جاهلیت در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۶۸: خط ۲۶۸:


رسول خدا{{صل}} با بعثت خویش در فرایند [[ارتباط]] [[انسان‌ها]] با یکدیگر، مهندسی مجددی انجام داد و انسان‌ها را در [[شناخت]] ماهیت خودشان، [[توانمند]] ساخت، نتیجه این شناخت، جمع کردن انسان‌ها، قبائل و اشخاص مختلف زیر پرچمی بود که به [[حسب و نسب]] [[فکر]] نمی‌کردند، حتی زبان هم برای آنان اهمیتی نداشت<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام]]، ج۱، ص۳۳.</ref>.
رسول خدا{{صل}} با بعثت خویش در فرایند [[ارتباط]] [[انسان‌ها]] با یکدیگر، مهندسی مجددی انجام داد و انسان‌ها را در [[شناخت]] ماهیت خودشان، [[توانمند]] ساخت، نتیجه این شناخت، جمع کردن انسان‌ها، قبائل و اشخاص مختلف زیر پرچمی بود که به [[حسب و نسب]] [[فکر]] نمی‌کردند، حتی زبان هم برای آنان اهمیتی نداشت<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام]]، ج۱، ص۳۳.</ref>.
==جاهلیت در دیگر سرزمین‌ها==
[[پیش از بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[انسان‌ها]] در سرتاسر [[جهان]] و در جنبه‌های مختلف دچار جاهلیتی عمیق و ناهنجاری‌های بسیار بودند. [[بت پرستی]]؛ [[خرافه]] پرستی، [[فحشا]] و [[فساد اخلاق]]، [[تبرج]] و خودآرایی [[زنان]]، [[قتل]] و [[غارتگری]]، [[تعصبات جاهلی]]، میگساری، [[غنا]] و موسیقی در میان آنان از رایج‌ترین [[آداب]] [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] بود. در آستانه [[بعثت]] رسول خدا{{صل}}، جهان در [[سیطره]] دو [[امپراتوری]] [[متمدن]] آن [[روزگار]]، [[ایران]] و [[روم]] در [[شرق]] و [[غرب]] و [[شاهد]] درگیری‌های نظامی دو [[ابر]] [[قدرت]] بود. نزاع‌های درونی و [[فساد]] و شهوترانی‌های دربار از یک سو و [[جنگ]] و [[خونریزی]] با یکدیگر برای [[توسعه]] قلمرو، جهان آن روزگار را تحت [[سلطه]] خود و در [[جاهلیت]] عمیقی [[غرق]] کرده بود. [[آیین]] رسمی [[ایرانیان]] زرتشتی و آیین رسمی [[رومیان]]، [[مسیحی]] بود و این [[دولت‌ها]] به هیچ وجه [[اجازه]] ظهور [[دینی]] جدید را در مناطق خود نمی‌دادند. بخش‌هایی از مناطقی مانند [[عراق]]، [[حیره]]، جزیره و [[یمن]] از مستعمرات ایران به شمار می‌رفت و بخش‌هایی از [[آسیا]] نیز زیر سلطه [[سیاسی]] و فرهنگی آن بود.
[[امپراتوری روم]] نیز به دو بخش بزرگ شرقی و [[غربی]] تقسیم می‌شد. [[قسطنطنیه]] ([[ترکیه]]) [[شام]] ([[سوریه]]) [[فلسطین]]، لبنان، [[اردن]]، [[مصر]] و برخی سرزمین‌های دیگر، در قلمرو روم شرقی قرار داشت و اروپای امروزی هم امپراتوری روم غربی را تشکیل می‌داد<ref>میر شریفی، پیام‌آور رحمت، ص۱۶۰.</ref>.
[[حبشه]] (اتیوپی) یکی از مناطق مهم آن [[روز]] و از مستعمرات امپراتوری روم شرقی و به تبع روم، دارای [[مذهب]] مسیحی بود که با تحریک روم شرقی در صدد [[الحاق]] یمن به حبشه و قرار دادن یمن در شمار مستعمرات روم شرقی بود. در مقابل، [[عربستان]] جنوبی با کمک گرفتن از ایران به مقابله با حبشه بر آمد، اما [[یاری]] ایرانیان سودی نبخشید و سرانجام عربستان جنوبی بخشی از حبشه و از مستعمرات روم شرقی شد<ref>مَقدِسی، البدأ و التاریخ، ج۳، ص۱۹۵.</ref>، البته این [[پیروزی]] دوام چندانی نیاورد، [[خسرو پرویز]] با [[لشکرکشی]] توانست عربستان جنوبی را به [[امپراتوری]] [[ایران]] ملحق سازد<ref>آرمسترانگ، زندگی نامه پیامبر اسلام محمد{{صل}}، ص۷۸-۷۹.</ref>. آسانی دست به دست شدن ایالت‌ها در میان دو امپراتوری در خلال [[جنگ]] نشان می‌داد که رعایای آنان [[پای‌بندی]] چندانی به هیچ یک از دو امپراتوری نداشتند<ref>مک ایودی، رویداد نگاری تاریخ جهان، ص۵۶.</ref>. و اصولاً به جهت اینکه در [[عربستان]] [[حکومتی]] نبود، [[دین]] رسمی هم به جز [[بت پرستی]] وجود نداشت. البته به صورت پراکنده تعداد اندکی [[مسیحی]] در [[مکه]] و [[یهودیان]] زیادی نیز در [[مدینه]] بودند که هیچ محدودیتی برای [[مراسم مذهبی]] خود نداشتند.
درست زمانی که درگیری‌های [[سیاسی]] و مذهبی، نیروی دو ابرقدرت ایران و [[روم]] را فرو می‌کاست و [[جهان]] در [[حیرت]] و [[گمراهی]] بود، [[اسلام]]، با [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به عنوان [[قدرت]] سوم ظهور کرد و هر دو امپراتوری ایران و روم را به همراه [[ادیان]] موجود در این دو امپراتوری، به چالش کشید و ادیان مهم آن عصر را به همراه [[ملت‌ها]]، متوجه ظهور [[الهی]] خود کرد.
افزون بر دو امپراتوری ایران و روم، از تمدن‌های مهم این عصر تمدن‌های [[مصر]] و [[هند]] است که هر دو [[بت]] پرست بوده و بیشتر به صورت قبیله‌ای [[زندگی]] می‌کردند<ref>یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام، عصر نبوی، ص۵۹.</ref>.
رسول خدا{{صل}} با بعثت خویش در فرایند [[ارتباط]] [[انسان‌ها]] با یکدیگر، مهندسی مجددی انجام داد و انسان‌ها را در [[شناخت]] ماهیت خودشان، [[توانمند]] ساخت، نتیجه این شناخت، جمع کردن انسان‌ها، قبائل و اشخاص مختلف زیر پرچمی بود که به [[حسب و نسب]] [[فکر]] نمی‌کردند، حتی زبان هم برای آنان اهمیتی نداشت.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام]]، ج۱، ص۳۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش