عبدالله بن زبیر بن عوام در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶۶: خط ۶۶:
زبیر به دلیل سخنان فرزندش به سمت لشکر امام علی{{ع}} حرکت کرد. علی{{ع}} فرمود: "برای این پیرمرد راه را باز کنید که او را به [[سختی]] افکنده‌اند". پس سمت راست و چپ و [[قلب لشکر]] را شکافت و سپس بازگشت و به پسر خود گفت: "ای بی‌مادر آیا بد [[دل]] چنین کاری می‌کند؟" سپس [[زبیر]] از [[جنگ]] کناره گرفت و گزارشی را به [[احنف بن قیس]] نوشت. احنف بن قیس گفت: "مانند این مرد را ندیدم که [[ناموس]] [[رسول خدا]] را تا به این جا کشانید و [[حجاب]] [[همسر پیامبر]] [[خدا]] را از او برداشت و ناموس خود را در [[خانه]] خود پوشیده داشت. سپس او را واگذاشت و از جنگ [[کناره‌گیری]] کرد. در این هنگام [[عمرو بن جرموز تمیمی]] در پی زبیر رفت و در [[وادی السباع]] او را کشت<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۱، ص۱۸۳.</ref>.
زبیر به دلیل سخنان فرزندش به سمت لشکر امام علی{{ع}} حرکت کرد. علی{{ع}} فرمود: "برای این پیرمرد راه را باز کنید که او را به [[سختی]] افکنده‌اند". پس سمت راست و چپ و [[قلب لشکر]] را شکافت و سپس بازگشت و به پسر خود گفت: "ای بی‌مادر آیا بد [[دل]] چنین کاری می‌کند؟" سپس [[زبیر]] از [[جنگ]] کناره گرفت و گزارشی را به [[احنف بن قیس]] نوشت. احنف بن قیس گفت: "مانند این مرد را ندیدم که [[ناموس]] [[رسول خدا]] را تا به این جا کشانید و [[حجاب]] [[همسر پیامبر]] [[خدا]] را از او برداشت و ناموس خود را در [[خانه]] خود پوشیده داشت. سپس او را واگذاشت و از جنگ [[کناره‌گیری]] کرد. در این هنگام [[عمرو بن جرموز تمیمی]] در پی زبیر رفت و در [[وادی السباع]] او را کشت<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۱، ص۱۸۳.</ref>.


پس از اینکه [[امام حسن]]{{ع}} [[سخنرانی]] کرد و [[اصحاب جمل]] [[صلح]] را نپذیرفتند، علی{{ع}} به سوی آنان رفت تا اینکه به [[طلحه]] رسید. پس به او گفت: "همسر پیامبر خدا را به این جا آوردی و [[همسر]] خود را در خانه نهادی"! پس جنگ در گرفت. علی{{ع}} به [[اصحاب]] خود گفت: کدام یک از شما این [[قرآن]] را به ایشان نشان می‌دهد و می‌گوید این قرآن میان ما و شما [[حاکم]] باشد؟". [[جوانی]] آن را گرفت و پیش رفت اما دستش را بریدند. آن را به دست چپش گرفت. سپس علی{{ع}} پیش رفت و ایشان را به [[خون]] او و خون ایشان به خدا [[سوگند]] داد. ایشان فقط برای جنگ را پذیرفتند. در این حال جناح راست [[لشکر علی]]{{ع}}، بر [[جناح چپ]] ایشان تاخت و نبردی سخت در گرفت. [[عبدالله بن زبیر]] به میدان آمد و [[مبارز]] خواست. از لشکر علی{{ع}} [[مالک اشتر]] به میدان او رفت. [[عایشه]] گفت: "چه کسی از لشکر علی در مقابل عبدالله قرار گرفته؟" گفتند: مالک اشتر. عایشه ناراحت شد و گفت: "[[اسماء]] به [[عزا]] نشست"<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۵-۲۱۶؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۵، ص۳۷.</ref>. آن دو با هم [[جنگ]] کردند و یکدیگر را مجروح کردند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. [[مردم]] به [[جمل]] [[عایشه]] [[پناه بردن]] در زیر مهار آن چهل یا هفتاد تن که همه از [[قریش]] بودند به [[قتل]] رسیدند. [[عبدالله بن زبیر]] و [[مروان بن حکم]] هرکدام سی و هفت زخم نیزه و تیر برداشته بودند. علی{{ع}} فرمود: "شتر را پی کنید تا پراکنده شوند". مردی شتر را پی کرد و شتر بیافتد. همه به گونه‌ای پراکنده شدند و عبدالله بن زبیر خود را در میان مجروحان افکند و خود را از [[مرگ]] برهانید و در [[خانه]] مردی از [[قبیله ازد]] پنهان شد. کسی را نزد عایشه فرستاد و او را نزد خود برد. عبدالله بن زبیر گفت: "من در [[جنگ جمل]] حدود سی ضربه [[شمشیر]] خورده بودم؛ هیچ روزی را مثل [[روز]] جمل ندیدم. هیچ کس دستش به شتر نمی‌رسید مگر اینکه یا کشته می‌شد و یا اینکه دستش بریده می‌شد. سرانجام افسار شتر از دست [[قبیله]] [[بنی‌ضبه]] بیرون رفت و شتر کشته شد"<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۰؛ الجمل، شیخ مفید، ص۳۵۰، ۳۶۵-۳۶۶ و ۳۷۶.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۷-۱۰۴.</ref>
پس از اینکه [[امام حسن]]{{ع}} [[سخنرانی]] کرد و [[اصحاب جمل]] [[صلح]] را نپذیرفتند، علی{{ع}} به سوی آنان رفت تا اینکه به [[طلحه]] رسید. پس به او گفت: "همسر پیامبر خدا را به این جا آوردی و [[همسر]] خود را در خانه نهادی"! پس جنگ در گرفت. علی{{ع}} به [[اصحاب]] خود گفت: کدام یک از شما این [[قرآن]] را به ایشان نشان می‌دهد و می‌گوید این قرآن میان ما و شما [[حاکم]] باشد؟". [[جوانی]] آن را گرفت و پیش رفت اما دستش را بریدند. آن را به دست چپش گرفت. سپس علی{{ع}} پیش رفت و ایشان را به [[خون]] او و خون ایشان به خدا [[سوگند]] داد. ایشان فقط برای جنگ را پذیرفتند. در این حال جناح راست [[لشکر علی]]{{ع}}، بر [[جناح چپ]] ایشان تاخت و نبردی سخت در گرفت. [[عبدالله بن زبیر]] به میدان آمد و [[مبارز]] خواست. از لشکر علی{{ع}} [[مالک اشتر]] به میدان او رفت. [[عایشه]] گفت: "چه کسی از لشکر علی در مقابل عبدالله قرار گرفته؟" گفتند: مالک اشتر. عایشه ناراحت شد و گفت: "[[اسماء]] به [[عزا]] نشست"<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۵-۲۱۶؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۵، ص۳۷.</ref>. آن دو با هم [[جنگ]] کردند و یکدیگر را مجروح کردند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۷.</ref>. [[مردم]] به [[جمل]] [[عایشه]] [[پناه بردن]] در زیر مهار آن چهل یا هفتاد تن که همه از [[قریش]] بودند به [[قتل]] رسیدند. [[عبدالله بن زبیر]] و [[مروان بن حکم]] هرکدام سی و هفت زخم نیزه و تیر برداشته بودند. علی{{ع}} فرمود: "شتر را پی کنید تا پراکنده شوند". مردی شتر را پی کرد و شتر بیافتد. همه به گونه‌ای پراکنده شدند و عبدالله بن زبیر خود را در میان مجروحان افکند و خود را از [[مرگ]] برهانید و در [[خانه]] مردی از [[قبیله ازد]] پنهان شد. کسی را نزد عایشه فرستاد و او را نزد خود برد. عبدالله بن زبیر گفت: "من در [[جنگ جمل]] حدود سی ضربه [[شمشیر]] خورده بودم؛ هیچ روزی را مثل [[روز]] جمل ندیدم. هیچ کس دستش به شتر نمی‌رسید مگر اینکه یا کشته می‌شد و یا اینکه دستش بریده می‌شد. سرانجام افسار شتر از دست [[قبیله]] [[بنی‌ضبه]] بیرون رفت و شتر کشته شد"<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۲۱۰؛ الجمل، شیخ مفید، ص۳۵۰، ۳۶۵-۳۶۶ و ۳۷۶.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۷-۱۰۴؛ [[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲.</ref>


== نقش [[ابن زبیر]] در [[ماجرای حکمیت]] ==
== نقش [[ابن زبیر]] در [[ماجرای حکمیت]] ==
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش