←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۴۱: | خط ۱۴۱: | ||
===گروه دوم=== | ===گروه دوم=== | ||
پس از این گروه، دسته دومی از عبدالقیس در سال ۹ هجری به [[ریاست]] [[جارود عبدی]]<ref> سیرة ابن هشام، ۴: ۲۲۲-۲۲۱، ۲۴۲؛ القسطلانی، فتح الباری، ج ۹ ۱۴۷؛ الزرقانی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۴ ۱۷؛ و در روایتی دیگر آمده که گروه در سال ۱۰ هجری خدمت رسیده است؛ الطبری ۱لق ۱۷۳۶/۴؛ همچنین بنگرید، الذهبی، تاریخ الإسلام، ج: ۲ ۴۴ ابن خلدون العبر، ۱: ۲۶۲؛ ابن تغری بردی النجوم الزاهرة: ۷۲؛ و در روایت سومی آمده که جارود با اشج در سال ۸ هجری در گروه اعزامی نخست خدمت رسیده است؛ ابن سعد ۱ ق ۵۴/۳۲ ۴۰۶/۵، النویری، نهایة العرب، ج ۲۸: ۶۵</ref> از طایفة [[بنی انمار بن عمرو بن ودیعة بن لکیز بن اقصی بن عبد القیس]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و [[اسلام]] پذیرفتند. <ref> الحلبی، السیرة الحلبیة، ج ۳: ۲۴۹</ref>[[حلبی]]، تعداد افراد این گروه را شانزده مرد میداند<ref> ابن سعد ۴۰۸/۵؛ ۷ ق ۶۱/۱</ref> که البته این [[روایت]] [[ضعیف]] بوده و تنها از از او روایت شده است. [[جارود]] در [[جاهلیت]] از اشراف،<ref> ابن عبد البر، الاستیعاب، ج ۱: ۲۶۲؛ الذهبی، تاریخ الإسلام ۲ ۴۴ ابن تغری، بردی النجوم الزاهرة، ۱: ۷۲</ref> بزرگ و [[رئیس]] [[قوم]] خود<ref> سیرة ابن هشام ۴ ۲۴۳-۲۴۲؛ ابن سید الناس عیون الأثر، ج ۲: ۲۳۴؛ ابن سعد ۴۰۸/۵ ۷ ق ۶۱/۱؛ دحلان، السیرة النبویة ج ۱: ۲۳۱</ref> و از [[مسیحیان]] [[بحرین]] بوده که خود و یارانش همه [[مسلمان]] شدهاند. وی مدتی در [[مدینه]] ماند تا در [[دین]] به [[فقاهت]] و [[درک]] عمیقی رسید. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} افراد قبیلة [[عبدالقیس]] نیز با تعدادی دیگر از افراد تازه [[مسلمانان]] بحرین، [[مرتد]] شدند؛ اما با تلاشهای، جارود، عبدالقیس موضع خود را پس گرفتند و به اسلام [[تمسک]] جستند<ref> الطبری ۱ق ۱۹۶۷/۴ و ما بعد؛ ابن الأثیر، الکامل، ج ۲: ۳۷۰؛ الاصفهانی، الاغانی، ج ۱۴: ۴۵</ref> جارود همچنین به [[فرماندهی]] لشکری به [[یاری]] [[علاء حضرمی]] به [[جنگ]] با مرتدین در هجر شتافت و پس از حوادث رده، در [[بصره]] ساکن شد.<ref> ابن سعد ۷ق ۶۱/۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج ۱: ۲۶۳؛ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۱: ۲۶۱</ref> -<ref> العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۱۲۳-۱۳۴.</ref> | پس از این گروه، دسته دومی از عبدالقیس در سال ۹ هجری به [[ریاست]] [[جارود عبدی]]<ref> سیرة ابن هشام، ۴: ۲۲۲-۲۲۱، ۲۴۲؛ القسطلانی، فتح الباری، ج ۹ ۱۴۷؛ الزرقانی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۴ ۱۷؛ و در روایتی دیگر آمده که گروه در سال ۱۰ هجری خدمت رسیده است؛ الطبری ۱لق ۱۷۳۶/۴؛ همچنین بنگرید، الذهبی، تاریخ الإسلام، ج: ۲ ۴۴ ابن خلدون العبر، ۱: ۲۶۲؛ ابن تغری بردی النجوم الزاهرة: ۷۲؛ و در روایت سومی آمده که جارود با اشج در سال ۸ هجری در گروه اعزامی نخست خدمت رسیده است؛ ابن سعد ۱ ق ۵۴/۳۲ ۴۰۶/۵، النویری، نهایة العرب، ج ۲۸: ۶۵</ref> از طایفة [[بنی انمار بن عمرو بن ودیعة بن لکیز بن اقصی بن عبد القیس]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و [[اسلام]] پذیرفتند. <ref> الحلبی، السیرة الحلبیة، ج ۳: ۲۴۹</ref>[[حلبی]]، تعداد افراد این گروه را شانزده مرد میداند<ref> ابن سعد ۴۰۸/۵؛ ۷ ق ۶۱/۱</ref> که البته این [[روایت]] [[ضعیف]] بوده و تنها از از او روایت شده است. [[جارود]] در [[جاهلیت]] از اشراف،<ref> ابن عبد البر، الاستیعاب، ج ۱: ۲۶۲؛ الذهبی، تاریخ الإسلام ۲ ۴۴ ابن تغری، بردی النجوم الزاهرة، ۱: ۷۲</ref> بزرگ و [[رئیس]] [[قوم]] خود<ref> سیرة ابن هشام ۴ ۲۴۳-۲۴۲؛ ابن سید الناس عیون الأثر، ج ۲: ۲۳۴؛ ابن سعد ۴۰۸/۵ ۷ ق ۶۱/۱؛ دحلان، السیرة النبویة ج ۱: ۲۳۱</ref> و از [[مسیحیان]] [[بحرین]] بوده که خود و یارانش همه [[مسلمان]] شدهاند. وی مدتی در [[مدینه]] ماند تا در [[دین]] به [[فقاهت]] و [[درک]] عمیقی رسید. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} افراد قبیلة [[عبدالقیس]] نیز با تعدادی دیگر از افراد تازه [[مسلمانان]] بحرین، [[مرتد]] شدند؛ اما با تلاشهای، جارود، عبدالقیس موضع خود را پس گرفتند و به اسلام [[تمسک]] جستند<ref> الطبری ۱ق ۱۹۶۷/۴ و ما بعد؛ ابن الأثیر، الکامل، ج ۲: ۳۷۰؛ الاصفهانی، الاغانی، ج ۱۴: ۴۵</ref> جارود همچنین به [[فرماندهی]] لشکری به [[یاری]] [[علاء حضرمی]] به [[جنگ]] با مرتدین در هجر شتافت و پس از حوادث رده، در [[بصره]] ساکن شد.<ref> ابن سعد ۷ق ۶۱/۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج ۱: ۲۶۳؛ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۱: ۲۶۱</ref> -<ref> العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۱۲۳-۱۳۴.</ref> | ||
==اداره [[بحرین]]== | |||
=== بحرین و ایام [[حیات رسول خدا]]{{صل}}=== | |||
بحرین مقارن با [[ظهور اسلام]]، تابع [[حکومت ساسانیان]] بوده<ref>. بل: ۱۷۸ و نیز بنگرید ابن الأثیر، الکامل، ج ۲: ۲۱۵؛ ابن خلدون العبر، ج ۲: ۶۲۲ یاقوت، معجم البلدان، ج ۱:۵۰۸</ref> و بر اساس [[نظام حکومتی]] [[ایرانیان]] -که [[حکمرانی]] مناطق مرزی با مرزبانها بوده است،- توسط مرزبانان اداره میشده است. اما شرایط ویژه بحرین و عدم [[تهدید]] [[حکومت]] [[ساسانی]] از سوی [[دشمن]] [[مقتدر]]، باعث شده بود، [[نیروهای نظامی]] تحت امر [[مرزبان]] آنجا، [[ضعیف]] و کم تعداد بوده و تنها بر اقلیتهای [[ایرانی]] ساکن بحرین [[سیطره]] داشته باشند. مرزبان بحرین، [[حافظ]] [[منافع]] حکومت [[ایران]] و عهده دار امور مربوط به آن بود و سیطره این مرزبان بر [[عربها]] ضعیف و محدود بوده است. [[منابع اسلامی]] میگویند که مرزبان بحرین در ایام ظهور اسلام "[[سیبخت]]" نام داشت.<ref>. در این سعد ۱ ق ۷/۲ اسیبختو در، العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲: ۱۱۵ اسیحب مرزبان بحرین آمده است.</ref> پایگاه سیبخت در هجر بود؛ به همین جهت [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، همزمان با [[نامه نگاری]] به [[منذر بن ساوی]] [[نامه]] ای هم به سیبخت مبنی بر [[قبول اسلام]] و یا پرداخت [[جزیه]] برای او نگاشتند. <ref>. البلانری فتوح البلدان ۱۷۸ و نیز بنگرید یاقوت معجم البلدان، ج ۱: ۵۰۸ العسقلانی، الإصابة فی معرفة المحلیة. ج ۲: ۱۱۵؛ و ابن سعد نامه را نقل میکند که از متن آن پیداست که نامۀ نخست نیست؛ الطبقات ۱ ق ۲۷/۲</ref> منابع، از شخص دیگری به نام [[معکبر]] [[فیروز]] بن جشیش -که [[فرمانده]] نظامی ساسانی در بحرین بوده است- نیز به عنوان مرزبان بحرین یاد میکنند. از آنجا که سخت است بگوییم همزمان دو مرزبان برای بحرین تعیین شده بود، به نظر میرسد به احتمال فراوان فیروز پس از [[عزل]] سیبخت، مرزبان بحرین شده و شاید عزل او هم، به دلیل موضعگیری [[نرمش]] در قبال [[اسلام]] بوده باشد. فیروز، مرکز حکمرانی خود را [[شهر]] [[زاره]] قرار داد.<ref>. ابو عبید الأموال: ۳۱۰ الخطیب البغدادی تاریخ بغداد ج: ۱۱ ۴۳۵؛ الحربی، المناسک: ۶۲۱؛ </ref> شاید این [[انتخاب]] به این علت بوده که زاره در ساحلی که ناوگان [[ساسانی]] و نیروهای آنان لنگر میانداختهاند، قرار داشت؛ به علاوه آن که، هجر تحت سیطرة [[مسلمانان]] قرار گرفته بود و دیگر پایگاه امنی برای [[ساسانیان]] به شمار نمیرفت. گذشته از آن موقعیت هجر در میانه [[بحرین]] بوده و نیروهای ساسانی را در معرض خطر محاصره قرار میداد. وی همچنان با [[حکومت]] ساسانی ارتباط داشت<ref>. الجاحظ، کتاب البغال رسائل الجاحظ، ۲۹۲/۲/۱۶-۲۹۱</ref> و در برابر [[اسلام]] [[مقاومت]] کرد تا این که در [[سال ۱۳ هجری]] کشته شد. <ref>. بنگرید "زاره" در فصل سوم کتاب «بحرین در صدر اسلام».</ref> | |||
ساسانیان برای برپایی [[امنیت]] مرزهای [[غربی]] و کنترل [[قبایل عرب]] مشخصاً به خود [[عربها]] متکی بودهاند، آنها در حواشی [[عراق]]، [[پشتیبان]] حکومت منذر به پایتختی [[حیره]] بودند<ref>. در مورد دولت حیره بنگرید، غنیمة الحیرة المدینة و المملکة العربیة بغداد انتشارات مطبعة دنکور الحدیثة ۱۱۹۳۶ العلی، محاضرات فی تاریخ العرب، ج ۱: ۶۴ و ما بعد</ref> و توانسته بودند [[سیطره]] خود را بر غالب [[قبایل]] شرق [[جزیرة العرب]] از جمله نواحی اطراف بحرین بگسترانند.<ref>.الطبری ۱ ق ۸۹۸/۲، ۹۸۵؛ ابن الأثیر الکامل، ج ۱: ۴۳۹-۴۳۷؛ به نظر میرسد که طبری و ابن اثیر هر دو در مورد نام منذر بن نعمان به خطا رفتهاند؛ صحیح آن منذر بن امری القیس سوم معروف به منذر بن ماء سماء یعنی منذر سوم است.</ref> آنها در بحرین نیز [[سیاست]] مشابهی را در پیش گرفته بودند و با استفاده از عربها در اداره بحرین توانسته بودند، [[ضعف]] [[نیروهای نظامی]] خود را جبران کنند. عربهای بحرین، پیرو ساختار قبیلهای بودند؛ یعنی رؤسا و بزرگان، [[صاحب منصبان]] آنان بودند. این افراد را اعضای [[قبیله]] با دخالت [[ایرانیان]] برمی گزیدند. ضعف [[حکومت ساسانیان]] و [[روحیه]] قبیلهای مذکور، به [[اختلافات]] و شکافهایی در [[جامعه]] قبیلهای [[بحرین]] منجر شده بود؛ اما وجود [[شهرنشینی]] در بحرین و رونق [[تجارت]] در آنجا مستلزم ایجاد [[نظام اداری]] مختص خود بود که [[پیشرفت]] [[کارها]] را تسهیل و تضمین کند. با وجود اینکه چنین ساختارهای [[اداری]] ذاتاً با ساختار قبیلهای [[اختلاف]] دارد اما به هر روی، [[ایرانیان]] برای اداره این ساختارها از خود [[عربها]] نیز بهره میگرفتند؛ برای مثال در [[هنگام ظهور اسلام]]، [[منذر بن ساوی]] از [[قبیله بنی تمیم]] [[والی بحرین]] بود. ابن [[حبیب]] میگوید: «بازار [[مشقر]] در هجر رؤسایی از [[طایفه]] [[بنی تمیم]] بن [[عبدالله بن زید]] -از [[نزدیکان]] منذر بن ساوی- داشت که [[پادشاهان ایران]]، آنها را به کار گماشته بودند. آنها [[بنی نصر]] را در [[حیره]] و بنی [[مستکبر]] را نیز در عمان گماشته بودند و این افراد به علت [[حشر]] و نشر با رؤسای [[دومة الجندل]]، [[سرزمین]] خود را به همان شیوۀ آنجا اداره میکردند و پیش میبردند».<ref>. ابن حبیب المحبر، ج ۱ ۲۶۵؛ و نیز بنگرید المرزوقی الأزمنة والأمکنة، ج ۲ ۱۶۳-۱۶۲، ابو الفداء المختصر فی اخبار البشر، ج ۱ ۱۴۶ ابن الوردی التاریخ، ج ۱: ۱۲۸؛ القلقشندی، صبح الأعشی، ج ۶، ۳۶۷</ref> [[بلاذری]] میگوید: «[[سرزمین بحرین]] جزو [[امپراتوری]] [[ایران]] بوده و ایرانیان [[عربها]] را به [[حاکمیت]] آنجا به کار گماشتند و تا [[زمان]] [[رسول اکرم]]{{صل}} که منذر بن ساوی از [[قبیله]] عبدالله بن [[زید بن عبدالله]] دارم بن مالک بن [[حنظله]] و عبدالله بن زید [[اسبذی]] [[حاکم بحرین]] بودند، نیز اوضاع به این گونه ادامه داشت».<ref>. البلاذری، فتوح البلدان ۷۸ و بنگرید یاقوت معجم البلدان، ج ۵۰۸: ۱</ref> [[طبری]] منذر را حاکم بحرین،<ref>. الطبری ۱ق ۱۱۵۶۱/۳ و بنگرید المطهر المقدسی البدء و التاریخ، ج ۴ ۲۲۹، ج ۱۰۲۵؛ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۴: ۴۱۷</ref> [[ابن حزم]]، او را [[حاکم]] هجر<ref>. ابن حزم، جمهرة أنساب العرب ۲۳۲ و بنگرید، یاقوت معجم البلدان، ج ۱ ۲۳۷) از هیثم بن عدی)؛ القلقشندی نهایة الإرب فی معرفة أنساب العرب: ۲۵۲-۲۵۱</ref> و [[ابن هشام]]، [[پادشاه]] [[بحرین]] میداند.<ref>. سیرة ابن هشام، ج: ۴ ۷۹ و بنگرید ابن قیم الجوزیة زاد المعاد: ۳۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج ۳ ۱۰۸۶؛ الدیار، بکری تاریخ الخمیس، ج ۲: ۱۱۶، ۱۸۳</ref> اما ابن هجر میگوید [[کارگزار بحرین]] بوده<ref>. العسقلانی الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۳ ۴۳۹</ref> و با مرکز [[ساسانیان]] در «برد» ارتباط داشته است. <ref>. الجاحظ کتاب البغال رسائل الجاحظ، ۲۹۲/۲/۱۶</ref> به نظر میرسد منذر، تنها بر روی کاغذ تابع ساسانیان بوده و در بین شهرنشینان [[سیطره]] و [[سلطه]] گستردهای داشته اما بر [[اهل]] [[قبایل]] و کوچ نشینان چندان سلطه و قدرتی سیطره نداشته است. از این گذشته، در تمام مناطق بحرین [[قدرت]] نداشته، به همین دلیل بود که [[حضرت رسول]]{{صل}} چند [[نامه]]<ref>. در مورد نامههای حضرت رسول{{صل}} بنگرید به پیوست شماره یک کتاب «بحرین در صدر اسلام».</ref> به [[اهل بحرین]] نگاشتند که هر یک از این [[نامهها]]، گروه مشخصی از اهالی بحرین و یا یکی از بزرگان بحرین را مخاطب قرار داده بود. <ref>. بنگرید کایتانی اسلام تاریخی، ج ۶ ۱۲۵</ref>-<ref>. العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۱۳۷-۱۴۰.</ref> | |||
=== بحرین در [[قرن نخست]] [[اسلامی]] === | |||
پس از انتشار [[اسلام]] و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}}، منذر و رؤسای قبایل بر جای خود در مساند قدرت باقی ماندند، اما پس از [[شکست]] جریان رده و استقرار و [[ثبات]] [[حکومت]] اسلام در سرتاسر جغرافیای بحرین، منذر به یکی از توابع [[حکومت اسلامی]] [[حجاز]]، تبدیل<ref>. ابن عبد ربه العقد الفرید، ج ۵ ۱۸ ابو نعیم الأصبهانی تاریخ أصبهان، ج ۱: ۲۹</ref> و در زمان [[خلافت]] [[عثمان بن عفان]]، بحرین به [[بصره]] ملحق شد. <ref>. خلیفة بن خیاط التاریخ، ج ۱: ۱۳۶ و الطبری الق ۲۸۳۲/۵؛ ابن الأثیر الکامل، ج ۱۰۰۳ الذهبی، تاریخ الإسلام، ج ۲: ۸۲-۰۸۱ </ref> هنگامی که بصره پایگاه نظامی [[فتح فارس]] و جنوب [[ایران]] شد،<ref>. العلی التنظیمات الإجتماعیة والإقتصادیة فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۴۲، ۱۴۱ (الطبعة الثانیة)</ref> [[والیان بحرین]]، تابع [[امیر]] [[بصره]] شدند<ref>. خلیفة بن خیاط، التاریخ، ج ۱: ۱۱۳۶ البلاذری، انساب الأشراف، ج ۸ ۱۶ أو الطبری الق ۲۸۳۲/۵، ابن الأثیر، الکامل، ج ۱۰۰، ۳</ref> و همین ارتباط میان [[بحرین]] و بصره و [[استحکام]] آن، از عوامل [[مهاجرت]] [[عبدالقیس]] و [[ازد]] به بصره بوده است.<ref>. العلی التنظیمات الإجتماعیة والإقتصادیة فی البصرة فی القرن الأول الهجری، ۴۲، ۱۴۱ (الطبعة الثانیة).</ref> چون امیر بصره در دوره [[اموی]]، بر اداره [[عراق]] و شرق از جمله [[خراسان]] و تمامی مناطق حاشیه خلیج فارس [[نظارت]] میکرد، در این دوره نیز بحرین با بصره مرتبط و به آن وابسته باقی ماند؛<ref>. الطبری ۲ ۷۳/۱ یاقوت معجم البلدان، ج ۱: ۵۰۷</ref> اما با وجود این، بحرین [[والی]] خاص خود را داشته است. در منابع فهرستی از نام والیان بحرین در این دورهها ذکر شده<ref>. بنگرید به فهرست کارگزاران بحرین در پیوست شماره دو کتاب «بحرین در صدر اسلام».</ref> که به حتم کارشان شبیه به غالب [[والیان]] در قرون اولیه [[اسلامی]] بوده است. در این قرون، والی در هر [[ولایتی]] رأس [[هرم]] [[قدرت]] بوده و از مهمترین وظایفش گردآوری [[مالیات]]<ref>. ابن سعد ۱ق، ۱۹/۲ ۲۸-۲۷؛ ابن حنبل، المسند، ج ۵۲۵ الزیلمی نصب الرایة ج ۴ ۴۲۰ البلاذری فتوح البلدان: ۷۹؛ </ref> و [[حفاظت]] از [[نظم]] و [[امنیت]] بوده است. منابع به وجود [[نیروهای امنیتی]] ([[شرطه]]) در بحرین نیز اشاره میکنند؛ برای نمونه مدائنی میگوید: ابوالبهاء در [[سال ۸۰ هجری]] [[رئیس شرطه]] [[قطیف]] بوده است<ref>. البلاذری، انساب الأشراف، ج ۶: ۴۱</ref> و به همین قرینه میتوان گفت مناطق دیگر نیز شرطه داشتهاند؛ اما منابع نامی از آنان نبردهاند. از دیگر [[وظایف والی]]، نظارت و [[حکم]] راندن در مورد مسائل و [[اختلافات]] میان [[مردم]]، و [[رهبری]] [[نیروهای نظامی]] [[ولایت]] خود، بود. وی همچنین [[وظیفه]] تعیین [[حاکمان]] مناطق کوچکتر درون حوزه استحفاظی خود را نیز داشته است. [[والی]]، حاکمی بوده که به [[نمایندگی]] [[خلیفه]] [[انتخاب]] میشده و در مسائل [[حکومتی]]، [[مرجع]] و [[مسئول]] نخست به شمار میرفته است. اما وسعت و [[تغییر]] اوضاع [[سرزمین بحرین]]، مستلزم ایجاد تقسیمات [[اداری]] فرعی بوده که برخی از جغرافیدانان قرنهای سوم و چهارم [[هجری]] این تقسیمات اداری را برشمردهاند که بیشک سخنان آنها تابع شرایط زمانهای است که در آن میزیستهاند و اطلاعات خود را نیز، از دیوانها و [[اسناد]] آنها در [[بغداد]] و شنیدههای خود در مورد [[بحرین]] گردآوری میکردهاند. بیشتر این اطلاعات اگر به [[زمان]] پیش از [[اسلام]] باز نگردد، حداقل تنها مربوط به [[قرن نخست هجری]] است. برای نمونه در کتاب مسالک الممالک [[ابن خردادبه]] فهرستی از تقسیمات اداری بحرین ذکر شده که کهنترین و گستردهترین فهرستی به شمار میرود که به دست ما رسیده است و همین فهرست مبنای اطلاعات مابقی جغرافیدانان بوده و همان را با مقداری حذف و اضافه نقل کردهاند. | |||
در گذشته از اصطلاحاتی در [[نظام اداری]] مناطق مختلف استفاده میشد که میتواند نشاندهنده تقسیمات اداری در آن مناطق باشد. از جمله این اصطلاحات، اصطلاح [[منبر]] است. برخی از منابع به منابری در بحرین و برخی دیگر به مناطق [[جزیرة العرب]] اشاره کردهاند. <ref>. الحربی، المناسک: ۶۲۱ نیز بنگرید یاقوت معجم البلدان، ج ۴ ۱۰۰۶-۱۰۰۵؛ ابن عبدالحق، مراصد الإطلاع، ج۳، ص۳۳۳-۳۳۴؛ الزبیدی تاج العروس، ج ۳: ۶۲۵</ref> مقصود از منبر مکانهایی بود که در آنجا [[نماز جمعه]] برگزار میشد و از آنجا که [[امامت جمعه]] در گذشته، یکی از [[وظایف حاکم اسلامی]] بود کنایتاً به محلی که [[والیان]] در آن حضور داشتهاند، مناطق دارای منبر گفته میشد. اصطلاح [[مسجد جامع]] هم از جمله اصطلاحات اداری است که در برخی منابع آمده و میتواند نشاندهنده تقسیمات اداری باشد. <ref>. ابن الفقیه مختصر کتاب البلدان ۳۰ و بنگرید، یاقوت معجم البلدان، ج ۴ ۱۵۴۱ این عبدالحق مراصد الإطلاع.ج ۳، ص۱۰۵</ref>-<ref>. ر. ک. العانی، بحرین در صدر اسلام، ص۱۴۱-۱۴۴.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||