حدیث یوم‌الدار در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۷ ژوئن ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'ه. ق)' به 'ﻫ.ق)'
جز (جایگزینی متن - 'ه. ق)' به 'ﻫ.ق)')
خط ۱۴: خط ۱۴:


==سند بررسی==
==سند بررسی==
۱. [[ابن حمید]]، یعنی [[محمد بن حمید بن حیان]]، [[ابو عبدالله رازی]] (م۲۴۸ ه. ق)
۱. [[ابن حمید]]، یعنی [[محمد بن حمید بن حیان]]، [[ابو عبدالله رازی]] (م۲۴۸ .ق)
[[ابوزرعه]] درباره او گفته است: «کسی که [[روایات]] ابن حمید را از دست بدهد، به ده هزار حدیث برای جبران آن نیاز دارد». نیز از [[یحیی بن معین]] درباره او پرسیدند. او در پاسخ گفت: «او [[ثقه]] است». از جعفر بن [[ابوعثمان]] [[طیالسی]] نقل شده است که می‌گفت: «ابن حمید ثقه است»<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
[[ابوزرعه]] درباره او گفته است: «کسی که [[روایات]] ابن حمید را از دست بدهد، به ده هزار حدیث برای جبران آن نیاز دارد». نیز از [[یحیی بن معین]] درباره او پرسیدند. او در پاسخ گفت: «او [[ثقه]] است». از جعفر بن [[ابوعثمان]] [[طیالسی]] نقل شده است که می‌گفت: «ابن حمید ثقه است»<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.


۲. [[سلمة بن فضل ابرش انصاری]] (م۱۹۰ه. ق): ابن معین گفته است: او ثقه است که ما از او روایاتی نوشته‌ایم و [[ابن سعد]] او را ثقه و راست‌گو دانسته و [[ابن داوود]] گفته است: او ثقه است. [[ابن حبان]] او را در الثقات آورده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.</ref>.
۲. [[سلمة بن فضل ابرش انصاری]] (م۱۹۰ﻫ.ق): ابن معین گفته است: او ثقه است که ما از او روایاتی نوشته‌ایم و [[ابن سعد]] او را ثقه و راست‌گو دانسته و [[ابن داوود]] گفته است: او ثقه است. [[ابن حبان]] او را در الثقات آورده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.</ref>.
حسین رازی از ابن معین نقل کرده است که سلمة بن فضل [[معتمد]] است. از او درباره [[مغازی]] نوشتم و کتاب‌های او [[کامل‌ترین]] کتاب‌ها در موضوعشان است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۶.</ref>.
حسین رازی از ابن معین نقل کرده است که سلمة بن فضل [[معتمد]] است. از او درباره [[مغازی]] نوشتم و کتاب‌های او [[کامل‌ترین]] کتاب‌ها در موضوعشان است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۶.</ref>.
دوری به نقل از ابن معین او را شخصی بدون اشکال... و [[ابن سعد]] او را [[ثقه]] و راست‌گو دانسته... و [[ابن عدی]] او را از عجایب و یگانه دانسته و گفته است: «و من در [[روایات]] او [[حدیثی]] را نیافتم که به حد [[انکار]] برسد. بلکه [[احادیث]] او با معانی نزدیکند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶. {{عربی|و لم أجد في حديثه حديثاً قد جاوز الحد في الإنكار، و أحاديثه متقاربة محتملة}}.</ref>. آجری به نقل از ابی‌داوود او را ثقه دانسته و احمد نیز او را [[آدم]] خوبی خوانده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۳۵. {{عربی|ثقة، و ذكر ابن خلفون أن أحمد سئل عنه، فقال: لا أعلم إلا خيراً...}}.</ref>. ابن معین، ابن سعد و [[ابن داوود]] او را ثقه دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶. {{عربی|و قال ابن داوود: ثقة}}.</ref>. [[ابن حبان]] وی را در الثقات آورده است<ref>الثقات، ج۱، ص۹۳، رقم ۱.</ref>.
دوری به نقل از ابن معین او را شخصی بدون اشکال... و [[ابن سعد]] او را [[ثقه]] و راست‌گو دانسته... و [[ابن عدی]] او را از عجایب و یگانه دانسته و گفته است: «و من در [[روایات]] او [[حدیثی]] را نیافتم که به حد [[انکار]] برسد. بلکه [[احادیث]] او با معانی نزدیکند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶. {{عربی|و لم أجد في حديثه حديثاً قد جاوز الحد في الإنكار، و أحاديثه متقاربة محتملة}}.</ref>. آجری به نقل از ابی‌داوود او را ثقه دانسته و احمد نیز او را [[آدم]] خوبی خوانده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۳۵. {{عربی|ثقة، و ذكر ابن خلفون أن أحمد سئل عنه، فقال: لا أعلم إلا خيراً...}}.</ref>. ابن معین، ابن سعد و [[ابن داوود]] او را ثقه دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶. {{عربی|و قال ابن داوود: ثقة}}.</ref>. [[ابن حبان]] وی را در الثقات آورده است<ref>الثقات، ج۱، ص۹۳، رقم ۱.</ref>.


۳.[[محمد بن اسحاق]] (م ۱۵۰ ه. ق) صاحب کتاب معروف السیرة: [[ذهبی]]، [[ابن اسحاق]] را [[علامه]]، [[حافظ]] و اخباری.... دانسته است...<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۳۳. {{عربی|العلامة الحافظ الأخباري... و هو أول من دون العلم بالمدينة و ذلك قبل مالك و ذويه و كان في العلم بحرا عجاجا}}.</ref>. ابوزناد از پدرش نقل کرده که محمد بن اسحاق به [[علم]] و [[وثاقت]] شهیر بوده و از او هیچ [[جرح]] و طعنی شنیده نشده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۳۳. {{عربی|و قال الزهري: مدار حديث رسول الله على ستة، فصار علم الستة عند اثنى عشر أحدهم محمد بن إسحاق. و قال ابن إدريس الحافظ: كيف لا يكون ثقة و قد حدث عن الأعرج}}.</ref>. [[بخاری]] گفته است: «[[علی بن عبدالله]] را دیدم که به [[حدیث]] ابن اسحاق [[احتجاج]] می‌کرد و از سفیان نقل کرد کسی را تا کنون ندیده است که او را متهم کند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۶. {{عربی|و قال البخاري رأيت علي بن عبد الله يحتج بحديث بن إسحاق قال و قال علي ما رأيت أحدا يتهم بن إسحاق}}. ر.ک: تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۳۱. «قال: رأیت علی بن عبد الله یحتج بحدیث ابن إسحاق و قال علی عن بن عیینة ما رأیت أحدا یتهم بن إسحاق}}.</ref>. شاید [[ضعف]] او [[تشیع]] و اعتقادش به قَدَر باشد، اما در راست‌گویی‌اش جای [[کلامی]] نیست<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، صص ۳۳ – ۳۷.</ref>.
۳.[[محمد بن اسحاق]] (م ۱۵۰ .ق) صاحب کتاب معروف السیرة: [[ذهبی]]، [[ابن اسحاق]] را [[علامه]]، [[حافظ]] و اخباری.... دانسته است...<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۳۳. {{عربی|العلامة الحافظ الأخباري... و هو أول من دون العلم بالمدينة و ذلك قبل مالك و ذويه و كان في العلم بحرا عجاجا}}.</ref>. ابوزناد از پدرش نقل کرده که محمد بن اسحاق به [[علم]] و [[وثاقت]] شهیر بوده و از او هیچ [[جرح]] و طعنی شنیده نشده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۳۳. {{عربی|و قال الزهري: مدار حديث رسول الله على ستة، فصار علم الستة عند اثنى عشر أحدهم محمد بن إسحاق. و قال ابن إدريس الحافظ: كيف لا يكون ثقة و قد حدث عن الأعرج}}.</ref>. [[بخاری]] گفته است: «[[علی بن عبدالله]] را دیدم که به [[حدیث]] ابن اسحاق [[احتجاج]] می‌کرد و از سفیان نقل کرد کسی را تا کنون ندیده است که او را متهم کند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۶. {{عربی|و قال البخاري رأيت علي بن عبد الله يحتج بحديث بن إسحاق قال و قال علي ما رأيت أحدا يتهم بن إسحاق}}. ر.ک: تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۳۱. «قال: رأیت علی بن عبد الله یحتج بحدیث ابن إسحاق و قال علی عن بن عیینة ما رأیت أحدا یتهم بن إسحاق}}.</ref>. شاید [[ضعف]] او [[تشیع]] و اعتقادش به قَدَر باشد، اما در راست‌گویی‌اش جای [[کلامی]] نیست<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، صص ۳۳ – ۳۷.</ref>.


۴. [[عبد الغفار بن قاسم]] ([[ابو مریم کوفی]]): شعبه درباره او گفته است: «کسی را در [[حفظ حدیث]] از او بهتر ندیدم.... او [[دانش]] و [[علم رجال]] را بس مهم می‌شمرد»<ref>لسان المیزان، ج۴، ص۴۲.</ref>. [[ابن عدی]] گفته است: «او [[احادیث]] [[صالح]] و شایسته‌ای داشت». نیز گفته است: «از [[ابن عقده]] شنیدم که ابو مریم را می‌ستود و در این کار [[زیاده‌روی]] می‌کرد و از حد خود می‌گذشت»<ref>الکامل فی الضعفاء ابن عدی، ج۵، ص۳۲۷.</ref>. [[ذهبی]] علت [[تضعیف]] ابو مریم را [[اعتقاد]] او درباره برخی از [[صحابه]] و [[روایات]] وی از [[فضایل امام علی]]{{ع}} دانسته<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۲، ص۶۴۰. {{عربی|قال أحمد بن حنبل: كان أبو عبيدة إذا حدثنا عن أبي مريم يضج الناس و يقولون: لا نريده. قال أحمد: كان أبو مريم يحدث ببلايا في عثمان}}.</ref> و عقیلی گفته است: «آیا به رغم این تصریح، مجالی برای قبول کلمات آنان در تضعیف [[ابومریم]] می‌ماند»<ref>الضعفاء الکبیر، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسی العقیلی، ج۳ ص۱۰۲. {{عربی|فهل يبقى بعد هذا التصريح مجال لقبول كلماتهم في تضعيفه}}.</ref>.
۴. [[عبد الغفار بن قاسم]] ([[ابو مریم کوفی]]): شعبه درباره او گفته است: «کسی را در [[حفظ حدیث]] از او بهتر ندیدم.... او [[دانش]] و [[علم رجال]] را بس مهم می‌شمرد»<ref>لسان المیزان، ج۴، ص۴۲.</ref>. [[ابن عدی]] گفته است: «او [[احادیث]] [[صالح]] و شایسته‌ای داشت». نیز گفته است: «از [[ابن عقده]] شنیدم که ابو مریم را می‌ستود و در این کار [[زیاده‌روی]] می‌کرد و از حد خود می‌گذشت»<ref>الکامل فی الضعفاء ابن عدی، ج۵، ص۳۲۷.</ref>. [[ذهبی]] علت [[تضعیف]] ابو مریم را [[اعتقاد]] او درباره برخی از [[صحابه]] و [[روایات]] وی از [[فضایل امام علی]]{{ع}} دانسته<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۲، ص۶۴۰. {{عربی|قال أحمد بن حنبل: كان أبو عبيدة إذا حدثنا عن أبي مريم يضج الناس و يقولون: لا نريده. قال أحمد: كان أبو مريم يحدث ببلايا في عثمان}}.</ref> و عقیلی گفته است: «آیا به رغم این تصریح، مجالی برای قبول کلمات آنان در تضعیف [[ابومریم]] می‌ماند»<ref>الضعفاء الکبیر، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسی العقیلی، ج۳ ص۱۰۲. {{عربی|فهل يبقى بعد هذا التصريح مجال لقبول كلماتهم في تضعيفه}}.</ref>.
خط ۳۴: خط ۳۴:


==[[بررسی سند]]==
==[[بررسی سند]]==
#ابوالبرکات، [[عمر بن ابراهیم]] (م ۵۳۹) ه. ق)؛ [[ذهبی]] و [[سمعانی]] او را استاد، [[علامه]]، [[قاری]]، نحوی و عالم [[کوفه]] دانسته‌اند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲۰، صص ۱۴۵ و ۱۴۶.</ref> و بر پیکر او سی‌هزار نفر [[نماز]] خوانده‌اند<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. [[ابن عساکر]] گفته است: «او [[با ورع‌ترین]] [[علوی]] مذهبی بود که من دیده بودم»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۳، ص۵۴۳.</ref>.
#ابوالبرکات، [[عمر بن ابراهیم]] (م ۵۳۹) .ق)؛ [[ذهبی]] و [[سمعانی]] او را استاد، [[علامه]]، [[قاری]]، نحوی و عالم [[کوفه]] دانسته‌اند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲۰، صص ۱۴۵ و ۱۴۶.</ref> و بر پیکر او سی‌هزار نفر [[نماز]] خوانده‌اند<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. [[ابن عساکر]] گفته است: «او [[با ورع‌ترین]] [[علوی]] مذهبی بود که من دیده بودم»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۳، ص۵۴۳.</ref>.
# [[ابوالفرج محمد بن احمد]] (م ۴۴۶ ه. ق)؛ ذهبی درباره او گفته است: «او شیخ و [[محدث]] مُعمّر بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳. «استاد، قابل استناد و اعتماد است».</ref>.
# [[ابوالفرج محمد بن احمد]] (م ۴۴۶ .ق)؛ ذهبی درباره او گفته است: «او شیخ و [[محدث]] مُعمّر بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳. «استاد، قابل استناد و اعتماد است».</ref>.
# [[محمد بن جعفر بن محمد]] (متوفای ۴۰۲ ه. ق)؛ ذهبی گفته است: «او [[امام]]، [[اهل]] قرائت،... و مستند و ثقة بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
# [[محمد بن جعفر بن محمد]] (متوفای ۴۰۲ .ق)؛ ذهبی گفته است: «او [[امام]]، [[اهل]] قرائت،... و مستند و ثقة بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
# [[ابوعبدالله محمد بن قاسم محاربی]] (م ۳۲۰ ه. ق)؛ ذهبی او را استاد، محدث<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳.</ref> و [[کلام]] او را مستند دانسته... و عتیقی، او را [[توثیق]] کرده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>. [[ذهبی]] می‌گوید:... نام او در زمره [[ضعفا]] و تضعیف‌شدگان هیچ توجیهی ندارد؛ زیرا سبب [[ضعف]] او را بیان نکرده‌اند و نهایت چیزی که درباره او گفته شده، حرف‌هایی پیرامون [[عقیده]] وی بوده است و چنان که بارها گفته‌ایم این نمی‌تواند در او تأثیر سوئی داشته باشد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
# [[ابوعبدالله محمد بن قاسم محاربی]] (م ۳۲۰ .ق)؛ ذهبی او را استاد، محدث<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳.</ref> و [[کلام]] او را مستند دانسته... و عتیقی، او را [[توثیق]] کرده است<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>. [[ذهبی]] می‌گوید:... نام او در زمره [[ضعفا]] و تضعیف‌شدگان هیچ توجیهی ندارد؛ زیرا سبب [[ضعف]] او را بیان نکرده‌اند و نهایت چیزی که درباره او گفته شده، حرف‌هایی پیرامون [[عقیده]] وی بوده است و چنان که بارها گفته‌ایم این نمی‌تواند در او تأثیر سوئی داشته باشد<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۷، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
# [[عباد بن یعقوب رواجنی]] (م ۲۵۰ ه. ق)؛ ذهبی گفته است: «... او را [[ابوحاتم]] [[توثیق]] نموده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱، صص ۵۳۲ و ۵۳۳؛ ج۱۱، صص ۵۳۶ و ۵۳۸.</ref>. [[ابن حجر]] گفته است: «[[بخاری]] روایاتی را از او نقل، و بدین شیوه او را [[تأیید]] کرده و [[ترمذی]] نیز از او [[روایت]] کرده است». [[محمد بن عیسی]] گفته او [[ثقه]] بوده و بخاری گفته او راست‌گو بوده اما از افراد [[ضعیف]] روایت نقل می‌کرده و [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[یحیی بن مغیره]] گفته است: «[[جریر]] به من امر کرد که از او [[حدیثی]] بنویسم»<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵.</ref>. او راست‌گو و متهم به رفض و [[تشیع]] بوده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰.</ref>. [[هیثمی]] گفته است: «بخاری و ابن حبان او را توثیق کرده‌اند<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ابوالحسن علی بن أبی‌بکر الهیثمی، ج۱، ص۱۲۰.</ref> و در مورد او سخنانی گفته شده است، اما او توثیق شده است»<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۳، ص۱۵.</ref>. ذهبی او را استاد، عالم و راست‌گو می‌داند و ابوحاتم گفته است: او استاد و ثقه بوده و [[حاکم]] گفته است: [[ابن خزیمه]] می‌گفت: «کسی که در روایتش ثقه است، برای ما روایت کرد»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۱، صص ۵۳۶ و ۵۳۸.</ref>.
# [[عباد بن یعقوب رواجنی]] (م ۲۵۰ .ق)؛ ذهبی گفته است: «... او را [[ابوحاتم]] [[توثیق]] نموده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱، صص ۵۳۲ و ۵۳۳؛ ج۱۱، صص ۵۳۶ و ۵۳۸.</ref>. [[ابن حجر]] گفته است: «[[بخاری]] روایاتی را از او نقل، و بدین شیوه او را [[تأیید]] کرده و [[ترمذی]] نیز از او [[روایت]] کرده است». [[محمد بن عیسی]] گفته او [[ثقه]] بوده و بخاری گفته او راست‌گو بوده اما از افراد [[ضعیف]] روایت نقل می‌کرده و [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[یحیی بن مغیره]] گفته است: «[[جریر]] به من امر کرد که از او [[حدیثی]] بنویسم»<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵.</ref>. او راست‌گو و متهم به رفض و [[تشیع]] بوده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰.</ref>. [[هیثمی]] گفته است: «بخاری و ابن حبان او را توثیق کرده‌اند<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ابوالحسن علی بن أبی‌بکر الهیثمی، ج۱، ص۱۲۰.</ref> و در مورد او سخنانی گفته شده است، اما او توثیق شده است»<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۳، ص۱۵.</ref>. ذهبی او را استاد، عالم و راست‌گو می‌داند و ابوحاتم گفته است: او استاد و ثقه بوده و [[حاکم]] گفته است: [[ابن خزیمه]] می‌گفت: «کسی که در روایتش ثقه است، برای ما روایت کرد»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۱، صص ۵۳۶ و ۵۳۸.</ref>.
# [[عبدالله بن عبد القدوس]]؛ ابن حجر می‌گوید: «بخاری روایاتی را از او نقل، و بدین شیوه او را تأیید کرده و ترمذی نیز از او روایت کرده است». محمد بن عیسی گفته او ثقه بوده و بخاری گفته او راست‌گو بوده اما از افراد ضعیف روایت نقل می‌کرده و [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده و [[ابن حجر]] گفته است: «او راست‌گو و متهم به رفض و [[تشیع]] بوده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰.</ref>. [[هیثمی]] گفته است: «[[بخاری]] و ابن حبان او را [[توثیق]] کرده و ابن معین او را [[تضعیف]] نموده است»<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱، ص۱۲۰.</ref>. در جای دیگری گفته است: «در مورد او سخنانی گفته شده است، اما او را توثیق نموده‌اند». [[محمد بن عیسی]] او را [[معتمد]] دانسته و بخاری نیز اصل [[صداقت]] و [[راستگویی]] وی را پذیرفته است و ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>تقریب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵.</ref>.
# [[عبدالله بن عبد القدوس]]؛ ابن حجر می‌گوید: «بخاری روایاتی را از او نقل، و بدین شیوه او را تأیید کرده و ترمذی نیز از او روایت کرده است». محمد بن عیسی گفته او ثقه بوده و بخاری گفته او راست‌گو بوده اما از افراد ضعیف روایت نقل می‌کرده و [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده و [[ابن حجر]] گفته است: «او راست‌گو و متهم به رفض و [[تشیع]] بوده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰.</ref>. [[هیثمی]] گفته است: «[[بخاری]] و ابن حبان او را [[توثیق]] کرده و ابن معین او را [[تضعیف]] نموده است»<ref>مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۱، ص۱۲۰.</ref>. در جای دیگری گفته است: «در مورد او سخنانی گفته شده است، اما او را توثیق نموده‌اند». [[محمد بن عیسی]] او را [[معتمد]] دانسته و بخاری نیز اصل [[صداقت]] و [[راستگویی]] وی را پذیرفته است و ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>تقریب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵.</ref>.
# [[سلیمان بن مهران اعمش اسدی]] (م ۱۴۸ ه. ق)؛ [[صاحبان صحاح]] سته از او [[روایت]] نقل کرده‌اند. ابن معین گفته است: «او [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است» و [[نسایی]] گفته است: «او مورد اعتماد و [[روایات]] او محکم و دقیق است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref>. ابن حجر گفته است: «[[اعمش]] ثقه و مورد اعتماد [[حافظ]] و آشنای به [[علم قرائت]] و با [[ورع]] بوده، اما او در روایات [[تدلیس]] می‌نموده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۲.</ref>. [[ذهبی]] گفته است: «اعمش یکی از علمای بزرگ است»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۴۶۴</ref>. [[عجلی]] نیز او را معتمد دانسته است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، أبی الحسن أحمد بن عبد الله العجلی، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>الثقات، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. ابن معین او را معتمد دانسته و [[نسائی]] نیز گفته است: «او ثقه و روایات او محکم و دقیق بوده<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و ابن حجر نیز گفته است: «او ثقه و حافظ است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و عجلی او را توثیق نموده است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۱، ص۶۷۶، رقم ۶۷۶. {{عربی|سليمان بن مهران الأعمش يكني أبا محمد ثقة كوفي و كان محدث أهل الكوفة في زمانه}}.</ref>.
# [[سلیمان بن مهران اعمش اسدی]] (م ۱۴۸ .ق)؛ [[صاحبان صحاح]] سته از او [[روایت]] نقل کرده‌اند. ابن معین گفته است: «او [[ثقه]] و مورد [[اعتماد]] است» و [[نسایی]] گفته است: «او مورد اعتماد و [[روایات]] او محکم و دقیق است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref>. ابن حجر گفته است: «[[اعمش]] ثقه و مورد اعتماد [[حافظ]] و آشنای به [[علم قرائت]] و با [[ورع]] بوده، اما او در روایات [[تدلیس]] می‌نموده است»<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۳۹۲.</ref>. [[ذهبی]] گفته است: «اعمش یکی از علمای بزرگ است»<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۱، ص۴۶۴</ref>. [[عجلی]] نیز او را معتمد دانسته است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، أبی الحسن أحمد بن عبد الله العجلی، ج۱، ص۴۳۲.</ref>. ابن حبان او را در ثقات آورده است<ref>الثقات، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. ابن معین او را معتمد دانسته و [[نسائی]] نیز گفته است: «او ثقه و روایات او محکم و دقیق بوده<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و ابن حجر نیز گفته است: «او ثقه و حافظ است»<ref>تقریب التهذیب، ج۴، ص۱۹۶.</ref> و عجلی او را توثیق نموده است<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۱، ص۶۷۶، رقم ۶۷۶. {{عربی|سليمان بن مهران الأعمش يكني أبا محمد ثقة كوفي و كان محدث أهل الكوفة في زمانه}}.</ref>.
# [[منهال بن عمرو]]<ref>پیش از این بررسی شد.</ref>.
# [[منهال بن عمرو]]<ref>پیش از این بررسی شد.</ref>.
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلائل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلائل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش