←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۴۴۵: | خط ۴۴۵: | ||
حضرت در هنگام معرفی وی به [[مردم بصره]] به آنان، فرمود: تا زمانی از وی [[اطاعت]] کنید که او از خدا و رسولش [[فرمان]] میبرد و چنان چه از [[حق]] [[منحرف]] شود او را برکنار خواهم کرد<ref>مفید، الجمل، ص۲۲۴، به صفحات اولیه شرح حال ابن عباس مراجعه شود.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 421 - 424.</ref> | حضرت در هنگام معرفی وی به [[مردم بصره]] به آنان، فرمود: تا زمانی از وی [[اطاعت]] کنید که او از خدا و رسولش [[فرمان]] میبرد و چنان چه از [[حق]] [[منحرف]] شود او را برکنار خواهم کرد<ref>مفید، الجمل، ص۲۲۴، به صفحات اولیه شرح حال ابن عباس مراجعه شود.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 421 - 424.</ref> | ||
== ابتکارات [[ابن عباس]] در [[بصره]]== | |||
از ابن عباس در بصره روشهایی نقل شده که به ظاهر پیش از آن سابقه نداشته است و او برای اولین بار به انجام آن [[همت]] گماشته است. | |||
۱. [[جرجی زیدان]] مینویسد: در میان [[مسلمانان]] رسم بر این بود که [[کارگزاران]] و [[والیان]] [[خلیفه]]، در سایر ممالک، پس از [[نماز]] خلیفه را [[دعا]] میکردند. نخستین [[کارگزاری]] که خلیفه عصر خویش را دعا کرد، [[عبدالله بن عباس]] [[کارگزار]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در بصره بود. او بر فراز [[منبر]] رفت و گفت: «خدایا علی را [[یاری]] کن»! پس از آن این رسم معمول شد و دعای به خلیفه یکی از نشانههای [[قدرت حکومت]] محسوب میشد <ref>جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص١٠٠.</ref>. | |||
۲. درباره وی نوشتهاند «تا در بصره بود همه [[روزه]] در [[ماه رمضان]] درس [[فقه]] و [[تفسیر]] میداد»<ref>نهج البلاغه، نامه ۷۶، فیض الاسلام، ص۱۰۸۰؛ محمودی، نهج السعاده، ج۱، ص۴۲۴؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۸۵، با اضافات.</ref> این روش دربارۀ دیگران نقل نشده که در ماه [[مبارک]] به طور [[منظم]] به [[تدریس]] فقه و تفسیر پرداخته باشند و این امر به خاطر [[آگاهی]] وی به این امور بود و بنا به نوشته [[جاحظ]] وی اولین فردی بود که [[سوره بقره]] را کلمه به کلمه در بالای منبر تفسیر کرد<ref>جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص۷۴ و ۲۱۵.</ref>. بنا به نقل [[ابن عساکر]] عبدالله در شب آخر ماه رمضان به [[نصیحت]] [[مردم]] میپرداخت و خطاب به مردم میگفت: «ملاک کار شما [[دین]] است. و باعث پیوندتان [[وفا]]، [[زینت]] شما [[علم]] و [[سلامتی]] شما در [[حلم]] و توانتان در معروف است. [[خداوند]] شما را به مقدار [[طاقت]] و توانتان [[مکلف]] کرده است. پس تا میتوانید [[تقوای الهی]] را پیشه کنید» سپس به سؤالهایی که میشد پاسخ میداد و آخرین نفری بود که از [[مسجد]] بیرون میرفت<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۰.</ref>. از آنچه [[بیهقی]] نوشته چنین استفاده میشود که چون [[مردم بصره]] آشنا به [[زکات فطره]] نبودند، از [[مردم]] خواست که [[زکات]] روزۀ خود را بدهند و از کسانی که از [[مردم مدینه]] بودند [[خواست مردم]] را به این امر [[واجب]] آشنا نمایند<ref>بیهقی، سنن الکبری، ج۴، ص۱۶۸.</ref>. | |||
۳. برخی برای بیان اهمیت [[بیت المال]] [[بصره]] و زیادی اندوخته آن - که [[ابن عباس]] متهم به [[اختلاس]] از آن است - به آن چه [[بلاذری]] دربارۀ ابن عباس در باب دریافت زکات از [[مردم بصره]] نگاشته استناد کردهاند <ref>روحانی، تفسیر کلامی قرآن، ص۱۳۳.</ref>، ابن ابی [[رجاء]] [[عطاردی]] گوید: «[[عبدالله بن عباس]] در بصره زکات ما را حتی از دستههای سبزی تره میگرفت»<ref>{{عربی|"كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ بِالْبَصْرَةِ يَأْخُذُ صدقاتنا حَتَّى دساتج الْكُرَّاثِ"}}؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۵.</ref>؛ | |||
به نظر نگارنده برای [[اثبات]] اهمیت بیت المال بصره آنچه در قبل بیان شد کافی است و نیازی به چنین روایتی نیست. افزون بر این که سخن بر خلاف فتوایی است که از ابن عباس نقل شده و به [[یقین]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که مخالف آن بوده، [[اجازه]] نمیداد ابن عباس خودسرانه زکات بگیرد. [[بدیهی]] است که [[صدقه]] در اینجا همان زکات است و برابر فتوای اکثر [[فقها]] زکات بر سبزیجات واجب نیست. تنها [[ابو حنیفه]] است که زکات را در سبزیجات و تمام روییدنیها و میوهها واجب میداند<ref>طوسی، خلاف، ج۲، ص۶۲.</ref>، ولی دیگر فقها در این امر با وی موافق نیستند. | |||
[[ابن قدامه]] در هنگام بیان فتوای فقها درباره زرع، میوه و آنچه از [[زمین]] میروید، فتوای ابن عباس را نقل کرده که او مانند بسیاری از فقها زکات را در گندم، جو، خرما و کشمش و سلت (گیاهی مانند جو) واجب میداند و با [[ابراهیم نخعی]] در [[وجوب]] زکات در ذرت موافق است و خود زکات را در [[زیتون]] واجب میدانسته و اضافه میکند بر بیش از این [[نص]] و [[اجماع]] و یا آنچه در معنای آن دو باشد نداریم<ref>ابن قدامه، المغنی، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴.</ref>. درباره [[مال التجاره]] نیز از ابن عباس وجوب زکات نقل شده است<ref>ابن قدامه، المغنی، ج۲، ص۳۳۵.</ref>. بنابراین بعید است که [[ابن عباس]] در [[بصره]] از تره [[زکات]] گرفته باشد. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکند که فرمود: «در سبزیجات زکات نیست»<ref>{{متن حدیث|لَيْسَ فِى الْخَضْرَاوَاتِ صَدَقَةٌ}}؛ ابن قدامه، المغنی، ج۲، ص۲۹۴؛ طوسی، خلاف، ج۲، ص۶۳.</ref>؛ | |||
البته این احتمال وجود دارد که ابن عباس برابر [[مصلحت اندیشی]] خویش زکات از کُرّاث (تره) میگرفته است؛ زیرا افزون بر [[بلاذری]] [[ابن حزم]] این قول را درباره ابن عباس نقل کرده که: {{عربی|"انْهَ كَانَ يَأْخُذُ الزَّكَاةُ مِنَ الْكُرَّاثِ"}}<ref>ابن حزم، المحلی، ج۵، ص۲۱۲، کتاب زکاة.</ref> گرچه ممکن است مستند ابن حزم قول بلاذری باشد، ولی از آنجا که در آن تردید نکرده و به عنوان یک قول درباره زکات آورده است، نشانگر اهتمام به این نظر است. ابن حزم با این که در موارد متعددی سند [[روایات]] را مورد [[نقد]] و بررسی قرار میدهد در اینجا تنها به نقل دیدگاه ابن عباس بسنده کرده است. | |||
۴. از کارهایی که ابن عباس در بصره انجام داد جمع بین [[نماز]] [[مغرب]] و عشاء بود. [[عبدالله بن شقیق]] گوید: روزی ابن عباس در بصره پس از [[نماز عصر]] به [[سخنرانی]] پرداخت تا این که [[خورشید]] غروب کرد و [[ستارگان]] ظاهر شد و [[مردم]] میگفتند: نماز! نماز! مردی از [[بنی تمیم]] آمد و گفت: فاصله ایجاد نمیشود و سخنی گفته نمیشود نماز! نماز! ابن عباس گفت: آیا به من [[سنت]] میآموزی؟ [[مادری]] برایت نباشد، آن گاه گفت: دیدم رسول خدا{{صل}} بین [[نماز ظهر]] و عصر و همچنین مغرب و عشاء جمع کرد. [[عبدالله بن شقیق عجلی]] گوید: از این موضوع، نکتهای در ذهنم بود. نزد [[ابو هریره]] رفتم و از او پرسیدم؟ ابو هریره [[سخن]] ابن عباس را [[تأیید]] کرد <ref>مسلم، صحیح، ج۷۲ ص۱۵۲، باب جمع بین الصلاتین و چاپ دیگر، ج۱، ص۴۹۱، حدیث ۷۰۵؛ ابن حزم، المحلی، ج۳، ص۱۸۶؛ احمد حنبل، مسند، ج۱، ص۲۵۱؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۰۳؛ بیاضی، صراط المستقیم، ج۳، ص۲۹۱؛ عاملی شرف الدین، مسائل فقهیه، ص۱۱.</ref>. | |||
این گزارش نشان میدهد که جمع بین دو [[نماز]] برای [[مردم بصره]] عجیب بوده است و [[ابن عباس]] با توجه به [[سیره پیامبر]] بر جواز جمع بین دو نماز، استناد میکند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 426 - 429.</ref> | |||
==سخنان ابن عباس در باب [[ولایت]] و عول== | |||
از دیگر کارهای ابن عباس در [[بصره]] بیان [[انحرافات]] [[جامعه اسلامی]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} است. وی با بیان [[حقیقت]] سعی میکرد [[مردم]] را [[آگاه]] سازد. او در یک [[سخنرانی]] مردم را به خاطر عدم [[حمایت]] از [[ولی خدا]] [[سرزنش]] میکند که این کوتاهی باعث [[اختلاف]] در [[حکم خدا]] و بدعتهایی چون عول<ref>عول آن است که در برخی موارد که زن و یا شوهر ارث برند، سهام ارث ورثه زیاده از حصههای مفروض ارث است. در نتیجه تقسیم ارث دچار کمبود میشود. اهل سنت این نقصان را متوجه تمام ورثه میدانند. و شیعه معتقد است که سهم ارث زوجین و والدین کم نمیشود؛ چراکه نقصان متوجه کسانی میگردد که زیادی به آنها میرسد. (ر.ک: عاملی، اللمعة الدمشقیه، ج۸، ص۸۶ و ۲۵۱؛ کلینی، کافی، ج۷، ص۸۰).</ref> شده است. ابن عباس بر فراز [[منبر]] برای مردم بصره سخنرانی کرد و به آنان رو آورده و گفت: «ای امتی که در [[دین]] متحیر است، آگاه باشید که اگر مقدم میداشتید آن کس را که [[خدا]] مقدم و گرامی داشته و مؤخر میساختید آن را که [[خداوند]] مؤخر قرار داده و [[وراثت]] و ولایت را آنجا قرار میدادید که خدا قرار داده، هیچ یک از سهمهای ([[ارث]]) تعیین شده از طرف خدا دچار عول نمیشد و ولی خدا بیشکیب نمیگردید و نه هم، دو نفر در حکم خدا اختلاف میکردند و نه [[امت]] در چیزی از [[کتاب خدا]] گرفتار [[نزاع]] میگردید. پس بچشید وبال آن چه در آن [[افراط]] روا داشتید به جهت آنچه در گذشته انجام دادهاید {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}}<ref>«جز آنان که ایمان دارند و کارهای شایسته انجام میدهند و خداوند را بسیار یاد میکنند و پس از آنکه ستم دیده باشند داد میستانند و آنان که ستم ورزیدهاند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.</ref>.<ref>مفید، امالی، ص۴۷ و ۲۸۶؛ طوسی، امالی، ص۶۴ و ۱۰۰؛ بحار الأنوار، ج۱۰۱، ص۳۳۳؛ شیرازی، درجات الرفیعه، ص۱۲۷.</ref>. | |||
این سخنان را [[شیخ مفید]] در [[امالی]] خود در دو مورد ذکر کرده و در کتاب الاعلام از ویژگیهای [[ابن عباس]] [[مخالفت]] او را با عول دانسته است<ref>ر.ک: مفید، الاعلام، ص۶۷؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۱۹۰؛ نجات، عول و تعصیب، ص۴۱۳.</ref>. [[کلینی]] در [[کافی]] همین سخنان را با اندک اختلافی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به دو [[روایت]] نقل کرده که در یک مورد تصریح میکند در [[بصره]] ایراد نموده است<ref>فروع الکافی، ج۷، ص۷۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۶.</ref>. جالبتر آنکه [[یعقوبی]] همین سخنان را با اندک تفاوتی از [[ابوذر]] نقل کرده که خطاب به [[مردم مدینه]] در [[مسجد]] ایراد کرده است<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷۱؛ قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۵۰۰، در مکه؛ بحار الأنوار، ج۲۷، ص۳۲۰؛ ج۲۸، ص۲۴۸.</ref> و در نهج السعاده بعد از نقل [[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} از کافی مینویسد: بخشی از این سخنان از [[دوستان]] علی{{ع}} مانند [[سلمان]] و ابوذر نیز نقل شده است، آن گونه که در [[المسترشد]]<ref>طبری شیعی، المسترشد، ص۲۵۹.</ref> ذکر شده است<ref>محمودی، نهج السعاده، ج۱، ص۳۵۴. در نقل کافی آمده است «امت در چیزی از امر خدا نزاع نمیکرد جز این که علم آن از کتاب خدا نزد ما بود».</ref>. بنابراین ممکن است [[یاران]] و دوستان علی{{ع}} از جمله ابن عباس این مضمون را در [[عتاب]] [[مردم]] ایراد میکردند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 429 - 430.</ref> | |||
==[[سیره]] ابن عباس در بصره== | |||
[[ابن عساکر]] در [[تاریخ]] خود نمونههایی از سیره و روش ابن عباس را در [[برخورد با مردم]] بصره نقل کرده که در خور [[تأمل]] است. | |||
#ابن عباس برای [[آگاه کردن]] [[مردم بصره]] سعی فراوانی میکرد و به این مهم اهتمام میورزید. نوشتهاند مردی به مجلس ابن عباس آمد در حالی که مجلس به هم خورده بود و مردم کفشهای خود را برای ترک مجلس پوشیده بودند. ابن عباس کفشهای خود را درآورد و آماده [[پاسخگویی]] شد. مرد تازه وارد گفت: ای [[ابوالعباس]] تو را اینجا نگه نمیدارم. عبدالله پاسخ داد: من حرکت نمیکنم تا برایت [[حدیث]] بگویم و برایم سخن بگویی و آماده شنیدن [[کلام]] تو هستم<ref> ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۰.</ref>. | |||
#سعایتگری در [[دستگاه حکومت]] و نزد [[حکام]] و امرا امری است معمول. افراد برای کسب موقعیت و ضربه زدن به حریف، [[دست]] به چنین کاری میزنند و [[فتنهها]] از همین جا آغاز میشود. برخورد [[ابن عباس]] با سعایتگران برخوردی منطقی بوده و آنان را از [[فتنه]] و سعایت باز میداشت. [[محمد بن سلام]] گوید: شخصی نزد ابن عباس از مردی سعایت کرد، ابن عباس به وی گفت: «اگر بخواهی در سخن تو تحقیق و [[تأمل]] خواهم کرد، اگر [[دروغ]] گفتی [[کیفر]] میبینی و اگر راست گفتی دشمنت میداریم و چنانچه [[دوست]] داشتی سعایت تو را نادیده میگیریم»<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۰.</ref>. مرد گفت چنین کنید و سخنان مرا نادیده بگیرید. | |||
#[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نسبت به [[کارگزاران]] خود حساس بود و درباره شیوه عمل آنان تحقیق میکرد که مبادا به [[مردم]] [[ظلم]] کنند. [[ابن عساکر]] مینویسد: [[صعصعة بن صوحان]] از [[بصره]] به [[دیدار]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} رفت. حضرت از صعصعه درباره ابن عباس که در آن [[زمان]] [[والی بصره]] بود، سؤال کرد. صعصعه از [[شیوه حکومت]] ابن عباس اظهار [[خشنودی]] کرد و درباره وی گفت: «او یکی از سه کار را انجام میدهد و سه کار دیگر را وا مینهد؛ در هنگام [[سخنرانی]] قلبهای مردم را جذب میکند و زمانی که برایش سخن میگویند [[نیک]] گوش میدهد و زمانی که با او [[مخالفت]] شود، آسانترین دو کار را (برای [[عقوبت]]) برمیگزیند. وی [[خودنمایی]] را ترک میکند و از نزدیکی با [[لئیم]] و [[پست]] دوری میکند و آنچه را که باید عذر آورد (و [[اشتباه]] میداند) ترک میکند»<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۱۳.</ref>. از آن چه ذکر شد [[سیره]] عاقلانه ابن عباس را در [[برخورد با مردم]] میتوان فهمید. او با [[مردم]] سخن میگوید و درد [[دل]] آنها را میشنود و از [[پاسخ گویی]] به [[سؤالها]] ملول نمیگردد و در بالا بردن سطح [[آگاهی]] آنان میکوشد و سعی در [[آسانگیری]] و [[راحتی]] مردم داشته است. | |||
#[[عتیبة]] بن [[مرداس]] بن فسوه که از شعرای [[بصره]] بود زمانی که [[عبدالله بن عباس]] [[استاندار]] آن [[شهر]] شد، برابر روش قبلی خود که به [[مدح]] [[حاکمان بصره]] میپرداخت و پولی دریافت میکرد به [[دیدار]] عبدالله شتافت؛ ولی [[ابن عباس]] به شدت با او برخورد کرد و از این که در اشعارش مردم را هجو میکند او را مورد [[نکوهش]] قرار داد و به این [[شاعر]] [[چاپلوس]] گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] اگر به تو چیزی بدهم تو را در [[کفر]] و [[عصیان]] [[یاری]] کرده ام. برو! به خدا قسم اگر به من خبر برسد که احدی از [[عرب]] را هجو کردهای زبانت را قطع میکنم». [[عتیبه]] بعد از [[شهادت علی]]{{ع}} به [[کوفه]] رفت و جریان خود را با عبدالله برای [[امام حسن]]{{ع}} و [[عبدالله بن جعفر]] تعریف نمود و به مدح آن دو پرداخت و صلهای نیز دریافت کرد<ref>الأغانی، ج۲۲، ص۲۲۹.</ref>. این [[عمل]]عبدالله نشانۀ برخورد صحیح وی با افراد چاپلوس و [[شاعران]] [[دنیاطلب]] بوده است. کمک امام حسن{{ع}} و عبدالله بن جعفر به وی برخاسته از [[سخاوت]] و [[جوان مردی]] آن دو بوده نه به جهت اشعارش. | |||
#[[جرجی زیدان]] در بحثی که راجع به [[مقاطعه]] دادن [[مالیات]] دارد، [[معتقد]] است که در [[صدر اسلام]] ممنوع بوده و حکایتی را نقل میکند که شخصی نزد ابن عباس آمده پیشنهاد داد که مالیات «ابله» را به صد هزار در هم مقاطعه کند. ابن عباس او را صد تازیانه زد و برای [[عبرت]] دیگران زنده به دار آویخت<ref>جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۱۸۰.</ref>. [[مدرک]] جرجی زیدان برای ما مشخص نیست ولی حتی اگر اصل داستان را صحیح بدانیم بخش پایانی آن قابل پذیرش نیست. | |||
از دوران [[حکومت]] عبدالله در [[بصره]] نکات مختلف دیگری نیز نقل شده است؛ از جمله نوشتهاند در یک [[روز]] [[عید فطر]] زمانی که دید هوا ابری است وقتی [[مؤذن]] به [[حی]] علی الصلوة رسید گفت: [[مردم]] را [[دعوت]] کند که به منازل خویش مراجعه کنند<ref>بیهقی، سنن الکبری، ج۱، ص۱۸۵؛ ج۳، ص۱۸۵، به نقل از صحیح بخاری و صحیح مسلم.</ref>. یا وقتی که [[مشاهده]] کرد [[احادیث]] و [[عقاید]] خاصی در بصره رواج دارد و متوجه شد منشأ آن [[ابوموسی]] [[حاکم]] اسبق بصره است با وی در این باره مکاتبه کرد<ref>بیهقی، سنن الکبری، ج۱، ص۹۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 431 - 433.</ref> | |||
==[[نامههای امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[عبدالله بن عباس]] در بصره== | |||
زمانی که عبدالله بن عباس در بصره بود، میان او و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نامههای متعددی رد و بدل شد. در اینجا ما تعدادی از نامههای آن حضرت را تا آغاز [[جنگ صفین]] نقل کرده سپس به ادامه [[فعالیتهای سیاسی]] وی میپردازیم. | |||
عبدالله بن عباس در بصره برای کنترل [[شهر]] و جلوگیری از [[خیانت]] و [[شورش]] مردم سخت میگرفت. [[سختگیری]] وی نسبت به [[بنی تمیم]] بود؛ زیرا آنان در [[جنگ جمل]] جزو [[یاران]] [[عایشه]] بودند. آنها را به باد [[انتقاد]] میگرفت و با عنوان [[پیروان]] شتر و یاران [[عسکر]] (نام شتر عایشه) و اعضای [[حزب شیطان]] آنان را مخاطب میساخت. | |||
برخورد شدید و انتقاد آمیز [[ابن عباس]] بر گروهی از [[یاران علی]]{{ع}} که از [[قبیله بنی تمیم]] بودند، دشوار مینمود. از این رو [[جاریة بن قدامه]] که از [[شیعیان]] حضرت و جزو بنی تمیم بود از ابن عباس به علی{{ع}} [[شکایت]] کرد و [[رفتار]] توهینآمیز وی را به [[امیر المؤمنین]]{{ع}} گزارش داد. امیرالمؤمنین{{ع}} در نامهای ابن عباس را از بد [[رفتاری]] با بنی تمیم [[نهی]] کرد. | |||
===[[نامه]] به ابن عباس درباره بنی تمیم=== | |||
بهترین [[مردم]] فردا نزد [[خدا]] آگاهترین آنهاست نسبت به [[طاعت]] او در آنچه به نفع یا ضررش میباشد و پایدارترین آنها نسبت به [[حق]]، گرچه تلخ باشد. [[آگاه]] باش که به واسطه حق بین [[بندگان]] است که [[آسمان]] و [[زمین]] بر پا شده است. پس باید [[باطن]] تو در عملت ظهور یابد و [[فرمان]] تو یکسان و روش تو مستقیم و راست باشد. | |||
بدان ای پسر عباس که [[بصره]] جای فرود [[شیطان]] و قتلگاه [[تباهی]] هاست. پس مردم آن سامان را با نیکویی به ایشان شاد گردان و گره [[ترس]] را از دلهایشان بگشا. خبر بدخویی و [[درشتی]] تو به [[بنی تمیم]] به من رسیده است. همانا بنی تمیم را ستارهای پنهان نشده جز آنکه [[ستاره]] دیگر برایشان پدیدار گشته و در [[جاهلیت]] و [[اسلام]] کسی به [[کینه جویی]] و [[خون خواهی]] بر آنان پیشی نگرفته است. ایشان با ما [[خویشاوندی]] پیوسته و نزدیکی، ویژه دارند<ref>ابن میثم مینویسد: گفته شده که این قرابت در الیاس بن مضر است که بنی تمیم به بنی هاشم متصل میگردد. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۳۹۷.</ref>. ما را در پیوستن به آن [[خویشی]]، [[پاداش]] است و در [[گسستن]] آن [[گناه]]. پس ای [[ابوالعباس]] - [[خدا]] ترا بیامرزد - در [[نیک]] و [[بدی]] که بر دست و زبان تو جاری میشود خود نگهدار و [[مدارا]] کن؛ زیرا ما در گفتار و عمل با هم شریکیم (و تو به [[نمایندگی]] من [[حکم]] میرانی) چنان باش که [[گمان]] نیک من به تو باشد و نظرم درباره تو [[سست]] و دگرگون نگردد<ref>{{متن حدیث| أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ خَيْرَ اَلنَّاسِ عِنْدَ اَللَّهِ غَداً أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ فِيمَا عَلَيْهِ وَ لَهُ وَ أَقْوَاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً أَلاَ وَ إِنَّهُ بِالْحَقِّ قَامَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ فِيمَا بَيْنَ اَلْعِبَادِ فَلْتَكُنْ سَرِيرَتُكَ فِعْلاً وَ لْيَكُنْ حُكْمُكَ وَاحِداً وَ طَرِيقَتُكَ مُسْتَقِيمَةً}}(این بخش نامه را ابن میثم (شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۳۹۵)، نقل کرده و در نهج البلاغه نیست؛ آملی حسن زاده، تکملة منهاج البراعه، ج۱۸، ص۳۰۹؛ بحار الأنوار، (چاپ کمپانی)، ج۸، ص۶۳۴، چاپ جدید، ج۳۳، ص۴۹۳).{{متن حدیث| وَ اعْلَمْ أَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِيسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ فَحَادِثْ أَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِمْ وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ. وَ قَدْ بَلَغَنِي تَنَمُّرُكَ لِبَنِي تَمِيمٍ وَ غِلْظَتُك عَلَيْهِمْ وَ إِنَّ بَنِي تَمِيمٍ لَمْ يَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلَّا طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ وَ إِنَّهُمْ لَمْ يُسْبَقُوا بِوَغْمٍ فِي جَاهِلِيَّةٍ وَ لَا إِسْلَامٍ وَ إِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِماً مَاسَّةً وَ قَرَابَةً خَاصَّةً نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلَى صِلَتِهَا وَ مَأْزُورُونَ عَلَى قَطِيعَتِهَا فَارْبَعْ أَبَا الْعَبَّاسِ رَحِمَكَ اللَّهُ فِيمَا جَرَى عَلَى يَدِكَ وَ لِسَانِكَ مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَإِنَّا شَرِيكَانِ فِي ذَلِكَ وَ كُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّي بِكَ وَ لَا يَفِيلَنَّ رَأْيِي فِيكَ وَ السَّلَامُ}}؛ نهج البلاغه، نامه ۱۸، فیض الاسلام، ص۸۶۷.</ref> | |||
حضرت در این [[نامه]] به [[رفق و مدارا]] سفارش میکند و وی را [[شریک]] خود میشناسد که باید سعی کند برابر دستور وی عمل کند و باعث ایجاد [[بدگمانی]] نگردد. | |||
[[نصر بن مزاحم]] در [[وقعة صفین]] نامهای را نقل کرده که حضرت به [[عبدالله بن عامر]] نوشته است این نامه مشابه قسمت اول نامهای است که نقل کردیم و به نظر ما عبدالله بن عامر به جای [[عبدالله بن عباس]] ذکر شده و مربوط به [[بصره]] و [[حکومت]] بر [[مردم]] است. | |||
این نکته نیز روشن است که عبدالله بن عامر [[کارگزار عثمان]] بر بصره بوده که با ورود ابن [[حنیف]] آنجا را ترک کرده است. در پایان این نامه جملهای اضافی به چشم میخورد که آن را نقل میکنم: «به [[درستی]] که بصره جایگاه فرود [[شیطان]] است. پس به دست یکی از آنان دری را مگشای که ما و تو نتوانیم آن را ببندیم»<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ الشَّيْطَانِ فَلَا تَفْتَحَنَّ عَلَى يَدِ أَحَدٍ مِنْهُمْ بَاباً لَا نُطِيقُ سَدَّه نَحْنُ وَ لَا أَنْتَ وَ السَّلَامُ}} آغاز نامه: {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ خَيْرَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَقْوَمُهُمْ لِلَّهِ بِالطَّاعَةِ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ وَ أَقْوَلُهُمْ بِالْحَقِّ وَ لَوْ كَانَ مُرّاً فَإِنَّ الْحَقَّ بِهِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ لْتَكُنْ سَرِيرَتُكَ كَعَلَانِيَتِكَ وَ لْيَكُنْ حُكْمُكَ وَاحِداً وَ طَرِيقَتُكَ مُسْتَقِيمَةً فَإِنَّ الْبَصْرَةَ...}}؛ (منقری، وقعة صفین، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۳۳، ص۴۰۱؛ سپهر، ناسخ التواریخ، حضرت علی{{ع}}، ج۱، ص۳۸۹).</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 434 - 436.</ref> | |||
===[[هدف از تشکیل حکومت]]=== | |||
در نامهای که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای [[ابن عباس]] مینویسد [[هدف]] از [[حکومت]] بر [[مردم]] را چنین تشریح میکند: « ای فرزند عباس! بهره تو از حکومت نباید [[مالی]] باشد که از آن استفاده کنی و نه [[غیظ]] و خشمی که با [[امر و نهی]] [[شفا]] یابد، بلکه باید هدف تو [[نابودی باطل]] و زنده داشتن [[حق]] باشد. چنین نباشد که حکومت را برای [[ریاستطلبی]] و ارضای [[خواستههای نفسانی]] و [[کسب مال]] به خواهی. حکومت وسیلهای مناسب برای [[احیای حق]] و از بین بردن [[باطل]] است» <ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَلَا يَكُنْ حَظُّكَ فِي وِلَايَتَكَ مَا لَا تَسْتَفِيدُهُ وَ لَا غَيْظاً تَشْتَفِيهِ وَ لَكِنْ إِمَاتَةَ بَاطِلٍ وَ إِحْيَاءَ حَقٍّ}}؛ بحار الأنوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۴۸؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 436 - 437.</ref> | |||
=== درباره [[اختلاف مردم]] [[بصره]]== | |||
[[عبدالله بن عباس]] نامهای به امیرالمؤمنین{{ع}} نوشت و در آن درباره اختلاف مردم بصره و [[اوضاع نابسامان]] آنجا سخن گفت. حضرت در نامهای به او چنین نوشت: از [[بنده خدا]] علی، [[امیر مؤمنان]] به [[عبدالله بن عباس]]. | |||
اما بعد، [[ستایش]] خدایی را سزد که [[پروردگار]] جهانیان است و [[درود خدا]] بر [[سرور]] ما محمد [[بنده]] و فرستاده او. هم اکنون فرستاده تو نزد من آمد و آنچه را که از [[مردم بصره]] دیدی و چیزهایی را که پس از عزیمت من از آنان به تو رسیده بود بیان کردی و اینک من تو را از وضع آنان [[آگاه]] میکنم: آنان یا به چیزی [[امید بخش]] [[دل]] بستهاند و یا از مجازاتی میترسند (و در [[بیم و امید]] بسر میبرند) پس آن کسانی را که به [[امید]] دلبستهاند با [[دادگری]] و [[انصاف]] و [[احسان]] خویش، [[تشویق]] کن و (آن را که [[هراس]] در دل دارد) گره [[ترس]] را از دلهای آنان برگشا؛ زیرا جز در دل اندکی از آنان، [[فرمانروایان]] [[بصره]] را [[شأن]] و عظمتی نبوده است. این دستور مرا به کار بند و از آن در مگذر (و به آن عمل نما) و به آن [[قبیله]] از [[ربیعه]] احسان کن و به تمام کسانی که نزد تو هستند، چندان که توانی احسان و [[نیکی]] نما. ان شاء [[الله]]، و [[السلام]]. | |||
این [[نامه]] را [[عبیدالله بن ابی رافع]] در [[ذی القعده]] [[سال]] سی و هفتم نگاشت<ref>{{متن حدیث|مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ. أَمَّا بَعْدُ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ قَدِمَ عَلَيَّ رَسُولُكَ وَ ذَكَرْتَ مَا رَأَيْتَ وَ بَلَغَكَ عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ بَعْدَ انْصِرَافِي وَ سَأُخْبِرُكَ عَنِ الْقَوْمِ هُمْ بَيْنَ مُقِيمٍ لِرَغْبَةٍ يَرْجُوهَا أَوْ عُقُوبَةٍ يَخْشَاهَا فَأَرْغِبْ رَاغِبَهُمْ بِالْعَدْلِ عَلَيْهِ وَ الْإِنْصَافِ لَهُ وَ الْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ حُلَّ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ لِأُمَرَاءِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فِي قُلُوبِهِمْ عَظْمٌ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَ انْتَهِ إِلَى أَمْرِي وَ لَا تَعِدْهُ وَ أَحْسِنْ إِلَى هَذَا الْحَيِّ مِنْ رَبِيعَةَ وَ كُلِّ مَنْ قِبَلَكَ فَأَحْسِنْ إِلَيْهِمْ مَا اسْتَطَعْتَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ السَّلَامُ. وَ كَتَبَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي رَافِعٍ فِي ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ}}؛ منقری، وقعة صفین، ص۱۰۵؛ آملی حسن زاده، تکملة منهاج البراعه، ج۱۸، ص۳۸؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ج۵، ص۱۶۴، و چاپ مطبوعات دینی، زندگانی حضرت علی، ج۱، ص۳۸۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص١٨٣؛ بحار الأنوار، ج۳۲، ص۴۰۰، نقل آن با ابن ابی الحدید یکی است و آغار نامه تفاوت دارد و جمله {{عربی|فانه ليس... الا قليل منهم}} در آن نیست؛ محمودی، نهج السعاده، ج۴، ص۱۲۹؛ حلوانی، نزهة الناظر، ص۲۸، در کتاب ابو هلال عسکری «الصناعتین الکتابة و الشعر، ص۲۲۱» دو جمله از این نامه آمده که حضرت به ابن عباس فرمود: {{متن حدیث|أرغب راغبهم و احلل عقدة الخوف عنهم}}.</ref>؛ | |||
آنچه نقل شد متن [[وقعة صفین]] بود؛ ولی در نسخهای از آن کتاب به جای «عظم»، «[[عصام]]» آمده و در [[ناسخ]] التواریخ به جای عظم، «[[نظام]]» ذکر شده که این دو واژه با متن مناسبتر است یعنی اکثر امراء و [[فرمانروایان]] [[بصره]] با [[مردم]] پیوند و [[ارتباط]] نداشتند به این جهت مردم از آنان میترسیدند تو سعی نما که این ارتباط را برقرار کنی و [[ترس]] آنان را از بین ببری. همچنین دستور میدهد که باید با تمام گروهها و افراد به [[نیکی]] و خوبی [[رفتار]] نمایی و از شیوه [[رفق]] و [[احسان]] [[تجاوز]] نکنی. [[حاکم]] باید نسبت به تمام [[شهروندان]] [[رفتار نیک]] و پسندیدهای داشته باشد گرچه برخی در گذشته عملکرد خوبی نداشته باشند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 437 - 438.</ref> | |||
===ارسال اضافی [[بیت المال]] بصره به [[مرکز حکومت]]=== | |||
[[حضرت امیر]]{{ع}} در نامهای که به [[عبدالله بن عباس]] نوشت، از وی خواست درآمد آن منطقه را بین مردم نیازمند تقسیم کند و اضافی آن را به مرکز [[خلافت]] بفرستد. | |||
به [[نام خداوند]] [[بخشاینده]] [[مهربان]]. از [[بنده خدا]] [[علی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به عبدالله بن عباس. | |||
اما بعد، بنگر آنچه را نزد تو جمع شده از [[غلات]] [[مسلمانان]] و درآمدها و [[غنایم]] متعلق به ایشان. پس آنها را بین افرادی که نزد تو هستند (و احتیاج دارند) تقسیم کن تا ایشان را بینیازسازی و باقی مانده آن را نزد ما بفرست تا بین کسانی که نزد ما هستند، تقسیم کنیم. و [[السلام]]<ref>{{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ. أَمَّا بَعْدُ فَانْظُرْ مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ غَلَّاتِ الْمُسْلِمِينَ وَ فَيْئِهِمْ فَاقْسِمْهُ مَنْ قِبَلَكَ حَتَّى تُغْنِيَهُمْ وَ ابْعَثْ إِلَيْنَا بِمَا فَضَلَ نَقْسِمْهُ فِيمَنْ قِبَلَنَا وَ السَّلَامُ}}؛ بحار الأنوار، ج۳۲، ص۴۰۱؛ منقری، وقعة صفین، ص۱۰۶؛ محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۲۱؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ج۵، چاپ رحلی، ص۱۶۵ و چاپ دیگر، زندگانی حضرت علی، ج۱، ص۳۸۹؛ اتابکی، پیکار صفین، ترجمه، وقعه صفین، ص۱۴۹. در برخی ترجمهها «من قبلنا» را به کارگزاران ترجمه کردهاند که صحیح نیست.</ref>؛ | |||
دستور حضرت مبنی بر صرف درآمدهای مناطق مختلف در خود آن منطقه و ارسال مازاد آن به این مرکز حکومت، به منظور جلوگیری از انباشتگی [[ثروت]] و [[توزیع]] عادلانه آن میان [[محرومان]] بود. | |||
حضرت در نامهای که به [[قثم بن عباس]] نوشت، بر این نکته تأکید میکند و میفرماید: «بنگر به آن چه از [[مال]] [[خدا]] نزد تو گرد میآید آن را به کسان عیالمند و گرسنه در اطراف خود بده، بدان [[امید]] که آن را به کسانی که به [[راستی]] محتاج و بیچیز و نیازمندند، رسانده باشی و آنچه از آن زیاده آید، نزد ما بفرست تا آن را در میان کسانی که نزد ما هستند، پخش کنیم»<ref>ر.ک: سیمای کارگزاران، ج۱، ص۱۱۰؛ و ویرایش دوم، ص۱۲۷؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۶۷، ص۱۰۶۴.</ref>. | |||
حضرت همچنین در نامهای که به [[سلیمان بن صرد خزاعی]] [[کارگزار جبل]] مینویسد بر این نکته تأکید میورزد <ref>ر.ک: سیمای کارگزاران، ج۱، کارگزار جبل، ص۳۷۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۶۶.</ref>. | |||
[[عبدالله بن عباس]] برابر این دستور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} عمل میکرد و در یک مورد مردی از [[بنی تمیم]] را همراه ششصد هزار درهم که از عطایای [[مردم بصره]] اضافه آمده بود به [[کوفه]] فرستاد. مرد تمیمی در [[ماه رمضان]] [[شب]] هنگام به کوفه رسید و علی{{ع}} مشغول [[پذیرایی]] از [[مردم]] بود<ref>کوفی، مناقب الامام امیر المؤمنین علی بن أبی طالب{{ع}}، ج۲، ص۷۳، حدیث ۵۵۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 438 - 440.</ref> | |||
===[[توجه به آخرت]]=== | |||
امیرالمؤمنین{{ع}} در نامۀ دیگری که به عبدالله بن عباس نوشت، وی را از انجام کارهای [[بیهوده]] [[نهی]] و به توجه به آخرت توصیه میکند. | |||
اما بعد، آنچه به کارت آید بجو و آنچه به کار تو نمیآید واگذار؛ زیرا در [[وانهادن]] آنچه به کار تو نمیآید، در یافتن آن چیزی است که به کار تو میآید (کارهای بیهوده را ترک کن تا بتوانی به کارهای لازم و ضروری رسیدگی کنی) و همانا تو (پس از [[مرگ]]) بر آنچه پیش فرستادی وارد شوی نه بر آنچه بعد از خود (در این [[دنیا]]) به جا گذاشتی و بساز آنچه را که فردا بر خوری و [[ملاقات]] کنی آن گونه که خواهی بدان برخوری و برسی، والسلام<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَاطْلُبْ مَا يَعْنِيكَ وَ اتْرُكْ مَا لَا يَعْنِيكَ فَإِنَّ فِي تَرْكِ مَا لَا يَعْنِيكَ دَرْكَ مَا يَعْنِيكَ وَ إِنَّمَا تَقْدَمُ عَلَى مَا أَسْلَفْتَ لَا عَلَى مَا خَلَّفْتَ وَ ابْنِ مَا تَلْقَاهُ غَداً عَلَى مَا تَلْقَاهُ وَ السَّلَامُ}}؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص۵۷؛ حرانی، تحف العقول، ص۲۱۸؛ مترجم، ص۲۱۹، کلمه قصار ۱۲۲؛ محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۲۲.</ref>؛ | |||
به [[فکر]] [[آخرت]] باش و [[عمل صالح]] برای خویش [[ذخیره]] کن که از رسیدن و [[دیدار]] با آن [[خشنود]] شوی و چیزی که بعد از مرگ به جای بگذاری، چنین نیست که برای تو [[سود]] و نفع برساند و آخرت تو را آباد سازد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 440 - 441.</ref> | |||
===سؤال [[فقهی]]=== | |||
[[مکاتبات]] [[ابن عباس]] با علی{{ع}} تنها جنبه [[سیاسی]] نداشت، بلکه آنجا که به مشکل فقهی برمیخورد، از حضرت [[استمداد]] میطلبید؛ از جمله نوشته اند: [[فراس]] از [[شعبی]] نقل کرده، ابن عباس در نامهای که از [[بصره]] برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ارسال کرد، از وی درباره سهم [[ارث]] جد که همراه شش [[برادر]] جزو [[وراث]] است، پرسید. حضرت در پاسخ وی نوشت: «او را مانند یکی از آن شش تن در ارث قرار ده و [[نامه]] مرا از بین ببر» | |||
<ref>{{متن حدیث|اجْعَلْهُ كَأَحَدِهِمْ وَ امْحُ كِتَابِي}}؛ بیهقی، سنن الکبری، ج۶، ص۲۴۹؛ ابن حزم، المحلی، ج۹، ص۲۸۴؛ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۷، ص۳۵۲؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۱، ص۵۰، ح۳۰۵۸۵؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱۲، ص۱۷.</ref>؛ | |||
این نامه در کتابهای گوناگون [[اهل سنت]] ذکر شده و در کتاب [[من لا یحضره الفقیه]] آن را [[فضل بن شاذان]] به نقل از فراس و او از شعبی آورده است<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۲۸۷؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۹۰.</ref>. | |||
این که حضرت دستور محو نامه را داده نشان میدهد که با دیدگاههای مشهور [[جامعه]] در آن [[زمان]] هماهنگ نبوده است. [[امام باقر]]{{ع}} نیز درباره ارث جد میفرماید: «کسی را نمیشناسم که در این باره به [[رأی]] خود [[فتوا]] نداده باشد، جز علی{{ع}} که او برابر [[سخن پیامبر]] نظر داده است»<ref>کلینی، فروع الکافی، ج۷، ص۱۰۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۲۸۰؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۹، ص۳۰۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 441 - 442.</ref> | |||
===[[ترک دنیا]]=== | |||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در نامهای به عبدالله نوشت: «اما بعد، تو بر [[مرگ]] خود پیشی نمیگیری و آنچه برای تو نیست روزی تو نمیگردد. بدان که [[روزگار]] دو [[روز]] است روزی به [[سود]] تو و روزی به زیانت و بدان که [[دنیا]] سرای گردش خوشیها و حکومتهاست. پس آنچه از آن برای تو باشد با ضعفت به تو میرسد و آنچه علیه تو باشد، با [[توانایی]] نمیتوانی جلو آن را بگیری»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ لَسْتُ بِسَابِقٍ أَجَلَكَ وَ لَا مَرْزُوقٍ مَا لَيْسَ لَكَ وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ وَ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ دُوَلٍ فَمَا كَانَ مِنْهَا لَكَ أَتَاكَ عَلَى ضَعْفِكَ وَ مَا كَانَ مِنْهَا عَلَيْكَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ}}؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۷۲، ص۱۰۷۵؛ بحار الأنوار، ج۳۳، ص۴۹۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 442.</ref> | |||
===[[نامه]] به عبدالله و [[مردم بصره]] برای [[جنگ]] با [[معاویه]]=== | |||
امیرالمؤمنین{{ع}} قبل از [[جنگ صفین]] نامهای به [[عبدالله بن عباس]] نوشت و در آن او و مردم بصره را به جنگ با معاویه [[دعوت]] کرد: «اما بعد، [[مسلمانان]] و مؤمنانی را که در منطقه تو هستند به نزد من گسیل دار و [[آزمون]] مرا از ایشان و گذشت مرا از آنان (در [[جنگ جمل]]) خاطر نشان کن و ادامه علاقه ام را نسبت به آنها یادآور شو و آنان را به [[جهاد]] [[تشویق]] کن و از فضیلتی که در این کار برای آنان است، آگاهشان ساز. و [[السلام]]»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَأَشْخِصْ إِلَيَّ مَنْ قِبَلَكَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ ذَكِّرْهُمْ بَلَائِي عِنْدَهُمْ وَ عَفْوِي عَنْهُمْ وَ اسْتِبْقَائِي لَهُمْ وَ رَغِّبْهُمْ فِي الْجِهَادِ وَ أَعْلِمْهُمُ الَّذِي لَهُمْ فِي ذَلِكَ مِنَ الْفَضْلِ وَ السَّلَامُ}}؛ بحار الأنوار، ج۳۲، ص۴۰۷؛ منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶؛ ناسخ التواریخ زندگانی حضرت علی، ج۱، ص۴۰۵.</ref>؛ | |||
چون نامه امیرالمؤمنین{{ع}} به عبدالله بن عباس رسید. در جمع مردم بصره ایستاد و [[نامه]] را برای آنان قرائت کرد و بعد از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] چنین گفت: «ای [[مردم]]، برای عزیمت نزد [[امام]] خود آماده شوید و سبک و سنگین با ساز و برگ (خفافا و ثقالاً) حرکت کنید و با [[مال]] و [[جان]] خویش به [[جهاد]] پردازید؛ زیرا شما با گروهی که [[حرام]] [[خدا]] را [[حلال]] شمرده و از [[حق]] [[منحرف]] شدهاند و [[حکم]] [[کتاب خدا]] را نمیشناسند و [[مقید]] به [[دین حق]] نیستند [[پیکار]] میکنید. همراه با [[امیرمؤمنان]] و [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}}، کسی که به معروف [[فرمان]] میدهد و از منکر [[نهی]] میکند. او بر حق میرزمد و به [[راه هدایت]] میرود و به حکم [[قرآن]] فرمان میدهد، کسی که در [[حکومت]] خود [[رشوه]] نمیدهد و از [[تبهکاران]] [[تملق]] نمینماید و در [[راه خدا]] از [[سرزنش]] هیچ ملامت گری نمیهراسد». | |||
با پایان یافتن سخنان عبدالله، [[احنف بن قیس]] برخاست و در پاسخ به این درخواست گفت: آری، به خدا [[سوگند]] که ما به تو پاسخ مثبت میدهیم و همراهت چه آسان و چه دشوار و چه با [[رضا]] و چه ناگوار رهسپار میشویم و در این کار، [[خیر]] را در نظر میگیریم و از [[خداوند]] [[امید]] پاداشی بزرگ داریم. | |||
دیگر مردم نیز به درخواست عبدالله پاسخ مثبت دادند. عبدالله همراه [[مردم بصره]] آماده حرکت به طرف [[کوفه]] شد و [[ابو اسود دولی]] را به [[جانشینی]] خود در [[بصره]] گمارد<ref>بحار الأنوار، ج۳۲، ص۴۰۷؛ منقری، وقعة صفین، ص۱۱۶.</ref>. بنا به نقل [[بلاذری]]، [[ابواسود دولی]] را به عنوان پیشنماز مردم و [[زیاد بن ابیه]] را به عنوان [[مسئول]] [[خراج]] در بصره برگزید<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۲۹۳.</ref>. آنچه مسلم است این که [[اختیارات حکومتی]] به [[ابواسود]] واگذار شده است و عبدالله همراه با رؤسای پنجگانه بصره به طرف کوفه حرکت کرد. [[خالد بن معمر سدوسی]] پیشوای [[بکر بن وائل]] و [[عمرو بن مرجوم عبدی]]، [[رئیس]] [[عبد القیس]]، [[صبرة بن شیمان ازدی]] پیشوای [[ازد]] و [[احنف بن قیس]] بزرگ [[تمیم]] [[بنی ضبه]] و [[رباب]] و [[شریک بن اعور]] پیشوای «عالیه». آنان در حالی به [[دیدار]] علی{{ع}} شتافتند که آن حضرت در [[نخیله]] [[اردو]] زده بود و [[مردم]] را برای [[جنگ]] با [[شامیان]] و [[معاویه]] آماده میکرد<ref>وقعة صفین، ص۱۱۷.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 442 - 444.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||