عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۳۲: خط ۱۳۲:
بعد از اتمام [[جنگ جمل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[بصره]] گردید و در مسجد جامع بزرگ [[شهر]] در جمع [[مردم]] که عده آنها بسیار زیاد بود بالای [[منبر]] رفت و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود بر پیامبر اکرم]]{{صل}} اهل بصره را [[سرزنش]] کرد و آنها را «بقایای [[ثمود]]» و «[[پیروان]] بهیمه» و «[[لشکریان]] [[زن]]» نامید<ref>امین، أعیان الشیعه، ج۱، ص۱۹۷؛ محمودی، نهج السعاده، ج۱، ص۳۳۹.</ref> و از آنان به بدی یاد کرد. تمام مردم با وی [[بیعت]] کردند، حتی مجروحان و [[امان]] یافتگان. در میان جمع [[عبدالرحمان بن ابی بکره]]، نیز بود. وی برای بیعت نزد علی{{ع}} آمد. حضرت از وضع و حال پدرش [[ابوبکره]]<ref>ابوبکره جزو شخصیت‌های با سابقه بصره بود، از زمانی که بصره تبدیل به شهر شد وی در آنجا سکونت داشت، فرزندش عبد الرحمان را اولین مولود شهر بصره دانسته‌اند. وی و سه برادر مادریش به نام‌های نافع و زیاد و شبل گواهی به زنای مغیرة بن شعبه در بصره دادند و بعد از این که زیاد نزد عمر شهادت خود را پس گرفت. خلیفه سه تن دیگر را حدّ قذف (تهمت زنا) زد آن دو اظهار توبه کردند. ولی ابوبکره بر شهادت خود پای فشرد. عمر خواست دو مرتبه او را حدّ زند. علی{{ع}} فرمود اگر او را حد بزنی چهار شهادت کامل می‌گردد. از این رو عمر از وی دست برداشت. ابوبکره به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام میورزید و دوبار بدین جهت کتک خورد که بنا به قولی دربار دوم در هنگام حکومت سمرة بن جندب بر بصره مریض و به قولی از دنیا رفت. (ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۴۲؛ حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن شاذان، الایضاح، ص۵۴۵، شرح حال وی و پسرش عبدالرحمان را در جلد سوم همین کتاب مطالعه نمایید).</ref> پرسید، عبدالرحمان [[سوگند]] یاد کرد که پدرش [[بیمار]] است و از علاقه وی به حضرت یاد کرد. علی{{ع}} به [[دیدار]] [[ابوبکره]] رفت و فرمود: نشستی و [[منتظر]] نتیجه [[جنگ]] ماندی؟ ابوبکره[[دست]] بر سینه نهاد و گفت: دردی آشکار دارم. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} عذر او را پذیرفت و [[ولایت بصره]] را به او پیشنهاد کرد. ابوبکره عذر خواست و گفت: باید [[حاکم بصره]] مردی از خاندانت باشد که [[مردم]] به وی [[اعتماد]] کنند و پذیرفت [[مشاور]] حاکمی باشد که حضرت تعیین می‌کند.
بعد از اتمام [[جنگ جمل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[بصره]] گردید و در مسجد جامع بزرگ [[شهر]] در جمع [[مردم]] که عده آنها بسیار زیاد بود بالای [[منبر]] رفت و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود بر پیامبر اکرم]]{{صل}} اهل بصره را [[سرزنش]] کرد و آنها را «بقایای [[ثمود]]» و «[[پیروان]] بهیمه» و «[[لشکریان]] [[زن]]» نامید<ref>امین، أعیان الشیعه، ج۱، ص۱۹۷؛ محمودی، نهج السعاده، ج۱، ص۳۳۹.</ref> و از آنان به بدی یاد کرد. تمام مردم با وی [[بیعت]] کردند، حتی مجروحان و [[امان]] یافتگان. در میان جمع [[عبدالرحمان بن ابی بکره]]، نیز بود. وی برای بیعت نزد علی{{ع}} آمد. حضرت از وضع و حال پدرش [[ابوبکره]]<ref>ابوبکره جزو شخصیت‌های با سابقه بصره بود، از زمانی که بصره تبدیل به شهر شد وی در آنجا سکونت داشت، فرزندش عبد الرحمان را اولین مولود شهر بصره دانسته‌اند. وی و سه برادر مادریش به نام‌های نافع و زیاد و شبل گواهی به زنای مغیرة بن شعبه در بصره دادند و بعد از این که زیاد نزد عمر شهادت خود را پس گرفت. خلیفه سه تن دیگر را حدّ قذف (تهمت زنا) زد آن دو اظهار توبه کردند. ولی ابوبکره بر شهادت خود پای فشرد. عمر خواست دو مرتبه او را حدّ زند. علی{{ع}} فرمود اگر او را حد بزنی چهار شهادت کامل می‌گردد. از این رو عمر از وی دست برداشت. ابوبکره به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام میورزید و دوبار بدین جهت کتک خورد که بنا به قولی دربار دوم در هنگام حکومت سمرة بن جندب بر بصره مریض و به قولی از دنیا رفت. (ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۴۲؛ حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن شاذان، الایضاح، ص۵۴۵، شرح حال وی و پسرش عبدالرحمان را در جلد سوم همین کتاب مطالعه نمایید).</ref> پرسید، عبدالرحمان [[سوگند]] یاد کرد که پدرش [[بیمار]] است و از علاقه وی به حضرت یاد کرد. علی{{ع}} به [[دیدار]] [[ابوبکره]] رفت و فرمود: نشستی و [[منتظر]] نتیجه [[جنگ]] ماندی؟ ابوبکره[[دست]] بر سینه نهاد و گفت: دردی آشکار دارم. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} عذر او را پذیرفت و [[ولایت بصره]] را به او پیشنهاد کرد. ابوبکره عذر خواست و گفت: باید [[حاکم بصره]] مردی از خاندانت باشد که [[مردم]] به وی [[اعتماد]] کنند و پذیرفت [[مشاور]] حاکمی باشد که حضرت تعیین می‌کند.


علی{{ع}} [[ابن عباس]] را برگزید و [[فرمان]] داد که با ابوبکره [[مشورت]] کند و سخن او را بشنود و امر [[خراج]] و [[بیت المال]] را به [[زیاد بن عبید]] [[برادر]] [[مادری]] ابوبکره سپرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۱؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۲ (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۲]]، ص ۴۲۰ - ۴۲۱.</ref>
علی{{ع}} [[ابن عباس]] را برگزید و [[فرمان]] داد که با ابوبکره [[مشورت]] کند و سخن او را بشنود و امر [[خراج]] و [[بیت المال]] را به [[زیاد بن عبید]] [[برادر]] [[مادری]] ابوبکره سپرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۱؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۲ (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۲]]، ص ۴۲۰ - ۴۲۱؛ [[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۱۴۹.</ref>


طه حسین درباره این [[انتصاب]] می‌گوید: ما معتقدیم که علی{{ع}} جز این نمی‌توانست انجام دهد؛ زیرا بیشتر سپاهیانش از طایفه مُضَر بودند و پس از آن همه [[شورش]] و [[انقلاب]] می‌بایست کسی به حکومت بصره گماشته شود که از آن طایفه باشد و از جانب دیگر با خود آن حضرت نیز [[خویشاوندی]] نزدیکی داشته باشد. بدین جهت [[ابن عباس]] به عنوان [[امیر]] و [[حاکم بصره]] [[انتخاب]] شد و [[زیاد بن ابیه]] [[مأمور]] [[بیت المال]] گردید<ref>طه حسین، علی و بنوه، ص۵۵.</ref>.
طه حسین درباره این [[انتصاب]] می‌گوید: ما معتقدیم که علی{{ع}} جز این نمی‌توانست انجام دهد؛ زیرا بیشتر سپاهیانش از طایفه مُضَر بودند و پس از آن همه [[شورش]] و [[انقلاب]] می‌بایست کسی به حکومت بصره گماشته شود که از آن طایفه باشد و از جانب دیگر با خود آن حضرت نیز [[خویشاوندی]] نزدیکی داشته باشد. بدین جهت [[ابن عباس]] به عنوان [[امیر]] و [[حاکم بصره]] [[انتخاب]] شد و [[زیاد بن ابیه]] [[مأمور]] [[بیت المال]] گردید<ref>طه حسین، علی و بنوه، ص۵۵.</ref>.
۱۳۳٬۷۸۶

ویرایش