جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[همسر علی بن مظاهر اسدی در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[همسر علی بن مظاهر اسدی در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
[[علی بن مظاهر اسدی]]، [[برادر]] [[حبیب بن مظاهر اسدی]] است که همراه حبیب به [[کربلا]] آمد<ref>الخصائص الزینبیه، ص۲۶۲.</ref>. | [[علی بن مظاهر اسدی]]، [[برادر]] [[حبیب بن مظاهر اسدی]] است که همراه حبیب به [[کربلا]] آمد<ref>الخصائص الزینبیه، ص۲۶۲.</ref>. | ||
نام [[همسر]] علی بن مظاهر اسدی در کتابهای [[تاریخی]] نیامده است، ولی عمل او بیانگر آن است که وی [[دوستدار اهل بیت]] و از [[زنان]] [[شجاع]] و [[مسئولیتشناسی]] است که در [[حماسه کربلا]] حضور داشته است، به طوری که با همه وجود به [[نهضت حسینی]] [[یاری]] رسانده و با [[اهل بیت امام حسین]]{{ع}} [[همراهی]] و هم گامی کامل داشته است. | نام [[همسر]] علی بن مظاهر اسدی در کتابهای [[تاریخی]] نیامده است، ولی عمل او بیانگر آن است که وی [[دوستدار اهل بیت]] و از [[زنان]] [[شجاع]] و [[مسئولیتشناسی]] است که در [[حماسه کربلا]] حضور داشته است، به طوری که با همه وجود به [[نهضت حسینی]] [[یاری]] رسانده و با [[اهل بیت امام حسین]] {{ع}} [[همراهی]] و هم گامی کامل داشته است. | ||
برای این که اندکی با [[شخصیت]] این [[زن]] [[عاشورایی]] آشنا شویم، اشارهای به گفت و گویی که بین او و همسرش در [[شب عاشورا]] واقع شده است، مفید مینماید: در شب عاشورا پس از آنکه [[امام]] با [[یاران]] خود سخن گفت و همه آنها را مرخص کرد، همه آنان اظهار [[آمادگی]] و [[وفاداری]] کردند. آن گاه امام برای آنان [[دعا]] کرد و فرمود: هر کس که همسرش را همراه آورده است میتواند او را به [[قبیله بنی اسد]] برساند؛ زیرا من فردا کشته و بانوانم [[اسیر]] میگردند و من بر زنان شما از اسیری میترسم. | برای این که اندکی با [[شخصیت]] این [[زن]] [[عاشورایی]] آشنا شویم، اشارهای به گفت و گویی که بین او و همسرش در [[شب عاشورا]] واقع شده است، مفید مینماید: در شب عاشورا پس از آنکه [[امام]] با [[یاران]] خود سخن گفت و همه آنها را مرخص کرد، همه آنان اظهار [[آمادگی]] و [[وفاداری]] کردند. آن گاه امام برای آنان [[دعا]] کرد و فرمود: هر کس که همسرش را همراه آورده است میتواند او را به [[قبیله بنی اسد]] برساند؛ زیرا من فردا کشته و بانوانم [[اسیر]] میگردند و من بر زنان شما از اسیری میترسم. | ||
در [[تاریخ]] آمده است که علی بن مظاهر اسدی به [[خیمه]] همسرش آمد همسرش وقتی او را دید، گفت: امام برای شما [[خطبه]] خواند و اما در آخر همهمهای بلند شد، نفهمیدم امام چه فرمودند. او [[پیام]] امام را در رساندن [[خانوادهها]] به [[بنی اسد]] اعلام کرد. همسرش گفت: تو چه میکنی؟ گفت: برخیز تا تو را به نزد خویشانت ببرم. [[زن]] برآشفت واز شدت [[ناراحتی]] سرش را به [[عمود]] خیمه زد و به شوهرش گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] ای فرزند مظاهر! با من منصفانه [[رفتار]] نمیکنی. آیا میپسندی که [[دختران]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[اسیر]] شوند و من از اسیری در [[امان]] باشم؟ آیا [[شایسته]] است که [[حجاب]] از سر [[زینب]] بردارند، گوشواره از [[گوش]] دختران [[زهرا]] بربایند و من در امان باشم؟ آیا شایسته است تو نزد [[رسول خدا]] رو سفید باشی و من نزد فاطمه [[زهرا]] رو سیاه باشم؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! شما با مردان [[مواسات]] دارید و آنها را [[یاری]] میکنید و ما [[بانوان]] را. علی بن مظاهر با چشم گریان به سوی [[امام]] برگشت. امام پرسید: چرا گریانی؟ عرض کرد: مولای من! [[همسر]] [[اسدی]] من جز یاری و [[همراهی]] با شما را نمیپذیرد. امام{{ع}} [[گریه]] کرد و فرمود: [[خداوند]] به شما در راه یاری ما [[پاداش نیک]] [[عنایت]] کند<ref>معالی السبطین، ج۱، ص۳۴۲.</ref>. | در [[تاریخ]] آمده است که علی بن مظاهر اسدی به [[خیمه]] همسرش آمد همسرش وقتی او را دید، گفت: امام برای شما [[خطبه]] خواند و اما در آخر همهمهای بلند شد، نفهمیدم امام چه فرمودند. او [[پیام]] امام را در رساندن [[خانوادهها]] به [[بنی اسد]] اعلام کرد. همسرش گفت: تو چه میکنی؟ گفت: برخیز تا تو را به نزد خویشانت ببرم. [[زن]] برآشفت واز شدت [[ناراحتی]] سرش را به [[عمود]] خیمه زد و به شوهرش گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] ای فرزند مظاهر! با من منصفانه [[رفتار]] نمیکنی. آیا میپسندی که [[دختران]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[اسیر]] شوند و من از اسیری در [[امان]] باشم؟ آیا [[شایسته]] است که [[حجاب]] از سر [[زینب]] بردارند، گوشواره از [[گوش]] دختران [[زهرا]] بربایند و من در امان باشم؟ آیا شایسته است تو نزد [[رسول خدا]] رو سفید باشی و من نزد فاطمه [[زهرا]] رو سیاه باشم؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! شما با مردان [[مواسات]] دارید و آنها را [[یاری]] میکنید و ما [[بانوان]] را. علی بن مظاهر با چشم گریان به سوی [[امام]] برگشت. امام پرسید: چرا گریانی؟ عرض کرد: مولای من! [[همسر]] [[اسدی]] من جز یاری و [[همراهی]] با شما را نمیپذیرد. امام {{ع}} [[گریه]] کرد و فرمود: [[خداوند]] به شما در راه یاری ما [[پاداش نیک]] [[عنایت]] کند<ref>معالی السبطین، ج۱، ص۳۴۲.</ref>. | ||
در این گفت و گوی کوتاه چند نکته در خور یادآوری است: | در این گفت و گوی کوتاه چند نکته در خور یادآوری است: | ||
#در این گفت و گو آنچه بیش از هر مطلب دیگر جلب توجه میکند، مسئله [[احساس تکلیف]] و [[درک]] [[وظیفه]] است که [[دعای خیر]] امام را برای این [[خانواده]] در پی دارد. گریه و [[اشک]] این بانو از [[ترس]] و [[وحشت]] نبود، بلکه بدین جهت بود که بیش از این نمیتواند کاری انجام دهد. چه زیباست این ویژگی، که در هرانسانی به وجود بیاید او را در [[یاری دین]] و [[حمایت از امام]] و پیشوای خود تا سر حد [[مرگ]] و [[شهادت]] پیش خواهد برد و اگر این صفت از [[انسانی]] رخت بربندد، باعث [[سقوط]] خود و دیگران خواهد شد. | # در این گفت و گو آنچه بیش از هر مطلب دیگر جلب توجه میکند، مسئله [[احساس تکلیف]] و [[درک]] [[وظیفه]] است که [[دعای خیر]] امام را برای این [[خانواده]] در پی دارد. گریه و [[اشک]] این بانو از [[ترس]] و [[وحشت]] نبود، بلکه بدین جهت بود که بیش از این نمیتواند کاری انجام دهد. چه زیباست این ویژگی، که در هرانسانی به وجود بیاید او را در [[یاری دین]] و [[حمایت از امام]] و پیشوای خود تا سر حد [[مرگ]] و [[شهادت]] پیش خواهد برد و اگر این صفت از [[انسانی]] رخت بربندد، باعث [[سقوط]] خود و دیگران خواهد شد. | ||
#همسر علی بن مظاهر در آن شرایط خاص نیز از بر خورد خوب با همسرش [[غافل]] نیست. | # همسر علی بن مظاهر در آن شرایط خاص نیز از بر خورد خوب با همسرش [[غافل]] نیست. | ||
# [[پرسش]] همسر علی بن مظاهر که به همسرش گفت: در پایان [[سخنان امام]] همهمهای شنیدم که نفهمیدم امام چه فرمودند، دلیل بر آن است که [[زنان]] [[عاشورایی]] سخنان امام را پیگیری میکردهاند.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص۸۰-۸۲.</ref> | # [[پرسش]] همسر علی بن مظاهر که به همسرش گفت: در پایان [[سخنان امام]] همهمهای شنیدم که نفهمیدم امام چه فرمودند، دلیل بر آن است که [[زنان]] [[عاشورایی]] سخنان امام را پیگیری میکردهاند.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص۸۰-۸۲.</ref> | ||