جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع') |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==[[نسب]] بنی عدی بن عمرو== | ==[[نسب]] بنی عدی بن عمرو== | ||
این [[طایفه]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایه الارب فی معرفة الانساب العرب، ص۳۵۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۶۵. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان ملیح بن عمرو بن عامر بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفتهاند. (ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۹)</ref>، از | این [[طایفه]] [[قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایه الارب فی معرفة الانساب العرب، ص۳۵۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۶۵. برخی علما، آنان را در شمار طوایف مضری (از قبایل عدنانی) و از فرزندان ملیح بن عمرو بن عامر بن قُمعَة بن الیاس بن مضر بن نِزِار بن مَعدِ بن عَدنان گفتهاند. (ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۹)</ref>، از فروع [[قبیله خزاعه]] و از شاخههای [[قبیله]] بزرگ ازداند که نسب از عدی بن عمرو بن ربیعة (لحی) بن حارثة بن عمرو بن عامر بن حارثة بن إمریءالقیس بن ثَعلبة بن مازن بن ازد میبرند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۰؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۲۵۶-۲۵۷؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۸؛ قلقشندی، نهایه الارب فی معرفة الانساب العرب، ص۳۵۶.</ref>. مادر عدی را زنی از [[قبیله بنی اسد]] به نام [[تماضر بنت حارث بن ثعلبة بن دودان بن أسد]] گفتهاند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۰.</ref>. از عدی فرزندانی به اسامی زمّان، کاهل و مازن متولد شدند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۳.</ref> که [[نسل]] بنی عدی بن عمرو از طریق آنان استمرار یافت. این طایفه را نیز بمانند دیگر [[فرزندان]] رَبیعه و أَفصی پسران حارثة بن عمرو بن عامر<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۳۹؛ قلقشندی، نهایه الارب فی معرفة الانساب العرب، ص۲۴۴.</ref>، بواسطه سکونت در تهامه و عدم [[همراهی]] با سایر تیرههای ازد که به قصد سکونت در [[شام]]، به آن سو [[حرکت]] کردند، در کنار [[قبایل]] منتسب به ایشان یعنی: کعب، فتح، سعد، [[عوف]] و عدیّ فرزندان عمرو بن ربیعة بن حارثة بن عمرو بن عامر همراه با أسلم و ملکان دو فرزند افصی بن حارثة بن عمرو بن عامر، جملگی «[[خزاعی]]» خواندهاند<ref>فاسی، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام، ج۲، ص۷۶. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۶؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۴۰؛ ابن عبد البر، الانباه علی قبائل الرواة، ص۸۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==مواطن این [[قوم]]== | ==مواطن این [[قوم]]== | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
==اسلام بنی عدی بن عمرو== | ==اسلام بنی عدی بن عمرو== | ||
به نظر میرسد که اسلامپذیری [[بنیعدی]] نیز بمانند برخی دیگر از [[قبایل]]، طی مراحل و گونههای مختلفی اتفاق افتاده باشد. از آنجا که موطن [[خزاعه]] -از جمله [[طایفه]] [[بنی عدی]]- [[مکه]] و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این شهر داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زودتر از دیگر قبایل [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای پیشتاز این قوم در اسلام، از جمله [[حبشه]] عدویه [[همسر]] [[سفیان بن معمر بن حبیب بیاضی]] و ذکر او در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۲۵۴.</ref> تأییدی بر این گفته است. [[علقمة بن قعواء بن عبید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۱.</ref> و [[نافع بن بدیل بن ورقاء]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰.</ref> هم، از دیگر عدویانی بودند که نامشان در شمار [[مسلمانان]] متقدم ذکر گردیده است. [[نافع بن بدیل]] پیش از [[سال چهارم هجری]] [[مسلمان]] شده بود. وی در واقعه [[بئر معونه]] (سال چهارم هجری)، همراه با سی و نه تن دیگر از [[مبلغان]] اسلام توسط [[بنی عامر]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۹.</ref>. دیگر عدویها هم، به تناوب تا پیش از [[فتح مکه]] در [[سال هشتم هجرت]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۷۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۴۰۰.</ref> و سپس همزمان یا بعد از فتح این [[شهر]]<ref>ر. ک ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۳.</ref>، [[اسلام]] پذیرفتند. اما به نظر میرسد [[پذیرش عمومی]] اسلام این [[قوم]] در پی [[نامهنگاری]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[بدیل بن ورقاء بن عبدالعزی]] و [[بسر بن سفیان]] و فرا خواندن آنها به اسلام<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۰. نیز ر.ک: شیخ طوسی، رجال، ص۴۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۹.</ref> اتفاق افتاده باشد. در این [[نامه]]، که حدود سه ماه پیش از فتح مکه و در جمادیالثانی [[سال هشتم هجری]]، -پس از اسلام علقمة بن علاثه و دو پسرش و [[هجرت]] ایشان به [[مدینه]] | به نظر میرسد که اسلامپذیری [[بنیعدی]] نیز بمانند برخی دیگر از [[قبایل]]، طی مراحل و گونههای مختلفی اتفاق افتاده باشد. از آنجا که موطن [[خزاعه]] -از جمله [[طایفه]] [[بنی عدی]]- [[مکه]] و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این شهر داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زودتر از دیگر قبایل [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای پیشتاز این قوم در اسلام، از جمله [[حبشه]] عدویه [[همسر]] [[سفیان بن معمر بن حبیب بیاضی]] و ذکر او در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۲۵۴.</ref> تأییدی بر این گفته است. [[علقمة بن قعواء بن عبید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۱.</ref> و [[نافع بن بدیل بن ورقاء]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰.</ref> هم، از دیگر عدویانی بودند که نامشان در شمار [[مسلمانان]] متقدم ذکر گردیده است. [[نافع بن بدیل]] پیش از [[سال چهارم هجری]] [[مسلمان]] شده بود. وی در واقعه [[بئر معونه]] (سال چهارم هجری)، همراه با سی و نه تن دیگر از [[مبلغان]] اسلام توسط [[بنی عامر]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۹.</ref>. دیگر عدویها هم، به تناوب تا پیش از [[فتح مکه]] در [[سال هشتم هجرت]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۲۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۷۳؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۴۰۰.</ref> و سپس همزمان یا بعد از فتح این [[شهر]]<ref>ر. ک ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۳.</ref>، [[اسلام]] پذیرفتند. اما به نظر میرسد [[پذیرش عمومی]] اسلام این [[قوم]] در پی [[نامهنگاری]] [[رسول خدا]]{{صل}} به [[بدیل بن ورقاء بن عبدالعزی]] و [[بسر بن سفیان]] و فرا خواندن آنها به اسلام<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۰. نیز ر.ک: شیخ طوسی، رجال، ص۴۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۹.</ref> اتفاق افتاده باشد. در این [[نامه]]، که حدود سه ماه پیش از فتح مکه و در جمادیالثانی [[سال هشتم هجری]]، -پس از اسلام علقمة بن علاثه و دو پسرش و [[هجرت]] ایشان به [[مدینه]] - و به منظور [[دعوت]] [[قبیله خزاعه]] به [[آیین اسلام]]، خطاب به [[بُدیل بن ورقاء]] و [[بسر بن سفیان خزاعی]] [[نگارش]] یافته بود، [[پیامبر]]{{صل}} پس از ذکر [[سلام]] و اشاره به [[صفات پروردگار]]، به [[سپاس]] و [[ستایش]] از [[قوم خزاعه]] پرداخته، [[خزاعیها]] را «گرامیترین [[مردم]] تهامه» نامیدند. رسول خدا{{صل}} در این نامه، آنها را به عنوان [[نمایندگان]] خود در میان قبایلشان تعیین کردند و [[حمایت]] خویش را از ایشان اعلام فرمودند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۴۹-۷۵۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنی عدی بن عمرو و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}== | ==بنی عدی بن عمرو و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}== | ||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
==بنی عدی بن عمرو و تعامل با خلفای ثلاث== | ==بنی عدی بن عمرو و تعامل با خلفای ثلاث== | ||
از [[بنی عدی]] و نقش آنها در دوران [[خلافت ابوبکر]] و عمر جز آنچه در ذیل [[فتوحات اسلامی]] از آن بحث شد، اطلاعی در دست نیست. آگاهیهای ما از دوران [[خلافت عثمان]] نیز، بیشتر محدود به [[اخبار]] اواخر [[خلافت]] او و جریان [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] است. پس از [[به خلافت رسیدن عثمان]] و همراه شدن آن با [[دگرگونی]] سنتهای [[رسول خدا]]{{صل}} و [[تغییر احکام]] [[الهی]] و نیز [[بدرفتاری]] با برخی [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، [[اعتراض]] شدید [[مردم]] در شهرهای مختلف برانگیخته شد؛ چندان که برخی گروههای معترض -از جمله [[خزاعیها]]- از مصر و [[کوفه]] و [[بصره]] به [[مدینه]] سرازیر شدند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref>. در این [[اعتراض]]، [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] یکی از رؤسای معترضان [[مصر]] علیه عثمان بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴.</ref>. [[ابو عمرو بن بدیل]] -که از [[اصحاب]] گرانقدر [[رسول خدا]]{{صل}} بود-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹.</ref>، در ابتدا همراه با جمعی از بزرگان مصر در «[[سقیا]]» یا «[[ذی خشب]]» نامهای به عثمان نوشتند و از او به جهت ایجاد این [[بدعتها]]، اعتراض کرده او را در صورت ادامه این روند، [[تهدید]] به [[قیام]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹.</ref>. با ادامه یافتن [[تحریفات]] [[خلیفه]] و بیتوجهی او به امور [[اسلامی]]، سرانجام معترضان [[مصری]] در کنار مردمانی از [[بصره]] و [[کوفه]] دست به اعتراض زده، در حالی که تعداد آنها بین چهارصد تا هزار تن میرسید<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹.</ref>، در چهار گروه با چهار [[پرچم]] به [[فرماندهی]] کل [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء]] –از اصحاب گرانقدر رسول خدا{{صل}}- و [[عبدالرحمن بن عدیس]] تجیبی<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۰.</ref>، در [[شوال]] [[سال ۳۵ هجری]] از شهرهای خود خارج، و به سوی [[مدینه]] [[حرکت]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصریها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹)</ref>. آنها ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام «ذی [[مروه]]» [[اجتماع]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.</ref> و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. آنان با رایزنیهای انجامگرفته، ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند. اما در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم [[مصر]] بود، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، نامهای یافتند که در آن خطاب به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی]] عثمان در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. بر اساس این [[نامه]]، به [[عبدالله بن ابی سرح]] دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبدالرحمن بن عدیس]] را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقلها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷)</ref>. پس معترضان به سرعت به [[مدینه]] بازگشتند و با نشان دادن نامه به عثمان و دیگر [[مردمان]]، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد [[نوشتن]] این نامه، بر [[پایبندی]] خود بر قول و قرارهایش با آنان –که عمل بر اساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} و عمل در راستای رضای معترضان | از [[بنی عدی]] و نقش آنها در دوران [[خلافت ابوبکر]] و عمر جز آنچه در ذیل [[فتوحات اسلامی]] از آن بحث شد، اطلاعی در دست نیست. آگاهیهای ما از دوران [[خلافت عثمان]] نیز، بیشتر محدود به [[اخبار]] اواخر [[خلافت]] او و جریان [[اعتراضات مردمی علیه عثمان]] است. پس از [[به خلافت رسیدن عثمان]] و همراه شدن آن با [[دگرگونی]] سنتهای [[رسول خدا]]{{صل}} و [[تغییر احکام]] [[الهی]] و نیز [[بدرفتاری]] با برخی [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، [[اعتراض]] شدید [[مردم]] در شهرهای مختلف برانگیخته شد؛ چندان که برخی گروههای معترض -از جمله [[خزاعیها]]- از مصر و [[کوفه]] و [[بصره]] به [[مدینه]] سرازیر شدند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref>. در این [[اعتراض]]، [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] یکی از رؤسای معترضان [[مصر]] علیه عثمان بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۵۴.</ref>. [[ابو عمرو بن بدیل]] -که از [[اصحاب]] گرانقدر [[رسول خدا]]{{صل}} بود-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹.</ref>، در ابتدا همراه با جمعی از بزرگان مصر در «[[سقیا]]» یا «[[ذی خشب]]» نامهای به عثمان نوشتند و از او به جهت ایجاد این [[بدعتها]]، اعتراض کرده او را در صورت ادامه این روند، [[تهدید]] به [[قیام]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹.</ref>. با ادامه یافتن [[تحریفات]] [[خلیفه]] و بیتوجهی او به امور [[اسلامی]]، سرانجام معترضان [[مصری]] در کنار مردمانی از [[بصره]] و [[کوفه]] دست به اعتراض زده، در حالی که تعداد آنها بین چهارصد تا هزار تن میرسید<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹.</ref>، در چهار گروه با چهار [[پرچم]] به [[فرماندهی]] کل [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء]] –از اصحاب گرانقدر رسول خدا{{صل}}- و [[عبدالرحمن بن عدیس]] تجیبی<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۰.</ref>، در [[شوال]] [[سال ۳۵ هجری]] از شهرهای خود خارج، و به سوی [[مدینه]] [[حرکت]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصریها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹)</ref>. آنها ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام «ذی [[مروه]]» [[اجتماع]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.</ref> و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. آنان با رایزنیهای انجامگرفته، ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند. اما در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم [[مصر]] بود، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، نامهای یافتند که در آن خطاب به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی]] عثمان در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. بر اساس این [[نامه]]، به [[عبدالله بن ابی سرح]] دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبدالرحمن بن عدیس]] را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقلها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷)</ref>. پس معترضان به سرعت به [[مدینه]] بازگشتند و با نشان دادن نامه به عثمان و دیگر [[مردمان]]، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد [[نوشتن]] این نامه، بر [[پایبندی]] خود بر قول و قرارهایش با آنان –که عمل بر اساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} و عمل در راستای رضای معترضان بود - تأکید ورزید. اما توضیحات او معترضان را مجاب نکرد و آنان همچنان از [[بیاعتمادی]] خود به عثمان پای فشردند. این اقدام و دیگر اقدامات صورت گرفته از سوی دو طرف، مذاکرات را عملاً به بن بست کشاند تا این که سرانجام با بالا گرفتن کار، معترضان به [[منزل]] عثمان [[یورش]] آوردند و او را در عصر [[روز]] هیجدهم دیحجه [[سال ۳۵ هجری]] به [[قتل]] رساندند<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.</ref>. برخی منابع از عمرو بن بدیل را به عنوان یکی از هجمهکنندگان بر عثمان یاد کردهاند. نقل است وی در این [[حمله]]، ضربتی بر عثمان وارد آورد و در پی آن، [[کنانة بن بشر تجیبی]] بر عثمان هجمه آورد و او را به ضرب شمشیرش هلاک کرد<ref>ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۶۹۰؛ بخاری، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۱۰۹؛ ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۳۰۷-۱۳۰۸.</ref>. نقل است که بعدها [[معاویة بن ابوسفیان]] آن دو را به همین بهانه دستگیر و سپس به [[شهادت]] رساند<ref>بخاری، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۱۱۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۹، ص۳۹۹.</ref>. | ||
با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب [[بیعدالتیها]] و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[محمد بن بدیل خزاعی]] و [[عبدالله بن بدیل خزاعی]] از جمله آنها بودند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | با [[کشته شدن عثمان]]، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین [[تمایل]] و اشتیاق یمنیها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب [[بیعدالتیها]] و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[محمد بن بدیل خزاعی]] و [[عبدالله بن بدیل خزاعی]] از جمله آنها بودند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگهای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۸-۱۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
هنوز از خلافت علی{{ع}} دیر زمانی نگذشته بود که نخستین [[شورش]] علیه حکومتش به سردمداری [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] و همراهی گروه [[ناکثین]] شکل گرفت. علی{{ع}} با آنان به مقابله برخاست و در این راه، گروههایی از [[قبیله خزاعه]] -که [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] و برادرش محمد از جمله ایشان بودند-<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.</ref>، به [[یاری]] حضرت شتافتند. نقل است: هنگامی که عایشه برای [[جنگ با امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[بصره]] بود، عبدالله بن بدیل نزد او رفت و او را [[سوگند]] داد و گفت: مگر از تو نشنیدیم که از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکردی که فرمود: «علی با [[حق]] است و حق با علی، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار [[حوض]] بر من وارد شوند» عایشه گفت: چرا؛ من این [[حدیث]] را از رسول خدا{{صل}} شنیده و نقل کردهام. عبدالله گفت: پس چرا میخواهی بر ضد [[حضرت علی]]{{ع}} [[قیام]] کنی؟ [[عایشه]] پاسخ داد: «مرا رها کنید، به [[خدا]] قسم، [[دوست]] میداشتم همۀ آنها یکدیگر را فنا و نابود میکردند»<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۲۳۱؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۲۸۵.</ref> با آغاز [[جنگ]]، دو طرف سخت به [[ستیزه]] با هم پرداختند تا اینکه جنگ، پس از کشته شدن جمع زیادی از دو طرف، با پی شدن شتر عایشه توسط [[عبدالله بن بدیل خزاعی]]، [[مالک اشتر]] و دیگر بزرگان [[سپاه علی]]{{ع}} با [[شکست]] [[ناکثین]] خاتمه یافت<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۱.</ref>. | هنوز از خلافت علی{{ع}} دیر زمانی نگذشته بود که نخستین [[شورش]] علیه حکومتش به سردمداری [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] و همراهی گروه [[ناکثین]] شکل گرفت. علی{{ع}} با آنان به مقابله برخاست و در این راه، گروههایی از [[قبیله خزاعه]] -که [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] و برادرش محمد از جمله ایشان بودند-<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.</ref>، به [[یاری]] حضرت شتافتند. نقل است: هنگامی که عایشه برای [[جنگ با امیرالمؤمنین]]{{ع}} عازم [[بصره]] بود، عبدالله بن بدیل نزد او رفت و او را [[سوگند]] داد و گفت: مگر از تو نشنیدیم که از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل میکردی که فرمود: «علی با [[حق]] است و حق با علی، و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار [[حوض]] بر من وارد شوند» عایشه گفت: چرا؛ من این [[حدیث]] را از رسول خدا{{صل}} شنیده و نقل کردهام. عبدالله گفت: پس چرا میخواهی بر ضد [[حضرت علی]]{{ع}} [[قیام]] کنی؟ [[عایشه]] پاسخ داد: «مرا رها کنید، به [[خدا]] قسم، [[دوست]] میداشتم همۀ آنها یکدیگر را فنا و نابود میکردند»<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۲۳۱؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۲۸۵.</ref> با آغاز [[جنگ]]، دو طرف سخت به [[ستیزه]] با هم پرداختند تا اینکه جنگ، پس از کشته شدن جمع زیادی از دو طرف، با پی شدن شتر عایشه توسط [[عبدالله بن بدیل خزاعی]]، [[مالک اشتر]] و دیگر بزرگان [[سپاه علی]]{{ع}} با [[شکست]] [[ناکثین]] خاتمه یافت<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۵۱.</ref>. | ||
در [[جنگ صفین]] نیز که به [[سال ۳۷ هجری]] به وقوع پیوست، شمار زیادی از [[خزاعیان]] همراه با رهبرانشان -که بسیاری از آنان از [[صحابه]] [[رسول]] خدا{{صل}} | در [[جنگ صفین]] نیز که به [[سال ۳۷ هجری]] به وقوع پیوست، شمار زیادی از [[خزاعیان]] همراه با رهبرانشان -که بسیاری از آنان از [[صحابه]] [[رسول]] خدا{{صل}} بودند - حضور یافتند. در این جنگ، بنی عدی بن عمرو همگام با دیگر خزاعیان، با چهرههای سرشناس خود به میدان آمدند که از جمله آنان میتوان از عبداللّه بن بُدَیل نام برد. وی به هنگام [[حرکت]] [[سپاه امام]]{{ع}} به [[صفین]]، در پاسخ به مانعتراشیهای برخی [[عراقیها]] که جنگ را به صلاح نمیدانستند همراه با تنی چند از سران [[لشکر]] [[امام]]{{ع}} به ایراد سخن پرداخت و گفت: «ای [[امیرالمؤمنین]]، همانا آن [[قوم]] ([[شامیان]]) اگر خدا را میخواستند و برای او عمل میکردند هرگز با ما [[مخالفت]] نمینمودند، ولی آنها برای [[فرار]] از [[عدالت]]، و علاقه به [[انحصارطلبی]]، و [[حرص]] به [[قدرت]]، و بیعلاقگی به این که مبادا دنیایشان از دست برود با ما میجنگند، و کینههایی که در [[جان]] و [[خصومت]] و [[دشمنی]] که در سینه [[نهان]] دارند به سبب [[جنگهای صدر اسلام]] بوده که بر ضد آنان برپا کردهای و در آن، [[پدران]] و [[خویشان]] و برادرانشان را به [[هلاکت]] رساندهای، اینک برای [[انتقام]] از کشتههای اجداد [[کفار]] خود با تو سر جنگ دارند». سپس رو به [[مردم]] کرد و گفت: «چه طور ممکن است معاویه با امیرالمؤمنین{{ع}} [[بیعت]] کند؟ در حالی که علی{{ع}} در یک [[جنگ]] (در [[جنگ بدر]]) برادرش حنظله، و داییاش ولید، و جد مادریاش [[عتبه]] را به [[هلاکت]] رسانده است؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، [[گمان]] نمیبرم که او [[بیعت]] کند و آنان هرگز [[مطیع]] شما نخواهند شد و [[راه راست]] را [[انتخاب]] نخواهند کرد مگر آنکه نیزههای [[استوار]] ما، میان آنان به کار افتد، و شمشیرها سرهایشان را از تن جدا سازد و پیشانیهایشان به گرزهای آهنین شکافته شود و کارهایی سخت میان دو گروه صورت گیرد»<ref>ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۷۵-۱۸۰.</ref> به [[روز]] [[صفین]]، [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی]] [[فرمانده]] پیاده [[نظام]] [[سپاه کوفه]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵ و ۲۰۸.</ref>. وی با آغاز جنگ، رشادتها از خود نشان داد و در حالی که دو [[زره]] پوشیده و دو [[شمشیر]] آویخته بود، دلیرانه به [[دشمن]] [[حمله]] میبرد و در حالی که [[رجز]] میخواند آنان را با تیغ میزد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۵.</ref>. از حضور پر رنگ و فعالانه او در صفین و نیز سخنان او در این جنگ در منابع سخنها گفته شده است<ref>ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ج۴، ص۲۴۵-۲۴۶؛ دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۵-۱۷۶.</ref>. در یکی از [[مواقف]] این جنگ، هنگامی که [[جناح چپ]] [[لشکر شام]] به جناح راست [[سپاه عراق]] [[یورش]] آورد، عبدالله و دیگر [[یاران]] عراقیاش به مقابله برخاستند. وی دلیرانه شمشیر میزد و پیش میرفت تا خود را به معاویه رساند و او را از جایگاهش به عقب راند. معاویه که از [[ترس]] جانش از مقر فرماندهیاش دور شده بود، کمی جلو آمد و مکرر به [[حبیب بن مسلمه فهری]] [[پیام]] میفرستاد و از او [[یاری]] و مدد میخواست. [[حبیب بن مسلمه]] با همه افراد تحت امرش در جناح چپ [[سپاه معاویه]]، به جناح راست سپاه عراق حمله کرد و [[مقاومت]] کرد تا این که جناح راست [[سپاه امام]]{{ع}} از هم گسیخت؛ تا جایی که فاصلهاش تا عبدالله، تنها صد [[مرد]] [[جنگی]] از [[قاریان قرآن]] بود. [[عبدالله بن بدیل]] و یارانش، پشت به پشت هم داده بودند و از خود [[دفاع]] میکردند. آنان حاضر به [[عقبنشینی]] نبودند و همچنان به سوی [[خیمه]] معاویه به پیش میرفتند. عبدالله، مصمم به کشتن معاویه بود و آهنگ جایگاه او را داشت، در این هنگام، معاویه خطاب به سپاهش بانگ برداشت: ای وای بر شما، حال که از به کار بردن تیر و کمان و [[شمشیر]] عاجزید، با سنگ و پاره سنگ، عبدالله بن بدیل و همراهانش را بزنید. با این [[فرمان]]، نیروهای [[محافظ]] معاویه و [[جنگجویان]] اطرافش، با سنگ و پاره سنگ به [[ابن بدیل]] و یارانش [[حمله]] کردند و آنقدر سنگ زدند تا این که عبدالله به [[زمین]] افتاد و به [[شهادت]] رسید<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۹۶؛ ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۸.</ref>. شهادت [[عبدالله بن بدیل بن ورقاء]]، معاویه را بسیار شاد کرد. او عبدالله را شیری از شیران [[خزاعه]] میخواند و از این که کبش [[قوم]] -یعنی پهلوان [[سپاه امام]]{{ع}}- را کشته است، اظهار [[خوشحالی]] و مسرت میکرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۴۷.</ref>. | ||
[[محمد بن بدیل]]<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.؛ شیخ طوسی، رجال، ص۴۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> و [[عبدالرحمن بن بدیل]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۷۰؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۸۲۳؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> –برادران عبدالله بن بدیل- را هم از دیگر عدویهای حاضر در [[جنگ صفین]] و از شهدای این [[جنگ]] گفتهاند. [[ابوشریح خزاعی]] نیز از چهرههای سرشناس این قوم در [[صفین]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۸۲.</ref>. آنان با رجزها و اشعاری که در میدان [[نبرد]] میخواندند، نقش مؤثری در [[تشویق]] [[عراقیها]] به [[پایداری]] در جنگ و تشجیع آنان و نیز انتقال [[افکار]] خود داشتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | [[محمد بن بدیل]]<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۰.؛ شیخ طوسی، رجال، ص۴۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> و [[عبدالرحمن بن بدیل]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۷۰؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۸۲۳؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۸.</ref> –برادران عبدالله بن بدیل- را هم از دیگر عدویهای حاضر در [[جنگ صفین]] و از شهدای این [[جنگ]] گفتهاند. [[ابوشریح خزاعی]] نیز از چهرههای سرشناس این قوم در [[صفین]] بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۸۲.</ref>. آنان با رجزها و اشعاری که در میدان [[نبرد]] میخواندند، نقش مؤثری در [[تشویق]] [[عراقیها]] به [[پایداری]] در جنگ و تشجیع آنان و نیز انتقال [[افکار]] خود داشتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||