پرش به محتوا

بازار در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴۱: خط ۴۱:


حضرت با توصیه به تجارت بر رفع نیاز [[مالی]] آنان تأکید دارد. بدیهی است با داشتن امکانات مالی، امکان [[ازدواج]] مناسب هم برای شان فراهم می‌شود<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴ (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴]]، ص ۶۸۹ - ۶۹۳.</ref>.
حضرت با توصیه به تجارت بر رفع نیاز [[مالی]] آنان تأکید دارد. بدیهی است با داشتن امکانات مالی، امکان [[ازدواج]] مناسب هم برای شان فراهم می‌شود<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴ (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴]]، ص ۶۸۹ - ۶۹۳.</ref>.
== [[مواعظ]] و محدودیت‌های [[اخلاقی]] ==
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در زمینه بازار فرموده‌هایی دارند که گرچه در [[مقام]] [[وجوب]] یا [[حرمت]] نیست، موجب [[کارایی]] مطلوب بازار از نظر [[اجتماعی]] و فردی می‌شود. البته از آنجا که این [[احکام]] الزامی نیست و نمی‌توان از طریق ضمانت‌های بیرونی و به صورت قهری، [[تجار]] و بازاریان را به تحقق آنها واداشت، چاره‌ای نیست جز اینکه انگیزه‌هایی را در آنان ایجاد کرد تا ضمانت‌های درونی تثبیت شود و ایشان خود به [[اجرا]] یا ترک آنها [[تمایل]] داشته باشند. حال برای ترسیم بازار مطلوب [[حضرت]] نمونه‌هایی از این مواعظ و محدودیت‌های اخلاقی را بر می‌رسیم.
=== سرگرم شدن به بازار و امور [[دنیایی]] آن ===
[[حسن بصری]] می‌گوید: امیرالمؤمنین {{ع}} در بازار [[بصره]] متوجه مردی شد که مشغول خریدوفروش بود. حضرت قدری در کار او نگریست و سخت گریست. سپس فرمود: «ای [[بندگان]] [[دنیا]] و [[کارگزاران]] [[اهل]] دنیا، [[روز]] قسم می‌خورید و شب می‌خوابید و [[زمان]] می‌گذرد، در حالی که از [[آخرت]] غافلید. پس چه هنگام می‌خواهید توشه برگیرید و برای آخرت [[فکری]] کنید؟» فردی به حضرت عرضه داشت که ای امیرالمؤمنین، ما چاره‌ای از تهیه معاش نداریم؛ پس چگونه عمل کنیم؟ [[امام]] فرمود: «[[طلب]] معاش از طریق [[حلال]]، [[انسان]] را از تلاش برای آخرت [[غافل]] نمی‌کند. پس اگر بگویید ما ناگزیر از [[احتکار]] هستیم، معذور نخواهید بود» و حضرت در حالی که [[گریه]] می‌کرد، از مرد جدا شد<ref>شیخ مفید، الامالی، ص۱۱۹، ح۳.</ref>.
در واقع [[طبیعت]] بازار چنان است که انسان را به خود مشغول می‌دارد و تمام توجه او را به [[سود]] بیش‌تر معطوف می‌کند. اگر انسان [[غفلت]] ورزد و در جهت تعالی [[معنوی]] خود به دقت [[مراقبت]] نکند، احتمال عادی شدن این غفلت و سرانجام، نهادینه گشتن آن در سراسر [[زندگی]] وجود دارد، و این خسرانی بزرگ است، و بازار که می‌تواند مکانی برای کسب درآمد و [[تأمین رفاه]] مادی و در نهایت، زمینه‌ساز تعالی معنوی انسان باشد، خود به مکانی برای [[سقوط]] معنوی تبدیل گردد<ref>[[محمد تقی نظرپور|نظرپور، محمد تقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)| دانشنامه امام علی ج۷]]، ص ۵۳۷.</ref>.
=== آسان گرفتن [[معامله]] و [[قناعت]] به [[سود]] کم‌تر ===
[[امام علی]] {{ع}} بر آسان گرفتن در معامله، رعایت [[حق]] و [[انصاف]]، و قناعت به سود کم‌تر تأکید فراوان داشت. [[حضرت]] در گشت‌زنی‌های خود در بازار [[کوفه]] می‌فرمود: «ای بازاریان، از [[خدا]] بترسید و از او [[طلب]] خیر کنید و با آسان گرفتن در معامله [[تبرک]] جویید و بدین وسیله به [[مردم]] نزدیک شوید و با [[حلم]]، خود را [[زینت]] بخشید»<ref>الکافی، ج۵، ص۱۵۱، ح۳؛ شیخ طوسی، تهذیب، ج۷، ص۶، ح۱۷.</ref>.
گرچه حضرت به طور کلی سهولت در خریدوفروش را توصیه کرده‌اند، ولی بر قناعت به سود کم‌تر نیز تأکید ویژه‌ای دارند: ای بازاریان، حق را بگیرید و [[حق دیگران]] را بدهید تا سالم بمانید و معاملاتی را که سود کم‌تری برای شما دارد، رد نکنید؛ چراکه در این صورت از سود بسیار [[محروم]] خواهید ماند.
مولا در این فرمایش، افزون بر ذکر توصیه [[اخلاقی]]، به این [[واقعیت]] [[اقتصادی]] نیز اشاره دارند که سهولت در [[خرید و فروش]]، موجب [[رفاه]] بیش‌تر و [[رضایت عمومی]] می‌شود. اگر فروشندگان، کالایی را در یک بازار شبه رقابتی که نوعاً کالاها کشش تقاضای بزرگ‌تر از واحد دارند، به قیمت کم‌تری بفروشند، افراد بیش‌تری آن را می‌خرند و بدین ترتیب، هرچند سود هر معامله کم است، ولی به علت کثرت [[معاملات]]، در مجموع سود بیش‌تری عایدشان خواهد شد. در این روند خریدار نیز از قیمت [[پایین‌تر]] سود خواهد برد و [[منافع]] و رفاه او نیز بیش‌تر تأمین می‌گردد.
[[شایسته]] است در این بخش به نکته دیگری در زمینه سود بپردازیم. بی‌تردید از نظر [[فقهی]]، سودبری در معاملات [[مباح]] است و اساساً اگر سودی در معامله‌ای نباشد، نوع عُقلا رغبتی به آن نشان نمی‌دهند. [[فقها]] با تقسیم بیع به مساومه، مرابحه، مواضعه و تولیه<ref>شهید ثانی، شرح اللمعة الدمشقیه، ص۳۴۶ - ۳۶۸.</ref> کسب سود را مجاز دانسته‌اند؛ اما آیا از نظر اخلاقی نیز سود بری، به خصوص از [[برادر]] [[مؤمن]]، جایز است؟ فقها یکی از [[مستحبات]] [[تجارت]] را عدم اخذ [[سود]] از [[مؤمنان]] ذکر کرده‌اند، و در صورتی که به خریدار [[وعده]] [[احسان]] داده شود، گرفتن سود کراهتی شدید دارد<ref>شهید ثانی، شرح اللمعة الدمشقیه، ص۳۲۹.</ref>. در هر صورت اصل اخذ جواز سود، امری اتفاقی است.
حال بدون پرداختن به جزئیات [[فقهی]] مسئله سود، برآنیم تا [[سیره عملی امام]] علی {{ع}} را در این زمینه بررسی کنیم.
جست‌و‌جوی مسئله سود، در کلمات [[امام]] راه به جایی نمی‌برد؛ اما وقتی به [[سیره عملی]] ایشان مراجعه می‌کنیم به نمونه‌های بسیاری بر می‌خوریم که ایشان خود سود پرداخته‌اند، یا فروشندگان را از سودبری منع نفرموده‌اند، و حتی بالاتر این که [[حضرت]] در مواردی خود در صدد برآمده‌اند که کالایی را با ربح به دیگری بفروشند.
[[اصبغ بن نباته]] می‌گوید: [[امام علی]] {{ع}} با غلامش [[قنبر]] به بازار بزازها رفت و وارد دکانی شد. از پسری که در مغازه بود، دو پیراهن به قیمت چهار و سه درهم خرید و پس از خرید به [[مسجد]] رفت. صاحب مغازه که از خرید حضرت و قیمت مورد [[معامله]] [[آگاه]] شد، خود را به مسجد رساند و به حضرت عرض کرد که پسرم شما را نشناخت. این دو درهم را که سود این دو پیراهن است بگیرید. حضرت فرمود: من چنین کاری نمی‌کنم. من چانه زدم و او هم با من چانه زد و سرانجام با [[رضایت]]، معامله انجام شد<ref>نیشابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۰۷؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۱۲.</ref>.
روزی دیگر مولا از مغازه‌ای که پسری فروشنده آن بود پیراهنی به سه درهم خرید. وقتی [[پدر]] متوجه ماجرا شد به سرعت خود را به امام رساند و یک درهم به ایشان داد. حضرت پرسید: این درهم چیست؟ عرض کرد: سود پیراهن دو درهم بود. حضرت فرمود: من و او با رضایت معامله کردیم<ref>احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۱، ص۵۲۸، ح۸۷۸.</ref>.
در این دو نمونه حضرت می‌توانست بفرماید که من این دو درهم یا یک درهم را نمی‌گیرم، ولی بهتر است از [[مؤمنان]] سودی نگیرید. مولا نه تنها این مطلب را نفرمود، بلکه در هر دو مورد [[رضایت]] طرفین را [[فصل الخطاب]] قرار داده، می‌فرماید ما با رضایت معامله‌ای انجام دادیم و درهم را پس نمی‌گیرم.
اما دو نمونه دیگر نیز وجود دارد که نشان می‌دهد [[حضرت]] خود، در صدد برآمدند کالایی را با [[سود]] بفروشند، یا اینکه کالایی را با سود فروختند.
#[[ابوبحر]] از شیخش نقل می‌کند که من ازار خشنی بر تن علی {{ع}} دیدم و حضرت فرمود: من آن را به پنج درهم خریده‌ام؛ پس هر کس به من یک درهم سود بدهد، به او می‌فروشم<ref>احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۱، ص۵۳۲، ح۸۸۵.</ref>.
#[[ابن عباس]] نقل می‌کند که [[مقداد]] به علی {{ع}} عرضه داشت: سه [[روز]] است که چیزی نخورده‌ام. حضرت از [[خانه]] خارج شد و [[زره]] خود را به پانصد درهم فروخت و مقداری از آن را به مقداد داد و از او جدا شد. در همین حال مردی [[اعرابی]] به او می‌گوید: این شتر ماده را نسیه از من بخر. حضرت شتر را به صد درهم از او خرید و به راه افتاد. در راه مرد دیگری از ایشان می‌خواهد که این شتر را صد و پنجاه درهم، نقداً به او بفروشد، و حضرت می‌فروشد<ref>بحارالانوار، ج۴، ص۳۱.</ref>.
به این ترتیب، جواز اخذ سود از [[روایت]] اول استفاده می‌شود. در ذیل روایت دوم آمده است که حضرت [[حسنین]] را به دنبال آن اعرابی فرستاد، ولی در همین هنگام [[پیامبر]] لبخندزنان فرا می‌رسد و می‌فرماید: «ای علی، اعرابی صاحب [[ناقه]] [[جبرئیل]] بود و مشتری [[میکائیل]]. آن صد درهم عوض شتر است و آن پنجاه درهم عوض پنج درهمی که به مقداد دادی»<ref>بحارالانوار، ج۴، ص۳۱.</ref>. با وجود این از روایت فوق نیز اصل جواز سودبری در [[معاملات]] استفاده می‌شود.
افزون بر این، [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند پیامبر نیز هنگامی که کاروانی از [[شام]] رسیده بود، اجناسی را خرید و با [[سود]] فروش آن [[دین]] خود را ادا کرد<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۴، ح۱۱.</ref>. البته این [[روایات]]، تنها اصل جواز اخذ سود را بیان می‌دارد و بی‌تردید اخذ سود بیش از اندازه نیز مطلوب نیست. محض نمونه، فردی به نام «مصادف» هزار دینار از [[امام صادق]] {{ع}} گرفت تا با آن [[تجارت]] کند. او پس از مدتی اصل [[پول]] را به همراه هزار دینار سود، نزد [[امام]] آورد. امام این سود را نپذیرفت و فرمود: «ای مصادف، درگیری با شمشیرها آسان‌تر است از به دست آوردن [[مال]] [[حلال]]»<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۳۱۱. </ref>.<ref>[[محمد تقی نظرپور|نظرپور، محمد تقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)| دانشنامه امام علی ج۷]]، ص ۵۳۷.</ref>
=== قسم نخوردن در [[معاملات]] ===
قسم در معاملات، به هر صورت آن، نامطلوب است: اگر قسم [[دروغ]] باشد، [[حرام]] و اگر راست باشد، [[مکروه]] و [[ناپسند]] است. [[حضرت]] می‌فرماید: از [[سوگند دروغ]] خودداری کنید<ref>الکافی، ج۵، ص۱۵۱، ح۳؛ شیخ طوسی، تهذیب، ج۷، ص۶، ح۱۷؛ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۳، ح۳۷۲۶.</ref>. از قسم خوردن برحذر باشید؛ چراکه حتی اگر سبب فروش کالا شود، [[برکت]] را از بین می‌برد<ref>الکافی، ج۵، ص۱۶۲، ح۲.</ref>.<ref>[[محمد تقی نظرپور|نظرپور، محمد تقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)| دانشنامه امام علی ج۷]]، ص ۵۴۰.</ref>
=== خرید از کسی که [[انسان]] را نمی‌شناسد ===
به رغم آن‌که [[معامله]] با هر کسی [[مباح]] است و هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد، اگر فردی احتمال می‌دهد که فروشنده به سبب آشنایی و [[حجب و حیا]]، قیمت کالا را تقلیل بدهد یا جنس مرغوب‌تری را با قیمت عادی در [[اختیار]] او بگذارد یا هر گونه امتیازی برای او قائل شود، [[شایسته]] است که با او وارد معامله نشود. این نکته به ویژه درباره مسئولانی که می‌خواهند از بازار خرید کنند یا [[منزل]] و ملکی بخرند اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.
[[امیرمؤمنان]] {{ع}} برای [[نظارت]] یا خرید به گونه‌ای در بازار تردد می‌کردند که [[مردم]] [[گمان]] می‌کردند او [[عربی]] بیابانی است. می‌گویند حضرت برای خرید پیراهنی به بازار کرباس فروشان رفتند و وارد مغازه پیرمردی که پیراهن می‌فروخت شدند. امام به پیرمرد فرمودند: یک پیراهن سه درهمی برایم بیاور. پیرمرد ایشان را [[شناخت]] و [[احترام]] کرد؛ ولی [[حضرت]] با او وارد [[معامله]] نشدند و به مغازه دیگری رفتند. صاحب آن مغازه نیز [[امام]] را شناخت و مولا از او نیز خرید نکردند. سرانجام وارد سومین مغازه شدند و از [[نوجوانی]] که ایشان را نمی‌شناخت، خرید کردند<ref>احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۱، ص۵۲۸، ح۸۷۸.</ref>.<ref>[[محمد تقی نظرپور|نظرپور، محمد تقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)| دانشنامه امام علی ج۷]]، ص ۵۴۱.</ref>
=== چانه زدن خریدار ===
از [[روایات]] حضرت برمی‌آید که چانه‌زدن هنگام خرید، مطلوب است. در این باره، امام فرموده‌اند: «در معاملاتی که انجام می‌دهی چانه بزن؛ [[انسانی]] مغبون نه ستوده است و نه مأجور»<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۶۲، ج۱۰.</ref>. همچنان که پیش گفته آمد، در جریان خرید دو پیراهن به هفت درهم، حضرت فرمود که من با او چانه زدم و او نیز با من چانه زد و سرانجام معامله با [[رضایت]] انجام شد<ref>نیشابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۰۷.</ref>.
چانه زدن، به ویژه هنگامی که [[انسان]] از قیمت کالایی مطمئن نیست یا چند قیمت متفاوت در بازار وجود دارد، می‌تواند عاملی برای [[اطمینان]] انسان باشد و انسان پس از معامله پشیمان و دل‌چرکین نخواهد شد<ref>[[محمد تقی نظرپور|نظرپور، محمد تقی]]، [[بازار (مقاله)| مقاله «بازار»]]، [[دانشنامه امام علی ج۷ (کتاب)| دانشنامه امام علی ج۷]]، ص ۵۴۱.</ref>.


== توصیه‌های کلی به کاسبان و [[بازاریان]]==
== توصیه‌های کلی به کاسبان و [[بازاریان]]==
۱۲۹٬۵۱۳

ویرایش