گرگان]] میشود: {{متن حدیث|فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۶۶.</ref> | ||
==جدا نبودن جنبه فرمانروایی از جنبه نبوت== | == جدا نبودن جنبه فرمانروایی از جنبه نبوت == | ||
از نظر [[شیعه]]، [[امامت]] و [[خلافت]] غیر قابل تجزیه است، چنانکه [[فرمانروایی]] [[رسول خدا]] {{صل}} از نبوّتش جداشدنی نیست؛ زیرا [[اسلام]] [[معنوی]] و [[اسلام]] [[سیاسی]] دو جزء یک کلّ محسوب میشوند، بلکه عین هم هستند (در [[تاریخ اسلام]]، عملاً [[قدرت سیاسی]] از [[امامت]] [[معنوی]] تفکیک شد و بُعد [[سیاسی]] [[دین]] از بُعد [[روحی]] آن جداگشت) و [[ارشاد]] [[مردم]] به سوی [[سعادت ابدی]]، [[نیاز]] [[جامعه]] به [[رهبری]] یک [[نیاز]] [[فطری]] است و همانگونه که [[آیین اسلام]] تمام نیازهای فردی و [[اجتماعی]]، [[مادّی]] و [[معنوی]] [[بشر]] را با تدوین [[قوانین]] متناسب برآورده است، باید این [[خواسته فطری]] را نیز برآورده نماید. خداوندی که برای به کمال رساندن [[انسان]] از هیچ بخششی فروگذار نکرده و در زمینه نیازهای جسمانی، تمام احتیاجات او را بر آورده، آیا او را از مهمترین [[نیاز]] [[روحی]] و [[فطری]] [[محروم]] داشته است؟ در متون [[اسلامی]]، اصل [[امامت]]، [[روح]] همه [[قوانین]] و محتوای این [[مکتب]] [[توحیدی]] است که اگر گرفته شود، این [[دین]] به صورت پیکری بیرمق در میآید. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میفرماید: "کسی که بدون شناخت [[امام]] زمانش بمیرد، مرگش، [[مرگ]] [[جاهلیّت]] است". چون در [[جاهلیّت]] [[مردم]] [[مشرک]] بودند؛ نه [[توحید]] داشتند نه [[نبوّت]] و نه [[اخلاق]] [[انسانی]]. این تعبیر، نشانه اهتمامی است که [[رسول اکرم]]{{صل}} به مسئله [[امامت]] داشتند که البته [[سیره عملی]] حضرت نیز [[مؤیّد]] آن است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص۱۶.</ref>. | از نظر [[شیعه]]، [[امامت]] و [[خلافت]] غیر قابل تجزیه است، چنانکه [[فرمانروایی]] [[رسول خدا]] {{صل}} از نبوّتش جداشدنی نیست؛ زیرا [[اسلام]] [[معنوی]] و [[اسلام]] [[سیاسی]] دو جزء یک کلّ محسوب میشوند، بلکه عین هم هستند (در [[تاریخ اسلام]]، عملاً [[قدرت سیاسی]] از [[امامت]] [[معنوی]] تفکیک شد و بُعد [[سیاسی]] [[دین]] از بُعد [[روحی]] آن جداگشت) و [[ارشاد]] [[مردم]] به سوی [[سعادت ابدی]]، [[نیاز]] [[جامعه]] به [[رهبری]] یک [[نیاز]] [[فطری]] است و همانگونه که [[آیین اسلام]] تمام نیازهای فردی و [[اجتماعی]]، [[مادّی]] و [[معنوی]] [[بشر]] را با تدوین [[قوانین]] متناسب برآورده است، باید این [[خواسته فطری]] را نیز برآورده نماید. خداوندی که برای به کمال رساندن [[انسان]] از هیچ بخششی فروگذار نکرده و در زمینه نیازهای جسمانی، تمام احتیاجات او را بر آورده، آیا او را از مهمترین [[نیاز]] [[روحی]] و [[فطری]] [[محروم]] داشته است؟ در متون [[اسلامی]]، اصل [[امامت]]، [[روح]] همه [[قوانین]] و محتوای این [[مکتب]] [[توحیدی]] است که اگر گرفته شود، این [[دین]] به صورت پیکری بیرمق در میآید. [[پیامبر اسلام]] {{صل}} میفرماید: "کسی که بدون شناخت [[امام]] زمانش بمیرد، مرگش، [[مرگ]] [[جاهلیّت]] است". چون در [[جاهلیّت]] [[مردم]] [[مشرک]] بودند؛ نه [[توحید]] داشتند نه [[نبوّت]] و نه [[اخلاق]] [[انسانی]]. این تعبیر، نشانه اهتمامی است که [[رسول اکرم]] {{صل}} به مسئله [[امامت]] داشتند که البته [[سیره عملی]] حضرت نیز [[مؤیّد]] آن است<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص۱۶.</ref>. | ||
==[[پیامبر خاتم]] {{صل}} و [[تعیین جانشین]] بعد از خود== | == [[پیامبر خاتم]] {{صل}} و [[تعیین جانشین]] بعد از خود == | ||
در [[علم کلام]] نیز مسئله [[ضرورت شناخت امام]] به گونه دیگر مطرح شده و با دیدی دیگر بررسی شده است. بیشک در [[زمان حیات پیامبر]] اسلام، [[رهبری]] امت توأم با [[نبوت]] بر عهده [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بوده است. | در [[علم کلام]] نیز مسئله [[ضرورت شناخت امام]] به گونه دیگر مطرح شده و با دیدی دیگر بررسی شده است. بیشک در [[زمان حیات پیامبر]] اسلام، [[رهبری]] امت توأم با [[نبوت]] بر عهده [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بوده است. | ||
بعد از [[رحلت]] آن حضرت، مسئله [[امامت]] که از مهمترین و اساسیترین مسائل امت است نمیتواند مسکوت و مهمل بماند. پیامبر اکرم{{صل}} که در [[حیات]] خود برای مدت کوتاهی که به قصد [[جهاد]] [[مدینه]] را ترک میکرد، [[جانشین]] تعیین کرده، چگونه ممکن است [[تکلیف]] [[امت]] را بعد از [[رحلت]] خویش از نقطهنظر [[امامت]] و [[رهبری]] تعیین نکرده باشد. | بعد از [[رحلت]] آن حضرت، مسئله [[امامت]] که از مهمترین و اساسیترین مسائل امت است نمیتواند مسکوت و مهمل بماند. پیامبر اکرم {{صل}} که در [[حیات]] خود برای مدت کوتاهی که به قصد [[جهاد]] [[مدینه]] را ترک میکرد، [[جانشین]] تعیین کرده، چگونه ممکن است [[تکلیف]] [[امت]] را بعد از [[رحلت]] خویش از نقطهنظر [[امامت]] و [[رهبری]] تعیین نکرده باشد. | ||
به علاوه احتمال [[تعیین امام]] که حداقل حالتی است که [[مسلمان]] در رابطه با مسئله امامت در خود [[احساس]] میکند، هر مسلمان مکلفی را بر آن میدارد که به [[حکم عقل]] [[کاوش]] کند و در مورد این احتمال، یا به [[نفی]] و یا به [[اثبات]] آن برسد و از سوی دیگر [[قرآن]]، [[جامعه اسلامی]] را به [[پیروی از امامان]] که [[زمامداران]] و [[رهبران]] امتند، در ردیف [[اطاعت خدا]] و پیامبرش [[دعوت]] کرده و آن را الزامی شمرده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>؛ نخستین گام در انجام این [[وظیفه]] بزرگ شناختن کسانی است که میتوانند [[اولوالامر]] باشند<ref>فقه سیاسی، ج۲، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۶۶.</ref> | به علاوه احتمال [[تعیین امام]] که حداقل حالتی است که [[مسلمان]] در رابطه با مسئله امامت در خود [[احساس]] میکند، هر مسلمان مکلفی را بر آن میدارد که به [[حکم عقل]] [[کاوش]] کند و در مورد این احتمال، یا به [[نفی]] و یا به [[اثبات]] آن برسد و از سوی دیگر [[قرآن]]، [[جامعه اسلامی]] را به [[پیروی از امامان]] که [[زمامداران]] و [[رهبران]] امتند، در ردیف [[اطاعت خدا]] و پیامبرش [[دعوت]] کرده و آن را الزامی شمرده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>؛ نخستین گام در انجام این [[وظیفه]] بزرگ شناختن کسانی است که میتوانند [[اولوالامر]] باشند<ref>فقه سیاسی، ج۲، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۶۶.</ref> | ||
==پاسخ به یک اشکال== | == پاسخ به یک اشکال == | ||
ممکن است تصوّر شود، [[انتصابی]] بودن [[امامت]] با اصول [[آزادی]] و [[دموکراسی]] سازگار نیست و با کوتاه شدن دست [[مردم]] از [[تعیین رهبر]] و [[مقام امامت]] و [[جانشین پیامبر]]{{صل}} موجب شود که یک [[رهبر]] تحمیلی بر [[مردم]] [[حکومت]] کند؟ و این تصوّر نادرست از آنجا ناشی گشته که [[انتصابی]] بودن [[مقام امامت]] مساوی با [[استبداد]] تلقّی شده است؛ در حالی که در [[نظام سیاسی]] [[جهان]]، تسلّط [[استبداد]] و زورگویی از طریق کودتا یا [[انقلاب]] داخلی یا [[قدرت]] نظامی در خارج صورت میگیرد و در اینگونه [[حکومتها]]، تنها [[رأی]] و نظر شخص [[سلطان]] [[حاکم]] است و بس؛ از طرفی [[حاکم]] [[مستبد]] لازم نیست شرط خاصّی را واجد باشد؛ در صورتی که از دیدگاه [[شیعه]] برای [[مقام امامت]] معیارها و شرایط تخلّفناپذیری وجود دارد که تا کسی آن معیارها را نداشته باشد هیچگاه [[امام]] نخواهد بود و تنها [[خدا]] به [[بهترین]] و [[شایستهترین]] فرد از سوی [[خدا]] برای [[ارشاد]] [[مردم]]. شخصی که در برنامه [[زندگی]] او هیچگاه [[هوی و هوس]] و مطامع [[نفسانی]] راه ندارد و [[مطیع]] محض [[خدای تعالی]] است و معیار [[حکومت]] و [[قانون]] نیز از [[رأی]] و نظر [[امام]] سرچشمه نمیگیرد بلکه وضع [[قانون]] تنها از سوی [[خداوند متعال]] است و هنگامی که [[قانونگذار]] [[خدا]] و [[قوانین]] نیز در بردارنده [[مصالح]] واقعی فرد و [[اجتماع]] باشد، یعنی هم با [[فطرت آدمی]] هماهنگی دارد و هم [[عدالت]] را تحقّق میبخشد و هم زمینه حرکت تکاملی او را فراهم میکند، در چنین [[حکومتی]] که [[حاکم]] از سوی [[خدا]] [[برگزیده]] میشود و عالم و [[معصوم]] است، مقرّرات و [[قانون]] را نیز [[خدا]] وضع میکند و هیچ نوع زورگویی، تعدّی و [[حقکشی]] و [[فساد]] در آن راه ندارد. | ممکن است تصوّر شود، [[انتصابی]] بودن [[امامت]] با اصول [[آزادی]] و [[دموکراسی]] سازگار نیست و با کوتاه شدن دست [[مردم]] از [[تعیین رهبر]] و [[مقام امامت]] و [[جانشین پیامبر]] {{صل}} موجب شود که یک [[رهبر]] تحمیلی بر [[مردم]] [[حکومت]] کند؟ و این تصوّر نادرست از آنجا ناشی گشته که [[انتصابی]] بودن [[مقام امامت]] مساوی با [[استبداد]] تلقّی شده است؛ در حالی که در [[نظام سیاسی]] [[جهان]]، تسلّط [[استبداد]] و زورگویی از طریق کودتا یا [[انقلاب]] داخلی یا [[قدرت]] نظامی در خارج صورت میگیرد و در اینگونه [[حکومتها]]، تنها [[رأی]] و نظر شخص [[سلطان]] [[حاکم]] است و بس؛ از طرفی [[حاکم]] [[مستبد]] لازم نیست شرط خاصّی را واجد باشد؛ در صورتی که از دیدگاه [[شیعه]] برای [[مقام امامت]] معیارها و شرایط تخلّفناپذیری وجود دارد که تا کسی آن معیارها را نداشته باشد هیچگاه [[امام]] نخواهد بود و تنها [[خدا]] به [[بهترین]] و [[شایستهترین]] فرد از سوی [[خدا]] برای [[ارشاد]] [[مردم]]. شخصی که در برنامه [[زندگی]] او هیچگاه [[هوی و هوس]] و مطامع [[نفسانی]] راه ندارد و [[مطیع]] محض [[خدای تعالی]] است و معیار [[حکومت]] و [[قانون]] نیز از [[رأی]] و نظر [[امام]] سرچشمه نمیگیرد بلکه وضع [[قانون]] تنها از سوی [[خداوند متعال]] است و هنگامی که [[قانونگذار]] [[خدا]] و [[قوانین]] نیز در بردارنده [[مصالح]] واقعی فرد و [[اجتماع]] باشد، یعنی هم با [[فطرت آدمی]] هماهنگی دارد و هم [[عدالت]] را تحقّق میبخشد و هم زمینه حرکت تکاملی او را فراهم میکند، در چنین [[حکومتی]] که [[حاکم]] از سوی [[خدا]] [[برگزیده]] میشود و عالم و [[معصوم]] است، مقرّرات و [[قانون]] را نیز [[خدا]] وضع میکند و هیچ نوع زورگویی، تعدّی و [[حقکشی]] و [[فساد]] در آن راه ندارد. | ||
وجود شرایط و محدودیتهایی که از [[ناحیه]] [[مکتب]] در [[انتخاب مردم]] پیش میآید، منافاتی با [[حاکمیّت]] آنها ندارد؛ زیرا [[جامعه]] خود با [[رضایت]] و [[آزادی]] کامل، [[مذهب]] را پذیرفته و به آن [[دل]] بسته است و در این شرایط، [[ملّت]] در چهارچوب [[مکتب]] پذیرفته شده، [[حاکمیّت]] خود را [[اعمال]] میکند<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص:۱۶-۱۷.</ref>. | وجود شرایط و محدودیتهایی که از [[ناحیه]] [[مکتب]] در [[انتخاب مردم]] پیش میآید، منافاتی با [[حاکمیّت]] آنها ندارد؛ زیرا [[جامعه]] خود با [[رضایت]] و [[آزادی]] کامل، [[مذهب]] را پذیرفته و به آن [[دل]] بسته است و در این شرایط، [[ملّت]] در چهارچوب [[مکتب]] پذیرفته شده، [[حاکمیّت]] خود را [[اعمال]] میکند<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص:۱۶-۱۷.</ref>. | ||