هدیه در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۶: خط ۷۶:
بعضی از نمایندگان قبایل نیز بودند که وقتی [[خدمت]] آن حضرت می‌رسیدند، هدایایی برای او می‌آوردند که یک مورد از نظرتان می‌گذرد.
بعضی از نمایندگان قبایل نیز بودند که وقتی [[خدمت]] آن حضرت می‌رسیدند، هدایایی برای او می‌آوردند که یک مورد از نظرتان می‌گذرد.
... هنگام بازگشت پیامبر{{صل}} از [[تبوک]]، نمایندگان داری‌ها که ده نفر بودند به حضور پیامبر{{صل}} آمدند... و همگی اسلام آوردند. یکی از آنان (هانی بن حبیب) چند اسب و لباسی زربفت [[هدیه]] داد که [[پیامبر]]{{صل}} اسب‌ها و [[لباس]] را پذیرفت، و لباس را به [[عباس بن عبدالمطلب]] بخشید. عباس گفت: این را چه کنم؟ فرمود: طلاهای آن را جدا کن و برای [[مصرف]] [[زیور]] زنانت بده یا [[خرج]] کن و پارچه دیبای آن را بفروش و قیمتش را بگیر. عباس آن را به مردی [[یهودی]] به هشت هزار درهم فروخت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص٣۴٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۳</ref>
... هنگام بازگشت پیامبر{{صل}} از [[تبوک]]، نمایندگان داری‌ها که ده نفر بودند به حضور پیامبر{{صل}} آمدند... و همگی اسلام آوردند. یکی از آنان (هانی بن حبیب) چند اسب و لباسی زربفت [[هدیه]] داد که [[پیامبر]]{{صل}} اسب‌ها و [[لباس]] را پذیرفت، و لباس را به [[عباس بن عبدالمطلب]] بخشید. عباس گفت: این را چه کنم؟ فرمود: طلاهای آن را جدا کن و برای [[مصرف]] [[زیور]] زنانت بده یا [[خرج]] کن و پارچه دیبای آن را بفروش و قیمتش را بگیر. عباس آن را به مردی [[یهودی]] به هشت هزار درهم فروخت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص٣۴٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۳</ref>
==خودداری [[پیامبر]] از قبول [[هدیه]] [[کفار]]==
# ابو براء عامر بن مالک بن جعفر...<ref>او معروف به ملاعب الاسنه بود. المغازی، ج۱، ص٣۴۶. علت شهرت او به ملاعب الاسنه این است که در جنگی میان قیس و تمیم برادرش گریخت و شاعری خطاب به برادرش گفت: از جنگ گریختی و برادرت عامر را واگذاشتی که با لبه‌های بران سنان‌ها (نیزه‌ها) ملاعبه و بازی کند. پاورقی واقدی به نقل از الروض الانف، ج۲، ص١٧۴.</ref> نزد پیامبر{{صل}} آمد و برای آن حضرت دو اسب و دو [[ناقه]] هدیه آورد. پیامبر{{صل}} فرمود: من هدیه [[مشرک]] را نمی‌پذیرم! و [[اسلام]] را بر او عرضه داشت. او نه اسلام آورد و نه آن را رد کرد...<ref>مغازی، ج۱، ص٣۴۶، غزوه بئر معونه.</ref>.
#... گویند [[ابوبراء]] که [[پیری]] فرتوت شده بود باز هم به قصد [[دیدار رسول خدا]]{{صل}} آمد و از محل [[عیص]] برادرزاده خود [[لبید بن ربیعه]] را با هدیه‌ای که اسبی بود به حضور آن [[بزرگوار]] فرستاد. حضرت هدیه‌اش را نپذیرفت و فرمود: من هدیه [[مشرکان]] را نمی‌پذیرم. [[لبید]] گفت: [[گمان]] نمی‌کردم کسی از [[قبیله]] [[مضر]] هدیه ابوبراء را رد کند. پیامبر{{صل}} فرمود: اگر هدیه مشرکان را می‌پذیرفتم حتماً هدیه ابوبراء را هم قبول می‌کردم...<ref>مغازی، ج۱، ص۳۵۰.</ref>.
# در [[غزوه حدیبیه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با همراهان خود در ناحیه مَلَل بودند. نزدیک غروب از آن‌ جا [[حرکت]] کرده و در ناحیه [[سیاله]] [[نماز]] [[شام]] گزاردند و صبح در منطقه [[روحاء]] بودند. در آنجا با گروه‌هایی از [[مردم]] بنی [[نهد]] برخورد کردند که تعدادی شتر و گوسفند همراهشان بود. حضرت آنها را [[دعوت به اسلام]] کرد، نپذیرفتند ولی مقداری شیر همراه مردی برای [[رسول خدا]]{{صل}} فرستادند، حضرت آن را نپذیرفت و فرمود: من هدیه مشرکان را نمی‌پذیرم و دستور داد تا آن شیر را از آنها خریدند...<ref>مغازی، ج۱، ص۵۷۵.</ref>.
#... مردی از [[قبیله اسلم]] که تعدادی گوسفند همراه داشت به پیامبر{{صل}} برخورد، حضرت سوار بر ناقه خود بود، گفت: ای رسول خدا این گوسفندان هدیه‌ای است که به شما تقدیم می‌کنم. فرمود: تو از کدام قبیله‌ای؟ گفت: مردی از [[اسلم]] هستم. فرمود: من [[هدیه]] [[مشرکان]] را قبول نمی‌کنم. گفت: ای [[رسول خدا]] من به [[خدا]] و [[رسول]] او [[مؤمن]] هستم و [[زکات]] خود را هم به [[بریدة بن حصیب]] پرداخته‌ام. در این هنگام بریده آمد و به [[پیامبر]]{{صل}} پیوست و گفت: این مرد راست می‌گوید، او از افراد [[شریف]] [[قوم]] من است که در [[صفاح]] [[زندگی]] می‌کند. حضرت فرمود: برای چه به [[نخله]] آمده‌ای؟ گفت: امروز نوبت چرای دام‌های صفاح در [[مراتع]] این جا است. فرمود: می‌بینی که ما بین راه و سواره هستیم، در [[جعرانه]] پیش ما بیا. او کنار [[مرکب پیامبر]]{{صل}} شروع به [[حرکت]] کرد و پرسید: ای رسول خدا{{صل}} آیا گوسفندها را هم با خود به جعرانه بیاورم؟ فرمود: خیر، ولی خودت بیا تا ان شاءالله گوسفندان دیگری هم به تو بدهم. سپس سؤالاتی از وی کرد... او در جعرانه [[خدمت]] حضرت رسید، رسول خدا{{صل}} صد گوسفند به او داد<ref>مغازی، ج۲، ص٩۴١-٩۴٢. در این مورد که پیامبر{{صل}} هدیه مشرکان را نمی‌پذیرفت، رجوع شود به: ابوعبید، القاسم بن سلام، الاموال، بیروت، لبنان، دارالحداثه، للطباعه و النشر، ۱۹۸۸م، ص٢۶٢-٢۶١، حدیث ۶٣١، ۶٣٢، ۶٣٣ و در ص٢۶٣ می‌نویسد: آنچه نزد ما مسلم است اینست که پیامبر{{صل}} هدیه مشرک محارب را نمی‌پذیرفت.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۸۷</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۸۲٬۰۷۰

ویرایش