بنی‌رهاء: تفاوت میان نسخه‌ها

۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ دسامبر ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'بنی‌حارث بن کعب' به 'بنی حارث بن کعب'
جز (جایگزینی متن - 'بنی‌حارث بن کعب' به 'بنی حارث بن کعب')
 
خط ۱۵: خط ۱۵:


==اسلام بنی‌رهاء==
==اسلام بنی‌رهاء==
در [[سال نهم هجرت]] جمعی از شاهان [[حمیر]] به اسامی [[حارث بن عبد کلال]]، [[نعیم بن عبدکلال]] و نعمان شاه ذی رعین و همدان و مغافر پس از بازگشت حضرت از [[جنگ تبوک]]، قاصدی به نام [[مالک بن مراره رهاوی]] را روانه [[مدینه]] کردند و ایشان را از اسلامشان با خبر ساختند. [[پیامبر]]{{صل}} نیز در پاسخ، [[نامه]] ای به سران حمیر نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و مالک بن مراره رهاوی به سمت [[ملوک]] حمیر فرستاد. در این نامه، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمع‌آوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره]] داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref> معاذ بن جبل در این [[سفر]]، از جانب [[رسول خدا]]{{صل}} [[مأموریت]] یافت تا زمینه نشر [[اسلام]] و عمل به [[آموزه‌های دینی]] را در [[یمن]] فراهم کند.<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۲۶.</ref> وی پس از ورود و استقرار در صنعاء، علاوه بر جمع‌آوری [[خراج]]، به اقدامات متعددی همچون ساخت [[مسجد]]<ref>علی عماره یمنی، تاریخ یمن، ص۷۲ - ۷۴.</ref> و [[دعوت به اسلام]] و [[تعلیم]] [[احکام]] و [[قرآن]] پرداخت.<ref>ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۲.</ref> [[سریه]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب]]{{ع}} در یمن در [[رمضان]] [[سال دهم هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.</ref> را نیز باید از دیگر عوامل اصلی اسلام [[قبایل]] [[مذحج]] دانست. به موجب این سریه، علی{{ع}} و جمعی دیگر از [[مسلمانان]] که از آنان به عنوان نخستین گروه از [[سپاهیان اسلام]] که وارد بلاد مذحج شدند یاد شده، به طائفه‌ای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فرا خواندند. اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با ایشان [[پیکار]] کرد و با کشتن بیست نفر از ایشان، بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}}، بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۱۰۷۷ - ۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸.</ref> علی{{ع}} [[احکام دین]] و قرآن به آنها آموخت و صدقات‌شان را جمع‌آوری نمود.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> پس از [[پذیرش اسلام]]، [[مردم]] مذحج و [[طوایف]] آن، در [[سال ۱۰ هجری]] نمایندگانی را به سوی [[مدینه]] گسیل داشتند. نخستین این وفود توسط مردم صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبید، سعد العشیرة، جُعْفیّ، رُّها، عَنْس، [[بنی‌حارث بن کعب]] و سپس آخرین شان [[وفد]] مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref> بر این اساس و بنا برگزارش [[ابن سعد]]، در [[سال دهم هجرت]]، پانزده نفر از مردان رهاوی به قصد دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه رفتند و در [[خانه]] [[رمله]] بنت حارث فرود آمدند. رسول خدا{{صل}} به دیدنشان رفت و مدتی نسبتاً طولانی با ایشان به [[گفتگو]] پرداخت. رهاوی‌ها در این دیدار، هدایایی به حضرت تقدیم کردند که از جمله آنها اسبی به نام «مرواح» بود. به [[دستور پیامبر]]{{صل}} آن اسب را به تاخت و تاز در آوردند که [[شگفتی]] و پسند حضرت را در پی داشت. [[نمایندگان]] بنی‌رهاء جملگی [[اسلام]] پذیرفتند و [[قرآن]] و [[فرایض دینی]] آموختند. به دستور پیامبر{{صل}}، به نمایندگان بنی‌رهاء - بسان دیگر نمایندگان - [[هدیه]] ای بین پنج تا [[دوازده]] و نیم اوقیه پرداخت شد و آنها به [[سرزمین]] خود بازگشتند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹.</ref>‌پس از این هیأت، گروهی دیگر از ایشان به [[مدینه]] آمدند و همراه با حضرت در [[حجة الوداع]] شرکت کردند. آنان با [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه بازگشتند و تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}، در مدینه ماندند. [[پیامبر]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که از محصول [[خیبر]] سالیانه صد وسق (معادل صد خروار) به آنها پرداخت شود و در این باره برای شان مکتوبی صادر کردند. آنها این سهم را تا زمان [[حکومت معاویه]] [[حفظ]] کردند و در این زمان فروختند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز درباره وصیت پیامبر{{صل}} به اعطای صد وسق از محصول خیبر به رهاوی‌ها ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.</ref> همچنین در وفدی دیگر، از بعضی از مردان [[قبیله]] رهاء نقل شده که مردی از ما به نام [[عمرو بن سبیع]] به حضور پیامبر{{صل}} رفت و [[مسلمان]] شد. در این دیدار، رسول خدا{{صل}} برای او [[پرچم]] بست. نقل است که عمرو بن سبیع در [[جنگ صفین]]، همراه آن پرچم در [[سپاه معاویه]] حضور یافت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref>‌.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
در [[سال نهم هجرت]] جمعی از شاهان [[حمیر]] به اسامی [[حارث بن عبد کلال]]، [[نعیم بن عبدکلال]] و نعمان شاه ذی رعین و همدان و مغافر پس از بازگشت حضرت از [[جنگ تبوک]]، قاصدی به نام [[مالک بن مراره رهاوی]] را روانه [[مدینه]] کردند و ایشان را از اسلامشان با خبر ساختند. [[پیامبر]]{{صل}} نیز در پاسخ، [[نامه]] ای به سران حمیر نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و مالک بن مراره رهاوی به سمت [[ملوک]] حمیر فرستاد. در این نامه، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمع‌آوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره]] داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref> معاذ بن جبل در این [[سفر]]، از جانب [[رسول خدا]]{{صل}} [[مأموریت]] یافت تا زمینه نشر [[اسلام]] و عمل به [[آموزه‌های دینی]] را در [[یمن]] فراهم کند.<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۲۶.</ref> وی پس از ورود و استقرار در صنعاء، علاوه بر جمع‌آوری [[خراج]]، به اقدامات متعددی همچون ساخت [[مسجد]]<ref>علی عماره یمنی، تاریخ یمن، ص۷۲ - ۷۴.</ref> و [[دعوت به اسلام]] و [[تعلیم]] [[احکام]] و [[قرآن]] پرداخت.<ref>ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۲.</ref> [[سریه]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب]]{{ع}} در یمن در [[رمضان]] [[سال دهم هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.</ref> را نیز باید از دیگر عوامل اصلی اسلام [[قبایل]] [[مذحج]] دانست. به موجب این سریه، علی{{ع}} و جمعی دیگر از [[مسلمانان]] که از آنان به عنوان نخستین گروه از [[سپاهیان اسلام]] که وارد بلاد مذحج شدند یاد شده، به طائفه‌ای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فرا خواندند. اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با ایشان [[پیکار]] کرد و با کشتن بیست نفر از ایشان، بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}}، بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۱۰۷۷ - ۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸.</ref> علی{{ع}} [[احکام دین]] و قرآن به آنها آموخت و صدقات‌شان را جمع‌آوری نمود.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> پس از [[پذیرش اسلام]]، [[مردم]] مذحج و [[طوایف]] آن، در [[سال ۱۰ هجری]] نمایندگانی را به سوی [[مدینه]] گسیل داشتند. نخستین این وفود توسط مردم صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبید، سعد العشیرة، جُعْفیّ، رُّها، عَنْس، [[بنی حارث بن کعب]] و سپس آخرین شان [[وفد]] مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref> بر این اساس و بنا برگزارش [[ابن سعد]]، در [[سال دهم هجرت]]، پانزده نفر از مردان رهاوی به قصد دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه رفتند و در [[خانه]] [[رمله]] بنت حارث فرود آمدند. رسول خدا{{صل}} به دیدنشان رفت و مدتی نسبتاً طولانی با ایشان به [[گفتگو]] پرداخت. رهاوی‌ها در این دیدار، هدایایی به حضرت تقدیم کردند که از جمله آنها اسبی به نام «مرواح» بود. به [[دستور پیامبر]]{{صل}} آن اسب را به تاخت و تاز در آوردند که [[شگفتی]] و پسند حضرت را در پی داشت. [[نمایندگان]] بنی‌رهاء جملگی [[اسلام]] پذیرفتند و [[قرآن]] و [[فرایض دینی]] آموختند. به دستور پیامبر{{صل}}، به نمایندگان بنی‌رهاء - بسان دیگر نمایندگان - [[هدیه]] ای بین پنج تا [[دوازده]] و نیم اوقیه پرداخت شد و آنها به [[سرزمین]] خود بازگشتند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹.</ref>‌پس از این هیأت، گروهی دیگر از ایشان به [[مدینه]] آمدند و همراه با حضرت در [[حجة الوداع]] شرکت کردند. آنان با [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه بازگشتند و تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}، در مدینه ماندند. [[پیامبر]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که از محصول [[خیبر]] سالیانه صد وسق (معادل صد خروار) به آنها پرداخت شود و در این باره برای شان مکتوبی صادر کردند. آنها این سهم را تا زمان [[حکومت معاویه]] [[حفظ]] کردند و در این زمان فروختند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز درباره وصیت پیامبر{{صل}} به اعطای صد وسق از محصول خیبر به رهاوی‌ها ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.</ref> همچنین در وفدی دیگر، از بعضی از مردان [[قبیله]] رهاء نقل شده که مردی از ما به نام [[عمرو بن سبیع]] به حضور پیامبر{{صل}} رفت و [[مسلمان]] شد. در این دیدار، رسول خدا{{صل}} برای او [[پرچم]] بست. نقل است که عمرو بن سبیع در [[جنگ صفین]]، همراه آن پرچم در [[سپاه معاویه]] حضور یافت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref>‌.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==بنی‌رهاء پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}==
==بنی‌رهاء پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}==
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش