←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱٬۳۲۰: | خط ۱٬۳۲۰: | ||
علامه مجلسی سپس میگوید: درباره کسی نیز که [[حد شرعی]] خورده، بعد توبه کرده، این [[حکم]] جاری است؛ یعنی عدالت او باز میگردد و [[شهادت]] و گواهیاش قبول میشود و عدهای بر این مطلب ادعای [[اجماع]] کردهاند. بعد اضافه میکند: در مورد دوم ([[اجرای حد]]) قول مشهورتر آن است که مجرد توبه کفایت نمیکند، بلکه لازم است مدتی [[امتحان]] بشود تا [[ظن]] و [[گمان]] پیدا شود که وی در توبهاش صادق است و گروهی [[اصلاح عمل]] را در توبه لازم دانستهاند. [[شیخ طوسی]] در مبسوط گفته است اگر [[حاکم]] از او توبه بخواهد و او هم بلافاصله توبه کند، شهادتش قبول میشود. [[مجلسی]] گوید: این قول خالی از قوت نیست<ref>بحار الأنوار، ج۸۵ (۸۸)، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 582 - 588.</ref> | علامه مجلسی سپس میگوید: درباره کسی نیز که [[حد شرعی]] خورده، بعد توبه کرده، این [[حکم]] جاری است؛ یعنی عدالت او باز میگردد و [[شهادت]] و گواهیاش قبول میشود و عدهای بر این مطلب ادعای [[اجماع]] کردهاند. بعد اضافه میکند: در مورد دوم ([[اجرای حد]]) قول مشهورتر آن است که مجرد توبه کفایت نمیکند، بلکه لازم است مدتی [[امتحان]] بشود تا [[ظن]] و [[گمان]] پیدا شود که وی در توبهاش صادق است و گروهی [[اصلاح عمل]] را در توبه لازم دانستهاند. [[شیخ طوسی]] در مبسوط گفته است اگر [[حاکم]] از او توبه بخواهد و او هم بلافاصله توبه کند، شهادتش قبول میشود. [[مجلسی]] گوید: این قول خالی از قوت نیست<ref>بحار الأنوار، ج۸۵ (۸۸)، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 582 - 588.</ref> | ||
==[[احادیث]] [[عبدالله بن عباس]] در منقبت علی{{ع}}== | |||
از [[ابن عباس]] احادیث متعددی در [[فضائل علی]]{{ع}} نقل شده که برخی از آنها در [[تفسیر آیات قرآن]] و بسیاری از [[رسول]] خداست. با نگاهی به [[مناقب]] [[خوارزمی]] و [[شرح الأخبار]] [[قاضی]] [[نعمان شیعی]] بخشی از آن احادیث را در ذیل نقل میکنیم. نخست [[آیات قرآن]] و سپس احادیث را به اختصار از قول عبدالله نقل میکنیم. | |||
#[[پیامبر]] فرمود: هیچ آیهای نازل نشده که در آن {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا}} باشد جز این که علی در رأس آن و [[امیر]] آنهاست<ref>خوارزمی، المناقب، ص۲۶۷، ح۲۴۹ و ص۲۸۰، ح۲۷۲.</ref>. | |||
#ابن عباس گوید: [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او ...» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> درباره علی{{ع}} نازل شده است<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۱، ص۲۲۵، ح۲۱۰؛ ج۲، ص۳۴۸، ح۶۹۹.</ref>. | |||
#ابن عباس در [[تفسیر]]: {{متن قرآن|وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref> گوید: همراه علی{{ع}} و [[اصحاب علی]]{{ع}} باشید<ref>شرح الأخبار، ج۲، ص۳۴۳، ح۶۸۶؛ المناقب، ص۲۸۰، ح۲۷۳.</ref>. | |||
#او گوید: آیه {{متن قرآن|يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً}}<ref>«آنان که داراییهای خود را در شب و روز پنهان و آشکار میبخشند پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۲۷۴.</ref> درباره علی{{ع}} نازل شده است<ref>شرح الأخبار، ج۲، ص۳۴۶، ح۶۹۶.</ref>. | |||
#[[سعید بن جبیر]] از ابن عباس نقل کرده که آیه {{متن قرآن|سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref> درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نازل شده است<ref>شرح الأخبار، ج۲، ص۲۶۳، ج۵۶۵.</ref>. | |||
#وی گوید: منظور از [[حسنه]] در {{متن قرآن|رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً}}<ref>« پروردگارا! در این جهان به ما نکویی بخش» سوره بقره، آیه ۲۰۱.</ref> ورود در [[ولایت]] است<ref>شرح الأخبار، ج۱، ص۲۳۳، ح۲۲۷.</ref>. | |||
#در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ}}<ref>«و (سوم) پیشتازان پیشتاز» سوره واقعه، آیه ۱۰.</ref> گوید: سابق این [[امت]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} است<ref>شرح الأخبار، ج۲، ص۳۵۰، حدیث ۷۰۲.</ref>. | |||
#درباره [[آیه ایثار]] {{متن قرآن|وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ}}<ref>«و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر میدهند» سوره انسان، آیه ۸.</ref> گوید: درباره علی و [[فاطمه]] نازل شده است<ref>خوارزمی، المناقب، ص۲۷۲، ح۲۵۲.</ref>. | |||
#در تفسیر آیه {{متن قرآن|وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ}}<ref>«با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.</ref> گوید: این [[آیه]] فقط درباره [[پیامبر]] و علی نازل شده است و آن دو اولین کسانی هستند که [[نماز]] خوانده و [[رکوع]] انجام دادهاند.<ref>{{متن حدیث|إِنَّهَا نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُمَا أَوَّلُ مَنْ صَلَّى وَ رَكَعَ}}؛ المناقب، ص۲۸۰، ح۲۷۴.</ref>. | |||
#در تفسیر آیه {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا}}<ref>«آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.</ref> گوید: [[مؤمن]] علی{{ع}} است و [[فاسق]] ولید<ref>المناقب، ص۲۷۹، ح۲۷۱.</ref>. | |||
#عبدالله [[جریان مباهله]] را در ذیل [[آیه مباهله]] {{متن قرآن|وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}<ref>«خودیهای خویش و خودیهای شما» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> ذکر کرده است<ref>المناقب، ص۱۵۹، حدیث ۱۸۹؛ شرح الأخبار، ج۲، ص۳۳۹، ح۱۶۸۰.</ref>. | |||
#[[ابن عباس]] در تفسیر آیه [[مودت]]<ref>شرح الأخبار، ج۱، ص۱۷۳، ح۱۳۳.</ref> گوید: پس برابر این آیه [[دوستی علی]] و [[خاندان]] [[پاک]] او بر تمام [[مؤمنین]] از جانب [[خدا]] [[واجب]] است.<ref>{{عربی|فمودة علي و ذريته الطاهرين: فرض من الله على جميع المؤمنين...}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۲۷۲، ح۵۸۱.</ref>؛ | |||
#در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref>«هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.</ref> از [[پیامبر]]{{صل}} نقل میکند که فرمود: «من [[انذار]] کننده هستم و تو [[یا علی]] [[هدایتگر]]، توسط تو ای علی [[هدایت]] یافتگان [[راهنمائی]] میشوند»<ref>{{متن حدیث|أَنَا الْمُنْذِرُ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ الْهَادِي بِكَ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ}}</ref> | |||
#در تفسیر آیه: {{متن قرآن|وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ}}<ref>«و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.</ref>. [[شعبی]] از [[ابن عباس]] نقل میکند که گفت: «[[مردم]] در [[صراط]] نگهداشته میشوند پس از آنان سؤال میشود از [[ولایت علی]]{{ع}}»<ref>{{عربی|يوقف الناس على الصراط فيسألون عن ولاية علي{{ع}}}}؛ شرح الأخبار، ج۲، ص۲۳۳، ح۲۸۸.</ref>؛ | |||
#عبدالله گوید: منظور از [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد» سوره هود، آیه ۱۷.</ref> علی{{ع}} است<ref>المناقب، ص۲۷۸، ح۲۶۸.</ref>. | |||
#او میگوید منظور از {{متن قرآن|وُدًّا}}<ref>سوره مریم، آیه ۹۶.</ref> در [[سوره مریم]]، علی{{ع}} است <ref>المناقب، ص۲۷۸، حدیث ۲۶۷.</ref>. در [[تفسیر آیات قرآن]] این نکته قابل توجه است که از معنای عامی برخوردارند و آنچه ذکر میشود به عنوان مصداق کامل است، مگر دلیل بر انحصار باشد. | |||
#[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «من [[شهر]] علمم و علی در آن پس هر کس [[علم]] بخواهد از در آن وارد میشود».<ref>{{متن حدیث|أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۸۹، حدیث ۲۱؛ المناقب، ص۸۳، ح۶۹؛ حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۶. و....</ref>؛ | |||
#[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «علی از من است و من از او هستم و او ولی هر مؤمنی پس از من است»<ref>{{متن حدیث|عَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۹۳، ح۹ و ج۲، ص۲۵۵، ح۵۵۳؛ بری تلمسانی، الجوهره، ص۴۶.</ref>؛ | |||
#[[پیامبر]] درباره علی{{ع}} فرمود:علی اولین کسی است که به من [[ایمان]] آورد و اولین کسی است که در [[روز قیامت]] با من [[مصافحه]] خواهد کرد<ref>{{متن حدیث|هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}؛ شرح الأخبار، ج۲، ص۲۶۶، ح۵۷۲.</ref>. و فرمود:[[علی]][[برادر]] و [[وصی]] و [[خلیفه]] من و ولی من در میان شما است. پس از او بشنوید و [[اطاعت]] کنید<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ: هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ وَلِيِّي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۱۱۶.</ref>.. و فرمود: این علی وصی من بر اموات از خاندانم است. و خلیفه بر زندگان از امتم.<ref>{{متن حدیث|وَ قَالَ: هَذَا الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۱۱۹، ح۴۴ و ۵۳؛ بحار الأنوار، ج۳۷، ص۳۳۷.</ref> | |||
#پیامبر{{صل}} خطاب به علی{{ع}} فرمود: «تو در [[دنیا]] و [[آخرت]] [[سرور]] هستی. ای علی کسی که تو را [[دوست]] بدارد، مرا دوست داشته و دوست من دوست خداست و کسی که تو را [[دشمن]] بدارد مرا دشمن داشته و دشمن من دشمن خداست و ای به حال کسی که تو را دشمن بدارد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّكَ سَيِّدٌ فِي الدُّنْيَا، وَ سَيِّدٌ فِي الْآخِرَةِ. يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مُحِبِّي حَبِيبُ اللَّهِ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَبْغَضَنِي وَ مُبْغِضِي عَدُوَّ اللَّهِ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ أَبْغَضَكَ}}؛ شرح الأخبار، ج۱، ص۱۵۵، ح۱۰۰؛ المناقب، ص۳۲۷، ح۳۳۷.</ref>؛ | |||
#[[پیامبر]] فرمود: «ای [[مردم]] بر خلاف علی{{ع}} عمل نکنید کسی که خلاف [[فرمان]] او عمل کرده باشد، مرا [[عصیان]] کرده و کسی که مرا عصیان کند، [[خدا]] را عصیان کرده است»<ref>{{متن حدیث|يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَعْصُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ}}؛ شرح الأخبار، ج۲، ص۲۶۲، ح۵۶۴.</ref>؛ | |||
#پیامبر{{صل}} فرمود: «[[خداوند]][[ذریه]] هر [[پیامبری]] را در صلب او قرار داده و [[ذریه]] مرا در صلب علی{{ع}} قرار داده است»<ref>المناقب، ص۳۲۸، ح۳۲۹.</ref>. | |||
#[[طاووس ]]از [[ابن عباس]] نقل کرده که پیامبر{{صل}} فرمود: «اگر تمام مردم بر [[دوستی]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} اتفاق میکردند خداوند [[آتش]] را نمیآفرید»<ref>{{متن حدیث|لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ النَّارَ}}؛ المناقب، ص۶۷، ح۳۹.</ref>؛ | |||
#ابن عباس گوید: پیامبر{{صل}} فرمود: «کسی که درباره علی{{ع}}[[تردید]] دارد در حالی که طوقی از آتش به گردن دارد از [[قبر]] وارد [[محشر]] میشود»<ref>{{متن حدیث|يُحْشَرُ الشَّاكُ فِي عَلِيٍّ مِنْ قَبْرِهِ وَ فِي عُنُقِهِ طَوْقٌ مِنْ نَارٍ}}؛ المناقب، ص۳۲۹، ح۳۴۷.</ref>؛ | |||
#ابن عباس گوید علی{{ع}} دارای ده [[خصلت]] است، که ما تنها به آنها اشاره میکنیم. در هنگام [[جنگ خیبر]] پیامبر از علی [[تجلیل]] کرد و همچنین در هنگام [[بیعت گرفتن]] از [[خویشان]]، [[آیه تطهیر]] درباره اوست. و پیامبر در [[حق]] او فرمود: هر کس مــن مولای او هستم علی مولای اوست و [[آیات]] اولیه [[سوره]] [[برائت]] را به جای [[ابوبکر]] به [[دستور خدا]] بر مردم در [[مراسم حج]] خواند و در [[جنگ تبوک]] او را [[جانشین]] خود کرد و [[حدیث منزلت]] را درباره وی قرائت کرد. او اولین کسی است که [[اسلام]] آورد و پیامبر تنها در [[خانه]] وی را بازگذاشت، و او را در بستر خود خوابانید. او در [[بیعت رضوان]] زیر درخت شرکت داشته که [[آیه]] ۱۸ [[سوره فتح]] به این [[بیعت]] اشاره دارد<ref>شرح الأخبار، ج۲، ص۲۰۹، ح۵۴۱ و ص۲۹۹، ح۶۱۸؛ المناقب، ص۱۲۵، ح۱۴۰.</ref>. | |||
ابن عباس [[احادیث]] زیادی در [[منزلت]] و منقبت علی{{ع}} نقل کرده<ref>ر.ک: صدوق، امالی، صفحات، ۱۲، ۱۹، ۲۳، ۳۵، ۳۶، ۵۶، ۶۲، ۷۱، ۸۷،۹۹، ۱۰۰، ۱۰۱، ۱۰۸، ۵۲۲، ۵۲۴، ۵۰۳، ۵۰۴، ۵۰۹.</ref>، ولی ما به همین مقدار اکتفاء میکنیم تا دلیلی باشد بر [[توبه]] و بازگشت وی.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 589 - 594.</ref> | |||
==[[دفاع]] از [[عبدالله بن عباس]]== | |||
افزون بر جریان [[بیت المال]] [[بصره]]، [[روایات]] دیگری در قدح [[ابن عباس]] نقل شده که از میان آنها سه [[روایت]] را بررسی میکنیم؛ گر چه تمام روایاتی که در [[ذم]] عبدالله وارد شده، از جهت سند ضعیفاند. | |||
'''۱. روایت طاووس:''' | |||
[[طاووس یمانی]] نقل کرده که بر سفره [[غذا]] میخوردیم. ابن عباس و [[محمد بن حنفیه]] نیز حضور داشتند. ناگاه ملخی رسید و بر سفره غذا نشست. محمد بن حنفیه ملخ را گرفت و گفت: آیا میدانید که این نقطه سیاه بر بال ملخ چیست؟ گفتند: [[خدا]] بهتر میداند.محمد گفت: پدرم [[علی بن ابی طالب]] فرمود: [[خدمت]] [[رسول خدا]]{{صل}} بودم، فرمودند: [[یا علی]] آیا میدانی این نقطه سیاه بر بال ملخ چیست؟ گفتم: خدا و رسولش بهتر میدانند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: بر بال ملخ نوشته شده که من خدا، [[پروردگار]] جهانیان هستم و ملخ را به عنوان لشکری از لشکرهایم [[خلق]] نمودم که آن را نزد هر کس از بندگانم که بخواهم، میفرستم. ابن عباس گفت: چرا این [[قوم]] بر ما [[افتخار]] میکنند و میگویند که از ما داناترند! محمد گفت: آنها فرزند همان کسی هستند که من هستم. [[امام حسن]]{{ع}} که از این جریان [[آگاه]] شد، کسی را نزد آن دو که در [[مسجدالحرام]] بودند فرستاد و به آن دو گفت: خبر آنچه در موقع دیدن ملخ گفتند، به من رسید. اما تو ای فرزند عباس درباره چه شخصی نازل شده:{{متن قرآن|لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ}}<ref>«بد یار و بد همدمی است» سوره حج، آیه ۱۳.</ref>. | |||
آیا درباره پدر من نازل شده یا پدر تو و بعد [[آیات]] زیادی از [[کتاب خدا]] خواند و سپس گفت: به خدا [[سوگند]]! اگر نبود آنچه میدانستیم، [[عاقبت]] کار تو را به تو میگفتم که چیست و به زودی خواهی دانست... در [[بدن]] تو، به زودی نقصان ایجاد خواهد شد<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۵؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص١٩٣.</ref>. سخنان عبدالله و برخورد [[امام حسن]]{{ع}} با وی نشانه [[مذمت]] اوست. | |||
این [[روایت]] نه تنها از حیث سند بلکه از جهت متن نیز [[متزلزل]] است، زیرا: | |||
#[[ابن عباس]] با این که باید سخنی در رد [[محمد بن حنفیه]] بگوید، به [[خاندان عصمت]] [[تعریض]] دارد در حالی که آنچه محمد ذکر کرده مربوط به [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} است که عبدالله معترف به [[علم]] آنها بوده است. | |||
#از [[حدیث]] استفاده میشود که [[امام حسن]]،محمد و عبدالله را مورد بازخواست قرار داده، در حالی که سخنان حضرت به [[ابن حنفیه]] ذکر نشده و دلیلی برای چنین عتابی وجود ندارد. | |||
#آیهای که در متن ذکر شده درباره عباس نازل نشده؛ زیرا [[پیامبر]] و علی هر دو از [[خاندان]] عباس و [[عشیره]] وی بودهاند. مگر اینکه بگوییم امام حسن، عباس و فرزندانش را مصداق این [[آیه]] معرفی کرده است. | |||
افزون بر آن، روایت دیگری در این موضوع نقل شده که نه تنها بر قدح عبدالله دلالت ندارد، بلکه دلیل [[ستایش]] و [[مدح]] اوست: این روایت در [[حیاة الحیوان]]<ref>دمیری، حیاة الحیوان، ذیل واژه جراد، ج۱، ص۱۳.</ref> [[دمیری]] و [[خرائج]] [[راوندی]]<ref>راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۲۱، تصحیح ربانی.</ref>نقل شده که امام حسن{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] بر سر سفره [[غذا]] نشسته بودند که ناگاه ملخی آمد و در غذا افتاد. عبدالله از امام حسن{{ع}} سؤال کرد: چه چیز بر بال ملخ نوشته شده؟ حضرت فرمود: بر آن نوشته شده که من خدائی هستم که معبودی جز من نیست من چه بسا ملخ را میفرستم به سوی مردمی که گرسنه هستند تا آن را بخورند و چه بسا آن را میفرستم به عنوان [[عذاب]] به سوی مردمی که غذاهای آنها را بخورد. عبدالله حرکت کرد و سر [[مبارک]] [[امام]] را بوسید و گفت: این از آن [[علوم]] مکنون و پنهان است<ref>بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۳۷.</ref>. | |||
این [[روایت]] اشکالات متنی روایت قبلی را ندارد و نشانگر [[احترام]] عبدالله بـه [[خاندان عصمت و طهارت]] است و به احتمال کسانی که مخالف عبدالله بودهاند،[[دست]] به [[جعل]] آن روایت زده و یا جریان را خوب نقل نکرده و دچار [[اشتباه]] شدهاند. | |||
'''۲. روایت حسن بن عباس:''' | |||
[[حسن بن عباس]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده که فرمود: در آن میان که پدرم نشسته بود و افرادی هم نزد او بودند، ناگهان او را [[خنده]] گرفت تا آنجا که دو چشمش پر از [[اشک]] شد و فرمود: میدانید چرا خندیدم؟ گفتند: نه. فرمود: [[ابن عباس]] [[معتقد]] است که از جمله {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا}}<ref>«فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند» سوره فصلت، آیه ۳۰.</ref> است. من به او گفتم: ابن عباس تـو [[فرشتگان]] را دیدهای که [[دوستی]] خود را نسبت به تو در [[دنیا]] و [[آخرت]] و [[ایمنی]] تو را از [[بیم]] و [[اندوه]] خبر دهند؟ ابن عباس گفت: [[خدای تبارک و تعالی]] ـ میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ}} «جز این نیست که مؤمنان برادرند» سوره حجرات، آیه ۱۰.</ref> پس تمام است در این [[حکم]] شریکاند؛ یعنی همه فرشتگان را ندیدهاند. سپس [[امام]] مسئلهای را درباره قطع انگشتان و [[کف دست]] مطرح میکند و میفرماید: این حکم خداست که در [[شب قدر]] نازل شد. اگر پس از اینکه از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدی، منکر شوی، [[خداوند]] تو را داخل [[آتش]] خواهد کرد، کما این که خداوند تو را [[کور]] کرد، روزی که آن را بر علی{{ع}} [[انکار]] کردی. ابن عباس گفت: آیا به این جهت چشمم کور شده؟ از کجا به این مسئله [[علم]] پیدا کردی؟ به [[خدا]] قســم کــه [[کوری]] چشم من به خاطر خوردن بال مَلک بر آن است. [[امام]] میفرماید: از این جهت خندیدم و او را به خاطر کمی عقلش رها کردم<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۱۹۴؛ کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۴۷.</ref>. | |||
این [[روایت]] از جهت متن و سند نادرست و [[ضعیف]] است. | |||
'''[[سند روایت]]:''' [[راوی]] آن حسن بن عباس حریش [[تضعیف]] شده است و [[نجاشی]] درباره وی میگوید: «به طور قطع ضعیف است» و او کتابی دارد به نام {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> که [[احادیث]] آن نادرست و دارای الفاظ مضطربی است<ref>رجال نجاشی، ص۴۸.</ref>. | |||
[[ابن غضائری]] و به نقل از او [[علامه]] آورده که «خیالبافیهایش دلیل بر [[جعل]] کتاب اوست و به او التفات نمیشود و احادیث او نوشته نمیگردد»<ref>قهپائی، مجمع الرجال، ج۲، ص۱۱۸؛ حلی، علامه، خلاصة الأقوال، ص۲۱۴.</ref>. | |||
'''متن روایت:''' این [[حدیث]]: | |||
#از جهت متن [[متزلزل]] و نارواست و با آنچه از [[ابن عباس]] درباره [[خاندان]] علی{{ع}} نقل شده، ناسازگار است. | |||
# بعید است که [[امام باقر]]{{ع}} در ده سالگی با ابن عباس بحث و [[مناظره]] کرده باشد. | |||
#از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده که فرمود: پدرم بـه شدت عبدالله را [[دوست]] میداشت و در [[کودکی]] که عبدالله [[امام باقر]]{{ع}} را [[شناخت]]، گفت: «کافی است تو را، کسی که تا حال تو را نشناخته باشد، پس از این نمیشناسد» <ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۷؛ اختصاص، ص۷۱.</ref> که نشانه [[باور]] عبدالله به [[مقام]] امام باقر{{ع}} است. | |||
'''۳. روایت [[فضیل]]:''' | |||
[[شیخ مفید]] و [[کشی]] از [[ابراهیم بن عمر یمانی]] از [[فضیل بن یسار]] از امام باقر{{ع}} نقل کردهاند که فرمود: مردی نزد پدرم آمد و گفت: ابن عباس مدعی است که میداند [[آیات قرآن]] کی و کجا نازل شده است. حضرت فرمود: از او سؤال کن که این [[آیه]] درباره چه کسی نازل شده است {{متن قرآن|مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا}}<ref>«و به راستی هر که در این جهان کور (دل) باشد همو در جهان واپسین (نیز) کور (دل) و گمراهتر خواهد بود» سوره اسراء، آیه ۷۲.</ref>. و نیز این [[آیه]] درباره چه کسی نازل شده: {{متن قرآن|وَلَا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ}}<ref>«و چون خداوند بر آن باشد که شما را گمراه بگذارد اگر من هم بخواهم برایتان خیرخواهی کنم خیرخواهی من به شما سودی نخواهد رساند؛ او پروردگار شماست و شما به سوی او بازگردانده میشوید» سوره هود، آیه ۳۴.</ref>. و این آیه درباره چه کسی نازل شده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا}}<ref>«ای مؤمنان! شکیبایی ورزید و یکدیگر را به شکیب فرا خوانید و از مرزها نگهبانی کنید و از خداوند پروا بدارید باشد که رستگار شوید» سوره آل عمران، آیه ۲۰۰.</ref>. | |||
آن مرد در این باره از [[ابن عباس]] سؤال کرد، ولی او گفت: از وی سؤال کن که [[عرش]] کی و چگونه [[خلق]] شده است. این مرد نزد [[امام زین العابدین]] بازگشت و امام فرمود: اما دو آیه اول درباره پدرش نازل شده و آیه اخیر درباره پدرم و ما نازل شده است<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۳؛ إختصاص، ص۷۲.</ref>. | |||
[[علی بن ابراهیم]] همین [[روایت]] را نقل کرده و [[راوی]] آن به جای [[فضیل]]، [[ابو الطفیل]] است و دارد که فرمود: آیه اول درباره او و پدرش نازل شده و آیه دوم درباره پدرش و آیه سوم درباره بچه او و ما نازل شده است<ref>حویزی، نورالثقلین، ج۳، ص۱۹۶؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۹۳.</ref>. | |||
این [[حدیث]] نیز مانند [[احادیث]] گذشته است. [[راویان]] آن [[توثیق]] نشدهاند و از جهت متن نیز کامل نیستند؛ زیرا آنچه به عنوان [[شأن نزول]] ذکر شده با [[واقعیات]] سازگار نیست و برابر نقل کشی و مفید بر فرض که روایت را صحیح بدانیم، مصداق آن دو آیه، پدر وی است نه عبدالله و برابر نقل علی بن ابراهیم نیز [[ابوالطفیل]] توثیق خاصی نشده است و صحیح نیست که بگوییم آیه اول درباره عباس و عبدالله نازل شده است؛ زیرا وی در هنگام [[نزول]] آن [[آیه]] یا متولد نشده با بچه بوده است؛ زیرا [[تولد]] وی را سه سال [[قبل از هجرت]] ذکر کردهاند. جز این که به خاطر [[کوری]] ظاهری، وی را مصداقی از این آیه بدانیم که این مطلب نیز [[حقیقت]] ندارد، چون کوری ظاهر دلیل بر [[کوری باطن]] نیست و [[روایات]] متعدد دلالت دارد که وی از جهت [[ایمان]] [[معتقد]] به [[ولایت]] بوده است آیه دوم نیز مربوط به نوح و [[قوم]] وی است. | |||
نظیر همین [[روایت]] است آنچه کشی نقل کرده که [[فضیل بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} شنیدم که فرمود: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرموده است: خداوندا [[لعنت]] فرما دو فرزند فلان را (یعنی عبدالله و [[عبیدالله بن عباس]]) و چشمهای آنها را [[کور]] کن، آن گونه که قلبهایشان را در رقبت به من کور کردی و کوری چشمهای آنها را دلیل بر کوری قلبهای آنها قرار ده»<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۳، ۱۱۳.</ref>. | |||
این روایت از جهت سند و متن نادرست است؛ زیرا در سلسله سند آن [[محمد بن سنان]] و [[موسی بن بکر]] هستند که اولی [[ضعیف]] و دومی [[واقفی]] است<ref>حلی علامه، خلاصة الأقوال، ص۲۵۱، ۲۵۷.</ref> و از جهت [[واقعیت]] خارجی ما دلیلی نداریم که عبیدالله در آخر عمرش کور شده باشد و برخی نوشتهاند کوری عبدالله به سبب [[گریه]] او بر علی{{ع}} و حسن و حسین{{عم}}، بوده است<ref>مروج الذهب، ج۳، ص١٠١.</ref>. | |||
[[روایات ضعیف]] دیگری نیز در [[مذمت]] عبدالله نقل شده که ما از نقل آنها در میگذریم و دیدگاه [[علمای رجال شیعه]] را درباره عبدالله نقل میکنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 594 - 601.</ref> | |||
==دیدگاه علمای رجال شیعه درباره [[ابن عباس]]== | |||
#[[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال طوسی|رجال]] خود عبدالله را جزو [[یاران علی]]{{ع}} و [[پیامبر]]{{صل}} ذکر کرده است<ref>رجال طوسی، ص۲۲، ۴۶.</ref>. | |||
#[[علامه]] در قسم اول از خلاصه درباره وی میگوید: «[[عبدالله بن عباس]] از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و جزو [[محبان]] علی{{ع}} و از [[شاگردان]] او بود. حال وی در [[جلالت]] و [[اخلاص]] نسبت به امیرالمؤمنین مشهورتر از آن است که مخفی بماند و کشی احادیثی در قدح او ذکر کرده که ما از آنها در [[رجال]] کبیرمان پاسخ دادهایم» <ref>خلاصة الأقوال، ص١٠٣.</ref>. صاحب [[وسائل الشیعه]]<ref>وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۲۳۹.</ref> و [[جامع الروات]]<ref>اردبیلی، جامع الرواة، ج۱، ص۴۹۶.</ref>، نظر [[علامه]] را پذیرفتهاند. | |||
#[[ابن داوود]] در قسم اول از رجال خود نوشته است که [[مقام]] [[عبدالله بن عباس]] بالاتر از آن است که به فضل و [[جلالت]] و [[محبت]] او نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و انقیادش از آن حضرت، اشاره شود. [[لاهیجی]] نیز گفته است که [[ابن عباس]] مقبول الطرفین است<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص۱۹۳.</ref>. | |||
# صاحب معالم در تحریر طاووسی گوید: حال ابن عباس در محبت و [[اخلاص]] نسبت به امیرالمؤمنین{{ع}} و [[دوستی]] و [[یاری]] و [[دفاع]] از او قابل [[شبهه]] نیست و آنچه کشی نقل کرده، [[اخبار]] شاذ ضعیفی است که باعث قدح و [[جرح]] اوست، اما امثال [[حِبْر]] [[امت]] جای دارد که به او [[حسد]] بورزند<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص۱۹۳.</ref> (و دربارهاش خبر [[جعل]] کنند). | |||
#صاحب قاموس الرجال بحث مفصلی راجع به عبدالله دارد و از اخبار قادحه پاسخ میدهد که<ref>تستری، قاموس الرجال، ج۶، ص۱ – ۶۳.</ref> برخی از آنچه ذکر کرده، نادرست است که ما در ضمن مباحث گذشته به آن پرداختیم. | |||
صاحب [[الدرجات الرفیعه]] نیز به شدت از عبدالله [[دفاع]] میکند و بردن [[اموال]] [[بصره]] را مربوط به بعد از [[صلح امام حسن]]{{ع}} میداند<ref>شیرازی، درجات الرفیعه، ص۱۱۹.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 601 - 602.</ref> | |||
==اشکال مامقانی و پاسخ آن== | |||
مامقانی پس از اینکه اخبار قدح عبدالله و رد آنها را همراه با اخبار [[ستایش]] وی ذکر میکند، میگوید: اینجا دو مطلب است که باید به آن توجه داشت: | |||
#داستان [[انکار]] عبدالله به آنچه [[ابن زبیر]] گفته، همچون مکابره است، یعنی در واقع او پذیرفته که اموال بصره را برده است. | |||
#ابن عباس تا [[زمان امام سجاد]]{{ع}} زنده بوده، اما مطلبی که دلالت کند وی [[امامت]] آن حضرت را قبول داشته، نقل نشده و تنها به [[امامت علی]]{{ع}} و بنا به نقل [[کشف]] الغمه [[امام حسن]]{{ع}} [[اقرار]] کرده است. | |||
آنگاه اضافه میکند: [[انصاف]] این است که او را از [[ثقات]] شمردن، [[افراط]] است و از ضعفاء دانستن [[تفریط]] و بهترین امرها [[حد وسط]] آن است و [[خداوند]] عالم به [[حقایق]] امور است<ref>تنقیح المقال، ج۲، ص۱۹۵.</ref>. | |||
به [[اعتقاد]] ما عبدالله از ثقات است (نسبت به اشکال اول پاسخ لازم در گذشته ذکر شد، که وی [[توبه]] کرده و پشیمان شده است). اما نسبت به اشکال دوم مامقانی باید گفت: از [[ابن عباس]] روایاتی نقل شده که نشان میدهد او [[عقیده]] داشته [[دوازده نفر]] بعد از [[پیامبر]] به [[امامت]] خواهند رسید و آنان به جز علی{{ع}} از [[فرزندان]] آن حضرتاند. ابن عباس همچنین نسبت به [[ائمه]] برخورد خوب و [[درستی]] داشته و چون در [[مکه]] و [[طائف]] بوده، این مطلب خیلی بروز نکرده است. اما دلیل این مطلب: | |||
#[[صدوق]] در [[امالی]] خود به طور [[مسند]] از [[عبدالله بن عباس]] نقل میکند که گفت: پیامبر{{صل}} فرموده: بعد از این که در [[شب معراج]] به [[آسمان]] هفتم و از آنجا به [[سدرة المنتهی]] و از آنجا به حجابهای [[نور]] رفتم. پروردگارم به من خطاب کرد: ای محمد تو [[بنده]] من و من [[پروردگار]] تو هستم. برای من [[خضوع]] کن و تنها مرا [[عبادت]] نما و تنها بر من [[توکل]] کن و به من [[اطمینان]] داشته باش؛ زیرا من [[راضی]] هستم که تو بنده و [[حبیب]] و [[رسول]] و پیامبر باشی و راضی شدم که برادرت علی{{ع}} [[خلیفه]] و باب تو و [[حجت]] من بر بندگانم و [[امام]] [[خلق]] من باشد که به وسیله او، دوستانم از دشمنانم شناخته شوند و به وسیله او [[حزب شیطان]] از [[حزب]] من ممیز و مشخص گردد و به وسیله او دینم بر پا باشد و حدودم [[حفظ]] گردد و احکامم [[اجرا]] شود و به وسیله تو و او و [[نسل]] او، به بندگانم رحم نمایم و به وسیله [[قائم]] از شما زمینم را به وسیله [[تسبیح]] و [[تهلیل]] و [[تقدیس]] و [[تکبیر]] و تمجیدم، آباد نمایم و به وسیله او [[زمین]] را از دشمنانم [[پاک]] کرده و برای اولیایم به [[ارث]] بگذارم و توسط او گفتار [[کفار]] را پایین و گفتار خود را بلند آوازه گردانم»<ref>صدوق، امالی، ص۵۰۴.</ref>. [[ابن عباس]] افزون بر اشاره به [[امامت علی]]{{ع}}، به [[امامت ائمه]] بعدی و حتی [[امام زمان]]{{ع}} [[اقرار]] کرده است. | |||
#[[عبدالله بن عباس]] از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکند که فرمود: «من [[سرور]] فرستادگانم و [[علی بن ابی طالب]][[سرور]] [[جانشینان]] و به [[درستی]] که جانشینان بعد از من [[دوازده نفر]] است اول آنها علی بن ابی طالب و آخرشان [[قائم]]»<ref>{{متن حدیث| أَنَا سَيِّدُ الْمُرْسَلِینَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ إِنَّ أَوْصِيَائِي بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ}}؛ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۰، ح۲۲۹ و ص۳۰۵.</ref>. برابر [[روایت]] دیگری که عبدالله نقل کرده [[پیامبر]] فرمود: «من و علی و حسن و حسین و نُه پسر از [[فرزندان حسین]]، پاک و [[معصوم]] هستیم»<ref>صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۰، ح۲۲۸؛ مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۲۰، ص۵۲۸ به نقل از حموینی، فرائد السمطین، ج۲، حدیث ۵۶۳ و ۵۶۴؛ فقیه ایمانی، موسوعة الامام المهدی، ج۱، ص۷۱.</ref>. | |||
#[[شیخ صدوق]] و [[ثقة الاسلام کلینی]] با سند از [[سلیم بن قیس هلالی]] نقل کردهاند که گفت: از عبدالله جعفر شنیدم که میگفت: ما نزد [[معاویه]] بودیم: من، حسن و حسین، عبدالله بن عباس، [[عمر بن ابی سلمه]] و [[اسامة بن زید]]. بین من و معاویه بحثی به میان آمد. به معاویه گفتم از رسول خدا{{صل}} شنیدم که فرمود: «من سزاوارترم به [[مؤمنین]] از خودشان و بعد از من برادرم علی{{ع}} سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان و بعد از [[شهادت علی]]{{ع}} فرزندش حسن و بعد از او حسین و بعد از [[شهادت]] او، فرزندش [[علی بن الحسین]] و بعد از او فرزندش [[محمد بن علی باقر]]{{ع}} سزاوارترند به [[مؤمنین]] از خودشان و تو ای حسین او را خواهی دید. آنگاه حضرت [[دوازده نفر]] را کامل کرد که نُه نفر آنها از [[فرزندان حسین]]{{عم}} بودند». | |||
[[عبدالله بن جعفر]] گوید: من بر این مطلب از حسن و حسین و [[عبدالله بن عباس]] و [[عمر بن أبی سلمه]] و [[اسامة بن زید]] [[شهادت]] خواستم و آنان نزد [[معاویه]] [[گواهی]] دادند. سلیم گوید: این [[حدیث]] را از [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] شنیدهام<ref>صدوق، خصال، ص۴۷۷؛ اصول کافی، ج۱، ص۵۲۹؛ فیض، الوافی، ج۲، ص۳۰۲. چاپ جدید.</ref>. | |||
در این حدیث [[ابن عباس]] به [[امامت]] دوازده نفر [[ائمه]] همراه با نامشان [[اقرار]] کرده است. و همین [[روایت]] را [[طبرسی]] در [[احتجاج]] از [[سلیم بن قیس]] مفصلتر بیان کرده که ما آن را نیز ذکر میکنیم. | |||
سُلیم گوید: از عبدالله بن جعفر شنیدم که بیان نمود: معاویه به من گفت: چرا این قدر به حسن و حسین{{عم}} [[تعظیم]] میکنی در حالی که نه او بهتر از توست و نه هم پدرشان از پدر تو بهتر است. اگر این نبود که [[فاطمه]] [[دختر رسول خدا]]{{صل}} است، میگفتم مادرت [[اسماء دختر عمیس]] هم کمتر از مادر آنها نیست. عبدالله گوید: من از سخنان معاویه ناراحت شدم و با [[ناراحتی]] گفتم: تو نه آن دو را میشناسی و نه پدر و مادرشان را. آری به [[خدا]] [[سوگند]] آنها بهتر از من هستند و پدرشان بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من. از [[رسول خدا]]{{صل}} سخنانی درباره آن دو و پدر و مادرش در سن کوچکی شنیدم و آن را [[حفظ]] کردهام. معاویه که دید در مجلس به جز حسن و حسین و عبدالله بن جعفر و ابن عباس و فضل برادرش کس دیگری نیست، گفت: بگو آنچه را شنیدی. به خدا سوگند تو [[دروغ]] نمیگویی. عبدالله گفت: این برای تو سنگین است. گفت بگو اگر چه عظیمتر از [[کوه]] [[احد]] و [[حراء]] باشد. وقتی که کسی از [[مردم]] [[شام]] نباشد؛ زیرا [[خداوند]] [[رئیس]] شما را کشته و جمع شما را متفرق ساخته و امر [[حکومت]] به دست اهلش و در جایگاهش قرار گرفته است. پس باکی نداریم که چه میگویید و چه ادعایی دارید. | |||
عبدالله گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: «من سزاوارتر به [[مؤمنین]] از خودشان هستم و هرکس من سزاوارتر به او هستم از خودش، برادرم (علی) نیز سزاوارتر به اوست از خودش». در این هنگام علی{{ع}} در مقابل او بود و در [[خانه فاطمه]]، [[ام ایمن]]، [[ابوذر]]، [[مقداد]]، [[زبیر بن عوام]]، حسن و حسین، [[عمر بن ام سلمه]] و [[اسامة بن زید]] حضور داشتند. و رسول خدا{{صل}} به بازوی علی{{ع}} زد و آنچه را گفته بود سه مرتبه تکرار کرد. بعد به نام [[دوازده امام]] تصریح نمود. سپس حضرت فرمود: و برای امتم دوازده امام و [[رهبر]] [[گمراه]] خواهد بود که تمام آنها گمراه کنندهاند، ده نفر آنها از [[بنی امیه]] و دو نفر از [[قریش]] است و رسول خدا{{صل}} اسامی آنها را ذکر کرد.... [[معاویه]] گفت: اگر آنچه گفتی درست باشد، من و سه نفری که قبل از من بودند هلاک شدند و تمام کسانی که آنها را از این [[امت]] [[دوست]] دارند و [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} از [[مهاجر]] و [[انصار]] و [[تابعین]] هلاک شدند غیر از شما [[اهل بیت]] و شیعیانتان. ابن جعفر گفت: به [[خدا]] قسم آنچه گفتم [[حق]] بود که از رسول خدا{{صل}} شنیدم. | |||
معاویه از حسن و حسین و [[ابن عباس]] سؤال کرد که فرزند جعفر چه میگوید؟ ابن عباس گفت: افرادی که نام برد حاضر کن (این گفت و گو در [[مدینه]] در اولین سال [[خلافت]] معاویه، بعد از [[شهادت علی]]{{ع}} بود) معاویه کسانی نزد آنها فرستاد، عمر بن ام سلمه و [[اسامه]] حاضر شدند و به آنچه فرزند جعفر گفته بود [[گواهی]] دادند که آنها مطلب را از رسول خدا{{صل}} شنیدهاند. | |||
معاویه باز رو به حسن و حسین، ابن عباس، فضل، [[ابن ام سلمه]] و [[اسامه]] کرد و گفت: آیا تمام شما آن چه که فرزند جعفر گفت، معتقدید؟ همه پاسخ دادند: آری! [[معاویه]] گفت: پس شما [[فرزندان عبدالمطلب]] ادعای امر بزرگی را دارید و به دلیل [[قوی]] [[استدلال]] میکنید. اگر [[حق]] باشد شما بر امری [[صبر]] میکنید و آن را پنهان میدارید و [[مردم]] در حال [[غفلت]] و [[کوری]] به سر میبرند و اگر آن چه میگویید حق باشد، [[امت اسلامی]] هلاک شده و از دینش برگشته است و [[کافر]] به پروردگارش و منکر پیامبرش شده به جز شما [[اهل بیت]] و کسی که قایل به قول شما باشد، که البته آنها عده کمی از مردمند». (بعد از سخنان معاویه، [[عبدالله بن عباس]] [[سخن]] آغاز میکند و بر این نکته تأکید میکند که [[هدایت]] یافتهها اندکند و بیشتر مردم مانند [[قوم موسی]] که بعد از تأخیر وی گوساله پرست شدند، راه کج و [[انحرافی]] را پیمودهاند.) | |||
[[ابن عباس]] رو به معاویه کرد و گفت: [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}}<ref>«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» سوره سبأ، آیه ۱۳.</ref> و فرموده {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مَا هُمْ}}<ref>«و آنان اندکند» سوره ص، آیه ۲۴.</ref> و آنچه تو [[تعجب]] کردی ای معاویه عجیبتر نیست از [[قوم بنی اسرائیل]] چراکه [[ساحران]] در ابتدا به [[فرعون]] گفتند: {{متن قرآن|فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ}}<ref>«هر چه از دستت بر میآید بکن!» سوره طه، آیه ۷۲.</ref>. | |||
اما بعد به [[موسی]] [[ایمان]] آوردند و او را [[تصدیق]] کردند. بعد موسی آنها را همراه با پیروانش از [[بنی اسرائیل]] از دریا گذراند و عجایب را به آنها نشان داد، در حالی که آنها موسی و [[تورات]] را قبول داشتند. ولی زمانی که به تعدادی [[بت]] رسیدند که مورد [[پرستش]] واقع میشدند، گفتند: {{متن قرآن|اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}<ref>«برای ما خدایی بگمار چنان که آنان خدایانی دارند، (موسی) گفت: به راستی که شما قومی نادانید» سوره اعراف، آیه ۱۳۸.</ref>. | |||
و تمام آنها در مقابل گوساله [[سجده]] کردند، به جز [[هارون]] و گفتند: {{متن قرآن|هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى}}<ref>«این خدای شما و خدای موسی است» سوره طه، آیه ۸۸.</ref> و بعد از این واقعه [[موسی]] به آنها گفت: وارد [[زمین]] مـقدس شوند. {{متن قرآن|ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ}}<ref>«به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر فرموده است وارد شوید» سوره مائده، آیه ۲۱.</ref>. جواب آنها را [[خداوند]] ذکر کرده به طوری که موسی گفت: {{متن قرآن|رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ}}<ref>«(موسی) گفت: پروردگارا! من جز اختیار خویش و برادرم را ندارم، میان ما و این قوم نافرمان جدایی انداز!» سوره مائده، آیه ۲۵.</ref>. | |||
پس [[پیروی]] این [[امت]] از مردانی که خود آنها را [[سیادت]] داده و [[اطاعت]] کردهاند و برای آنها سابقه و منزلتی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} بوده و مُقر به [[دین]] محمد و [[قرآن]] بودهاند. اما [[کبر]] و [[حسد]] آنها را وادار به [[مخالفت با امام]] و ولی خود کرده ـ عجیبتر نیست از قومی که از زیورهای خود گوسالهای ساخته و او را [[عبادت]] و سجده کردند و پنداشتند که آن گوساله [[پروردگار]] جهانیان است و تمام آنها به جز هارون بر این خلاف اتفاق کردند. تنها همراه با صاحب ما (علی) (کسی که او نسبت به [[پیامبر]] ما مثل هارون نسبت به موسی است) عدهای از [[خاندان]] او و [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] و [[زبیر]] بودند که بعدها زبیر از نظرش برگشت، اما آن سه بر [[عقیده]] خود باقی ماندند. [[تعجب]] میکنی ای [[معاویه]] که خداوند [[نام امامان]] را یکی بعد از دیگری ذکر کرده و رسول خدا{{صل}} به نام آنها در [[غدیرخم]] و در جاهای دیگر تصریح نموده است و [[احتجاج]] کرده به وسیله آنها بر ضد افراد و برای [[مردم]] و به آنها امر کرده که از آنان اطاعت و پیروی کنند و خبر داده که اول آنها [[علی بن ابی طالب]] است و اوست: «او ولی هر [[مؤمن]] و [[زن]] مؤمنی پس از من است و او [[خلیفه پیامبر]] و [[وصی]] ایشان در میان [[مردم]] است»<ref>{{متن حدیث|وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّهُ خَلِيفَتُهُ فِيهِمْ وَ وَصِيُّهُ}}</ref> | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} در [[جنگ موته]] گفت: [[رهبر]] و [[فرمانده]] شما جعفر است اگر او کشته شد زید و اگر او کشته شد [[عبدالله بن رواحه]] به ترتیب فرمانده خواهند بود. پس تمام آنها کشته شدند. آیا میبینی چنین [[پیامبری]] را که [[امت]] را بدون [[خلیفه]] برای بعد از خود رها کند تا این که خود خلیفه [[انتخاب]] کنند. گویا نظر آنها برای خودشان سزاوارتر و مناسبتر است از انتخاب [[پیامبر]]. این [[قوم]] مرتکب کاری نشدند، مگر پس از اینکه پیامبر آن را بیان کرد و پیامبر{{صل}} به این مردم را در [[کوری]] و [[شبهه]] قرار نداد. اما آن گروه چهار نفر، که بر علی [[تظاهر]] کردند و بر رسول خدا{{صل}}[[دروغ]] بستند و [[تصور]] کردند که پیامبر{{صل}} فرموده: «[[خداوند]] نمیخواهد که جمع کند برای ما [[اهل بیت]]، [[نبوت]] و [[خلافت]] را» تنها خواستهاند که امر را بر مردم به [[گواهی]] خود و [[دروغ]] و [[مکر]] خویش مشتبه سازند. | |||
بعد از اتمام سخنان [[عبدالله بن عباس]] [[معاویه]] گفت: چه میگویی ای حسن؟. [[امام مجتبی]]{{ع}} فرمود: ای معاویه شنیدی آنچه گفتم و آنچه فرزند عباس گفت. اما [[تعجب]] است از تو ای معاویه که چقدر بیحیا هستی و چه چیز تو را بر خداوند [[جری]] کرده که گفتی: «خداوند [[رئیس]] شما را کشته و امر [[حکومت]] به جایگاهش بازگشت». ای معاویه گویا تو [[معدن]] و جایگاه خلافتی نه ما؟! وای بر تو و آن سه نفری که قبل از تو بودند و در جایگاه تو نشستند و این [[سنت]] [[زشت]] را برای تو به یادگار گذاشتند...<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۹۷ - ۹۹؛ طبرسی، الاحتجاج، اول جدوم.</ref>. | |||
این واقعه و دیدگاههای [[ابن عباس]] نشانگر [[اعتقاد]] وی به [[ائمه]] است و [[اعتقادی]] که به [[ولایت]] داشته است. | |||
او [[راوی]] [[خطبه سوم نهج البلاغه]]، [[خطبه شقشقیه]] است<ref>مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۸۷، چاپ کنگره شیخ مفید.</ref> که درباره [[جریانات سیاسی]] [[خلافت]] است. در اینجا بررسی مباحث اختلافی مربوط به [[ابن عباس]] را پایان داده، به ادامه شرح حال او میپردازیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 602 - 609.</ref> | |||
==[[دفاع]] عبدالله از [[امام علی]]{{ع}}== | |||
ابن عباس به [[مجلسی]] از مجالس [[قریشی]] برخورد که مشغول [[سبّ]] علی{{ع}} بودند. چون در آن [[زمان]] عبدالله [[کور]] بود. به راهبرش گفت: اینها چه میگویند؟ گفت: علی{{ع}} را [[دشنام]] میدهند. گفت: مرا نزدیک آنها ببر. چون به آنها رسید گفت: کدام یک از شما به [[خدا]] دشنام میدهد؟! گفتند: سبحان الله کسی که به خدا دشنام دهد به او [[شرک]] ورزیده است. عبدالله گفت: چه کسی [[رسول خدا]]{{صل}} را دشنام میدهد؟ گفتند: کسی که رسول خدا{{صل}} را دشنام دهد [[کافر]] است. گفت: کدام یک از شما [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را دشنام میدهد؟ گفتند چنین چیزی بوده است. عبدالله گفت: [[خداوند]] را [[گواه]] میگیرم و برای او [[شهادت]] میدهم که از رسول خدا{{صل}} شنیدم که میفرمود: «هر کس علی را دشنام دهد، مرا دشنام داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام و [[ناسزا]] گفته است» <ref>{{متن حدیث|مَنْ سَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِي وَ مَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ}}</ref> ابن عباس این را گفت و از کنار آنها گذشت و از همراهش پرسید: آیا آنها در برابر سخنان من عکسالعملی نشان دادند و چیزی گفتند؟ پاسخ داد: نه! چیزی نگفتند. گفت: صورتهای آنها چگونه بود؟ پاسخ داد: به تـو بـا چشمهای سرخ نگاه کردند، مانند نگاه بز کوهی به نوک تیز چاقویی که میخواهند با آن سر او را جدا کنند<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۴؛ صدوق، امالی، ص۸۷؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۲۳.</ref>. | |||
این تلاش عبدالله نمونهای از دفاع وی از علی{{ع}} است آن زمان که در تمام اقطار [[جهان]] [[اسلامی]] به علی{{ع}} ناسزا میگفتند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 609 - 610.</ref> | |||
==عبدالله و [[امام حسن]]{{ع}}== | |||
ابن عباس همیشه به [[امام مجتبی]]{{ع}} به دیده [[احترام]] مینگریست و در [[تکریم]] و احترام آن حضرت میکوشید و از وی [[تجلیل]] مینمود افزون بر آنچه در گذشته در این باره ذکر شد به چند نمونه دیگر اشاره میکنیم: | |||
#[[سعید بن جبیر]] از [[ابن عباس]] نقل میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود:[[علی]] [[خلیفه]] و [[وصی]] و [[همسر]] دخترم، [[فاطمه]] [[سرور زنان]] جهانیان است و حسن و حسین [[سرور جوانان بهشت]] میباشند هر کس اینها را [[دوست]] بدارد مرا دوست داشته و هر کس با آنها [[دشمنی]] کند، با من دشمنی کرده است<ref>صدوق، امالی، ص۵۶.</ref>. | |||
#ابن عباس گوید: از رسول خدا{{صل}} درباره کلماتی که [[آدم]] به وسیله آنها [[توبه]] کرد، سؤال کردم. فرمود: با [[توسل]] به محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین به درگاه [[خداوند]][[توبه]] کرد. خداوند هم توبه او را پذیرفت <ref>صدوق، امالی، ص۷۱؛ و ر.ک: مجلسی، جلاء العیون، ص۲۲۹، ۲۳۱، ۲۳۲، ۲۳۶.</ref>. | |||
#ابن عباس نقل میکند که [[پیامبر]] درباره حسن فرمود: «حسن فرزند بچه من است و از من است و [[نور]] چشمم و [[روشنایی]] دلم و میوه قلبم است. او [[آقای جوانان بهشت]] و [[حجت خدا]] بر [[امت]] است. [[فرمان]] او فرمان من، و گفتار او گفتار من است. هر کس از او [[پیروی]] کند، از من است و هر کس با او [[مخالفت]] بورزد از من نیست...»<ref>صدوق، امالی، ص۷۱؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۴۸.</ref>. | |||
سخنانی نیز از عبدالله مربوط به هنگام [[شهادت امام حسن]]{{ع}} نقل شده است. برخی ذکر کردهاند که او در [[مدینه]] بوده و گروهی گفتهاند: در [[شام]] بوده است. [[مجلسی]] در بحار از [[سید مرتضی]]، [[شیخ طوسی]] و مفید نقل کرده است که پس از جلوگیری [[عایشه]] از [[دفن]] جنازه [[امام مجتبی]]{{ع}} در کنار پیامبر - ابن عباس ـ گفت: ای حمیرا! [[روز]] ما و روز تو یکسان نیست. تو روزی بر شتر و روزی بر استر هستی آیا روز شتر ([[جنگ جمل]]) تو را کافی نبود تا اینکه بگویند روزی هم سوار استر شدهای. تو [[حجاب]] [[رسول خدا]]{{صل}} را کنار گذاشتهای و [[اراده]] کردی که [[نور خدا]] را خاموش کنی. اما [[خداوند]] [[نور]] خود را کامل خواهد کرد گرچه [[مشرکان]] [[کراهت]] داشته باشند. ما برای [[خدا]] هستیم و به سوی او باز میگردیم {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> [[عایشه]] گفت: از من دور شو و اف بر تو و قومت باد<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۴۱، ۱۵۲، ۱۵۷؛ جلاء العیون، ص۲۷۶.</ref>. | |||
ظاهر این نقل [[خبر واحد]] است که در کتابهای مختلف نقل شده و ممکن است مراد از [[ابن عباس]]، عبیدالله باشد گر چه این احتمال بعید مینماید. | |||
اما برابر نقل عدهای از [[مورخان]] ابن عباس در هنگام [[شهادت امام مجتبی]]{{ع}} در [[شام]] بوده است<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۳۰؛ جاحظ، البیان و التبیین، ج۳، ص۲۵۱، تحقیق سندوبی.</ref> و چون خبر [[شهادت]] حضرت به [[معاویه]] رسید، همراه کسانی که با او بودند [[سجده]] کرد و هماهنگ [[تکبیر]] گفتند. در این هنگام عبدالله به [[دیدار]] معاویه رفت. معاویه گفت: ای فرزند عباس، [[ابو محمد]]{{ع}} مرد. ابن عباس گفت: آری [[رحمت خدا]] بر او باد به من خبر تکبیر و سجدهات رسید<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۵۹.</ref>. {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}. به خدا قسم ای معاویه اگر حَسن مُرد، اما [[مرگ]] تو فراموش نشده و [[جسم]] او [[قبر]] تو را پر نمیکند. او به بهترین وجه در گذشت، اما تو به بدترین صورت باقی ماندی. معاویه گفت: [[تصور]] میکنم که او تنها عدهای [[یتیم]] به جای گذاشته. ابن عباس گفت: تمام ما کوچک بودیم بعد بزرگ شدیم. معاویه گفت: خوشا به حال تو که [[رئیس]] قومت شدی. پاسخ داد: تا زمانی که [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}} فرزند رسول خدا هست نه! زیرا او رئیس [[قوم]] است<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۱۹۹.</ref>. | |||
برخورد ابن عباس با جریان [[شهادت امام حسن]]{{ع}} به خوبی [[نشانه]][[احترام]] وی به این [[خاندان]] است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 611 - 612.</ref> | |||
==[[عبدالله بن عباس]] و [[معاویه]]== | |||
در گذشته بخشهایی از درگیریهای عبدالله با معاویه در [[صفین]] و بعد از آن را ذکر کردیم در این بخش به قسمتی از درگیریهای وی با معاویه اشاره میکنیم که در تمام آنها بر [[حقانیت]] [[خلافت علی]]{{ع}} [[اصرار]] میورزد. | |||
معاویه بعد از [[شهادت امام حسن]]{{ع}} به [[سفر حج]] رفت و از آنجا به [[مدینه]][[سفر]] کرد تا از نزدیک اوضاع را بررسی کند و [[قدرت]] خود را [[تحکیم]] بخشد. [[مردم]] به استقبال او آمدند و با [[مردم مدینه]] [[دیدار]] میکرد. تا اینکه به جمعی از [[قریش]] رسید. چون او را دیدند همگی به جهت [[تعظیم]] وی برخاستند به جز [[ابن عباس]] که در آن جمع بود. معاویه به ابن عباس رو کرد و گفت: تو را مانع نشد از احترام به من جز کینهای که از صفین دارید. اما از این نبایستی [[اغماض]] کرد که من نیز [[پسر عم]] عثمانم که او را به [[ستم]] کشتهاند. (غرض معاویه این بود که شما او را کشتهاید) ابن عباس بدون توجه به گفته معاویه گفت: [[عمر بن خطاب]] نیز [[مظلوم]] کشته شد. معاویه گفت: [[عمر]] را کافری کشت. ابن عباس گفت: پس [[عثمان]] را چه کسی کشت؟ پاسخ داد: [[مسلمانان]] او را کشتند. ابن عباس گفت: این معنی در [[ابطال]] مدعای تو حجتی به [[غایت]] [[قوی]] است. معاویه خجل شد و سخن را به جایی دیگر کشاند و گفت: ما به اطراف مملکت خود نوشتهایم که مردم را از ذکر [[مناقب علی]] و [[اهل بیت]] [[نهی]] کنند. باید تو نیز زبان خود را از ذکر [[مناقب]] ایشان نگاهداری. ابن عباس گفت: آیا ما را از [[قرائت قرآن]] نهی میکنی؟ معاویه گفت: نه. ابن عباس گفت: از [[تعقل]] و [[تفکر]] در معنای آن منع مینمایی؟ معاویه گفت: آری. ابن عباس گفت: پس [[قرآن]] بخوانیم و از معنی آنکه [[خداوند تعالی]] [[اراده]] کرده، تحقیق نکنیم و به موجب آن عمل نکنیم؟ [[معاویه]] گفت: معنی آن را سؤال کن از کسانی که [[تأویل]] آن را بر وجهی میکنند که مغایر تأویل تو و [[اهل بیت]] توست. | |||
عبدالله گفت: [[خدای تعالی]] [[قرآن]] را نازل نکرده مگر بر اهل بیت ما، چگونه معانی آن را از [[آل ابوسفیان]] و [[آل ابیمعیط]] و [[یهود]] و [[نصارا]] سؤال کنیم! معاویه گفت: تو ما را معادل با این گروهها قرار دادهای؟ پاسخ داد: به [[جان]] خود [[سوگند]]! تو را هم ردیف آنان قرار ندادم، مگر وقتی که [[امت]] را از [[عبادت]] به وسیله قرآن [[نهی]] کردی. معاویه گفت: قرآن بخوانید اما [[روایت]] نکنید آنچه را درباره شما نازل شده و [[رسول خدا]]{{صل}} آن را فرموده و بقیه مطالب را شما نقل کنید<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۲۰۲؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۱۸۷؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۶؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۵.</ref>. | |||
این واقعه حکایت از مقابله [[ابن عباس]] با خودخواهیهای معاویه و محکومیت وی دارد. از بیان ابن عباس استفاده میشود که [[خواندن قرآن]] و فهمیدن درست معانی آن مساوی و مرادف است با ذکر [[فضائل علی]]{{ع}} و [[خاندان عصمت و طهارت]]؛ زیرا آنان مصداق بارز اکثر [[آیات]] قرآناند و عبدالله [[معتقد]] است آیات زیادی در [[شأن]] آنان نازل شده. نکته درخور توجه آن است که معاویه از خواندن قرآن ناراحت نیست، بلکه از [[فهم]] صحیح آنکه از طریق [[پیامبر]]{{صل}} نقل شده ناراحت است و زمانی که با [[منطق]] [[قوی]] عبدالله رو به رو میشود، میگوید: «ای فرزند عباس توقف کن و زبانت را نگهدار و اگر به ناچار میخواهی قرآن را [[تفسیر]] کنی این را پنهانی انجام ده، به گونهای که کسی آن را نشنود» بعد معاویه صدهزار درهم به ابن عباس داد و منادی او ندا داد: «هیچ کس [[حق]] ندارد [[حدیثی]] از [[مناقب علی]] و فضل [[خاندان]] او نقل کند».؛ چراکه ذکر فضائل علی{{ع}} مساوی بود با [[ابطال]] [[حکومت غاصبانه]] معاویه.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 612 - 614.</ref> | |||
==گفتوگوی [[معاویه]] با عبدالله== | |||
[[عبدالملک مروان]] گوید: روزی در جمعی که عدهای از [[قریش]] و [[بنی هاشم]] حضور داشتند (گویا در [[مدینه]]) معاویه گفت: ای بنی هاشم! شما به چه چیز بر ما [[افتخار]] میکنید؟ آیا پدر و مادر ما یکی نیست؟ آیا [[خانه]] و زادگاه ما یکی نیست؟ [[ابن عباس]] گفت: ما افتخار میکنیم به آن چه تو امروز به خاطر آن بر سایر قریش افتخار میکنی و قریش بر [[انصار]] به جهت آن افتخار میکنند و انصار بر سایر [[عرب]] و عرب بر عجم افتخار میکند. ما به [[رسول خدا]]{{صل}} افتخار میکنیم و به چیزی که نمیتوانی آن را [[انکار]]، از آن فرار کنی. معاویه گفت: ای فرزند عباس تو زبان تیزی داری که میخواهی با [[باطل]] خود بر [[حق دیگران]] [[غلبه]] پیدا کنی. ابن عباس گفت: [[صبر]] کن.[[باطل]] بر [[حق]] غلبه پیدا نمیکند و [[حسد]] را رها کن که بدترین شعارهاست<ref>صدوق، خصال، ص۲۱۱.</ref>. | |||
معاویه که از مغالطه خویش سودی [[نبرد]] و خود میدانست که [[قدرت]] او به خاطر [[خلافت]] [[پیامبر]] است، به [[تجلیل]] ابن عباس پرداخت و گفت به خاطر چهار [[خصلت]] خوبی که داری، تو را [[عفو]] کردم و جلسه را خاتمه داد. | |||
عبدالله نه تنها از علی و فرزندانش [[دفاع]] میکرد<ref>ر.ک: بحار الأنوار، ج۴۲، ص۱۶۵، به بعد.</ref>، بلکه از دیگر [[اقوام]] آن حضرت نیز به دفاع میپرداخت. زمانی که [[عمرو عاص]] در مجلس معاویه [[عبدالله بن جعفر]] را متهم به خوش گذرانی و بذلهگویی کرد، عبدالله به دفاع از ابن جعفر پرداخت که او به یاد خداست و مردی [[بخشنده]] [[شریف]] و بزرگوار است و این [[فرزندان]] عاص هستند که به [[ناپاکی]] و [[پستی]] [[شهرت]] دارند<ref>امینی، الغدیر، ج۲، ص۱۳۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 614 - 615.</ref> | |||
==ذکر [[فضائل علی]]{{ع}} در دربار معاویه== | |||
گند روزی [[عبدالله بن عباس]] به معاویه برخورد. [[قریشیان]] طرفدار معاویه سوگ خوردند که او را دچار مشکل کنند. از این رو درباره [[ابوبکر]]، [[عمر]] و [[عثمان]] از او سؤال کردند و وی پاسخ [[نیک]] داد. [[معاویه]] گفت: درباره [[علی بن ابی طالب]] چه میگویی پاسخ داد: «[[خداوند]] [[ابوالحسن]] را [[رحمت]] کند. [[سوگند]] به [[خدا]] [[پرچم هدایت]]، پایگاه [[تقوا]]، جایگاه [[اندیشه]] و انبوه رحمت بود، [[روشنایی]][[سفر]] در شب تار، [[دعوت]] کننده به راه بزرگ [[حق]]، [[آگاه]] به آنچه در کتابهای اولیه است. [[قیام]] کننده به [[تأویل]] و یاد حق، پیوسته و همراه با [[اسباب هدایت]] و تارک [[ستم]]، [[آزار]] و [[اذیت]] و به دور از راههای [[پست]]، بهترین کسی که [[ایمان]] آورده و تقوا پیشه نموده [[سرور]] کسی که [[لباس]] [[خلافت]] به تن کرده و به دوش کشیده است. با فضیلتترین کسی که [[حج]] و سعی نموده. شنواترین فردی که [[عدالت]] و [[مساوات]] پیشه کرده. سخنورترین فرد [[دنیا]] به جز [[انبیا]] و [[پیامبر]] [[مصطفی]]. کسی که به دو [[قبله]] [[نماز]] خواند، [[همسر]] [[بهترین زنان]] بود و پدر دو [[نواده پیامبر]]. چشمی مانند او ندیده و تا [[روز قیامت]] و [[ملاقات]][[حق]] هیچگاه نخواهد دید. پس بــر کسی که او را [[لعن]] کند، [[لعنت خدا]] و [[بندگان]]، تا روز قیامت باد<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۳؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۵۱؛ جاحظ، البیان و التبیین، ج۳، ص۱۵۵، به اختصار.</ref>. | |||
و با این بیان معاویه و یارانش را لعن و [[نفرین]] نمود و از علی{{ع}} [[تجلیل]] کرد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 615 - 616.</ref> | |||
==عبدالله در [[مسجد شام]]== | |||
[[ابن عباس]] در شام [[روز جمعه]]، برای نماز به [[مسجد جامع]] رفت. وقتی که [[مردم]] او را در مسجد دیدند، گردش جمع شده و درباره [[حلال و حرام]] و [[فقه]] و [[تفسیر]] و احوال [[اسلام]] و [[جاهلیت]] سؤال میکردند و اطراف معاویه را خالی گذاشتند. معاویه پرسید: مردم کجا رفتند؟ گفته شد. آنها به ابن عباس مشغول شدهاند، به طوری که اگر بخواهد تا شب صدهزار نفر همراه [[شمشیر]] نزدش حضور مییابند؛ زیرا مردم شام از او [[اطاعت]] میکنند. معاویه که وضعیت را [[بحرانی]] دید او را خواست و سوگندش داد که داخل [[بیت المال]] شده و آنچه احتیاج دارد، بردارد. [[هدف]] [[معاویه]] این بود که به [[مردم]] نشان دهد [[ابن عباس]] طالب دنیاست. عبدالله نیز مقصود او را دریافت و گفت: این [[مال]] نه از آن من است و نه از تو. اگر [[اجازه]] دهی که [[حق]] هر صاحب حقی را به او بازگردانم، آنچه خواهم برخواهم داشت. معاویه گفت: سوگندت دادم که هر چه احتیاج داری مجازی. | |||
ابن عباس وارد [[بیت المال]] شد و کلاه قرمزی را که گفته میشد از آن علی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، برداشت و خارج شد<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۱.</ref>. | |||
ابن عباس [[ثابت]] کرد که نیازی به مال ندارد و کلاه منسوب به علی{{ع}} را تنها به خاطر [[تبرک]] و [[تیمن]] برداشته است. از این واقعه استفاده میشود که معاویه مردم [[شام]] را در [[جهل]] قرار داده بود؛ ولی آنان طالب [[حقیقت]] بودند و آنچه معاویه میگفت به عنوان [[دستورهای اسلام]] میپذیرفتند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 616 - 617.</ref> | |||
==[[نامه معاویه]] درباره [[خلافت یزید]] و پاسخ عبدالله== | |||
معاویه در نامهای که به [[والی مدینه]]، [[سعید بن عاص]] نوشت، از او خواست که از مردم برای خلافت یزید [[بیعت]] بگیرد. [[سعید بن عاص]] در پاسخ نوشت: [[بنی هاشم]] و [[عبدالله بن زبیر]]، حاضر به [[بیعت]] نیستند. مگر اینکه با [[زور]] از آنها بیعت گرفته شود. از آن معاویه نامههایی به [[عبدالله بن عباس]]، [[عبدالله بن زبیر]]، [[عبدالله بن جعفر]] و [[حسین بن علی]]{{ع}} نوشت و به سعید بن عاص [[فرمان]] داد که [[نامهها]] را به آنها رسانده و پاسخ آن را دریافت کند. | |||
در [[نامه]] به ابن عباس نوشت: به من خبر رسیده که تو در [[بیعت با یزید]] کوتاهی کردی. اگر من تو را به خاطر [[قتل عثمان]] بکشم،[[حق]] دارم؛ زیرا مردم را علیه او شوراندی و دارای [[امان]] و عهدی نیستی که راحت باشی وقتی که نامهام به تو رسید، به [[مسجد]] رفته و [[قاتلان عثمان]] را [[لعن]] و با [[والی]] من بیعت کن. والسلام. | |||
ابن عباس در پاسخ وی نوشت: نوشته بودی که برای من امانی وجود ندارد. به [[خدا]] [[سوگند]] کسی از تو ای [[معاویه]][[امان]] نخواسته است. امان را تنها از [[خداوند]] [[طلب]] میکنند. | |||
اما گفته تو درباره کشتن من؛ اگر چنین کاری کردی خدا و محمد را [[ملاقات]] خواهم کرد که [[دشمن]] تو هستند. اما آنچه درباره [[عثمان]] گفتی، درست نیست و [[فرزندان]] او شایستهترند از من به [[لعن]] [[قاتلان]] او<ref>ابن قتیبه، الإمامة والسیاسه، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 617 - 618.</ref> | |||
==[[عبدالله بن عباس]] و [[امام حسین]]{{ع}}== | |||
معاویه برای گرفتن [[بیعت]] از [[مردم مدینه]]، خود شخصاً به آن [[شهر]] رفت و در [[روز]] دوم ورودش امام حسین و عبدالله بن عباس به دیدن او رفتند. ابتدا خود سخنانی گفت و بعد از او امام حسین{{ع}} به سخن پرداخت و به گفتههای معاویه پاسخ داد. پس معاویه رو به [[ابن عباس]] کرد و گفت: تو چه میگویی؟ ابن عباس گفت: به خدا سوگند او [[ذریه رسول خدا]] و یکی از [[اصحاب کساء]] و از خانهای [[پاک]] است<ref>ابن قتیبه، الإمامة والسیاسه، ج۱، ص۱۸۷.</ref>. یک سال یا دو سال قبل از [[مرگ معاویه]]، امام حسین{{ع}} همراه با [[عبدالله بن جعفر]] به [[حج]] رفت و از آنجا که حضرت [[هدف]] خاصی را تعقیب میکرد، عبدالله بن عباس را نیز با خود همراه کرد. در این سال، حضرت تمام مردان، [[زنان]]، [[دوستان]] و شیعیانش را جمع کرد؛ (حتی تمام کسانی که [[امام]] آنها را میشناخت و [[اصحاب پیامبر]] و [[تابعین]] و [[انصار]] را که معروف به [[صلاح]] و [[عبادت]] بودند) در مجموع کسانی که در [[منی]] جمع شدند، به بیش از هزار نفر رسید و در آنجا به [[سخنرانی]] پرداخت و از معاویه به عنوان [[طاغوت]] یاد کرد و از آنان خواست تا برای [[حفظ]] [[حق]] تلاش کنند و فرمود: «گفتار مرا بشنوید و آن را پنهان دارید بعد به [[شهرها]] و قبائلتان برگشته و کسانی را که به آنها [[اطمینان]] دارید [[آگاه]] سازید؛ زیرا میترسم [[حق]] مندرس شده، از بین برود و [[خداوند]] [[نور]] خود را تمام میکند گرچه [[کفار]] [[کراهت]] دارند»<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷؛ کتاب سلیم بن قیس، ص۲۰۶؛الاحتجاج، ج۲، ص۱۸ - ۱۹.</ref>. | |||
این جریان نشان [[احساس]] خطری است که [[امام حسین]]{{ع}} داشت و به احتمال [[سخنرانی]] حضرت در باب [[امر به معروف و نهی از منکر]] در این [[سفر]] صورت گرفته است. | |||
بعد از [[مرگ معاویه]] در [[سال شصت هجری]] که امام حسین{{ع}} به [[مکه]] آمد و در [[روز]] [[هشتم ذی حجه]] [[تصمیم]] گرفت، مکه را به قصد [[کوفه]] ترک کند. افرادی که از جریان آگاه شدند، از آن حضرت خواستند به [[عراق]] نرود؛ از جمله آنها [[ابن عباس]] بود که به آن حضرت گفت به [[مردم کوفه]] [[اعتماد]] نکند و در صورتی به آنجا برود که [[امیر]] خود را بیرون کرده باشند و در غیر این صورت اطمینان ندارم که تو را [[فریب]] نداده و با تو [[دشمنی]] نکنند. ابن عباس دوباره برگشت و توصیههای خود را تکرار کرد و گفت: تو آقای [[مردم]] [[حجاز]] هستی و اگر [[مردم عراق]] تو را بخواهند، از آنها بخواه که [[دشمن]] خود را بیرون کنند در غیر این صورت مناسبترین مکان [[یمن]] است که دارای [[کوهها]] و درهها و حصارهاست و عدهای از [[پیروان]] پدرت در آنجا هستند. امام حسین{{ع}} فرمود: ای [[پسر عمو]] تو [[خیر خواه]] [[مهربان]] هستی<ref>{{متن حدیث|يا ابن عم أنت الناصح الشفيق}}</ref> | |||
اما من تصمیم خود را گرفتهام. ابن عباس گفت: اگر چنین است [[زنان]] و [[فرزندان]] خود را با خود مبر؛ زیرا میترسم کشته شوی و زنان ناظر این صحنه باشند<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۶۱، به اختصار.</ref>. امام حسین{{ع}} پیشنهاد وی را نپذیرفت و درباره ترک مکه گفت اگر در جای دیگر به [[شهادت]] برسم بهتر است که [[حرمت]] [[حرم امن الهی]] از بین برود<ref>بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۴۷.</ref>. | |||
فرزند عباس میدانست که حسین{{ع}} به [[شهادت]] میرسد؛ زیرا از [[پیامبر]] شنیده بود که فرمود: «به [[خدا]] قسم بعد از من فرزندم حسین را خواهند کشت [[خداوند]][[شفاعت]] مرا شامل حال آنها نخواهد کرد»<ref>{{متن حدیث|وَ أَيْمُ اللَّهِ لَيَقْتُلُنَّ ابْنِي بَعْدِي الْحُسَيْنَ{{ع}} لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي}}؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۵۷.</ref>؛ و اوست که میگوید: در هنگام [[جنگ صفین]] زمانی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[نینوا]] رسید، با صدای بلند فرمود: ای فرزند عباس، آیا این مکان را میشناسی؟ گفتم نه. فرمود: اگر آن گونه که من میشناسم تو میشناختی به آسانی از آن نمیگذشتی جز این که مثل من [[گریه]] میکردی. حضرت گریه طولانی کرد و همراهان او نیز [[اشک]] ریختند و به [[امام حسین]]{{ع}} خطاب کرد: «به واسطه این شهادت خداوند[[چشم]] تو را روشن میسازد»<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۵۲.</ref>. و چون [[اطمینان]] به شهادت حضرت داشت، به هنگام خروج و ترک حضرت، میگفت: «حسین وای، من خبر [[مرگ]] حسین را بیان میکنم»<ref>بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۴؛ انساب الأشراف، ج۳، ص۱۶۲.</ref>. | |||
در جمع کسانی که به نزد امام حسین{{ع}} آمده بودند، [[عبدالله بن زبیر]] نیز حضور داشت. وی به [[ابن عباس]] گفت: «به خدا [[سوگند]] نمیبینی جز اینکه شما سزاوارتر به این [[حکومت]] از دیگر [[مردم]] هستید». ابن عباس به وی پاسخ داد: تعبیر به دیدن از آن کسی است که [[شک]] دارد اما ما درباره حکومت [[یقین]] داریم که از دیگران شایستهتریم<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۵.</ref>. او بدین گونه حقانیت [[امام حسین]]{{ع}} را تبیین کرد. از آنچه ذکر شد یک نکته [[استنباط]] میشود و آن این که عبدالله از برخی [[حوادث آینده]] اطلاع یافته بود، بنابراین استبعادی که ابن عباس از گفتار [[میثم تمار]] دارد، زمانی که میخواهد از او [[تفسیر]] بیاموزد و [[میثم]] [[سرنوشت]][[آینده]] خود را ذکر میکند<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۸۱، حدیث ۱۳۶.</ref>، باید گفت به خاطر عدم [[شناخت]] وی از میثم بوده. نه این که منکر [[غیبگویی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده باشد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 618 - 621.</ref> | |||
==[[نامه یزید]] به عبدالله و پاسخ آن== | |||
پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} [[عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] [[قیام]] کرد و [[قدرت]] را در آن [[شهر]] به دست گرفت و از تمام کسانی که در آنجا بودند برای خود [[بیعت]] گرفت. تنها دو [[شخصیت]] ذی [[نفوذ]]؛ محمد بن حنفیه و [[عبدالله بن عباس]] از بیعت با او سرباز زدند. | |||
زمانی که یزید [[آگاه]] شد، عبدالله بن عباس با فرزند [[زبیر]] بیعت نکرده، به [[طمع]] افتاد و در نامهای او را به بیعت با خود [[تشویق]] کرد. در آن [[نامه]] نوشت: که ملحد فرزند زبیر تو را به بیعت خود [[دعوت]] کرده، اما نپذیرفتی و بیعت خود را برای ما نگهداشتی به خاطر وفایی که داری و در [[اطاعت]] از ما [[اطاعت خداوند]] است من این خوبی تو را از یاد نخواهم برد و در فرستادن عطایی که [[شایسته]] آنی [[تعجیل]] خواهم کرد. تو خواستهای [[صله رحم]] کنی، دیگران را به بیعت من فراخوان؛ زیرا از تو بیشتر [[شنوایی]] دارند تا آن مرد ملحد والسلام. | |||
این بود خلاصهای از نامه یزید که [[تصور]] میکرد عبدالله به بیعت با او از بیعت با [[ابن زبیر]] سرباز زده است. عبدالله در نامه مفصلی به یزید پاسخ میدهد که پاسخ وی درخور توجه است: | |||
«از عبدالله بن عباس به یزیدبن [[معاویه]]. | |||
اما بعد، نامه تو به من رسید. نوشته بودی به خاطر [[وفاداری]] تو از قبول بیعت [[ابن زبیر]] [[امتناع]] کردم. به [[خدا]] که نظر من در این کار [[ستایش]] از تو نبوده و [[خداوند]] از آن مطلب آگاه است. این که نوشته بودی عطای خویش را بر من فراموش نمیکنی؛ عطای خود را نگهدار.؛ چراکه من هم،[[دوستی]] خود را نسبت به تو نگه داشتهام به [[جان]] خودم آنچه را بما میبخشی جز مقدار ناچیزی از [[حق]] ما نیست که بیشتر آن را به یغما برده و از ما دریغ میداری. | |||
از من خواستهای که یاریت کنم. اما تو حسین{{ع}} و [[جوانان]] [[عبدالمطلب]] را که چراغهای [[هدایت]] و ستارههای آشکار بودند، کُشتی، [[لشکر]] تو به دستور تو آنها را یک جا رها کردند در حالی که به [[خون]] خود آغشته و به [[خاک]] افتاده بودند. آنها بدون [[کفن]] و پوششی در بیابانها ماندند. باد بر آنها میوزید تا [[خداوند]] دستهای را که در کشتن آنها شرکت نداشتند، برانگیخت و آن بدنهای [[مطهر]] را [[دفن]] کردند. اما تو در جای خود نشسته بودی. هرگز از یاد نمیبرم که چگونه حسین{{ع}} را از [[حرم]] [[رسول]] به سوی حرم [[خدا]] راندی و مردمی را فرستادی که او را بکشند. تا اینکه ناچار شد در حال [[خوف]] برای [[حفظ حرمت]] [[حرم امن الهی]] از [[مکه]] به سوی [[عراق]] حرکت کند و به خاطر [[دشمنی]] که با خدا و رسولش و [[اهل بیت]] او (که خداوند آنها را از هر [[پلیدی]] دور داشته و [[پاک]] گردانید) داشتی لشکرت را به سوی آنها فرستادی. آنها مانند [[پدران]] تو جنایتکار نیستند. پس او از شما ترک درگیری خواست و از شما خواست که برگردد. اما چون کمی یارانش را دیدید، بر ضد آنها [[همکاری]] کرده و گویا گروهی از [[اهل]] ترک را کشتید. هیچ چیز عجیبتر نیست نزد من از درخواست [[دوستی]] تو در حالی که [[فرزندان]] پدر مرا کشتی و از دم شمشیرت خون من قطره قطره میچکد و از تو، إن شاء [[الله]]، [[انتقام]] خواهم گرفت و تو نمیتوانی در انتقام[[سبقت]] گیری، گرچه در [[دنیا]] [[سبقت]] بگیری زیرا خداوند پیشاپیش خون [[پیامبران]] و [[آل]] آنها را [[طلب]] نموده و خداوند کافی است در [[یاری رساندن]] به [[مظلومان]]. باعث [[تعجب]] تو نشود اگر امروز بر ما [[غلبه]] کردی چون ما هم روزی بر تو [[پیروز]] خواهیم شد. اما تو سخن از وفای من و [[شناختن حق]] تو به میان آوردی، اگر چنین بود که تو حقی داشتی به خدا قسم با تو [[بیعت]] میکردم و با کسانی که پیش از تو بودند. اما تو میدانی که من و [[فرزندان]] پدرم سزاوارتر به [[حکومت]] هستند از تو. شما گروه [[قریش]] با ما [[جدال]] کردید و [[حق]] ما را گرفتید و دیگران را به [[قدرت]] رساندید. پس دور باد کسانی که [[سفیهان]] را بر ما مسلط کردند، بمانند دوری [[قوم ثمود]]، [[لوط]] و [[مدین]] از [[رحمت الهی]]. | |||
[[آگاه]] باش که از عجیبترین عجایب به [[اسارت]] بردن [[دختران]] [[عبدالمطلب]] و فرزندان کوچک از [[نسل]] او به [[شام]] است که مانند [[اسیران]] جلب شده، آنها را حرکت میدادی تا به [[مردم]] نشان دهی بر ما [[غلبه]] کردهای. به [[جان]] خودم [[سوگند]] که اگر تو از آسیب دستم در [[امان]] بمانی از [[خدا]] میخواهم که به وسیله زبانم آسیب زیادی به تو برسانم. | |||
به خدا سوگند من [[ناامید]] نیستم که بعد از کشتن تو [[فرزندان رسول خدا]]{{صل}} را، [[خداوند]] تو را به صورت دردناک [[مؤاخذه]] کند و تو را از [[دنیا]] با [[خفت]] خارج سازد. پس [[زندگی]] کن ای بیپدر تا میتوانی؛ زیرا به خدا قسم [[گناهان]] زیادی را بر گناهان خود افزودهای»<ref>بحار الأنوار، ج۴۵، ص۳، ص۳۲۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۸؛ بلاذری، جمل أنساب الأشراف، ج۵، ص۳۰۶.</ref>. | |||
یادآوری میکنم که نقل [[تاریخ]] [[یعقوبی]] اضافاتی دارد که ما به نقل بحار الأنــوار بـا اندکی اختصار، اکتفا کردیم. | |||
در این [[نامه]] عبدالله پیوند کامل خود را با [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]] نشان داده و با شدیدترین وجه با یزید [[محاجه]] کرده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 621 - 623.</ref> | |||
==[[عبدالله بن عباس]] و [[ابن زبیر]]== | |||
[[عبدالله بن زبیر]] پس از [[سلطه]] بر [[مکه]] مورد [[غضب]] یزید قرار گرفت. یزید برای سرکوبی [[مردم مدینه]] لشکری را به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه]] به آنجا فرستاد و پس از [[کشتار مردم مدینه]]، برای سرکوبی ابن زبیر روانه مکه شد. اما در میانه راه [[مسلم بن عقبه]] مُرد و [[فرماندهی لشکر]] شام به [[حُصَیْن بن نُمیر]] واگذار شد. وی به مکه رفت و [[عبدالله بن زبیر]] به [[خانه خدا]] [[پناهنده]] شد. خانه خدا با منجنیق ویران و به [[آتش]] کشیده شد ولی پیش از [[تسلیم شدن]] [[ابن زبیر]] در صفر [[۶۴ هجری]] [[یزید بن معاویه]] مرد و [[قدرت]] [[آل ابوسفیان]] نابود شد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.</ref> و در نتیجه [[لشکر شام]] مجبور به بازگشت شد و عبدالله بن زبیر [[نجات]] یافت و بر منطقه [[مکه]] و نیز [[مدینه]] مسلط شد. او [[بنی امیه]] را از آن [[شهر]] خارج کرد و در این سال بود که به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۱۰۴.</ref>. | |||
عبدالله بن زبیر مردی [[فاسد]] و نابکار و [[دشمن]] [[خاندان پیامبر]]{{صل}} بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} درباره او میفرماید: «[[زبیر]] همیشه جزو [[خاندان]] ما بود تا اینکه پسر شومش، عبدالله بزرگ شد»<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۳۳؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت ۴۵۳، ص۵۵۵.</ref>. | |||
[[ابو حمزه ثمالی]] نقل میکند: زمانی که [[امام سجاد]]{{ع}} با [[اندوه]] به [[دیوار]] تکیه داده بود، شخصی از وی علت اندوهش را پرسید حضرت فرمود: از [[فتنه ابن زبیر]] میترسم و از این که [[مردم]] در این [[فتنه]] گرفتار خواهند شد<ref>فیض، الوافی، ج۴، ص۲۸۱.</ref>. | |||
ابن زبیر به [[عبدالله بن عباس]] گفت: من چهل سال است که [[بغض]] شما [[اهل بیت]] را در [[دل]] دارم<ref> جعفری، ترسمی از شخصیت بزرگ اسلامی، عبد الله بن عباس، ص۱۴۷.</ref>. | |||
ابن زبیر چهل [[روز]] در مکه [[خطبه]] خواند و بر محمد{{صل}} [[صلوات]] نمیفرستاد و زمانی که علت آن را از وی سؤال کردند، گفت: او دارای خاندان [[بدی]] است، اگر نام او را ببرم آنها خوشحال میشوند<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۳۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۷۹.</ref>. | |||
او دشمن سرسخت [[بنی هاشم]] بود و علی{{ع}} را [[سب]] میکرد. محمد بن حنفیه که از این هتاکی وی [[آگاه]] گردید، داخل [[مسجد الحرام]] شد و برای مردم [[سخنرانی]] کـرد و گفت: ای گروه [[قریش]] آیا باید ابن زبیر چنین حرفهایی بزند، در حالی که شما میشنوید و در مقابل [[توهین]] به علی{{ع}} [[غضب]] نمیکنید و ناراحت نمیشوید<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۳.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 623 - 625.</ref> | |||
==[[تبعید]] [[ابن عباس]] به [[طائف]]== | |||
[[ابن زبیر]] که تمام [[مردم]] [[مکه]] را به [[بیعت]] واداشت؛ از گرفتن بیعت از [[بنی هاشم]] [[ناتوان]] ماند. از این رو، [[محمد بن حنفیه]] و [[عبدالله بن عباس]] را همراه با هفده مرد از بنی هاشم که جزو آنها [[حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب]]{{ع}} بود در [[حجره]] [[زمزم]] [[زندانی]] کرد و گفت: باید تا [[جمعه]] بیعت کنید، در غیر این صورت گردنهای شما را خواهم زد و یا شما را در این جا میسوزانم. اما قبل از این که دست به اقدامی بزند، نیروهایی از جانب مختار به [[یاری]] آنها شتافته و ابن زبیر مجبور شد آنها را [[آزاد]] کند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۳؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۸.</ref>. اما چون نتوانست از آنها بیعت بگیرد، عبدالله بن عباس را به طائف و محمد بن حنفیه را به ناحیه [[رضوی]] تبعید کرد<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۳؛ ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۹؛ مفید، امالی، ص۳۴۷.</ref>. | |||
محمد بن حنفیه که از تبعید ابن عباس [[آگاه]] شد، نامهای به وی نوشت و بیان کرد که [[افراد صالح]] [[مبتلا]] به [[گرفتاری]] و [[امتحان]] میشوند؛ و این برای تو خیر است و [[خداوند]] به تو [[صبر]] بر [[مصائب]] [[عنایت]] کند. عبدالله پاسخ [[نامه]] وی را نوشت و تشکر کرد و آرزوی رسیدن به [[رضوان الهی]] نمود و محمد را به [[عمل صالح]] توصیه کرد. | |||
ابن زبیر نمیتوانست برای [[ابن حنفیه]] محدودیت زیادی ایجاد کند،؛ چراکه از مختار میترسید؛ اما برای عبدالله محدودیت ایجاد کرد. از این رو وقتی که فهمید عبدالله در طائف هم مشغول فعالیت است، در نامهای به او نوشت: شنیدهام که در طائف عصرها مینشینی و [[فتوا]] به [[نادانی]] میدهی و از [[اهل]] [[عقل]] و [[علم]] ایراد میگیری... اگر دست از کارت بر نداری مرا [[خشن]] خواهی یافت... عبدالله در پاسخ او نوشت: نامهات به من رسید، نوشته بودی که من به [[جهل]] [[فتوا]] میدهم. اما کسی فتوا به [[نادانی]] میدهد که از [[علم]] بهرهای نداشته باشد و [[خداوند]] به من [[علمی]] داده که به تو نداده...، اما این که مرا [[تهدید]] کرده بودی، به [[خدا]] [[سوگند]] از گفتن [[حق دست]] بر نمیدارم و از توصیف [[اهل]] [[عدل]] و فضل و [[مذمت]] [[زیان]] دیدگان...<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۱۲۶.</ref>. | |||
و بدینگونه [[عبدالله بن عباس]] مورد [[غضب]] فرزند [[زبیر]] قرار گرفت و آخر [[عمر]] خود را در [[طائف]] در [[تبعید]] به سر برد. [[ابن زبیر]] در سال ۷۳ هجری به دست حجاج کشته شد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۱۰۴.</ref> و [[فتنه]] انگیزیهای او به وسیله [[ستمگری]] دیگر خاموش شد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 625 - 626.</ref> | |||
==عبدالله بن عباس در هنگام [[مرگ]]== | |||
عبدالله بن عباس پس از سالها تلاش و مبازره و [[دفاع]] از علی و ذکر [[فضائل]] وی و [[خاندان پیامبر]] (آن [[زمان]] که بیان [[مناقب]] آنها،[[جرم]] بود) در تبعید مریض شد و در بستر قرار گرفت. | |||
عطا گوید: ما با حدود سی نفر از جمله بزرگان [[شهر طائف]] به [[دیدار]] عبدالله بن عباس رفتیم. [[ابن عباس]] مریض و به شدت [[ضعیف]] شده بود. ما بر او [[سلام]] کرده و نشستیم. به من گفت: ای عطا اینها کیانند؟ گفتم: ای [[سرور]] من، اینها بزرگان این شهرند که از جمله آنها [[عبدالله بن سلمة بن حصرم طائفی]]، [[عمارة بن ابی احلج]] و [[ثابت بن مالک]] است. من آنها را یکی بعد از دیگری معرفی میکردم. آنها نیز جلو رفتند و گفتند: ای [[پسر عموی رسول خدا]]{{صل}}، تو [[رسول خدا]]{{صل}} را دیدهای و سخنانی از او شنیدهای. به ما خبر بده از [[اختلاف]] این [[امت]]؛ زیرا قومی علی{{ع}} را بر دیگران مقدم داشتهاند و گروه دیگری او را بعد از [[سه خلیفه]] قرار دادهاند. | |||
عطا گوید: ابن عباس نفسی عمیق کشید و گفت: شنیدم رسول خدا{{صل}} میفرمود: «علی همیشه با [[حق]] است،[[حق]] هم با اوست و او [[امام]] و [[خلیفه]] بعد از من است. هر کس به آن [[تمسک]] جوید [[رستگاری]] یابد و کسی که از او [[تخلف]] نماید، [[گمراه]] و [[منحرف]] گردد»<ref>{{متن حدیث|عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِي فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ فَازَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ ضَلَّ وَ غَوَى}}؛</ref> | |||
عبدالله بعد از این سخنان به شدت [[گریه]] کرد. [[قوم]] به او گفتند: آیا گریه میکنی در حالی که مکان و موقعیت خاصی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} داری. عبدالله گفت: ای عطا من به دو جهت گریه میکنم؛ هول [[مرگ]] و دوری از [[دوستان]]. پس از این آن قوم متفرق شدند. [[ابن عباس]] به من گفت: ای عطا دست مرا بگیر و به [[صحن]] [[منزل]] ببر. من همراه با سعید دست او را گرفته و به صحن منزل بردیم. او دستش را به [[آسمان]] بلند کرد و گفت: «بارالها! من [[تقرب]] میجویم به تو، توسط [[محمد و خاندان او]]. بارالها من به تو تقرب میجویم به [[ولایت]] شیخ علی بن ابی طالب»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِوَلَايَةِ الشَّيْخِ عَلِيِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ}}</ref>. | |||
او همیشه این کلمات را تکرار میکرد تا اینکه در روی [[زمین]] قرار گرفت. مدتی [[صبر]] کردیم. سپس او را حرکت دادیم اما متوجه شدیم که او از [[دنیا]] رفته است. [[رحمت خدا]] بر او باد<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۳؛ قمی، الکنی و الألقاب، ج۱، ص۳۴۷؛ دایرة المعارف تشیع، ج۱، ص۳۴۶.</ref>. | |||
و بدین گونه حِبر و دانشمند [[امت]] و [[مفسر قرآن]] بعد از هفتاد و یک سال [[زندگی]] از دنیا رفت. به ابن عباس [[تفسیری]] منسوب است به نام [[تنویر المقباس]] که در حاشیه [[درّ المنثور]] چاپ شده و شاگردانی همچون [[سعید بن جبیر عکرمه]]، [[عطاء]] و [[مجاهد]] [[تربیت]] کرد و در معرفی [[حقانیت]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[تلاش فراوان]] نمود. | |||
[[وفات]] [[عبدالله بن عباس]] در سال ۶۸ هجری بود. محمد بن حنفیه بر او [[نماز]] خواند و در [[مسجد جامع]] [[طائف]] [[دفن]] گردید. بر سر [[قبر]] او خیمهای زدند<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۳۰.</ref>. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} درباره وی فرمود: پدرم او را به شدت [[دوست]] میداشت، در یکی از روزها [[ابن عباس]] که [[نابینا]] بود، به پدرم بر خورد. سؤال کرد تو کیستی؟ گفت من [[محمد بن علی بن حسین]] هستم. ابن عباس گفت: «کافی است تو را حسبت، کسی که تا حال تو را نشناخته باشد پس تو را نمیشناسد»<ref>{{متن حدیث|حَسْبُكَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْكَ فَلَا عَرَفَكَ}}؛ رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۷؛ مفید، اختصاص، ص۷۱.</ref>. | |||
[[عشق]] و علاقه [[امام باقر]]{{ع}} به عبدالله نشان [[ایمان]] و [[اعتقاد]] وی به [[ولایت اهل بیت]] است. [[رحمت خدا]] بر او باد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 626 - 628.</ref> | |||
==آستانه عبدالله== | |||
در گذشتهها ابن عباس آستانهای داشته که در [[قریه]] [[سلامه]] [[شهر طائف]] از نواحی [[مکه]] قرار دارد و دارای [[حرم]] و گنبد بوده است. | |||
[[یاقوت حموی]] در وصف آستانه وی چنین مینویسد: «سلامه... قریهای است از قرای طائف که در آن [[مسجد النبی]] واقع است و در کنار [[مسجد]] گنبدی است که در زیر آن ابن عباس و جمعی از [[اولاد]] وی به [[خاک]] سپرده شدهاند..».<ref>حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۳۴؛ دایرة المعارف تشیع، ج۱، ۳۴۶.</ref>. | |||
[[بدیهی]] است که امروز دیگر از آستانه ابن عباس خبری نباشد و مانند دیگر بناها در حرمین شریفین توسط [[حکام]] [[آل سعود]] [[تخریب]] شده باشد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 628 - 629.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||