دعوت علنی پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'گرایشات' به 'گرایشهای'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'گرایشات' به 'گرایشهای') |
||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
من [[تدارک]] دیدم بعد از [[اطعام]] [[حضرت]] فرمود: ای [[اولاد]] [[عبدالمطلب]]، به [[خدا]] [[سوگند]] که هیچ [[جوانی]] را به خاطر ندارم که برای [[قوم]] و [[قبیله]] خود بهتر از آنچه من به جهت شما آوردم آورده باشد و من برای شما خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را آوردم و پروردگارم مرا امر کرده که شما را به سوی او بخوانم، اکنون کدامیک از شما به من [[ایمان]] میآورد و مرا کمک میکند تا او [[برادر]] و [[وصی]] و [[وزیر]] و [[خلیفه]] من پس از من در میان شما باشد؟ علی {{ع}} گوید: همه ساکت ماندند و جواب نگفتند و روی خود از او باز گردانیدند<ref>کفایه الخصام، ص۲۷۷.</ref>. | من [[تدارک]] دیدم بعد از [[اطعام]] [[حضرت]] فرمود: ای [[اولاد]] [[عبدالمطلب]]، به [[خدا]] [[سوگند]] که هیچ [[جوانی]] را به خاطر ندارم که برای [[قوم]] و [[قبیله]] خود بهتر از آنچه من به جهت شما آوردم آورده باشد و من برای شما خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را آوردم و پروردگارم مرا امر کرده که شما را به سوی او بخوانم، اکنون کدامیک از شما به من [[ایمان]] میآورد و مرا کمک میکند تا او [[برادر]] و [[وصی]] و [[وزیر]] و [[خلیفه]] من پس از من در میان شما باشد؟ علی {{ع}} گوید: همه ساکت ماندند و جواب نگفتند و روی خود از او باز گردانیدند<ref>کفایه الخصام، ص۲۷۷.</ref>. | ||
[[عصبیت]] و [[تحجر]]، حنظل تلخ [[جهالت]] است که از [[شجره خبیثه]] دلهای [[ناپاک]] به ثمر مینشیند و [[کفار]] [[قریش]] علیرغم [[علم]] به [[صداقت]] و [[امانت]] [[رسول اکرم]] {{صل}}، هرگز حاضر نشدند نبوتش را [[تصدیق]] کنند و از | [[عصبیت]] و [[تحجر]]، حنظل تلخ [[جهالت]] است که از [[شجره خبیثه]] دلهای [[ناپاک]] به ثمر مینشیند و [[کفار]] [[قریش]] علیرغم [[علم]] به [[صداقت]] و [[امانت]] [[رسول اکرم]] {{صل}}، هرگز حاضر نشدند نبوتش را [[تصدیق]] کنند و از گرایشهای [[جاهلیت]] دست بردارند. آن روز که [[رسول الله]] از طرف [[پروردگار]] [[مأمور]] شد تا با [[دعوت علنی]]، شرایط طبیعی [[تبلیغ]] را اعلام کند آنها که روحشان در لجن [[تعصبات جاهلی]] ریشه دوانده بود نه تنها [[انکار]] کردند، بلکه توهین روا داشتند و آنها که صداقت فطرتشان از دستبرد فضای [[مسموم]] [[جامعه]] مصون مانده بود پاسخ مثبت دادند. اولین شخصی که به دعوت رسول الله پاسخ مثبت گفت، [[نوجوانی]] هشت ساله به نام [[علی بن ابیطالب]] بود که بیهیچ مشورتی، [[حقیقت]] دریافته خود را [[اذعان]] کرد و به پیامبر {{صل}} ایمان آورد و پس از ایشان بود که [[عمار]] و [[یاسر]] و [[بلال]] و ابو فکیهه و... به جمع [[مؤمنان]] پیوستند. | ||
ولی کفار قریش [[کودکان]] و [[غلامان]] خود را بر او میگماشتند تا آزارش دهند و کار به آنجا کشید که شتری را در حزوره کشتند و [[رسول خدا]] به [[نماز]] ایستاده بود، یکی از معاندین [[غلام]] خود را امر کردند تا شکنبه و سرگین شتر را برداشت و بر میان دو شانه رسول خدا که در [[سجده]] بود، انداخت. | ولی کفار قریش [[کودکان]] و [[غلامان]] خود را بر او میگماشتند تا آزارش دهند و کار به آنجا کشید که شتری را در حزوره کشتند و [[رسول خدا]] به [[نماز]] ایستاده بود، یکی از معاندین [[غلام]] خود را امر کردند تا شکنبه و سرگین شتر را برداشت و بر میان دو شانه رسول خدا که در [[سجده]] بود، انداخت. | ||