حمران بن ابان: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۱۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۴ نوامبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


محدث و فقیه، از اسرای ایرانی عین التمر. شمار اندکی از احادیث روایت کرده است.<ref>محمدالذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص ۱۸۲.</ref>.<ref>[[سید غلام رضا تهامی|تهامی، سید غلام رضا]]، [[فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|فرهنگ اعلام تاریخ اسلام ج۱]] ص ۹۴۶</ref>
== نسب‌شناسی ==
ابوزید<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ نووی از او با کنیه «ابویزید» نام برده است. (نووی، شرح مسلم، ج۱، ص۲۱۸).</ref> حُمران بن أبان بن خالد از [[موالیان]] [[عثمان]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۶۵؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۵.</ref> و به [[نقلی]] از منتسبان [[قبیله]] [[بنی نمر بن قاسط]] است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۰۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref> که نسب از أبان بن خالد بن عمرو بن عقیل بن عامر بن جَنْدَلة بن جَذِیمة بن کعب بن سعد بن أسلم بن أوس مناة بن نمِر بن قاسط بن هِنْب بن أفصی نمِری می‌‌برد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>. قائلین این نسب - که [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۹۷.</ref>، [[خلیفة بن خیاط]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۴۳.</ref>، [[ابن عبد ربه]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۰.</ref>، [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۰۱.</ref> و دیگران<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> از جمله آنان‌اند، - [[حمران]] را از [[عرب]] برشمردند. اما برخی دیگر از بزرگان، حمران را از عجم و از [[نسل]] [[یهود]] دانسته‌اند. ایشان، از پدر حمران با نام [[عبری]] «ابیّ»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref> یا «ابّا»<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ر.ک: ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> یاد کرده، به ادله‌ای در [[اثبات]] غیر عرب بودن حمران بن ابان دست یازیدند که از جمله آن، خطاب [[مصعب بن زبیر]] به او در «[[یوم الجفره]]» ([[سال ۷۱ هجری]]) است. [[مصعب]] در این [[روز]]، در [[شماتت]] حمران، او را یهودی‌زاده‌ای خواند که در [[عین التمر]] به [[اسارت]] در آمده است<ref>{{عربی|يابن اليهودية إنما أنت علج نبطي سُبيت من عين التمر}}؛ ای یهودی زاده، تو یک کافر نبطی بودی که در عین التمر به اسارت گرفته شدی». بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. قول [[حجاج بن یوسف ثقفی]] در [[تهدید]] [[حمران]]، به اینکه اگر خود را منتسب به [[عرب]] کند و خود را [[غلام]] [[عثمان]] و به نقل [[بلاذری]]، «پسر ابیّ» معرفی نکند، گردنش را خواهد زد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref> و نیز [[مجادله]] عامر بن قیس با حمران و سخن او به حمران بن ابان، از دیگر [[ادله]] قائلین به [[یهودی]] بودن او معرفی شده است. عامر بن قیس در خطابش به حمران، در پاسخ به سخنان وی که از [[خدا]] خواسته بود، امثال عامر را زیاد نکند، گفت: «بلکه خدا امثال تو را در بین ما زیاد کند». چون به او گفتند: «آیا [[مردم]] را علیه خود و به نفع حمران می‌خوانی؟» با این سخن که: «بله؛ جاده‌های ما را جارو می‌کنند، صندل‌هایمان را بخیه می‌زنند و لباس‌هایمان را می‌بافند»<ref>{{عربی|نعم؛ يكسحون طرقنا، و يخرزون خفافنا، و يحوكون ثيابنا...}} ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۶۱-۳۶۲.</ref>، ضمن اشاره به [[مشاغل]] [[یهودیان]] در آن [[زمان]]، با کنایه، از حمران در شمار یهودیان یاد کرده است. علاوه بر آن، اقوال بزرگانی چون [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵.</ref> و [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، نزهه الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸.</ref> و نیز تصریح برخی دیگر از [[علما]] بر یهودی بودن حمران بن ابان، از دیگر ادله‌ای است که دلالت بر یهودی بودن او دارد.


==حُمران بن ابان==
[[ابن عساکر]] در این باره می‌نویسد: «[[سپاهیان اسلام]] در [[کنیسه]] [[یهود]] نوجوانانی را یافتند که در روستایی از روستاهای [[عین التمر]] به نام نقیره [[کتابت]] می‌آموختند که جمله آنان حمران بن ابان مولی عثمان بود»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. کتاب «وضوء النبی» هم به نقل از [[ابن خلدون]] و [[ابن کثیر]] آورده است که: «پدر و مادر [[حمران]] [[یهودی]] بودند و خانواده‌اش از [[متعصبان]] این [[دین]] و بر [[نشر تعالیم]] آن [[حریص]]. آنان پسرشان طویدا (نام اصلی حمران) را به [[کنیسه]] [[یهود]] فرستادند تا در آن [[تعلیمات دینی]] بیاموزد»<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۲۴.</ref>. [[ختنه]] بودن حمران در [[زمان]] [[اسارت]]<ref>قول ابن عساکر و المزی و ابن خلکان و... که ولید چهل نوجوان را در عین التمر در حالی که ختنه شده بودند، به اسارت گرفت، دال بر یهودی بودن حمران بن ابان است؛ چراکه ختان سنت یهود است به خلاف نصارا که به آن معتقد نیستند.</ref>، [[اشتغال]] به تحصیل [[علوم]] یهود پیش از اسارت<ref>آقای شهرستانی بر این اعتقاد است که، نقل برخی منابع به این که این نوجوانان در حال تحصیل انجیل به اسارت در آمدند، حمل بر تسامح می‌‌شود. چون انجیل بواسطه در بر داشتن عهد قدیم(تورات) و عهد جدید(انجیل) بر کتاب یهود هم اطلاق می‌‌شود. (سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۲).</ref> و نیز به اسارت در آمدن در اطراف [[شهر]] «[[عین التمر]]» - که محل [[اجتماع]] [[مدارس]] یهود در آن زمان بود - هم، از دیگر دلایلی است که بر یهودی بودن حمران تأکید دارند<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref>.
ابوزید<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ نووی از او با کنیه «ابویزید» نام برده است. (نووی، شرح مسلم، ج۱، ص۲۱۸).</ref> حُمران بن أبان بن خالد از [[موالیان]] [[عثمان]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۶۵؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۵.</ref> و به [[نقلی]] از منتسبان [[قبیله]] [[بنی نمر بن قاسط]] است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۰۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref> که [[نسب]] از أبان بن خالد بن عمرو بن عقیل بن عامر بن جَنْدَلة بن جَذِیمة بن کعب بن سعد بن أسلم بن أوس مناة بن نمِر بن قاسط بن هِنْب بن أفصی نمِری می‌‌برد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>. قائلین این نسب - که [[ابن کلبی]]<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۹۷.</ref>، [[خلیفة بن خیاط]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۴۳.</ref>، [[ابن عبد ربه]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۰.</ref>، [[ابن حزم]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۰۱.</ref> و دیگران<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> از جمله آنان‌اند، - [[حمران]] را از [[عرب]] برشمردند. اما برخی دیگر از بزرگان، حمران را از [[عجم]] و از [[نسل]] [[یهود]] دانسته‌اند. ایشان، از پدر حمران با نام [[عبری]] «ابیّ»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref> یا «ابّا»<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ر.ک: ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> یاد کرده، به ادله‌ای در [[اثبات]] [[غیر عرب]] بودن حمران بن ابان دست یازیدند که از جمله آن، خطاب [[مصعب بن زبیر]] به او در «[[یوم الجفره]]» ([[سال ۷۱ هجری]]) است. [[مصعب]] در این [[روز]]، در [[شماتت]] حمران، او را یهودی‌زاده‌ای خواند که در [[عین التمر]] به [[اسارت]] در آمده است<ref>{{عربی|يابن اليهودية إنما أنت علج نبطي سُبيت من عين التمر}}؛ ای یهودی زاده، تو یک کافر نبطی بودی که در عین التمر به اسارت گرفته شدی». بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. قول [[حجاج بن یوسف ثقفی]] در [[تهدید]] [[حمران]]، به این که اگر خود را منتسب به [[عرب]] کند و خود را [[غلام]] [[عثمان]] و به نقل [[بلاذری]]، «پسر ابیّ» معرفی نکند، گردنش را خواهد زد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref> و نیز [[مجادله]] عامر بن قیس با حمران و سخن او به حمران بن ابان، از دیگر [[ادله]] قائلین به [[یهودی]] بودن او معرفی شده است. عامر بن قیس در خطابش به حمران، در پاسخ به سخنان وی که از [[خدا]] خواسته بود، امثال عامر را زیاد نکند، گفت: «بلکه خدا امثال تو را در بین ما زیاد کند». چون به او گفتند: «آیا [[مردم]] را علیه خود و به نفع حمران می‌خوانی؟» با این سخن که: «بله؛ جاده‌های ما را جارو می‌کنند، صندل‌هایمان را بخیه می‌زنند و لباس‌هایمان را می‌بافند»<ref>{{عربی|نعم؛ يكسحون طرقنا، و يخرزون خفافنا، و يحوكون ثيابنا...}} ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۶۱-۳۶۲.</ref>، ضمن اشاره به [[مشاغل]] [[یهودیان]] در آن [[زمان]]، با کنایه، از حمران در شمار یهودیان یاد کرده است. علاوه بر آن، اقوال بزرگانی چون [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵.</ref> و [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، نزهه الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸.</ref> و نیز تصریح برخی دیگر از [[علما]] بر یهودی بودن حمران بن ابان، از دیگر ادله‌ای است که دلالت بر یهودی بودن او دارد. [[ابن عساکر]] در این باره می‌نویسد: «[[سپاهیان اسلام]] در [[کنیسه]] [[یهود]] نوجوانانی را یافتند که در روستایی از روستاهای [[عین التمر]] به نام نقیره [[کتابت]] می‌آموختند که جمله آنان حمران بن ابان مولی عثمان بود»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. کتاب «وضوء النبی» هم به نقل از [[ابن خلدون]] و [[ابن کثیر]] آورده است که: «پدر و مادر [[حمران]] [[یهودی]] بودند و خانواده‌اش از [[متعصبان]] این [[دین]] و بر [[نشر تعالیم]] آن [[حریص]]. آنان پسرشان طویدا (نام اصلی حمران) را به [[کنیسه]] [[یهود]] فرستادند تا در آن [[تعلیمات دینی]] بیاموزد»<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۲۴.</ref>. [[ختنه]] بودن حمران در [[زمان]] [[اسارت]]<ref>قول ابن عساکر و المزی و ابن خلکان و... که ولید چهل نوجوان را در عین التمر در حالی که ختنه شده بودند، به اسارت گرفت، دال بر یهودی بودن حمران بن ابان است؛ چراکه ختان سنت یهود است به خلاف نصارا که به آن معتقد نیستند.</ref>، [[اشتغال]] به تحصیل [[علوم]] یهود پیش از اسارت<ref>آقای شهرستانی بر این اعتقاد است که، نقل برخی منابع به این که این نوجوانان در حال تحصیل انجیل به اسارت در آمدند، حمل بر تسامح می‌‌شود. چون انجیل بواسطه در بر داشتن عهد قدیم(تورات) و عهد جدید(انجیل) بر کتاب یهود هم اطلاق می‌‌شود. (سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۲).</ref> و نیز به اسارت در آمدن در اطراف [[شهر]] «[[عین التمر]]» - که محل [[اجتماع]] [[مدارس]] یهود در آن زمان بود - هم، از دیگر دلایلی است که بر یهودی بودن حمران تأکید دارند<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۰-۲۴۲.</ref>.


در مقابل قائلین به یهودی بودن حمران، برخی دیگر نیز، با استناد به مدارکی، از جمله اشتغال ورزی حمران و سی و نه تن دیگر از [[نوجوانان]] به [[آموزش]] [[انجیل]]، پیش از اسارت<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۰؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۴، ص۱۰۷.</ref>، بر [[نصرانی]] بودن حمران بن ابان تأکید ورزیده، از انتساب او به [[عرب]] [[حمایت]] کردند. آنان با این [[استدلال]] که یهود بر خلاف نصرانی‌ها -که [[عهد قدیم]] ([[تورات]]) و [[عهد جدید]] (انجیل) را با هم می‌آموزند،-انجیل نمی‌آموزند، این امر را تأکیدی بر [[مسیحی]] بودن این نوجوانان، - از جمله حمران بن ابان - در زمان اسارت تلقی کرده‌اند. بر [[دیانت]] [[نصرانی]] بودن [[عرب]] هم، دیگر دلیلی است که این دسته، بر [[مسیحی]] بودن [[حمران]] ارائه کرده‌اند. این دسته، با این [[اعتقاد]] که عرب، - خصوصاً [[قبیله]] [[نمر بن قاسط]]، - غالباً بر دیانت نصرانی بودند، به این نتیجه دست یافتند که اگر حمران عرب بود و از نمر بن قاسط، می‌بایست بر [[دین]] نصرانی باشد نه [[یهودی]]<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۳. آقای شهرستانی در ادامه، به رد این دلایل و اثبات یهودی بودن حمران، پرداخته است. (ر.ک: سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۳-۲۴۴).</ref>.
در مقابل قائلین به یهودی بودن حمران، برخی دیگر نیز، با استناد به مدارکی، از جمله اشتغال ورزی حمران و سی و نه تن دیگر از [[نوجوانان]] به [[آموزش]] [[انجیل]]، پیش از اسارت<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۰؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۴، ص۱۰۷.</ref>، بر [[نصرانی]] بودن حمران بن ابان تأکید ورزیده، از انتساب او به [[عرب]] [[حمایت]] کردند. آنان با این [[استدلال]] که یهود بر خلاف نصرانی‌ها -که [[عهد قدیم]] ([[تورات]]) و [[عهد جدید]] (انجیل) را با هم می‌آموزند،-انجیل نمی‌آموزند، این امر را تأکیدی بر [[مسیحی]] بودن این نوجوانان، - از جمله حمران بن ابان - در زمان اسارت تلقی کرده‌اند. بر [[دیانت]] [[نصرانی]] بودن [[عرب]] هم، دیگر دلیلی است که این دسته، بر [[مسیحی]] بودن [[حمران]] ارائه کرده‌اند. این دسته، با این [[اعتقاد]] که عرب، - خصوصاً [[قبیله]] [[نمر بن قاسط]]، - غالباً بر دیانت نصرانی بودند، به این نتیجه دست یافتند که اگر حمران عرب بود و از نمر بن قاسط، می‌بایست بر [[دین]] نصرانی باشد نه [[یهودی]]<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۳. آقای شهرستانی در ادامه، به رد این دلایل و اثبات یهودی بودن حمران، پرداخته است. (ر.ک: سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۴۳-۲۴۴).</ref>.
علاوه بر اقوالی که از [[علماء]] در [[اثبات]] یهودی بودن حمران بن ابان، نقل شد، سخنانی از برخی بزرگان در دست است که ضمن تصریح بر عرب نبودن حمران، انتساب وی به [[بنی نمر بن قاسط]] را، صرفاً، ادعای حمران و فرزندانش برشمرده‌اند. از جمله این بزرگان، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه در کتابش، از ازدواج حمران با زنی عرب از تبار بنی سعد و در پی آن ازدواج فرزندانش در عرب سخن به میان آورده است. (ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶).</ref> و ابن سعداند<ref>ابن سعد، انتساب به قبیله نمر بن قاسط بن ربیعه را ادعای فرزندان حمران ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶).</ref>. [[بلاذری]] نیز، ضمن برشمردن حمران از اسرای [[عین التمر]]، از ادعای او در انتساب به نمر بن قاسط گفته، سپس در ادامه، به نقل ماجرای [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[تهدید]] حمران از سوی او، پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶.</ref>. برخی هم، پا فراتر نهاده، حمران را نه از [[ملیت]] عرب، بلکه از تبار [[مردمان]] فارس<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> یا [[روم]]<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶.</ref> معرفی کرده‌اند.
علاوه بر اقوالی که از [[علماء]] در [[اثبات]] یهودی بودن حمران بن ابان، نقل شد، سخنانی از برخی بزرگان در دست است که ضمن تصریح بر عرب نبودن حمران، انتساب وی به [[بنی نمر بن قاسط]] را، صرفاً، ادعای حمران و فرزندانش برشمرده‌اند. از جمله این بزرگان، [[ابن قتیبه]]<ref>ابن قتیبه در کتابش، از ازدواج حمران با زنی عرب از تبار بنی سعد و در پی آن ازدواج فرزندانش در عرب سخن به میان آورده است. (ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶).</ref> و ابن سعداند<ref>ابن سعد، انتساب به قبیله نمر بن قاسط بن ربیعه را ادعای فرزندان حمران ذکر کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶).</ref>. [[بلاذری]] نیز، ضمن برشمردن حمران از اسرای [[عین التمر]]، از ادعای او در انتساب به نمر بن قاسط گفته، سپس در ادامه، به نقل ماجرای [[حجاج بن یوسف ثقفی]] و [[تهدید]] حمران از سوی او، پرداخته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۳، ص۳۶.</ref>. برخی هم، پا فراتر نهاده، حمران را نه از [[ملیت]] عرب، بلکه از تبار [[مردمان]] فارس<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> یا [[روم]]<ref>ابن عبدالبر، الاستذکار، ج۱، ص۱۹۶.</ref> معرفی کرده‌اند.


در ادامه ذکر شرح حال حمران بن ابان، برخی منابع، نام اصلی او را «طویدا»<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref> ملقب به «طورط»<ref>ابن حجر، نزهة الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸؛ سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۲۴.</ref> دانسته‌اند و آورده‌اند که وی در [[سال ۱۲ هجری]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] در [[عراق]]، همراه با ۳۹ تن دیگر از [[نوجوان]]<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳. یعقوبی این تعداد را ۲۰ نوجوان برشمرده است. (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳).</ref>، در کنیسه‌ای در «[[عین التمر]]»<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۴؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷.</ref> به [[اسارت]] [[سپاه]] [[خالد بن ولید]] در آمد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. این گروه، اولین اسرایی بودند که بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شدند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳.</ref>. پس از ورود آنان به مدینه، [[عثمان]]، [[حمران]] را که در سهم [[مسیّب بن نجبه فزاری]] قرار داشت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>، از مسیب خرید<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و او را کاتب خود قرار داد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>. مدتی بعد، کار حمران بن ابان در دستگاه عثمان بالا گرفت و توانست تا [[مقام]] [[حاجب]] مخصوص عثمان ارتقا یابد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>؛ او مورد [[اعتماد]] عثمان قرار گرفت چندان که عثمان، [[انگشتر]] خود را به او سپرد و وی در اوقات [[نماز]]، آن را برای عثمان حاضر می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.</ref>. لیکن دیری نپایید که حمران مغضوب عثمان واقع شد و به [[بصره]] فرستاده شد. در بیان علت [[خشم]] گرفتن عثمان بر حمران بن ابان، دلایلی در منابع مطرح شده که از جمله آن، [[ازدواج]] وی با زنی در ایام عده‌اش است<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۲۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۴۵.</ref>. برخی هم، علت خشم عثمان را آن دانسته‌اند که عثمان او را جهت تفحص از حال [[فرماندار]] خود در [[کوفه]] - [[ولید بن عقبه]] - به این [[شهر]] فرستاد اما او به [[عثمان]] گزارش [[دروغ]] داد و با بر ملا شدن این دروغ، عثمان او را از جوار خود راند و به [[بصره]] فرستاد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref>. در برخی [[نصوص]] هم، آمده، عثمان او را جهت پیگیری مسأله‌ای نزد ولید فرستاد اما [[حمران]] با دریافت [[رشوه]] از ولید، گفته‌های علیه ولید را [[تکذیب]] کرد و چون عثمان از [[صحت]] آن گفته‌ها مطلع شد او را از خود راند و وی را مخیر کرد که هر جا غیر از [[مدینه]] ساکن شود و او هم بصره را [[انتخاب]] کرد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>. اما آنچه که در این باره، صحیح‌تر به نظر می‌رسد، [[اخراج]] او به بصره به جهت افشای برخی [[اسرار]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. گفته شده که عثمان، به [[بیماری]] [[سختی]] [[مبتلا]] شد و چون بیماری‌اش شدّت گرفت، حُمران بن اَبان را فرا خواند و عهدنامه‌ای برای [[جانشین]] پس از خود نوشت و از حمران خواست تا جای نام [خلیفه پس از خود] را خالی بگذارد. سپس [[نامه]] را از وی گرفت و با دست خود، نام «[[عبد الرحمان بن عوف]]» را نوشت و آن را بست و برای امّ حبیبه - دختر [[ابو سفیان]] - فرستاد. حمران، نامه را در میانه راه خواند. پس نزد عبد [[الرحمان]] رفت و او را از مضمون نامه با خبر کرد. عبد الرحمان از این عمل عثمان به شدّت برافروخت و گفت: «من او را آشکارا به [[خلافت]] می‌رسانم و او مرا پنهانی بر این کار می‌گمارد!» خبر در مدینه پخش شد و به همگان رسید و موجب [[عصبانیت]] [[بنی امیّه]] شد. عثمان پس از بهبودی، حمران را فرا خواند و بر او صد تازیانه نواخت و به بصره [[تبعید]] نمود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹. نیز با اختلاف ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۰۲۹-۱۰۳۰.</ref>.
== حمران و غلامی برای عثمان ==
در ادامه ذکر شرح حال حمران بن ابان، برخی منابع، نام اصلی او را «طویدا»<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref> ملقب به «طورط»<ref>ابن حجر، نزهة الالباب فی الالقاب، ج۱، ص۴۴۸؛ سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۲۴.</ref> دانسته‌اند و آورده‌اند که وی در سال ۱۲ هجری و در پی [[فتوحات اسلامی]] در [[عراق]]، همراه با ۳۹ تن دیگر از [[نوجوان]]<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۹۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳. یعقوبی این تعداد را ۲۰ نوجوان برشمرده است. (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳).</ref>، در کنیسه‌ای در «[[عین التمر]]»<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۴؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷.</ref> به [[اسارت]] سپاه [[خالد بن ولید]] در آمد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۸۷؛ حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref>. این گروه، اولین اسرایی بودند که بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شدند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۵؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۳.</ref>. پس از ورود آنان به مدینه، [[عثمان]]، [[حمران]] را که در سهم [[مسیّب بن نجبه فزاری]] قرار داشت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۵؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱.</ref>، از مسیب خرید<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و او را کاتب خود قرار داد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>. مدتی بعد، کار حمران بن ابان در دستگاه عثمان بالا گرفت و توانست تا مقام حاجب مخصوص عثمان ارتقا یابد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>؛ او مورد [اعتماد عثمان قرار گرفت چندان که عثمان، [[انگشتر]] خود را به او سپرد و وی در اوقات [[نماز]]، آن را برای عثمان حاضر می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.</ref>. لیکن دیری نپایید که حمران مغضوب عثمان واقع شد و به [[بصره]] فرستاده شد.  
 
در بیان علت [[خشم]] گرفتن عثمان بر حمران بن ابان، دلایلی در منابع مطرح شده که از جمله آن، [[ازدواج]] وی با زنی در ایام عده‌اش است<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۲۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۱۴۵.</ref>. برخی هم، علت خشم عثمان را آن دانسته‌اند که عثمان او را جهت تفحص از حال [[فرماندار]] خود در [[کوفه]] - [[ولید بن عقبه]] - به این [[شهر]] فرستاد اما او به [[عثمان]] گزارش [[دروغ]] داد و با برملا شدن این دروغ، عثمان او را از جوار خود راند و به [[بصره]] فرستاد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲.</ref>. در برخی [[نصوص]] هم، آمده، عثمان او را جهت پیگیری مسأله‌ای نزد ولید فرستاد اما [[حمران]] با دریافت [[رشوه]] از ولید، گفته‌های علیه ولید را [[تکذیب]] کرد و چون عثمان از [[صحت]] آن گفته‌ها مطلع شد او را از خود راند و وی را مخیر کرد که هر جا غیر از [[مدینه]] ساکن شود و او هم بصره را [[انتخاب]] کرد<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>. اما آنچه که در این باره، صحیح‌تر به نظر می‌رسد، [[اخراج]] او به بصره به جهت افشای برخی [[اسرار]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. گفته شده که عثمان، به [[بیماری]] [[سختی]] [[مبتلا]] شد و چون بیماری‌اش شدّت گرفت، حُمران بن اَبان را فرا خواند و عهدنامه‌ای برای [[جانشین]] پس از خود نوشت و از حمران خواست تا جای نام [خلیفه پس از خود] را خالی بگذارد. سپس [[نامه]] را از وی گرفت و با دست خود، نام «[[عبد الرحمان بن عوف]]» را نوشت و آن را بست و برای امّ حبیبه - دختر [[ابو سفیان]] - فرستاد. حمران، نامه را در میانه راه خواند. پس نزد عبد الرحمان رفت و او را از مضمون نامه باخبر کرد. عبدالرحمان از این عمل عثمان به شدّت برافروخت و گفت: «من او را آشکارا به [[خلافت]] می‌رسانم و او مرا پنهانی بر این کار می‌گمارد!» خبر در مدینه پخش شد و به همگان رسید و موجب [[عصبانیت]] [[بنی امیّه]] شد. عثمان پس از بهبودی، حمران را فرا خواند و بر او صد تازیانه نواخت و به بصره [[تبعید]] نمود<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۶۹. نیز با اختلاف ر.ک: ابن شبه النمیری، تاریخ المدینه، ج۳، ص۱۰۲۹-۱۰۳۰.</ref>.
 
== حمران و صلح [[امام حسن]] {{ع}} ==
از شرح حال حمران بن ابان در ایام [[حکومت امام علی]]{{ع}} اطلاعی نداریم. اما گزارش‌هایی وجود دارد که از [[تسلط]] او بر [[بصره]] در [[سال ۴۱ هجری]] در پی [[صلح امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] حکایت دارد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۵۲.</ref>. در توجیه این عمل وی [[روایات]] متفاوتی نقل شده است. [[ابن اعثم]] در گزارشی عجیب، در شرح ماوقع می‌نویسد: «چون خبر صلح امام حسن{{ع}} با معاویه به بصره رسید، [[مردم]] بسیار از این امر ناخشنود شدند و گفتند: [[راضی]] نمی‌شویم که [[حکومت]] دست معاویه بیفتد. پس مردی از آنان به نام حمران بن ابان برجست و بر بصره مسلط شد و از [[امام حسین]]{{ع}} جهت به دست گرفتن حکومت [[دعوت]] کرد. خبر به معاویه رسید و او [[عمرو بن ابی ارطاة]] - [[برادر]] [[بسر بن ارطاة]] - را فرا خواند و همراه با لشکری سوی بصره فرستاد. پس عمرو، همراه سپاهش رو سوی بصره آورد و چون به این [[شهر]] رسید، معترضان متفرق شدند و به خانه‌هایشان خزیدند»<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۶.</ref>. این امر با توجه به انتساب [[حمران]] به [[بنی امیه]] و [[حمایت]] او از [[امویان]] و نیز جایگاه ویژه حمران بن ابان نزد این [[قوم]] - همان‌گونه که ذکر خواهد شد - بسیار بعید می‌‌نماید. بعض دیگر از منابع هم، - بدون اینکه علت دقیقی برای این عمل حمران ذکر کنند، - آورده‌اند که پس از صلح امام حسن{{ع}} با معاویه، حمران بن ابان به پا خاست و بر بصره مسلط شد. خبر به معاویه رسید و او، بسر بن ارطاة را فرا خواند و همراه با لشکری، سوی بصره فرستاد. حمران [ظاهراً از [[ترس]] [[عقوبت]] و اظهار [[اطاعت]] خود از معاویه] بر [[منبر]] رفت و به بدگویی از علی{{ع}} پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۸۶.</ref>. به نقل دیگر، معاویه سپاهی را فرستاد تا او و یارانش را از بین ببرند که با وساطت [[ابوبکره ثقفی]] از آنها گذشت و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲.</ref>. از نکات جالب توجه در ایام [[ولایت]] حمران بن ابان بر [[بصره]]، [[ضرب سکه]] به نام خود است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۸۴. نمونه این سکه در حال حاضر در کتابخانه حاج ملک حسین در تهران موجود است.</ref>.
 
== حمران و امویان ==
حمران بن ابان در [[زمان]] تصرف بصره توسط زبیریان در این [[شهر]] بود. وی که از طرفداران شناخته شده [[بنی امیه]] در بصره بود، پس از تصرف بصره در سال ۷۱ هجری به دست [[مصعب بن زبیر]]، بمانند برخی دیگر از بزرگان [[اموی]] بصره، نزد [[مصعب]] خوانده شد و مورد [[شماتت]] و [[مؤاخذه]] قرار گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. پس از [[قتل]] مصعب در [[سال ۷۷ هجری]]، [[حمران]] که از صاحب نفوذان این شهر بود، بار دیگر بر بصره [[تسلط]] یافت<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰۰.</ref> و [[مردم]] را به [[بیعت]] [[عبدالملک بن مروان]] فرا خواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۸.</ref>. او در راستای اجرای این امر، نخست، با [[عبیدالله بن ابی بکره]] به [[رقابت]] پرداخت و چون در [[منازعه]] با او، تاب [[مقاومت]] در خود نمی‌دید، به پیشنهاد برخی از [[نزدیکان]]، از [[عبدالله بن اهتم]] مدد‌ طلبید و با [[یاری]] او، بر بصره تسلط یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. [[عبدالملک]] پس از ورود به [[کوفه]]، [[خالد بن عبدالله بن خالد بن أسید قسری]] را به بصره فرستاد. خالد، پس از عزل حمران<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>، به [[پاس]] خدمات او، وی را بر ولایت [[شاپور]] گماشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲.</ref>. پس از عزل [[خالد بن عبدالله قسری]] از [[فرمانداری]] [[عراق]] و امارت یافتن [[حجاج بن یوسف ثقفی]] بر این منطقه، حجاج، حمران بن ابان را به جهت برخی ملاحظات و به بهانه پذیرش امارت ولایت شاپور، به [[زندان]] انداخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۵.</ref> و به [[نقلی]]، ضمن آزرده ساختن او، صد هزار درهم غرامت از وی گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. [[حمران]] که نزد [[بنی امیه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref> - به‌ویژه [[عبدالملک بن مروان]] - <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>، جایگاهی وافر داشت، نامه‌ای به [[عبدالملک]] نوشت و از این امر به او [[شکایت]] کرد. عبدالملک هم، به حجاج [[نامه]] نوشت و در آن نامه، حمران بن ابان را [[برادر]] درگذشتگان [یعنی [[مروان]] یا [[عثمان]]] و عموی بازماندگان[یعنی خودش] و ربع ارباع بنی امیه خواند و به حجاج در حسن مجاورت با حمران و رد مالش سفارش کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲-۴۷۳.</ref>. حجاج نیز چنین کرد و غلامانی را همراه با [[هدایا]] و صد هزار درهم غرامت بدو تقدیم کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۳.</ref>. همچنین، برخی از منابع، از [[اقطاع]] [[شهر]] «عبادان» ([[آبادان]] فعلی) به حمران از سوی عبدالملک بن مروان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. نقل است که در پی ادعای حمران بن ابان در منتسب کردن خود به [[بنی نمر بن قاسط]]، خبر به [[حجاج بن یوسف ثقفی]] رسید و او، روزی، در حالی که [[عباد بن حصین حبطی]] نزدش نشسته بود، گفت: «اگر حمران بر ادعایش که نسبش به [[عرب]] می‌‌رسد، پافشاری کند و خود را [[غلام]] عثمان نداند، گردنش را خواهم زد». عباد، خبر را به حمران رساند. پس حمران به [[پاس]] این [[خدمت]]، بخش [[غربی]] رود را به عباد بخشید و بخش شرقی آن را [[وقف]] کرد. از این رو، این منطقه به جهت انتسابش به عباد بن حصین به «عباد» معروف گردید<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>.
 
علاوه بر عبدالملک بن مروان، حمران بن ابان نزد عثمان و دیگر [[امویان]] نیز جایگاهی ویژه داشت؛ چندان که نقل است که [[شیخی]] [[اعرابی]]، حمران را دید و گفت: «او کیست؟» گفتند: «حمران بن ابان». گفت: «خود دیدم که روزی عبایش کج شده بود و [[مروان بن حکم]] و [[سعید بن عاص]] برای درست کردن عبایش از هم پیشی می‌‌گرفتند»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. نیز گفته شده که روزی [[حمران]] پایش را دراز کرده بود، پس [[معاویه]] و [[عبدالله بن عامر]] برای ماساژ آن از هم [[سبقت]] می‌‌گرفتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref><ref>به نظر می‌‌رسد موارد ذکر شده در ایامی که او حاجب عثمان بود اتفاق افتاده است و بنی امیه - با توجه به نفوذ بسیار حمران و نیز اجر و قربی که او نزد عثمان داشت، - سعی داشتند از قبل این امور به الاف و الوف بیشتری در دستگاه عثمان دست یابند.</ref>. به نظر می‌‌رسد وی حتی پس از اخراجش از دربار [[عثمان]] هم، از هدایای عثمان متنعم و برخوردار بود. وی [[خانه]]‌ای در [[بصره]] مشرف بر [[رحبه]] [[مسجد جامع]] داشت که از جمله هدایای عثمان به او بود<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. عثمان همچنین زمینی از زمین‌های «[[اُبلّه]]» در نزدیک دریا که طولی بالغ بر چند فرسخ داشت به او [[اقطاع]] کرد<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. برخی هم از اقطاع [[زمین]] دیگری کنار [[نهر]] «أزّی» در بصره به او از سوی عثمان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۷.</ref>. برخی از [[اخبار]] هم، حمران را عامل عثمان در [[شهر بصره]] پس از [[اخراج]] از [[مدینه]]، معرفی کرده‌اند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. او علاوه بر بصره، مدتی را هم در [[کوفه]] و [[دمشق]] به سر برد<ref>صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳.</ref> و خانه‌ای در دمشق داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۳.</ref>.  


از شرح حال حمران بن ابان در ایام [[حکومت امام علی]]{{ع}} اطلاعی نداریم. اما گزارش‌هایی وجود دارد که از [[تسلط]] او بر [[بصره]] در [[سال ۴۱ هجری]] در پی [[صلح امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] حکایت دارد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۵۲.</ref>. در توجیه این عمل وی [[روایات]] متفاوتی نقل شده است. [[ابن اعثم]] در گزارشی عجیب، در شرح ماوقع می‌نویسد: «چون خبر صلح امام حسن{{ع}} با معاویه به بصره رسید، [[مردم]] بسیار از این امر ناخشنود شدند و گفتند: [[راضی]] نمی‌شویم که [[حکومت]] دست معاویه بیفتد. پس مردی از آنان به نام حمران بن ابان برجست و بر بصره مسلط شد و از [[امام حسین]]{{ع}} جهت به دست گرفتن حکومت [[دعوت]] کرد. خبر به معاویه رسید و او [[عمرو بن ابی ارطاة]] - [[برادر]] [[بسر بن ارطاة]] - را فرا خواند و همراه با لشکری سوی بصره فرستاد. پس عمرو، همراه سپاهش رو سوی بصره آورد و چون به این [[شهر]] رسید، معترضان متفرق شدند و به خانه‌هایشان خزیدند»<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۹۶.</ref>. این امر با توجه به انتساب [[حمران]] به [[بنی امیه]] و [[حمایت]] او از [[امویان]] و نیز جایگاه ویژه حمران بن ابان نزد این [[قوم]] - همان‌گونه که ذکر خواهد شد - بسیار بعید می‌‌نماید. بعض دیگر از منابع هم، - بدون این که علت دقیقی برای این عمل حمران ذکر کنند، - آورده‌اند که پس از صلح امام حسن{{ع}} با معاویه، حمران بن ابان به پا خاست و بر بصره مسلط شد. خبر به معاویه رسید و او، بسر بن ارطاة را فرا خواند و همراه با لشکری، سوی بصره فرستاد. حمران [ظاهراً از [[ترس]] [[عقوبت]] و اظهار [[اطاعت]] خود از معاویه] بر [[منبر]] رفت و به [[بدگویی از علی]]{{ع}} پرداخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۱۸۶.</ref>. به نقل دیگر، معاویه سپاهی را فرستاد تا او و یارانش را از بین ببرند که با وساطت [[ابوبکره ثقفی]] از آنها گذشت و آزادشان کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲.</ref>. از نکات جالب توجه در ایام [[ولایت]] حمران بن ابان بر [[بصره]]، [[ضرب سکه]] به نام خود است<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۱۸۴. نمونه این سکه در حال حاضر در کتابخانه حاج ملک حسین در تهران موجود است.</ref>.
== فرزندان ==
وی، علاوه بر برخورداری از [[اموال]] و [[املاک]] در بصره، اعقابی نیز در این [[شهر]] داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. از جمله این [[فرزندان]] که نامی از ایشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است، [[عبدالله بن حمران بن عبدالله بن حمران بن ابان]] - از راویان معروف [[اهل سنت]] - است<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>. ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان جُبّائی از [[ائمه]] [[مکتب]] [[معتزله]]<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۲۶۷؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۱۶۴.</ref> و پسرش [[ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب]] از [[متکلمین]] شهیر معتزله و اهل سنت نیز، دو تن دیگر از [[فرزندان]] [[حمران]] بن ابان‌اند<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. از [[موالیان]] بنام این [[خاندان]] هم می‌‌توان به نام [[اشعث بن عبدالملک حمرانی]] - از محدثان اهل سنت - اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۹۷.</ref>.  


حمران بن ابان در [[زمان]] [[تصرف]] بصره توسط زبیریان در این [[شهر]] بود. وی که از طرفداران شناخته شده [[بنی امیه]] در بصره بود، پس از تصرف بصره در [[سال ۷۱ هجری]] به دست [[مصعب بن زبیر]]، بمانند برخی دیگر از بزرگان [[اموی]] بصره، نزد [[مصعب]] خوانده شد و مورد [[شماتت]] و [[مؤاخذه]] قرار گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۰؛ طبری، تاریخ، ج۹، ص۱۵۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۳۰۸.</ref>. پس از [[قتل]] مصعب در [[سال ۷۷ هجری]]، [[حمران]] که از صاحب نفوذان این شهر بود، بار دیگر بر بصره [[تسلط]] یافت<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰۰.</ref> و [[مردم]] را به [[بیعت]] [[عبدالملک بن مروان]] فرا خواند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۸.</ref>. او در راستای اجرای این امر، نخست، با [[عبیدالله بن ابی بکره]] به [[رقابت]] پرداخت و چون در [[منازعه]] با او، تاب [[مقاومت]] در خود نمی‌دید، به پیشنهاد برخی از [[نزدیکان]]، از [[عبدالله بن اهتم]] مدد‌طلبید و با [[یاری]] او، بر بصره تسلط یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. [[عبدالملک]] پس از ورود به [[کوفه]]، [[خالد بن عبدالله بن خالد بن أسید قسری]] را به بصره فرستاد. خالد، پس از عزل حمران<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>، به [[پاس]] خدمات او، وی را بر ولایت [[شاپور]] گماشت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲.</ref>. پس از عزل [[خالد بن عبدالله قسری]] از [[فرمانداری]] [[عراق]] و امارت یافتن [[حجاج بن یوسف ثقفی]] بر این منطقه، حجاج، حمران بن ابان را به جهت برخی ملاحظات و به بهانه پذیرش امارت ولایت شاپور، به [[زندان]] انداخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۵.</ref> و به [[نقلی]]، ضمن آزرده ساختن او، صد هزار درهم غرامت از وی گرفت<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. [[حمران]] که نزد [[بنی امیه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref> - به‌ویژه [[عبدالملک بن مروان]] - <ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref>، جایگاهی وافر داشت، نامه‌ای به [[عبدالملک]] نوشت و از این امر به او [[شکایت]] کرد. عبدالملک هم، به حجاج [[نامه]] نوشت و در آن نامه، حمران بن ابان را [[برادر]] [[درگذشتگان]] [یعنی [[مروان]] یا [[عثمان]]] و عموی بازماندگان[یعنی خودش] و ربع ارباع بنی امیه خواند و به حجاج در حسن مجاورت با حمران و رد مالش سفارش کرد<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲-۴۷۳.</ref>. حجاج نیز چنین کرد و غلامانی را همراه با [[هدایا]] و صد هزار درهم غرامت بدو تقدیم کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۳.</ref>. همچنین، برخی از منابع، از [[اقطاع]] [[شهر]] «عبادان» ([[آبادان]] فعلی) به حمران از سوی عبدالملک بن مروان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. نقل است که در پی ادعای حمران بن ابان در منتسب کردن خود به [[بنی نمر بن قاسط]]، خبر به [[حجاج بن یوسف ثقفی]] رسید و او، روزی، در حالی که [[عباد بن حصین حبطی]] نزدش نشسته بود، گفت: «اگر حمران بر ادعایش که نسبش به [[عرب]] می‌‌رسد، پافشاری کند و خود را [[غلام]] عثمان نداند، گردنش را خواهم زد». عباد، خبر را به حمران رساند. پس حمران به [[پاس]] این [[خدمت]]، بخش [[غربی]] رود را به عباد بخشید و بخش شرقی آن را [[وقف]] کرد. از این رو، این منطقه به جهت انتسابش به عباد بن حصین به «عباد» معروف گردید<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۴.</ref>. علاوه بر عبدالملک بن مروان، حمران بن ابان نزد عثمان و دیگر [[امویان]] نیز جایگاهی ویژه داشت؛ چندان که نقل است که [[شیخی]] [[اعرابی]]، حمران را دید و گفت: «او کیست؟» گفتند: «حمران بن ابان». گفت: «خود دیدم که روزی عبایش کج شده بود و [[مروان بن حکم]] و [[سعید بن عاص]] برای درست کردن عبایش از هم پیشی می‌‌گرفتند»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref>. نیز گفته شده که روزی [[حمران]] پایش را دراز کرده بود، پس [[معاویه]] و [[عبدالله بن عامر]] برای ماساژ آن از هم [[سبقت]] می‌‌گرفتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷۲؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۱۶۵.</ref><ref>به نظر می‌‌رسد موارد ذکر شده در ایامی که او حاجب عثمان بود اتفاق افتاده است و بنی امیه - با توجه به نفوذ بسیار حمران و نیز اجر و قربی که او نزد عثمان داشت، - سعی داشتند از قبل این امور به الاف و الوف بیشتری در دستگاه عثمان دست یابند.</ref>. به نظر می‌‌رسد وی حتی پس از اخراجش از دربار [[عثمان]] هم، از هدایای عثمان متنعم و برخوردار بود. وی [[خانه]] ای در [[بصره]] مشرف بر [[رحبه]] [[مسجد جامع]] داشت که از جمله هدایای عثمان به او بود<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. عثمان همچنین زمینی از زمین‌های «[[اُبلّه]]» در نزدیک دریا که طولی بالغ بر چند فرسخ داشت به او [[اقطاع]] کرد<ref>سید علی شهرستانی، وضوء النبی، ج۴، ص۲۵۶.</ref>. برخی هم از اقطاع [[زمین]] دیگری کنار [[نهر]] «أزّی» در بصره به او از سوی عثمان خبر داده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۱۷.</ref>. برخی از [[اخبار]] هم، حمران را عامل عثمان در [[شهر بصره]] پس از [[اخراج]] از [[مدینه]]، معرفی کرده‌اند<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۴۳۶.</ref>. او علاوه بر بصره، مدتی را هم در [[کوفه]] و [[دمشق]] به سر برد<ref>صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۰۳.</ref> و خانه‌ای در دمشق داشت<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۳.</ref>. وی، علاوه بر برخورداری از [[اموال]] و [[املاک]] در بصره، اعقابی نیز در این [[شهر]] داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۰۹.</ref>. از جمله این [[فرزندان]] که نامی از ایشان در [[تاریخ]] به ثبت و ضبط رسیده است، [[عبدالله بن حمران بن عبدالله بن حمران بن ابان]] - از [[راویان]] معروف [[اهل سنت]] - است<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۴۱؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>. ابوعلی محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان جُبّائی از [[ائمه]] [[مکتب]] [[معتزله]]<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۲۶۷؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۵۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۱۳، ص۱۶۴.</ref> و پسرش [[ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب]] از [[متکلمین]] شهیر معتزله و اهل سنت نیز، دو تن دیگر از [[فرزندان]] [[حمران]] بن ابان‌اند<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. از [[موالیان]] بنام این [[خاندان]] هم می‌‌توان به نام [[اشعث بن عبدالملک حمرانی]] - از [[محدثان اهل سنت]] - اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۸، ص۹۷.</ref>. در [[زمان مرگ]] حمران بن ابان که پس از عمری طولانی<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> اتفاق افتاد، [[اختلاف]] است. [[ابن حجر]]، [[مرگ]] او را پس از [[سال ۷۰ هجری]] و به [[نقلی]] سال‌های ۷۱، ۷۵، ۷۶ [[هجری]] دانسته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref>. دیگر [[علما]] نیز، از مرگ او در سال‌های ۷۵<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲.</ref> یا ۸۰ هجری<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> خبر داده‌اند.
== مرگ حمران ==
در زمان مرگ حمران بن ابان که پس از عمری طولانی<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> اتفاق افتاد، [[اختلاف]] است. [[ابن حجر]]، [[مرگ]] او را پس از سال ۷۰ هجری و به [[نقلی]] سال‌های ۷۱، ۷۵، ۷۶ هجری دانسته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref>. دیگر [[علما]] نیز، از مرگ او در سال‌های ۷۵<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۱۲.</ref> یا ۸۰ هجری<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۳.</ref> خبر داده‌اند.


== شخصیت حدیثی ==
از حمران در شمار [[تابعین]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۱ به نقل ازابن معین.</ref> و از [[فقها]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و علمای بزرگ و [[اهل]] وداعه و [[اندیشه]] و [[شرف]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> یاد شده است. وی با بسیاری از [[اصحاب]] و تابعین معاصر بود، اما علی‌رغم این معاصرت، او جز از [[عثمان]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] [[روایت]] نقل نکرده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref>. او روایاتی را از آنها در موضوعات [[نماز]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۳۵۸ و ج۲، ص۴۵۲. نیز: احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[وضو]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۱؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۵۶.</ref>، اهمیت ذکر [[شریف]] [[لا اله الا الله]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۷۲.</ref>، [[حق]] [[انسان]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۴، ص۳۱۲</ref> [[روایت]] کرده است. برخی نیز، [[عبدالله بن عمر]] را هم در شمار مروی عنه او ذکر کردند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹۵.</ref>. از [[راویان]] و [[محدثان]] [[روایات]] حمران بن ابان نیز می‌‌توان به نام بزرگانی از [[محدثان اهل سنت]] همچون [[عروة بن زبیر]]، [[ابوسلمة بن عبدالرحمن]]، [[عطاء بن یزید لیثی]]، [[جامع بن شداد بجلی]]، [[حسن بصری]]، [[محمد بن منکدر]]، [[ابوبشر ولید بن مسلم عنبری]]، [[مسلم بن یسار]] و جمعی دیگر، اشاره کرد<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۲.</ref>.
از حمران در شمار [[تابعین]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۱۶؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۲۱ به نقل ازابن معین.</ref> و از [[فقها]]<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref> و علمای بزرگ و [[اهل]] وداعه و [[اندیشه]] و [[شرف]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۳.</ref> یاد شده است. وی با بسیاری از [[اصحاب]] و تابعین معاصر بود، اما علی‌رغم این معاصرت، او جز از [[عثمان]] و [[معاویة بن ابوسفیان]] [[روایت]] نقل نکرده است<ref>المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۱؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۱۸۲.</ref>. او روایاتی را از آنها در موضوعات [[نماز]]<ref>بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۴۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۳۵۸ و ج۲، ص۴۵۲. نیز: احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۸.</ref>، [[وضو]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۱؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱، ص۵۶.</ref>، اهمیت ذکر [[شریف]] [[لا اله الا الله]]<ref>احمد بن حنبل، ج۱، ص۶۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۷۲.</ref>، [[حق]] [[انسان]]<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۴، ص۳۱۲</ref> [[روایت]] کرده است. برخی نیز، [[عبدالله بن عمر]] را هم در شمار مروی عنه او ذکر کردند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹۵.</ref>. از [[راویان]] و [[محدثان]] [[روایات]] حمران بن ابان نیز می‌‌توان به نام بزرگانی از [[محدثان اهل سنت]] همچون [[عروة بن زبیر]]، [[ابوسلمة بن عبدالرحمن]]، [[عطاء بن یزید لیثی]]، [[جامع بن شداد بجلی]]، [[حسن بصری]]، [[محمد بن منکدر]]، [[ابوبشر ولید بن مسلم عنبری]]، [[مسلم بن یسار]] و جمعی دیگر، اشاره کرد<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۸۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۱۷۲؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۳۰۲.</ref>.


۱۳۰٬۴۷۱

ویرایش