بحرین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
====[[زُطها]] ==== | ====[[زُطها]] ==== | ||
در مورد اصالت آنان [[اختلاف]] نظر هست؛ در نقائض آمده که قومی از سند هستند؛<ref> ابو عبیدة النقائض، ج ۱: ۱۱۵ </ref> مدائنی [[روایت]] میکند که در سواحل به دنبال چراگاه نقل مکان میکردهاند<ref> البلاذری، فتوح البلدان ۳۷۳</ref> و عوانه میگوید از [[سپاهیان]] [[ایران]] و از جمله کسانی بودند که به [[بردگی]] گرفته شدند و مبالغی بر آنان [[تحمیل]] شد.<ref> همان: ۳۷۵.</ref> لیث آنان را گروهی [[هندی]] میداند.<ref> الأزهری، تهذیب اللغة، ج ۱۳ ۱۵۹ و بنگرید این منظور، لسان العرب، ج ۷ ۱۳۰۸ الزبیدی تاج العروس، ج ۵. ۱۴۶</ref> به هر روی، آنان دسته ای دیگر از نیروهای [[ایران]] هستند که در "خط" [[بحرین]] ساکن بودهاند. <ref> الطبری، تاریخ الرسل والملوک، ۱ ق ۴ ۱۹۶۱، ابن الأثیر، الکامل، ج ۲: ۱۳۶۸ و در الاصفهانی الاغانی، ج ۱۴ ۴۵ از ابن جریر نقل شده که در قطیف و هجر بودهاند؛ بنگرید مجله ثقافة الهند ۱۰۵/۱/۱۶-۱۰۲ سال ۱۹۶۵.</ref> از منابع پیداست که [[زطها]] سلالهای هندی الأصل هستند، آنها از ساکنان بلوچستان، ملتان، دیبل سند و سرزمینهای مجاور بودند<ref> ثقافة الهند، ۱۰۱/۱/۱۶</ref> که از [[هند]] به ایران [[مهاجرت]] کرده غالباً از دوره قباد به [[سپاه]] ایران پیوستهاند.<ref> همان</ref> [[حقوق]] و [[منزلت]] آنان از [[سپاهیان]] [[ایرانی]] الاصل کمتر بوده <ref> همان ۱۰۴</ref>و به نظر میرسد پیش از [[اسلام]] در خلیج فارس به گشت زنی مشغول بودهاند. <ref> البلاذری، فتوح البلدان ۳۷۳؛ و بنگرید ثقافة الهند ۱۰۵/۱/۱۶-۱۰۴</ref> همچنین به نظر میرسد که آنان [[نیروهای نظامی]] سواحل [[ساسانی]] بودهاند که با مرکزشان در خط بحرین رفت و آمد داشتهاند. آنان در سال ۱۱هجری به رده پیوستند<ref> الطبری، تاریخ الرسل و الملوک ۱ ق ۴ ۱۹۶۱؛ ابن الأثیر، الکامل، ج ۲۰ ۳۶۸ الاصفهانی، الاغانی، ج ۱۴: ۴۵</ref> و بعد از فتح بحرین، از آنجا خارج شدهاند. زطها به هنگام [[لشکرکشی]] [[مسلمانان]] به ایران، به صفوف مسلمانان پیوستند و [[ابوموسی اشعری]] آنان را در [[بصره]] سکنی داد.<ref> البلاذری، فتوح البلدان: ۳۷۵</ref> او [[حفاظت]] از دار الإماره و [[مسجد جامع]] را مشترک با [[سیابجه]] به زطها سپرد.<ref> العلی التنظیمات الاجتماعیة والإقتصادیة فی القرن الأول الهجری: ۷۱ (چاپ اول)</ref> تعدادی از [[زطها]] نیز به هند بازگشتند.<ref> ثقافة الهند: ۱۰۵/۱/۱۶؛ العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۵۸-۶۲.</ref> | در مورد اصالت آنان [[اختلاف]] نظر هست؛ در نقائض آمده که قومی از سند هستند؛<ref> ابو عبیدة النقائض، ج ۱: ۱۱۵ </ref> مدائنی [[روایت]] میکند که در سواحل به دنبال چراگاه نقل مکان میکردهاند<ref> البلاذری، فتوح البلدان ۳۷۳</ref> و عوانه میگوید از [[سپاهیان]] [[ایران]] و از جمله کسانی بودند که به [[بردگی]] گرفته شدند و مبالغی بر آنان [[تحمیل]] شد.<ref> همان: ۳۷۵.</ref> لیث آنان را گروهی [[هندی]] میداند.<ref> الأزهری، تهذیب اللغة، ج ۱۳ ۱۵۹ و بنگرید این منظور، لسان العرب، ج ۷ ۱۳۰۸ الزبیدی تاج العروس، ج ۵. ۱۴۶</ref> به هر روی، آنان دسته ای دیگر از نیروهای [[ایران]] هستند که در "خط" [[بحرین]] ساکن بودهاند. <ref> الطبری، تاریخ الرسل والملوک، ۱ ق ۴ ۱۹۶۱، ابن الأثیر، الکامل، ج ۲: ۱۳۶۸ و در الاصفهانی الاغانی، ج ۱۴ ۴۵ از ابن جریر نقل شده که در قطیف و هجر بودهاند؛ بنگرید مجله ثقافة الهند ۱۰۵/۱/۱۶-۱۰۲ سال ۱۹۶۵.</ref> از منابع پیداست که [[زطها]] سلالهای هندی الأصل هستند، آنها از ساکنان بلوچستان، ملتان، دیبل سند و سرزمینهای مجاور بودند<ref> ثقافة الهند، ۱۰۱/۱/۱۶</ref> که از [[هند]] به ایران [[مهاجرت]] کرده غالباً از دوره قباد به [[سپاه]] ایران پیوستهاند.<ref> همان</ref> [[حقوق]] و [[منزلت]] آنان از [[سپاهیان]] [[ایرانی]] الاصل کمتر بوده <ref> همان ۱۰۴</ref>و به نظر میرسد پیش از [[اسلام]] در خلیج فارس به گشت زنی مشغول بودهاند. <ref> البلاذری، فتوح البلدان ۳۷۳؛ و بنگرید ثقافة الهند ۱۰۵/۱/۱۶-۱۰۴</ref> همچنین به نظر میرسد که آنان [[نیروهای نظامی]] سواحل [[ساسانی]] بودهاند که با مرکزشان در خط بحرین رفت و آمد داشتهاند. آنان در سال ۱۱هجری به رده پیوستند<ref> الطبری، تاریخ الرسل و الملوک ۱ ق ۴ ۱۹۶۱؛ ابن الأثیر، الکامل، ج ۲۰ ۳۶۸ الاصفهانی، الاغانی، ج ۱۴: ۴۵</ref> و بعد از فتح بحرین، از آنجا خارج شدهاند. زطها به هنگام [[لشکرکشی]] [[مسلمانان]] به ایران، به صفوف مسلمانان پیوستند و [[ابوموسی اشعری]] آنان را در [[بصره]] سکنی داد.<ref> البلاذری، فتوح البلدان: ۳۷۵</ref> او [[حفاظت]] از دار الإماره و [[مسجد جامع]] را مشترک با [[سیابجه]] به زطها سپرد.<ref> العلی التنظیمات الاجتماعیة والإقتصادیة فی القرن الأول الهجری: ۷۱ (چاپ اول)</ref> تعدادی از [[زطها]] نیز به هند بازگشتند.<ref> ثقافة الهند: ۱۰۵/۱/۱۶؛ العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۵۸-۶۲.</ref> | ||
==وضعیت [[دینی]] [[بحرین]] پیش از [[اسلام]] == | |||
بحرین برای [[جزیرة العرب]] یک مرکز [[تجاری]] و جایی برای ارتباط با دیگر [[سرزمینها]] بوده است و به علت همین ارتباط، [[ادیان]] چندی از دیگر سرزمینها به آنجا راه یافته بودند که [[بت پرستی]]، [[مسیحیت]]، [[یهودیت]]، [[زردشت]] و اسبذی از مهمترین این ادیان و [[عقاید]] بودند. | |||
===بت پرستی === | |||
از جمله بتهایی که در بحرین مورد [[پرستش]] واقع شدهاند، میتوان به [[ذواللبا]] و [[أوال]] اشاره کرد. مقر ذواللبا در مشقر بوده و [[عبدالقیس]] آن را میپرستیدهاند که بعدها [[بنی عامر]] این [[بت]] را از آنان گرفتند.<ref> ابن حبیب، ابوجعفر محمد بن أمیة بن عمرو الهاشمی البغدادی (۱۹۴۲ م. / ۱۳۶۱ هق)، المحبر، تصحیح الدکتورة ابلزة لیمتن شنیتر انتشارات مطبعة جمعیة دائرة المعارف العثمانیة، حیدر أباد الدکن: ۱۳۱۷ جمهرة أنساب العرب ۴۹۳ یاقوت معجم البلدان، ج ۴ ۳۴۵</ref> أوال هم بتی از آن دو [[طایفه]] بکر و [[تغلب]] [[فرزندان]] [[وائل]] بوده است.<ref> یاقوت، معجم البلدان، ج ۱، ۳۹۵ الفیروز آبادی القاموس المحیط، ج ۳۳۱۳ الزبیدی تاج العروس، ج ۷ ۳۱۶</ref> شاید جزیره أوال نیز نام خود را از همین بت گرفته است. | |||
===مسیحیت === | |||
مسیحیت از سوی گروههای مبشرین [[مسیحی]] وارد بحرین گردید<ref> العلی، صالح أحمد (۱۹۶۴) محاضرات فی تاریخ العرب، ج ١ الطبعة الثانیة، بغداد: انتشارات مطبعة الإرشاد؛ ج ۱: ۳۱۶</ref> و ارتباط بحرین با راه قافلههای خشکی و کاروانهای دریایی سرزمینهای مسیحی و نیز آمدن تاجران و مبشران مسیحی به همراه قافلهها، در انتشار مسیحیت در بحرین تأثیر داشته است.<ref> جواد علی (۱۹۶۸) المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام چاپ، بیروت انتشارات دار العلم للملایین ج۶، ص۶۰ - ۵۹</ref> اما مهمترین راه [[نفوذ]] مسیحیت به بحرین به طور ویژه، همان مسیرها و راههای تجاری است؛ <ref> همان، ج۶، ص۲۱۱.</ref> خصوصاً پس از گسترش دایره نفوذ [[منذریان]] به بحرین و رسمی کردن [[دین]] خود در آنجا. <ref> در مورد رابطه منذریان با بحرین بنگرید به فصل سوم کتاب حاضر «اداره بحرین».</ref> در [[بحرین]] [[نسطوری]]، [[مذهب]] [[مسیحی]] غالب بود که آن را از [[مسیحیان]] [[حیره]] و مبشرین [[دینی]] آنان، که برای [[تبشیر]] به این منطقه آمده بودند دریافت کرده و در واقع این مبشران و [[مبلغان]] نسطوری بودند که بذر مذهب خود را در آنجا پاشیدند و آن را در بین اهالی [[عرب]] که به [[مسیحیت]] گرویده بودند، انتشار دادند. <ref> جواد علی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ۶: ۲۱۱</ref> مسیحیت چنان در میان [[قبیله ربیعه]] انتشار یافته بود که تقریباً تمامی تیرهها و [[طوایف]] آن را شامل میشده است. به همین دلیل، [[اهل]] [[اخبار]] عرب، زمانی که از مسیحیت در [[دوره جاهلی]] [[سخن]] میگویند، از [[ربیعه]] نام میبرند. به نقل [[ابن قتیبه]] «مسیحیت در میان ربیعه، [[غسان]] و گروهی از [[قضاعة]] رواج داشت».<ref> ابن قتیبه المعارف: ۶۷۱ و بنگرید ابن، رسته الأعلاق النفیسه ۲۱۷؛ التوحیدی ابو حیان محمد بن عباس (بدون تاریخ البصائر والذخائر، تحقیق ابراهیم الکیلانی مجلدین دمشق بیروت مکتبة اطلس و مکتبة الإنشاء، ج ۲: ۴۵، ابن صاعد أبو القاسم صاعد بن أحمد (۱۹۱۲م) طبقات الأمم، نشر الأب لویس شیخو بیرون: انتشارات المطبعة الکاثولیکیة للآباء الیسوعیین: ۴۳</ref> از دیگر [[قبایل]] بحرین که به مسیحیت گرویده بودند، میتوان از [[عبدالقیس]] و [[بکر بن وائل]] یاد کرد<ref> ابن حزم جمهرة انساب العرب: ۴۹۱</ref> ضمن این که از [[بشر بن عمرو]] معروف به [[جارود]] هم میتوان به عنوان یکی از اشراف و بزرگان مسیحی همعصر با [[ظهور اسلام]] یاد کرد. وی سرکرده و بزرگ عبدالقیس بود و چون [[اسلام]] آورد،<ref> ابن سعد، الطبقات، ج ۵ ۴۸؛ و در مورد جارود بنگرید به فصل پنجم کتاب حاضر «اسلام بحرین</ref> غالب افراد [[بنی عبدالقیس]] در پیاش، [[مسلمان]] شدند.<ref> ذو الرمة غیلان بن عقبه المعدی (۱۹۱۹م) الدیوان تحقیق کارلیل هنری هیس، مکارتنی کمبریج چاپخانه الکلمه ۲۱۹</ref> با این حال، تعدادی نیز بر مسیحیت خود باقی ماندند و به پرداخت [[جزیه]] تن دادند.<ref> بنگرید به بخش گروههای ارسالی عبد القیس به خدمت حضرت رسول{{صل}} در فصل پنجم کتاب «بحرین در صدر اسلام».</ref> هنگامی که [[خلیفه دوم]]، [[مسیحیان]] را از [[جزیرة العرب]] [[اخراج]] کرد، آنان را در جای خود باقی گذاشت<ref> البلاذری، فتوح البلدان ۷۹-۱۷۸ ابن الأثیر، الکامل، ج ۲۱۵۲ یاقوت، معجم البلدان، ج ۱: ۵۰۸</ref> که شاید این تصمیم، به دلیل تعداد زیاد آنها بوده باشد. از جمله افراد [[مسیحی]] [[قبیله بنی تمیم]] هم، میتوان به افراد [[طایفه]] [[بنی امری القیس بن زید مناه]] اشاره کرد.<ref> الیعقوبی، التاریخ، ج ۱: ۲۹۸</ref> | |||
مسیحیان در قطر، کلیسای سراسقفی داشتند که به زبان آرامی آن را "[[بیت]] قطرایا" مینامیدهاند و حوزه نفوذشان از قطر فعلی گستردهتر بوده است این مسیحیان چندین کلسیای اعظم و مرکز [[اسقف]] داشتهاند که پیرو و در [[اختیار]] سراسقفهای [[ایران]] بودهاند به نحوی که بحرانهای رخ داده در ایران در بیت قطرایا نیز منعکس میشده است. <ref> البکری معجم ما استعجم: ۱۲ (نقل از خلیل)؛ برای مطالعه نمونههایی از این بحرانها و حوادث و نیز تاریخ آن ر. ک. ص۶۴-۶۶.</ref> | |||
در هجر، کلیسای اسقف نشین وجود داشته که نخستین بار در مجمع [[نسطوری]] [[سال]] ۵۷۶ م. نامی از آن به میان آمده است که در این مجمع اسقف [[اسحاق]]، اسقف هجر و خط (بیت ارداشیر) حضور داشتهاند.<ref> ۲۱۴-۲۱۸: Fiey Le Bet، Qatraya، p و بنگرید شیخو النصرانیة و آدابها بین عرب الجاهلیة، ج ۱: ۷۱؛ جواد علی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ۶، ص۶۷،۲۱۲.</ref> کلیسای خط، در سالهای ۶۷۶-۵۷۶. م. تأسیس شده و در آغاز با کلیسای هجر به [[ریاست]] اسقفی به نام اسحاق ادغام شده بود اما در مجمع سال ۶۷۶ م در کنار اسقف هجر، «شاهین» اسقف خط نیز حضور داشت.<ref> ۲۱۸ Fiey، Le Bet، Qatraya. p و بنگرید، شیخو النصرانیة و آدابها بین عرب الجاهلیة، ج ۱: ۷۱؛ جواد علی، تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۶، ص۲۱۲،۶۷</ref> وجود نامهای این اسقفها در مجامع کلیسای [[نسطوری]] و وجود [[کلیساها]]، بر وجود [[اتباع]] و [[پیروان]] این [[مذهب]] در مناطقی دلالت میکند که پیشتر نام برده شد و نیز نشان میدهد که آنها با [[آزادی]] کامل در [[سایه]] [[اسلام]] به اجرای [[آیینها]] و [[اداره امور]] خود میپرداختهاند. | |||
===[[یهودیت]] === | |||
یهودیت [[بحرین]]، در [[زمان]] نامعلومی از خارج و به ویژه از طریق [[تجارت]] و [[مهاجرت]] به بحرین راه یافت.<ref> جواد علی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ۶، ص۵۵.</ref> [[دیانت]] [[یهود]]، [[دینی]] [[نژادی]] و بدون [[تبلیغ]] با آیینهایی بسیار خشک و سخت است<ref> العلی محاضرات فی تاریخ العرب، ج ۱: ۱۷۱</ref> از این رو، در میان [[عرب]] تنها به صورت بسیار ناچیز شیوع داشته است. [[یهودیان]] بحرین، پس از اسلام نیز در آنجا ماندند و [[جزیه]] پرداخت کردند<ref> البلاذری، فتوح البلدان ۷۹۰-۱۷۸ ابن الأثیر الکامل، ج ۲۱۵۲ یاقوت معجم البلدان، ج ۱: ۵۰۸</ref> و هنگامی که [[عمر بن خطاب]]، یهودیان [[جزیرة العرب]] را از آنجا [[اخراج]] کرد، یهودیان بحرین را به حال خود گذاشت.<ref> البکری، معجم ما استعجم ۱۲</ref> [[بنیامین تطیلی]] در [[سفر]] خود به سال ۵۶۹ هجری مینویسد: «در [[قطیف]] حدود پنج هزار [[یهودی]] وجود دارد»<ref> بنیامین التطیلی، الرحلة: ۱۶۴</ref> که البته [[مبالغه]] در سخن او آشکار است. به نظر میرسد یهودیان پیش از اسلام، تأثیر چندانی در بحرین نداشتهاند و تنها در جو تجارت و دادو ستد اثر گذار بودهاند. از جمله یهودیان نامدار بحرین، ابن یأمن بوده که در هجر میزیسته و چندین کشتی شناور در خلیج فارس داشته است.<ref> [[دیوان]] امریء القیس: ۵۷) روایة الأصمعی ابن الأنباری شرح القصائد السبع ۱۳۷ التبریزی شرح المعلقات العشر ۸۳ و بنگرید [[العلی]] التنظیمات الاجتماعیة والاقتصادیة فی البصرة فی القرن [[الأول]] الهجری ۲۲۷ (الطبعة الأولی). [[طرفه]] بن [[عبد]] در معلقه خود در این باره چنین سروده است: | |||
«عدولیة أو من سفین ابن یأمن یجور بها الملاح طورا و یهتدی این شتر مانند کشتی عدولی و یا از کشتیهای ابن یأمن است که دریانوردش گاه آن را کج و گاه مستقیم میبرد».(ابن الأنباری، شرح القصائد السبع، ۱۳۷، الزوزنی شرح المعلقات السبع ۸۳ التبریزی شرح القصائد العشر: ٣٠)</ref> ابن یامن، گذشته از کشتی هایش تعدادی نخلستان نیز داشته است<ref> دیوان امری القیس ۵۷ (روایة الأصمعی).</ref> و به نظر میرسد که [[یهودیان]]، پس از [[اسلام]] نیز، به همان کار خود در [[تجارت]] و [[کشاورزی]] ادامه دادهاند. | |||
===[[زردشت]] === | |||
غالب [[پیروان]] این [[دین]] میبایست از [[ایرانیان]] مقیم [[بحرین]] بوده باشند؛ با این حال، بودند [[اعرابی]] از افراد [[طایفه]] [[بنی تمیم]] که به این دین درآمدند که [[زراره بن عدس]] و پسرش [[حاجب]]، [[اقرع بن حابس]] و [[ابوسود]] پدربزرگ [[وکیع بن حسان]]<ref> ابن قتیبه، المعارف: ۶۲۱ و بنگرید این رستة الأعلاق النفیسة: ۲۱۷ المطهر، القدسی البدء و التاریخ، ج ۴، ص۳۱؛ التوحیدی البصائر والذخائر، ج ۲: ۴۵</ref> و نیز [[لقیط بن زراره]]، از آن جمله بودند.<ref> ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ۴۹۱ ابن الأثیر، الکامل، ج ۱: ۵۸۷</ref> اما به هر روی، بیشک، تعدادشان بسیار اندک بوده و این تعداد اندک نیز به دلیل ارتباط و آمدو شدهای فراوان با ایرانیان، [[زردشتی]] شدهاند؛ عدم انتشار زردشت در میان [[اعراب]] شاید به این دلیل باشد که زردشت یک [[دیانت]] تبشیری نیست<ref> جواد علی تاریخ العرب قبل الإسلامی ج ۶، ص۲۸۷</ref> و [[آیین زرتشت]] با [[اخلاقیات]]، [[عادات]] و [[آداب]] ورسوم [[عرب]]، به ویژه در [[حلال]] و حرامها در این [[فرهنگ]] [[تعارض]] ذاتی دارد. [[زردشتیان]] پس از اسلام در بحرین باقی ماندند اما بعدها این دیانت در بحرین از میان رفت و دیگر خبری از وجود آتشکدههای بحرین نیست.<ref> بلاذری از وجود آتشگاه در بحرین سخن میگوید اما موقعیت آن را مشخص نمیکند. (البلاذری، فتوح البلدان: ۷۹)</ref> از بین رفتن دین زردشت در بحرین پیرو عواملی است که ریشه نداشتن این دین در بحرین، [[بیگانه]] بودن با ساکنان، عدم [[اعتقاد]] عرب به آن و ارتباط حیاتی این [[دین]] با [[ایرانیان]] مقیم [[بحرین]] -که برخی [[مسلمان]] شدند و برخی دیگر به علت [[شورش]] کشته شدند،- از آن جمله است. <ref> بنگرید به اقلیت ایرانی در بحرین در فصل دوم کتاب «بحرین در صدر اسلام».</ref> پس از [[سیطره اسلام]] بر [[جزیرة العرب]]، [[رسول خدا]]{{صل}}، به شرط نخوردن [[مسلمانان]] از گوشت حیوانات [[ذبح]] شده [[زردشتیان]] و [[ازدواج]] نکردن با مسلمانان، [[راضی]] به پرداخت [[جزیه]] از سوی آنها شدند.<ref> ابو یوسف، الخراج ۶۷ ۱۳۱-۱۲۹ ۲۰۶؛ الشافعی الرسالة، ۴۳۰-۴۲۹؛ ابو عبیده، الأموال: ۳۳-۳۱؛ البیهقی، السنن، ج ۹، ص۱۹۲</ref> | |||
===اسبذیها === | |||
این دین مجهول از نام اسبذی از واژه [[فارسی]] "اسب" مشتق شده و همین نشان میدهد که دیانتی [[ایرانی]] است.<ref> البلاذری، فتوح ۷۸ الزمخشری، ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر (۱۳۶۴ ه ق وما بعد) الفائق فی غریب الحدیث تحقیق محمد البجاوی و محمد ابو الفضل، ابراهیم چاپ ۱ انتشارات دار احیاء الکتب العربیة عیسمی البابی الحلیی و شرکاه، ج ۱: ۳۱ الجوالیقی، المعرب ۲۹</ref> [[طایفه]] [[بنی عبدالله بن دارم]] از [[قبیله تمیم]] -که از جمله افراد سرشناس آن میتوان به نام [[منذر بن ساوی]] اشاره کرد- بر این دین بودهاند و یا به آن نسبت داده شدهاند. بر اساس [[نقلی]] دیگر، ملقب شدن طایفه بنی عبدالله بن دارم به اسبذی نه به جهت [[دینی]] خاص، بلکه به دلیل منسوب بودن به روستای اسبذ بوده است. <ref> ابو عبید الأموال ۱۳۱ البلاذری، فتوح البلدان ۷۸ یاقوت معجم البلدان ج ۱ ۲۳۷ از ابن کلبی و هیثم بن عدی روایت شده که به آنها اسبذییون به معنای جماع گفتهاند.</ref> | |||
اسابذه از دیدگاه "ابو عمو" گروهی ایرانی در [[مسلمة]] المشقر بودند که منذر بن ساوی از جمله آنان بودند.<ref> البلاذری، فتوح البلدان ۷۸؛ ابن حزم جمهرة انساب العرب ۲۳۲، یاقوت، معجم البلدان، ج ۱: ۲۳۷</ref> [[ابو عبیده]] هم اسبذ را از [[فرماندهان]] ایرانی [[سپاه]] [[خسرو پرویز]] در بحرین دانسته. | |||
به احتمال زیاد، اسبذیها از بنی عبدالله بن دارم و نامشان اسم نسبت به [[پرستش]] اسب بوده و نه روستای اسبذ چون آنها فقط در روستای اسبذ ساکن نبودهاند و در مناطق دیگری در [[بحرین]] نیز، [[سکونت]] داشتهاند. <ref> در مورد منزلگاههای بنی دارم بنگرید به فصل دوم کتاب «بحرین در صدر اسلام». (ساکنان تمیم)</ref> به نظر میرسد اسبذی شدن بنی عبدالله بن دارم، از جایگاه آنها در میان عشایر [[عرب]] ساکن بحرین کاسته است و اینکه عرب بنی دارم را به این [[دیانت]] منسوب میکردهاند، شاید از روی [[سرزنش]] و [[نکوهش]] بوده باشد؛ چراکه عرب با این دیانت [[بیگانه]] بودهاند و هرگز نقل نشده که عرب [[حیوان]] پرست بوده باشد. اما از سوی دیگر شاید همین [[گرایش به دین]] اسبذی، جایگاهشان را در میان [[ایرانیان]] -که [[کارگزاران]] آنها بر بحرین[[حکم]] میراندند- بالا برده باشد. از جمله افراد بنی عبدالله بن دارم که [[کارگزار بحرین]] بودهاند، همان [[منذر بن ساوی]] را میتوان ذکر کرد که در [[زمان]] [[حضرت رسول]]{{صل}} [[ایمان]] آورد. <ref> در مورد اسلام آوردن منذر بن ساوی بنگرید به فصل پنجم کتاب «بحرین در صدر اسلام»؛ العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۶۲-۷۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||