امیة بن خلف جمحی قریشی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
جز (جایگزینی متن - 'ضمیر' به 'ضمیر')
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست')
خط ۱۳: خط ۱۳:
به گفته مؤرخان وی چندین بار به سراغ [[ابوطالب]] {{ع}} رفت یا دیگران را نزد وی فرستاد و از او خواست تا برادرزاده‌اش را از [[تبلیغ رسالت]] خویش باز دارد.<ref>السیر والمغازی، ص ۲۳۶.</ref> وی از جمله ۷ نفری بود که پس از [[جسارت]] [[ابوجهل]] به پیامبر {{صل}} در [[مقام ابراهیم]] حضرت رو به [[کعبه]] آنان را [[نفرین]] کرد؛<ref> السیر والمغازی، ص ۲۱۱.</ref> همچنین وی از عوامل مؤثر در توطئه‌های [[مشرکان]] [[مکه]] بر ضدّ [[رسول خدا]] {{صل}} بود؛ از جمله در نشست مشورتی [[دارالندوه]]، در سال سیزدهم بعثت و اتخاذ [[تصمیم]] به [[قتل]] آن حضرت،<ref>مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۲۶؛ سبل الهدی، ج ۳، ص ۲۳۱.</ref> [[محاصره]] [[خانه پیامبر]] {{صل}} در [[لیلة المبیت]]<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۱۷۶.</ref> و تعقیب آن [[حضرت]] تا دهانه [[غار ثور]] <ref>سبل الهدی، ج ۳، ص ۲۴۱.</ref> حضور داشت.
به گفته مؤرخان وی چندین بار به سراغ [[ابوطالب]] {{ع}} رفت یا دیگران را نزد وی فرستاد و از او خواست تا برادرزاده‌اش را از [[تبلیغ رسالت]] خویش باز دارد.<ref>السیر والمغازی، ص ۲۳۶.</ref> وی از جمله ۷ نفری بود که پس از [[جسارت]] [[ابوجهل]] به پیامبر {{صل}} در [[مقام ابراهیم]] حضرت رو به [[کعبه]] آنان را [[نفرین]] کرد؛<ref> السیر والمغازی، ص ۲۱۱.</ref> همچنین وی از عوامل مؤثر در توطئه‌های [[مشرکان]] [[مکه]] بر ضدّ [[رسول خدا]] {{صل}} بود؛ از جمله در نشست مشورتی [[دارالندوه]]، در سال سیزدهم بعثت و اتخاذ [[تصمیم]] به [[قتل]] آن حضرت،<ref>مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۲۶؛ سبل الهدی، ج ۳، ص ۲۳۱.</ref> [[محاصره]] [[خانه پیامبر]] {{صل}} در [[لیلة المبیت]]<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۱۷۶.</ref> و تعقیب آن [[حضرت]] تا دهانه [[غار ثور]] <ref>سبل الهدی، ج ۳، ص ۲۴۱.</ref> حضور داشت.


امیه در [[آزار]] [[مسلمانان]] از هیچ کوششی فرو گذار نکرد؛ از جمله برای بازگرداندن برده [[مسلمان]] شده خود [[بلال حبشی]] از [[اسلام]] روزها او را روی ریگ‌های داغ زیر تابش شدید [[خورشید]] به پشت می‌خوابانید و سنگ بزرگی بر سینه‌اش می‌نهاد و می‌گفت: تا از [[مسلمانی]] [[دست]] برنداری همین‌گونه خواهی ماند و او با تکرار "اَحَد اَحَد" بر [[اعتقاد]] [[توحیدی]] خود پای می‌فشرد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۱۸.</ref> او یکی از پسرعموهای خود ([[عثمان بن مظعون]]) را نیز به سبب [[اسلام آوردن]] آزار می‌داد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۳۲.</ref>
امیه در [[آزار]] [[مسلمانان]] از هیچ کوششی فرو گذار نکرد؛ از جمله برای بازگرداندن برده [[مسلمان]] شده خود [[بلال حبشی]] از [[اسلام]] روزها او را روی ریگ‌های داغ زیر تابش شدید [[خورشید]] به پشت می‌خوابانید و سنگ بزرگی بر سینه‌اش می‌نهاد و می‌گفت: تا از [[مسلمانی]] دست برنداری همین‌گونه خواهی ماند و او با تکرار "اَحَد اَحَد" بر [[اعتقاد]] [[توحیدی]] خود پای می‌فشرد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۱۸.</ref> او یکی از پسرعموهای خود ([[عثمان بن مظعون]]) را نیز به سبب [[اسلام آوردن]] آزار می‌داد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۳۲.</ref>


تاریخ‌نگاران و [[مفسّران]] او را از مصادیق "مستهزئین" برشمرده‌اند که همراه با [[ولید بن مغیره]] و [[ابوجهل ‌بن ‌هشام]] [[پیامبر]] {{صل}} را مسخره می‌کردند <ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۳۲.</ref> و نیز از "مقتسمین»" دانسته‌اند که هر ساله در موسم [[حجّ]] با تقسیم ورودی‌های [[مکه]] [[مردم]] را از [[گرایش]] به پیامبر {{صل}} باز می‌داشتند.<ref> المحبر، ص ۱۶۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۹.</ref> به گفته ابن اثیر، امیّه و برادرش [[ابی بن خلف|اُبیّ بن خلف]] بدترین آزار دهندگان پیامبر {{صل}} و تکذیب کنندگان وی بودند.<ref>الکامل، ج ۲، ص ۷۲.</ref>
تاریخ‌نگاران و [[مفسّران]] او را از مصادیق "مستهزئین" برشمرده‌اند که همراه با [[ولید بن مغیره]] و [[ابوجهل ‌بن ‌هشام]] [[پیامبر]] {{صل}} را مسخره می‌کردند <ref>السیره‌النبویه، ج ۱، ص ۳۳۲.</ref> و نیز از "مقتسمین»" دانسته‌اند که هر ساله در موسم [[حجّ]] با تقسیم ورودی‌های [[مکه]] [[مردم]] را از [[گرایش]] به پیامبر {{صل}} باز می‌داشتند.<ref> المحبر، ص ۱۶۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۹.</ref> به گفته ابن اثیر، امیّه و برادرش [[ابی بن خلف|اُبیّ بن خلف]] بدترین آزار دهندگان پیامبر {{صل}} و تکذیب کنندگان وی بودند.<ref>الکامل، ج ۲، ص ۷۲.</ref>
خط ۲۱: خط ۲۱:
پس از [[هجرت پیامبر]] {{صل}} نیز امیّه همچنان بر این شیوه ماند. او در [[غزوه بواط]] در [[کاروان تجاری قریش]] که مورد [[تهدید]] [[پیامبر]] {{صل}} قرار گرفته بود حضور داشت.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۱۲؛ الطبقات، ج ۲، ص ۶ ـ ۵.</ref> در [[سال دوم هجرت]]، هنگام آماده شدن [[سپاه مشرکان]] برای شرکت در [[جنگ بدر]]، به سبب [[آگاهی]] از [[پیشگویی]] پیامبر {{صل}} در مورد کشته شدنش نخست از [[همراهی]] با [[سپاه]] خودداری می‌کرد.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۵ ـ ۳۶.</ref> آورده‌اند که [[سعد بن معاذ]] برای انجام [[عمره]] به [[مکه]] رفت و چون با امیّه [[دوست]] بود بر او وارد شد و به او گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که از پیامبر {{صل}} شنیدم که تو را خواهند کشت. امّیه پرسید: در [[مکّه]]؟ سعد اظهار داشت: نمی‌دانم. امیّه گفت: به خدا سوگند، [[محمد]] {{صل}} [[دروغ]] نمی‌گوید و چنان ترسید که [[تصمیم]] گرفت همراه سپاه خارج نشود.<ref>الصحیح من السیره، ج ۵، ص ۱۵.</ref> برخی هم معتقدند [[انگیزه]] این تصمیم آن بوده که وی برای [[تعیین]] [[نیک]] و بد شرکت در جنگ بدر نزد [[بت]] هُبَل تفأل زد و چون پاسخ منفی گرفت منصرف شد.<ref> سبل الهدی، ج ۴، ص ۲۱.</ref>
پس از [[هجرت پیامبر]] {{صل}} نیز امیّه همچنان بر این شیوه ماند. او در [[غزوه بواط]] در [[کاروان تجاری قریش]] که مورد [[تهدید]] [[پیامبر]] {{صل}} قرار گرفته بود حضور داشت.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۱۲؛ الطبقات، ج ۲، ص ۶ ـ ۵.</ref> در [[سال دوم هجرت]]، هنگام آماده شدن [[سپاه مشرکان]] برای شرکت در [[جنگ بدر]]، به سبب [[آگاهی]] از [[پیشگویی]] پیامبر {{صل}} در مورد کشته شدنش نخست از [[همراهی]] با [[سپاه]] خودداری می‌کرد.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۵ ـ ۳۶.</ref> آورده‌اند که [[سعد بن معاذ]] برای انجام [[عمره]] به [[مکه]] رفت و چون با امیّه [[دوست]] بود بر او وارد شد و به او گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که از پیامبر {{صل}} شنیدم که تو را خواهند کشت. امّیه پرسید: در [[مکّه]]؟ سعد اظهار داشت: نمی‌دانم. امیّه گفت: به خدا سوگند، [[محمد]] {{صل}} [[دروغ]] نمی‌گوید و چنان ترسید که [[تصمیم]] گرفت همراه سپاه خارج نشود.<ref>الصحیح من السیره، ج ۵، ص ۱۵.</ref> برخی هم معتقدند [[انگیزه]] این تصمیم آن بوده که وی برای [[تعیین]] [[نیک]] و بد شرکت در جنگ بدر نزد [[بت]] هُبَل تفأل زد و چون پاسخ منفی گرفت منصرف شد.<ref> سبل الهدی، ج ۴، ص ۲۱.</ref>


به گفته واقدی وی پس از آگاهی از به [[سلامت]] رفتن کاروان تجاری قریش از جمله [[مخالفان]] ادامه حرکت [[سپاه قریش]] برای جنگ بدر بود که بر اثر متهم شدن به [[ترس]] از سوی [[ابوجهل]] و دیگران، مخالفتش بی‌نتیجه ماند <ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref> و با [[اصرار]] ابوجهل و عُقبه و [[نضر بن حارث]]، به ناچار همراه آنان به سوی [[مدینه]] رفت.<ref>السیره‌النبویه، ج۲، ص۶۱۰؛ المغازی، ج۱، ص۳۷.</ref> هنگام ورود سپاه قریش به جُحفه، [[جهیم بن صلت]] ادعا کرد که به صورت [[مکاشفه]] یا [[رؤیا]] کسی را [[مشاهده]] کرده که از [[مرگ]] امیّه و عده‌ای از بزرگان مکه خبر می‌دهد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۲، ص ۶۱۸؛ المنمق، ص ۳۳۸.</ref> در جنگ بدر، امیه با کشتن ۹ شتر در یک [[وعده]] و [[اطعام]] تمامی [[سپاه]] [[شرک]] <ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۶۵؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref> از اطعام کنندگان سپاه شرک شناخته شده است.<ref> المحبر، ص ۱۶۲؛ المنمق، ص ۳۸۹؛ المعارف، ص ۱۵۴.</ref> [[کنیز]] او نیز به همراه [[ساره]] و عزّه [[کنیزان]] [[عمرو بن هاشم]] و [[اسود بن مطّلب]]، برای [[ترغیب]] [[سپاه قریش]] به رویارویی با [[مسلمانان]] آواز می‌خواند و دایره می‌نواخت <ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۹.</ref> سرانجام امیّه به همراه پسرش به [[اسارت]] [[دوست]] قدیمی خود [[عبدالرحمان بن عوف]] که به گردآوری [[غنیمت]] و باز کردن [[زره]] کشتگان مشغول بود درآمد. امیّه گفت: اگر من و فرزندم را به اسارت بگیری و مانع کشته شدن ما شوی برای [[آزادی]] خود شتران پر شیر فدیه خواهیم داد که از جمع‌آوری زره برای تو سودمندتر است.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۸۲؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۳۱ ـ ۶۳۲.</ref> [[عبدالرحمان]] آن دو را به طرف ستاد [[فرماندهی]] [[پیامبر]] می‌برد که ناگهان چشم [[بلال]] به وی افتاد و با فریاد به اینکه او همان امیّه سردمدار [[کفر]] است [[انصار]] را به کشتن آن دو تحریک کرده، مکرّر می‌گفت: [[نجات]] نیابم اگر او زنده بماند. گزارش‌ها در خصوص [[قتل]] و [[قاتل]] وی متفاوت است؛ به موجب گزارشی [[حُباب بن مُنذر]] و [[خُبَیبَ بن یساف]] به تحریک بلال بدانها حمله‌ور شده، و بدون اطلاع پیامبر {{صل}} آن دو را از پای درآوردند و تلاش عبدالرحمان [[عوف]] برای زنده ماندن آنان بی‌نتیجه ماند.<ref>المغازی، ج۱، ص۸۳؛ السیره‌النبویه، ج۲، ص۶۳۲.</ref> ضمن آنکه هنوز درباره [[اسیران]] [[تصمیم]] [[قطعی]] گرفته نشده بود.<ref> الصحیح من سیرة النبی، ج ۵، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۹.</ref> شاید وی در لحظات پایانی [[جنگ]] کشته شده باشد. پیامبر {{صل}} [[دست]] [[خبیب]] قاتل امیّه را که در درگیری با وی از شانه قطع شده بود التیام بخشید و او بعدها با دختر امیّه [[ازدواج]] کرد.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۸۳.</ref> برخی نیز [[قتل]] امیّه و فرزندش [[علی]] را به [[بلال]] و مردی [[انصاری]] نسبت داده‌اند. <ref>الاشتقاق، ص ۱۲۹.</ref> با کشته ‌شدن آن دو [[عبدالرحمان]] [[عوف]] اظهار [[تأسف]] کرده، می‌گفت: زره‌هایم از دست رفت و اسیرم نیز کشته شد.<ref> الاشتقاق، ص ۱۲۹.</ref> هنگام [[دفن]] اجساد [[مشرکان]]، جنازه امیّه در داخل [[زره]] باد کرده بود و بر اثر جابه‌جایی متلاشی می‌شد، ازاین‌رو [[بدن]] او را همان‌جا با سنگ و [[خاک]] پوشاندند <ref>السیره‌النبویه، ج ۲، ص ۶۳۸.</ref><ref>[[علی رضا ایمانی مقدم|ایمانی مقدم، علی رضا]]، [[امیة بن خلف (مقاله)|مقاله «امیة بن خلف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۴.</ref>
به گفته واقدی وی پس از آگاهی از به [[سلامت]] رفتن کاروان تجاری قریش از جمله [[مخالفان]] ادامه حرکت [[سپاه قریش]] برای جنگ بدر بود که بر اثر متهم شدن به [[ترس]] از سوی [[ابوجهل]] و دیگران، مخالفتش بی‌نتیجه ماند <ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۷.</ref> و با [[اصرار]] ابوجهل و عُقبه و [[نضر بن حارث]]، به ناچار همراه آنان به سوی [[مدینه]] رفت.<ref>السیره‌النبویه، ج۲، ص۶۱۰؛ المغازی، ج۱، ص۳۷.</ref> هنگام ورود سپاه قریش به جُحفه، [[جهیم بن صلت]] ادعا کرد که به صورت [[مکاشفه]] یا [[رؤیا]] کسی را [[مشاهده]] کرده که از [[مرگ]] امیّه و عده‌ای از بزرگان مکه خبر می‌دهد.<ref>السیره‌النبویه، ج ۲، ص ۶۱۸؛ المنمق، ص ۳۳۸.</ref> در جنگ بدر، امیه با کشتن ۹ شتر در یک [[وعده]] و [[اطعام]] تمامی [[سپاه]] [[شرک]] <ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۶۵؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۵.</ref> از اطعام کنندگان سپاه شرک شناخته شده است.<ref> المحبر، ص ۱۶۲؛ المنمق، ص ۳۸۹؛ المعارف، ص ۱۵۴.</ref> [[کنیز]] او نیز به همراه [[ساره]] و عزّه [[کنیزان]] [[عمرو بن هاشم]] و [[اسود بن مطّلب]]، برای [[ترغیب]] [[سپاه قریش]] به رویارویی با [[مسلمانان]] آواز می‌خواند و دایره می‌نواخت <ref>المغازی، ج ۱، ص ۳۹.</ref> سرانجام امیّه به همراه پسرش به [[اسارت]] [[دوست]] قدیمی خود [[عبدالرحمان بن عوف]] که به گردآوری [[غنیمت]] و باز کردن [[زره]] کشتگان مشغول بود درآمد. امیّه گفت: اگر من و فرزندم را به اسارت بگیری و مانع کشته شدن ما شوی برای [[آزادی]] خود شتران پر شیر فدیه خواهیم داد که از جمع‌آوری زره برای تو سودمندتر است.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۸۲؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۳۱ ـ ۶۳۲.</ref> [[عبدالرحمان]] آن دو را به طرف ستاد [[فرماندهی]] [[پیامبر]] می‌برد که ناگهان چشم [[بلال]] به وی افتاد و با فریاد به اینکه او همان امیّه سردمدار [[کفر]] است [[انصار]] را به کشتن آن دو تحریک کرده، مکرّر می‌گفت: [[نجات]] نیابم اگر او زنده بماند. گزارش‌ها در خصوص [[قتل]] و [[قاتل]] وی متفاوت است؛ به موجب گزارشی [[حُباب بن مُنذر]] و [[خُبَیبَ بن یساف]] به تحریک بلال بدانها حمله‌ور شده، و بدون اطلاع پیامبر {{صل}} آن دو را از پای درآوردند و تلاش عبدالرحمان [[عوف]] برای زنده ماندن آنان بی‌نتیجه ماند.<ref>المغازی، ج۱، ص۸۳؛ السیره‌النبویه، ج۲، ص۶۳۲.</ref> ضمن آنکه هنوز درباره [[اسیران]] [[تصمیم]] [[قطعی]] گرفته نشده بود.<ref> الصحیح من سیرة النبی، ج ۵، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۹.</ref> شاید وی در لحظات پایانی [[جنگ]] کشته شده باشد. پیامبر {{صل}} دست [[خبیب]] قاتل امیّه را که در درگیری با وی از شانه قطع شده بود التیام بخشید و او بعدها با دختر امیّه [[ازدواج]] کرد.<ref>المغازی، ج ۱، ص ۸۳.</ref> برخی نیز [[قتل]] امیّه و فرزندش [[علی]] را به [[بلال]] و مردی [[انصاری]] نسبت داده‌اند. <ref>الاشتقاق، ص ۱۲۹.</ref> با کشته ‌شدن آن دو [[عبدالرحمان]] [[عوف]] اظهار [[تأسف]] کرده، می‌گفت: زره‌هایم از دست رفت و اسیرم نیز کشته شد.<ref> الاشتقاق، ص ۱۲۹.</ref> هنگام [[دفن]] اجساد [[مشرکان]]، جنازه امیّه در داخل [[زره]] باد کرده بود و بر اثر جابه‌جایی متلاشی می‌شد، ازاین‌رو [[بدن]] او را همان‌جا با سنگ و [[خاک]] پوشاندند <ref>السیره‌النبویه، ج ۲، ص ۶۳۸.</ref><ref>[[علی رضا ایمانی مقدم|ایمانی مقدم، علی رضا]]، [[امیة بن خلف (مقاله)|مقاله «امیة بن خلف»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۴.</ref>


== امیه در [[شأن نزول]] ==
== امیه در [[شأن نزول]] ==
خط ۳۴: خط ۳۴:
# بیشتر مفسران، در آیه {{متن قرآن|أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى}}<ref>«به من بگو آن کس که،» سوره علق، آیه ۹.</ref>، {{متن قرآن|عَبْدًا إِذَا صَلَّى}}<ref>«بنده‌ای را چون به نماز ایستد باز می‌دارد،» سوره علق، آیه ۱۰.</ref> مراد از این آیه را [[ابوجهل]] دانسته‌اند که مانع نماز پیامبر {{صل}} می‌شد؛ ولی زمخشری بر پایه سخنی از [[حسن بصری]] این آیه را درباره امیّة بن خلف گزارش کرده است که [[سلمان]] را از [[نماز]] باز می‌داشت <ref>الکشاف، ج ۴، ص ۷۷۸.</ref> و چون [[مرگ]] امیّه پیش از [[گرایش]] سلمان به [[پیامبر]] {{صل}} بوده است، این گزارش نمی‌تواند صحیح باشد.
# بیشتر مفسران، در آیه {{متن قرآن|أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى}}<ref>«به من بگو آن کس که،» سوره علق، آیه ۹.</ref>، {{متن قرآن|عَبْدًا إِذَا صَلَّى}}<ref>«بنده‌ای را چون به نماز ایستد باز می‌دارد،» سوره علق، آیه ۱۰.</ref> مراد از این آیه را [[ابوجهل]] دانسته‌اند که مانع نماز پیامبر {{صل}} می‌شد؛ ولی زمخشری بر پایه سخنی از [[حسن بصری]] این آیه را درباره امیّة بن خلف گزارش کرده است که [[سلمان]] را از [[نماز]] باز می‌داشت <ref>الکشاف، ج ۴، ص ۷۷۸.</ref> و چون [[مرگ]] امیّه پیش از [[گرایش]] سلمان به [[پیامبر]] {{صل}} بوده است، این گزارش نمی‌تواند صحیح باشد.
# بلنسی براساس [[نقلی]] خطاب در {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ}}<ref>«ای انسان! چه تو را با پروردگار بخشنده‌ات به خیرگی وا داشت؟» سوره انفطار، آیه ۶.</ref> را نیز بر امیّه ‌بن خلف [[تطبیق]] داده؛ ولی خود به سبب عمومیّت عنوان، این احتمال را [[ضعیف]] شمرده است.<ref>مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۶۸۵.</ref> امّا آیاتی که در ذیل آن از امیّه به همراه دیگران یاد شده بدین شرح است:  
# بلنسی براساس [[نقلی]] خطاب در {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ}}<ref>«ای انسان! چه تو را با پروردگار بخشنده‌ات به خیرگی وا داشت؟» سوره انفطار، آیه ۶.</ref> را نیز بر امیّه ‌بن خلف [[تطبیق]] داده؛ ولی خود به سبب عمومیّت عنوان، این احتمال را [[ضعیف]] شمرده است.<ref>مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۶۸۵.</ref> امّا آیاتی که در ذیل آن از امیّه به همراه دیگران یاد شده بدین شرح است:  
# [[طبری]] و [[میبدی]] آورده‌اند که مراد از {{متن قرآن|فُلَانًا}} در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا}}<ref>«ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۸.</ref> امیّة بن خلف و مقصود از {{متن قرآن|الظَّالِمُ}} در آیه {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد؛ می‌گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref> [[عقبة بن ابی‌معیط]] از [[دوستان]] صمیمی اوست. هنگامی که [[عقبه]] پیامبر {{صل}} را به طعامی مهمان کرد آن [[حضرت]] [[پذیرش]] [[دعوت]] وی را به [[ایمان آوردن]] او مشروط کرد و او بدین منظور [[شهادتین]] گفت. چون امیّه مطلع شد عقبه را واداشت تا برای جبران کرده خویش به صورت آن حضرت آب دهان بیفکند. [[آیات]] {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد؛ می‌گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا}}<ref>«ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۸.</ref> [[زبان]] حال عقبه در [[قیامت]] است که از شدت [[حسرت]] [[دست]] به دندان گزیده، می‌گوید: ای وای بر من! کاش فلان [شخص [[گمراه]]] را به [[دوستی]] برنمی‌گزیدم<ref> جامع‌البیان، مج۱۱، ج۱۹، ص ۱۲؛ کشف الاسرار، ج ۷، ص ۲۷ ـ ۲۸.</ref>. [[قرطبی]] نیز آیه {{متن قرآن|الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ}}<ref>«در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران» سوره زخرف، آیه ۶۷.</ref> را بنا به قولی درباره این دو می‌داند که در [[دنیا]] دوستانی صمیمی بوده‌اند و در [[آخرت]] دوستی آنان به [[دشمنی]] خواهد‌گرایید.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۷۳.</ref>
# [[طبری]] و [[میبدی]] آورده‌اند که مراد از {{متن قرآن|فُلَانًا}} در [[آیه]] {{متن قرآن|يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا}}<ref>«ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۸.</ref> امیّة بن خلف و مقصود از {{متن قرآن|الظَّالِمُ}} در آیه {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد؛ می‌گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref> [[عقبة بن ابی‌معیط]] از [[دوستان]] صمیمی اوست. هنگامی که [[عقبه]] پیامبر {{صل}} را به طعامی مهمان کرد آن [[حضرت]] [[پذیرش]] [[دعوت]] وی را به [[ایمان آوردن]] او مشروط کرد و او بدین منظور [[شهادتین]] گفت. چون امیّه مطلع شد عقبه را واداشت تا برای جبران کرده خویش به صورت آن حضرت آب دهان بیفکند. [[آیات]] {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا}}<ref>«و روزی که ستم پیشه، دست خویش (به دندان) می‌گزد؛ می‌گوید: ای کاش راهی با پیامبر در پیش می‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا}}<ref>«ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم!» سوره فرقان، آیه ۲۸.</ref> [[زبان]] حال عقبه در [[قیامت]] است که از شدت [[حسرت]] دست به دندان گزیده، می‌گوید: ای وای بر من! کاش فلان [شخص [[گمراه]]] را به [[دوستی]] برنمی‌گزیدم<ref> جامع‌البیان، مج۱۱، ج۱۹، ص ۱۲؛ کشف الاسرار، ج ۷، ص ۲۷ ـ ۲۸.</ref>. [[قرطبی]] نیز آیه {{متن قرآن|الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ}}<ref>«در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزگاران» سوره زخرف، آیه ۶۷.</ref> را بنا به قولی درباره این دو می‌داند که در [[دنیا]] دوستانی صمیمی بوده‌اند و در [[آخرت]] دوستی آنان به [[دشمنی]] خواهد‌گرایید.<ref>تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۷۳.</ref>
# چون امیّة بن خلف با [[مسخره کردن]] و استهزای پیوسته پیامبر {{صل}} و [[مسلمانان]] [[قلب]] آن [[حضرت]] را می‌آزرد، [[مفسران]] و مؤرخان او را از مصادیق بارز {{متن قرآن|الْمُسْتَهْزِئِينَ}} در [[آیات]] پایانی [[سوره حجر]] دانسته‌اند: {{متن قرآن|إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ}}<ref>«ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسنده‌ایم» سوره حجر، آیه ۹۵.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آنان که با خداوند، خدایی دیگر می‌نهند و به زودی (فرجام این کار را) خواهند دانست» سوره حجر، آیه ۹۶.</ref><ref> السیر والمغازی، ص ۲۱۱؛ مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۹۶.</ref>
# چون امیّة بن خلف با [[مسخره کردن]] و استهزای پیوسته پیامبر {{صل}} و [[مسلمانان]] [[قلب]] آن [[حضرت]] را می‌آزرد، [[مفسران]] و مؤرخان او را از مصادیق بارز {{متن قرآن|الْمُسْتَهْزِئِينَ}} در [[آیات]] پایانی [[سوره حجر]] دانسته‌اند: {{متن قرآن|إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ}}<ref>«ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسنده‌ایم» سوره حجر، آیه ۹۵.</ref>، {{متن قرآن|الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ}}<ref>«آنان که با خداوند، خدایی دیگر می‌نهند و به زودی (فرجام این کار را) خواهند دانست» سوره حجر، آیه ۹۶.</ref><ref> السیر والمغازی، ص ۲۱۱؛ مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۹۶.</ref>
# بر پایه [[نقل]] [[سیوطی]]، روزی [[پیامبر]] {{صل}} بر امیّة بن خلف، [[ولید بن مغیرة]] و [[ابوجهل ‌بن هشام]] می‌گذشت. آنان با [[استهزا]] و [[تمسخر]] آن حضرت [[خشم]] ایشان را برانگیختند. [[خداوند]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«و بی‌گمان پیش از تو پیامبرانی ریشخند شده‌اند؛ آنگاه آنچه به ریشخند می‌گرفتند ریشخندکنندگان آنان را فرا گرفت» سوره انعام، آیه ۱۰.</ref> را فرو فرستاد <ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص ۲۵۲.</ref> و آنان را به [[سرنوشت]] شوم پیشینیان [[تهدید]] کرد.
# بر پایه [[نقل]] [[سیوطی]]، روزی [[پیامبر]] {{صل}} بر امیّة بن خلف، [[ولید بن مغیرة]] و [[ابوجهل ‌بن هشام]] می‌گذشت. آنان با [[استهزا]] و [[تمسخر]] آن حضرت [[خشم]] ایشان را برانگیختند. [[خداوند]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«و بی‌گمان پیش از تو پیامبرانی ریشخند شده‌اند؛ آنگاه آنچه به ریشخند می‌گرفتند ریشخندکنندگان آنان را فرا گرفت» سوره انعام، آیه ۱۰.</ref> را فرو فرستاد <ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص ۲۵۲.</ref> و آنان را به [[سرنوشت]] شوم پیشینیان [[تهدید]] کرد.
۲۲۷٬۳۸۹

ویرایش