پرش به محتوا

حضرت علی اکبر: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۵۰۷ بایت حذف‌شده ،  ‏۴ مارس ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۸۴: خط ۸۴:
امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «پسرم، در اثنا راه کمی به خواب رفتم در عالم خواب شخصی را دیدم که سوار بر اسب بود و می‌‌گفت، این [[قوم]] می‌‌روند و أجل هم به سوی آنان در حرکت است، دانستم که خبر [[مرگ]] به ما داده شد».
امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «پسرم، در اثنا راه کمی به خواب رفتم در عالم خواب شخصی را دیدم که سوار بر اسب بود و می‌‌گفت، این [[قوم]] می‌‌روند و أجل هم به سوی آنان در حرکت است، دانستم که خبر [[مرگ]] به ما داده شد».


علی اکبر گفت: «ای پدر، [[خداوند]] بدی را از تو دور گرداند، آیا مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتِ لاَ أَرَاكَ اَللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَى اَلْحَقِّ}}</ref>. امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «بله، به خدایی که بازگشت همه [[بندگان]] به سوی اوست، ما بر حق هستیم»<ref>{{متن حدیث|بَلَى وَ اَلَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ اَلْعِبَادِ}}</ref> علی اکبر {{ع}} با کمال [[شهامت]] و [[ایمانی]] محکم در پاسخ پدر گفت: «اگر قرار است در راه حق بمیریم از مرگ باکی نداریم»<ref>{{متن حدیث|إِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}</ref>. [[امام حسین]] {{ع}} چون فرزند را آماده جانبازی در [[راه خدا]] دید در حق او [[دعا]] کرد و فرمود: «خداوند [[بهترین]] [[پاداش]] [[فرزندی]] را به تو عنایت کند»<ref>{{متن حدیث|جَزَاكَ اَللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۷ با کمی تفاوت و ابصارالعین، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص ۲۱۵-۲۱۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>
علی اکبر گفت: «ای پدر، [[خداوند]] بدی را از تو دور گرداند، آیا مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتِ لاَ أَرَاكَ اَللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَى اَلْحَقِّ}}</ref>. امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «بله، به خدایی که بازگشت همه [[بندگان]] به سوی اوست، ما بر حق هستیم»<ref>{{متن حدیث|بَلَى وَ اَلَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ اَلْعِبَادِ}}</ref> علی اکبر {{ع}} با کمال [[شهامت]] و [[ایمانی]] محکم در پاسخ پدر گفت: «اگر قرار است در راه حق بمیریم از مرگ باکی نداریم»<ref>{{متن حدیث|إِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}</ref>. [[امام حسین]] {{ع}} چون فرزند را آماده جانبازی در [[راه خدا]] دید در حق او [[دعا]] کرد و فرمود: «خداوند [[بهترین]] [[پاداش]] [[فرزندی]] را به تو عنایت کند»<ref>{{متن حدیث|جَزَاكَ اَللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۷ با کمی تفاوت و ابصارالعین، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص ۲۱۵-۲۱۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶، [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref>


== علی اکبر {{ع}} عازم میدان و عکس‌العمل [[امام]] {{ع}} ==
== علی اکبر {{ع}} عازم میدان و عکس‌العمل [[امام]] {{ع}} ==
خط ۹۵: خط ۹۵:
با اینکه امام {{ع}} در دادن [[اذن میدان]] به اصحاب تعلل می‌‌ورزید اما به فرزندش سریعاً و بی‌درنگ اجازه داد. سپس حضرت از سر مِهر و [[وفا]] نگاهی مأیوسانه به او کرد و سر به زیر انداخت و [[اشک]] در چشمانش حلقه زد و گریست و بعد انگشت سبابه خود را به طرف [[آسمان]] بالا برد و چنین گفت: «خدایا [[گواه]] باش [[جوانی]] را به جنگ این [[قوم]] فرستادم که از نظر [[خلقت]] و [[جمال]] و [[خلق و خوی]]، و از جهت منطق و [[سخن گفتن]]، شبیه‌ترین مردم به [[پیغمبر]] تو بود، و ما هر وقت که [[مشتاق]] دیدار پیامبرت می‌‌شدیم به صورت او نظر می‌‌کردیم، خدایا، [[برکات]] [[زمین]] را از این [[قوم]] دریغ کن و جمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و أمرای آنها را هیچ گاه از آنها [[راضی]] مگردان، که اینان ما را [[دعوت]] کردند که به [[یاری]] ما برخیزند و اکنون بر ما می‌‌تازند و از کشتن ما ابایی ندارند»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلاَمٌ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ {{صل}} وَ كُنَّا إِذَا اِشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ...}}</ref>.
با اینکه امام {{ع}} در دادن [[اذن میدان]] به اصحاب تعلل می‌‌ورزید اما به فرزندش سریعاً و بی‌درنگ اجازه داد. سپس حضرت از سر مِهر و [[وفا]] نگاهی مأیوسانه به او کرد و سر به زیر انداخت و [[اشک]] در چشمانش حلقه زد و گریست و بعد انگشت سبابه خود را به طرف [[آسمان]] بالا برد و چنین گفت: «خدایا [[گواه]] باش [[جوانی]] را به جنگ این [[قوم]] فرستادم که از نظر [[خلقت]] و [[جمال]] و [[خلق و خوی]]، و از جهت منطق و [[سخن گفتن]]، شبیه‌ترین مردم به [[پیغمبر]] تو بود، و ما هر وقت که [[مشتاق]] دیدار پیامبرت می‌‌شدیم به صورت او نظر می‌‌کردیم، خدایا، [[برکات]] [[زمین]] را از این [[قوم]] دریغ کن و جمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و أمرای آنها را هیچ گاه از آنها [[راضی]] مگردان، که اینان ما را [[دعوت]] کردند که به [[یاری]] ما برخیزند و اکنون بر ما می‌‌تازند و از کشتن ما ابایی ندارند»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلاَمٌ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ {{صل}} وَ كُنَّا إِذَا اِشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ...}}</ref>.


سپس [[امام]] {{ع}} با صدای بلند به عمر سعد خطاب کرد و فرمود: «ای پسر سعد، ـ وای بر تو ـ چه می‌کنی؟ [[خداوند]]، پیوند خویشاوندیت را قطع کند و هیچ چیزی را بر تو [[مبارک]] نسازد و بر تو کسی را مسلط کند که بعد از من سرت را در بسترت از تن جدا کند چون که رشته [[خویشاوندی]] مرا قطع کردی و [[حرمت]] خویشاوندی مرا با [[رسول خدا]] {{صل}} نادیده پنداشتی»<ref>{{متن حدیث|مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ وَ لَا بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ‏ مَنْ‏ يَذْبَحُكَ‏ بَعْدِي عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}}}</ref>. بعد با آواز بلند این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.</ref>. استناد امام {{ع}} به این [[آیه شریفه]] حکایت از آن است که فرزندش [[علی اکبر]] دارای نژادی از [[نژاد]] [[انبیا]] و [[اولیا]] دارد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۷-۲۱۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>.
سپس [[امام]] {{ع}} با صدای بلند به عمر سعد خطاب کرد و فرمود: «ای پسر سعد، ـ وای بر تو ـ چه می‌کنی؟ [[خداوند]]، پیوند خویشاوندیت را قطع کند و هیچ چیزی را بر تو [[مبارک]] نسازد و بر تو کسی را مسلط کند که بعد از من سرت را در بسترت از تن جدا کند چون که رشته [[خویشاوندی]] مرا قطع کردی و [[حرمت]] خویشاوندی مرا با [[رسول خدا]] {{صل}} نادیده پنداشتی»<ref>{{متن حدیث|مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ وَ لَا بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ‏ مَنْ‏ يَذْبَحُكَ‏ بَعْدِي عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}}}</ref>. بعد با آواز بلند این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.</ref>. استناد امام {{ع}} به این [[آیه شریفه]] حکایت از آن است که فرزندش [[علی اکبر]] دارای نژادی از [[نژاد]] [[انبیا]] و [[اولیا]] دارد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۷-۲۱۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref>.


== [[علی اکبر]] {{ع}} در میدان [[جنگ]] ==
== [[علی اکبر]] {{ع}} در میدان [[جنگ]] ==
خط ۱۱۸: خط ۱۱۸:
[[علی اکبر]] {{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار می‌‌کردند و کسی از سپاهیان عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة می‌‌گذشت و حمله می‌‌کرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! سربازان [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد می‌‌کردند ضربه‌ای به بدن [[پاک]] او می‌‌زدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر. ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>.
[[علی اکبر]] {{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار می‌‌کردند و کسی از سپاهیان عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة می‌‌گذشت و حمله می‌‌کرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! سربازان [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد می‌‌کردند ضربه‌ای به بدن [[پاک]] او می‌‌زدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر. ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>.


در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که می‌‌گوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ‏ شَهْقَةً فَارَقَ‏ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۹-۲۲۳.</ref>
در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که می‌‌گوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ‏ شَهْقَةً فَارَقَ‏ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۹-۲۲۳؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref>


== [[امام حسین]] {{ع}} بر بالین علی اکبر {{ع}} ==
== [[امام حسین]] {{ع}} بر بالین علی اکبر {{ع}} ==
نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر {{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین {{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازه‌اش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ {{ع}} حَتَّى وَقَفَ‏ عَلَيْهِ‏ وَ وَضَعَ‏ خَدَّهُ‏ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>.
نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر {{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین {{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازه‌اش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ {{ع}} حَتَّى وَقَفَ‏ عَلَيْهِ‏ وَ وَضَعَ‏ خَدَّهُ‏ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>.


سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها گستاخی را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا {{صل}} را شکستند، پس از تو خاک بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]] {{ع}} نیز در حالی می‌‌گفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>
سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها گستاخی را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا {{صل}} را شکستند، پس از تو خاک بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]] {{ع}} نیز در حالی می‌‌گفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۳-۲۲۴؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref>


== [[زینب]] کبری {{ع}} بر بالین [[علی اکبر]] ==
== [[زینب]] کبری {{ع}} بر بالین [[علی اکبر]] ==
شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]] {{ع}} را داغدار و جریحه‌دار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار پدر و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]] {{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]] {{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد می‌‌زد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ‏ أُخَيَّاهْ‏}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] شود و بدین‌گونه [[برادر]] را تسلی دهد، اما زینب {{ع}} از برادر بی‌تاب‌تر شد و امام حسین {{ع}} به [[یاری]] او شتافت.
شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]] {{ع}} را داغدار و جریحه‌دار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار پدر و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]] {{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]] {{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد می‌‌زد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ‏ أُخَيَّاهْ‏}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] شود و بدین‌گونه [[برادر]] را تسلی دهد، اما زینب {{ع}} از برادر بی‌تاب‌تر شد و امام حسین {{ع}} به [[یاری]] او شتافت.


سپس امام {{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق دستور امام {{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] می‌‌کردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰ و ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۴-۲۲۶.</ref>
سپس امام {{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق دستور امام {{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] می‌‌کردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰ و ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۴-۲۲۶؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref>


== بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]] {{ع}} به خیمه‌ها ==
== بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]] {{ع}} به خیمه‌ها ==
خط ۱۳۴: خط ۱۳۴:


مدفن [[مطهر]] [[علی اکبر]] {{ع}} به [[روایت]] [[امام صادق]] {{ع}}<ref>منتخب الأدعیة والزیارات، ص۲۹۰، به نقل از: فروع کافی.</ref> همان طوری که مورد توجه عام و خاص است، در پایین پای مرقد مطهر پدر بزرگوارش [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۶-۲۲۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>.
مدفن [[مطهر]] [[علی اکبر]] {{ع}} به [[روایت]] [[امام صادق]] {{ع}}<ref>منتخب الأدعیة والزیارات، ص۲۹۰، به نقل از: فروع کافی.</ref> همان طوری که مورد توجه عام و خاص است، در پایین پای مرقد مطهر پدر بزرگوارش [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} است<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظم‌زاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۶-۲۲۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>.
==شهادت علی اکبر==
علی اکبر [[نسیم]] [[خوشی]] بود که بر حسین{{ع}} می‌وزید و [[امام]] را [[روحی]] تازه می‌بخشید، او به [[تنهایی]] گلستانی بود که [[سیدالشهدا]] با دیدنش [[عطر]] [[نبی مکرم]] را از او استشمام می‌کرد، دریای متلاطم [[معرفت]] بود که وقتی موجش بر نظاره‌گران می‌نشست، زنگار [[دل]] را می‌شست. [[نقاش]] [[حکیم]] [[آفرینش]] در بسیاری از جهات [[خلقت]] و [[فطرت]]، علی اکبر را از [[پیامبر اکرم]] کپی‌برداری کرده بود. [[زیباترین]] یادگار پیامبر اکرم بود. نه تنها حسین{{ع}} بلکه هر کس از [[بنی‌هاشم]] و [[اصحاب]] دلتنگ [[پیامبر]] می‌شدند خود را به علی اکبر می‌رساندند تا [[زیارت]] جمالش تداعی‌گر [[جمال]] [[جمیل]] [[نبوی]] باشد.
حاج [[شیخ جعفر شوشتری]] نقل می‌کند: آنها که صدای پیامبر را شنیده بودند، اگر علی اکبر از پشت [[دیوار]] حرف می‌زد او [[خیال]] می‌کرد پیامبر است. وقتی [[امام حسین]]{{ع}} و [[اهل بیت]] او یاد پیامبر می‌کردند به علی اکبر نگاه می‌نمودند. وقتی سیدالشهدا برای صوت [[قرآن]] پیامبر دلش تنگ می‌فرمود: علی برایم قرآن بخوان<ref>انصار الحسین، ص۹۷.</ref>.
حاج شیخ جعفر می‌فرماید: چنانچه [[پیغمبر]] شجاعتش را به سیدالشهدا [[ارث]] داده بود، [[امیرمؤمنان]] هم شجاعتش را به علی اکبر ارث داده است. در [[روز عاشورا]] وقتی که علی برای [[جنگ]] به میدان رفت کسی در بین [[شهدا]] بعد از سیدالشهدا دویست نفر را نکشته است! [[جوان]] تشنه‌ای دویست [[شمشیر]] بزند به طوری که دویست نفر را به [[درک]] [[واصل]] کند<ref>مجالس المواعظ، ص۱۲۵.</ref>.
سیدالشهدا [[جوانی]] را روانه میدان می‌کند که مراتب فضل و [[علم]] و معرفتش را فقط اوست که می‌شناسد و فقط باغبان از ثمره و دسترنج خود خبر دارد، که علی را چگونه پروریده و [[تربیت]] کرده است {{متن قرآن|يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ}}<ref>«به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد» سوره فتح، آیه ۲۹.</ref>.
[[ابومخنف]] از [[عتبه بن سمعان کلبی]] [[روایت]] کرده که گفت: هنگامی که ما از [[قصر بنی مقاتل]] گذشتیم و ساعتی راه پیمودیم. [[خواب]] کوتاهی حسین{{ع}} را فرا گرفت و پس از لحظه‌ای [[بیدار]] شد و دوبار این جمله را بر زبان جاری کرده فرمود: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> {{متن قرآن|وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را» سوره انعام، آیه ۴۵.</ref> [[علی اکبر]] که بر اسبی سوار بود پیش آمده به بابا گفت: {{متن حدیث|مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ}}؛ پدرجان قربانت گردم چه سبب شد که کلمه [[استرجاع]] بر زبان جاری کردی؟ و برای چه الحمدلله گفتی؟
حسین{{ع}} فرمود: پسرم [[خواب]] مرا ربود، اسب سواری در مقابل پیدا شد و گفت: این گروه همچنان پیش می‌روند و [[مرگ]] نیز تعقیب‌شان می‌کند، من دانستم که آن پیک مرگ است.
علی اکبر عرض کرد: {{متن حدیث|أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِ قَالَ بَلَى وَ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ قَالَ فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}؛ [[خدا]] هرگز برای شما [[بدی]] پیش نیاورد؛ مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟ فرمود: آری! [[سوگند]] به کسی که بازگشت همه به اوست ما بر حقیم. علی اکبر عرض کرد بعد از اینکه ما بر حقیم چه بیمی از مرگ داریم؟ [[امام]] از این سخن شایسته فرزند عزیزش بسیار خوشحال شد فرمود: {{متن حدیث|جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ}}. خدا به تو [[پاداش]] دهد بهترین پاداشی که فرزند را از پدرش [[عنایت]] می‌فرماید<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۱۲؛ الإرشاد، ج۲، ص۷۶.</ref>.
وقتی [[یاران امام حسین]]{{ع}} همه به [[شهادت]] رسیدند و جز خاندانش کسی باقی نماند، در این هنگام علی اکبر{{ع}} برای رفتن به میدان آماده شد، او دارای [[زیباترین]] چهره و [[نیکوترین]] [[سیرت]] بود،
از پدرش [[اجازه]] رفتن به میدان‌طلبید، امام{{ع}} به او اجازه داد، نگاهی مأیوسانه به قد و قامت علی اکبر{{ع}} نمود، و چشمانش را به زیر افکند و [[گریه]] کرد آنگاه گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ{{صل}} وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ}}؛ خدایا [[گواه]] باش، [[جوانی]] برای [[جنگیدن]] به میدان می‌رود که در صورت و [[سیرت]]، ظاهر و [[باطن]] و گفتار شبیه‌ترین [[مردم]] به رسولت [[پیامبر]]{{صل}} بود و هر گاه [[مشتاق]] دیدار پیامبرت می‌شدیم به این [[جوان]] نگاه می‌کردیم.
در [[قربانگاه]] [[ابراهیم خلیل]] و اسماعیلش، با [[کربلای حسین]] و علی اکبرش این تفاوت به چشم می‌خورد که در آنجا اول پدر به پسر گفت: {{متن قرآن|فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى}}<ref>«پس بنگر که چه می‌بینی؟» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref> پدر پسر را [[راضی]] کرد که گفت: {{متن قرآن|يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ}}<ref>«ای پدر! آنچه فرمان می‌یابی انجام ده» سوره صافات، آیه ۱۰۲.</ref> و لکن اینجا [[علی اکبر]] آمد و پدر را راضی کرد و گفت: [[اذن]] بده بروم، حضرت هم چاره‌ای جز اذن نداشت. همین که اذن گرفت حضرت {{عربی|فنظر اليه نظر آيس منه}} نظر مأیوسانه‌ای بر او کرد.
نه تنها حسین{{ع}} از گوهره وجودی فرزندش علی اکبر [[آگاهی]] داشت بلکه [[زنان]] [[حرم]]، عمه‌ها و [[خواهران]] و نزدیکانش هم او را چون کوهی از [[صلابت]] و آیینه‌ای در تجلی‌گاه کمال و [[درایت]] می‌شناختند، زبان [[حال]] [[سیدالشهدا]] را این‌گونه آورده‌اند که [[امام]] در [[اذن میدان]] فرموده باشد:
از رخت مست غرورم می‌کنی*** و ز مراد خویش دورم می‌کنی
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست***رو که در یک [[دل]] نمی‌گنجد دو [[دوست]]
امام [[انتخاب]] خود را کرد و فقط [[محبوب]] را در دل گذاشت و علی را فدای محبوب کرد، وقتی علی اکبر از امام اذن میدان گرفت، حضرت به او فرمود: عزیزم از زنان حرم خداحافظی نمی‌کنی؟ وقتی شبه پیامبر وارد [[خیمه]] [[زن‌ها]] شد، زن‌ها موج [[شهادت]] را در چهره او [[مشاهده]] کردند، هجران و فراق جانکاه از علی اکبر باعث شد ناله زن‌ها به [[آسمان]] برخاست.
کتاب دمعه الساکبه می‌نویسد: علی اکبر وقتی عازم میدان شد {{عربی|لما توجه إلى الحرب اجتمعت النساء حوله كالحلقة و قلن ارحم غربتنا و لا تستعجل إلى القتال فانه ليس لنا طاقة في فراقك}} وقتی علی اکبر عازم میدان شد [[زنان]] [[حرم]] دورش حلقه زدند و گفتند: به [[غربت]] ما توجه کن و آنقدر [[شتاب]] نکن که ما تاب و [[طاقت]] فراقت را نداریم. علی نتوانست به درخواست [[بانوان]] حرم پاسخ مثبت بدهد؛ زیرا می‌دید [[حجت خدا]] [[فرزند پیامبر]] در دریایی از [[دشمن]] قرار گرفته.
[[اباعبدالله]]{{ع}} با رفتن [[علی اکبر]] چشمانش پر از [[اشک]] شد و نتوانست خودداری کند، چشمانش را به هم فشرد و خطاب به [[عمر سعد]] کرد و چنین فرمود: {{متن حدیث|مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ عَلَى فِرَاشِكَ}} تو را چه شده است؟ [[خدا]] [[نسل]] تو را قطع کند، همان‌گونه که نسل مرا قطع کردی و [[حرمت]] [[خویشاوندی]] و [[قرابت]] مرا با [[پیغمبر]]{{صل}} نادیده گرفتی و [[خداوند]] کسی را بر تو مسلط گرداند که در میان رختخواب ذبحت کند. بعد [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|اللهم فامنعهم بركات الأرض و فرقهم تفريقا و مزقهم تمزيقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض الولاة عنهم أبدا، فانهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا يقاتلونا}}.
خداوندا! این [[مردم]] را از [[برکات]] و [[نعمت‌های زمین]] [[محروم]] بفرما، و به [[تفرقه]] و [[اختلاف]] مبتلاشان کن! [[صلح]] و [[سازش]] را از میانشان بردار! آنها را بر یک طریقه و روش قرار مده! حکامشان را هرگز از آنها [[راضی]] و [[خشنود]] مفرما! زیرا آنها با [[وعده]] [[نصرت]] و [[یاری]] ما را [[دعوت]] کردند، و سپس به [[جنگ]] ما برخاستند.
پس از آنکه بر آنها [[نفرین]] کرد آنگاه این [[آیه قرآن]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ...}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.</ref>. در واقع منظور از تلاوت این [[آیه]] آن بود که علی اکبر{{ع}} مانند همه [[انبیاء]] و [[ائمه]] جزء [[معصومین]] و بی‌گناهان است که [[قاتلین]] او مانند قاتلین [[پیامبران]] خواهند بود.
علی در صحنه [[جنگ]] چون شیری [[خشمگین]] [[حمله]] برد و روبه صفتان [[زشت]] [[سیرت]] را فراری می‌داد، مدتی جنگید ولی با [[معرفت]] و [[درایت]] خاص الهی‌اش دریافت که چشم [[امامت]] در تعقیب اوست، تا چشم [[ولایت معصوم]] از او برداشته نشود به [[شهادت]] نمی‌رسد و لذا پس از کشتن ۱۲۰ نفر از [[سپاه]] [[دشمن]] نزد پدر برگشت و با کمال [[ادب]] به بابا رساند که [[لطف]] کن چشم از من بردار! لذا به [[امام]] عرض کرد: {{عربی|يا ابة العطش قد قتلني و ثقل الحديد اجهدني فهل إلى شربة ماء من سبيل؟}}<ref>طبری، ج۶، ص۲۵۶.</ref>.
پدر [[جان]] [[عطش]] مرا می‌کشد و سنگینی آهن مرا رنجور کرده است، این جمله شاید کنایه‌ای مؤدبانه باشد بر اینکه بابا چشم [[ولایت]] را از من بردار، [[اجازه]] بده من هم [[شهید]] شوم. [[سیدالشهدا]] از اینکه [[گریه]] کرد فرمود: {{متن حدیث|يعز على جدك و عمك و ابيك ان تدعوهم فلا يجيبوك و تستغيث فلا يغيثوك}}؛ گران است بر جد و عمو و پدرت که ایشان را فراخوانی و تو را پاسخی ندهند و به فریادشان خواهی و به فریادت نرسند.
ای پسر عزیزم {{متن حدیث|هات لسانك}} یعنی زبان خود را بیاور! سپس زبان وی را مکید و [[انگشتر]] خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و متوجه [[قتال]] با دشمن خود شو؛ زیرا من امیدوارم امروز را شب نکنی تا اینکه جدت [[پیامبر خدا]] تو را با جرعه کاملی [[سیراب]] کند که بعد از آن [[تشنه]] نشوی. وی هم چنان مشغول قتال بود تا ۲۰۰ نفر را به [[قتل]] رسانید<ref>مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۱.</ref>.
نقل شده [[علی اکبر]] وقتی از میدان برگشت و به بابا فرمود: {{عربی|العطش قد قتلني}} و امام به او فرمود بیا زبانت را در دهان من بگذار، وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید ساکت شد! چرا؟ وقتی زبان در دهان پدر گذاشت دید عجیب عطش اینجاست!! گویا امام می‌خواست به علی بگوید بابا من از تو تشنه‌ترم ولی باید [[مقاومت]] کرد.
بار دوم که به میدان رفت و جنگید، شدیداً درگیر شد، [[منقذ بن مره عبدی]] ضربتی بر فرق مبارکش زد که وی را از پای درآورد و مابقی [[لشکر]] نیز آن حضرت را [[هدف]] شمشیرهای خود قرار دادند، پس از این جریان دست به گردن اسب خود درآورد و اسبش او را به طرف لشکر [[دشمن]] برد و [[دشمنان]] او را محاصره کردند، [[علی اکبر]] وقتی بر [[زمین]] افتاد صدا زد: {{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا}}؛ «ای بابا! آخرین سلامم بر تو باد، اینک این جدم [[رسول]] خداست که [[سلام]] به تو می‌رساند و به تو می‌فرماید: زودتر به سوی ما بیا».
هنگامی که [[روح]] مبارکش در پرواز بود با صدای بلند فرمود: {{متن حدیث|يا ابتا هل رأيت ما رأيت}} می‌بینی آنچه را که می‌بینم؟ [[امام]] فرمود: چه می‌بینی؟ عرض کرد: {{متن حدیث|هذا جدي رسول الله قد سقاني بكأسه الا و في شربه لا اظما بعدها ابدا}} یعنی پدر [[جان]] این جدم [[پیامبر]] خداست که مرا با جام آبی [[سیراب]] نمود که بعد از آن ابداً [[تشنه]] نخواهم شد. جدم [[پیامبر خدا]] می‌فرماید: {{متن حدیث|العجل العجل}} زیرا یک جام آب برای تو ذخیره شده است که [[الساعه]] آن را خواهی آشامید. {{متن حدیث|فجعلوا يضربونه بسيوفهم حتى قطعوه اربا اربا}} دشمن در محاصره، بدن علی اکبر را قطعه قطعه کردند.
حضرت دشمن را شکافت کنار بدن شهیدش آمد {{متن حدیث|و اخذ برأسه و وضعه في حجره و جعل يمسح الدم و التراب عن وجهه و يقول: يا ولدي اما انت فقد استرحت من هم الدنيا و غمها و سرت الى روح و ريحان و جنة و رضوان و بقي ابوك وحيدا فريدا}} امام خم شد، سر علی را به دامن گرفت و [[خون]] و خاک‌ها را از چهره‌اش [[پاک]] کرد و فرمود: فرزندم تو از [[غم]] و [[ناراحتی]] [[دنیا]] راحت شدی و به [[روح]] و ریحان و [[رضوان]] و [[بهشت]] پرواز کردی و بابایت را تنها گذاشتی! {{متن حدیث|وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ‌}} و گونه خود را بر گونه [[علی اکبر]] نهاد «شاید [[عطش]] [[امام]] به [[شهادت]] جوانش فروکش شود»<ref>اللهوف، ص۱۱۴؛ مجالس المواعظ، ص۱۲۹.</ref>.
در [[لهوف]] آمده [[زینب]] خود به نعش علی اکبر رساند {{متن حدیث|وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ{{ع}} تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ‌{{ع}} فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ}}<ref>لهوف، ص۸۹.</ref>.
خود را روی نعش علی اکبر انداخت، آنگاه حضرت آمد و [[خواهر]] را از روی نعش علی برداشت و سوی [[زنان]] [[حرم]] برگرداند.
[[حمید بن مسلم]] گوید: به گوش خودم شنیدم که حسین{{ع}} می‌گفت: {{متن حدیث|قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قَالَ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ}}؛ پسرم [[خداوند]] بکشد قومی را که تو را کشتند، چقدر آنها بر [[خدا]] و [[هتک حرمت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[گستاخی]] نمودند، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد.
پس آرام صورت از صورت علی اکبر برداشت، مشت خود را از [[خون]] پاکش پر کرد و به سوی [[آسمان]] پرتاب نمود، حتی یک قطره از آن خون به [[زمین]] برنگشت. در [[زیارت]] آن حضرت به این مطلب اشاره شده {{عربی|يرفع دمك إلى عنان السماء لا يرجع منه قطرة و لا تسكن عليك من ابيك زفرة}}. خونت را به کف گرفت و به آسمان پاشید و قطره‌ای از آن به زمین برنگشت، و ناله و [[افغان]] در سوگ تو از پدرت قطع نشد و آن حضرت آنی آرام نگشت<ref>کامل الزیارات، ص۲۳۹.</ref>.
وقتی امام بالای سر جوانش رسید گاهی می‌فرمود: بابا راحت شدی! گاهی می‌فرمود: پدر پیرت را تنها گذاشتی! گاهی می‌فرمود: علی [[جان]] من هم زود به تو می‌رسم. [[جوانان]] [[بنی‌هاشم]] خود را بالای سر علی رساندند، همه با امام [[اشک]] می‌ریختند و [[گریه]] می‌کردند، حضرت فرمود: [[جوانان]] جنازه علی را بردارید، جوانان [[بنی‌هاشم]] [[جسم]] چاک چاک علی را به طرف خیام [[حرکت]] دادند، [[امام]] عقب جنازه با رنگ پریده و [[عمامه]] ژولیده با [[محاسن]] گردآلود «ولدی ولدی» می‌گفت.
عباس از یک طرف، [[جعفر بن علی]] از طرف دیگر زیر بغل امام را گرفته می‌آوردند، امام نگاه به جنازه می‌کرد سر به زیر می‌انداخت گریه می‌کرد. وقتی [[علی اکبر]] به [[شهادت]] رسید و [[اهل حرم]] با خبر شدند، {{عربی|صرخن النساء بالبكاء و النحيب فصاح بهن الحسين{{ع}} ان اسكتن فان البكاء امامكن}}<ref>معالی السبطین، ص۲۵۲.</ref>.
ناله [[زنان]] [[حرم]] به گریه بلند شد، حضرت به آنها [[صیحه]] زد که ساکت شوید، گریه در پیش دارید.
[[حمید بن مسلم]] می‌گوید: من نظر می‌کنم به زنی که چون [[خورشید درخشان]] بود با سرعت از [[خیمه]] خارج شد و صدا به واویلا بلند کرد و گفت: ای حبیب من، ای میوه [[قلب]] من، ای [[نور]] چشم من، جویا شدم این [[زن]] کیست؟ گفتند: [[زینب دختر علی]] است، آن بانو آمد و خود را روی نعش علی اکبر انداخت. امام آمد و دست او را گرفت به جانب خیمه بازگردانید<ref>طبری، ج۴، ص۳۴۱؛ مقاتل الطالبین، ص۱۱۷.</ref>.
در [[مقاتل]] آمده: [[روز عاشورا]] دو فرزند [[زینب]] «[[عون]] و محمد» که [[شهید]] شدند و اجسادشان را به خیمه [[شهدا]] آوردند، زینب از خیمه بیرون نیامد، مبادا برادرش حسین{{ع}} شرمنده شود، ولی در [[شهادت علی اکبر]] از خیمه بیرون آمد و فریاد کشید: ای میوه قلبم و ای نور چشمم و خود را بر روی بدن [[مبارک]] علی اکبر انداخت<ref>انصار الحسین، ص۱۹.</ref>.
وقتی زنان و [[دختران]] حرم چشمشان به جنازه حضرت علی اکبر{{ع}} افتاد که با بدن پاره پاره و [[غرق]] در [[خون]] روی دست جوانان بنی‌هاشم او را به طرف خیمه شهدا می‌آورند، با موی پریشان و سینه‌ای سوزان، و [[قلبی]] خونین و با گریه و فریادی که به [[گوش]] [[ملأ اعلی]] می‌رسید از خیمه بیرون آمدند و به استقبال جنازه [[علی اکبر]] سرازیر شدند که در جلو همه آنها [[عقیله بنی‌هاشم]] [[زینب کبری]]{{س}} بود، که با [[ضجه]] و ناله آمد و خود را روی جنازه حضرت علی اکبر{{ع}} انداخت و می‌گفت: {{عربی|وا حبيباه وا ثمرة فؤاداه وا نور عيناه يا اخاه و يا ابن اخاه}}؛ آنچنان که گویی [[زینب]] بر بالین برادرزاده خود از [[دنیا]] رفته و [[جان]] به جان آفرین [[تسلیم]] نموده است.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۸۳.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۱۹۳: خط ۱۴۵:
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:13681024.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|'''فرهنگ عاشورا''']]
# [[پرونده:IM010744.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|'''مظلومیت سیدالشهداء ج۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۲۹٬۶۴۹

ویرایش