عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۵۳: خط ۲۵۳:
او عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب است. مادرش [[ام‌الفضل]]، [[لبابه کبری]] دختر [[حارث بن حزن هلالیه]] و کنیه‌اش [[ابوالعباس]] است. عبدالله، پسرعموی [[پیامبر]]{{صل}} و [[حضرت علی]]{{ع}} و پسرخاله خالد بن ولید بود. او سه سال قبل از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} و درحالی‌که [[بنی‌هاشم]] در شعب بودند، به [[دنیا]] آمد. او مدعی است که دو بار [[جبرئیل]] را در محضر پیامبر{{صل}} دیده است و پیامبر نیز دو بار برای [[علم]] و [[حکمت]] او [[دعا]] کرده است<ref>اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸.</ref>.
او عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب است. مادرش [[ام‌الفضل]]، [[لبابه کبری]] دختر [[حارث بن حزن هلالیه]] و کنیه‌اش [[ابوالعباس]] است. عبدالله، پسرعموی [[پیامبر]]{{صل}} و [[حضرت علی]]{{ع}} و پسرخاله خالد بن ولید بود. او سه سال قبل از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} و درحالی‌که [[بنی‌هاشم]] در شعب بودند، به [[دنیا]] آمد. او مدعی است که دو بار [[جبرئیل]] را در محضر پیامبر{{صل}} دیده است و پیامبر نیز دو بار برای [[علم]] و [[حکمت]] او [[دعا]] کرده است<ref>اسدالغابه، ج۳، ص۱۸۸.</ref>.
ابن‌عباس هنگام [[رحلت پیامبر]]{{صل}} ۱۳ سال داشت و از کسانی بود که [[خلفا]] به‌ویژه [[خلیفه دوم]] و سوم، در [[مشکلات]] از نظرات وی استفاده می‌کردند. او در [[جنگ‌های امام علی]]{{ع}} حضور داشت و پس از [[جنگ جمل]]، [[کارگزار]] آن حضرت در [[بصره]] شد<ref>اسدالغابه، ج۳، ص۱۹۰.</ref>. او در [[سال ۶۸ هجری]]، در [[طائف]] در هفتاد یا ۷۱ سالگی درحالی‌که به دلیل [[بیعت نکردن]] با زبیریان در [[تبعید]] [[ابن‌زبیر]] بود، درگذشت و [[محمد حنفیه]] که چهار سال از او بزرگ‌تر بود بر او [[نماز]] خواند و او را [[دفن]] کرد<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۹۳۴.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۵۱.</ref>
ابن‌عباس هنگام [[رحلت پیامبر]]{{صل}} ۱۳ سال داشت و از کسانی بود که [[خلفا]] به‌ویژه [[خلیفه دوم]] و سوم، در [[مشکلات]] از نظرات وی استفاده می‌کردند. او در [[جنگ‌های امام علی]]{{ع}} حضور داشت و پس از [[جنگ جمل]]، [[کارگزار]] آن حضرت در [[بصره]] شد<ref>اسدالغابه، ج۳، ص۱۹۰.</ref>. او در [[سال ۶۸ هجری]]، در [[طائف]] در هفتاد یا ۷۱ سالگی درحالی‌که به دلیل [[بیعت نکردن]] با زبیریان در [[تبعید]] [[ابن‌زبیر]] بود، درگذشت و [[محمد حنفیه]] که چهار سال از او بزرگ‌تر بود بر او [[نماز]] خواند و او را [[دفن]] کرد<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۹۳۴.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۵۱.</ref>
===پایان [[حاکمیت]] [[ابن‌عباس]] بر [[بصره]]===
در سال چهل [[هجری]]، امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[عبدالله بن عباس]] را به منظور انجام مأموریتی در نظر گرفت. ابن‌عباس نیز [[ابوالاسود دوئلی]] و زیادبن ابیه را خواند و آنان را [[نایبان]] خود در بصره قرار داد. [[ابوالاسود]] را [[امام جماعت]] و [[امیر]] بصره قرار داد و زیاد را بر مسائل [[خراج]] و [[امور مالی]] بصره گماشت و سفارش کرد که امور را با موافقت و [[مشورت]] یکدیگر [[تدبیر]] کنند تا در [[غیبت]] او هیچ خللی به [[اعمال]] [[دینی]] و [[دنیایی]] [[مردم]] راه نیابد.
چند روزی میان ابوالاسود و زیاد [[مودت]] و [[دوستی]] برقرار بود و با موافقت یکدیگر به رتق و فتق امور می‌پرداختند؛ تا اینکه میان ایشان مشکل و کدورتی ایجاد شد. ابوالاسود، زیاد را هجو کرد و از او به [[بدی]] یاد کرد. زیاد سخن او را شنید و [[خشمگین]] شد و او را [[دشنام]] داد. زیاد از ابوالاسود رنجید و میانشان [[اختلاف]] شدیدی ایجاد شد. و هرچه بزرگان بصره تلاش کردند تا اختلاف ایجاد شده از بین برود، میسر نشد<ref>فتوح، ص۷۵۵.</ref>.
هنگامی که عبدالله عباس بازگشت، زیاد از ابوالاسود نزد ابن‌عباس [[شکایت]] کرد و هجوهای او را برای ابن‌عباس بیان کرد. عبدالله، ابوالاسود را خواند و او را بسیار ملامت و [[سرزنش]] کرد. به او گفت: اگر تو از بهائم بودی شتر می‌شدی و اگر [[چوپان]] می‌شدی هرگز به چراگاه نمی‌رسیدی.
ابوالاسود نیز به واسطه نام‌های [[اخبار]] [[اختلاس]] ابن‌عباس از [[بیت‌المال]] را به اطلاع [[امیرالمؤمنین]] رساند. حضرت در پاسخ، [[نامه]] ستایش‌آمیزی برای ابوالاسود نوشت و نیز به ابن‌عباس در این باره مکتوبی فرستاد و نگفت چه کسی این خبر را به او داده است.
ابن‌عباس نیز در پاسخ چنین نوشت: اما بعد هرچه به تو گزارش داده شده است، [[دروغ]] و [[باطل]] است و من هرچه در دست دارم خوب [[حفظ]] کرده‌ام. تو نیز سخن بدگمان را [[باور]] مکن. والسلام.
حضرت، مجدداً نامه‌ای به ابن‌عباس نوشت و از [[اموال]] [[بیت‌المال]] در خصوص مبلغ [[جزیه]] و مکان جزیه و [[موارد مصرف]] پرسید. [[ابن‌عباس]] در پاسخ نوشت: من [[میزان]] تأثیر سخن [[مردم]] در شما را یافتم. برای [[بصره]] هرکه را می‌خواهی و [[دوست]] داری بفرست که من می‌روم. والسلام.
ابن‌عباس [[خویشاوندان]] [[مادری]] خود را از [[بنی‌هلال]] که از قیس بودند، فراخواند. نزد او آمدند و او آن [[مال]] را بر شترانی قرار داد تا با خود ببرد. هنگامی که [[مردم بصره]] از ماجرا [[آگاه]] شدند، به تعقیب کاروان پرداختند تا به او رسیدند و جلوی کاروان را گرفتند. مردان قیس در برابر آنان ایستادند و احتمال درگیری بود که [[صبره بن شیمان]] حدانی گفت: ای گروه [[ازد]]، [[طایفه]] قیس [[برادر]]، [[همسایه]]، [[یار]] و همکار ما هستند که با [[دشمنان]] ما هم دشمن‌اند. اگر این مال را هم به دست آوردید، سهم شما از آن کم خواهد بود؛ پس از آن صرف‌نظر کنید. بدین ترتیب از درگیری جلوگیری به عمل آمد و کاروان به طرف [[مکه]] حرکت کرد<ref>کامل، ج۱۰، ص۲۱۴-۲۱۶.</ref>.
[[عبدالله بن عباس]] پس از برداشتن بیت‌المال بصره به [[حجاز]] فرار کرد و به‌صورت غیرمستقیم مورد [[سرزنش]] علی{{ع}} قرار گرفت. پس از [[شهادت]] حضرت پشیمان شد و [[خدمت]] [[امام حسن]]{{ع}} رسید و دوباره به [[مقام]] سابق خود [[منصوب]] شد<ref>کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، ص۲۸۳.</ref>.
مواضع مردم بصره در برابر [[حکومت امیرالمؤمنین]]{{ع}}
بعد از واقعه [[نهروان]]، مردم از اطراف [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پراکنده شدند و [[شک و تردید]] در بین آنان ظاهر شده بود. طرف‌داران حضرت و [[مؤمنان]] به او به‌شدت کاهش یافته بودند و [[مسلمانان]] به‌خصوص [[بصریان]] به [[مخالفت]] و [[دشمنی]] با حضرت پرداخته بودند. [[مردم کوفه]] به‌ویژه [[قاریان قرآن]] و مردم [[شام]] و [[قریشیان]] یا با او به [[جنگ]] برخاسته بودند و یا خود را کنار کشیده بودند.
یکی از بزرگترین [[مصائب]] و [[مشکلات]] حضرت در دوران [[خلافت]]، زاهدنماها و عابدنماهایی بودند که با ایشان دشمنی می‌کردند و این [[مردمان]] [[ریاکار]] مشکلات فراوانی را برای حضرت ایجاد می‌کردند. یکی از این [[عابدان]]، [[عبدالله بن شخیر]] بود که حضرت را [[دشمن]] خود می‌دانست و تمام تلاش خود را می‌کرد تا [[مردم]] را از اطراف حضرت دور کند. [[ابومسعود]] [[جریری]] می‌گوید: سه نفر در [[بصره]] با علی{{ع}} [[دشمنی]] می‌کردند؛ [[مطرف بن عبدالله]] و [[علا بن زیاد]] و [[عبدالله بن شفیق]].
ابوغساق [[بصری]] گوید: [[عبیدالله بن زیاد]] ([[لعنة الله علیه]]) در [[کوفه]] مسجدی ساخت و در بصره نیز مساجدی ساخت که در آن به [[سب علی]]{{ع}} می‌پرداختند. آن [[مساجد]] عبارت بودند از: [[مسجد]] [[بنی‌عدی]]؛ مسجد [[بنی‌مجاشع]]؛ مسجدی در بازار علافان؛ و مسجدی در [[قبیله ازد]].
در کوفه نیز فقهایی بودند که با [[امیرالمؤمنین]] دشمنی می‌کردند؛ یکی از آن [[فقها]] [[مره همدانی]] بود که به علی{{ع}} بسیار [[جسارت]] می‌کرد. بقیه این افراد عبارت بودند از: [[مسروق بن اجدع]]؛ [[اسود بن یزید]]؛ [[ابووائل شفیق بن سلمه]]؛ [[شریح بن حارث قاضی]]؛ [[ابوبرده بن ابوموسی اشعری]]؛ عبدالله قیس (ابوموسی اشعری که به [[مکه]] گریخت)؛ [[ابوعبدالرحمان سلمی]]، [[عبدالله بن حکیم]]؛ [[سهم بن ظریف]]؛ [[زهری]]؛ [[شعبی]]؛ و [[فطر بن خلیفه]].
[[سلمة بن کهیل]] گوید: من و [[زبید]]، ایامی نزد قمیر، [[زن]] [[مسروق]]، رفتیم و هنوز مسروق در قید [[حیات]] بود. زن او گفت: مسروق و [[اسود]] در [[سبّ]] علی [[افراط]] می‌کنند؛ ولی گفت: مسروق قبل از [[مرگ]] هرگاه، [[نماز]] می‌خواند بر علی [[صلوات]] می‌فرستاد. سلمه گوید: من از زن مسروق سؤال کردم او چگونه از [[عقیده]] خود دست کشید؟ گفت: او [[حدیثی]] از [[عایشه]] از [[رسول خدا]]{{صل}} درباره علی شنید که آن [[حدیث]] درباره [[خوارج]] بود. پس از سب علی{{ع}} دست برداشت؛ ولی اسود با همان [[عداوت]] خود به علی مرد.
اما یکی از کسانی که با علی{{ع}} سخت [[عناد]] داشت و آشکارا آن حضرت را [[ناسزا]] می‌گفت، ابوبرده فرزند ابوموسی اشعری بود. [[عبدالرحمان بن جندب]] گوید: ابوبرده نزد [[زیاد]] [[شهادت]] داد که [[حجر بن عدی]] مانند صاحبش علی، [[کافر]] شده است.
و ابوعبدالرحمان سلمی [[قاری]] نیز از [[دشمنان]] و [[معاندان]] [[امیرالمؤمنین]] بود. [[عطا بن سائب]] گوید: مردی به [[ابوعبدالرحمان]] [[اصرار]] کرد و گفت: تو را به [[خداوند]] [[سوگند]] می‌دهم آیا با علی{{ع}} [[دشمنی]] می‌کنی و او را [[ناسزا]] می‌گویی چون روزی که علی{{ع}} [[بیت‌المال]] را در [[کوفه]] تقسیم می‌کرد به شما و خاندانت چیزی نداد؟ گفت: آری صحیح است<ref>الغارات، ص۲۹۹-۳۰۱.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۶۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۲۷

ویرایش