احیای دین در معارف و سیره حسینی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱۰۰: خط ۱۰۰:
{{متن حدیث|إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ}}؛ «اگر می‌خواهی بدانی چه کسی (یزید یا [[امام حسین]]{{ع}}) [[پیروز]] شده است، هنگامی که وقت [[نماز]] فرا رسید، [[اذان]] و اقامه بگو (آن گاه ببین چه کسانی ماندند و چه کسانی رفتند)»<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷.</ref>.
{{متن حدیث|إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ}}؛ «اگر می‌خواهی بدانی چه کسی (یزید یا [[امام حسین]]{{ع}}) [[پیروز]] شده است، هنگامی که وقت [[نماز]] فرا رسید، [[اذان]] و اقامه بگو (آن گاه ببین چه کسانی ماندند و چه کسانی رفتند)»<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷.</ref>.
[[امام چهارم]]{{ع}} می‌خواهد بگوید، [[هدف]] [[حکومت یزید]] محو نام [[رسول خدا]]{{صل}} بود، ولی امام حسین{{ع}} با شهادتش از این کار جلوگیری کرد، به هنگام اذان و اقامه همچنان نام محمد{{صل}} که نشانه بقای [[مکتب]] اوست برده می‌شود (و هر قدر [[زمان]] می‌گذرد این [[حقیقت]] آشکارتر می‌شود).<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها]] ص ۲۲۳.</ref>.
[[امام چهارم]]{{ع}} می‌خواهد بگوید، [[هدف]] [[حکومت یزید]] محو نام [[رسول خدا]]{{صل}} بود، ولی امام حسین{{ع}} با شهادتش از این کار جلوگیری کرد، به هنگام اذان و اقامه همچنان نام محمد{{صل}} که نشانه بقای [[مکتب]] اوست برده می‌شود (و هر قدر [[زمان]] می‌گذرد این [[حقیقت]] آشکارتر می‌شود).<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها]] ص ۲۲۳.</ref>.
==احیای دین==
شاید گویاترین و رساترین سخن درباره [[شخصیت امام حسین]]{{ع}} [[سخن پیامبر]]{{صل}} است که می‌‌فرماید: [[حسین منی]] و انا من حسین؛ حسین از من و من از حسینم؛ <ref>کشف الغمه، ج ۲، ص۶</ref> چنانکه [[کامل‌ترین]] سخن درباره [[مقام]] و ماموریت آن حضرت{{ع}} ازسوی [[خداوند]] نیز سخن پیامبر{{صل}} است که می‌‌فرماید در [[عرش]] خداوند نوشته شده است: {{متن حدیث|اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة}}؛ حسین [[چراغ هدایت]] و [[کشتی نجات]] است. <ref>ارشاد، شیخ مفید، قم: مؤسسه آل البیت الاحیاء التراث، ج ۲، ص۱۰۸؛ نیز بحار الانوار، ج ۳۶، ص۲۰۵</ref>
در بیان [[شخصیت]] آن حضرت{{صل}} می‌‌بایست به همین مقدار بسنده کرد که هر آنچه خداوند در [[قرآن]] در [[وصف پیامبر]]{{صل}} گفته است در [[حقیقت]] در توصیف [[انوار]] [[امامان معصوم]]{{ع}} نیز می‌‌باشد که [[جان]] و نفس [[پیامبر]]{{صل}} به فرموده خداوند در [[آیه ۶۱ سوره آل عمران]]<ref>{{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}} «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref> می‌‌باشند؛ اما درباره ماموریت آن [[امامان]]{{ع}} باید گفت که حدوث [[اسلام]] به پیامبر{{صل}} و بقای آن به امامان معصوم{{ع}} است؛ ولی در این میان نقش [[امام حسین]]{{ع}} بسیار برجسته‌تر است؛زیرا ایشان ذبیح [[الهی]] است تا با [[ثارالله]] و [[قیام]] خونین الهی خود [[بقای اسلام]] را تضمین کند. از این رو گفته شده {{عربی|الإسلام محمدي الحدوث ، حسيني البقاء}}؛ یعنی اسلام با پیامبر حادث شد و باامام حسین{{ع}} بقا یافت.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین]].</ref>.
==محدودیت در [[شناخت شخصیت امام]] حسین{{ع}}==
[[شناخت]] [[امامان معصوم]]{{ع}} بنا به اسبابی دشواراست؛ زیرا ایشان مظاهر اتم و اکمل خداوندی هستند.
از نظر [[علمی]] این معنا [[اثبات]] شده که تعریف و حد منطقی زمانی امکان پذیر است که شخص [[احاطه علمی]] به تمام موضوع داشته باشد. از این رو [[خداوند]] بارها خودش را از هرگونه تعریف و توصیف مبرا و [[منزه]] می‌‌داند و با تعبیر سبحان و [[تسبیح]] و [[تقدیس]] بر آن است تا این معنا را تبیین کند که توصیف [[الهی]] بیرون از [[فهم]] و بیان [[بشر]] است. البته در برخی از [[آیات]] پس از آنکه به [[نفی]] هرگونه توصیفی می‌‌پردازد برای جلوگیری از توهم تعطیل، توصیفات برخی از [[انسان‌ها]] را روا و مجاز می‌‌شمارد؛ لذا می‌‌فرماید: {{متن قرآن|سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند * مگر بندگان ناب خداوند،» سوره صافات، آیه ۱۵۹-۱۶۰.</ref>
این عبارت به صراحت هرگونه [[تشبیه و تعطیل]] را مردود می‌‌شمارد و ضمن بیان اینکه همه [[بندگان]] از توصیف او عاجز و [[ناتوان]] هستند، ولی به همان صراحت اعلام می‌‌دارد که بندگان [[خالص]] شده خداوند [[توانایی]] دارند تا به توصیف خداوند بپردازند؛ زیرا شناخت ایشان، شناخت [[مظهر]] با [[اعراب]] از مظهر است.
توصیف و عدم توصیف، ارتباط تنگاتنگی با شناخت و عدم شناخت دارد و هرچه شناخت، کامل‌تر و دقیق‌تر باشد، توصیف نیز کامل‌تر خواهد بود.
از آن جایی که شناخت ما از امامان معصوم{{ع}} نمی‌تواند شناخت درست و کاملی باشد می‌‌بایست از خودشان یا دیگرانی بهره گیریم که توانایی احاطی و [[شناخت کامل]] دارند. از جمله می‌‌توان از توصیفات [[اهل]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{ع}} از [[پیامبر]]{{صل}} وامامان{{ع}} و همچنین خداوند در این باره بهره برد.
در [[شناخت امام حسین]]{{ع}} نیز ما با این محدودیت مواجه هستیم، از این رو، بهتر است به [[آموزه‌های قرآنی]] و نیز [[روایات]] [[معصومان]]{{ع}} مراجعه کرد تا نسبت به ایشان [[شناختی]] هرچند نسبی پیدا کنیم.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین]].</ref>.
==[[امام حسین]]{{ع}} تجلی [[عشق]] و [[محبت]]==
از [[ویژگی‌های قرآن]] آن است که [[کتاب هدایت]] است و هر چیزی را از این منظر تحلیل می‌‌کند. در این راستا حتی در بیان مسایل [[عقلانی]] به تحلیل [[عقلی]] بسنده نمی‌کند و همواره [[عقل]] و [[دل]] را در کنار هم قرار می‌‌دهد؛ زیرا [[ایمان]] از عناصر [[شناختی]] و احساسی بهره می‌‌برد و تحقق ایمان تنها به [[شناخت]] یا [[احساس]] نیست، بلکه زمانی ایمان در شخص تحقق می‌‌یابد که شناخت و [[عاطفه]] در کنار هم قرار گیرند. از این رو [[خداوند]] در [[آیه]] ۱۴ [[سوره نمل]] می‌‌فرماید: و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم؛ با آنکه خودشان بدان [[یقین]] و قطع داشتند، [[انکار]] کردند؛ زیرا این قطع و یقین تنها شناخت بدون [[همراهی]] احساس و عاطفه بود و دل با عقل همراه نیست. زمانی ایمان تحقق می‌‌یابد که عقل و دل و شناخت و عاطفه در کنار هم قرار گیرند و پس از آن است که شخص باورمند و [[معتقد]]، [[رفتاری]] براساس شناخت و احساس خواهد داشت که از آن به نگرش نیز یاد می‌‌شود.
[[قرآن]] گزارش می‌‌کند که اصول [[دعوت]] [[اسلام]] بر ایمان نهاده شده است که خود آن مبتنی بر عقل و دل و شناخت و عاطفه است. از این رو حتی در [[استدلال]] منطقی شیوه نتیجه‌گیری با آنچه در [[مکتب]] منطقی و [[فلسفی]] وود دارد، متفاوت است. به عنوان نمونه [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در [[مقام]] استدلال و [[برهان]] بر [[توحید]]، در مقام نتیجه‌گیری می‌‌فرماید: {{متن قرآن|فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«ناپدیدشوندگان را دوست نمی‌دارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref> زیرا از نظر آن حضرت{{ع}} صرف استدلال منطقی و برهانی اصالت ندارد، بلکه شناخت و برهان حتی [[قطعی]] و [[یقینی]] زمانی [[ارزش]] و اصیل می‌‌شود که در [[زندگی]] [[بشر]] تأثیر گذار باشد؛ لذا آن را به حوزه دل و احساس می‌‌برد و می‌‌فرماید چون زوال پذیر است نمی‌تواند ربوبیتی داشته باشد که در زندگی من تأثیرگذار باشد. از این رو، تنها ربوبیتی را می‌‌پذیرم و [[دوست]] می‌‌دارم که زوال ناپذیر باشد.
این گونه است که در [[آموزه‌های وحیانی]] همواره [[شناخت علمی]] زمانی [[ارزش]] می‌‌یابد که در [[احساس]] و [[عواطف]] تأثیر بگذارد و به شکل [[ایمان]] ظهور یابد و در شکل عمل و [[رفتار]] تجلی کند. چنین نگرش نسبت به همه پدیده‌های هستی در [[آیات قرآنی]] دیده می‌‌شود؛ بر این اساس [[قرآن]] حتی اگر از دریچه [[علم]] و [[دانش]] به چیزی می‌‌نگرد آن را [[آیه]] و نشانه می‌‌شمارد و مرتبط با [[ملکوت]] آن معنا می‌‌کند؛ زیرا اصولاً هر پدیده ای بی‌توجه به ملکوت و آیه بودنش، معنایی ندارد و زمانی معنا می‌‌یابد که آیه دیده شود و به ملکوت آن نیز توجه شود<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ}} «و این‌گونه ما گستره آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.</ref> در این صورت است که ارتباط میان [[عقل]] و [[دل]] و [[ربوبیت]] و [[محبت]]، [[آفریده]] و [[آفریدگار]] و [[پروردگار]] معنای خاصی می‌‌یابد.
از نظر قرآن، آنچه ساری در هستی است، محبت و [[عشق الهی]] است و همه موجودات نسبت به این [[عشق]] و [[محبت الهی]] [[شناخت]] داشته و بدین سبب به خداوندشان [[گرایش]] طبیعی و ذاتی دارند.
[[امام حسین]]{{ع}} نیز به عنوان [[مظهر]] نخست، اکمل و اتم خداوندی، سرشار از چنین عشق و محبتی به [[خدا]] و همه هستی است. از این رو درعاشورا می‌‌توان اوج همه زیبایی‌ها و عشق‌ها و محبت‌ها را در اوج [[حماسه‌ها]] و [[خون‌ها]] و شمشیرها و نیزه‌ها دید. مگر نه این است که اوج زیبایی‌ها و عشق و محبت‌ها بر اوج نیزه‌ها نشسته و [[عشق ورزی]] می‌‌کند؟
از نظر قرآن ایمان جز به عشق و محبت نیست؛ بر این اساس در [[روایات تفسیری]] آمده است: {{متن حدیث|هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ}}؛ آیا ایمان جز محبت است. [[خداوند]] بر این اساس از [[اطاعت]] و [[پیروی]] محبتی و عشقی به [[پیامبر]]{{صل}} سخن به میان می‌‌آورد و می‌‌فرماید: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ}}<ref>«بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.</ref>
[[امام حسین]]{{ع}} [[مظهر]] [[عشق]] و [[محبت الهی]] است و اوج تجلی این [[محبت]] و عشق را می‌‌توان در [[کربلا]] و [[عاشورا]] و در میان [[حماسه]] [[خون]] و [[شمشیر]] دید؛ زیرا ایشان در آخرین لحظات زندگی‌اش عشق و محبت خویش را به بهترین شکل نشان می‌‌دهد.
از نظر [[قرآن]] و [[آموزه‌های اسلامی]]، [[زندگی]] و [[فرصت]] کوتاه [[عمر]] از آن رو [[ارزش]] می‌‌یابد که برای [[بندگی]] و [[عبادت]] و کارهای خیر باشد. این معنا بارها در [[نیایش‌ها]] و [[ادعیه]] ماثور و دیگر [[روایات معتبر]] از جمله تعقیبات [[نماز]] بیان شده است تا به ما بیاموزند که عمر برای شدن‌ها و تحول‌های کمالی و دست یابی به اوصاف خدایی و متاله شدن است و تنها زندگی و [[مرگ]] را می‌‌توان برای این درخواست کرد که با زندگی به [[کمالات]] بیفزاید و با مرگ از [[شرور]] [[دنیا]] در [[امان]] ماند.
امام حسین{{ع}} در کوتاه‌ترین فرصت ممکن از عمرشان، نشان می‌‌دهد که [[محبوب]] او چه چیزی است و [[انسان]] می‌‌بایست به چه چیزی از عمرش [[دل]] سپارد و بدان عشق ورزد و همه زندگی‌اش را مصروف آن کند. آن حضرت{{ع}} در [[شب عاشورا]] زمانی که می‌‌توان گفت، آخرین شب [[عشق ورزی]] است به [[عباس بن علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|اِرْکَبْ بِنَفْسِی أَنْتَ ـ یا أَخِی}}؛ برادرم، عباس! من به فدای تو؛ سوار شو، برو ببین چه خبر است! حضرت وقتی مقداری جلو رفت، دید که آنها قصد [[حمله]] دارند. گفتند: [[عصر تاسوعا]] باید کار یکسره بشود؛ یا [[تسلیم]]، یا [[جنگ]]. این [[پیام]] را وجود [[مبارک]] عباس بن علی{{ع}} از طرف آنها به وجود مبارک [[حسین بن علی]]{{ع}} رساند.
حضرت در پاسخ فرمود: {{متن حدیث|اَنْ تُؤَخِّرَهُمْ اِلى غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنّا الْعَشِيَّةَ لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنَا الْلَّيْلَةَ وَنَدْعُوَهُ وَنَسْتَغْفِرَهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ اَنِّى قَدْ كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِسْتِغْفارِ}}؛ اگر توانستی یک امشبی را مهلت بگیری، بگیر، چون [[خدا]] می‌‌داند من [[نماز]] و [[نیایش]] بسیار و [[استغفار]] را دوست دارم.<ref>اللهوف، ص۹۰</ref>
آن حضرت{{ع}} [[زندگی]] را به سه چیز [[دوست]] می‌‌دارد و از [[دشمن]] می‌‌خواهد تا [[اجازه]] دهد در آخرین دم از زندگی با این سه چیز باشد. این سه چیز، [[محبوب خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبر{{صل}} نیز می‌‌فرماید که نماز روشنی چشم من است.<ref>مستدرک الوسائل، نوری، ج ۳، ص۴۲</ref>؛ چراکه نماز [[زیباترین]] و [[کامل‌ترین]] حالت [[عشق ورزی]] با خداست. اوج همه زیبایی‌ها و [[کمالات]] را می‌‌توان در نماز یافت؛ لذا [[خداوند]] بر نماز تاکید می‌‌کند و [[امامان]]{{ع}} به نماز [[عشق]] می‌‌ورزند حتی اگر تیرباران شوند. در این اوج عشق ورزی است که اگر تیر بر [[جسم]] و تن فرود آید یا تیر از تن برکنند، تفاوتی برایشان نیست؛ چون فانی در [[معشوق]] هستند و دیگر خودی نیست تا تیری باشد، تیر عشاق به [[قلب]] نشانه رفته و تمام [[جان]] و تن را بسوخته و در این سوزش عشق و عشق ورزی، از همه جز [[محبوب]] بی‌خبر است،؛ چراکه در کمال النقطاع است و متصل به خدا و باقی در فناست.
اگر به آموز‌های [[قرآنی]] و [[روایی]] مراجعه شود به [[سادگی]] دانسته می‌‌شود که نیایش و [[دعا]]، اوج عشق ورزی با خداست و استغفار اوج [[بندگی]]. آثاری که برای استغفار گفته‌اند کم‌ترین آنها دفع و رفع [[بلا]] و [[جلب منفعت]] و [[محبت]] خداست؛ ولی برای [[عاشقان]]، استغفار یعنی [[تعظیم]] و [[تکریم]] خداوند جلال و جلیل؛ چراکه [[عاشق]] هم به معشوق عشق می‌‌ورزد و کمالاتش را می‌‌طلبد و هم از او [[حریم]] می‌‌گیرد،؛ چراکه می‌‌داند که در چه [[عظمت]] و جلال و جبروتی است؛ لذا [[حرمت]] حریم نگه داشتن است این استغفار عاشقان.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین]].</ref>.
==[[بقای اسلام]]، ماموریت [[الهی]] [[امام حسین]]{{ع}}==
چنین [[شخصیت]] [[الهی]] می‌‌بایست، پاسدار [[بقای اسلام]] و خونش ضمانت آن باشد. این ذبیح الهی باید در [[کربلا]] سر بریده شود تا [[حقیقت]] بر نیزه‌ها به ترنم عاشقانه [[قرآن]] تجلی یابد. حلقه [[عاشقان]]، در [[طف]] کربلا گرد آمدند تا این پروانه‌های [[عاشق]] گرد شمع وجود حسین [[عشق ورزی]] کنند و درس [[عشق]] و عاشقی بیاموزند.
صحنه کربلا بیش از [[حماسه]]، عشق ورزی‌ها دارد. هر صحنه [[جهادی]] و خونین آن، هزاران نکته باریک‌تر از مو را در لایه لایه‌های خود [[نهان]] کرده است. از این رو محور [[حماسه حسینی]] را [[عرفان]] و عشق دانسته‌اند. [[لطافت]] صحنه‌های جهادی آن، چنان با مهر و عشق آمیخته است که گویی هر تیر کمانی، ابروی چشمی است که بر [[دل]] عاشقان می‌‌نشیند و شقایق را پرپر می‌‌کند و هر زخم و زخمه [[شمشیر]] و نیزه‌ای، زخم [[رباب]] و میگون جام [[رب]] الارباب است که بر خاک داغ فرو می‌‌ریزد.
این عاشقان، دل در گروه [[معشوق]] دارند و چون معشوق از ایشان تن خواسته بود، ایشان سرخوش از عشق و عشق ورزی، تن و [[جان]] بردند، و چون [[محبوب]] از ایشان تب خواسته بود ایشان [[مرگ]] پیشکش کردند. این گونه است که با عشق ایشان، عشق [[جاودانه]] شد؛ زیرا [[ایمان]] و [[اسلام]] چیزی جز عشق و [[حب]] نیست، و این گونه شد که اسلام به عشق ایشان جاودانه شد و عشق ایشان ضامن [[جاودانگی]] و بقای اسلام گشت.
امام حسین{{ع}} و یارانش هر یک خود حماسه ای از عشق خونین و [[عقل]] سرخ عاشقانه را رقم زدند تا مدعیان عشق از تکرار توجیهاتشان شرمگین شوند. امام حسین ماموریت داشت تا ذبیح الهی شود و با [[خون]] ثاراللهی خود، بقای اسلام را تضمین کند و گذشته را به [[آینده]] روشن [[مهدوی]]{{ع}} پیوند زند.
آن حضرت{{ع}} درباره ماموریت خویش به اشکال گوناگون سخنانی را مطرح می‌‌کند. محور همه آنها، زنده نگه داشتن اسلام و احیای آن و [[اصلاح امت]] اسلام است؛ زیرا همه [[پیامبران]]{{ع}} مامور بودند تا [[اسلام]] را [[ابلاغ]] کنند و امتی [[اسلامی]] بسازند. [[امام حسین]]{{ع}} [[وارث]] همه پیامبران و [[اوصیا]] و [[اولیای الهی]] بود. زمانی که اسلام و [[امت]] به وی به عنوان [[امام]] [[معصوم]] [[الهی]] سپرده شد، وضعیت امت بسیار [[بحرانی]] و در ورطه [[هلاکت]] [[ابدی]] بود. اگر [[قیام امام حسین]]{{ع}} نبود، بلای بزرگ آسمانی همانند آنچه بر سر [[قوم نوح]]{{ع}} آمده بود، بر سر امت فرود می‌‌آمد. اما امام حسین{{ع}} همچون نوح{{ع}} کشتی از خود و [[اهل بیت]]{{ع}} ساخت تا امت را بر آن سوار کند و به [[ساحل]] [[نجات]] برساند. این کشتی بر شطی از [[خون]] روان شد و [[به نام خدا]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا}} حرکت کند و بر ساحل نجات قرار گرفت.
امام حسین{{ع}} درباره وضعیتی که اسلام و امت را در بر گرفته بود می‌‌فرماید: «[[دنیا]] دستخوش تغییرات فراوان شده است و متاسفانه این تحولات، غالباً به سوی [[تباهی]] است! کار [[پسندیده]] و معروف رها شده است و این پشت کردن به آن، به شکل رویه ای مستمر، در حال نهادینه شدن است. دیگر خبری از [[عمل پسندیده]] و [[نیک]] جز در حد ته مانده ای در ظرف نمانده! گویی از مرغزار خرم [[انسانیت]]- که همان دنیا است- جز مقدار کمی علف خشپکیده بر جای نیست، و این چراگاه مهم گویی از بیخ ویران شده است! آیا نمی‌بینید که [[حق]] فروگذار شده و از [[باطل]] جلوگیری نمی‌شود؟ باید [[مؤمن]] از این وضعیت [[مرگ]] و [[لقای الهی]] را بخواهد و من مرگ در این حال را جز [[سعادت]] و [[خوشبختی]] و [[زندگی]] با [[ستمگران]] را جز [[رنج]] و [[محنت]] نمی‌بینم». <ref>بحارالانوار، ج ۴۴، ص۱۸۸</ref>
در چنین حالتی است که برای [[اصلاح امت]] و [[بقای اسلام]] ناچار می‌‌شود تا قیامتی از خون [[برترین]] [[صالحان]] برپا کند. آن حضرت{{ع}} در این باره می‌‌فرماید: {{متن حدیث|إن کانَ دین مُحَمَّداً لَمْ یَستَقِم الَّا بِقَتلی فَیاسُیُوف خُذینی}}، اگر [[دین]] محمد{{صل}} جز با [[مرگ]] من [[استوار]] نمی‌ماند پس ای شمشیرها بر من فرود آیید.
در [[کربلا]] کسانی حضور یافتند که از همه چیز بریده و [[فرار]] الی [[الله]] داشتند و منقطع از همه و متصل به [[خدا]] بودند. از این رو حتی کسانی که [[قرض]] و [[دینی]] از [[حقوق]] دیگران بر عهده داشتند در آن محفل [[عاشقان]] حضور نیافتند تا خالصانه تنها برای خدا باشند و بتوانند [[حماسه]] ای از [[عرفان]] و [[خون]] به پا سازند که درخت [[اسلام]] را آبیاری کرد و میوه [[ولایت]] را پروراند و [[امت]] [[امام]] را ساخت.
هر یک از حاضران در صحنه کربلا [[انتخاب]] شوندگان [[الهی]] بودند؛ یکی را چون [[زهیر]] بن قین به سائقی می‌‌رانند و آن دیگری چون وهب [[مسیحی]] را به قائدی مجذوب می‌‌سازند. [[جامعیت]] کربلا همانند [[جامعیت امام]] و [[قرآن]] از همین کش و قوس‌های آن است. همه عاشقان چه به [[قائد]] و چه به سائق و چه مجذوب و چه [[محبوب]] در این [[محشر]] می‌‌مانند و همه ناخالصان از ماده و [[مادیت]] و [[قرض داران]] به سمت [[دنیا]] می‌‌روند. هر یک از [[آفریدگان]] و هنرمندان [[هنر]] [[عاشورایی]]، نمونه‌های ساخته شده حضرت [[عشق]] هستند. از این رو در این صحنه همه چیز در اوج قرار می‌‌گیرد تا [[عاشورا]] هم ذخیره هستی شود و هم ذخر و [[شرف]] [[اهل بیت]]{{ع}} گردد و [[خداوند]] بدان بر [[فرشتگان]] [[فخر]] فروشد.
بر این اساس آن حضرت{{ع}} [[زینت]] هستی است. در [[مدینه]] المعاجز از [[حسین بن علی]]{{ع}} این [[روایت]] نقل شده که فرمود: {{متن حدیث|قال اتيت جدي رسول الله صلي الله عليه و آله فرأیت ابي بن كعب جالسا عنده، فقال جدي: مَرْحَباً يَا زَيْنَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ}}؛ به نزد جدم [[رسول خدا]]{{صل}} رفتم و دیدم [[ابی بن کعب]] در نزد او نشسته است، چون جدم{{صل}} مرا دید فرمود: آفرین باد تو ای زینت [[آسمان‌ها]] و [[زمین]]! {{متن حدیث|فقال النبی صلي الله عليه و آله: یا أُبيُّ بنُ كَعبٍ، وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ نَبيّا إنَّ الحُسَينَ بنَ عَليٍّ في السَّماءِ أكبَرُ مِنهُ في الأرضِ، وَ إنَّهُ لَمَكتوبٌ عَن يَمينِ عَرشِ اللّهِ عزّ و جلّ: مِصباحُ هُدىً وَ سَفينَةُ نَجاةٍ}}؛ سپس [[رسول خدا]] فرمود: ای [[ابی بن کعب]]، [[سوگند]] به آن کسی که مرا به [[راستی]] [[مبعوث]] فرمود، [[حسین بن علی]] در [[آسمان‌ها]] بزرگ‌تر از آن است که در [[زمین]] است و اسم او در طرف راست [[عرش]] نوشته شده است که حسین [[چراغ هدایت]] و [[کشتی نجات]] است».<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین]].</ref>.
==[[ولایت]]، [[حقیقت]] و [[باطن]] [[اسلام]]==
آن حضرت{{ع}} با [[قیام]] خویش نشان داد که اسلام تنها [[ظواهر]] آن نیست، بلکه [[حقیقت اسلام]] همان ولایت است که در همه ابعاد از جمله عمل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] به شکل [[حکومت امام]]{{ع}} و [[اولوالامر]] تجلی و ظهور می‌‌یابد. اگر [[اهل]] اسلام همه [[احکام]] را به جا آورند ولی به اصل آن یعنی ولایت و [[امامت]] بی‌توجه باشند، هیچ از اسلام را انجام نداده‌اند؛ چراکه فاصله میان اسلام و [[ایمان]] همانند فاصله میان ظاهر و باطن است. حقیقت اسلام و باطن و [[ملکوت]] آن، همان ولایت و امامت است؛ لذا [[امامان معصوم]]{{ع}} بارها بر محوریت ولایت توجه داده‌اند و ایمان را به امامت معنا می‌‌کنند.
در [[تفسیر]] [[امام حسین]]{{ع}} [[انسان]] یا در [[حزب الله]] است یا در [[حزب شیطان]] و [[طاغوت]] قرار می‌‌گیرد؛ چراکه [[حق]]، نقیض [[باطل]] و باطل نقیض آن است و میان آن دو نسبت سلب و ایجابی است. این بدان معناست که هر جا حق یافت شد باطل نیست و هر جا باطل باشد، حق، آنجا نیست. براین اساس انسان یا تحت ولایت حق است یا تحت ولایت باطل قرار می‌‌گیرد و حد میانه و وسطی نیست. پس کسی نمی‌تواند بگوید که من اهل اسلام و ایمان هستم ولی ولایت را نمی‌پذیرم.
این ولایت به سبب آنکه [[ولایت اطاعت]] و [[محبت]] است، نمی‌تواند نسبت به کسی باشد که حق محض نیست و چیزی از باطل را با خود دارد. از این رو [[خداوند]] [[حکم]] می‌‌کند که [[اطاعت اولوالامر]] همان [[اطاعت خدا]] و [[رسول]] است. این بدان معناست که [[اولوالامر]] دارای [[عصمت]] در [[فکر]] و قول و عمل است و در هیچ مرتبه ای گرفتار [[باطل]] و [[اشتباه]] و [[خطا]] و مانند آن نمی‌باشد.
پس زمانی که ما از عصمت سخن می‌‌گوییم اوج آن را [[اراده]] می‌‌کنیم، ولی این بدان معنا نیست که عصمت در مراتب [[پایین‌تر]] نمی‌تواند موجب [[ولایت]] شود؛ براساس [[آموزه‌های قرآنی]] در هر مرتبه ای عصمت موجب ولایت است. از این رو [[مؤمنان]] که از مرتبه ای از عصمت برخوردار می‌‌باشند نسبت به یکدیگر ولایت دارند. [[ولایت امامان معصوم]]{{ع}} و عصمت ایشان کامل است؛ زیرا عصمت آنان، عصمت ذاتی [[شهودی]] عنایتی است و در مؤمنان، عصمت برهانی اکتسابی با عنایتی از نوع دیگر است؛ چراکه [[تزکیه]] تنها از سوی خداوند انجام می‌‌گیرد. [[ولایت فقیه]] که استمرار و مظهری از [[ولایت امامان]]{{ع}} می‌‌باشد از نوع اخیر ولی با مرتبه ای قوی‌تر است. از این رو گفته شده که [[انسان]] یا [[ولایت فقیه عادل]] جامع الشرایط و [[منصوب]] عام از سوی [[امام زمان]]{{ع}} را می‌‌پذیرد یا [[ولایت طاغوت]] را؛ چراکه کسی که از [[حق ولایت]] [[حق]] رو برگرداند به طور طبیعی به باطل گرائیده است.
[[گرایش به باطل]] و ولایت آن و پشت کردن به حق و ولایت آن [[انگیزه قیام امام حسین]]{{ع}} بشمار می‌‌رود براین اساس او ماموریت [[الهی]] خویش را [[بسترسازی]] برای ولایت حق و [[تزلزل]] افکندن در ولایت باطل و [[طاغوت]] اعلام می‌‌کند. [[وظیفه]] ای که بر ماست که این چنین باشیم.
به هر حال از آنچه گفته شد می‌‌توان نتیجه گرفت که حرکت [[حسینی]] برای [[حفظ اسلام]] [[ناب]] و [[اصلاح امت]] و رفتارهای آن و بازگشت به معروف و پسندیده‌هایی چون ولایت [[اهل حق]] و [[ابطال]] ولایت طاغوت بود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۰۵: خط ۱۵۶:
# [[پرونده:1100821.jpg|22px]] [[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰''']]
# [[پرونده:1100821.jpg|22px]] [[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰''']]
# [[پرونده:1100843.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|'''عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها''']]
# [[پرونده:1100843.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|'''عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین (مقاله)|'''محبوب‌ها و مأموریت‌های امام حسین''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۹۱۳

ویرایش