پرش به محتوا

قارون: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۹۱۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ ژانویهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۹: خط ۹:


==[[موسی]] و قارون==
==[[موسی]] و قارون==
درباره داستان قارون و انتساب او با [[حضرت موسی]]{{ع}} و موضوعات دیگر مربوط به او در [[تواریخ]] و [[اخبار]] اختلافاتی وجود دارد که ما اگر بخواهیم تمامی آنها را نقل کنیم، از شیوه [[نگارش]] این کتاب خارج خواهیم شد، از این رو نخست [[ترجمه]] آیاتی را که [[خدای متعال]] در [[قرآن کریم]] درباره داستان او بیان فرموده ذکر می‌کنیم و سپس خلاصه‌ای از گفتار [[مفسران]]، [[روایات]] و تواریخ را - به طوری که دربردارنده تمامی آن‌چه در کتاب‌های معروف نقل شده باشد - برای شما ذکر خواهیم کرد.
درباره داستان قارون و انتساب او با [[حضرت موسی]]{{ع}} و موضوعات دیگر مربوط به او در [[تواریخ]] و [[اخبار]] اختلافاتی وجود دارد.
اما آن‌چه در قرآن کریم بیان شده چنین است: «همانا قارون از [[قوم موسی]] بود که بر آنها [[طغیان]] و [[سرکشی]] کرد و آن قدر گنج‌ها بدو دادیم که حمل کلیدهای آن مردهای نیرومند را خسته می‌کرد. قومش بدو گفتند: آن قدر [[مغرور]] و شادمان مباش که [[خدا]] [[مردم]] مغرور را [[دوست]] ندارد و بدان چه [[خداوند]] به تو داده سرای [[آخرت]] را بجوی و نصیب و بهره خود را از [[دنیا]] (نیز) فراموش نکن و چنان‌که خدا به تو [[نیکی]] کرده، تو هم نیکی کن و [[فساد]] جویی مکن (و در صدد فساد) در روی [[زمین]] (مباش) که به [[راستی]] خداوند [[مفسدان]] را دوست نمی‌دارد. قارون گفت: این [[مالی]] را که پیدا کرده‌ام روی [[علم]] و [[تدبیر]] خودم بوده (ولی سخن او سخن نابه‌جایی بود) مگر ندانست که خدا از [[مردمان]] پیش از وی کسانی را هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند و (هنگام [[نزول عذاب]]) از [[گناه]] [[مجرمان]] [[پرسش]] نمی‌شود. قارون (روزی) با [[زیور]] و [[تجمل]] بر [[قوم]] خویش در آمد. مردمی که [[زندگی دنیا]] می‌خواستند (و دنیا پرست بودند) گفتند: ای کاش ما هم مانند آن‌چه به قارون داده‌اند داشتیم، به راستی که او [[نصیبی]] بزرگ دارد، ولی آن کسانی که دانشمند بودند بدان‌ها گفتند: وای بر شما [[پاداش نیک]] خدا برای کسی که [[ایمان]] دارد و کار [[شایسته]] (و [[عمل صالح]]) کرده بهتر است و جز [[مردمان]] [[صابر]] (که در برابر [[سختی‌ها]] و در انجام [[دستورهای الهی]] [[صبر]] پیشه می‌کنند) بدان [[پاداش]] نخواهند رسید. ما قارون را با [[خانه]] (و گنج و [[دارایی]])‌اش به [[زمین]] فرو بردیم و در آن وقت گروهی نداشت که در قبال [[خدا]] (و [[عذاب الهی]]) یاری‌اش کنند و [[یاری]] نشد. کسانی که [[روز]] گذشته آرزوی [[مقام]] او را داشتند، گفتند: ای وای! گویی [[خداوند]] هر یک از [[بندگان]] خود را که خواهد روزی‌اش را فراخ گرداند یا تنگ سازد. به [[راستی]] اگر خدا بر ما [[منت]] نگذاشته بود، ما نیز به زمین فرو رفته بودیم. ای وای که گویی [[کافران]] هیچ‌گاه [[رستگار]] نمی‌شوند.»..
 
آن‌چه در قرآن کریم بیان شده چنین است: «همانا قارون از [[قوم موسی]] بود که بر آنها [[طغیان]] و [[سرکشی]] کرد و آن قدر گنج‌ها بدو دادیم که حمل کلیدهای آن مردهای نیرومند را خسته می‌کرد. قومش بدو گفتند: آن قدر [[مغرور]] و شادمان مباش که [[خدا]] [[مردم]] مغرور را [[دوست]] ندارد و بدان چه [[خداوند]] به تو داده سرای [[آخرت]] را بجوی و نصیب و بهره خود را از [[دنیا]] (نیز) فراموش نکن و چنان‌که خدا به تو [[نیکی]] کرده، تو هم نیکی کن و [[فساد]] جویی مکن (و در صدد فساد) در روی [[زمین]] (مباش) که به [[راستی]] خداوند [[مفسدان]] را دوست نمی‌دارد. قارون گفت: این [[مالی]] را که پیدا کرده‌ام روی [[علم]] و [[تدبیر]] خودم بوده (ولی سخن او سخن نابه‌جایی بود) مگر ندانست که خدا از [[مردمان]] پیش از وی کسانی را هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند و (هنگام [[نزول عذاب]]) از [[گناه]] [[مجرمان]] [[پرسش]] نمی‌شود. قارون (روزی) با [[زیور]] و [[تجمل]] بر [[قوم]] خویش در آمد. مردمی که [[زندگی دنیا]] می‌خواستند (و دنیا پرست بودند) گفتند: ای کاش ما هم مانند آن‌چه به قارون داده‌اند داشتیم، به راستی که او [[نصیبی]] بزرگ دارد، ولی آن کسانی که دانشمند بودند بدان‌ها گفتند: وای بر شما [[پاداش نیک]] خدا برای کسی که [[ایمان]] دارد و کار [[شایسته]] (و [[عمل صالح]]) کرده بهتر است و جز [[مردمان]] [[صابر]] (که در برابر [[سختی‌ها]] و در انجام [[دستورهای الهی]] [[صبر]] پیشه می‌کنند) بدان [[پاداش]] نخواهند رسید. ما قارون را با [[خانه]] (و گنج و [[دارایی]])‌اش به [[زمین]] فرو بردیم و در آن وقت گروهی نداشت که در قبال [[خدا]] (و [[عذاب الهی]]) یاری‌اش کنند و [[یاری]] نشد. کسانی که [[روز]] گذشته آرزوی [[مقام]] او را داشتند، گفتند: ای وای! گویی [[خداوند]] هر یک از [[بندگان]] خود را که خواهد روزی‌اش را فراخ گرداند یا تنگ سازد. به [[راستی]] اگر خدا بر ما [[منت]] نگذاشته بود، ما نیز به زمین فرو رفته بودیم. ای وای که گویی [[کافران]] هیچ‌گاه [[رستگار]] نمی‌شوند.»..
در این جا داستان قارون پایان می‌یابد. به دنبال آن [[خدای تعالی]] به صورت نتیجه‌گیری از سرگذشت او می‌فرماید: «این سرای [[آخرت]] را ما برای کسانی (مخصوص) مقرر می‌داریم که [[اراده]] [[سرکشی]] و [[فساد در زمین]] نداشته باشند و [[عاقبت]] (و سرانجام [[نیک]]) مخصوص [[پرهیزکاران]] است. هر کس که [[عمل نیک]] آرد (و [[کار نیک]] انجام دهد) بهتر از آن پاداش یابد (و بهره گیرد) و هر کس کار بد آرد و (عمل [[زشت]] انجام دهد) جز آن‌چه کرده است سزا نبیند».
در این جا داستان قارون پایان می‌یابد. به دنبال آن [[خدای تعالی]] به صورت نتیجه‌گیری از سرگذشت او می‌فرماید: «این سرای [[آخرت]] را ما برای کسانی (مخصوص) مقرر می‌داریم که [[اراده]] [[سرکشی]] و [[فساد در زمین]] نداشته باشند و [[عاقبت]] (و سرانجام [[نیک]]) مخصوص [[پرهیزکاران]] است. هر کس که [[عمل نیک]] آرد (و [[کار نیک]] انجام دهد) بهتر از آن پاداش یابد (و بهره گیرد) و هر کس کار بد آرد و (عمل [[زشت]] انجام دهد) جز آن‌چه کرده است سزا نبیند».


خط ۳۵: خط ۳۶:
در [[تفسیر]] [[علی بن ابراهیم]] آمده است که سبب [[خشم]] موسی بر قارون آن شد که چون [[بنی‌اسرائیل]] در [[وادی تیه]] گرفتار شدند و دانستند که چهل سال باید در آن بیابان [[سرگردان]] باشند، به [[تضرع]] و [[زاری]] به درگاه [[خدا]] مشغول شده و شب‌ها را به [[دعا]] و [[گریه]] و خواندن [[تورات]] می‌گذراندند. قارون تورات را از همه بهتر می‌خواند، ولی حاضر نشد با آنها در [[توبه]] شرکت کند. موسی او را [[دوست]] می‌داشت و هنگامی که به نزد وی آمد فرمود: ای قارون! [[قوم]] تو مشغول توبه هستند و تو این جا نشسته‌ای. برخیز و در توبه آنها شرکت کن وگرنه [[عذاب]] بر تو فرود آید. قارون اعتنایی به سخن موسی{{ع}} ننمود و او را مسخره کرد. موسی [[غمگین]] از نزد او خارج شد و در پشت قصر او بنشست. قارون دستور داد مقداری خاکستر که با [[خاک]] مخلوط بود از بالای بام بر سر آن حضرت بریزند. هنگامی که این کار را کردند، موسی به [[سختی]] [[خشمگین]] شد و نابودی او را از خدا خواست و چنان که در نقل دیگران بود، [[خدای تعالی]] زمین را در فرمان او قرار داد و موسی نیز به زمین فرمان داد تا او را در کام خود فرو برد<ref>تفسیر قمی، ص۴۹۱ – ۴۹۲.</ref>.
در [[تفسیر]] [[علی بن ابراهیم]] آمده است که سبب [[خشم]] موسی بر قارون آن شد که چون [[بنی‌اسرائیل]] در [[وادی تیه]] گرفتار شدند و دانستند که چهل سال باید در آن بیابان [[سرگردان]] باشند، به [[تضرع]] و [[زاری]] به درگاه [[خدا]] مشغول شده و شب‌ها را به [[دعا]] و [[گریه]] و خواندن [[تورات]] می‌گذراندند. قارون تورات را از همه بهتر می‌خواند، ولی حاضر نشد با آنها در [[توبه]] شرکت کند. موسی او را [[دوست]] می‌داشت و هنگامی که به نزد وی آمد فرمود: ای قارون! [[قوم]] تو مشغول توبه هستند و تو این جا نشسته‌ای. برخیز و در توبه آنها شرکت کن وگرنه [[عذاب]] بر تو فرود آید. قارون اعتنایی به سخن موسی{{ع}} ننمود و او را مسخره کرد. موسی [[غمگین]] از نزد او خارج شد و در پشت قصر او بنشست. قارون دستور داد مقداری خاکستر که با [[خاک]] مخلوط بود از بالای بام بر سر آن حضرت بریزند. هنگامی که این کار را کردند، موسی به [[سختی]] [[خشمگین]] شد و نابودی او را از خدا خواست و چنان که در نقل دیگران بود، [[خدای تعالی]] زمین را در فرمان او قرار داد و موسی نیز به زمین فرمان داد تا او را در کام خود فرو برد<ref>تفسیر قمی، ص۴۹۱ – ۴۹۲.</ref>.
از این نقل مشخص می‌شود که جریان مزبور و داستان [[هلاکت]] قارون در وادی تیه اتفاق افتاده ولی معلوم نیست آن گنج‌های بی‌حساب و اندوخته‌ها نیز همراهش بوده یا در جای دیگر بوده و به زمین فرو رفته است و البته احتمال اول بعید است.<ref>[[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|تاریخ انبیاء]] ص ۴۶۲.</ref>
از این نقل مشخص می‌شود که جریان مزبور و داستان [[هلاکت]] قارون در وادی تیه اتفاق افتاده ولی معلوم نیست آن گنج‌های بی‌حساب و اندوخته‌ها نیز همراهش بوده یا در جای دیگر بوده و به زمین فرو رفته است و البته احتمال اول بعید است.<ref>[[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|تاریخ انبیاء]] ص ۴۶۲.</ref>
==[[ثروتمند]] [[خودخواه]] [[بنی‌اسرائیل]]==
سخن از درگیری بنی‌اسرائیل با مردی ثروتمند و [[سرکش]] از خودشان به نام قارون است قارونی که [[مظهر]] [[ثروت]] آمیخته با [[کبر]] و [[غرور]] و [[طغیان]] بود.
اصولاً [[موسی]] در طول [[زندگی]] خود با سه [[قدرت]] طاغوتی تجاوزرگر [[مبارزه]] کرد. «[[فرعون]]» که مظهر قدرت [[حکومت]] بود، و «قارون» که مظهر ثروت بود، و «[[سامری]]» که مظهر [[صنعت]] و [[فریب]] و [[اغفال]].
گر چه مهمترین مبارزه موسی{{ع}} با قدرت حکومت بود، ولی در مبارزه اخیر نیز برای خود واجد اهمیت است و دربردارنده درس‌های آموزنده بزرگ.
معروف است که قارون از بستگان نزدیک موسی{{ع}} ([[پسر عمو]] یا عمو یا پسرخاله او) بود، و از نظر اطلاعات و [[آگاهی]] از [[تورات]] معلومات قابل ملاحظه‌ای داشت، نخست در صف [[مؤمنان]] بود. ولی غرور ثروت او را به آغوش [[کفر]] کشید و به قعر [[زمین]] فرستاد، او را به مبارزه با [[پیامبر خدا]] وادار نمود و [[مرگ]] عبرت‌انگیزش درسی برای همگان شد، که شرح این ماجرا را در [[قرآن]] می‌خوانیم.
«قارون از [[قوم موسی]] بود اما بر آنها [[ستم]] و [[ظلم]] کرد»<ref>{{متن قرآن|إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ}} «بی‌گمان قارون از قوم موسی بود و در برابر آنان سرکشی کرد و ما بدو از گنج‌ها چندان دادیم که (حمل) مخزن ‌های آن بر گروه نیرومند هم گرانبار می‌آمد؛ هنگامی که قوم وی بدو گفتند: سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۶.</ref>.
علت این ستم آن بود که ثروت سرشاری به دست آورده بود، و چون ظرفیت کافی و [[ایمان قوی]] نداشت، این ثروت فراوان او را فریب داد و به [[انحراف]] و [[استکبار]] کشانید.
«ما آنقدر [[اموال]] و ذخائر و گنج به او دادیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند، مشکل بود»<ref>{{متن قرآن|إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ}} «بی‌گمان قارون از قوم موسی بود و در برابر آنان سرکشی کرد و ما بدو از گنج‌ها چندان دادیم که (حمل) مخزن ‌های آن بر گروه نیرومند هم گرانبار می‌آمد؛ هنگامی که قوم وی بدو گفتند: سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۶.</ref>.
قارون آنقدر طلا و [[نقره]] و [[اموال]] گرانبها و قیمتی داشت که صندوق آنها را، گروهی از مردان نیرومند به [[زحمت]] جابجا می‌کردند.
[[قرآن]] می‌گوید: «به خاطر بیاور زمانی را که قومش به او گفتند: این همه [[خوشحالی]] آمیخته با [[غرور]] و [[غفلت]] و [[تکبر]] نداشته باش که [[خدا]] شادی‌کنندگان [[مغرور]] را [[دوست]] نمی‌دارد»<ref>{{متن قرآن|إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ}} «بی‌گمان قارون از قوم موسی بود و در برابر آنان سرکشی کرد و ما بدو از گنج‌ها چندان دادیم که (حمل) مخزن ‌های آن بر گروه نیرومند هم گرانبار می‌آمد؛ هنگامی که قوم وی بدو گفتند: سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۶.</ref>.
بعد از این [[نصیحت]]، چهار [[اندرز]] پر مایه و سرنوشت‌ساز دیگر به او می‌دهند که مجموعاً یک حلقۀ پنجگانۀ کامل را تشکیل می‌دهد.
نخست می‌گویند: «در آنچه خدا به تو داده است سرای [[آخرت]] را جستجو کن»<ref>{{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}} «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>.
اشاره به اینکه [[مال]] و [[ثروت]] برخلاف [[پندار]] بعضی از کج اندیشان، چیز [[بدی]] نیست، مهم آن است که ببینیم در چه مسیری به کار می‌افتد، و اگر به وسیلۀ آن جسجوی سرای دیگر شود، چه چیزی از آن بهتر است؟ اگر وسیله‌ای برای [[غرور]] و [[غفلت]] و [[ظلم]] و [[تجاوز]] و [[هوسرانی]] و هوسبازی گردد، چه چیز از آن بدتر؟!
در [[نصیحت]] دوم افزودند: «سهم و بهره‌ات را از [[دنیا]] فراموش مکن»<ref>{{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}} «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>.
این یک [[واقعیت]] است که هر [[انسان]] سهم و نصیب محدودی از دنیا دارد، یعنی اموالی که جذب [[بدن]] او، یا صرف [[لباس]] و [[مسکن]] او می‌شود مقدار معینی است، و مازاد بر آن به هیچوجه قابل جذب نیست و انسان نباید این [[حقیقت]] را فراموش کند.
سومین [[اندرز]] اینکه: «همانگونه که [[خدا]] به تو [[نیکی]] کرده است تو هم نیکی کن»<ref>{{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}} «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>.
این نیز یک [[واقعیت]] است که [[انسان]] همیشه، [[چشم]] بر [[احسان خدا]] دوخته و از پیشگاه او هرگونه خیر و [[نیکی]] را تقاضا می‌کند، و همه گونه [[انتظار]] از او دارد. در چنین حالی چگونه می‌تواند تقاضای صریح یا تقاضای حال دیگران را نادیده بگیرد و بی‌تفاوت از کنار همۀ اینها بگذرد؟!
بالاخره «چهارمین» [[اندرز]] اینکه: «نکند که این امکانات مادی تو را بفریبد و آن را در راه «[[فساد]]» و «[[افساد]]» به‌کارگیری: «هرگز [[فساد در زمین]] مکن که [[خدا]] [[مفسدان]] را [[دوست]] ندارد»<ref>{{متن قرآن|وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}} «و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد» سوره قصص، آیه ۷۷.</ref>.
درست معلوم نیست که این نصیحت‌کنندگان چه کسانی بودند؟ قدر مسلم اینکه مردانی دانشمند، [[پرهیزگار]]، هوشیار، نکته‌سنج و باشهامت بودند.
اکنون نوبت آن رسیده است که ببینیم مرد [[یاغی]] و [[ستمگر]] [[بنی اسرائیل]] به این واعظان [[دلسوز]] چه پاسخ گفت؟
قارون با همان حالت [[غرور]] و تکبری که از [[ثروت]] بی‌حسابش ناشی می‌شد «چنین گفت: من این ثروت را به وسیله [[علم]] و [[دانش]] خودم به دست آورده‌ام!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ}} «(قارون می) گفت: تنها برای دانشی که خود داشتم آن را به من داده‌اند، آیا نمی‌دانست که خداوند پیش از او از نسل‌ها کسانی را نابود کرده است که از او توانمندتر و مال‌اندوزتر بوده‌اند؟ و از بزهکاران گناه آنان را نمی‌پرسند» سوره قصص، آیه ۷۸.</ref>.
این مربوط به شما نیست که من با ثروتم چگونه [[معامله]] کنم! من که با [[علم]] و آگاهیم در ایجاد آن دخالت داشته‌ام در [[مصرف]] آن نیاز به [[ارشاد]] و [[راهنمائی]] کسی ندارم!
به علاوه لابد [[خداوند]] مرا لایق این [[ثروت]] می‌دانسته که به من عطا کرده است راه مصرف آن را نیز به من یاد داده، از دیگران بهتر می‌دانم و لازم به دخالت شما نیست و از همه اینها گذشته من [[زحمت]] کشیده‌ام، [[رنج]] برده‌ام، [[خون]] جگر خورده‌ام تا این ثروت را اندوخته‌ام، دیگران هم اگر [[لیاقت]] و [[توانایی]] دارند چرا زحمت نمی‌کشند؟ من [[مزاحم]] آنها نیستم! و اگر ندارند چه بهتر که گرسنه بمانند و بمیرند.
اینها منطق‌های پوسیده و [[رسوائی]] است که غالباً [[ثروتمندان]] [[بی‌ایمان]] در مقابل کسانی که آنها را [[نصیحت]] می‌کنند اظهار می‌دارند.
این نکته نیز قابل توجه است که [[قرآن]] این معنی را سربسته گذاشته که قارون به کدام علمش در تحصیل این ثروت تکیه می‌کند؟. آیا به علم [[کیمیا]] آنچنان که بعضی گفته‌اند یا به علم [[تجارت]] و [[کشاورزی]] و [[فنون]] [[صنعت]]؟ و یا به علم [[مدیریت]] خاصش که توانسته بود از طریق آن این ثروت [[عظیم]] را به چنگ آورد؟ یا همه اینها؟
بعید نیست که مفهوم سخن قرآن معنی وسیعی داشته باشد و همه را شامل شود. (البته صرف نظر از اینکه علم کیمیا - [[علمی]] که به وسیله آن می‌توان از مس و مانند آن طلا بسازند - [[افسانه]] است یا [[واقعیت]]).
در اینجا قرآن پاسخ کوبنده‌ای به قارون – {{متن قرآن|و قارونها}} – می‌دهد که «آیا او نمی‌دانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاک کرد که از او نیرومندتر و آگاه‌تر و ثروتمندتر بودند؟!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ}} «(قارون می) گفت: تنها برای دانشی که خود داشتم آن را به من داده‌اند، آیا نمی‌دانست که خداوند پیش از او از نسل‌ها کسانی را نابود کرده است که از او توانمندتر و مال‌اندوزتر بوده‌اند؟ و از بزهکاران گناه آنان را نمی‌پرسند» سوره قصص، آیه ۷۸.</ref>. تو می‌گویی آنچه داری از طریق [[علم]] و دانشت داری، اما فراموش کردی که از تو عالم‌تر و نیرومندتر و ثروتمندتر فراوان بودند. آیا توانستند از چنگال [[مجازات]] [[الهی]] [[رهایی]] یابند؟<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۳۳۹-۳۴۲.</ref>
==قارون در مقابل دستور [[زکات]]==
قارون با این عمل [[طغیان]] و [[سرکشی]] خود را به اوج رسانید، ولی در [[تواریخ]] و [[روایات]] در اینجا ماجرای دیگری نقل شده است که نشانه نهایت [[بی‌شرمی]] قارون است و آن اینکه، روزی [[موسی]]{{ع}} به قارون گفت: [[خداوند]] به من [[فرمان]] داده که [[حق]] [[نیازمندان]] زکات مالت را بگیرم، قارون هنگامی که از کم و کیف [[زکاة]] با خبر شد و با یک حساب ساده فهمید چه مبلغ هنگفتی را باید در این راه بپردازد سَر باز زد، و برای تبرئه خویش به [[مبارزه]] با موسی{{ع}} برخاست، در میان جمعی از [[ثروتمندان]] [[بنی‌اسرائیل]] برخاست و گفت: [[مردم]]! موسی می‌خواهد [[اموال]] شما را بخورد، دستور [[نماز]] آورد پذیرفتید، امور دیگر را نیز همه پذیرفتید، آیا زیر این بار هم می‌روید که اموالتان را به او بدهید؟! گفتند: نه، ولی چگونه می‌توان با او مقابله کرد؟<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۳۴۴.</ref>
==[[فکر]] [[شیطانی]] قارون==
قارون در اینجا یک فکر شیطانی به نظرش رسید، گفت من راه خوبی فکر کرده‌ام، به [[عقیده]] من باید برای او پرونده عمل منافی [[عفت]] ساخت! باید به سراغ [[زن]] بدکاره‌ای از [[فواحش]] بنی‌اسرائیل بفرستیم تا به سراغ موسی برود و او را متهم کند که با او سر و سرّی داشته! آنها پسندیدند و به سراغ آن زن فرستادند و گفتند: آنچه خودت بخواهی به تو می‌دهیم که [[گواهی]] دهی موسی با تو رابطۀ [[نامشروع]] داشته! او نیز این پیشنهاد را پذیرفت، این از یکسو، از سوی دیگر قارون به سراغ موسی آمد و گفت: خوب است بنی‌اسرائیل را جمع کنی و [[دستورات]] خداوند را بر آنها بخوانی، موسی پذیرفت و آنها را جمع کرد.
گفتند: ای موسی! دستورات [[پروردگار]] را بازگو، گفت: خداوند به من دستور داده که جز او را [[پرستش]] نکنید، [[صله رحم]] بجا آورید و چنین و چنان کنید، و در مورد مرد زناکار دستور داده است اگر زنای محصنه باشد، سنگسار شود!
آنها (ثروتمندان [[توطئه‌گر]] بنی‌اسرائیل) در اینجا گفتند: حتی اگر خود تو باشی!! گفت: آری، حتی اگر خود من باشم!!
در اینجا [[وقاحت]] را به آخرین درجه رساندند و گفتند: ما می‌دانیم که تو خود مرتکب این عمل شده‌ای، و به سراغ فلان [[زن]] بدکاره رفته‌ای، و فوراً به دنبال آن زن بدکاره فرستادند و گفتند: تو چگونه [[گواهی]] می‌دهی؟
[[موسی]]{{ع}} رو به او کرد و گفت: به [[خدا]] سوگندت می‌دهم [[حقیقت]] را فاش بگو!
زن بدکاره با شنیدن این سخن تکان [[سختی]] خورد، لرزید و منقلب شد و گفت: اکنون که چنین می‌گویی من حقیقت را فاش می‌گویم، اینها از من [[دعوت]] کردند و [[پاداش]] سنگینی قرار دادند که تو را متهم کنم، ولی گواهی می‌دهم که تو [[پاکی]] و [[رسول]] خدایی!
در [[روایت]] دیگری آمده است که آن زن گفت: وای بر من، من هر کار خلافی را کرده‌ام اما [[تهمت]] به [[پیامبر خدا]] نزده‌ام، و سپس دو کیسه پولی را که به او داده بودند نشان داد و گفتنی‌ها را گفت.
موسی{{ع}} به [[سجده]] افتاد و گریست، در اینجا بود که [[فرمان]] [[مجازات]] قارون [[زشت]] [[سیرت]] [[توطئه‌گر]] صادر شد.
در همین روایت آمده است که خدا فرمان (فرو رفتن در [[زمین]]) را در [[اختیار]] موسی{{ع}} قرار داد.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۳۴۵.</ref>
==[[عذاب الهی]]==
[[قرآن مجید]] می‌گوید: «ما او و خانه‌اش را در زمین فرو بردیم»<ref>{{متن قرآن|فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ}} «پس او و خانه او را به زمین فرو بردیم آنگاه هیچ گروهی نداشت که در برابر خداوند یاریش کنند و از کسانی نبود که داد خویش می‌ستانند» سوره قصص، آیه ۸۱.</ref>.
آری هنگامی که [[طغیان]] و [[سرکشی]] و [[تحقیر]] [[مؤمنان]] [[تهیدست]]، و [[توطئه]] بر [[ضد]] [[پیامبر]] [[پاک]] خدا، به اوج خود برسد، دست [[قدرت الهی]] از آستین بیرون می‌آید و به [[حیات]] طغیانگران پایان می‌دهد، چنان آنها را در هم می‌کوبد که [[زندگی]] آنها عبرتی برای همگان می‌گردد.
مسأله فرو رفتن و پنهان گشتن در [[زمین]]، بارها در طول [[تاریخ]] [[بشر]] واقع شده است که زمین لرزۀ شدیدی آمده و زمین از هم شکافته شده و [[شهر]] یا آبادی‌هایی را در کام خود فرو بلعیده است، ولی این مورد با موارد دیگر متفاوت بود، طعمۀ اصلی او فقط قارون و گنج‌های او بود.
عجبا! [[فرعون]] در امواج نیل فرو می‌رود، و قارون در اعماق زمین، آبی که مایۀ [[حیات]] است [[مأمور]] نابودی [[فرعونیان]] می‌شود، و زمینی که مهد [[آرامش]] است گورستان قارون و قارونیان.
مسلم است که در آن [[خانه]] قارون تنها نبود، او و اطرافیانش، او و هم‌سنگرانش او و [[یاران]] [[ظالم]] و ستمگرش همه در اعماق زمین فرو رفتند.
«اما او گروهی نداشت که وی را در برابر [[عذاب الهی]] [[یاری]] کنند، و خود نیز نمی‌توانست خویشتن را یاری دهد!»<ref>{{متن قرآن|فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ}} «پس او و خانه او را به زمین فرو بردیم آنگاه هیچ گروهی نداشت که در برابر خداوند یاریش کنند و از کسانی نبود که داد خویش می‌ستانند» سوره قصص، آیه ۸۱.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۳۴۶.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۴۷: خط ۱۰۵:
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:13681351.jpg|22px]] [[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|'''تاریخ انبیاء''']]
# [[پرونده:13681351.jpg|22px]] [[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|'''تاریخ انبیاء''']]
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|'''قصه‌های قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۸۰٬۳۷۲

ویرایش