تفسیر فلسفی در علوم قرآنی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'پیش فرضها' به 'پیشفرضها'
جز (جایگزینی متن - 'متعالی' به 'متعال') |
جز (جایگزینی متن - 'پیش فرضها' به 'پیشفرضها') |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
با مراجعه به آثار [[فلاسفه]] روشن میشود که نوع رویکرد آنان به [[قرآن مجید]] متفاوت است؛ برخی از آنان فقط در خصوص نامگذاری اصطلاحات فلسفی با مصطلحات [[دینی]] عمل کردهاند؛ مثلا وقتی سهروردی میگوید: [[جبرئیل]] یا [[روح القدس]] همان واهب الصور یا مفیض الصور است <ref>مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۲، ص۲۶۵. </ref> در واقع چیزی جز [[تغییر]] الفاظ و جابه جایی کلمات نیست؛ ولی گاهی [[آیات]] را بر مباحث فلسفی [[تطبیق]] میدهند؛ مثلا برخی فیلسوفان [[آیه]] {{متن قرآن| أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}<ref>«آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref> را بر [[برهان صدیقین]] یا [[برهان]] [[وجوب]] و امکان تطبیق دادهاند <ref>اسفار، ج ۶، ص۱۳ - ۱۴. </ref> و گاهی آیات [[شریف]] را دلیل بر مباحث فلسفی قرار دادهاند؛ مانند آنکه آیه {{متن قرآن|وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ }}<ref>«و کوهها را مینگری، آنها را ایستا میپنداری با آنکه چون گذار ابر در گذرند» سوره نمل، آیه ۸۸.</ref> را دلیل بر حرکت جوهری دانسته و گاهی به [[تأویل آیات]] پرداختهاند. <ref>المیزان، ج ۱۵، ص۴۰۲. </ref> در قدیم غزالی و [[فخر رازی]] پرچمداران [[مخالفت]] با روش [[تفسیر فلسفی]] بودهاند و در قرون میانی (قرن ۱۱ تا ۱۳) اخباریان [[معتدل]] چون [[مجلسی]] و افراطی چون [[امین]] [[استرآبادی]] و [[حرّ]] عاملی و در عصر حاضر [[پیروان]] [[ذهبی]] و طرفداران [[مکتب تفکیک]] [[خراسان]] این مخالفت را ادامه داده، صاحبان روش تفسیر فلسفی را به [[تفسیر به رأی]] و بیضابطه بودن و نوعی [[بازی]] با الفاظ متهم میدانند. گاهی هم روش [[فلسفی]] را در [[تفسیر]]، جریانی [[انحرافی]] و [[اشتباه]] معرفی کرده، آن را خلاف [[عقل]] و [[شرع]] میدانند. <ref>روشهای تأویل قرآن، ص۶۰، ۶۲. </ref> ولی این گونه تعمیم دادن در مورد همه [[فلاسفه]] و همه آرا و دیدگاههای [[تفسیری]] آنها دقیق نیست، بلکه در میان آرای تفسیری آنان هم دقت نظرهایی است که راه [[فهم]] برخی [[آیات]] را هموار ساخته است، در عین حال بخشی از تأویلات آنان نیز با [[ظواهر نصوص]] ناسازگار است. [[صدرالمتألهین]] تصریح میکند که خارج ساختن الفاظ از معانی متعارف و شناخته شده آنها موجب [[حیرت]] و [[سرگردانی]] [[مردم]] میگردد، در حالی که [[قرآن]] برای [[هدایت]] و رفع حیرت مردم نازل شده و از این رو باید الفاظ آن بر همان معانی ظاهر خود حمل شوند؛<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۳۰ - ۳۱. </ref> همچنین گرچه برخی در آیات [[معاد]] تأویلی هستند و بعضی در آیات معاد طرفدار تشبیهاند و آیات مبدأ را [[تأویل]] میکنند و برخی هر دو قسم را تأویل میکنند؛ اما روش [[ملاصدرا]] آن است که آیات مربوط به [[مبدأ و معاد]] هر دو را بر همان ظاهر و معنای [[حقیقی]] حمل کند، بدون آنکه به [[تشبیه]] یا [[تنزیه]] بینجامد؛ یعنی وی نه مجاز را در این گونه [[آیات شریفه]] میپذیرد، نه تأویل را<ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۱۶۱. </ref>.<ref>[[سید محمود طیب حسینی|طیب حسینی]] و [[احمد عابدی|عابدی]]، [[تفسیر فلسفی - طیب حسینی و عابدی (مقاله)|مقاله «تفسیر فلسفی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸.</ref> | با مراجعه به آثار [[فلاسفه]] روشن میشود که نوع رویکرد آنان به [[قرآن مجید]] متفاوت است؛ برخی از آنان فقط در خصوص نامگذاری اصطلاحات فلسفی با مصطلحات [[دینی]] عمل کردهاند؛ مثلا وقتی سهروردی میگوید: [[جبرئیل]] یا [[روح القدس]] همان واهب الصور یا مفیض الصور است <ref>مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۲، ص۲۶۵. </ref> در واقع چیزی جز [[تغییر]] الفاظ و جابه جایی کلمات نیست؛ ولی گاهی [[آیات]] را بر مباحث فلسفی [[تطبیق]] میدهند؛ مثلا برخی فیلسوفان [[آیه]] {{متن قرآن| أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}<ref>«آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref> را بر [[برهان صدیقین]] یا [[برهان]] [[وجوب]] و امکان تطبیق دادهاند <ref>اسفار، ج ۶، ص۱۳ - ۱۴. </ref> و گاهی آیات [[شریف]] را دلیل بر مباحث فلسفی قرار دادهاند؛ مانند آنکه آیه {{متن قرآن|وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ }}<ref>«و کوهها را مینگری، آنها را ایستا میپنداری با آنکه چون گذار ابر در گذرند» سوره نمل، آیه ۸۸.</ref> را دلیل بر حرکت جوهری دانسته و گاهی به [[تأویل آیات]] پرداختهاند. <ref>المیزان، ج ۱۵، ص۴۰۲. </ref> در قدیم غزالی و [[فخر رازی]] پرچمداران [[مخالفت]] با روش [[تفسیر فلسفی]] بودهاند و در قرون میانی (قرن ۱۱ تا ۱۳) اخباریان [[معتدل]] چون [[مجلسی]] و افراطی چون [[امین]] [[استرآبادی]] و [[حرّ]] عاملی و در عصر حاضر [[پیروان]] [[ذهبی]] و طرفداران [[مکتب تفکیک]] [[خراسان]] این مخالفت را ادامه داده، صاحبان روش تفسیر فلسفی را به [[تفسیر به رأی]] و بیضابطه بودن و نوعی [[بازی]] با الفاظ متهم میدانند. گاهی هم روش [[فلسفی]] را در [[تفسیر]]، جریانی [[انحرافی]] و [[اشتباه]] معرفی کرده، آن را خلاف [[عقل]] و [[شرع]] میدانند. <ref>روشهای تأویل قرآن، ص۶۰، ۶۲. </ref> ولی این گونه تعمیم دادن در مورد همه [[فلاسفه]] و همه آرا و دیدگاههای [[تفسیری]] آنها دقیق نیست، بلکه در میان آرای تفسیری آنان هم دقت نظرهایی است که راه [[فهم]] برخی [[آیات]] را هموار ساخته است، در عین حال بخشی از تأویلات آنان نیز با [[ظواهر نصوص]] ناسازگار است. [[صدرالمتألهین]] تصریح میکند که خارج ساختن الفاظ از معانی متعارف و شناخته شده آنها موجب [[حیرت]] و [[سرگردانی]] [[مردم]] میگردد، در حالی که [[قرآن]] برای [[هدایت]] و رفع حیرت مردم نازل شده و از این رو باید الفاظ آن بر همان معانی ظاهر خود حمل شوند؛<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۳۰ - ۳۱. </ref> همچنین گرچه برخی در آیات [[معاد]] تأویلی هستند و بعضی در آیات معاد طرفدار تشبیهاند و آیات مبدأ را [[تأویل]] میکنند و برخی هر دو قسم را تأویل میکنند؛ اما روش [[ملاصدرا]] آن است که آیات مربوط به [[مبدأ و معاد]] هر دو را بر همان ظاهر و معنای [[حقیقی]] حمل کند، بدون آنکه به [[تشبیه]] یا [[تنزیه]] بینجامد؛ یعنی وی نه مجاز را در این گونه [[آیات شریفه]] میپذیرد، نه تأویل را<ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۱۶۱. </ref>.<ref>[[سید محمود طیب حسینی|طیب حسینی]] و [[احمد عابدی|عابدی]]، [[تفسیر فلسفی - طیب حسینی و عابدی (مقاله)|مقاله «تفسیر فلسفی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۸ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۸.</ref> | ||
== مبانی تفسیر فلسفی == | == مبانی تفسیر فلسفی == | ||
تفسیر فلسفی همانند سایر [[روشهای تفسیری]] دارای مبانی، ملاکها، ضوابط و | تفسیر فلسفی همانند سایر [[روشهای تفسیری]] دارای مبانی، ملاکها، ضوابط و پیشفرضهایی گوناگون است که شکل دهنده و [[تعیین]] کننده نوع [[تفسیر]] فلسفیاند؛ مانند: | ||
# مهمترین دغدغه فلیسوفانی که به [[تفسیر فلسفی]] [[قرآن مجید]] روی آوردهاند به ویژه [[ابن سینا]] و [[ابن رشد]] [[هماهنگی]] [[عقل]] و [[وحی]] و جمع بین [[فلسفه]] و [[قرآن]] بوده است. آنان فلسفه را مطالعه «[[کتاب تکوین]]» [[خداوند]] دانسته و تفسیر را مطالعه «[[کتاب تدوین]]» [[الهی]] و بین [[فعل خداوند]] در [[تکوین]] و قول خداوند در [[تشریع]] و تدوین هماهنگی و [[اتحاد]] میدیدهاند. | # مهمترین دغدغه فلیسوفانی که به [[تفسیر فلسفی]] [[قرآن مجید]] روی آوردهاند به ویژه [[ابن سینا]] و [[ابن رشد]] [[هماهنگی]] [[عقل]] و [[وحی]] و جمع بین [[فلسفه]] و [[قرآن]] بوده است. آنان فلسفه را مطالعه «[[کتاب تکوین]]» [[خداوند]] دانسته و تفسیر را مطالعه «[[کتاب تدوین]]» [[الهی]] و بین [[فعل خداوند]] در [[تکوین]] و قول خداوند در [[تشریع]] و تدوین هماهنگی و [[اتحاد]] میدیدهاند. | ||
# به نظر برخی [[فلاسفه]] به ویژه [[ملاصدرا]]، قرآن مجید در پس این الفاظ دارای [[باطن]] و اسراری است که باید با [[حفظ]] این الفاظ به آن باطن پی برد. در تفسیر و [[تأویل]] هرگز نباید از [[ظاهر قرآن]] [[عدول]] کرد؛ زیرا [[ظاهر و باطن قرآن]] با یکدیگر پیوند دارند. <ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۱۶۱؛ ملاصدرا هرمنوتیک و فهم کلام الهی، ص۶۲ - ۶۳. </ref> | # به نظر برخی [[فلاسفه]] به ویژه [[ملاصدرا]]، قرآن مجید در پس این الفاظ دارای [[باطن]] و اسراری است که باید با [[حفظ]] این الفاظ به آن باطن پی برد. در تفسیر و [[تأویل]] هرگز نباید از [[ظاهر قرآن]] [[عدول]] کرد؛ زیرا [[ظاهر و باطن قرآن]] با یکدیگر پیوند دارند. <ref>مفاتیح الغیب، ج ۱، ص۱۶۱؛ ملاصدرا هرمنوتیک و فهم کلام الهی، ص۶۲ - ۶۳. </ref> | ||