←منابع
(←پانویس) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۲۶: | خط ۱۲۶: | ||
از این گونه [[روایات]] استفاده میشود که وقتی مردم، نیازمند متاعی هستند، جایز نیست آن متاع در انحصار آورده شود و سود کلانی از آن برده شود، همان گونه که امروزه شرکتهای انحصاری در [[دنیا]] انجام میدهند؛ لذا بر اولیای امور و [[مسؤولان]] [[جامعه اسلامی]] است که با این [[کارها]] سخت [[مبارزه]] کنند تا جلو ضربه زدن به [[نظام اسلامی]] را بگیرند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۹۱.</ref> | از این گونه [[روایات]] استفاده میشود که وقتی مردم، نیازمند متاعی هستند، جایز نیست آن متاع در انحصار آورده شود و سود کلانی از آن برده شود، همان گونه که امروزه شرکتهای انحصاری در [[دنیا]] انجام میدهند؛ لذا بر اولیای امور و [[مسؤولان]] [[جامعه اسلامی]] است که با این [[کارها]] سخت [[مبارزه]] کنند تا جلو ضربه زدن به [[نظام اسلامی]] را بگیرند.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|تجلی امامت]] ص ۳۹۱.</ref> | ||
== نظارت [[امیرالمؤمنین]] بر بازارها== | |||
امیرالمؤمنین به [[تجارت]] اهمیت زیادی میداد و به ایرانیانی که از [[بیمهری]] [[عربها]] [[شکایت]] کردند، توصیه نمود تجارت کنند، و به آنان فرمود: زیاد به تجارت بپردازید [[خداوند]] آن را برای شما [[مبارک]] گردانَد. از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که میفرمود: روزی، ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت و یک جزء در غیر تجارت است<ref>الکافی، ج۵، ص۳۱۸-۳۱۹.</ref>. | |||
در سخنی حضرت تاجران را {{متن حدیث|أوتادُ المُدُن}}<ref>عیانی، مجموع کتب و رسائل، ص۲۷۸.</ref>؛ «استوانههای [[شهرها]]» دانسته است. البته [[رهبر]] و حاکمی که در میان مردمش به تجارت بپردازد به فرموده حضرت مورد [[لعن]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار گرفته است<ref>زید، مسند زید بن علی، ص۲۵۵: {{متن حدیث|عن علی{{ع}} قال: قال رسول الله{{صل}}: إنّی لَعَنْتُ ثَلٰاثَةً فلَعَنَهُمُ اللهُ تعالی: الإمام یَتَّجِرُ فی رَعیَّتِهِ...}}.</ref>. به جهت اهتمامی که حضرت به کار [[بازاریان]] داشت، به صورت مستقیم بر عملکرد آنها نظارت میکرد. اکنون نکاتی از [[سیره]] حضرت را بیان میکنیم.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 354 - 355.</ref> | |||
==[[فرمان]] امیرالمؤمنین بر [[ضرورت]] [[آموزش احکام]] [[تجارت]]== | |||
امیرالمؤمنین در [[اجرای احکام اسلامی]] بسیار دقیق بود، از همین روی [[جامعه]] را به آموزش احکام [[تشویق]] میکرد و نخستین شرط [[شغل]] تجارت را [[شناخت]] [[احکام دینی]] دانسته و به آن توصیه میکرد. در سخنانی بالای [[منبر]] فرمود:ای گروه تاجران! اوّل [[فقه]] ([[احکام]] [[تجارت]] را) بیاموزید، سپس تجارت کنید. (سه بار تکرار کرد) به [[خدا]] [[سوگند]] [[ربا]] در میان این [[امت]] نهانتر از صدای حرکت پای مورچه است بر سنگ سخت. سوگندهایتان را به [[راستی]] در آمیزید؛ زیرا تاجر [[فاجر]] و نابکار است و نابکار در [[آتش]]، جز این که به [[حق]] بگیرد و به حق بدهد.<ref>{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِي النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَى الْحَقَّ}}؛ کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۰.</ref>؛ | |||
این [[حدیث]] را [[مشایخ]] سهگانه [[شیعه]] ([[کلینی]]، [[صدوق]]<ref>شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۴.</ref> و [[شیخ طوسی]])<ref>شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۶.</ref> در کتابهای خود با تفاوتهای اندک، نقل کردهاند. تکرار سه بار این سخن که نخست باید احکام تجارت و کار و کسب را یاد گرفت، آنگاه به کار پرداخت، نشانه اهتمام [[امام علی]]{{ع}} به این موضوع است. اکنون به چند نکته قابل توجه اشاره میشود: | |||
#منظور از تجارت، تمام انواع [[کسب و کار]] و دادوستد و [[معاملات]] است که شامل [[تولید]]، [[توزیع]] و فروش هم میشود. در همه موارد لازم است شخص از آغاز با [[احکام شرعی]] آن آشنا شود، سپس وارد کارگردد تا دچار [[خلاف شرع]] و [[گناه]] و [[ربا]] نشود. در [[دعائم الاسلام]] آمده: مردی نزد علی آمد و گفت: میخواهم تجارت کنم؛ فرمود: آیا با [[احکام دین]] خدا آشنایی؟ پاسخ داد: به برخی آگاهم! فرمود:وای بر تو ابتدا [[یادگیری]] مسائل، سپس تجارت؛ زیرا هرکس [[خرید و فروش]] کند ولی از [[حلال و حرام]] آن نپرسد، در ربا گرفتار شود؛ سپس گرفتار شود.<ref>{{متن حدیث|وَيْحَكَ الْفِقْهَ ثُمَ الْمَتْجَرَ فَإِنَّهُ مَنْ بَاعَ وَ اشْتَرَى وَ لَمْ يَسْأَلْ عَنْ حَرَامٍ وَ لَا حَلَالٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا ثُمَّ ارْتَطَمَ}}قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۶؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۴۷.</ref> این سخن حضرت نشان میدهد منظور ایشان مطلق کسب و کار است؛ چه تولید و چه توزیع و هرگونه [[داد و ستد]]. | |||
#این [[آموزش]] برای جلوگیری از افتادن در خلاف به ویژه رباست؛ زیرا همانگونه که در [[قرآن]] آمده: عدهای میگفتند: [[معامله]] و خرید وفروش هم مانند رباست. پس چگونه [[خدا]] معامله را [[حلال]] و [[ربا]] را [[حرام]] کرده است<ref>{{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا}} «این (آشفته سری) از آن روست که آنان میگویند خرید و فروش هم مانند رباست در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است» سوره بقره، آیه ۲۷۵.</ref> بیان ربا نمونهای از حرام [[خواری]] است که سبب ویرانی زندگیها و [[گرفتاری]] افراد شده و انسانهای [[فاسد]] را در [[جامعه]] تقویت میکند و جامعه گرفتار [[اقتصاد ناسالم]] میگردد. در [[حدیث]] دعائم الإسلام تأکید شده بود [[ناآگاهی]] باعث گرفتار شدن و [[فرورفتن]] در رباست. افراد معمولاً یک بار ربا میگیرند؛ اما چون نمیتوانند بپردازند، برای پرداخت [[قرض]] ربایی خود، دوباره و چندین بار گرفتار ربا میشوند و در ورطه ربا [[سقوط]] میکنند، به گونهای که امکان [[نجات]] از آن به آسانی میسور نیست. در [[نهج البلاغه]] چنین نقل شده:هرکس [[تجارت]] کند بدون [[آگاهی]] از [[احکام]] آن، گرفتار ربا شود.<ref>{{متن حدیث|مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا}}؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۵۵، حکمت ۴۴۷.</ref> در [[نقلی]] به جای [[فقه]]، «[[علم]]» آمده است. این روایتِ صحیح را افزون بر [[کلینی]]، [[شیخ صدوق]] و [[شیخ طوسی]] هم نقل کردهاند<ref>شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۳؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۵.</ref>: [[امام صادق]]{{ع}} از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نقل میکند که فرمود:هرکس بدون آگاهی وارد تجارت شود، در ربا فرو رَود. سپس در ربا فرو رَود. و امام صادق{{ع}} گفت: امیرالمؤمنین میفرمود: کسی وارد [[بازار]] نشود، مگر زمانی که احکام [[خرید و فروش]] را بداند.<ref>{{متن حدیث|مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ عِلْمٍ، ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا، ثُمَّ ارْتَطَمَ قَالَ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ: لَا يَقْعُدَنَّ فِي السُّوقِ إِلَّا مَنْ يَعْقِلُ الشِّرَاءَ وَ الْبَيْعَ}}؛ الکافی، ج۵، ص۱۵۴.</ref> [[عقل]] در این [[روایت]] را به معنای آگاهی از مسائل تجارت دانستهاند<ref>محمد تقی مجلسی، روضة المتّقین، ج۷، ص۱۱.</ref>. از تعبیرِ {{متن حدیث|كَانَ يَقُولُ}} استفاده میشود که [[امام علی]]{{ع}} این سخن را بارها بیان فرموده است. [[فیض کاشانی]] در معنای این [[حدیث]] و ارتطام مینویسد: ارتطام به معنای ورود به کاری است که نمیتوان از آن خارج شد و این وصفِ غیر [[فقیه]] و ناآشنا به [[احکام فقهی]] [[معاملات]] است که نمیتواند از [[ربا]] به جهت مشابهت زیادِ مسائل ربا با مسائل [[بیع]] و [[معامله شرعی]] [[رهایی]] یابد<ref>فیض کاشانی، الوافی، ج۱۷، ص۴۳۶.</ref>. | |||
#حضرت، اساسِ کار تاجران را خلاف دانسته و [[فاجر]] و نابکارشان نامیده است. این بدان معنا نیست که آنان انسانهای فاجری هستند، بلکه منظور این است اگر با دقت و توجه به [[احکام دینی]] تلاش نکنند، گرفتار [[خیانت]] و خلاف میشوند. به تعبیر [[ابن میثم]] در شرح حدیث: به جهت [[حرص]] ناشایستی که تاجر دارد از مَلکه [[عفت]] خارج شده و به [[فجور]] [[تمایل]] مییابد<ref>ابنمیثم، شرح مئة کلمة لأمیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۰۱.</ref>. و راه [[نجات]] از این کار را گرفتن [[مال]] به [[حق]] و برابر دستور [[اسلام]] و پرداختِ به حق میداند؛ یعنی باید توجه به [[عدالت]] و حق داشت و نباید انسانهای [[ناآگاه]] را [[فریب]] داد که منجر به فجور و نابکاری شود. نقل است: [[رسول خدا]]{{صل}} روزی بر [[بازار]] گذشت و فرمود: «تاجر، فاجر است و فاجر در [[آتش]]». تاجران درِ مغازههای خود را بستند و از [[تجارت]] باز ایستادند. [[روز]] بعد که [[پیامبر]] بیرون رفت [[مشاهده]] کرد آنان دست از کار کشیده و در بازار نیستند. علت آن را پرسید! گفته شد: ای رسول خدا{{صل}}! برای سخنان دیروزتان چنین کردهاند. حضرت فرمود: بله، چنین است! امروز هم میگویم: تاجر، فاجر است، جز کسی که به حق بگیرد و به حق بدهد<ref>میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۴۷-۲۴۸: {{متن حدیث|إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَاهُ}}.</ref>. این سخن در منابع مختلف [[اهل سنت]] از پیامبر و علی نقل شده که: تاجر، فاجر است<ref>ابنسعد، طبقات الکبری، چ دار صادر، ج۶، ص۲۴۰؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۴، ص۱۳۶.</ref>. [[عایشه]] در توجیه [[سخن پیامبر]] گفته است: منظور تاجرانی است که در [[معامله]] [[تدلیس]] میکنند<ref>دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۶؛ ابن أبیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۶: {{عربی|إنّما قاله{{صل}} فی تاجرٍ دَلّس}}.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: آنگاه فاجرند که با [[سوگند دروغ]] کالای خود را بفروشند<ref>طبری، تهذیب الاثار مسند علیبنابیطالب{{ع}}، ص۴۶، ش۹۰؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۴، ص۱۷۵: {{عربی|قال علی بن أبی طالب{{ع}}: التّاجرُ فاجِرٌ و فُجورُه أنَّه یُنْفِقُ سَلْعَتَهُ بِالْحَلْفِ}}.</ref>. | |||
#این سخن که تاجر [[فاجر]] است به معنای دوری گزید از این [[شغل]] نیست، بلکه از [[روایات]] برمی آید [[پیامبر]] و [[امامان]] بر [[تجارت]] تأکید داشتند و آن را سبب [[رشد عقل]] [[تجربی]] افراد میدانستند<ref>الکافی، ج۵، ص۱۴۸: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: التِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ}}.</ref>. | |||
نکته مهمّ دیگر، این است که تجارت جزو شغلهای غیرمرتبط [[حکومتها]] بوده و از شغلهای [[آزاد]] است. [[شیعیان]] که حاضر نبودند در [[دستگاه خلافت]] [[اموی]] و [[عباسی]] کار کنند، به این شغل در انواع گوناگون آن روی میآوردند. وقتی گروهی از [[مسلمانان]] غیر عرب به نام [[موالی]] از برخورد غیراسلامی [[عربها]] به امام علی{{ع}} [[شکایت]] کردند که برخلاف آنچه در [[زمان پیامبر]] رخ داده عمل میکنند؛ زیرا در آن زمان پیامبر سهم مساوی از [[بیت المال]] به ما میداد و به [[سلمان]]، [[بلال]] و [[صهیب]] [[زن]] دادند و امروزه اینان با ما به گونهای دیگر [[رفتار]] مینمایند، امام علی{{ع}} برای [[موعظه]] نزد [[مردم]] رفت و آنان بر این [[تبعیض]] تأکید کردند. حضرت با [[ناراحتی]] از جمع آنان جدا شد و درحالی که عبای خود را میکشید، به موالی توصیه کرد تجارت کنند و در ادامه سخنان خود، [[سخنان پیامبر]] را درباره اهمیّت تجارت بیان کرد<ref>الکافی، ج۵، ص۳۱۸.</ref>. | |||
حضرت با توصیه به تجارت بر رفع نیاز [[مالی]] آنان تأکید دارد. بدیهی است با داشتن امکانات مالی، امکان [[ازدواج]] مناسب هم برای شان فراهم میشود.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 689 - 693.</ref> | |||
== توصیههای کلی به کاسبان و [[بازاریان]]== | |||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به جهت اهتمامی که به انجام درست خرید وفروش و [[معامله]] بین [[مسلمانان]] داشت در موارد گوناگون، آنان را به درست کاری [[دعوت]] میکرد و از ارتکاب خلاف باز میداشت. این نکته را به کارگزارانش نیز یادآوری میکرد. حضرت در [[کوفه]] شخصاً، بر [[بازار]] [[شهر]] [[نظارت]] داشت و در برابر [[معاملات]] [[خلاف شرع]] میایستاد و شیوه درست [[تجارت]] را به [[مردم]] میآموخت. او روزانه از بازارها [[سرکشی]] میکرد و توصیههای لازم را به [[بازاریان]] میفرمود و همانگونه که گذشت، آنان را از [[ربا]] و [[سوگند دروغ]] برحذر میداشت. این توجه، منحصر به صنفی خاص نبود، بلکه به همه بازارهای [[شهر]] میرفت. از گزارشهای نقل شده استفاده میشود که در بازار، هر صنفی در محدودهای خاص به [[کسب و کار]] میپرداختند و اجناس و حتی [[چهار پایان]] را در مکانهایی ویژه، برای معامله میآوردند. | |||
[[امام باقر]]{{ع}} نقل مینماید: [[امیرالمؤمنین]] هر بامداد در کوفه از این بازار به آن بازار میرفت و بر دوش خود تازیانهای دو سر داشت که «سَبیبه» نامیده میشد. حضرت با صدای بلند میفرمود: | |||
ای گروه تاجران و کاسبان! [[تقوای الهی]] را پیشه کنید. آنان هنگامی که صدای حضرت را میشنیدند آنچه در دست داشتند میانداختند. با [[قلب]] به سوی حضرت میآمدند و با گوشهایشان میشنیدند که میفرمود: ابتدا از [[خداوند]] [[طلب]] خیر و [[برکت]] کنید، و با [[آسانگیری]] (در دادوستد از [[خدا]]) برکت جویید، و با خریداران صمیمی باشید، و [[بردباری]] را [[زینت]] خود سازید، و از [[سوگند]] یاد کردن و [[دروغ]] گفتن خودداری ورزید، و از [[ستمگری]] دوری گزینید، و با کسانی که [در ضمن [[خرید و فروش]]] به آنان [[ستم]] شده است با [[انصاف]] [[رفتار]] نمایید، و گردِ [[ربا]] مگردید، و پیمانه و ترازو را درست بدهید، و جنس [[مردم]] را به بهای اندک نخرید، و [در [[امور اقتصادی]] و [[تجارت]] و کسب و [[صنعت]] و [[نرخگذاری]] و [[اجرت]] گیری]، تباه گر [و [[متجاوز]]] و [[مفسد فی الارض]] نباشید! | |||
حضرت در تمام بازارها گردش میکرد. آنگاه برای حلّ مشکل مردم مینشست.<ref>{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ اتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا سَمِعُوا صَوْتَهُ{{ع}}أَلْقَوْا مَا بِأَيْدِيهِمْ وَ أَرْعَوْا إِلَيْهِ بِقُلُوبِهِمْ وَ سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ فَيَقُولُ{{ع}}قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّكُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِينَ وَ تَزَيَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَنَاهَوْا عَنِ الْيَمِينِ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ وَ لَا تَقْرَبُوا الرِّبَا وَ أَوْفُوا {{متن قرآن|أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} {{متن قرآن|وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}} فَيَطُوفُ{{ع}} فِي جَمِيعِ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ ثُمَّ يَرْجِعُ فَيَقْعُدُ لِلنَّاسِ}}؛ الکافی، ج۵، ص۱۵۱؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۳؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۶؛ تحف العقول، ص۲۱۶؛ قضاعی، شرح فارسی شهاب الأخبار، ص۷۸.</ref>؛ | |||
[[شیخ مفید]] نکاتی اضافه درباره این گردش [[امیرالمؤمنین]] و رسیدگی به مشکل [[بازاریان]] دارد و میافزاید: | |||
وقتی مردم او را میدیدند که به سوی [[بازار]] میآید و «یا معشرالنّاس؛ ای جمع مردم!» میگوید، [[دست]] از کار میکشیدند و خوب به سخنانش گوش میدادند، و به او مینگریستند تا آنگاه که از [[سخن گفتن]] باز میایستاد. و چون سخنانش به پایان میرسید، میگفتند: شنیدیم، [[اطاعت]]، ای امیرالمؤمنین!<ref>شیخ مفید، الأمالی، ص۱۹۸؛ حکیمی، الحیاة، ج۵، ص۵۸۲.</ref>. | |||
[[شیخ صدوق]] در [[أمالی]] نقل میکند: این سخنان را علی{{ع}} با گردش در تمام بازار بیان میکرد. آنگاه این دو [[بیت]] [[شعر]] را قرائت میکرد: | |||
{{شعر}} | |||
{{ب|''تَفْنَى اللَّذَاذَةُ مِمَّنْ نَالَ شَهْوَتَهَا''|2=''مِنَ الْحَرَامِ وَ يَبْقَى الْإِثْمُ وَ الْعَارُ''}} | |||
{{ب|''تَبْقَى عَوَاقِبُ سُوءٍ فِي مَغَبَّتِهَا''|2=''لَا خَيْرَ فِي لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا نَارٌ''}} | |||
{{پایان شعر}} | |||
:لذتهایی که مرتکبان فعل [[حرام]] به آنها کامروا گشتهاند از دست میرود، و [[گناه]] و [[ننگ]] آن بر گردن [[انسان]] میماند. و در پی آنها (در این [[دنیا]] و آن دنیا)، عاقبتی بد گریبانگیر [[آدمی]] میشود؛ آری، لذتی (سودی) که به دنبال آن [[آتش دوزخ]] باشد، هیچ خوب نیست<ref>صدوق، الأمالی، ص۴۹۷؛ حکیمی، الحیاة، ج۵، ص۵۸۲.</ref>. | |||
دستورهای حضرت در این [[سخنرانی]] دو دسته است: | |||
دسته اوّل درباره [[آداب تجارت]] است. و میتوان گفت در [[توفیق]] [[بازاریان]] نقش دارد؛ | |||
دسته دوم حکمهای [[شرعی]] و [[فقهی]] است که کاسبان را از انجام آنها [[نهی]] فرموده است. | |||
الف) آداب تجارت | |||
#درخواست خیر از [[خدا]] در آغاز کار. | |||
#[[آسانگیری]] در [[معامله]]. | |||
#نزدیک شدن به فروشنده و خریدار با [[صمیمیت]] در [[کلام]] و یا قیمت مناسب. | |||
#[[بردباری]] و [[حلم]] در معامله. | |||
ب) [[احکام فقهی]] | |||
#[[پرهیز]] از [[سوگند]] | |||
#دوری از [[دروغ]] | |||
#دوری از [[ستم]] | |||
#[[انصاف]] با [[ستم دیدگان]] در [[معاملات]] | |||
#پرهیز از [[ربا]] | |||
#دوری از [[کمفروشی]] | |||
#اجتناب از کم بها جلوه دادن اجناس [[مردم]] و تو سرِ جنس زدن | |||
#[[فساد]] و [[تباهی]] نکردن با ارائه قیمتهای نامناسب.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۴، ص 693 - 696.</ref> | |||
== بازدید فراوان و [[نظارت]] بر بازارها== | |||
[[امیرالمؤمنین]] از بازارهای مختلف بازدید نموده و نکات لازم را به بازاریان گوش زد میکرد. چون اوّلین گزارشها درباره [[بازار]] [[بصره]] است که بعد از [[جنگ جمل]] مدتی در بصره بودند، برای ساماندادن اوضاع [[شهر]]، به نقل آن میپردازیم. سپس بازدیدهای فراوان حضرت از بازارهای مختلف [[کوفه]] را وامیرسیم. | |||
===[[بازار]] بصره=== | |||
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} در مدت کوتاهی که پس از جنگ جمل در بصره بود، به اوضاع شهر رسیدگی میکرد تا شهر پس از [[جنگ]] خونینی که به خود دیده، دیگر بار [[آرامش]] پذیرد. در این مدت امیرالمؤمنین سری هم به بازار بصره زد تا از نزدیک اوضاع آن را بررسی کند. [[حسن بصری]]، حضرت را دید و مواعظی از ایشان شنید و به دنبال حضرت حرکت کرد تا [[امام]] وارد بازار بصره شدند. مردم به کار و کسب مشغول بودند. حضرت به شدّت گریست و فرمود:ای [[بندگان]] [[دنیا]] و [[کارگزاران]] [[اهل]] آن! روزها برای [[معامله]] قَسم میخورید [که [[گناه]] است] و شبها در بسترهای خود میخوابید و [[استراحت]] میکنید و در طول این [[زمان]] از [[آخرت]] [[غافل]] هستید، پس چه زمانی [[توشه]] برای آخرت به دست میآورید و درباره [[قیامت]] میاندیشید؟ (چرا از [[عاقبت]] خود غافلید).<ref>{{متن حدیث|يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا وَ عُمَّالَ أَهْلِهَا إِذَا كُنْتُمْ بِالنَّهَارِ تَحْلِفُونَ وَ بِاللَّيْلِ فِي فُرُشِكُمْ تَنَامُونَ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ عَنِ الْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ فَمَتَى تُحْرِزُونَ الزَّادَ وَ تُفَكِّرُونَ فِي الْمَعَادِ}}</ref> | |||
مردی که سخنان حضرت را شنید گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! ما چارهای جز پرداختن به کار و معاش نداریم. [[امام]] فرمود:به [[درستی]] که [[طلب]] معاش از راه [[حلال]] [[انسان]] را از کار آخرت باز نمیدارد. پس اگر بگویی ما چارهای جز [[احتکار]] نداریم، در این ادعا معذور نیستی.<ref>{{متن حدیث|إِنَّ طَلَبَ الْمَعَاشِ مِنْ حِلِّهِ لَا يَشْغَلُ عَنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ فَإِنْ قُلْتَ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الِاحْتِكَارِ لَمْ تَكُنْ مَعْذُوراً}}</ref> | |||
مرد [[بصری]] سخنان حضرت را شنید و گریان رفت. علی{{ع}} او را صدا زد و موعظهای دیگر کرد <ref>شیخ مفید، الأمالی، ص۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۴۲۲؛ ج۱۰۰، ص۳۲؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۷۴؛ حکیمی، الحیاة، مترجم، ج۳، ص۴۰۳.</ref>. | |||
از این سخن استفاده میشود [[مردم بصره]] در انجام معامله، [[سوگند دروغ]] میخوردند و برای سودِ بیشتر از کالاها، احتکار میکردند که حضرت آن را ناروا میشمارد. | |||
===[[بازار]] [[کوفه]]=== | |||
[[امیرمؤمنان]] وقتی به کوفه رفت، در محلههای [[شهر]] میگشت تا از نزدیک با اوضاع شهر آشنا شود. حضرت، [[عبا]] میپوشید و نعلین به پا کرده، به محلههای کوفه و عشایر شهر سر میزد. هرکس ایشان را میدید، حرکت کرده [[احترام]] و [[دعا]] میکرد و بر او [[درود]] میفرستاد، جز افراد [[قبیله ثقیف]] که [[بیاعتنایی]] میکردند، که سخنی از حضرت درباره آنان نقل کردهاند <ref>مامطیری طبری، نزهة الأبصار، ص۴۲۲.</ref>. | |||
این موضوع که [[حاکم]] و [[کارگزار]] خود به طور مستقیم از اوضاع شهر [[آگاه]] شود، بسیار مهم است و از نظر [[امیرمؤمنان]] اهمیت داشت. او در [[زمان]] مناسب از [[بازارهای کوفه]] نیز بازدید میکرد و بر آنها [[نظارت]] مینمود. | |||
امیرمؤمنان پیاپی با بازدید از بازارهای کوفه، کار [[بازاریان]] را زیر نظر میگرفت. گاهی اعضای [[شرطةالخمیس]] را نیز با خود میبرد تا در صورت نیاز [[احکام شرعی]] را [[اجرا]] کنند. ایشان برخی [[عادات]] [[زشتی]] که در [[بازار]] رایج بود در سخنان خود مطرح و تاجران و کاسبان را از انجام آنها باز میداشت. از آن جمله [[سوگند دروغ]] بود: | |||
۱. [[ابوسعید]] نقل میکند: روش امیرمؤمنان{{ع}} این بود که به بازار میآمد و چنین میفرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا أَهْلَ السُّوقِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْحَلْفَ فَإِنَّهُ يُنَفِّقُ السِّلْعَةَ وَ يَمْحَقُ الْبَرَكَةَ فَإِنَّ التَّاجِرَ فَاجِرٌ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَاهُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ}}<ref>الغارات، ص۶۸؛ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۰۲؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۰۹؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۵۰.</ref>؛ | |||
ای [[اهل]] بازار! [[تقوای الهی]] را پیشه کنید. از [[سوگند]]، دوری کنید که سوگند کالا را رواج میدهد و حال آنکه [[برکت]] را از بین میبرد؛ زیرا که تاجر [[فاجر]] و نابکار است، جز آنکه به [[حق]] بگیرد و به حق بدهد. [[درود]] بر شما باد. | |||
آنگاه چند [[روز]] [[صبر]] میکرد. سپس میآمد و سخن خود را تکرار میکرد. در بازار [[کوفه]] که در آن [[موالی]] و [[فارسی]] زبانان هم حضور داشتند، وقتی حضرت را میدیدند میگفتند: «مرد شکنبه» آمد. حضرت پرسید: منظور آنان چیست؟ گفته شد: میگویند مرد شکم بزرگ آمد. فرمود: بله، پایین آن طعام و بالای آن [[دانش]] است<ref>الغارات، ص۶۸.</ref>. | |||
گویا [[ایرانیان]] نمیدانستند وی [[حاکم]] [[مسلمانان]] است و برخورد [[متواضعانه]] حضرت در بازار برای شان قابل تصور نبود. این نشانهای از حضور موالی در بازار و [[سرکشی]] فراوان حضرت از انواع بازارهای کوچک و بزرگ کوفه است. | |||
این [[روایت]] را [[زاذان]] هم نقل کرده است<ref>محمد خرائطی، مساوئ الأخلاق، ص۷۷، شماره ۱۵۸: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ... إِنَّ التَّاجِرَ فَاجِرٌ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَاهُ}}.</ref>. | |||
۲. مختار [[عمّار]] از ابومطر [[بصری]] که به [[کوفه]] آمده و شبها در [[مسجد]] به سر میبرد، گوید: روزی در بعضی بازارها حرکت میکردم، شنیدم مردی به من میگوید: ای مرد! جامهات را بالا ببر؛ زیرا برای [[تمیزی]] آن و رعایت [[دستور الهی]] مناسبتر است!<ref>حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۰۹: از این کتاب استفاده میشود که با تازیانه مورد تهدید قرار گرفته است.</ref> پرسیدم: این آقا کیست؟ گفتند: [[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]]{{ع}} هستند. دنبال او رفتم، دیدم وارد [[بازار]] شترفروشان شد. وقتی در وسط بازار قرار گرفت، فرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ إِيَّاكُمْ وَ الْيَمِينَ الْفَاجِرَةَ فَإِنَّهَا تُنْفِقُ السِّلْعَةَ وَ تَمْحَقُ الْبَرَكَةَ}}<ref>الغارات، ص۶۵.</ref>؛ | |||
ای گروه [[بازاریان]]! از [[سوگند دروغ]] دوری کنید که [[سوگند]] کالا را رواج میدهد و حال آنکه [[برکت]] را از بین میبرد. | |||
[[فیض کاشانی]] بیان میکند: «فاجره» به معنای [[دروغ]] است و «یَمین فاجره»؛ یعنی سوگند دروغ<ref>فیض کاشانی، الوافی، ج۲۶، ص۱۱۵: {{عربی|وَ الیَمینُ الفاجرَةُ هِیَ الکاذبَةُ فَإنَّ الفجورَ جاءَ بِمعنی الکِذْب}}.</ref>. در [[روایات]] سوگند دروغ جزو [[گناهان کبیره]] معرفی شده<ref>احسائی، عوالی اللئالی، ج۱، ص۸۸.</ref> و گناهی است که نابودی سریع<ref>تصنیف غررالحکم، ص۴۶۳: {{متن حدیث|أَسْرَعُ شَيْءٍ عُقُوبَةً الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ}}</ref> را در پی دارد<ref>صدوق، معانی الأخبار، ص۲۷۱: {{متن حدیث|وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ}}.</ref>. | |||
در مکارم الأخلاق این [[روایت]] را از مختار تمّار نقل کرده، حضرت به بازار رفته و کاسبان را به این [[دستورها]] توصیه میکرد. آنگاه به بازار خرما فروشان رفت<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۰.</ref>. و گزارشی متفاوت نقل کرده که نشان میدهد هر منبع، بخشی از آن را آوردهاند. | |||
۳. نعمان بن سعید گوید: علی به بازار میرفت و همراهش شلاقی بود و میفرمود: | |||
{{متن حدیث|إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفُسُوقِ وَ مِنْ شَرِّ هَذِهِ السُّوقِ}}<ref>الغارات، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۰۲؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۶۳.</ref>؛ | |||
به تو [[پناه]] میبرم از [[فسوق]] و نابکاری و از [[شرّ]] و [[بدی]] این بازار. | |||
۴. [[اصبغ بن نباته]] که مدتی [[مسئول]] [[شرطةالخمیس]] و نیروی ویژه [[امیرالمؤمنین]] بود، گزارشی از گردش و [[نظارت]] [[امام علی]]{{ع}} بر بازارهای مختلف [[کوفه]] در محلههای متفاوت دارد و اهتمام حضرت در نظارت مستقیم بر [[بازار]] بسیار مهم و درس آموز است. [[امام]] در بازارها راه میرفت و در دستش تازیانهای بود که افراد را با آن [[تنبیه]] میکرد؛ آنان که [[کمفروشی]] و [[غِش]] در [[تجارت]] با [[مسلمانان]] روا میداشتند<ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ كَانَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ بِيَدِهِ دِرَّةٌ يَضْرِبُ بِهَا مَنْ وَجَدَ مِنْ مُطَفِّفٍ أَوْ غَاشٍّ فِي تِجَارَةِ الْمُسْلِمِينَ}}.</ref>. | |||
[[اصبغ]] گوید: روزی به آن حضرت گفتم: ای [[امیرالمؤمنین]]! من به جای شما این کار را انجام میدهم. فرمود: [[خیرخواهی]] برایم نکردی ای اصبغ! علی سوار بر استر «شهباء» [[پیامبر]] میشد و در بازار، [[بازار]] به بازار گردش میکرد. روزی وارد راسته بازار گوشت فروشها شد و فرمود: ای گروه قصابها! [[عجله]] نکنید در استفاده از گوشت، پیش از رفتنِ جانِ [[حیوان]]، و دوری کنید از دمیدن در گوشت<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۸: {{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ الْقَصَّابِينَ لَا تَعْجَلُوا الْأَنْفُسَ قَبْلَ أَنْ تَزْهَقَ وَ إِيَّاكُمْ وَ النَّفْخَ فِي اللَّحْمِ}}.</ref>. | |||
مشابه همین [[حدیث]] در کتاب جعفریات با نکتهای اضافی در آغاز سخنان حضرت، دیده میشود: {{متن حدیث|وَ لَا تَنْخَعُوا}}<ref>ابناشعث، الجعفریات، ص۲۳۹؛ اسماعیل معزِی، جامع أحادیث الشّیعه، ج۱۸، ص۴۲؛ ج۲۳، ص۶۲-۶۳؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۶۹؛ ج۱۶، ص۱۳۴.</ref>؛ یک باره نخاع گوسفند را قطع نکنید. | |||
آنگاه امیرالمؤمنین{{ع}} وارد بازار خرمافروشان شد و فرمود: خرمای نامرغوب خود را مانند خرماهای مرغوب آشکار سازید<ref>{{متن حدیث|أَظْهِرُوا مِنْ رَدِيِّ بَيْعِكُمْ مَا تُظْهِرُونَ مِنْ جَيِّدِهِ}}.</ref>. سپس به بازار ماهی فروشان رفت و فرمود: ماهی نفروشید، مگر آنچه [[حلال]] و [[پاک]] باشد و دوری کنید از فروش ماهیِ مردهای که روی آب باشد<ref>{{متن حدیث|لَا تَبِيعُوا إِلَّا طَيِّباً وَ إِيَّاكُمْ وَ مَا طَفَا}}.</ref>. | |||
پس از آن به منطقه [[کناسه کوفه]] آمد و در آن انواع تجارتها بود؛ از جمله: فروشندگان بَرده، ریسمان، شترفروشان، صرّافان، بزّازها و خیاطها، با صدای بلند فریاد زد: | |||
{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ إِنَّ أَسْوَاقَكُمْ هَذِهِ تَحْضُرُهَا الْأَيْمَانُ فَشُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ كُفُّوا عَنِ الْحَلْفِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُقَدِّسُ مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ كَاذِباً}}<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۵۳۸-۵۳۹؛ معزی، جامع احادیث الشّیعه، ج۱۷، ص۴۵۴-۴۵۵؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۶۹.</ref>؛ | |||
ای گروه تاجر و کاسب! به تحقیق در بازارهای شما، [[سوگند]] رایج شده است. سوگندهای خود را با [[صدقه]] همراه کنید و دست بدارید از سوگند [[[دروغ]]]؛ زیرا [[خداوند تبارک و تعالی]] [[منزه]] و [[پاک]] نگه نمیدارد کسی را که به نام وی [[سوگند دروغ]] بخورد. | |||
[[امیرمؤمنان]] در [[بازار]] گوشت فروشان | |||
امیرمؤمنان به تمام بازارهای [[شهر کوفه]] سر میزد از جمله بازار قصابها و دستورهایی درباره [[حلال و حرام]] بودن برخی اعضای حیوانات صادر میکرد، یا نکات بهداشتی ویژهای را در این زمینه بیان میفرمود که به نظر میرسد برای قصابها تازگی داشته و دنبال دلیل آن میگشتند. علی{{ع}} نیز با [[متانت]] برای شان موضوع را روشن میکرد. به نمونههایی از نظارتهای [[امیرالمؤمنین]] در بازار گوشت فروشان اشاره میکنیم که نشانه اهتمام به [[احکام شرعی]] و مسائل بهداشتی است: | |||
۱. علی{{ع}} بر بازار قصابها گذشت و به آنان دستور داد از فروش هفت عضو گوسفند خودداری کنند: [[خون]]، غُدد، گوشههای [[قلب]] [[حیوان]]، طحال (سپرز)، نخاع و مخ کمر، دُنبلان و نَرینه. گفته شد: ای امیرالمؤمنین! چه تفاوتی بینِ جگر که [[حلال]] است و سپرز که [[حرام]] است وجود دارد، جز این که [فقط] یکی سیاهتر است؟ فرمود: مردک دروغ میگویی! بعد دستور داد دو ظرف آب بیاورید تا تفاوت آن دو را به تو نشان دهم. یک جگر و طحال هم آوردند. بعد فرمود سپرز را از وسط بشکافند و همچنین جگر را، و آنها را در ظرفهای جداگانه آب قرار دهند. [[مشاهده]] شد که جگر سفید شد و از آن چیزی کاسته نشد اما سپرز سفید نشد و آنچه درون آن بود خارج شد تا فقط پوست و رگهایش باقی ماند. حضرت فرمود: این است تفاوت جگر و سپرز؛ جگر از گوشت و سپرز از [[خون]] است<ref>الکافی، ج۶، ص۲۵۳؛ شیخ صدوق، الخصال، ص۳۴۱؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۷۴.</ref>. | |||
۲. از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} روایاتی درباره رعایت [[بهداشت]] گوشت نقل کردهاند؛ از جمله فرمود: وقتی گوشت میخرید، غده هایش را دور بیندازید؛ زیرا رگ (و ریشه) جُذام را تحریک میکند<ref>الکافی، ج۶، ص۲۵۴: {{متن حدیث|إِذَا اشْتَرَى أَحَدُكُمْ لَحْماً فَلْيُخْرِجْ مِنْهُ الْغُدَدَ فَإِنَّهُ يُحَرِّكُ عِرْقَ الْجُذَامِ}}.</ref>. | |||
در سخنی دیگر [[پیامبر]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]] توصیه کرد: [[محرّمات]] [[حیوان]] هفت چیز است. دو مورد آن افزون بر موارد هفت گانه قبلی است: خون، مخرج بول و غائط، مثانه، نخاع، غدد، سپرز و زهردان<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۳۴۱؛ همو، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۰: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ حُرِّمَ مِنَ الشَّاةِ سَبْعَةُ أَشْيَاءَ الدَّمُ وَ الْمَذَاكِيرُ وَ الْمَثَانَةُ وَ النُّخَاعُ وَ الْغُدَدُ وَ الطِّحَالُ وَ الْمَرَارَةُ}}.</ref>. | |||
امیرمؤمنان همزمان به نکات دیگری در انجام درست [[معاملات]] توصیه میکرد؛ مانند دوری از [[غِش]] و [[کمفروشی]]. | |||
[[قاضی]] نعمان نقل میکند علی{{ع}} از [[قصر کوفه]] خارج میشد درحالی که بر تنش پیراهنی تا نصف ساق پا بود و لنگی و ردایی مانند پیراهن بود و همراهش تازیاتهای بود. در بازارها راه میرفت و [[مردم]] را به [[تقوای الهی]] و به [[معامله]] [[نیک]] [[دعوت]] میکرد و میفرمود: | |||
{{متن حدیث|اوفُوا الْکَیلَ و الْمیزانَ و لا تَغَشُّوا و لا تَنْفَخوا فِی الَّلحْمِ}}<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۳۶۴.</ref>؛ | |||
کیل را کامل کنید و غِش نکنید و در گوشت ندمید. | |||
۳. [[حارث بن عبدالله اعور همدانی]] گوید: علی{{ع}} به [[بازار]] آمد و به قصابان گفت: | |||
{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ اللَّحَّامِينَ مَنْ نَفَخَ مِنْكُمْ فِي اللَّحْمِ فَلَيْسَ مِنَّا}}؛ | |||
ای گروه قصابان! هرکس در گوشت بدمد، از ما نیست. | |||
مردی که به او پشت کرده بود. وقتی سخن حضرت را شنید، گفت: هرگز، قَسم به کسی که پس هفت پرده است، علی{{ع}} بر پشت او زد و گفت: ای گوشت فروش! در پسِ هفت پرده کیست؟ مرد گفت: یا امیرالمؤمنین! [[آفریدگار جهان]]. امیرمؤمنان{{ع}} گفت: [[خطا]] کردی ـ مادرت در عزایت [[زاری]] کند ـ میان [[خدا]] و آفریدگانش هیچ پردهای نیست. هرجا که [[[بندگان]]] باشند خدا با آن هاست. مرد گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! اکنون کفّاره سخنی که گفتم چیست؟ گفت: این که بدانی هرجا باشی خدا با توست. مرد گفت: آیا [[مسکینان]] را طعام بدهم؟ علی{{ع}} گفت: نه! کفّاره ندارد. مثل این است که به غیر نام [[اللّه]]، قسم خوردهای<ref>ثقفی، الغارات، ص۶۸-۶۹؛ مترجم، ص۴۵؛ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۲۴، ص۹۳؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۵۰ و۵۱؛ سیدمرتضی، الفصول المختاره، ص۶۵: در چاپ جدید به جای قصابها، قصارین (لباسشوها) آمده، که درست نیست؛ زیرا در نقل مستدرک از همین کتاب، «قصابین» آمده و ادامه سخن شیخ مفید در ردّ نظّام نیز، درستیِ نقل مستدرک را ثابت میکند.</ref>. | |||
در این گزارش [[آموزش]] مسائل [[فقهی]] نیز در [[سیره علوی]] دیده میشود که بسیار آموزنده است. | |||
[[علامه مجلسی]] در بیان و توضیح این [[حدیث]] مینویسد: نَفخ و دمیدن در گوشت دو معنا دارد: | |||
اوّل: نفخ رایج که دمیدن در پوست برای آسان پوست کردن [[حیوان]] است. | |||
دوم: [[تدلیس]] و [[فریب کاری]]، که برخی بر پوست نازک گوشت میدمند تا گوشت را چاق نشان دهند و به ظاهر معنای سخن حضرت همین است<ref>بحارالانوار، ج۶۲، ص۳۲۶.</ref>. | |||
آنچه احتمال دوم را میرساند این است که در نقل جعفریات هنگام بازدید از [[بازار]] گوشت فروشان با استرِ [[پیامبر]]، فرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ الْقَصَّابِينَ لَا تَنْخَعُوا وَ لَا تَعْجَلُوا الْأَنْفُسَ حَتَّى تَزْهَقَ وَ إِيَّاكُمْ وَ النَّفْخَ فِي اللَّحْمِ لِلْبَيْعِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَنْهَى عَنْ ذَلِكَ}}<ref>ابناشعث، الجعفریات، ص۲۳۸-۲۳۹.</ref>؛ | |||
ای گروه قصابها حیوان را فوراً سر نبرید و [[صبر]] کنید تا [[روح]] برود و دوری نمایید از دمیدن در گوشت برای فروش بهتر؛ زیرا شنیدم [[رسول خدا]]{{صل}} از آن [[نهی]] میکرد. | |||
از این حدیث استفاده میشود دمیدن در گوشت برای خوب جلوه دادن آن بوده نه برای پوست کندن. | |||
در [[نقلی]]، از [[اصبغ بن نباته]] در گردش علی در [[بازارهای کوفه]] وقتی به گوشت فروشان رسید فرمود: در گوشت مدمید<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۱۰.</ref>. | |||
در کتاب الإحتساب این [[روایت]] را از [[امام علی]]{{ع}} چنین نقل کرده: | |||
{{متن حدیث|لا تَنفُخُوا فِی الَّلحمِ فإنّهَ [ضارُّ] و لا تَـشرَخُوهُ فإنَّهُ یَرفَعُ البرکةَ و لا تَبیعُوا لُقْمةَ الشَّیطانَ؛ یعنی الطّحال}}<ref>ناصرالحق، الاحتساب، ص۴۰؛ محمدحسین ساکت، شایست و ناشایست در اندیشه اسلامی، پیوست یک، کتاب الاحتساب، ص۳۵۵ و ۳۷۵. لازم به یاد است کتاب احتساب توسط عبدالکریم احمد جدبان تحقیق و منتشر شده و در کتاب «شایست و ناشایست» که ترجمهٔ کتابی دربارهٔ امربهمعروف و نهیازمنکر از مایکل کوک است در پیوست یک آن، متن عربی کتاب احتساب و بعد ترجمه فارسی آن آمده است که ما از هر دو نسخه استفاده کردهایم و در ادامه فقط نام الاحتساب و شایست و ناشایست میآید.</ref>؛ | |||
در گوشت ندمید که این کار [[زیان]] آور است و آن را تکه تکه نکنید که [[برکت]] را از میان برمیدارد و لقمه [[اهریمن]] ـ یعنی طحال ـ مفروشید. | |||
۴. رعایت [[بهداشت]] در گوشتها از نکاتی بود که [[امیرمؤمنان]] بر آن تأکید میورزید. ابناخوه نقل میکند: [[امیرالمؤمنین]] از [[ذبح]] گاو معیوب [[نهی]] میکرد: | |||
{{عربی|أَمَرَ أَلَّا یُذْبَحَ مِنْ الْبَقَرِ اَلمَخْلُوعُ الْوَرِکَ وَ الْأَعْوَرُ و الْأَعْمَی وَ الْمَقْلُوعُ السِّنُّ وَ الْمَرَیشُ الْعُنُقُ وَ الْمَجْنُونُ وَ الْمَشْقُوقُ الْحَافِرُ، وَ مَا بِهِ عَاهَةٌ أَوْ مَرَضٌ ظَاهِرٌ}}<ref>ابناخوه، معالم القربه، ص۱۶۳؛ سید جعفر عاملی، بازار در سایه حکومت اسلامی، ص۶۴.</ref>؛ | |||
[[فرمان]] داده بود گاوهای فلج و زمینگیر، یک چشم و [[نابینا]]، بیدندان، گردنْ مویین، دیوانه، سُم چاک دار، معلول و [[بیمار]] ذبح نشود. | |||
روشن است که گوشت این حیوانات [[حرام]] نیست بلکه فقط از نظر بهداشتی حضرت چنین فرمانی دادهاند. امیرالمؤمنین از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکند که از کشتن گوسفندان شیرده بازمی داشت<ref>بیهقی، شعب الإیمان، ج۷، ص۵۲۵.</ref>. | |||
[[آداب]] و شرایط سربریدن | |||
از سخنان امیرمؤمنان برای سربریدن [[حیوان]]، شرایطی چند به دست میآید که جداگانه بیان میکنیم: | |||
۱. ذابح | |||
کسی که سرِ حیوان را میبرد لازم است [[مسلمان]] باشد. در روایتی از حضرت آمده است: | |||
{{متن حدیث|ذَبیحَةُ الْمُسلِمینَ لَکُمْ حَلالٌ إذا ذَکروُا اسْمَ اللهِ}}<ref>مسند زید بن علی، ص۲۴۷.</ref>؛ | |||
[[حیوان]] کشته شده به دست [[مسلمانان]] بر شما [[حلال]] است زمانی که [[نام خدا]] را ببرند. | |||
آیا ذبیحه [[اهل کتاب]] [[یهود]] و [[نصارا]] [[حلال]] است یا نه؟ برخی [[عالمان اهل سنّت]] گفتهاند: اتفاقی است که این حیوان اگر نام خدا برده شود حلال است<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۵۸.</ref>. برخی مانند نَوَوی گفتهاند: برابر نظر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} اگر نام خدا را نبرند در صورتی که نام غیر [[خدا]] را ذکر نکنند حلال است<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۵۸ به نقل از نووی، المجموع، ج۹، ص۹۰.</ref>. حتی برخی مدعیاند در صورتی که نام خدا را عمداً نبرند ذبیحه آنان برابر نظر امیرمؤمنان حلال است<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۵۹؛ ابنقدامه، المغنی، ج۸، ص۵۸۱.</ref>. دلیل اینان [[حدیث]] [[عطاء بن سائب]] از امیرمؤمنان: | |||
وقتی شنیدید [[نصرانی]] به اسم [[مسیح]] سر میبرد، نخور و اگر نشنیدی بخور؛ زیرا [[خداوند]] ذبیحههای آنان را حلال کرده است<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۵۹؛ ابنعبدالبر، الاستذکار، ج۵، ص۲۵۹؛ ابنحزم، المحلّی، ج۷، ص۴۱۱.</ref>. | |||
بنابر این نقلها، ذبیحه اهل کتاب مطلقاً حلال است! ولی این مطلب درست به نظر نمیرسد، چون [[روایت]] عامی است و با [[فقه شیعه]] ناسازگار است. چگونه [[امام علی]]{{ع}} ذبیحه [[مسلمان]] را [[مقید]] به ذکر نام خدا میکند؛ اما ذبیحه اهل کتاب را به صورت مطلق میپذیرد؟ | |||
به نظر میرسد چون افرادی مانند [[شعبی]] و عطا که قائل هستند منظور از طعام اهل کتاب ذبیحه آنان است<ref>تفسیر الثّعلبی، ج۴، ص۲۲: این دو قائلند اگر نام مسیح را هم ببرد حلال است، چون خداوند فرمود: طعام اهلکتاب برای شما حلال است.</ref>، این نکته را مسلّم گرفته، به علی{{ع}} نسبت دادهاند؛ درحالی که [[روایات]] نقل شده از [[اهل بیت]] از امیرمؤمنان برخلاف این مطلب است. و منظور از طعام، حبوب و امثال آن است<ref>کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۴۰-۲۴۱ و۲۶۴.</ref>. از امیرمؤمنان{{ع}} نقل شده: | |||
«اشکال در خوردن طعام [[مجوس]] نیست، اما از خوردن ذبیحههای آنان [[نهی]] شده است»<ref>بیهقی، سنن الکبری، ج۹، ص۲۸۵؛ متقی هندی، کنز العمّال، ج۹، ص۵۸۶، ش۲۷۵۳۹؛ سرخسی، شرح السّیر الکبیر، ج۱، ص۱۴۶؛ مسند زید بن علی، ص۲۴۷: در کتاب اخیر، نصارای عرب، مانند مَجوس دانسته شده است.</ref>. | |||
در این نقل، [[امیرمؤمنان]] طعام را غیر کشتههای آنان دانسته و طعام در [[آیه قرآن]] را به غیر کشتهها و ذبایح آنها [[تفسیر]] میکند. [[امام باقر]]{{ع}} در پاسخ به این مسئله میفرماید: | |||
{{متن حدیث|كَانَ عَلِيٌّ{{ع}}: يَنْهَى عَنْ ذَبَائِحِهِمْ وَ عَنْ صَيْدِهِمْ وَ عَنْ مُنَاكَحَتِهِمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۶۳، ص۳.</ref>؛ | |||
علی [[مردم]] را باز میداشت از استفاده از ذبایح [[نصارا]] و شکار آنان و [[ازدواج]] با آن ها. | |||
[[علمای شیعه]] در این مسئله متفق هستند؛ فقط [[شیخ صدوق]] ذبیحه آنان را هنگامی که [[نام خدا]] را ببرند [[حلال]] میداند و مجوسی را ملحق به [[اهل کتاب]] میشمارد<ref>بحارالانوار، ج۶۳، ص۱و ۸؛ شیخ بهائی، حرمة ذبائح اهل الکتاب، ص۶۳.</ref>. در [[روایت]] نقل شده از [[مسند]] زید: ذبیحه اهل کتاب؛ [[یهود]] و نصارا درصورتی که نام خدا برده شود روا دانسته شده؛ اما ذبیحه مجوسی و نصارای [[عرب]] روا نیست<ref>مسند زید بن علی، ص۲۴۷: {{متن حدیث|قال{{ع}}: ذبیحةُ المسلمینَ لَکُم حَلالٌ إذا ذَکَرُوا اسمَ اللهِ تَعالیٰ و ذَبائِحُ الیَهود و النّصاریٰ لَکُم حَلالٌ إذا ذَکَرُوا اسمَ الله تعالیٰ و لا تَأکُلُوا ذِبائِحَ المجوسِ و لا نَصارَی العربِ فَإنَّهُم لَیسُوا بِأهل کِتابٍ}}.</ref>. [[اهل سنت]]، خود از امیرمؤمنان نقل کردهاند: «[[قربانی]] [[مسلمان]] را نباید [[یهودی]] یا [[نصرانی]] سر ببرد»<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۶۰؛ بیهقی، سنن الکبری، ج۵، ص۲۳۹؛ ج۹، ص۲۸۴: {{عربی|لا یُذبِحُ نَسیکَةَ المُسْلِم الیهودی و النَّصرانی}}.</ref>، که تأییدی بر نظر [[شیعه]] است. [[عبدالله بن عباس]] هم نقل کرده که: وی [[کراهت]] داشت از سربریدنِ ذبیحه به دستِ [[اهلکتاب]]<ref>بیهقی، معرفة السّنن و الآثار، ج۷، ص۲۱۹.</ref>. | |||
۲. وسیله [[ذبح]] | |||
برابر روایت نقل شده از [[امیرالمؤمنین]]: کشتن [[حیوان]] باید با آهن باشد: | |||
{{متن حدیث|لَا يُذَكَّى إِلَّا بِحَدِيدَةٍ نَهَى عَنْ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}}}<ref>الکافی، ج۶، ص۲۲۷؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۵۱، دو روایت؛ همو، الاستبصار، ج۴، ص۷۹؛ قاضی نعمان، دعائم الأسلام، ج۲، ص۱۷۶-۱۷۷.</ref>؛ | |||
[[حیوان]] جز با آهن کشته نمیشود. [[امیرالمؤمنین]] از این کار بازداشته است. | |||
در [[مسند]] زید، از [[امیرمؤمنان]] نیز نقل است: سربریدن فقط با چاقوی آهنی درست است: «علی{{ع}} [[کراهت]] داشت ذبیحه ناخون (دست)، [[دندان]]، استخوان و [[قربانی]] [[نی]] را، جز آنچه با آهن [[ذبح]] گردد»<ref>مسند زیدبن علی، ص۲۴۷: {{عربی|عن علی: إنهّ ذَکَر ذَبیحةَ الظُّفُرِ و السِّنِ و العَظْمِ و ذَبیحة القَصبِ إلّا ما ذَکّی بِحَدیدَةٍ}}.</ref>. | |||
۳. شروط سربریدن | |||
حیوانی را که ذبح میکنند، باید زنده باشد و یا همانگونه که گذشت، یکی از اعضایش تحرک داشته باشد. و ذبح کننده لازم است این [[اعمال]] را انجام دهد. | |||
الف) حیوان را به طرف [[قبله]] قرار دهد. ابن ابی [[دنیا]] از [[حنش]] نقل میکند: علی را دیدم که ذَبیحه خود را به سمت قبله قرار داده است<ref>متقی هندی، کنز العمّال، ج۶، ص۲۶۷، ش۱۵۶۳۸.</ref>. | |||
ب) در [[زمان]] سربریدن، [[نام خدا]] را ببرد که به [[روایات]] مربوط اشاره شد و علی{{ع}} این هنگام دعایی میخواند. | |||
ج) سرِ حیوان را از گردن قطع کند که در [[فقه]] به قطع «اوداج اربعه» مشهور است. علی{{ع}} [[فرمان]] میداد: {{متن حدیث|لَا تَنْخَعُوا}} یک باره نخاع حیوان را قطع نکنند<ref>الجعفریات، ص۲۳۹؛ فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۱۲۲: {{عربی|و النَّخْع: أن یَبْلُغَ القَطْعَ إلَی النُّخَاع}}.</ref>. | |||
[[نخع]] را برخی به این معنا گرفتهاند که سرِ حیوان را از قفا (پسِ گردن) جدا نکنند<ref>قلعه جی، موسوعة علی بن ابی طالب، ص۲۶۲.</ref>. و شماری گفتهاند پس از بریدنِ گردن نباید نخاعش را از قفا جدا کرد. | |||
د) قبل از رفتن [[روح]] حیوان به قطع گردن و اعضایش نپردازند<ref>ابناثیر، النّهایه، ج۵، ص۳۳؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۴۷۱؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص۳۹۵.</ref>. در [[حکم]] مردار و [[حرام]] است. | |||
چهارم: کشتن به نام غیر [[خدا]] [[حلال]] نیست | |||
حیوانی که برای غیرخدا، مانندِ مُفاخره کشته شود حرام است. مردی از [[بنیریاح]] به نام سُحَیم بن وثیل که [[شاعر]] بود با غالب، پدر [[فرزدق]] در پشت آب [[کوفه]] [[مفاخره]] کردند<ref>بلاذری، جمل من أنساب العرب، ج۱۲، ص۱۵۱؛ ابنحزم، جمهرة أنساب العرب، ص۲۲۷: به نقل بلاذری: سحیم چهل سال در جاهلیت و شصت سال در دوران اسلام زیست.</ref> که هر یک صد شترش را پی نمایند. وقتی شترهای آنان وارد آب شدند، این دو به پیکردن شتران خود پرداختند و [[مردم]] برای جمعآوری گوشت، سوار بر الاغ و استر حرکت کردند. علی{{ع}} بر استر [[پیامبر]] سوار شد و به مردم فرمود: | |||
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَأْكُلُوا مِنْ لُحُومِهَا فَإِنَّمَا أُهِلَّ بِهَا لِغَيْرِ اللَّهِ}}<ref>حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۲۴، ص۱۳؛ نجاشی، رجال، ص۱۶۷؛ ابنحزم، المحلّی، ج۷، ص۴۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج۲۱، ص۱۸۴.</ref>؛ | |||
ای مردم! از این گوشتها مخورید؛ زیرا برای غیرخدا کشته شدهاند. | |||
درنتیجه این گوشتها نصیب سگها، عقابها و لاشخورها شد<ref>دمیری، حیاة الحیوان، ج۲، ص۳۰۲.</ref>. | |||
[[امام]] در نامهاش به [[قاضی]] [[اهواز]]؛ [[رفاعة بن شداد]] درباره قصابها چنین دستور داد: | |||
{{متن حدیث|أَنْ يَأْمُرَ الْقَصَّابِينَ أَنْ يُحْسِنُوا الذَّبْحَ فَمَنْ صَمَّمَ فَلْيُعَاقِبْهُ وَ لْيُلْقِ مَا ذَبَحَ إِلَى الْكِلَابِ}}<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۷۶؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۱۵۸.</ref>؛ | |||
به قصابها دستور دهد که حیوانات را درست [[ذبح]] کنند و هرکس گوش نکرد [[تنبیه]] شود و آنچه ذبح کرده، پیش سگها انداخته شود. | |||
این دستور، نشانه اهتمام ویژه حضرت به [[بهداشت]] و [[سلامت]] گوشت برای [[حفظ جان]] مردم است. | |||
[[بازار]] ماهی فروشان | |||
امیرالمؤمنین علی{{ع}} به بازار ماهی فروشان اهتمام خاص داشت. با توجه به نزدیکی کوفه به [[رود فرات]] و رودخانههای صید ماهی، تلاش کرد [[احکام شرعی]] را برای ماهی فروشان بیان کند و خود از بازار آنان سر میزد و پیوسته نکاتی را بیان میفرمود. | |||
۱. [[امام صادق]]{{ع}} از پدرش نقل میکند: امیرالمؤمنین علی{{ع}} در کوفه بر اَستر [[رسول خدا]]{{ع}} سوار شده سپس در بازار ماهی فروشان جار میزد و میفرمود: | |||
{{متن حدیث|أَلَا لَا تَأْكُلُوا وَ لَا تَبِيعُوا مَا لَمْ يَكُنْ لَهُ قِشْرٌ}}<ref>برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۷۷؛ الکافی، ج۶، ص۲۲۰؛ بهبودی، گزیده کافی، ج۵، ص۳۵۷؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۳.</ref>؛ | |||
[[آگاه]] باشید هر ماهی بدون پولک را نخورید و [[خرید و فروش]] نکنید. | |||
امیرالمؤمنین علی{{ع}} میفرمود: | |||
{{متن حدیث|الْحِيتَانُ وَ الْجَرَادُ ذَكِيٌّ كُلُّهُ}}<ref>حمیری، قرب الإسناد، ص۱۷؛ الکافی، ج۶، ص۲۱۷.</ref>؛ | |||
ماهیها و ملخها همه [[پاک]] هستند و نیاز به [[ذبح]] ندارند. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} از پدرش نقل میکند: علی{{ع}} همواره میفرمود: ملخ نیاز به ذبح ندارد و همین طور ماهیها؛ پس آن ماهی که در دریا بمیرد، مردار محسوب میشود<ref>برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۸۰: {{متن حدیث|الْجَرَادُ ذَكِيٌّ وَ الْحِيتَانُ ذَكِيٌّ فَمَا مَاتَ فِي الْبَحْرِ فَهُوَ مَيِّتٌ}}.</ref>. | |||
۲. ماهی باید هنگام گرفتن از آب، یا دریا زنده باشد و تکان بخورد. | |||
امام صادق{{ع}} گوید: [[امیرمؤمنان]] پیوسته درباره صید و ماهی میفرمود: هرچه به آن برسی و حال آنکه تکان میخورد و یا دستش را به [[زمین]] میزند و دُنبش را تکان میدهد و چشمش را به این طرف و آن طرف حرکت میدهد، همین ذبح آن است<ref>تهذیب الأحکام، ج۹، ص۷-۸؛ طوسی، الإستبصار، ج۴، ص۶۱: {{متن حدیث|إِذَا أَدْرَكْتَهَا وَ هِيَ تَضْطَرِبُ وَ تَضْرِبُ بِيَدَيْهَا وَ تُحَرِّكُ ذَنَبَهَا وَ تَطْرِفُ بِعَيْنِهَا فَهِيَ ذَكَاتُهَا}}.</ref>. | |||
از علی{{ع}} پرسیدند درباره ماهی وقتی شکمش شکافته شده و در آن ماهی دیگری است؟ فرمود: همه را بخور و هر دو [[حلال]] هستند<ref>تهذیب الأحکام، ج۹، ص۷: {{متن حدیث|قَالَ: كُلْهُمَا جَمِيعاً}}.</ref>. | |||
۳. [[امیرالمؤمنین]] برای [[بیان احکام]] [[فقهی]] صید ماهی، گاه نیاز میدید ماهی فروشان را گرد آوَرَد و [[حکم خدا]] را به آنان [[ابلاغ]] فرماید. [[سمرة بن ابی سعید]] گوید: امیرالمؤمنین علی{{ع}} سوار بر استر [[رسول خدا]]{{صل}} از [[خانه]] بیرون رفت. ما هم همراهش بودیم و پسِ ایشان راه میرفتیم تا به مکان صاحبان ماهی رسید. پس آنان را جمع کرد و فرمود آیا میدانید چرا شما را [[دعوت]] و جمع کردهام؟ گفتند: [[خیر]]! فرمود: | |||
{{متن حدیث|لَا تَشْتَرُوا الْجِرِّيثَ وَ لَا الْمَارْمَاهِيَ وَ لَا الطَّافِيَ عَلَى الْمَاءِ وَ لَا تَبِيعُوهُ}}<ref>تهذیب الأحکام، ج۹، ص۵؛ ناصرالحق، الاحتساب، ص۴۱؛ مایکل - ساکت، شایست و ناشایست، ص۳۴۵ و ۳۷۷: جِرّی و جِرّیث مترادف هستند. این نوع ماهیها فَلْس ندارند و سبیل دارند.</ref>؛ | |||
جِریث (ماهی [[سبیل]] دار) [[خرید و فروش]] نکنید و نه هم مارماهی و نه هم ماهیِ مرده در آب را. | |||
در [[روایات]] دیگر، نام ماهیهای [[حرام]]، از [[کتاب علی]]{{ع}} نقل شدهاست. [[ابوجعفر]] [[باقر]]{{ع}} قسمتی از طومار [[امیرالمؤمنین]] را در [[اختیار]] من نهاد که در آن خواندم: | |||
«من شما را از خوردن ماهی [[سبیل]] دار، ماهی خاردار، مارماهی، ماهی روآبی (مرده)، و طحال دامها، منع میکنم»<ref>{{متن حدیث|أَنْهَاكُمْ عَنِ الْجِرِّيِّ، وَ الزِّمِّيرِ، وَ الْمَارْمَاهِي، وَ الطَّافِي، وَ الطِّحَالِ}}.</ref>. | |||
من از [[ابوعبدالله]]{{ع}} پرسیدم: یا ابنرسول [[اللّه]]! ـ [[خداوند]] شما را در [[رحمت]] خود جای دهد ـ صیادان ماهیهای بدون فَلْس و پولک میآورند؛ آیا [[حلال]] است؟ ابوعبدالله گفت: هر ماهی که [[فلس]] و پولک دارد، [[حلال]] است، تناول کن و هر ماهی که فَلس ندارد تناول نکن<ref>الکافی، ج۶، ص۲۱۹؛ بهبودی، گزیده کافی، ج۵، ص۳۵۶.</ref>. | |||
[[علاء بن کامل]] از [[امام صادق]]{{ع}} درباره جِرّی (ماهی سبیل دار) پرسید؟ فرمود: در کتاب علی دیدیم انواعی از ماهیها حرام است، پس نزدیک آنها نشوید؛ یعنی این ماهی جزو ماهیهای حرام است<ref>الکافی، ج۶، ص۲۲۰.</ref>. | |||
[[شیخ طوسی]] میگوید: افراد متعددی از [[یاران]] ما از امام صادق{{ع}} نقل میکنند که جِرّی و مارماهی و ماهی مرده در آب، در کتاب علی حرام است<ref>تهذیب الأحکام، ج۹، ص۵-۶.</ref>. | |||
آن حضرت گاه نیز [[تهدید]] به [[تنبیه]] متخلفان میکرد. [[عبدالله بن عباس]] نقل کرده است: وقتی از [[بصره]] برگشته و اموالی را با خود برده و وارد [[کوفه]] شد، علی{{ع}} را دید که در [[بازار]] ایستاده و خود جار میزند: ای [[مردم]]! هرکس را بعد از امروز ببینیم ماهی اسبیلی و مرده در آب و مارماهی میفروشد با همین تازیانه تنبیهش میکنیم. به تازیانه حضرت سبتیه<ref>در نام تازیانه علی اختلاف است؛ برخی «سبیبه» گفتهاند که برگرفته از سِبّ به معنای پوست گاو دبّاغی شده است.</ref> میگفتند<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۱۳: {{متن حدیث|يُنَادِي بِنَفْسِهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَصَبْنَاهُ بَعْدَ يَوْمِنَا يَبِيعُ الْجِرِّيَّ وَ الطَّافِيَ وَ الْمَارْمَاهِيَ عَلَوْنَاهُ بِدِرَّتِنَا هَذِهِ وَ كَانَ يُقَالُ لِدِرَّتِهِ السِّبْتِيَّةُ}}.</ref>. | |||
بازار خرمافروشان | |||
امیرالمؤمنین هنگام [[نظارت بر بازار]] و توصیه به [[بازاریان]] به [[بازار]] خرمافروشان نیز میرفت در [[دستوری]] که پیشتر از حضرت نقل شد، به این نکته دستور داد که: خرمای درجه سه را مانندِ خرماهای درجه یک و خوب آشکار و در معرض دید [[مردم]] بگذارند و طوری نباشد که خرمای خوب روی خرماهای بد باشد و هنگام فروش، مخلوطی از چند نوع خرما بدهد، که نوعی [[تدلیس]] و [[غِش]] و [[فریب]] است. این [[فرمان]] منحصر به خرما نیست، بلکه در همه کالاها باید این نکته را مراعات کرد. برابر نقلِ [[علامه مجلسی]] از کتاب [[زهد]] [[امیرالمؤمنین]]، [[اصبغ بن نباته]] گوید: همراه علی{{ع}} حرکت کردیم برای نظارت بر بازار، تا به خرما فروشان رسید و چنین توصیه کرد: | |||
{{متن حدیث|لَا تَنْصِبُوا قَوْصَرَةً عَلَى قَوْصَرَةٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۱۰.</ref>؛ | |||
سبدی را روی سبدی قرار ندهید. | |||
{{متن حدیث|قَوْصَرَةٍ}}، زنبیل و سبدی بود از [[نی]] که خرما در آن میگذاشتند<ref>ابناثیر، النّهایه، ج۴، ص۱۲۱.</ref>. معنای سخن حضرت این است که قرار دادن سبد خرما روی هم، دو ضرر دارد؛ هم به خرماها آسیب میرساند و هم ممکن است از نظر بهداشتی ظرف خرمای زیرین را [[آلوده]] کند. | |||
علی{{ع}} برای نظارت بر بازار میگشت تا به بازار خرمافروشان رسید و کنیزی را دید که کنارِ خرمافروشی میگرید. پرسید: تو را چه شده که [[گریه]] میکنی؟ گفت: من کنیزی هستم که صاحبم مرا برای خرید خرما با یک دِرهم فرستاد؛ وقتی خرماها را نزدشان بردم نپذیرفتند و آن را رد کردند. اکنون این آقا هم نمیپذیرد. حضرت فرمود: ای مرد! خرما را بپذیر و یک دِرهمش را به او بازگردان. آن مرد نپذیرفت و حضرت را دور کرد. به خرما فروش گفتند: این [[علی بن ابی طالب]] است! وی خرما را قبول کرد و یک درهم را به [[کنیز]] پس داد و گفت: ای امیرالمؤمنین! شما را نشناختم، مرا ببخشید! حضرت فرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ أَحْسِنُوا مُبَايَعَتَكُمْ يَغْفِرِ اللَّهُ لَنَا وَ لَكُمْ}}<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۰.</ref>؛ | |||
ای گروه تاجران! [[تقوای الهی]] پیشه نمایید و به [[نیکی]] خریدوفروش کنید. [[خداوند]] ما و شما را بیامرزد. | |||
در [[کتاب کافی]] و من لایحضره الفقیه در پایان جریان [[کنیز]]، نکاتی اضافی دارد: حضرت دید کنیز [[گریه]] میکند و با خرمافروش درگیر است. کنیز به حضرت گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! از این مرد خرما به یک درهم خریدم، قسمت زیرین آن نامرغوب بود و مانند آنچه دیده بودم نبود<ref>{{متن حدیث|يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اشْتَرَيْتُ مِنْ هَذَا تَمْراً بِدِرْهَمٍ فَخَرَجَ أَسْفَلُهُ رَدِيّاً لَيْسَ مِثْلَ الَّذِي رَأَيْتُ}}.</ref>. حضرت به فروشنده دستور داد خرماها را بپذیرد و [[پول]] وی را رد کند، اما او قبول نمیکرد تا سه بار تکرار شد: | |||
{{متن حدیث|فَعَلَاهُ بِالدِّرَّةِ حَتَّى رَدَّ عَلَيْهَا وَ كَانَ عَلِيٌّ{{ع}} يَكْرَهُ أَنْ يُجَلَّلَ التَّمْرُ}}<ref>الکافی، ج۵، ص۲۳۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۷۰-۲۷۱.</ref>؛ | |||
پس علی{{ع}} تازیانهاش را بلند کرد تا مرد درهم را پس داد و حضرت [[کراهت]] داشت که خرما پوشیده بماند. | |||
گفتهاند: کراهت در این جا به معنای [[حرمت]] است.(۱) [[فیض کاشانی]] «یُجَلَّلُ» را [[پوشیدن]] معنا کرده است. باید خرمایی را که میفروشد، در معرض دید قرار دهد.(۲) این بدان معناست که چون کنیز خرماها را کامل ندیده، خرید کرده، و چون پس آورد، فروشنده آن را از وی نپذیرفت. | |||
در نزهة الابصار بعد از نقل جریان کنیز و در پاسخ به [[عذرخواهی]] مردِ خرمافروش، چنین آورده است که: حضرت فرمود: | |||
{{متن حدیث|مَا أَرْضَانِي عَنْكَ! إِنْ أَنْتَ أَصْلَحْتَ أَمْرَكَ}}<ref>مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۷۲.</ref>؛ | |||
من از تو [[راضی]] میشوم اگر کار و روشت را [[اصلاح]] کنی. | |||
سپس حضرت حرکت کرد تا در وسط جمع خرما فروشان قرار گرفت و فرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا أَصْحَابَ التَّمْرِ أَطْعِمُوا الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ فَإِنَّ رِبحَکم یَربُوا}}<ref>فیض کاشانی، الوافی، ج۱۸، ص۷۳۸: {{عربی|أی یَسْتُرُ وَ یَلْبِسُ یعنی إذا کانَ فی مَعْرَضِ البیع}}.</ref>؛ | |||
ای صاحبان خرما! به [[نیازمندان]] و [[در راه ماندگان]] کمک کنید تا سودتان افزون گردد. | |||
آنگاه به راه خود ادامه داد تا به ماهی فروشان رسید و فرمود: | |||
{{متن حدیث|ألا لا یُباعُ فِی سُوقِکم طافٍ}}<ref>مامطیری طبری، نزهة الأبصار، ص۱۷۷؛ سیدیحیی، تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص۹۱.</ref>؛ | |||
[[آگاه]] باشید در بازارتان ماهی طافی [[معامله]] نشود. | |||
به نقل [[احمد حنبل]] مرد خرما فروش وقتی فهمید وی [[امیرالمؤمنین]] است، گفت: دوست دارم از من [[راضی]] باشی. حضرت فرمود: | |||
{{متن حدیث|ما أرضانی عنکَ إذا أوفَیْتَ النّاسَ حُقوقَهُم}}<ref>احمد حنبل، فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب{{ع}}، ص۲۳۱؛ خوارزمی، المناقب، ص۱۲۱.</ref>؛ | |||
آنچه مرا از تو راضی و خوشنود میکند این است که [[حقوق مردم]] را به آنان بدهی. | |||
به ردّ معامله در [[فقه]] «اقاله» گویند، وقتی یکی از دو طرف معامله پشیمان شود<ref>النّهایه، ج۴، ص۱۳۴.</ref>. | |||
این از مواردی است که سفارش شده: فروشندگان با پشیمانیِ خریدار، فسخ معامله را بپذیرند. پذیرش اِقاله از توصیههای [[پیامبر]] به [[حکیم]] بن حِزام نیز بود<ref>الکافی، ج۵، ص۱۵۱: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} لَمْ يَأْذَنْ لِحَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ بِالتِّجَارَةِ حَتَّى ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ النَّادِمِ}}.</ref>. | |||
به نقل مکارم الأخلاق حضرت به حرکت خود در [[نظارت بر بازار]] ادامه داد که [[باران]] گرفت و به کاروان سرایی رسیدند. از صاحب آن [[اجازه]] گرفت ولی او نه تنها اجازه ورود نداد، بلکه به شدّت حضرت را دور کرد. امیرالمؤمنین{{ع}} به قنبر فرمود: این مرد را نزد من بیاور. سپس او را با تازیانه نواخت و بعد فرمود: | |||
{{متن حدیث|مَا ضَرَبْتُكَ لِدَفْعِكَ إِيَّايَ وَ لَكِنِّي ضَرَبْتُكَ لِئَلَّا تَدْفَعَ مُسْلِماً ضَعِيفاً فَتَكْسِرَ بَعْضَ أَعْضَائِهِ فَيَلْزَمَكَ}}<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۰.</ref>؛ | |||
من تو را برای دورکردن تو مرا، نزدم، بلکه زدم تا دیگر، [[مسلمان]] ضعیفی را این گونه دور نکنی که برخی اعضایش بشکند و مُلزم به [[پرداخت دیه]] شَوی. | |||
یعنی تو [[حق]] داری دیگران را به مکان خودت راه ندهی، اما حق نداری به آنان آسیب برسانی. | |||
این گزارش، نمونهای است از توقف حضرت در [[بازار]] برای رسیدگی به [[کارها]] و [[مشکلات]] [[مردم]]. | |||
دیگر بازارها | |||
افزون بر چند بازاری که با نام بیان شد، نمونههای چند از [[نظارت]] حضرت در دیگر بازارها هم نقل کرده اند: | |||
۱. حضرت در بازار «شترفروشان» آنان را از [[سوگند دروغ]] [[نهی]] کرده و به آنها میفرمود: | |||
{{متن حدیث|یا أصحابَ الإبِلِ بیعُوا و لا تَحْلَفُوا فإنَّ الْیَمینَ تُزَیِّنُ [تزید] الْبَیْعَ و تَمْحَقُ البَرکَةَ}}<ref>طبری مامطیری، نزهة الإبصار، ص۱۷۷؛ سید یحیی، تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص۹۱.</ref>؛ | |||
ای صاحبان شتر! بفروشید ولی قسم نخورید؛ زیرا قسم باعث [[تزیین]] [زیادی] [[معامله]] میشود و [[برکت]] را از بین میبرد. | |||
۲. [[امام علی]]{{ع}} سری هم به [[بازار]] «کرباس فروشان» زد درحالی که [[لباس]] بسیار ساده، مانند یک [[مرد]] [[اعرابی]] پوشیده بود<ref>محب الدّین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۰۸.</ref>. از آن بازار لباسی ساده<ref>انواع لباسهای ساده حضرت را معرفی کردهایم؛ ر.ک: سیمای کارگزاران علیبن ابیطالب امیرالمؤمنین{{ع}}، ج۳، ص۴۵۰.</ref> برای خود و قنبر خرید<ref>ثقفی، الغارات، ص۶۵.</ref> و به بزّازان و پارچهفروشان چنین دستور داد: | |||
{{متن حدیث|یا معشر التجار لا تَنْقُصُوا مِن ذِراعِکم و لا تَبْخَسُوا النّاسَ أشْیاءهمْ و لا تَکذبوا فی أشرِیَتکمْ و بیاعاتکم فمَن فعَلَ شِیئا لما نُهِی عنه عُوقِبَ علی ذلک بِحبسٍ أو ضربٍ بعد ما یُؤْخَذُ لصاحبِهِ الحَقَّ}}<ref>ناصر الحق، الاحتساب، ص۳۸؛ مایکل - ساکت، شایست و ناشایست، ص۳۵۳ و۳۷۵.</ref>؛ | |||
ای گروه [[بازرگانان]]! از اندازه پارچههای خود نکاهید و از کالاهای [[مردم]] کم نکنید و در خریدوفروشها و داد و ستدهای خود [[دروغ]] نگویید. پس اگر کسی دست به کاری زند که از انجام آن باز داشته شده، پس از بازگرداندن [[حق]] به دارندهاش، به [[زندان]] یا ضربه ([[تعزیر]]) [[کیفر]] خواهد شد. | |||
[[امیرالمؤمنین]] به [[پوشیدن لباس]] پنبهای یا کرباس توصیه میکرد. [[امام صادق]]{{ع}} از حضرت نقل نموده که فرمود: | |||
{{متن حدیث|الْبَسُوا مِنَ الْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ صوَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ الصُّوفَ وَ الشَّعْرَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ}}<ref>طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۳.</ref>؛ | |||
لباس خود را از پنبه قرار دهید؛ زیرا [[جامه]] [[رسول خدا]]{{صل}} و لباس ماست. و آن حضرت لباس پشمی و از مو نمیپوشید، مگر به جهتی. | |||
۳. به [[اصحاب]] حبوب و غَلّات توصیه میفرمود: | |||
{{متن حدیث|لا تَبْخَسُوا مَکاییلکُمْ [وَأوزانَکُمْ] و لا تَغَشُّوها}}<ref>ناصر الحق، الاحتساب، ص۳۵۴: {{عربی|کان علی بن ابی طالب یأتی أَصحاب الحُبوب فَیَقُول...}}</ref>؛ | |||
کیلها و وزنهایتان را کم نگذارید و در دادن غَلّات [[غِش]] نکنید. | |||
یعنی هم دقت در وزن داشته باشید و کم نگذارید و هم در کیفیت حبوب و غلّات و آنها را با خاک، یا دانههای دیگر آمیخته نسازید. | |||
[[امام علی]]{{ع}} در جمعآوری غلّات و جلوگیری از [[اسراف]] به شدّت دقیق و مصرّ بود. نوشتهاند: ربیع بن حسّان تمیمی از مادربزرگش اُمّ [[فروه]] نقل میکند: من نزد [[لیلی]] [[همسر]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بودم که حضرت بر ما وارد شد، او را دیدم که دانههایی از طعام و گندم را که پخش شده بود دانه دانه از توی [[اتاق]] بر میدارد و میفرماید: | |||
{{متن حدیث|یا آل علی قَد شَبِعْتُم}}<ref>مامطیری طبری، نزهة الأبصار، ص۱۸۶.</ref>؛ | |||
ای [[خاندان]] علی! گویا دیگر [[سیر]] شدهاید [که این گونه به [[نعمتهای الهی]] بیتوجه هستید]. | |||
داشتن [[نعمت]] به معنای اسراف کردن آن نیست، [[مال]] داشتن به معنای [[تبذیر]] و هدردادن [[نعمتهای الهی]] نمیباشد و کسی [[حق]] ندارد به ادعای این که مالِ خودم است، در [[خانه]] اش، [[اجتماع]] و نیز [[اموال عمومی]]، درصدد نابودی آن برآید، گرچه به ظاهر اندک باشد. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۳۱: | خط ۳۷۲: | ||
# [[پرونده:1368105.jpg|22px]] [[محمد نقی نظرپور|نظرپور، محمد نقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۷''']] | # [[پرونده:1368105.jpg|22px]] [[محمد نقی نظرپور|نظرپور، محمد نقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۷''']] | ||
# [[پرونده:4432.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|'''تجلی امامت''']] | # [[پرونده:4432.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[تجلی امامت (کتاب)|'''تجلی امامت''']] | ||
# [[پرونده: 1100831.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴ (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||