اشعث بن قیس کندی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن'
جز (جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن')
خط ۳۷: خط ۳۷:
وی به سبب ژولیدگی همیشگی موهایش، به "[[اشعث]]" (ژولیده مو) [[شهرت]] یافت.<ref>المعارف، ص۳۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص ۲۱۶.</ref> در [[جاهلیّت]] از سران [[قبیله]] کِنْده (از [[قبایل]] عمده [[یمن]]) بود <ref>وقعة صفین، ص ۱۳۸؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۳۹؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> و در [[سال دهم هجرت]]، در رأس هیئتی به [[مدینه]] آمد و [[مسلمان]] شد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> خواهرش، قُتَیْلَه را به‌طور غیابی به [[عقد]] [[پیامبر]] درآورد؛ ولی پیش از رسیدن او به مدینه، [[رسول خدا]] [[رحلت]] کرد.<ref>الطبقات، ج۸، ص۱۱۶ـ۱۱۷؛ المحبر، ص۹۴ ـ ۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۹۴.</ref> بر پایه روایتی اشعث در حجّه‌الوداع حضور داشت.<ref>الخصال، ج ۱، ص ۲۱۹؛ المناقب، ج ۲، ص ۳۱۵؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۰۶.</ref> پس از [[وفات رسول خدا]] {{صل}}، [[مرتد]] شد و با [[لشکریان]] [[ابوبکر]] نبردهای [[سختی]] کرد؛ امّا سرانجام [[تسلیم]]، و به [[اسارت]] نزد ابوبکر آورده شد. ابوبکر او را بخشود و [[خواهر]] خود، اُمّ‌فَرْوَه را به همسری وی درآورد،<ref>الرده، ص ۲۵۳ ـ ۳۲۱؛ الفتوح، ج ۱، ص ۵۵ ـ ۶۸.</ref> هرچند در [[واپسین لحظات عمر]] خود، از اینکه اشعث را نکشته بود، اظهار [[پشیمانی]] کرد، زیرا با همه اینها، او را فردی [[مفسد]] می‌دانست.<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۳۶؛ فتوح‌البلدان، ص۱۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۷.</ref> در دوره [[خلافت عمر]] و کمی پیش از آن، در جنگ‌های [[روم]] و [[ایران]] شرکت جست و در همین ایّام به همراه قبیله‌اش (کِنْده) در [[کوفه]] سکونت یافت.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۱؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۱.</ref> سپس در دوره [[خلیفه سوم]]، [[کارگزار]] [[خلیفه]] در [[آذربایجان]] شد <ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۹۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> و بنا به [[اختلاف روایات]]، بین ۴ تا ۱۰ سال، [[والی]] آنجا بود.
وی به سبب ژولیدگی همیشگی موهایش، به "[[اشعث]]" (ژولیده مو) [[شهرت]] یافت.<ref>المعارف، ص۳۳۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص ۲۱۶.</ref> در [[جاهلیّت]] از سران [[قبیله]] کِنْده (از [[قبایل]] عمده [[یمن]]) بود <ref>وقعة صفین، ص ۱۳۸؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۳۹؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> و در [[سال دهم هجرت]]، در رأس هیئتی به [[مدینه]] آمد و [[مسلمان]] شد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰.</ref> خواهرش، قُتَیْلَه را به‌طور غیابی به [[عقد]] [[پیامبر]] درآورد؛ ولی پیش از رسیدن او به مدینه، [[رسول خدا]] [[رحلت]] کرد.<ref>الطبقات، ج۸، ص۱۱۶ـ۱۱۷؛ المحبر، ص۹۴ ـ ۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج ۲، ص ۹۴.</ref> بر پایه روایتی اشعث در حجّه‌الوداع حضور داشت.<ref>الخصال، ج ۱، ص ۲۱۹؛ المناقب، ج ۲، ص ۳۱۵؛ بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۲۰۶.</ref> پس از [[وفات رسول خدا]] {{صل}}، [[مرتد]] شد و با [[لشکریان]] [[ابوبکر]] نبردهای [[سختی]] کرد؛ امّا سرانجام [[تسلیم]]، و به [[اسارت]] نزد ابوبکر آورده شد. ابوبکر او را بخشود و [[خواهر]] خود، اُمّ‌فَرْوَه را به همسری وی درآورد،<ref>الرده، ص ۲۵۳ ـ ۳۲۱؛ الفتوح، ج ۱، ص ۵۵ ـ ۶۸.</ref> هرچند در [[واپسین لحظات عمر]] خود، از اینکه اشعث را نکشته بود، اظهار [[پشیمانی]] کرد، زیرا با همه اینها، او را فردی [[مفسد]] می‌دانست.<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۳۶؛ فتوح‌البلدان، ص۱۱۲؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۳۷.</ref> در دوره [[خلافت عمر]] و کمی پیش از آن، در جنگ‌های [[روم]] و [[ایران]] شرکت جست و در همین ایّام به همراه قبیله‌اش (کِنْده) در [[کوفه]] سکونت یافت.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۱؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۱.</ref> سپس در دوره [[خلیفه سوم]]، [[کارگزار]] [[خلیفه]] در [[آذربایجان]] شد <ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۹۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> و بنا به [[اختلاف روایات]]، بین ۴ تا ۱۰ سال، [[والی]] آنجا بود.


[[علی‌بن‌ابی‌طالب]] {{ع}} پس از [[جنگ جمل]]، یعنی حدود ۶ ماه پس از آغاز خلافتش، او را از [[ولایت]] آذربایجان [[عزل]] کرد و از وی خواست تا [[اموال]] [[حکومتی]] را در [[کوفه]] به [[حضرت]] تحویل دهد.<ref>وقعة صِفین، ص ۲۰ ـ ۲۱؛ الامامة و السیاسه، ج ۱، ص ۱۱۱.</ref> این [[تصمیم]] بر [[اشعث]] ناگوار آمد، به‌طوری که بر آن شد تا به [[معاویه]] بپیوندد؛ ولی قومش او را بازداشتند، زیرا ترک [[شهر]] و [[قوم]] و [[پیوستن]] به معاویه را سزاوار نمی‌دانستند،<ref> وقعة صفین، ص ۲۱؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۱۲.</ref> گرچه [[بلاذری]] از مکاتبه او با معاویه[[سخن]] گفته است.<ref> انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> او در [[جنگ صفین]] در [[سپاه امام علی]] {{ع}} بود و از سوی حضرت [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[عراق]] شد. در این [[جنگ]]، به [[مالک اشتر]] که اصالتی [[یمنی]] داشت و از [[سرداران]] برجسته [[سپاه علی]] {{ع}} بود، [[حسادت]] می‌ورزید و در کسب پیروزی‌های نخستین با او به [[رقابت]] می‌پرداخت.<ref>وقعة صفین، ص ۱۸۰.</ref> او در لیله‌الهریر ضمن [[سخنرانی]]، [[مردم]] را از ادامه جنگ برحذر داشت <ref> الاخبارالطوال، ص۱۸۸ـ۱۸۹؛ الفتوح، ج ۴، ص ۱۹۷.</ref> و پس از نیرنگِ بر سر نیزه کردن قرآن‌ها از سوی معاویه، به شدت از ادامه جنگ جلوگیری کرد و [[علی]] {{ع}} را واداشت تا مالک اشتر را از صف مقدّم جنگ به عقب بازگرداند. پس از آن در [[انتخاب]] ابن‌عبّاس و مالک اشتر به‌صورت [[نماینده]] [[سپاه]] عراق برای [[داوری]]، با [[امیرمؤمنان]]، [[علی]] {{ع}} [[مخالفت]] ورزید و سرانجام [[امام]] را واداشت تا به داوری [[ابوموسی اشعری]] تن در دهد.<ref>وقعة صفین، ص ۴۸۲ ـ ۵۰۰؛ اخبارالطوال، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref> اشعث در [[جنگ نهروان]]، در کنار علی {{ع}}، ولی بدون هیچ سِمَتی، برضدّ [[خوارج]] شرکت کرد <ref>تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۲۰؛ المنتظم، ج۳، ص ۴۰۸.</ref> و پس از این جنگ، با وعده‌های معاویه، مانع اعزام دوباره سپاه علی {{ع}} به سوی [[شام]] شد، (<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۶؛ اخبارالطوال، ص ۲۱۱.</ref> ازاین‌رو حضرت او را بر [[منبر]]، [[منافق]] پسر [[کافر]] خواند و [[نفرین]] کرد.<ref>الاغانی، ج ۲۱، ص ۲۰؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹.</ref>
[[علی‌بن‌ابی‌طالب]] {{ع}} پس از [[جنگ جمل]]، یعنی حدود ۶ ماه پس از آغاز خلافتش، او را از [[ولایت]] آذربایجان [[عزل]] کرد و از وی خواست تا [[اموال]] [[حکومتی]] را در [[کوفه]] به [[حضرت]] تحویل دهد.<ref>وقعة صِفین، ص ۲۰ ـ ۲۱؛ الامامة و السیاسه، ج ۱، ص ۱۱۱.</ref> این [[تصمیم]] بر [[اشعث]] ناگوار آمد، به‌طوری که بر آن شد تا به [[معاویه]] بپیوندد؛ ولی قومش او را بازداشتند، زیرا ترک [[شهر]] و [[قوم]] و پیوستن به معاویه را سزاوار نمی‌دانستند،<ref> وقعة صفین، ص ۲۱؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۱۲.</ref> گرچه [[بلاذری]] از مکاتبه او با معاویه[[سخن]] گفته است.<ref> انساب الاشراف، ج ۳، ص ۸۰.</ref> او در [[جنگ صفین]] در [[سپاه امام علی]] {{ع}} بود و از سوی حضرت [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[عراق]] شد. در این [[جنگ]]، به [[مالک اشتر]] که اصالتی [[یمنی]] داشت و از [[سرداران]] برجسته [[سپاه علی]] {{ع}} بود، [[حسادت]] می‌ورزید و در کسب پیروزی‌های نخستین با او به [[رقابت]] می‌پرداخت.<ref>وقعة صفین، ص ۱۸۰.</ref> او در لیله‌الهریر ضمن [[سخنرانی]]، [[مردم]] را از ادامه جنگ برحذر داشت <ref> الاخبارالطوال، ص۱۸۸ـ۱۸۹؛ الفتوح، ج ۴، ص ۱۹۷.</ref> و پس از نیرنگِ بر سر نیزه کردن قرآن‌ها از سوی معاویه، به شدت از ادامه جنگ جلوگیری کرد و [[علی]] {{ع}} را واداشت تا مالک اشتر را از صف مقدّم جنگ به عقب بازگرداند. پس از آن در [[انتخاب]] ابن‌عبّاس و مالک اشتر به‌صورت [[نماینده]] [[سپاه]] عراق برای [[داوری]]، با [[امیرمؤمنان]]، [[علی]] {{ع}} [[مخالفت]] ورزید و سرانجام [[امام]] را واداشت تا به داوری [[ابوموسی اشعری]] تن در دهد.<ref>وقعة صفین، ص ۴۸۲ ـ ۵۰۰؛ اخبارالطوال، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲.</ref> اشعث در [[جنگ نهروان]]، در کنار علی {{ع}}، ولی بدون هیچ سِمَتی، برضدّ [[خوارج]] شرکت کرد <ref>تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۲۰؛ المنتظم، ج۳، ص ۴۰۸.</ref> و پس از این جنگ، با وعده‌های معاویه، مانع اعزام دوباره سپاه علی {{ع}} به سوی [[شام]] شد، (<ref> انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۶؛ اخبارالطوال، ص ۲۱۱.</ref> ازاین‌رو حضرت او را بر [[منبر]]، [[منافق]] پسر [[کافر]] خواند و [[نفرین]] کرد.<ref>الاغانی، ج ۲۱، ص ۲۰؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹.</ref>


اشعث که در [[توطئه]] [[قتل]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} شرکت داشت، از مدتی قبل، [[حضرت]] را به [[ترور]] [[تهدید]] می‌کرد <ref>مقاتل الطالبیین، ص ۴۸؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۲۵۴.</ref> و [[ابن‌ملجم]] را که برای قتل حضرت به [[کوفه]] آمده بود، یک ماه در خانه‌اش ساکن کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۲.</ref> ابن‌ملجم شبی که فردای آن قصد کشتن [[علی]] {{ع}} را داشت تا نزدیکی [[طلوع فجر]] با [[اشعث]] در [[مسجد]] مشاوره داشت. سپس اشعث به او گفت: در انجام کارت [[شتاب]] کن که چون صبح شود رسوا می‌شوی.<ref>الطبقات، ج ۳، ص ۲۶؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> این سخن را [[حجر بن عدی|حُجربن عَدِیّ]] شنید و چون [[امام]] کشته شد، [[حجر]] به اشعث گفت: ای [[اعور]] تو او را کشته‌ای.<ref>انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> سرانجام ۴۰ [[روز]] [[پس از شهادت علی]] {{ع}} در ۶۳ سالگی مُرد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۱.</ref> وی را از [[راویان حدیث پیامبر]] و از [[اصحاب]] او شمرده‌اند.<ref> رجال الطوسی، ص ۲۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۸.</ref>
اشعث که در [[توطئه]] [[قتل]] [[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}} شرکت داشت، از مدتی قبل، [[حضرت]] را به [[ترور]] [[تهدید]] می‌کرد <ref>مقاتل الطالبیین، ص ۴۸؛ تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج ۶، ص ۲۵۴.</ref> و [[ابن‌ملجم]] را که برای قتل حضرت به [[کوفه]] آمده بود، یک ماه در خانه‌اش ساکن کرد.<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۲.</ref> ابن‌ملجم شبی که فردای آن قصد کشتن [[علی]] {{ع}} را داشت تا نزدیکی [[طلوع فجر]] با [[اشعث]] در [[مسجد]] مشاوره داشت. سپس اشعث به او گفت: در انجام کارت [[شتاب]] کن که چون صبح شود رسوا می‌شوی.<ref>الطبقات، ج ۳، ص ۲۶؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> این سخن را [[حجر بن عدی|حُجربن عَدِیّ]] شنید و چون [[امام]] کشته شد، [[حجر]] به اشعث گفت: ای [[اعور]] تو او را کشته‌ای.<ref>انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۵۴.</ref> سرانجام ۴۰ [[روز]] [[پس از شهادت علی]] {{ع}} در ۶۳ سالگی مُرد.<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۱.</ref> وی را از [[راویان حدیث پیامبر]] و از [[اصحاب]] او شمرده‌اند.<ref> رجال الطوسی، ص ۲۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۳۸.</ref>
۲۲۷٬۴۰۲

ویرایش