جز
جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابنشهرآشوب'
جز (جایگزینی متن - 'الإرشاد' به 'الارشاد') |
جز (جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابنشهرآشوب') |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
* '''مردی که گاوش الاغ دیگری را کشته بود''': [[امام باقر]] {{ع}}: مردی پیش [[پیامبر خدا]] آمد و گفت: گاو فلانی، الاغ مرا کشته است. [[پیامبر خدا]] فرمود: "نزد [[ابو بکر]] برو و [[[حُکم]] مسئله را] از او بپرس". مرد، پیش [[ابو بکر]] رفت و از او پرسید. [[ابو بکر]] گفت: بر چارپایان، قصاصنیست. مرد، پیش [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و گفته [[ابوبکر]] را به اطلاع ایشان رساند. [[پیامبر]] {{صل}} به وی فرمود: "نزد [[عمر]] برو و از او بپرس". مرد، پیش [[عمر]] رفت و از او پرسید. او هم پاسخی [[شبیه]] [[ابو بکر]] داد. مرد، نزد [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و به ایشان گزارش داد. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "نزد علیبرو و از او بپرس". مرد، پیش [[علی]] {{ع}} آمد و از او پرسید. [[علی]] {{ع}} فرمود: "اگر گاو به طویله الاغ تووارد شده و آن را کشته است، صاحب گاو، ضامن است؛ ولی اگر الاغ تو واردحصار گاو او شده، در این صورت، او ضامن نیست". صاحب الاغ، نزد [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و بهایشان خبر داد. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "[[سپاس]]، خدای را که در بین [[خاندان]] من، کسی را قرار دادهاست که به شیوه [[داوری]] [[پیامبران]]، [[داوری]] میکند"<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر {{ع}}: أتی رَجُلٌ رَسولَ اللهِ {{صل}} فَقالَ: إن ثَورَ فُلانٍ قَتَلَ حِماری، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ أبا بَکرٍ فَسَلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ: لَیسَ عَلَی البَهائِمِ قَوَدٌ. فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخَبَرهُ بِمَقالَةِ أبی بَکرٍ، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ عُمَرَ فسَلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ مِثلَ مَقالَةِ أبی بَکرٍ. فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخبَرَهُ، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ عَلِیاً {{ع}} فَسلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ عَلِی {{ع}}: إن کانَ الثورُ الداخِلُ عَلی حِمارِک فی مَنامِهِ حَتی قَتَلَهُ فَصاحِبُهُ ضامِنٌ، وإن کانَ الحِمارُ هُوَ الداخِلُ عَلَی الثورِ فی مَنامِهِ فَلَیسَ عَلی صاحِبِهِ ضَمانٌ. قالَ: فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخَبَرَهُ، فَقالَ النبِی {{صل}}: الحَمدُ للهِ الذی جَعَلَ مِن أهِل بَیتی مَن یحکمُ بِحُکمِ الأَنبِیاءِ}} (الکافی، ج ۷، ص ۳۵۲، ح ۷).</ref>. | * '''مردی که گاوش الاغ دیگری را کشته بود''': [[امام باقر]] {{ع}}: مردی پیش [[پیامبر خدا]] آمد و گفت: گاو فلانی، الاغ مرا کشته است. [[پیامبر خدا]] فرمود: "نزد [[ابو بکر]] برو و [[[حُکم]] مسئله را] از او بپرس". مرد، پیش [[ابو بکر]] رفت و از او پرسید. [[ابو بکر]] گفت: بر چارپایان، قصاصنیست. مرد، پیش [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و گفته [[ابوبکر]] را به اطلاع ایشان رساند. [[پیامبر]] {{صل}} به وی فرمود: "نزد [[عمر]] برو و از او بپرس". مرد، پیش [[عمر]] رفت و از او پرسید. او هم پاسخی [[شبیه]] [[ابو بکر]] داد. مرد، نزد [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و به ایشان گزارش داد. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "نزد علیبرو و از او بپرس". مرد، پیش [[علی]] {{ع}} آمد و از او پرسید. [[علی]] {{ع}} فرمود: "اگر گاو به طویله الاغ تووارد شده و آن را کشته است، صاحب گاو، ضامن است؛ ولی اگر الاغ تو واردحصار گاو او شده، در این صورت، او ضامن نیست". صاحب الاغ، نزد [[پیامبر]] {{صل}} برگشت و بهایشان خبر داد. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "[[سپاس]]، خدای را که در بین [[خاندان]] من، کسی را قرار دادهاست که به شیوه [[داوری]] [[پیامبران]]، [[داوری]] میکند"<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر {{ع}}: أتی رَجُلٌ رَسولَ اللهِ {{صل}} فَقالَ: إن ثَورَ فُلانٍ قَتَلَ حِماری، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ أبا بَکرٍ فَسَلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ: لَیسَ عَلَی البَهائِمِ قَوَدٌ. فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخَبَرهُ بِمَقالَةِ أبی بَکرٍ، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ عُمَرَ فسَلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ مِثلَ مَقالَةِ أبی بَکرٍ. فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخبَرَهُ، فَقالَ لَهُ النبِی {{صل}}: ایتِ عَلِیاً {{ع}} فَسلهُ. فَأَتاهُ فَسَأَلَهُ، فَقالَ عَلِی {{ع}}: إن کانَ الثورُ الداخِلُ عَلی حِمارِک فی مَنامِهِ حَتی قَتَلَهُ فَصاحِبُهُ ضامِنٌ، وإن کانَ الحِمارُ هُوَ الداخِلُ عَلَی الثورِ فی مَنامِهِ فَلَیسَ عَلی صاحِبِهِ ضَمانٌ. قالَ: فَرَجَعَ إلَی النبِی {{صل}} فَأَخَبَرَهُ، فَقالَ النبِی {{صل}}: الحَمدُ للهِ الذی جَعَلَ مِن أهِل بَیتی مَن یحکمُ بِحُکمِ الأَنبِیاءِ}} (الکافی، ج ۷، ص ۳۵۲، ح ۷).</ref>. | ||
* '''مردی که شراب خورده بود و از [[حرمت]] آن، [[آگاه]] نبود''': [[امام صادق]] {{ع}}: [[امیر مؤمنان]]، درباره واقعهای [[داوری]] کرد که پیش از او، کسی دربارهچنین واقعهای [[داوری]] نکرده بود و این، اولین داوریای بود که پس ازدرگذشت [[پیامبر]] {{صل}} انجام داد. ماجرا از این قرار است که وقتی [[پیامبر]] {{صل}} درگذشت و [[حکومت]] به [[ابو بکر]] رسید، مردی را پیش وی آوردند که شراب خورده بود. [[ابو بکر]] به وی گفت: آیاشراب خوردهای؟ مرد گفت: آری. [[ابو بکر]] گفت: چرا شراب خوردی، در حالی که [[حرام]] است؟ مرد گفت: زمانی که من [[مسلمان]] شدم، خانهام در کنار خانههای مردمی بود کهشراب میخوردند و آن را [[حلال]] میشمردند. اگر میدانستم خوردن شراب حراماست، از آن، دوری میجستم. [[ابو بکر]]، رو به [[عمر]] کرد و گفت: ای [[ابو حفص]]! درباره این مرد، نظرت چیست؟ [[عمر]] گفت: مشکلی است که [[ابو الحسن]] را لازم دارد. [[ابو بکر]] گفت: ای پسر! [[علی]] را صدا کنکه پیش ما بیاید. [[عمر]] گفت: برای [[داوری]] باید به [[خانه]] داور رفت. آنان به [[خانه علی]] {{ع}} آمدند و [[سلمان]] هم پیش وی بود. [[ابوبکر]]، ماجرای آن مرد را به [[علی]] {{ع}} خبر داد سپس او خود، ماجرایش را شرح داد. [[علی]] {{ع}} به [[ابو بکر]] فرمود: "کسی را همراه او بفرست که وی را در محلههای [[مهاجران]] و [[انصار]] بگرداند تا چنانچه کسی قبلًا [[آیه]] [[تحریم]] شراب را برای اوخوانده بود، علیه او [[گواهی]] دهد؛ ولی اگر کسی این [[آیه]] را برای او نخوانده بود، حدی بر او نیست". [[ابو بکر]]، آنچه [[علی]] {{ع}} گفته بود، در مورد آن مرد انجام داد [؛ ولی] کسی علیه آن مرد، [[گواهی]] نداد. [[ابو بکر]] هم او را رها کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق {{ع}}: لَقَد قَضی أمیرُ المُؤمِنینَ- صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ- بِقَضِیةٍ ما قَضی بِها أحَدٌ کانَ قَبلَهُ! وکانَت أولَ قَضِیةٍ قَضی بِها بَعدَ رَسولِ اللهِ {{صل}}. وذلِک أ نهُ لَما قُبِضَ رَسولُ اللهِ {{صل}} وافضِی الأمرُ إلی أبی بَکرٍ اتِی بِرَجُلٍ قَد شَرِبَ الخَمَر، فَقالَ لَهُ أبو بَکرٍ: أشَرِبتَ الخَمرَ؟ فَقالَ الرجُلُ: نَعَم، فَقالَ: ولِمَ شَرِبتَها وهِی مُحَرمَةٌ؟ فَقالَ: إننی لَما أسلَمتُ ومَنزِلی بَینَ ظَهرانَی قَومٍ یشربَون الخَمرَ ویستَحِلونَها، ولَم أعلَم أ نها حَرامٌ فَأَجتَنِبُها. قالَ: فَالتَفَتَ أبو بَکرٍ إلی عُمَرَ فَقالَ: ما تَقولُ یا أبا حَفصٍ فی أمرِ هذَا الرجُلِ؟ فَقالَ: مُعضِلَةٌ وأبُو الحَسَنِ لَها. فَقالَ أبو بَکرٍ: یا غُلامُ ادعُ لَنا عَلِیاً، قالَ عُمَرُ: بَل یؤتی الحَکمُ فی مَنزِلِهِ، فَأَتَوهُ ومَعَهُ سَلمانُ الفارِسِی، فَأَخبَرَهُ بِقِصةِ الرجُلِ فَاقتَص عَلَیهِ قِصتَهُ. فَقالَ عَلِی {{ع}} لِأَبی بَکرٍ: ابعَث مَعَهُ مَن یدورُ بِهِ عَلی مَجالِسِ المُهاجِرینَ وَالأَنصارِ؛ فَمَن کانَ تَلا عَلَیهِ آیةَ التحریمِ فَلیشَهَد عَلَیهِ؛ فَإِن لَم یکن تَلا عَلَیهِ آیةَ التحریمِ فَلا شَیءَ عَلَیهِ. فَفَعَلَ أبو بَکرٍ بِالرجُلِ ما قالَ عَلِی {{ع}}، فَلَم یشهَد عَلَیهِ أحَدٌ، فَخَلی سَبیلَهُ}} (الکافی، ج ۷، ص ۲۴۹، ح ۴).</ref>. | * '''مردی که شراب خورده بود و از [[حرمت]] آن، [[آگاه]] نبود''': [[امام صادق]] {{ع}}: [[امیر مؤمنان]]، درباره واقعهای [[داوری]] کرد که پیش از او، کسی دربارهچنین واقعهای [[داوری]] نکرده بود و این، اولین داوریای بود که پس ازدرگذشت [[پیامبر]] {{صل}} انجام داد. ماجرا از این قرار است که وقتی [[پیامبر]] {{صل}} درگذشت و [[حکومت]] به [[ابو بکر]] رسید، مردی را پیش وی آوردند که شراب خورده بود. [[ابو بکر]] به وی گفت: آیاشراب خوردهای؟ مرد گفت: آری. [[ابو بکر]] گفت: چرا شراب خوردی، در حالی که [[حرام]] است؟ مرد گفت: زمانی که من [[مسلمان]] شدم، خانهام در کنار خانههای مردمی بود کهشراب میخوردند و آن را [[حلال]] میشمردند. اگر میدانستم خوردن شراب حراماست، از آن، دوری میجستم. [[ابو بکر]]، رو به [[عمر]] کرد و گفت: ای [[ابو حفص]]! درباره این مرد، نظرت چیست؟ [[عمر]] گفت: مشکلی است که [[ابو الحسن]] را لازم دارد. [[ابو بکر]] گفت: ای پسر! [[علی]] را صدا کنکه پیش ما بیاید. [[عمر]] گفت: برای [[داوری]] باید به [[خانه]] داور رفت. آنان به [[خانه علی]] {{ع}} آمدند و [[سلمان]] هم پیش وی بود. [[ابوبکر]]، ماجرای آن مرد را به [[علی]] {{ع}} خبر داد سپس او خود، ماجرایش را شرح داد. [[علی]] {{ع}} به [[ابو بکر]] فرمود: "کسی را همراه او بفرست که وی را در محلههای [[مهاجران]] و [[انصار]] بگرداند تا چنانچه کسی قبلًا [[آیه]] [[تحریم]] شراب را برای اوخوانده بود، علیه او [[گواهی]] دهد؛ ولی اگر کسی این [[آیه]] را برای او نخوانده بود، حدی بر او نیست". [[ابو بکر]]، آنچه [[علی]] {{ع}} گفته بود، در مورد آن مرد انجام داد [؛ ولی] کسی علیه آن مرد، [[گواهی]] نداد. [[ابو بکر]] هم او را رها کرد<ref>{{متن حدیث|الإمام الصادق {{ع}}: لَقَد قَضی أمیرُ المُؤمِنینَ- صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ- بِقَضِیةٍ ما قَضی بِها أحَدٌ کانَ قَبلَهُ! وکانَت أولَ قَضِیةٍ قَضی بِها بَعدَ رَسولِ اللهِ {{صل}}. وذلِک أ نهُ لَما قُبِضَ رَسولُ اللهِ {{صل}} وافضِی الأمرُ إلی أبی بَکرٍ اتِی بِرَجُلٍ قَد شَرِبَ الخَمَر، فَقالَ لَهُ أبو بَکرٍ: أشَرِبتَ الخَمرَ؟ فَقالَ الرجُلُ: نَعَم، فَقالَ: ولِمَ شَرِبتَها وهِی مُحَرمَةٌ؟ فَقالَ: إننی لَما أسلَمتُ ومَنزِلی بَینَ ظَهرانَی قَومٍ یشربَون الخَمرَ ویستَحِلونَها، ولَم أعلَم أ نها حَرامٌ فَأَجتَنِبُها. قالَ: فَالتَفَتَ أبو بَکرٍ إلی عُمَرَ فَقالَ: ما تَقولُ یا أبا حَفصٍ فی أمرِ هذَا الرجُلِ؟ فَقالَ: مُعضِلَةٌ وأبُو الحَسَنِ لَها. فَقالَ أبو بَکرٍ: یا غُلامُ ادعُ لَنا عَلِیاً، قالَ عُمَرُ: بَل یؤتی الحَکمُ فی مَنزِلِهِ، فَأَتَوهُ ومَعَهُ سَلمانُ الفارِسِی، فَأَخبَرَهُ بِقِصةِ الرجُلِ فَاقتَص عَلَیهِ قِصتَهُ. فَقالَ عَلِی {{ع}} لِأَبی بَکرٍ: ابعَث مَعَهُ مَن یدورُ بِهِ عَلی مَجالِسِ المُهاجِرینَ وَالأَنصارِ؛ فَمَن کانَ تَلا عَلَیهِ آیةَ التحریمِ فَلیشَهَد عَلَیهِ؛ فَإِن لَم یکن تَلا عَلَیهِ آیةَ التحریمِ فَلا شَیءَ عَلَیهِ. فَفَعَلَ أبو بَکرٍ بِالرجُلِ ما قالَ عَلِی {{ع}}، فَلَم یشهَد عَلَیهِ أحَدٌ، فَخَلی سَبیلَهُ}} (الکافی، ج ۷، ص ۲۴۹، ح ۴).</ref>. | ||
* '''زنی که شش ماه پس از آمدن شوهرش زایید''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، [[ | * '''زنی که شش ماه پس از آمدن شوهرش زایید''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، [[ابنشهرآشوب]]: هیثم، در [[سپاه]] بود. پس از [[گذشت]] شش ماه از آمدن وی، همسرش [[فرزندی]] آورْد. وی آن را [[انکار]] کرد و داستان را پیش [[عمر]] آورد و برایش [[نقل]] کرد. [[عمر]]، [[فرمان]] به سنگسار کردنِ [[زن]] داد. [[علی]] {{ع}} پیش از سنگسار شدن [[زن]]، به فریاد وی رسید و به [[عمر]] فرمود: "خویشتندار باش. این [[زن]]، راست میگوید. [[خداوند متعال]] میفرماید: "و به بار داشتن و از شیر گرفتن او، سی ماه است"<ref>احقاف، آیه ۱۵.</ref> و [نیز] میفرماید: "و [[مادران]] [باید] [[فرزندان]] خود را دو سال تمام، شیر دهند"<ref>بقره، آیه ۲۳۳.</ref>. بنابر این، بارداری و شیردهی، سی ماه است [که اگر دوسال شیردهی از آن کسر گردد، شش ماه میماند که کمترین مدت حمل است]". [[عمر]] گفت: اگر [[علی]] نبود، [[عمر]]، نابود میگشت. و [[زن]] را رها کرد و [[فرزند]] را به پدرش ملحق نمود<ref>المناقب، ابنشهرآشوب، ج ۲، ص ۳۶۵.</ref>. | ||
* '''دو مردی که برای بردن [[مال]] زنی [[نیرنگ]] کرده بودند''': [[الکافی (کتاب)|الکافی]]- به [[نقل]] از زادان-: دو مرد، امانتی را پیش زنی گذاشتند و به وی گفتند: این را بههیچ یک از ما برنگردان، مگر آنکه هردو با هم نزدت بیاییم. آن گاه، هردو رفتندودور شدند. پس از مدتی یکی از آن دو نزد [[زن]] آمد و گفت: [[امانت]] مرا بده؛ چون دوستم مُردهاست. [[زن]]، خودداری کرد تا آنکه مَرد، چند بار مراجعه کرد و [[زن]]، [[امانت]] را به او داد. سپس مرد دیگر آمد و گفت: امانتم را بده. [[زن]] گفت: دوستت آن را گرفت و گفت: تو مردهای! آن دو، برای [[داوری]] نزد [[عمر]] برفتند. [[عمر]] به [[زن]] گفت: نظر من این است که توضامنی. [[زن]] گفت: [[علی]] {{ع}} را بین من و او داور قرار بده. [[عمر]] [به [[علی]] {{ع}}] گفت: بین آن دو [[داوری]] کن. [[علی]] {{ع}} [خطاب به آن مرد] فرمود: "این [[امانت]]، پیش من است و شما دو نفر به زنْ [[دستور]] دادید که [[امانت]] را به یکی از شما دو نفر برنگرداند، مگر آنکه هر دو نزد او بیایید. پس [برو و] دوستت را نزد من بیاور". در نتیجه، [[زن]] را ضامن نشمرد و فرمود: "این دو، قصد داشتند [[اموال]] [[زن]] را چپاول کنند"<ref>الکافی، ج ۷، ص ۴۲۸، ح ۱۲.</ref>. | * '''دو مردی که برای بردن [[مال]] زنی [[نیرنگ]] کرده بودند''': [[الکافی (کتاب)|الکافی]]- به [[نقل]] از زادان-: دو مرد، امانتی را پیش زنی گذاشتند و به وی گفتند: این را بههیچ یک از ما برنگردان، مگر آنکه هردو با هم نزدت بیاییم. آن گاه، هردو رفتندودور شدند. پس از مدتی یکی از آن دو نزد [[زن]] آمد و گفت: [[امانت]] مرا بده؛ چون دوستم مُردهاست. [[زن]]، خودداری کرد تا آنکه مَرد، چند بار مراجعه کرد و [[زن]]، [[امانت]] را به او داد. سپس مرد دیگر آمد و گفت: امانتم را بده. [[زن]] گفت: دوستت آن را گرفت و گفت: تو مردهای! آن دو، برای [[داوری]] نزد [[عمر]] برفتند. [[عمر]] به [[زن]] گفت: نظر من این است که توضامنی. [[زن]] گفت: [[علی]] {{ع}} را بین من و او داور قرار بده. [[عمر]] [به [[علی]] {{ع}}] گفت: بین آن دو [[داوری]] کن. [[علی]] {{ع}} [خطاب به آن مرد] فرمود: "این [[امانت]]، پیش من است و شما دو نفر به زنْ [[دستور]] دادید که [[امانت]] را به یکی از شما دو نفر برنگرداند، مگر آنکه هر دو نزد او بیایید. پس [برو و] دوستت را نزد من بیاور". در نتیجه، [[زن]] را ضامن نشمرد و فرمود: "این دو، قصد داشتند [[اموال]] [[زن]] را چپاول کنند"<ref>الکافی، ج ۷، ص ۴۲۸، ح ۱۲.</ref>. | ||
* '''مردی که یک چشمش ضربه دیده بود''': [[الکافی (کتاب)|الکافی]]- به [[نقل]] از [[حسن بن کثیر]]، از پدرش-: [[چشم]] مردی ضربه دید؛ ولی ظاهراً سالمبود. [[امیر مؤمنان]]، [[دستور]] داد چشم سالم او را بستند. آن گاه، مردی تخممرغ بهدست را در برابر وی قرار داد که میگفت: آیا تخممرغ را میبینی؟ و هر گاه [کهمرد] میگفت: "آری"، شخصِ تخممرغ به دست، اندکی عقب میرفت، تا آنکهاز دیدن آن، [[ناتوان]] گشت. آن مکان را علامت گذاشتند. آن گاه، [[چشم]] ضربهخوردهاش را بستند. فردِ تخممرغ به دست، کم کم از او دورمیشد و وی با چشم سالمش به آن نگاه میکرد تا آنکه [تخممرغ] از دیدش پنهان شد. بین آن دو مکان را اندازه گرفتند و بر اساس آن (نسبت دیدِ چشم ناقص بهسالم)، به وی غرامت پرداخته شد<ref>الکافی، ج ۷، ص ۳۲۳، ح ۶.</ref>. | * '''مردی که یک چشمش ضربه دیده بود''': [[الکافی (کتاب)|الکافی]]- به [[نقل]] از [[حسن بن کثیر]]، از پدرش-: [[چشم]] مردی ضربه دید؛ ولی ظاهراً سالمبود. [[امیر مؤمنان]]، [[دستور]] داد چشم سالم او را بستند. آن گاه، مردی تخممرغ بهدست را در برابر وی قرار داد که میگفت: آیا تخممرغ را میبینی؟ و هر گاه [کهمرد] میگفت: "آری"، شخصِ تخممرغ به دست، اندکی عقب میرفت، تا آنکهاز دیدن آن، [[ناتوان]] گشت. آن مکان را علامت گذاشتند. آن گاه، [[چشم]] ضربهخوردهاش را بستند. فردِ تخممرغ به دست، کم کم از او دورمیشد و وی با چشم سالمش به آن نگاه میکرد تا آنکه [تخممرغ] از دیدش پنهان شد. بین آن دو مکان را اندازه گرفتند و بر اساس آن (نسبت دیدِ چشم ناقص بهسالم)، به وی غرامت پرداخته شد<ref>الکافی، ج ۷، ص ۳۲۳، ح ۶.</ref>. | ||