دعوت علنی پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۶۹: خط ۶۹:
## تأثیرگذاری بر شخص رسول خدا {{صل}} به گونه‌ای که از نظر [[روانی]] [[احساس]] [[شکست]] کند و با احساس [[حقارت]] و [[پستی]] [[روزگار]] بگذراند تا مگر از این کار دست بردارد و خویش را [[تکذیب]] کند.
## تأثیرگذاری بر شخص رسول خدا {{صل}} به گونه‌ای که از نظر [[روانی]] [[احساس]] [[شکست]] کند و با احساس [[حقارت]] و [[پستی]] [[روزگار]] بگذراند تا مگر از این کار دست بردارد و خویش را [[تکذیب]] کند.
## کوبیدن [[شخصیت]] و [[کرامت]] رسول خدا {{صل}} به منظور ایجاد [[نفرت]] در افراد [[ضعیف]] و روی گردانی آنان از پیوستن به آن حضرت. از این‌رو می‌بینیم که [[سفیهان]] [[قوم]] را وادار به [[آزار]] و اذیّت او کرده، احیانا بزرگان و [[رؤسای قریش]] این کار را بر عهده می‌گرفتند. چنان که وقتی به [[نماز]] می‌ایستاد یا در کوچه‌ها راه می‌رفت، بر سر او خاکروبه<ref>بنگرید: سیره حلبی، ج۱، ص۲۹۱- ۲۹۲؛ سیره دحلان، ج۱، ص۲۰۸.</ref> یا زهدان گوسفند می‌ریختند<ref>بنگرید: البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۳۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص۳۱۸.</ref>
## کوبیدن [[شخصیت]] و [[کرامت]] رسول خدا {{صل}} به منظور ایجاد [[نفرت]] در افراد [[ضعیف]] و روی گردانی آنان از پیوستن به آن حضرت. از این‌رو می‌بینیم که [[سفیهان]] [[قوم]] را وادار به [[آزار]] و اذیّت او کرده، احیانا بزرگان و [[رؤسای قریش]] این کار را بر عهده می‌گرفتند. چنان که وقتی به [[نماز]] می‌ایستاد یا در کوچه‌ها راه می‌رفت، بر سر او خاکروبه<ref>بنگرید: سیره حلبی، ج۱، ص۲۹۱- ۲۹۲؛ سیره دحلان، ج۱، ص۲۰۸.</ref> یا زهدان گوسفند می‌ریختند<ref>بنگرید: البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۳۴.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص۳۱۸.</ref>
==[[دعوت]] از بستگان نزدیک==
براساس آنچه در [[تواریخ اسلامی]] آمده، [[پیامبر]]{{صل}} در [[سال سوم بعثت]] [[مأمور]] دعوت آشکار شد زیرا تا آن [[زمان]] دعوت مخفیانه انجام می‌گرفت. و تعداد کمی اسلام را پذیرا شده بودند، اما هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> و آیه {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان می‌یابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان» سوره حجر، آیه ۹۴.</ref> نازل گردید [[پیغمبر]]{{صل}} مأمور شد دعوت خود را آشکار سازد، و نخست از [[خویشاوندان]] شروع کند.
اما کیفیت این [[ابلاغ]] و [[انذار]] به طور [[اجمال]] چنین بوده که پیامبر{{صل}} و بستگان نزدیکش را به خانۀ [[ابوطالب]] دعوت کرد. و آنها در آن [[روز]] حدود چهل نفر بودند، و از [[عموهای پیامبر]]{{صل}} ابوطالب و [[حمزه]] و [[ابولهب]] حضور داشتند، پس از صرف [[غذا]] هنگامی که پیامبر{{صل}} می‌خواست وظیفۀ خود را ابلاغ کند، ابولهب با گفته‌های خود زمینه را از میان برد؛ لذا فردای همان روز پیامبر{{صل}} آنها را دعوت دیگری به غذا کرد.
بعد از صرف غذا چنین فرمود: «ای [[فرزندان عبدالمطلب]]! من به [[خدا]] [[سوگند]] هیچ [[جوانی]] را در [[عرب]] نمی‌شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده‌ام آورده باشد، من خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای شما آورده‌ام، و [[خداوند]] به من دستور داده است که شما را [[دعوت]] به این آئین کنم، کدامیک از شما مرا در این کار [[یاری]] خواهید کرد، تا [[برادر]] من و [[وصی]] و [[جانشین]] من باشید؟.
[[جمعیت]] همگی سرباز زدند جز علی{{ع}} که از همه کوچکتر بود برخاست و عرض کرد: ای [[پیامبر خدا]]! من در این راه [[یار]] و [[یاور]] توام. [[پیامبر]]{{صل}} دست بر گردن علی{{ع}} نهاد و فرمود: «این برادر و وصی و جانشین من در شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را [[اطاعت]] کنید».
جمعیت از جا برخاستند در حالی که خندۀ تمسخرآمیزی بر لب داشتند و به [[ابوطالب]] می‌گفتند: به تو دستور می‌دهد که [[گوش به فرمان]] پسرت کنی، و از وی اطاعت نمائی!<ref>این حدیث را بسیاری از دانشمندان اهل سنت، همچون «ابن ابی جریر» و «ابن ابی حاتم» و «ابن مردویه» و «ابونعیم» و «بیهقی» و «ثعلبی» و «طبری» نقل کرده‌اند، و «ابن اثیر» در جلد دوم کتاب «کامل» این سخن را آورده است، همچنین «ابو الفداء»، در جلد اول تاریخش و گروهی دیگر برای توضیح بیشتر به کتاب المراجعات صفحه ۱۳۰ به بعد و کتاب احقاق الحق، ج۴، ص۶۲ به بعد مراجعه فرمائید.</ref>
این [[حدیث]] نشان می‌دهد تا چه اندازه پیامبر{{صل}} در آن [[روز]] تنها بود، و چگونه در پاسخ دعوتش جز [[استهزا]] و [[سخریه]] عکس‌العملی نداشتند، و چگونه علی{{ع}} از نخستین روزهای [[دعوت پیامبر]]{{صل}} که از [[تنهایی]]، سخت [[رنج]] می‌برد در کنار حضرتش ایستاد و مدافع او بود.
در حدیث دیگری آمده است که پیامبر{{صل}} یک‌یک از طوائف [[قریش]] را صدا زد، و آنها را از [[آتش]] [[الهی]] بر [[حذر]] داشت گاه می‌فرمود: «ای [[طائفه]] [[بنی کعب]] خود را از آتش [[رهایی]] بخشید».
و گاه همین خطاب را به طائفه [[بنی عبدالشمس]] و [[بنی عبدمناف]] و [[بنی هاشم]] و [[بنی عبدالمطلب]] می‌کرد و می‌فرمود: «خویشتن را از آتش الهی [[نجات]] دهید» که من [[قادر]] بر [[دفاع]] از شما در صورت [[کفر]] نیستم».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۵۴۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۹۸

ویرایش