نقش زنان در قیام امام حسین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (جایگزینی متن - 'طاقت فرسا' به 'طاقت‌فرسا')
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۸: خط ۴۸:


نمونه کامل ویژگی‌های یاد شده را باید در وجود بانوانی چون [[زینب]] کبری، [[ام کلثوم]]، فاطمه، [[سکینه]] و [[رباب]] ملاحظه کرد؛ [[زنان]] [[پاک]] و مخلصی که پس [[واقعه کربلا]] در شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسا از [[امام]] و [[اسلام]] [[دفاع]] و [[حکومت بنی‌امیه]] را [[رسوا]] کردند. در این باره در بخش‌های بعدی توضیح بیشتری خواهیم داد.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص:۸۵-۹۰.</ref>
نمونه کامل ویژگی‌های یاد شده را باید در وجود بانوانی چون [[زینب]] کبری، [[ام کلثوم]]، فاطمه، [[سکینه]] و [[رباب]] ملاحظه کرد؛ [[زنان]] [[پاک]] و مخلصی که پس [[واقعه کربلا]] در شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسا از [[امام]] و [[اسلام]] [[دفاع]] و [[حکومت بنی‌امیه]] را [[رسوا]] کردند. در این باره در بخش‌های بعدی توضیح بیشتری خواهیم داد.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص:۸۵-۹۰.</ref>
==[[نقش زن]] در [[تاریخ]]==
سه شکل نقش برای [[زن]] در ساختن تاریخ ترسیم می‌شود:
#'''زن، شیء گران‌بها و بدون نقش''': زن در [[اجتماع]] بزرگ، نقش مستقیم نداشته، نقش غیرمستقیم داشته باشد، به این ترتیب که او در [[خانواده]] مؤثر بوده و فرد ساخته شده در خانواده، در اجتماع مؤثر بوده است. ولی یک شیء بسیار گران‌بها بوده و به دلیل همان گران‌بهایی‌اش، بر مرد اثر می‌گذاشته است. ارزان نبوده که در خیابان‌ها پخش باشد و هزاران اماکن عمومی برای بهره‌گیری از او وجود داشته باشد، بلکه فقط در دایره [[زندگی]] [[خانوادگی]] مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفته است.
#'''زن، شخص بی‌بها و دارای نقش''': زن نقش مستقیم در تاریخ داشته باشد و به عنوان شخص مؤثر باشد نه به عنوان شیء، اما شخص بی‌بها، بی‌ارزش و شخصی که [[حریم]] میان او و مرد برداشته شده است؛ [[جامعه]] اروپایی به این سو می‌رود. یعنی از یک طرف به زن از نظر [[رشد]] برخی [[استعدادهای انسانی]] از قبیل [[علم]] و [[اراده]] [[شخصیت]] می‌دهد ولی از طرف دیگر [[ارزش]] او را از بین می‌برد.
#'''زن، شیء گران‌بها و دارای نقش''': زن از یک طرف شخصیت [[روحی]] و [[معنوی]] داشته، [[کمالات]] روحی و [[انسانی]] نظیر [[آگاهی]] داشته باشد. علم و آگاهی، یک پایه شخصیت زن است، مختار بودن و از خود اراده داشتن، [[اراده قوی]] داشتن، [[شجاع]] و [[دلیر]] بودن، یک رکن دیگر شخصیت زن است. [[خلاق]] بودن، رکن دیگر [[شخصیت معنوی]] هر انسانی از جمله زن است. پرستنده بودن، با خدای خود به طور مستقیم ارتباط داشتن و [[مطیع خدا]] بودن، حتی روابط معنوی در سطح عالی، در آن سطحی که [[انبیا]] با [[خدا]] داشته‌اند با خدا داشتن، از چیزهایی است که به زن شخصیت می‌دهد و از طرف دیگر، زن در اجتماع مبتذل نباشد. یعنی آن محدودیت نباشد و آن اختلاط هم نباشد، نه محدودیت و نه اختلاط بلکه حریم. حریم مسئله‌ای است بین محدودیت زن و اختلاط [[زن]] و مرد. وقتی که ما به متن [[اسلام]] مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم نتیجه آنچه که اسلام در مورد زن می‌خواهد، [[شخصیت]] است و گران‌بها بودن و این نکته در [[کربلا]] متبلور بود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۳۹۸.</ref>.<ref>[[محمد باقر پورامینی|پورامینی، محمد باقر]]، [[حماسه عاشورا (کتاب)|حماسه عاشورا]] ص ۶۹.</ref>.
===یک حادثه [[مذکر]] - مؤنث===
به [[تاریخ]] و حوادث مؤثر در آن از سه منظر می‌توان نگریست:
# تاریخ مذکر است، یعنی تاریخ به دست جنس مذکر به طور مستقیم ساخته شده است و جنس مؤنث هیچ نقشی در آن ندارد.
# تاریخ مذکر - مؤنث است اما مذکر - مؤنث مختلط، بدون آنکه مرد در مدار خودش قرار بگیرد و زن در مدار خودش. یعنی [[تاریخی]] که در آن این منظومه به هم خورده است، مرد در مدار زن قرار می‌گیرد و زن در مدار مرد. ما اگر طرز [[لباس]] [[پوشیدن]] امروز بعضی از آقا پسرها و دختر خانم‌ها را ببینیم، می‌بینیم که چطور اینها دارند جای خودشان را با یکدیگر عوض می‌کنند.
# تاریخ مذکر - مؤنث است که هم به دست مرد ساخته شده است و هم به دست زن، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. ما وقتی به [[قرآن کریم]] مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم تاریخ و [[مذهب]] و [[دین]] آن طور که قرآن کریم تشریح کرده است یک تاریخ مذکر - مؤنث است و به تعبیر من یک تاریخ - مؤنث است، یعنی مذکر و مؤنث هر دو، اما نه به صورت اختلاط بلکه به این صورت که مرد در [[مقام]] و مدار خودش و زن در مقام و مدار خودش.
[[تاریخ کربلا]] یک تاریخ و حادثه مذکر - مؤنث است. حادثه‌ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. [[معجزه]] اسلام این است، می‌خواهد دنیای امروز بپذیرد یا نپذیرد! [[آینده]] خواهد پذیرفت.
[[اباعبدالله]]{{ع}} [[اهل بیت]] خودش را حرکت می‌دهد برای اینکه در این تاریخ عظیم، رسالتی را انجام دهند، برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این [[تاریخ]] عظیم داشته باشند، با قافله‌سالاری [[زینب]]{{س}}، بدون آنکه از مدار خودشان خارج بشوند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۴۰۱.</ref>.
البته [[نقش زن]] منحصر به [[حضرت زینب]]{{س}} نیست، در [[کربلا]] یک [[زن]] [[شهید]] داریم و آن زن جناب [[عبدالله بن عمیر کلبی]] است. مادرهایی ناظر [[شهادت]] فرزندانشان بوده و این را در [[راه خدا]] به حساب آورده‌اند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۳۸۱.</ref>.<ref>[[محمد باقر پورامینی|پورامینی، محمد باقر]]، [[حماسه عاشورا (کتاب)|حماسه عاشورا]] ص ۷۰.</ref>.
===تجلی زینب در بعد از [[عاشورا]]===
در [[حماسه حسینی]] آن کسی که بیش از همه، پرتو [[حسینی]] بر [[روح مقدس]] او تابید، [[خواهر]] بزرگوارش زینب{{س}} بود. زینب{{س}} با آن عظمتی که از اول داشته است و آن [[عظمت]] را در دامن زهرا{{س}} و از [[تربیت]] علی{{ع}} به دست آورده بود، در عین حال زینب{{س}} بعد از کربلا، با زینب{{س}} قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب{{س}} بعد از کربلا یک [[شخصیت]] و عظمت بیشتری دارد.
ما می‌بینیم در [[شب عاشورا]]، زینب{{س}} یکی دو نوبت حتی نمی‌تواند جلوی گریه‌اش را بگیرد، یک بار آن قدر [[گریه]] می‌کند که بر روی دامن حسین{{ع}} بی‌هوش می‌شود، و حسین{{ع}} با صحبت‌های خود زینب{{س}} را آرام می‌کند.
{{متن حدیث|لَا يُذْهِبَنَّ حِلْمَكِ الشَّيْطَانُ‌}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲.</ref>؛
خواهر عزیزم! مبادا [[هوس]] [[شیطانی]] بر تو مسلط شود و [[حلم]] را از تو برباید، [[صبر]] و [[تحمل]] را از تو برباید.
اما همین که ایام عاشورا سپری می‌شود و زینب{{س}}، حسین{{ع}} را با آن [[روحیه]] [[قوی]] و نیرومند و با آن دستورالعمل‌ها می‌بیند، زینب{{س}} دیگری می‌شود که دیگر احدی در مقابل او کوچک‌ترین شخصیتی ندارد.
از [[عصر عاشورا]]، زینب{{س}} تجلی می‌کند. [[رئیس]] قافله او است، چون یگانه مرد، [[زین العابدین]]{{ع}} است که در این وقت، به شدت مریض است و به [[پرستاری]] احتیاج دارد. در عصر [[روز]] یازدهم، [[اسرا]] را آوردند و بر مرکب‌هایی که پالان‌های چوبین داشتند سوار کردند و [[مقید]] بودند که اسرا، پارچه‌ای روی پالان‌ها نگذارند برای اینکه زجر بکشند. بعد [[اهل بیت]] خواهشی کردند که پذیرفته شد. گفتند: شما را به [[خدا]] حالا که ما را از اینجا می‌برید، ما را از [[قتلگاه حسین]]{{ع}} عبور بدهید؛ می‌خواهیم برای آخرین بار با عزیزان خودمان خداحافظی کرده باشیم. در میان [[اسرا]] تنها [[امام زین العابدین]]{{ع}} بودند که پاهای مبارکشان را زیر شکم مرکب بسته بودند، دیگران روی مرکب [[آزاد]] بودند. وقتی که به [[قتلگاه]] رسیدند، همه بی‌اختیار خودشان را از روی مرکب‌ها روی [[زمین]] انداختند. [[زینب]]{{س}} خودش را می‌رساند به بدن [[مقدس]] [[اباعبدالله]]{{ع}}؛ آن را به وضعی می‌بیند که تا آن وقت ندیده بود، بدنی می‌بیند بی‌سر و بی‌لباس. با این بدن معاشقه کند و سخن می‌گوید:
{{متن حدیث|بِأَبِي الْمَهْمُومُ حَتَّى قَضَى بِأَبِي الْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى‌}}؛
آنچنان [[دلسوز]] ناله کرد که:
{{متن حدیث|فَأَبْكَتْ وَ اللَّهِ كُلَّ عَدُوٍّ وَ صَدِيقٍ‌}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص۵۹؛ اللهوف، ص۵۶.</ref>؛
یعنی کاری کرد که [[اشک]] [[دشمن]] جاری شد، [[دوست]] و دشمن به [[گریه]] در آمدند. مجلس [[عزای حسین]]{{ع}} را برای اولین بار زینب{{س}} ساخت. ولی در عین حال از [[وظایف]] خودش [[غافل]] نیست. [[پرستاری]] [[زین العابدین]]{{ع}} به عهده او است، این [[زن]] با [[شخصیت]] که در عین حال زن باقی ماند و گران‌بها، خطابه‌ای می‌خواند. [[راویان]] چنین نقل کرده‌اند که در یک موقع خاصی، زینب{{س}} موقعیت را تشخیص داد و یک اشاره کرد. عبارت [[تاریخ]] این است:
{{متن حدیث|وَ قَدْ أَوْمَأَتْ إِلَى النَّاسِ أَنِ اسْكُتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَكَنَتِ اْلْأَجْرَاسُ‌}}؛
یعنی در آن هیاهو و غلغله که اگر دهل می‌زدند صدایش به جایی نمی‌رسید، گویی نفس‌ها در سینه [[حبس]] شد و صدای زنگ‌ها و هیاهوها خاموش گشت، مرکب‌ها هم ایستادند؛ خطبه‌ای خواند. [[راوی]] گفت:
{{متن حدیث|وَ لَمْ أَرَ خَفِرَةً قَطُّ أَنْطَقَ مِنْهَا}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۰۸؛ مقرم، مقتل الحسین، ص۴۰۲؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۰؛ اللهوف، ص۶۲.</ref>؛
«خَفِرَةً» یعنی زن باحیا. این زن، نیامد مثل یک زن بی‌حیا حرف بزند. زینب{{س}} آن [[خطابه]] را در نهایت [[عظمت]] [[القا]] کرد. در عین حال دشمن می‌گوید: آن حیای زنانگی از او پیدا بود. [[شجاعت علی]]{{ع}} با حیای زنانگی در هم آمیخته بود. در [[کوفه]] که بیست سال پیش علی{{ع}} [[خلیفه]] بود و در حدود پنج سال [[خلافت]] خود خطابه‌های زیادی خوانده بود، هنوز در میان [[خطبه]] خواندن علی{{ع}} ضرب المثل بود. [[راوی]] گفت: گویی سخن علی{{ع}} از دهان [[زینب]]{{س}} می‌ریزد، گویی که علی{{ع}} زنده شده و سخن او از دهان زینب{{س}} می‌ریزد. وقتی حرف‌های زینب که مفصل هم نیست، تمام شد، می‌گوید [[مردم]] را دیدم که همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و می‌گزیدند. این است [[نقش زن]] به شکلی که [[اسلام]] می‌خواهد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۴۰۶.</ref>.
زینب{{س}} در محفل یزید چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در [[جمعیت]] ایجاد کرد که یزید معروف به [[فصاحت]] و [[بلاغت]] را لال کرد. یزید شعرهای [[ابن زبعری]] را با خودش می‌خواند، و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است [[افتخار]] می‌کند. زینب{{س}} فریادش بلند می‌شود:
ای یزید! خیلی باد به دماغت انداخته‌ای تو [[خیال]] می‌کنی اینکه امروز ما را [[اسیر]] کرده‌ای و تمام اقطار [[زمین]] را بر ما گرفته‌ای، و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک [[نعمت]] و موهبتی از طرف [[خداوند]] بر تو است؟ به [[خدا]] قسم تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار [[پست]] هستی، و من برای تو یک ذره [[شخصیت]] قائل نیستم<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۶۰-۶۲.</ref>.
وقتی زینب{{س}} را وارد [[مجلس ابن زیاد]] می‌کنند. او زنی است بلند بالا.
عده‌ای تعبیر کرده‌اند:
{{متن حدیث|وَ حَفَّتْ بِهَا إِمَاؤُهَا}}؛
کنیزانش دورش را گرفته بودند.
مقصود [[کنیز]] به معنای اصطلاحی نیست. چون همه زن‌های [[اصحاب]] که شرکت کرده بودند، برای زینب{{س}} [[سیادت]] و [[بزرگواری]] قائل بودند، خودشان را مثل کنیز می‌دانستند. اینها دور زینب{{س}} را گرفته بودند و زینب{{س}} در وسط اینها وارد مجلس ابن زیاد شد ولی [[سلام]] نکرد، اعتنا نکرد. [[ابن زیاد]] از اینکه او [[احساس]] [[مقاومت]] کرد، ناراحت شد. سلام نکردن زینب{{س}} معنایش این است که هنوز [[اراده]] ما زنده است، هنوز هم شما اعتنا نداریم، هنوز هم [[روح]] [[حسین بن علی]]{{ع}} در کالبد [[زینب]]{{س}} می‌گوید: {{متن حدیث|هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ}}؛ هنوز می‌گوید:
{{متن حدیث|لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ}}<ref>شیخ مفید، الارشاد، ص۲۳۵.</ref>؛
[[ابن زیاد]] از این [[بی‌اعتنایی]] سخت ناراحت شد. همه گزارش‌ها به او رسیده بود. وقتی فهمید زنی از همه محترم‌تر است و [[زنان]] دیگر با [[احترام]] خاصی دورش را گرفته‌اند، لابد [[حدس]] می‌زد که او کیست؛ چون خبر داشت که کی هست، کی نیست. در عین حال گفت: {{عربی|مَنْ هَذِهِ الْمُتَكَبِّرَة؟}} یا {{عربی|مَنْ هَذِهِ الْمُتَنَكِّرَة؟}} دو [[جور]] ضبط کرده‌اند؛ این [[متکبر]]، این [[زن]] پرنخوت کیست؟ یا این ناشناس کیست؟ کسی جواب نداد. دو مرتبه سئوال کرد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[محمد باقر پورامینی|پورامینی، محمد باقر]]، [[حماسه عاشورا (کتاب)|حماسه عاشورا]] ص ۷۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100854.jpg|22px]] [[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|'''نقش زنان در حماسه عاشورا''']]
# [[پرونده:1100854.jpg|22px]] [[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|'''نقش زنان در حماسه عاشورا''']]
# [[پرونده:1100657.jpg|22px]] [[محمد باقر پورامینی|پورامینی، محمد باقر]]، [[حماسه عاشورا (کتاب)|'''حماسه عاشورا''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۴۲۳

ویرایش