جنگهای امام علی: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'دست' به 'دست'
جز (جایگزینی متن - 'دست' به 'دست') |
|||
خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
# '''[[فرمان پیامبر]] {{صل}} به [[نبرد]] با فریبخوردگان''': [[امام علی]] {{ع}}: [[مأموریت]] داشتم تا با [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] بجنگم. پس در آنچه [[مأمور]] بودم، [[انجام وظیفه]] کردم؛ اما [[ناکثین]]، آنان، بصریان و گروه [[جمل]] بودند؛ و اما [[مارقین]]، همان [[خوارج]] بودند؛ و اما [[قاسطین]]، آنان [[شامیان]] و دار و دسته [[معاویه]] بودند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: امِرتُ أن اقاتِلَ الناکثینَ وَالقاسِطینَ وَالمارِقینَ، فَفَعَلتُ ما امِرتُ بِهِ؛ فَأَما الناکثونَ: فَهُم أهلُ البَصرَةِ وغَیرُهُم مِن أصحابِ الجَمَلِ، وأما المارِقونَ: فَهُمُ الخَوارِجُ، وأما القاسِطونَ: فَهُم أهلُ الشامِ وغَیرُهُم مِن أحزابِ مُعاوِیةَ}} (دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۳۸۸).</ref>. | # '''[[فرمان پیامبر]] {{صل}} به [[نبرد]] با فریبخوردگان''': [[امام علی]] {{ع}}: [[مأموریت]] داشتم تا با [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] بجنگم. پس در آنچه [[مأمور]] بودم، [[انجام وظیفه]] کردم؛ اما [[ناکثین]]، آنان، بصریان و گروه [[جمل]] بودند؛ و اما [[مارقین]]، همان [[خوارج]] بودند؛ و اما [[قاسطین]]، آنان [[شامیان]] و دار و دسته [[معاویه]] بودند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: امِرتُ أن اقاتِلَ الناکثینَ وَالقاسِطینَ وَالمارِقینَ، فَفَعَلتُ ما امِرتُ بِهِ؛ فَأَما الناکثونَ: فَهُم أهلُ البَصرَةِ وغَیرُهُم مِن أصحابِ الجَمَلِ، وأما المارِقونَ: فَهُمُ الخَوارِجُ، وأما القاسِطونَ: فَهُم أهلُ الشامِ وغَیرُهُم مِن أحزابِ مُعاوِیةَ}} (دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۳۸۸).</ref>. | ||
# '''انگیزههای [[تجاوز]] کاران در [[نبرد]] با [[امام علی]] {{ع}}''': | # '''انگیزههای [[تجاوز]] کاران در [[نبرد]] با [[امام علی]] {{ع}}''': | ||
## '''برتریجویی''': [[الارشاد (کتاب)|الارشاد]]: آن گاه که خبر حرکت [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[مکه]] به [[بصره]] به او ([[علی]] {{ع}}) رسید، [[خدا]] را [[ستایش]] کرد و ثنا گفت و فرمود: "[[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، حرکت کردند و هر یک از [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[حکومت]] را برای خود میخواهد و نه همراهش. [[طلحه]] ادعای [[خلافت]] نمیکند، مگر از آن رو که پسر عموی [[عایشه]] است و زبیرْ مدعی آن نیست، مگر از آن رو که داماد [[پدر]] اوست. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر آنان به آنچه میخواهند، | ## '''برتریجویی''': [[الارشاد (کتاب)|الارشاد]]: آن گاه که خبر حرکت [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[مکه]] به [[بصره]] به او ([[علی]] {{ع}}) رسید، [[خدا]] را [[ستایش]] کرد و ثنا گفت و فرمود: "[[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، حرکت کردند و هر یک از [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[حکومت]] را برای خود میخواهد و نه همراهش. [[طلحه]] ادعای [[خلافت]] نمیکند، مگر از آن رو که پسر عموی [[عایشه]] است و زبیرْ مدعی آن نیست، مگر از آن رو که داماد [[پدر]] اوست. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر آنان به آنچه میخواهند، دست یابند، [[زبیر]]، گردن [[طلحه]] را خواهد زد و [[طلحه]]، گردن [[زبیر]] را و هر یک با دیگری بر سر این [[حکومت]]، [[ستیز]] خواهند کرد<ref>الارشاد، ج ۱، ص ۲۴۶.</ref>. | ||
## '''کینه''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، خوارزمی: در گزارش روز بیست و ششم از جنگهای [[صِفین]]، [[روایت]] شده است: بزرگان گروه [[معاویه]]، نزد او گِرد آمدند و از [[شجاعت]] [[علی]] {{ع}} و اشتر یاد کردند. عقبة بن [[ابی سفیان]] گفت: اگرچه اشتر [[شجاع]] است؛ اما برای [[علی]]، همتایی در [[شجاعت]]، بزرگی و [[نیرومندی]] نیست. [[معاویه]] گفت: هیچ یک از ما نیست، جز آنکه [[علی]]، [[پدر]] یا [[برادر]] یا فرزندش را کشته است. ای [[ولید]]! در [[جنگ بدر]]، [[پدر]] تو را کشت و عموی تو را- ای ابو الأعور!- در [[جنگ]] احُد به [[قتل]] رسانید و- ای ابن طلحة الطلحات!- [[پدر]] تو را در [[جنگ جمل]] کشت. اگر همه بر او [[هجوم]] آورید، [[انتقام]] خود را از او خواهید گرفت و دلهایتان تَسلی خواهد یافت<ref>المناقب، خوارزمی، ص ۲۳۴.</ref>. | ## '''کینه''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، خوارزمی: در گزارش روز بیست و ششم از جنگهای [[صِفین]]، [[روایت]] شده است: بزرگان گروه [[معاویه]]، نزد او گِرد آمدند و از [[شجاعت]] [[علی]] {{ع}} و اشتر یاد کردند. عقبة بن [[ابی سفیان]] گفت: اگرچه اشتر [[شجاع]] است؛ اما برای [[علی]]، همتایی در [[شجاعت]]، بزرگی و [[نیرومندی]] نیست. [[معاویه]] گفت: هیچ یک از ما نیست، جز آنکه [[علی]]، [[پدر]] یا [[برادر]] یا فرزندش را کشته است. ای [[ولید]]! در [[جنگ بدر]]، [[پدر]] تو را کشت و عموی تو را- ای ابو الأعور!- در [[جنگ]] احُد به [[قتل]] رسانید و- ای ابن طلحة الطلحات!- [[پدر]] تو را در [[جنگ جمل]] کشت. اگر همه بر او [[هجوم]] آورید، [[انتقام]] خود را از او خواهید گرفت و دلهایتان تَسلی خواهد یافت<ref>المناقب، خوارزمی، ص ۲۳۴.</ref>. | ||
## '''حسادت''': [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، مفید- به [[نقل]] از [[حسن بن سَلَمه]]-: وقتی خبر حرکت [[طلحه]]، [[زبیر]] و [[عایشه]] از [[مکه]] به سوی [[بصره]] به [[امیر مؤمنان]] رسید، [[ابو هیثم بن تیهان]] به پا خاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[حسد]] [[قریشیان]] نسبت به تو دو گونه است. نیکانشان بر [[فضیلت]] و [[برتری]] [[مقام]] تو [[رشک]] بَرند، و بدانِ آنها چنان [[حسد]] ورزیدند که [[خداوند]]، [[اعمال]] آنان را تباه ساخت و گناهشان را سنگین کرد. آنها به [[برابری]] با تو [[رضایت]] ندادند؛ بلکه خواستند بر تو پیشی گیرند؛ [لکن] [[هدف]]، | ## '''حسادت''': [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، مفید- به [[نقل]] از [[حسن بن سَلَمه]]-: وقتی خبر حرکت [[طلحه]]، [[زبیر]] و [[عایشه]] از [[مکه]] به سوی [[بصره]] به [[امیر مؤمنان]] رسید، [[ابو هیثم بن تیهان]] به پا خاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[حسد]] [[قریشیان]] نسبت به تو دو گونه است. نیکانشان بر [[فضیلت]] و [[برتری]] [[مقام]] تو [[رشک]] بَرند، و بدانِ آنها چنان [[حسد]] ورزیدند که [[خداوند]]، [[اعمال]] آنان را تباه ساخت و گناهشان را سنگین کرد. آنها به [[برابری]] با تو [[رضایت]] ندادند؛ بلکه خواستند بر تو پیشی گیرند؛ [لکن] [[هدف]]، دست نیافتنی بود و مسابقه، آنان را فرو افکند. تو از خودِ [[قریش]] به آنان سزاوارتری. پیامبرِ آنان را در زندگیاش [[یاری]] رساندی و پس از [[مرگ]]، [[حق]] او را ادا نمودی. به [[خدا]] [[سوگند]]، آنان جز بر خویش [[ستم]] نکردند. اینک ما [[یاران]] و [[یاوران]] توایم. کارت را به ما بفرما<ref>الأمالی، مفید، ص ۱۵۴، ح ۶.</ref>. | ||
## '''حرص''' [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، [[طوسی]]- به [[نقل]] از [[مالک بن اوس]]-: [[[علی]] {{ع}}] به دنبال [[طلحه]] و [[زبیر]] فرستاد و آنان را فرا خواند. پس به آنان فرمود: "آیا شما دو نفر از روی میل و بدون [[اکراه]] به سراغ من نیامدید و با من [[بیعت]] نکردید؟ پس [در [[حکومت]] من] چه چیز را ناروا دیدید؟ آیا در [[داوری]] [[ستم]] کردم یا [[بیت المال]] را به خود اختصاص دادم؟". گفتند: نه. فرمود: "آیا مرا در کاری مربوط به [[مسلمانان]] فرا خواندید و کوتاهی کردم؟". گفتند: [[پناه]] بر [[خدا]]! فرمود: "پس کدام کارِ مرا خوش نمیدارید که به [[مخالفت]] با من برخاستید؟". گفتند: این که تو با روش [[عمر بن خطاب]] در تقسیم [[[بیت]] المال]، [[مخالفت]] ورزیدی و سهم ما را از [[ثروتهای عمومی]] کم ساختی و بهره ما را در [[اسلام]]، از آنچه [[خداوند]] به واسطه شمشیرهای ما [[غنیمت]] قرار داد، مانند دیگران قرار دادی؛ دیگرانی که خودْ [روزی] جزوِ غنیمتهای ما بودند و میان ما و آنان به یک سانْ [[رفتار]] کردی<ref>الأمالی، طوسی، ص ۷۳۱، ح ۱۵۳۰.</ref>. | ## '''حرص''' [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، [[طوسی]]- به [[نقل]] از [[مالک بن اوس]]-: [[[علی]] {{ع}}] به دنبال [[طلحه]] و [[زبیر]] فرستاد و آنان را فرا خواند. پس به آنان فرمود: "آیا شما دو نفر از روی میل و بدون [[اکراه]] به سراغ من نیامدید و با من [[بیعت]] نکردید؟ پس [در [[حکومت]] من] چه چیز را ناروا دیدید؟ آیا در [[داوری]] [[ستم]] کردم یا [[بیت المال]] را به خود اختصاص دادم؟". گفتند: نه. فرمود: "آیا مرا در کاری مربوط به [[مسلمانان]] فرا خواندید و کوتاهی کردم؟". گفتند: [[پناه]] بر [[خدا]]! فرمود: "پس کدام کارِ مرا خوش نمیدارید که به [[مخالفت]] با من برخاستید؟". گفتند: این که تو با روش [[عمر بن خطاب]] در تقسیم [[[بیت]] المال]، [[مخالفت]] ورزیدی و سهم ما را از [[ثروتهای عمومی]] کم ساختی و بهره ما را در [[اسلام]]، از آنچه [[خداوند]] به واسطه شمشیرهای ما [[غنیمت]] قرار داد، مانند دیگران قرار دادی؛ دیگرانی که خودْ [روزی] جزوِ غنیمتهای ما بودند و میان ما و آنان به یک سانْ [[رفتار]] کردی<ref>الأمالی، طوسی، ص ۷۳۱، ح ۱۵۳۰.</ref>. | ||
## '''نادانی''': [[امام علی]] {{ع}}- از نامهاش به [[عقیل]]-: بدان که [[اعراب]]، امروز بر [[جنگ]] با برادرت گرد آمدهاند، چنان که دیروز بر [[جنگ]] با [[پیامبر]] {{صل}} گِرد آمدند. اینان، [[حق]] او (برادرت) را نشناختند و برتریاش را مغرضانه [[انکار]] کردند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}- مِن کتابٍ لَهُ إلی عَقیلٍ-: ألا وإن العَرَبَ قَدِ اجتَمَعَت عَلی حَربِ أخیک الیومَ اجتِماعَها عَلی حَربِ النبِی {{صل}} قَبلَ الیومِ، فَأَصبَحوا قَد جَهِلوا حَقهُ، وجَحَدوا فَضلَهُ}} (الغارات، ج ۲، ص ۴۳۱).</ref>. | ## '''نادانی''': [[امام علی]] {{ع}}- از نامهاش به [[عقیل]]-: بدان که [[اعراب]]، امروز بر [[جنگ]] با برادرت گرد آمدهاند، چنان که دیروز بر [[جنگ]] با [[پیامبر]] {{صل}} گِرد آمدند. اینان، [[حق]] او (برادرت) را نشناختند و برتریاش را مغرضانه [[انکار]] کردند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}- مِن کتابٍ لَهُ إلی عَقیلٍ-: ألا وإن العَرَبَ قَدِ اجتَمَعَت عَلی حَربِ أخیک الیومَ اجتِماعَها عَلی حَربِ النبِی {{صل}} قَبلَ الیومِ، فَأَصبَحوا قَد جَهِلوا حَقهُ، وجَحَدوا فَضلَهُ}} (الغارات، ج ۲، ص ۴۳۱).</ref>. | ||
خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
سخنانی که وضعشان چنین است، باید آنها را پذیرفت و به آنها عمل کرد؛ چرا که هر یک از آنها اگر سخنی ناصواب بود، [[امت اسلامی]] از دانشمندی که آن را رد کند و راویانش را [[تکذیب]] نماید، تهی نبود. چنین سخنی از [[طعن]] و ایراد، مصون نمیمانْد و انگیزههای ساختگی بودنش روشن میگشت و نشانههای [[خداوند سبحان]] بر بطلانش اقامه میگردید. بدین ترتیب، صحت و [[سلامت]] این دو [[حدیث]] از تمام آنچه گفته شد، خود، دلیلی روشن است بر ثابت بودن آنها- چنان که ما بیان کردیم-. | سخنانی که وضعشان چنین است، باید آنها را پذیرفت و به آنها عمل کرد؛ چرا که هر یک از آنها اگر سخنی ناصواب بود، [[امت اسلامی]] از دانشمندی که آن را رد کند و راویانش را [[تکذیب]] نماید، تهی نبود. چنین سخنی از [[طعن]] و ایراد، مصون نمیمانْد و انگیزههای ساختگی بودنش روشن میگشت و نشانههای [[خداوند سبحان]] بر بطلانش اقامه میگردید. بدین ترتیب، صحت و [[سلامت]] این دو [[حدیث]] از تمام آنچه گفته شد، خود، دلیلی روشن است بر ثابت بودن آنها- چنان که ما بیان کردیم-. | ||
از همین قبیل است [[روایت]] مستفیضی از [[پیامبر]] {{صل}} که به [[امیرمؤمنان]] فرمود: {{متن حدیث|"تُقاتِلُ یا عَلِی عَلی تَأویلِ القُرآنِ، کما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ"}}<ref>«ای علی! تو برای تأویل قرآن میجنگی، چنان که من برای تنزیلش جنگیدم» المسترشد، ص ۴۲۹، ح ۱۴۲.</ref>. نیز این [[سخن پیامبر]] {{صل}} خطاب به [[سهیل بن عمرو]] و همراهان او- که برای درخواست بازگرداندن بردگان به [[اسلام]] گرویده به [[مکه]]، نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمده بودند- که: "ای گروه [[قریش]]! [یا از این [[کارها]]] | از همین قبیل است [[روایت]] مستفیضی از [[پیامبر]] {{صل}} که به [[امیرمؤمنان]] فرمود: {{متن حدیث|"تُقاتِلُ یا عَلِی عَلی تَأویلِ القُرآنِ، کما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ"}}<ref>«ای علی! تو برای تأویل قرآن میجنگی، چنان که من برای تنزیلش جنگیدم» المسترشد، ص ۴۲۹، ح ۱۴۲.</ref>. نیز این [[سخن پیامبر]] {{صل}} خطاب به [[سهیل بن عمرو]] و همراهان او- که برای درخواست بازگرداندن بردگان به [[اسلام]] گرویده به [[مکه]]، نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمده بودند- که: "ای گروه [[قریش]]! [یا از این [[کارها]]] دست بر میدارید، یا این که [[خداوند]]، مردی را به سوی شما برمیانگیزد که برای [[تأویل قرآن]] با شما بجنگد، چنان که من برای تنزیلش با شما جنگیدم". | ||
برخی از [[یاران پیامبر]] {{صل}} به او گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! او کیست؟ آیا فلانی است؟ فرمود: "نه". گفتند: پس فلانی است؟ فرمود: "نه؛ بلکه او همان وصله کننده [[کفش]] است که اکنون درون اتاق است". نگاه کردند و [[علی]] {{ع}} را در اتاق یافتند که [[کفش]] [[پیامبر خدا]] را وصله میزد<ref>الإفصاح، ص ۱۳۵.</ref>. | برخی از [[یاران پیامبر]] {{صل}} به او گفتند: ای [[پیامبر خدا]]! او کیست؟ آیا فلانی است؟ فرمود: "نه". گفتند: پس فلانی است؟ فرمود: "نه؛ بلکه او همان وصله کننده [[کفش]] است که اکنون درون اتاق است". نگاه کردند و [[علی]] {{ع}} را در اتاق یافتند که [[کفش]] [[پیامبر خدا]] را وصله میزد<ref>الإفصاح، ص ۱۳۵.</ref>. |