بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «==مقدمه== نام مصر پنج بار در قرآن مجید بدین قرار مذکور است: #سوره بقره آیه ۵۸. #سوره یوسف آیتین ۲۱ و ۱۰۰. #سورههود آیه ۸۷. #سورۀ زخرف آیه ۵۰. در آیه ۵۸ از سوره بقره ممکن است مصر اسم عام بوده و به معنی مطلق شهر باشد ولی در چهار مورد دیگ...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
#[[سوره بقره]] [[آیه]] ۵۸. | #[[سوره بقره]] [[آیه]] ۵۸. | ||
#[[سوره یوسف]] آیتین ۲۱ و ۱۰۰. | #[[سوره یوسف]] آیتین ۲۱ و ۱۰۰. | ||
#[[ | #[[سوره هود]] آیه ۸۷. | ||
#[[ | #[[سوره زخرف]] آیه ۵۰. | ||
در آیه ۵۸ از سوره بقره ممکن است مصر اسم عام بوده و به معنی مطلق [[شهر]] باشد ولی در چهار مورد دیگر مراد از مصر مملکت مصر است.<ref>[[محمد خزائلی|خزائلی، محمد]]، [[اعلام قرآن (کتاب)|اعلام قرآن]]، ص599.</ref> | در آیه ۵۸ از سوره بقره ممکن است مصر اسم عام بوده و به معنی مطلق [[شهر]] باشد ولی در چهار مورد دیگر مراد از مصر مملکت مصر است.<ref>[[محمد خزائلی|خزائلی، محمد]]، [[اعلام قرآن (کتاب)|اعلام قرآن]]، ص599.</ref> | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
[[هرم]] «که اوپس» ۷۴۴ پاطول و ۷۴۴ پا عرض و ۴۵۰ پا ارتفاع دارد. ارتفاع آن در قدیم بیشتر از ارتفاع فعلی بوده و به تدریج قسمتی از بلندی آن در زیر خاک رفته است. ششمین سلسله [[فراعنه]]، به فتوحاتی در جنوب و شمال [[مصر]] پرداخته و سودان و شبه [[جزیره سینا]] را به [[تصرف]] خود آوردهاند. سلسله یازدهم «تبس» را در مصر علیا پایتخت قرار دادند و از سلسله دوازدهم [[معبد]] لابیرنت که مرکب از [[دوازده]] قصر و۳۰۰۰ [[اطاق]] است باقیمانده. نام «اوسر تاسن» از این سلسله در [[تاریخ]] مشهور است. سلسله چهاردهم با [[حمله]] «هیکسوس»ها از میان رفته است. | [[هرم]] «که اوپس» ۷۴۴ پاطول و ۷۴۴ پا عرض و ۴۵۰ پا ارتفاع دارد. ارتفاع آن در قدیم بیشتر از ارتفاع فعلی بوده و به تدریج قسمتی از بلندی آن در زیر خاک رفته است. ششمین سلسله [[فراعنه]]، به فتوحاتی در جنوب و شمال [[مصر]] پرداخته و سودان و شبه [[جزیره سینا]] را به [[تصرف]] خود آوردهاند. سلسله یازدهم «تبس» را در مصر علیا پایتخت قرار دادند و از سلسله دوازدهم [[معبد]] لابیرنت که مرکب از [[دوازده]] قصر و۳۰۰۰ [[اطاق]] است باقیمانده. نام «اوسر تاسن» از این سلسله در [[تاریخ]] مشهور است. سلسله چهاردهم با [[حمله]] «هیکسوس»ها از میان رفته است. | ||
هیکسوسها یا شبانان در صحرای میان مصر و [[شام]] سکنی گزیده بودند و به ممالک [[متمدن]] مجاور [[هجوم]] میآوردند و در یکی از هجومهای خود بر مصر [[تسلط]] یافتند و دوران [[سلطه]] آنها دو [[قرن]] طول کشیده است. بعضی [[حضرت یوسف]] را معاصر با «آپوپس» آخرین [[پادشاه]] هیکسوس میدانند | هیکسوسها یا شبانان در صحرای میان مصر و [[شام]] سکنی گزیده بودند و به ممالک [[متمدن]] مجاور [[هجوم]] میآوردند و در یکی از هجومهای خود بر مصر [[تسلط]] یافتند و دوران [[سلطه]] آنها دو [[قرن]] طول کشیده است. بعضی [[حضرت یوسف]] را معاصر با «آپوپس» آخرین [[پادشاه]] هیکسوس میدانند. پایتخت سلسله هیکسوس «[[منفیس]]» بود و سلسله هفدهم مجددا «تبس» را به پایتختی برگزید. از سلسله هیجدهم «آموسیس» و«طوطمس» دوم معروفند. بعضی «آموسیس» را [[فرعون]] جبار و «طوطمس» دوم را فرعون خروج پنداشتهاند. این فراعنه به احداث ابنیه بسیاری دست زدند و اشخاص غیر بومی را به کارهای سخت وامیداشتند و با آنان [[بدرفتاری]] میکردند. از سلسله نوزدهم «رامسس» دوم و «منفتاح» معروفند. به [[عقیده]] برخی «رامسس» فرعون جبار و «منفتاح» فرعون خروج است. هرودوت راجع به گمشدن ناگهانی پسر رامسس دوم داستانی نقل میکند و نویسندگان [[تواریخ]] مذهبی او را با نخست زاده فرعون که در [[تورات]] مذکور است منطبق میدانند. [[پیش از ظهور]] [[حضرت موسی]] از مصر یکی از فراعنه به نام اخناتون، آئینی بر مبنای [[عبادت]] آتوم اظهار داشت و علیه کهنه [[قیام]] کرد و آئینی که وی [[ابداع]] نموده به [[توحید]] و [[تنزیه]] بسیار نزدیک است. بعد از سلسله بیست و یکم، کهنه روی کار آمدند و به تدریج [[مصریان]] [[جنگ]] و [[فتوحات]] را فراموش کردند و گاه و بیگاه مورد هجوم ممالک فاتح قرار گرفتند تا آنکه در سال ۵۲۵ قبل از میلاد «پسامتیک» سوم به دست «کمبوجیه» [[پادشاه ایران]] مغلوب گردید. مدتی خود [[مصریان]] [[حکومت]] داشتند تا آنکه داریوش رسما [[مصر]] را یکی از ایالات [[کشور ایران]] قرار داد. دوران دوم مهر از ۵۲۵ تا ۳۳۲ قبل از میلاد امتداد دارد. در این دوران [[اسکندر]] بر مصر [[تسلط]] یافت و [[شهر]] اسکندریه را ساخت و پس از [[وفات]] اسکندر [[حکومت مصر]] به بطالسه رسید و این دوره که دوران سوم مصر است تا سی سال قبل از میلاد ادامه یافت. در این دوران از [[قرن دوم]] میلادی فلسفة التقاطی در [[مدرسه]] اسکندریه رواج یافت و نخست ارستی بول و فیلون [[یهودی]] در [[مقام]] برآمدند که [[فلسفه]] را با تعلیمات [[یهود]] موافقت دهند. پس از آن [[مسیحیان]] هم در مقام ترکیب [[حکمت]] شرق و فلسفه یونان و آمیختن آن با [[اصول دین]] [[مسیح]] برآمدند و به [[پیروی]] از افلاطونیان جدید، به سه اقنوم قائل شدند مدرسه مسیحیان اسکندریه تا [[قرن پنجم]] میلادی دایر بود. | ||
مصر در دوران چهارم تحت تسلط [[رومیان]] بود و [[مسیحیت]] از مملکت «بیزانس» در مصر [[نفوذ]] کرد. در ۶۴۰ میلادی مطابق با [[سال ۳۰ هجری]] مصر به [[تصرف]] [[اسلام]] درآمد و دوران پنجم آن شروع گردید. | مصر در دوران چهارم تحت تسلط [[رومیان]] بود و [[مسیحیت]] از مملکت «بیزانس» در مصر [[نفوذ]] کرد. در ۶۴۰ میلادی مطابق با [[سال ۳۰ هجری]] مصر به [[تصرف]] [[اسلام]] درآمد و دوران پنجم آن شروع گردید. | ||