جنگ حنین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۲: خط ۴۲:
=== اسلام آوردن مردم طائف ===
=== اسلام آوردن مردم طائف ===
پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} از طائف، مردم طائف نیز چون گسترش دولت [[رسول خدا]] {{صل}} و در تنگنا قرار گرفتن خود را دیدند، به [[مقاومت]] بی‌نتیجه خود در برابر اسلام پی بردند و ناگزیر پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} به [[مدینه]]، نمایندگانی را به سوی ایشان رهسپار کردند که اسلام مردم طائف و پیوستن آنها به [[دولت اسلامی]] را به اطلاع ایشان برسانند<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.
پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} از طائف، مردم طائف نیز چون گسترش دولت [[رسول خدا]] {{صل}} و در تنگنا قرار گرفتن خود را دیدند، به [[مقاومت]] بی‌نتیجه خود در برابر اسلام پی بردند و ناگزیر پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} به [[مدینه]]، نمایندگانی را به سوی ایشان رهسپار کردند که اسلام مردم طائف و پیوستن آنها به [[دولت اسلامی]] را به اطلاع ایشان برسانند<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.
==[[غزوه حنین]] و محاصره طائف‌<ref>این جنگ در شوال سال هشتم هجری رخ داد.</ref>==
[[نبی اکرم]]{{صل}} پانزده [[روز]] در [[مکه]] به‌سر برد و پس از گذشت برهه‌ای طولانی از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]]، دورانی نوین از [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] را در این [[شهر]] آغاز نمود. [[مسلمانان]] [[غرق]] در [[شادی]] و [[سرور]] بودند و [[امنیت]] و [[آرامش]] بر [[ام القری]] [[حاکمیت]] یافت. به [[رسول خدا]]{{صل}} خبر رسید که [[قبیله هوازن]] و ثقیف مهیای [[نبرد]] با [[اسلام]] شده‌اند با این [[پندار]] که خواهند توانست کاری را که دیگر نیروهای شرک و [[نفاق]] [[قادر]] بر انجام آن نشده‌اند، عملی سازند و اسلام را به نابودی بکشانند. [[رسول اکرم]]{{صل}} تصمیم گرفت برای [[رویارویی]] با آنان از شهر خارج شود ولی با شیوه‌ای که حضرت در هر فتح و [[پیروزی]] داشت، قبل از خروج خود به [[تحکیم]] پایه و ارکان اداره [[شهر مکه]] پرداخت. «[[معاذ بن جبل]]» را برای [[آموزش قرآن]] و [[احکام اسلام]] و «[[عتاب بن اسید]]» را برای نمازگزاردن و [[اداره امور]] [[مردم]]، بر شهر مکه گمارد.
آن حضرت با [[دوازده]] هزار [[رزمنده]] که مسلمانان تا آن روز نظیر آن را سراغ نداشتند از مکه خارج گردید و همین فزونی نیرو، سبب [[غرور]] و [[غفلت]] مسلمانان گردید تا آنجا که [[ابوبکر]] گفت: اگر، امروز با [[قبیله]] شیبان نیز رویارو شویم، از حیث نفرات، [[شکست]] نخواهیم خورد<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۵۰؛ مغازی، ج۲، ص۸۸۹.</ref>.
قبیله‌های «[[هوازن]]» و «ثقیف» با یکدیگر [[هم‌پیمان]] شده و با تمام تجهیزات به اتفاق [[زنان]] و [[کودکان]] خویش از [[طائف]] بیرون آمده و برای زمینگیر کردن مسلمانان موضع گرفتند. با رسیدن پیشقراولان [[سپاه مسلمانان]] به آن منطقه، [[دشمن]] موفق شد آنان را مجبور به [[فرار]] سازد به‌گونه‌ای که سایر نیروهای‌ مسلمانان نیز از [[بیم]] پا به فرار گذاشتند و تنها نه تن از [[بنی هاشم]] که دهمین نفر را (ایمن) پسر [[ام ایمن]] تشکیل می‌داد در کنار رسول خدا{{صل}} [[ثابت‌قدم]] ماندند و [[منافقان]] غرق در شادی و [[سرور]] شدند و [[ابو سفیان]] [[مسلمانان]] را به باد [[تمسخر]] و [[شماتت]] گرفت و گفت: مسلمانان تا کنار دریا عقب خواهند نشست و دیگری گفت: [[آگاه]] باشید! که امروز [[سحر]] و [[جادو]] [[باطل]] شد. و فرد دیگری تصمیم گرفت در آن اوضاع آشفته، وجود [[مقدس]] [[رسول خدا]]{{صل}} را به [[قتل]] برساند<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۴۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۹.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به عمویش عباس دستور داد بر صخره‌ای بالا رود و نیروهای شکست‌خورده [[مهاجر]] و [[انصار]] را که از صحنه گریخته بودند فرابخواند. [[ابن عباس]] با صدای بلند [[اعلان]] داشت: ای [[اصحاب]] [[سوره بقره]]، ای کسانی که زیر درخت [[رضوان]] با رسول خدا{{صل}} [[بیعت]] کردید، [[پیامبر خدا]] می‌فرماید: به سوی من آیید، به کجا می‌گریزید؟ [[پیامبر]] اینجا حضور دارد!
پس از [[غفلت]] و [[شکست]]، گویی [[آگاهی]] و احساسی بین مسلمانان راه یافت و دوباره بازگشتند تا در [[دفاع از اسلام]] و پیامبر، به [[عهد]] و [[پیمان]] خویش [[وفا]] نمایند... رسول خدا{{صل}} با [[مشاهده]] [[شور و هیجان]] آنان، فرمود:
اکنون [[جنگ]] به شدت درگرفته من پیامبرم و هیچ‌گاه [[دروغ]] نمی‌گویم، من فرزند [[عبد]] المطلبم.
و [[خداوند]] [[آرامش]] خود را بر دل‌های مسلمانان نازل فرمود و با [[پیروزی]] و [[ظفر]]، آنان را مورد [[حمایت]] قرار داد. بدین‌سان، [[سپاهیان]] [[کفر]] شکست خوردند و با به جای نهادن شش هزار [[اسیر]] و غنیمت‌های فوق العاده زیاد پا به [[فرار]] گذاشتند.<ref>آیات سوره توبه حمایت و یاری خدا را تشریح کرده و کسانی را که به نیرو و تجهیزات اعتماد ورزیده و آنها را سبب پیروزی دانسته‌اند، مورد نکوهش قرار داده است.</ref> پیامبر{{صل}} دستور داد از [[غنایم]] نگهداری و از [[اسیران]] [[مراقبت]] شود و سپس [[دشمن]] مهاجم را تا منطقه [[اوطاس]] و [[نخله]] و [[طائف]] تعقیب کردند.
وقتی [[ام سلیم]] از رسول خدا{{صل}} درخواست کرد آن دسته از کسانی را که از صحنه جنگ گریخته و حضرت را تنها گذاشته‌اند به قتل برساند، آن [[بزرگوار]] به جهت [[خوی]] والا و [[بخشش]] فراوان و [[رحمت]] گسترده‌ای که داشت، در پاسخ او فرمود: «[[ام سلیم]] [[خداوند]] [[مسلمانان]] را [[یاری]] کرد، [[عافیت الهی]] گسترده‌تر است».
در جای دیگر که [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} اطلاع یافت برخی مسلمانان به جهت خشمی که از [[فرزندان]] [[مشرکان]] به [[دل]] داشته‌اند آنان را به [[قتل]] رسانده‌اند، به [[خشم]] آمد و فرمود:
چه شده افرادی در [[جنگ]]، کارشان به جایی رسیده که [[کودکان]] را به قتل می‌رسانند، [[آگاه]] باشید ما فرزندان را نمی‌کشیم.
[[اسید بن حضیر]] عرضه داشت: مگر آنان فرزندان مشرکان نیستند؟ حضرت فرمود:
{{متن حدیث|أو ليس خياركم اولاد المشركين، كل نسمة تولد على الفطرة حتى يعرب عنها لسانها و أبواها يهوّدانها او ينصّرانه}}؛<ref>امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۰۹.</ref>
آیا [[نخبگان]] امروزه شما مشرک‌زاده نیستند، هر [[انسانی]] بر [[سرشت]] [[پاک]] متولد می‌شود تا زبانش از واقعش خبر دهد این [[پدران]] و مادرانند که، فرزندان خود را [[یهودی]] یا [[نصرانی]] [[تربیت]] می‌کنند.
[[سپاه اسلام]] [[دشمن]] را تا [[طائف]] تعقیب کرد و بیش از بیست [[روز]] در محاصره قرار داد. دو طرف دیوارها و باغ‌ها را [[پناه]] قرار داده و به یکدیگر [[تیراندازی]] می‌کردند، سپس [[رسول خدا]]{{صل}} به عللی چند، از [[حمله]] به طائف منصرف شد.
وقتی [[پیامبر]]{{صل}} به جعّرانه (محل گردآوری [[اسیران]] و [[غنایم]]) رسید، جمعی از [[قبیله هوازن]] به‌پا خاستند و از حضرت تقاضای [[عفو]] و بخشش‌ نمودند و عرضه داشتند: ای رسول خدا{{صل}} در جمع این اسیران عمه‌ها و خاله‌های شما وجود دارند که در [[کودکی]] از شما [[پرستاری]] می‌کردند- با این یادآوری که پیامبر{{صل}} [[دوران شیرخوارگی]] خود را میان [[قبیله]] سعد تیره‌ای از [[هوازن]] سپری نمود- اگر ما با [[حارث بن ابی شمر]] و یا [[نعمان بن منذر]] نان و نمک خورده بودیم و برای آن دو، ماجرایی نظیر ماجرای شما پیش می‌آمد، از آنها [[انتظار]] [[لطف]] و [[محبت]] داشتیم درصورتی‌که شما از همه برترید. رسول خدا{{صل}} آنان را بین [[انتخاب]] اسیران و اموالشان مخیر ساخت و آنها اسیران را انتخاب کردند. سپس فرمود: «سهم من و [[فرزندان عبد المطلب]] از آن شماست» و [[مسلمانان]] نیز از [[رهبر]] خود [[پیروی]] کردند و سهمیه خود را بدانان بخشیدند<ref>سید المرسلین، ج۲، ص۵۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۴۹- ۹۵۳.</ref>.
[[رسول اکرم]]{{صل}} با توجه به [[شناخت]] کاملی که از [[سرشت]] [[انسان‌ها]] داشت و تلاشی که برای [[هدایت مردم]] و فرونشاندن [[آتش]] [[جنگ]] داشت، [[عفو]] و [[بخشش]] را به عنوان تدبیری صحیح و راهکاری [[استوار]] برگزید و حتی بر «[[مالک بن عوف]]» آتش‌افروز این جنگ، [[منّت]] نهاد و فرمود: «به مالک اطلاع دهید اگر [[اسلام]] آورد و نزد من آید، [[خانواده]] و اموالش را به او بازگردانده و صد شتر به او می‌بخشم». و مالک به‌سرعت اسلام آورد<ref>مغازی، ج۳، ص۹۵۴- ۹۵۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۳۹.</ref>
==تقسیم غنایم‌==
مسلمانان، با زیر فشار قرار دادن [[رسول خدا]]{{صل}} و با [[اصرار]] زیاد خواستار [[تقسیم غنایم]] شدند به‌گونه‌ای که او را به کنار درختی کشاندند و ردای مبارکش را برگرفتند. حضرت فرمود: ردایم را پس بدهید به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر به تعداد درختان تهامه شتر [گاو و گوسفند و...] در [[اختیار]] داشته باشید، آن [غنیمت‌] را میان شما تقسیم می‌کنم، و آن‌گاه پی خواهید برد که من [[بخیل]] و [[ترسو]] و [[دروغگو]] نیستم.
سپس به‌پا خاست و مقداری از پشم کوهان شتری برگرفت و آن را میان دو انگشت خود قرار داد و بالا برد و فرمود:
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا لِي مِنْ فَيْئِكُمْ وَ لَا هَذِهِ الْوَبَرَةُ إِلَّا الْخُمُسُ وَ الْخُمُسُ مَرْدُودٌ عَلَيْكُمْ‌}}؛
[[مردم]]! به خدا سوگند! من از [[غنایم]] شما حتی از این پشم شتر جز [[خمس]] حقی ندارم و خمس را نیز به شما بازخواهم گرداند.
و آن‌گاه دستور داد تمام غنایم، در یک‌جا جمع گردد تا به‌گونه‌ای عادلانه تقسیم گردد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تقسیم غنایم را با دادن سهمیه «[[مؤلفة قلوبهم]]» (کسانی که محبتشان جلب شود) چون [[ابو سفیان]]، پسرش [[معاویه]]، [[حکیم بن حزام]]، [[حارث بن حارث]]، [[سهیل بن عمرو]]، [[حویطب بن عبدالعزی]] و [[صفوان بن امیه]] و دیگران که تا گذشته‌ای نه‌چندان دور از سران [[کفر]] و [[شرک]] به شمار آمده و با وی سرجنگ و [[ستیز]] داشتند، آغاز نمود و پس از آن [[حق]] خود از [[خمس]] را نیز میان آنان قسمت کرد. این عملکرد [[رسول خدا]]{{صل}} [[حقد]] و [[کینه]] برخی از مسلمانانی را که از [[مصالح اسلام]] و [[اهداف]] [[نبی اکرم]]{{صل}} بی‌اطلاع بودند، برانگیخت تا آنجا که یکی از آنان با [[اعتراض]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} اظهار داشت: شما عادلانه عمل نکردی. حضرت فرمود:
وای بر تو! اگر من [[عدالت]] به [[خرج]] ندهم پس چه کسی به عدالت [[رفتار]] می‌کند.
[[عمر بن خطاب]] خواست شخص اعتراض‌کننده را به [[قتل]] برساند، ولی [[پیامبر]] [[اجازه]] این کار را به او نداد و فرمود: «او را به خود واگذار؛ زیرا او در [[آینده]] از پیروانی برخوردار خواهد شد و چندان در [[دین]] تعمّق می‌کنند که مانند رهاشدن تیر از چله کمان، از دین و [[آیین]] خویش بیرون خواهند رفت».<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۴۹۶؛ و ر.ک: المغازی، ج۳، ص۹۴۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۴۲.</ref>
==اعتراض [[انصار]]==
[[سعد بن عباده]] به [[مصلحت]] دید رسول اکرم{{صل}} را در جریان مطالبی که میان انصار ردوبدل می‌شد قرار دهد؛ زیرا آنان با خود می‌گفتند: رسول خدا{{صل}} با دیدن [[قوم]] خود، انصار را به [[فراموشی]] سپرده است. به‌همین‌دلیل سعد، انصار را گرد آورد و رسول خدا{{صل}} در جمع آنان حضور یافت و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] با آنها چنین سخن گفت:
ای [[جماعت]] انصار! این چه سخنی بوده که از شما برایم نقل شده و چرا نگرانید؟! آیا شما در [[گمراهی]] به‌سر نمی‌بردید که [[خداوند]] به‌وسیله من شما را [[هدایت]] بخشید، [[فقیر]] بودید، بی‌نیازتان ساخت و با یکدیگر [[دشمن]] بودید، شما را باهم [[مهربان]] ساخت؟ عرض کردند: آری! [[خدا]] و رسولش برترند، سپس فرمود: آیا به من پاسخ نمی‌دهید؟
عرض کردند: ای رسول خدا! چه پاسخی بدهیم؟ فرمود:
به‌خدا [[سوگند]]! اگر شما این‌گونه سخن بگویید سخنی صحیح بر زبان آورده‌اید؛ شما حق دارید به من بگویید: زمانی که همه تو را [[تکذیب]] کردند، ما شما را [[تصدیق]] نمودیم، تو را [[یاری]] نکردند، یاری‌ات کردیم، تو را بیرون راندند، ما پناهت دادیم، [[تهی‌دست]] بودی، تو را کمک کردیم...
ای [[جماعت]] [[انصار]]! شما تنها در مورد مقداری از [[مال]] [[دنیوی]] که من به برخی افراد دادم تا به [[اسلام]] [[گرایش]] یابند و شما را به اسلام خود واگذارم، نگران شدید؟ آیا [[راضی]] نیستید آنان با خود گوسفند و شتر ببرند ولی شما [[پیامبر]] را با خود به سرزمینتان بازگردانید؟ به خدایی که جانم در دست اوست! اگر [[هجرت]] در کار نبود من نیز فردی از انصار به‌شمار می‌آمدم و اگر همه [[مردم]] به راهی بروند و انصار در راهی دیگر گام بردارند، من مسیر انصار را [[انتخاب]] خواهم کرد.<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۶؛ به مغازی، ج۳، ص۹۴۸ مراجعه شود.</ref>
این کلمات، [[احساس]] و [[عواطف]] انصار را برانگیخت و دریافتند که در [[تصوّر]] خود نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} دچار [[اشتباه]] شده‌اند ازاین‌رو، همه [[گریه]] کنان عرضه داشتند: ای رسول خدا! ما به همان سهم خویش راضی هستیم.
پیامبر{{صل}} در ماه [[ذی قعده]] به اتفاق همراهان خود از [[جعرانه]] رهسپار [[مکه]] گردید و پس از انجام [[عمره]] از [[احرام]] خارج شد و با گماردن [[عتاب بن اسید]] و [[معاذ بن جبل]] بر مکه، به [[اتفاق]] [[مهاجران]] و انصار، متوجه [[مدینه]] شد<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۸؛ مغازی، ج۳، ص۹۵۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۴۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۴۷: خط ۸۹:
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲''']]
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲''']]
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|'''مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|'''مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
# [[پرونده:151911.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۲٬۱۳۱

ویرایش