پرش به محتوا

مبارزه با تبعیض: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۱۹: خط ۱۱۹:
قضایا را به اطلاع [[رسول خدا]] رساندند. [[رسول اکرم]] {{صل}} جویبر را خواست و جریان را از او پرسید. گفت: یا [[رسول الله]]! وقتی که وارد آن خانه وسیع، با فرش و اثاث کامل شدم و دختری [[زیبا]] در برابر خود دیدم که همه آنها به من تعلق داشت، به [[فکر]] افتادم که من [[آدم]] [[غریب]] و [[فقیری]] در این [[شهر]] هستم و [[خداوند]] این طور به وسیله [[اسلام]] به من [[تفضل]] فرمود. خواستم به پاس این همه [[نعمت]]، این شب را تا صبح به حال [[عبادت]] به سر برم. فردایش را نیز به شکرانه آن، [[روزه]] گرفتم. تا سه [[روز]] در این حال بودم که شب‌ها عبادت می‌کردم و روزها را روزه می‌گرفتم. البته از این به بعد نزد [[خانواده]] خود خواهم رفت»<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۱۵-۱۲۰.</ref>.<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۴۴.</ref>.
قضایا را به اطلاع [[رسول خدا]] رساندند. [[رسول اکرم]] {{صل}} جویبر را خواست و جریان را از او پرسید. گفت: یا [[رسول الله]]! وقتی که وارد آن خانه وسیع، با فرش و اثاث کامل شدم و دختری [[زیبا]] در برابر خود دیدم که همه آنها به من تعلق داشت، به [[فکر]] افتادم که من [[آدم]] [[غریب]] و [[فقیری]] در این [[شهر]] هستم و [[خداوند]] این طور به وسیله [[اسلام]] به من [[تفضل]] فرمود. خواستم به پاس این همه [[نعمت]]، این شب را تا صبح به حال [[عبادت]] به سر برم. فردایش را نیز به شکرانه آن، [[روزه]] گرفتم. تا سه [[روز]] در این حال بودم که شب‌ها عبادت می‌کردم و روزها را روزه می‌گرفتم. البته از این به بعد نزد [[خانواده]] خود خواهم رفت»<ref>مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص۱۱۵-۱۲۰.</ref>.<ref>[[حسن اردشیری لاجیمی|اردشیری لاجیمی، حسن]]، [[سیره نبوی از نگاه استاد مطهری (کتاب)|سیره نبوی از نگاه استاد مطهری]] ص ۴۴.</ref>.


==[[نکوهش]] [[تبعیض]] بین [[فرزندان]] در [[سیره پیامبر]]{{صل}}==
==نکوهش [[تبعیض]] بین [[فرزندان]] در [[سیره پیامبر]]{{صل}}==
[[پیامبر اکرم]] در حال [[سخن گفتن]] با [[یاران]] خود بود. [[کودکی]] وارد شد و به طرف پدر خویش رفت که در کنار [[جمعیت]] بود. پدر دستی بر سرش کشید و او را بر زانوی راست خود نهاد. اندکی بعد دختر آن مرد وارد شد و نزد پدر رفت. پدر دستی بر سرش کشید و او را در کنار خویش بر [[زمین]] نشاند. [[پیامبر]] که برخورد دوگانه پدر را دید، فرمود: چرا او را بر زانوی دیگر خود ننشاندی؟ پدر، او را بر زانوی خود نهاد. آن‌گاه پیامبر فرمود: اکنون [[عدالت]] را رعایت کردی<ref>تربیت فرزند، ص۱۳۸.</ref>.
[[پیامبر اکرم]] در حال [[سخن گفتن]] با [[یاران]] خود بود. کودکی وارد شد و به طرف پدر خویش رفت که در کنار جمعیت بود. پدر دستی بر سرش کشید و او را بر زانوی راست خود نهاد. اندکی بعد دختر آن مرد وارد شد و نزد پدر رفت. پدر دستی بر سرش کشید و او را در کنار خویش بر [[زمین]] نشاند. [[پیامبر]] که برخورد دوگانه پدر را دید، فرمود: چرا او را بر زانوی دیگر خود ننشاندی؟ پدر، او را بر زانوی خود نهاد. آن‌گاه پیامبر فرمود: اکنون [[عدالت]] را رعایت کردی<ref>تربیت فرزند، ص۱۳۸.</ref>.


در [[سیره]] [[پیامبر اسلام]] آمده است: روزی حضرت بین [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} مسابقه «دو» گذاشت. حسن بر حسین [[سبقت]] گرفت و پیامبر او را بر زانوی راست خویش و حسین را بر زانوی چپ نهاد<ref>تربیت فرزند، ص۱۴۳ (به نقل از: شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید).</ref>. یعنی پیامبر حتی در این مورد نیز که یکی از [[کودکان]] برنده شده بود، تلاش کرد میان آنها تبعیض قایل نگردد و هر دو را [[تشویق]] کند و عملی انجام ندهد که با تشویق یکی از آنها، دیگری رنجیده خاطر شود.
در [[سیره]] [[پیامبر اسلام]] آمده است: روزی حضرت بین [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} مسابقه «دو» گذاشت. حسن بر حسین [[سبقت]] گرفت و پیامبر او را بر زانوی راست خویش و حسین را بر زانوی چپ نهاد<ref>تربیت فرزند، ص۱۴۳ (به نقل از: شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید).</ref>. یعنی پیامبر حتی در این مورد نیز که یکی از [[کودکان]] برنده شده بود، تلاش کرد میان آنها تبعیض قایل نگردد و هر دو را [[تشویق]] کند و عملی انجام ندهد که با تشویق یکی از آنها، دیگری رنجیده خاطر شود.
۱۱۷٬۲۱۳

ویرایش