حضرت عیسی علیه السلام: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۲: خط ۴۲:


== [[اختلاف]] در کیفیت حمل و مدت آن و مکان وضع حمل [[عیسی]] ==
== [[اختلاف]] در کیفیت حمل و مدت آن و مکان وضع حمل [[عیسی]] ==
در کیفیت حمل و ماجراهای دیگری که به دنبال آن به وقوع پیوست، میان [[مفسران]] و همچنین [[روایات]] اختلاف است. درباره کیفیت حمل جمعی گفته‌اند: [[جبرئیل]] آستین مریم را گرفت و در آن دمید و همان [[ساعت]] مریم حامله شد و آثار [[آبستنی]] در وی ظاهر گردید. قول دیگر آن است که گریبان جامه‌اش را گرفت و در آن دمید. در [[حدیثی]] از حضرت [[ابوالحسن]]{{ع}} ـ که ظاهراً [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} است ـ [[روایت]] شده که فرمود: جبرئیل نوعی خرما از [[بهشت]] آورد و به مریم داد و مریم هفت دانه از آن خورد و همان سبب حاملگی او گردید.
در کیفیت حمل و ماجراهای دیگری که به دنبال آن به وقوع پیوست، میان [[مفسران]] و همچنین [[روایات]] اختلاف است. درباره کیفیت حمل جمعی گفته‌اند: [[جبرئیل]] آستین مریم را گرفت و در آن دمید و همان [[ساعت]] مریم حامله شد و آثار [[آبستنی]] در وی ظاهر گردید. قول دیگر آن است که گریبان جامه‌اش را گرفت و در آن دمید. در [[حدیثی]] از حضرت ابوالحسن{{ع}} ـ که ظاهراً [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} است ـ [[روایت]] شده که فرمود: جبرئیل نوعی خرما از [[بهشت]] آورد و به مریم داد و مریم هفت دانه از آن خورد و همان سبب حاملگی او گردید.


در مدت حمل نیز اختلاف بسیاری است: برخی چون [[ابن عباس]] و دیگران گفته‌اند: مدت حمل و فاصله آن تا زایمان یک ساعت بود که در این یک ساعت عیسی{{ع}} به اندازه نه ماه پرورش یافت. بعضی چون [[مقاتل]] گفته‌اند: مدت حمل سه ساعت بود. برخی گفته‌اند: نه ساعت که هر ساعتی به مقدار یک ماه دیگران بود. در چند [[حدیث]] از [[امام صادق]]{{ع}} و [[اهل بیت]] روایت شده که فرمودند: فاصله مابین حمل و وضع آن شش ماه بود و هیچ مولودی جز عیسی و [[حسین بن علی]]{{عم}} [[شش ماهه]] به [[دنیا]] نیآمدند و در [[حدیث]] دیگری است که زنده نماندند؛ یعنی اگر هم [[شش ماهه]] به [[دنیا]] آمدند، [[زندگی]] نکردند و از [[جهان]] رفتند. قولی هم هست که [[عیسی]]{{ع}} هفت ماهه یا هشت ماهه به دنیا آمد. به هر صورت، ولادت او نیز غیر عادی بود.
در مدت حمل نیز اختلاف بسیاری است: برخی چون [[ابن عباس]] و دیگران گفته‌اند: مدت حمل و فاصله آن تا زایمان یک ساعت بود که در این یک ساعت عیسی{{ع}} به اندازه نه ماه پرورش یافت. بعضی چون [[مقاتل]] گفته‌اند: مدت حمل سه ساعت بود. برخی گفته‌اند: نه ساعت که هر ساعتی به مقدار یک ماه دیگران بود. در چند [[حدیث]] از [[امام صادق]]{{ع}} و [[اهل بیت]] روایت شده که فرمودند: فاصله مابین حمل و وضع آن شش ماه بود و هیچ مولودی جز عیسی و [[حسین بن علی]]{{عم}} [[شش ماهه]] به [[دنیا]] نیآمدند و در [[حدیث]] دیگری است که زنده نماندند؛ یعنی اگر هم [[شش ماهه]] به [[دنیا]] آمدند، [[زندگی]] نکردند و از [[جهان]] رفتند. قولی هم هست که [[عیسی]]{{ع}} هفت ماهه یا هشت ماهه به دنیا آمد. به هر صورت، ولادت او نیز غیر عادی بود.


در جایی هم که عیسی{{ع}} متولد شد و درخت خرمایی که [[مریم]] به پای آن آمد و از آن رطب تازه خورد، [[اختلاف]] است: مشهور آن است که عیسی در [[بیت اللحم]] (نزدیکی [[شهر]] [[بیت‌المقدس]]) به دنیا آمد و هم اکنون بنای عظیم و [[زیبایی]] بدین نام در آن شهر برپاست که محل [[زیارت]] [[مسیحیان]] جهان است. قول دیگر آن است که مریم به [[مصر]] یا به [[دمشق]] آمد. در چند حدیث هم [[روایت]] شده که [[حضرت مریم]] به [[طی الارض]] به [[نینوا]] و [[سرزمین عراق]] رفت و کنار [[فرات]] یا نزدیکی [[بغداد]] در محله «[[براثا]]» وضع حمل کرد و سپس با عیسی به همان ترتیب به سرزمین بیت‌المقدس بازگشت<ref>طوسی، امالی، ص۱۲۴ و ۱۲۵.</ref>.
در جایی هم که عیسی{{ع}} متولد شد و درخت خرمایی که [[مریم]] به پای آن آمد و از آن رطب تازه خورد، [[اختلاف]] است: مشهور آن است که عیسی در بیت اللحم (نزدیکی [[شهر]] [[بیت‌المقدس]]) به دنیا آمد و هم اکنون بنای عظیم و [[زیبایی]] بدین نام در آن شهر برپاست که محل [[زیارت]] [[مسیحیان]] جهان است. قول دیگر آن است که مریم به [[مصر]] یا به [[دمشق]] آمد. در چند حدیث هم [[روایت]] شده که [[حضرت مریم]] به [[طی الارض]] به [[نینوا]] و [[سرزمین عراق]] رفت و کنار [[فرات]] یا نزدیکی [[بغداد]] در محله «براثا» وضع حمل کرد و سپس با عیسی به همان ترتیب به سرزمین بیت‌المقدس بازگشت<ref>طوسی، امالی، ص۱۲۴ و ۱۲۵.</ref>.


با توجه به اینکه همه این امور از امور غیر عادی بوده و به صورت [[معجزه]] انجام شده، هیچ یک از آنها بعید به نظر نمی‌رسد و با [[اعتقاد]] به [[قدرت]] [[حق تعالی]] و انجام امور خارق‌العاده به وسیله [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] و مقام مریم و عیسی در پیش‌گاه خدای عز وجل، همه آنها ممکن است و جای هیچ استبعادی نیست، چنان‌که داستان‌های دیگری هم که پس از آن پیش آمد، مانند سبز شدن درخت خرما و ریختن رطب تازه برای مریم همه از همین قبیل است.
با توجه به اینکه همه این امور از امور غیر عادی بوده و به صورت [[معجزه]] انجام شده، هیچ یک از آنها بعید به نظر نمی‌رسد و با [[اعتقاد]] به [[قدرت]] [[حق تعالی]] و انجام امور خارق‌العاده به وسیله [[انبیا]] و [[اولیای الهی]] و مقام مریم و عیسی در پیش‌گاه خدای عز وجل، همه آنها ممکن است و جای هیچ استبعادی نیست، چنان‌که داستان‌های دیگری هم که پس از آن پیش آمد، مانند سبز شدن درخت خرما و ریختن رطب تازه برای مریم همه از همین قبیل است.


باری مریم{{س}} که دید با نداشتن شوهر و تماس نگرفتن با هیچ مردی باردار شده، از [[ترس]] آنکه [[مردم]] به او [[تهمت]] بزنند و یاوه‌گویان درباره‌اش یاوه بگویند، خود را به کناری کشید و دور از کسان خویش به سر می‌برد و چون هنگام وضع حمل فرا رسید، از روی ناچاری خود را به تنه درخت خرمایی رسانید و در آنجا نوزاد مبارک و بزرگوار خود را بر [[زمین]] نهاد<ref>در حدیثی است که عیسی{{ع}} روز بیست و پنجم ذی‌قعده به دنیا آمد.</ref>. در آن حال از شدت [[ناراحتی]] گفت: ای کاش نبودم و این وضع را بر خود نمی‌دیدم، چنان که [[خدای تعالی]] فرموده: «درد زاییبدن او را به سوی تنه [[نخل]] کشانید و گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و چیز حقیری بودم که فراموشم کرده بودند»<ref>{{متن قرآن|فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا}} «آنگاه درد زایمان او را به سوی تنه درخت خرمایی کشاند؛ گفت: کاش پیش از این مرده و از یاد رفته بودم» سوره مریم، آیه ۲۳.</ref>.
باری مریم{{س}} که دید با نداشتن شوهر و تماس نگرفتن با هیچ مردی باردار شده، از [[ترس]] آنکه [[مردم]] به او [[تهمت]] بزنند و یاوه‌گویان درباره‌اش یاوه بگویند، خود را به کناری کشید و دور از کسان خویش به سر می‌برد و چون هنگام وضع حمل فرا رسید، از روی ناچاری خود را به تنه درخت خرمایی رسانید و در آنجا نوزاد مبارک و بزرگوار خود را بر [[زمین]] نهاد<ref>در حدیثی است که عیسی{{ع}} روز بیست و پنجم ذی‌قعده به دنیا آمد.</ref>. در آن حال از شدت [[ناراحتی]] گفت: ای کاش نبودم و این وضع را بر خود نمی‌دیدم، چنان که [[خدای تعالی]] فرموده: «درد زاییبدن او را به سوی تنه نخل کشانید و گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و چیز حقیری بودم که فراموشم کرده بودند»<ref>{{متن قرآن|فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا}} «آنگاه درد زایمان او را به سوی تنه درخت خرمایی کشاند؛ گفت: کاش پیش از این مرده و از یاد رفته بودم» سوره مریم، آیه ۲۳.</ref>.


از همین جمله، شدت [[اضطراب]] و ناراحتی [[مریم]] را از [[زخم زبان]] و [[تهمت]] [[مردمان]] می‌توان فهمید و [[راستی]] هم برای دختری همچون مریم که تا آن [[ساعت]] در کمال [[عفت]] و [[تقوا]] [[زندگی]] کرده و هیچ مردی او را لمس نکرده و از نظر [[خانوادگی]] هم از خاندانی اصیل و [[پاکدامن]] به [[دنیا]] آمده است، بسیار تلخ و ناگوار است که او را به آلودگی و بدکارگی متهم سازند و با توجه به این که [[زنان]] از نظر [[احساس]] و [[عواطف]] ضعیف‌تر از مردان هستند و پیش‌آمدهای ناگوار و [[ناملایمات]] زودتر آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، می‌توان فهمید که آن ساعت‌ها چقدر برای مریم دشوار و سخت گذشته، اما [[خدای رحمان]] که همه جا او را با حمایت خود [[حفظ]] کرده و در هر [[دشواری]] او را به پناه خویش درآورده بود، در چنین وضعی نیز او را به حال خود نگذاشت و مورد نوازش و دل‌داری قرار داد. [[قرآن]] می‌گوید: «در این وقت از زیر پای خود ندایش داد: [[غم]] مخور که پروردگارت برای تو در زیر پایت [[نهر]] آبی قرار داد و تنه نخل را حرکت بده (یا به جانب خود بکش) تا خرمای تازه برای تو بریزد. پس بخور و بنوش و روشنی دیده گیر (یعنی [[خرسند]] باش و [[دل]] خوش دار) و اگر از [[آدمیان]] کسی را دیدی، بگو من برای [[خدا]] روزه‌ای [[نذر]] کرده‌ام و امروز با هیچ بشری سخن نگویم»<ref>{{متن قرآن|فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا * وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا * فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا}} «پس او را از فرو دست وی ندا داد که: غمگین مباش، خداوند از بن (پای) تو جویباری روان کرده است * و تنه نخل را به سوی خود بتکان تا خرمایی چیده بر تو فرو ریزد * پس (از این خرما) بخور و (از آب آن جویبار) بنوش و دیده (به فرزند) روشن دار و اگر از مردم کسی را دیدی بگو برای (خداوند) بخشنده روزه‌ای نذر کرده‌ام و امروز به هیچ روی با کسی سخن نمی‌گویم» سوره مریم، آیه ۲۴-۲۶.</ref>.
از همین جمله، شدت [[اضطراب]] و ناراحتی [[مریم]] را از زخم زبان و [[تهمت]] [[مردمان]] می‌توان فهمید و [[راستی]] هم برای دختری همچون مریم که تا آن [[ساعت]] در کمال [[عفت]] و [[تقوا]] [[زندگی]] کرده و هیچ مردی او را لمس نکرده و از نظر [[خانوادگی]] هم از خاندانی اصیل و [[پاکدامن]] به [[دنیا]] آمده است، بسیار تلخ و ناگوار است که او را به آلودگی و بدکارگی متهم سازند و با توجه به این که [[زنان]] از نظر [[احساس]] و [[عواطف]] ضعیف‌تر از مردان هستند و پیش‌آمدهای ناگوار و [[ناملایمات]] زودتر آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، می‌توان فهمید که آن ساعت‌ها چقدر برای مریم دشوار و سخت گذشته، اما [[خدای رحمان]] که همه جا او را با حمایت خود [[حفظ]] کرده و در هر [[دشواری]] او را به پناه خویش درآورده بود، در چنین وضعی نیز او را به حال خود نگذاشت و مورد نوازش و دل‌داری قرار داد. [[قرآن]] می‌گوید: «در این وقت از زیر پای خود ندایش داد: [[غم]] مخور که پروردگارت برای تو در زیر پایت [[نهر]] آبی قرار داد و تنه نخل را حرکت بده (یا به جانب خود بکش) تا خرمای تازه برای تو بریزد. پس بخور و بنوش و روشنی دیده گیر (یعنی [[خرسند]] باش و [[دل]] خوش دار) و اگر از [[آدمیان]] کسی را دیدی، بگو من برای [[خدا]] روزه‌ای [[نذر]] کرده‌ام و امروز با هیچ بشری سخن نگویم»<ref>{{متن قرآن|فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا * وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا * فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا}} «پس او را از فرو دست وی ندا داد که: غمگین مباش، خداوند از بن (پای) تو جویباری روان کرده است * و تنه نخل را به سوی خود بتکان تا خرمایی چیده بر تو فرو ریزد * پس (از این خرما) بخور و (از آب آن جویبار) بنوش و دیده (به فرزند) روشن دار و اگر از مردم کسی را دیدی بگو برای (خداوند) بخشنده روزه‌ای نذر کرده‌ام و امروز به هیچ روی با کسی سخن نمی‌گویم» سوره مریم، آیه ۲۴-۲۶.</ref>.


این ندای [[جان]] بخش که به گفته بسیاری از [[مفسران]] از دهان فرزندش [[عیسی]]{{ع}} خارج شد و آن نوزاد به سخن آمده و این سخنان را به مادر گفت دل او را آرام کرد و اندوهش را بر طرف ساخت؛ زیرا احتیاجش را از نظر آب و غذا برطرف ساخت و راه رو به رو شدن با [[مردم]] را نیز به وی یاد داد. [[مریم]] [[دست]] به آن درخت خشکیده گرفت و حرکت داد، [[نخل]] سبز شد و خرمای تازه برایش ریخت و به گفته جمعی [[نهر]] آبی نیز به [[معجزه]] فرزندش عیسی پدیدار گشت که پای خود را بر [[زمین]] کوبید و نهری گوارا از آب جوشش کرد.
این ندای [[جان]] بخش که به گفته بسیاری از [[مفسران]] از دهان فرزندش [[عیسی]]{{ع}} خارج شد و آن نوزاد به سخن آمده و این سخنان را به مادر گفت دل او را آرام کرد و اندوهش را بر طرف ساخت؛ زیرا احتیاجش را از نظر آب و غذا برطرف ساخت و راه رو به رو شدن با [[مردم]] را نیز به وی یاد داد. [[مریم]] [[دست]] به آن درخت خشکیده گرفت و حرکت داد، نخل سبز شد و خرمای تازه برایش ریخت و به گفته جمعی [[نهر]] آبی نیز به [[معجزه]] فرزندش عیسی پدیدار گشت که پای خود را بر [[زمین]] کوبید و نهری گوارا از آب جوشش کرد.


مریم کودک عزیز و [[بزرگوار]] خود را به نزد [[قوم]] خود آورد و همان طور که پیش‌بینی می‌کرد، آنها به [[تهمت]] زبان گشودند و گفتند: «ای مریم! چیز شگفت‌انگیزی آورده‌ای؟»<ref>{{متن قرآن|فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا}} «سپس در حالی که او را در آغوش داشت نزد قوم خویش آوردش گفتند: ای مریم! بی‌گمان چیز ناپسند شگفتی پیش آورده‌ای» سوره مریم، آیه ۲۷.</ref> و به دنبال آن از روی سرزنش بدو گفتند: «ای [[خواهر]] [[هارون]]!<ref>مرحوم طبرسی در مجمع البیان گوید: در معنای این جمله که به مریم گفتند: «ای خواهر هارون»... مفسران چهار وجه گفتند: ۱. هارون نام مرد صالحی در بنی‌اسرائیل بود که هر شخص صالحی را به او تشبیه می‌کردند و روی این قول معنای جمله این گونه است که «ای شبیه و مانند هارون»...؛ ۲. کلبی گفته: هارون نام برادر پدری مریم بوده که به خیر و صلاح معروف بوده است؛ ۳. منظور از هارون برادر حضرت موسی{{ع}} است که نسب مریم بدو می‌رسید و در عرب رسم است که هر کس از تیره کسی باشد به لفظ «أخ» یا «اُخت» او را به آن شخص نسبت می‌دهند، چنان که می‌گویند «یا أخاتمیم»؛ ۴. هارون نام مرد فاسقی بود که به فساد و زنا مشهور بود و منظورشان سرزنش مریم و تشبیه کردن او به آن مرد در انجام عمل زشت زنا بوده است. مجمع البیان، ج۶، ص۵۱۲.</ref> پدرت مردی بد و مادرت هم [[بدکار]] نبود و با این اصالتی که از نظر [[خانوادگی]] داری این کودک را از کجا آورده‌ای و بی‌شوهر، چگونه به این فرزند آبستن شدی؟»
مریم کودک عزیز و [[بزرگوار]] خود را به نزد [[قوم]] خود آورد و همان طور که پیش‌بینی می‌کرد، آنها به [[تهمت]] زبان گشودند و گفتند: «ای مریم! چیز شگفت‌انگیزی آورده‌ای؟»<ref>{{متن قرآن|فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا}} «سپس در حالی که او را در آغوش داشت نزد قوم خویش آوردش گفتند: ای مریم! بی‌گمان چیز ناپسند شگفتی پیش آورده‌ای» سوره مریم، آیه ۲۷.</ref> و به دنبال آن از روی سرزنش بدو گفتند: «ای خواهر [[هارون]]!<ref>مرحوم طبرسی در مجمع البیان گوید: در معنای این جمله که به مریم گفتند: «ای خواهر هارون»... مفسران چهار وجه گفتند: ۱. هارون نام مرد صالحی در بنی‌اسرائیل بود که هر شخص صالحی را به او تشبیه می‌کردند و روی این قول معنای جمله این گونه است که «ای شبیه و مانند هارون»...؛ ۲. کلبی گفته: هارون نام برادر پدری مریم بوده که به خیر و صلاح معروف بوده است؛ ۳. منظور از هارون برادر حضرت موسی{{ع}} است که نسب مریم بدو می‌رسید و در عرب رسم است که هر کس از تیره کسی باشد به لفظ «أخ» یا «اُخت» او را به آن شخص نسبت می‌دهند، چنان که می‌گویند «یا أخاتمیم»؛ ۴. هارون نام مرد فاسقی بود که به فساد و زنا مشهور بود و منظورشان سرزنش مریم و تشبیه کردن او به آن مرد در انجام عمل زشت زنا بوده است. مجمع البیان، ج۶، ص۵۱۲.</ref> پدرت مردی بد و مادرت هم بدکار نبود و با این اصالتی که از نظر [[خانوادگی]] داری این کودک را از کجا آورده‌ای و بی‌شوهر، چگونه به این فرزند آبستن شدی؟»


[[مریم]] که طبق دستور قبلی، خود را برای چنین پیش آمد و سؤالی آماده کرده بود، به سوی کودک اشاره کرد و آنها را به گفت‌و‌گو و تکلم با کودک خود [[راهنمایی]] فرمود تا ضمن گفت‌وگوی با او، [[پاک‌دامنی]] وی نیز برای آنان روشن شود.  
[[مریم]] که طبق دستور قبلی، خود را برای چنین پیش آمد و سؤالی آماده کرده بود، به سوی کودک اشاره کرد و آنها را به گفت‌و‌گو و تکلم با کودک خود [[راهنمایی]] فرمود تا ضمن گفت‌وگوی با او، [[پاک‌دامنی]] وی نیز برای آنان روشن شود.  
۱۳۲٬۳۰۶

ویرایش