جز
جایگزینی متن - 'حنظله' به 'حنظله'
(←پانویس) |
جز (جایگزینی متن - 'حنظله' به 'حنظله') |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
[[حمزة بن عبدالمطلب]] پس از [[هجرت به مدینه]] تا هنگام شهادتش در [[سال سوم هجری]] در بیشتر [[سرایا]] و [[غزوات]] شرکت داشت، از این رو در [[سیره نبوی]] از جهادگران سرشناس شناخته شده است <ref> شرح الاخبار، ج ۲، ص ۲۱۸؛ مناقب، ج ۱، ص ۳۴۱.</ref> و مهارت او در [[نبردها]] را [[توانایی]] ویژهاش در [[یورش]] به [[دشمن]] دانستهاند.<ref> المعیار والموازنه، ص ۹۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref> ۷ ماه پس از [[هجرت]]، نخستین اعزام پیامبر {{صل}} به [[فرماندهی]] حمزه انجام گرفت که ۳۰ تن از [[مسلمانان]] او را [[همراهی]] میکردند. این نیروها برای [[رویارویی]] با [[کاروان تجاری قریش]]، به سیفالبحر [[سرزمین]] [[قبیله]] جُهَینَه رفتند و در برابر کاروانیان [[قریش]] که ۳۰۰ تن بودند و [[ابوجهل]] [[رهبر]] آنان بود [[صفآرایی]] کردند؛ ولی براثر [[میانجیگری]] مجدی بن [[عمرو]] جهنی [[جنگی]] در نگرفت.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۹؛ الطبقات، ج ۲، ص ۴، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۹۵.</ref> در اعزامهای دیگری نیز چون [[ابواء]] و [[ذات العشیره]] (۱۶ ماه پس از هجرت) حمزه [[پرچمدار]] [[سپاه]] بود<ref> تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۰۷ - ۴۰۸؛ البدایة والنهایه، ج ۳، ص ۲۴۶.</ref>. | [[حمزة بن عبدالمطلب]] پس از [[هجرت به مدینه]] تا هنگام شهادتش در [[سال سوم هجری]] در بیشتر [[سرایا]] و [[غزوات]] شرکت داشت، از این رو در [[سیره نبوی]] از جهادگران سرشناس شناخته شده است <ref> شرح الاخبار، ج ۲، ص ۲۱۸؛ مناقب، ج ۱، ص ۳۴۱.</ref> و مهارت او در [[نبردها]] را [[توانایی]] ویژهاش در [[یورش]] به [[دشمن]] دانستهاند.<ref> المعیار والموازنه، ص ۹۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref> ۷ ماه پس از [[هجرت]]، نخستین اعزام پیامبر {{صل}} به [[فرماندهی]] حمزه انجام گرفت که ۳۰ تن از [[مسلمانان]] او را [[همراهی]] میکردند. این نیروها برای [[رویارویی]] با [[کاروان تجاری قریش]]، به سیفالبحر [[سرزمین]] [[قبیله]] جُهَینَه رفتند و در برابر کاروانیان [[قریش]] که ۳۰۰ تن بودند و [[ابوجهل]] [[رهبر]] آنان بود [[صفآرایی]] کردند؛ ولی براثر [[میانجیگری]] مجدی بن [[عمرو]] جهنی [[جنگی]] در نگرفت.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۹؛ الطبقات، ج ۲، ص ۴، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۹۵.</ref> در اعزامهای دیگری نیز چون [[ابواء]] و [[ذات العشیره]] (۱۶ ماه پس از هجرت) حمزه [[پرچمدار]] [[سپاه]] بود<ref> تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۰۷ - ۴۰۸؛ البدایة والنهایه، ج ۳، ص ۲۴۶.</ref>. | ||
وی در [[نبرد]] [[بدر]] در [[سال دوم هجری]]، همچون [[امام علی]] {{ع}} بسیار مؤثر در [[پیروزی]] [[سپاه اسلام]] نقش و در این [[پیکار]] پر شترمرغی بر کلاهخود خود داشت و با دو شمشیر پیشاپیش [[رسول خدا]] {{صل}} میجنگید.<ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۳.</ref> او با کشتن [[اسود]] که فردی [[جسور]] از [[طایفه]] ابوجهل بود، شروع [[جنگ]] را کلید زد و به دنبال کشته شدن اسود، عُتْبِه و [[شیبه]] و [[ولید بن عتبه]] به میدان آمدند و هماورد طلبیدند که پیامبر {{صل}} حمزه، امام علی {{ع}} و [[عبیدة بن حارث]] را برای [[نبرد تن به تن]] فرستادند. حمزه در این [[مبارزه]] [[پدر]] [[هند]] را ـ از سران قریش ـ کشت و سپس همراه [[امام علی]] {{ع}} به [[یاری]] [[عبیدة بن حارث]] شتافتند که مجروح شده بود و حریف او را نیز از پا درآوردند <ref> السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۲۴ - ۶۲۵؛ الثقات، ج ۱، ص ۱۶۶؛ المغازی، ج ۱، ص ۶۸.</ref>. [[حمزه]] در این [[نبرد]]، تنی دیگر از [[مشرکان]] را از جمله | وی در [[نبرد]] [[بدر]] در [[سال دوم هجری]]، همچون [[امام علی]] {{ع}} بسیار مؤثر در [[پیروزی]] [[سپاه اسلام]] نقش و در این [[پیکار]] پر شترمرغی بر کلاهخود خود داشت و با دو شمشیر پیشاپیش [[رسول خدا]] {{صل}} میجنگید.<ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۳.</ref> او با کشتن [[اسود]] که فردی [[جسور]] از [[طایفه]] ابوجهل بود، شروع [[جنگ]] را کلید زد و به دنبال کشته شدن اسود، عُتْبِه و [[شیبه]] و [[ولید بن عتبه]] به میدان آمدند و هماورد طلبیدند که پیامبر {{صل}} حمزه، امام علی {{ع}} و [[عبیدة بن حارث]] را برای [[نبرد تن به تن]] فرستادند. حمزه در این [[مبارزه]] [[پدر]] [[هند]] را ـ از سران قریش ـ کشت و سپس همراه [[امام علی]] {{ع}} به [[یاری]] [[عبیدة بن حارث]] شتافتند که مجروح شده بود و حریف او را نیز از پا درآوردند <ref> السیرة النبویه، ج ۲، ص ۶۲۴ - ۶۲۵؛ الثقات، ج ۱، ص ۱۶۶؛ المغازی، ج ۱، ص ۶۸.</ref>. [[حمزه]] در این [[نبرد]]، تنی دیگر از [[مشرکان]] را از جمله حنظله پسر [[ابوسفیان]] [[اموی]] و [[طعیمة بن عدی نوفلی|طُعِیمة بن عدی نوفلی]] ـ از [[عبدمناف]] ـ کشت.<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۴؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۰۱؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۷۲.</ref> [[هند]] و [[جبیر]]، پسر [[خواهر]] طعیمه، که دنبال [[انتقام]] بودند، در [[پیکار]] [[اُحد]] [[وحشی]] را واداشتند تا در کمین حمزه نشسته و او را به [[شهادت]] رساند.<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۵ - ۳۹۰؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۰۱.</ref> حمزه در نبرد با [[یهودیان بنیقینقاع]] در یثرب در [[سال دوم هجری]] نیز [[پرچمدار]] [[سپاه]] <ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۸۱.</ref> و در نبرد[[احد]] در [[سال سوم هجری]] جزو پیشقراولان [[پایدار]] بود که شماری از [[مشرکان قریش]] از جمله برخی پرچمدارانشان را کشت.<ref> تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۶.</ref> این سخن [[امیة بن خلف جمحی]] از سران [[مکه]] که همه صدمات [[قریش]] را از حمزه میدانست، از نقش مؤثر حمزه حکایت دارد<ref>معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۵؛ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۴ - ۳۸۵.</ref>. | ||
وی [[روزهدار]] بود که به دست وحشی [[غلام]] جبیر <ref> انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۹۳.</ref> به شهادت رسید و هند بر سر جنازهاش، گوش و بینی او را [[برید]] و سپس جگرش را از سینهاش بیرون آورد و برای ادای [[نذر]] خویش <ref> سیره ابن اسحاق، ص ۳۳۳؛ تاریخ دمشق، ج ۷۰، ص ۷۵.</ref> خواست تکهای از آن بخورد؛ ولی نتوانست و از دهان بیرون انداخت.<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۶.</ref> ابوسفیان نیز به [[انتقام]] پسرش | وی [[روزهدار]] بود که به دست وحشی [[غلام]] جبیر <ref> انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۹۳.</ref> به شهادت رسید و هند بر سر جنازهاش، گوش و بینی او را [[برید]] و سپس جگرش را از سینهاش بیرون آورد و برای ادای [[نذر]] خویش <ref> سیره ابن اسحاق، ص ۳۳۳؛ تاریخ دمشق، ج ۷۰، ص ۷۵.</ref> خواست تکهای از آن بخورد؛ ولی نتوانست و از دهان بیرون انداخت.<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۶.</ref> ابوسفیان نیز به [[انتقام]] پسرش حنظله نیزه خود را در دهان [[حمزه]] فرو کرد.<ref> السیرة النبویه، ج ۲، ص ۹۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۷۱؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۳۸.</ref> [[هند]] پس از [[شهادت]] حمزه همه جواهرات خود را به [[نشانه]] [[سپاسگزاری]] به [[وحشی]] بخشید و اشعاری درباره کشته شدن حمزه و سپاسگزاری از وحشی سرود<ref> السیرة النبویه، ج ۳، ص ۹۱ - ۹۲؛ انسابالاشراف، ج ۴، ص ۳۸۶؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۲۰۵.</ref>. | ||
[[رسول خدا]] {{صل}} پس از فروکش کردن [[جنگ]] از یارانش خواست از عمویش حمزه خبری بیاورند و [[حارث بن صِمَّه انصاری]] حمزه را یافت؛ ولی با دیدن وضع دلخراش جنازه مثله شده او نتوانست بازگردد و گریان کنار پیکر ماند.<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۲۷.</ref> در پی تأخیر او رسول خدا {{صل}} [[علی]] {{ع}} را فرستاد و [[حضرت]] نیز زمانی که جنازه حمزه را یافت نتوانست آن وضع دلخراش را به رسول خدا {{صل}} گزارش دهد و بازنگشت <ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۳.</ref> و براساس گزارش دیگری، [[امام علی]] {{ع}} و [[حارث بن صمه]] نزد حضرت {{صل}} بازگشتند و گریان شهادت حمزه را به ایشان خبر دادند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۲۸۹؛ الطبقات، ج ۳، ص ۳۸۷.</ref> [[رسول اکرم]] {{صل}} وقتی جنازه مثله شده حمزه را دید با آهنگ بلند گریست <ref> اسدالغابه، ج ۲، ص ۶۸.</ref> و سخت برای او بیتابی کرد و فرمود: به مصیبتی بدتر از این گرفتار نخواهم شد <ref> تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۷.</ref> و شهادت این چنینی حمزه را بزرگترین مصیبتی خواند که تاکنون دچار آن شده است؛<ref> المغازی، ج ۱، ص ۲۸۹؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۹۶.</ref> سپس [[صفیه]] خواهرش رسید و در پی گریههای او رسول خدا {{صل}} و دخت گرامیاش [[فاطمه]] {{س}} نیز [[گریه]] میکردند. [[پیامبر]] {{صل}} برای آرام ساختن آن دو [[بشارت]] داد [[حمزه]] در [[آسمانها]] [[شیر خدا]] و شیر [[پیامبر خدا]] [[لقب]] گرفته است <ref> المغازی، ج۱، ص۲۹۰؛ المعارف، ص ۱۲۴؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶.</ref> و با [[سید الشهدا]] [[خواندن]] حمزه او را از دیگر [[شهدا]] [[برتر]] دانست.<ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۳؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۲؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۶.</ref> حمزه را در بُردی که بر تن داشت [[کفن]] کردند؛ سرش را که با آن میپوشاندند، پاهایش بیرون میماند و اگر پاهایش را میپوشاندند، سرش بیرون میماند. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود سر و چهرهاش را با برد و پاهایش را با بوتههای گیاه بپوشانند.<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۱۰؛ ج ۳، ص ۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷.</ref> حمزه نخستین [[شهید]] [[اُحد]] بود که [[رسول خدا]] {{صل}} بر او [[نماز]] گزارد و سپس دیگر [[شهیدان]] را یکی یکی کنار او مینهادند و [[حضرت]] بر آن شهید و حمزه نماز میگزارد، چنان که ۷۰ بار بر حمزه نماز خواند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۲۰؛ الطبقات، ج ۳، ص ۷.</ref> رسول خدا {{صل}} هنگام نماز بر جنازه حمزه نیز با صدای بلند گریست <ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۸.</ref> و او را شیر خدا و پیامبرش، [[نیکوکار]] و گرهگشا خواند و برای زمانی دراز [[گریه]] کرد و سپس به نماز پرداخت.<ref> ذخائر العقبی، ص۱۸۱؛ السیرهالحلبیه، ج۲، ص۵۳۴.</ref> [[رسول اکرم]] {{صل}} [[دستور]] داد حمزه را همراه پسر خواهرش [[عبدالله بن جحش]] و به گزارشی با [[مصعب بن عمیر]] <ref> تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۲۵ - ۱۲۶؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۶</ref> در یک [[قبر]] گذاشتند.<ref> الاستیعاب، ج ۱، ص ۴۲۵؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۵ - ۱۰۶.</ref> [[شهادت]] حمزه را در ۵۹،<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۵؛ الوافی، ج ۱۳، ص ۱۰۴.</ref> | [[رسول خدا]] {{صل}} پس از فروکش کردن [[جنگ]] از یارانش خواست از عمویش حمزه خبری بیاورند و [[حارث بن صِمَّه انصاری]] حمزه را یافت؛ ولی با دیدن وضع دلخراش جنازه مثله شده او نتوانست بازگردد و گریان کنار پیکر ماند.<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۲۷.</ref> در پی تأخیر او رسول خدا {{صل}} [[علی]] {{ع}} را فرستاد و [[حضرت]] نیز زمانی که جنازه حمزه را یافت نتوانست آن وضع دلخراش را به رسول خدا {{صل}} گزارش دهد و بازنگشت <ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۳.</ref> و براساس گزارش دیگری، [[امام علی]] {{ع}} و [[حارث بن صمه]] نزد حضرت {{صل}} بازگشتند و گریان شهادت حمزه را به ایشان خبر دادند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۲۸۹؛ الطبقات، ج ۳، ص ۳۸۷.</ref> [[رسول اکرم]] {{صل}} وقتی جنازه مثله شده حمزه را دید با آهنگ بلند گریست <ref> اسدالغابه، ج ۲، ص ۶۸.</ref> و سخت برای او بیتابی کرد و فرمود: به مصیبتی بدتر از این گرفتار نخواهم شد <ref> تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۷.</ref> و شهادت این چنینی حمزه را بزرگترین مصیبتی خواند که تاکنون دچار آن شده است؛<ref> المغازی، ج ۱، ص ۲۸۹؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۹۶.</ref> سپس [[صفیه]] خواهرش رسید و در پی گریههای او رسول خدا {{صل}} و دخت گرامیاش [[فاطمه]] {{س}} نیز [[گریه]] میکردند. [[پیامبر]] {{صل}} برای آرام ساختن آن دو [[بشارت]] داد [[حمزه]] در [[آسمانها]] [[شیر خدا]] و شیر [[پیامبر خدا]] [[لقب]] گرفته است <ref> المغازی، ج۱، ص۲۹۰؛ المعارف، ص ۱۲۴؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶.</ref> و با [[سید الشهدا]] [[خواندن]] حمزه او را از دیگر [[شهدا]] [[برتر]] دانست.<ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۳؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۲؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۶.</ref> حمزه را در بُردی که بر تن داشت [[کفن]] کردند؛ سرش را که با آن میپوشاندند، پاهایش بیرون میماند و اگر پاهایش را میپوشاندند، سرش بیرون میماند. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود سر و چهرهاش را با برد و پاهایش را با بوتههای گیاه بپوشانند.<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۱۰؛ ج ۳، ص ۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۷.</ref> حمزه نخستین [[شهید]] [[اُحد]] بود که [[رسول خدا]] {{صل}} بر او [[نماز]] گزارد و سپس دیگر [[شهیدان]] را یکی یکی کنار او مینهادند و [[حضرت]] بر آن شهید و حمزه نماز میگزارد، چنان که ۷۰ بار بر حمزه نماز خواند.<ref> المغازی، ج ۱، ص ۳۲۰؛ الطبقات، ج ۳، ص ۷.</ref> رسول خدا {{صل}} هنگام نماز بر جنازه حمزه نیز با صدای بلند گریست <ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۸.</ref> و او را شیر خدا و پیامبرش، [[نیکوکار]] و گرهگشا خواند و برای زمانی دراز [[گریه]] کرد و سپس به نماز پرداخت.<ref> ذخائر العقبی، ص۱۸۱؛ السیرهالحلبیه، ج۲، ص۵۳۴.</ref> [[رسول اکرم]] {{صل}} [[دستور]] داد حمزه را همراه پسر خواهرش [[عبدالله بن جحش]] و به گزارشی با [[مصعب بن عمیر]] <ref> تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۲۵ - ۱۲۶؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۶</ref> در یک [[قبر]] گذاشتند.<ref> الاستیعاب، ج ۱، ص ۴۲۵؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۵ - ۱۰۶.</ref> [[شهادت]] حمزه را در ۵۹،<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۵؛ الوافی، ج ۱۳، ص ۱۰۴.</ref> | ||