توحید در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==[[توحید]] و [[عدل]] و [[معاد]] == | ==[[توحید]] و [[عدل]] و [[معاد]] == | ||
[[امام]]{{ع}} پیرامون إثبات وجود [[خدای متعال]] فرمود: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ}}؛ [[ستایش]] خدایی را میسزد که [[آفرینش]] مخلوقاتش دلیل وجود وی و حادث بودن آنها دلیل أزلیّت اوست و نیز فرمود: در شگفتم از کسی که در [[خدا]] [[شک و تردید]] میکند در حالی که آفریدههای خدا را میبیند... او با نشانههای [[تدبیر]] و [[نظام]] محکمی که به ما ارائه داده | [[امام]]{{ع}} پیرامون إثبات وجود [[خدای متعال]] فرمود: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ}}؛ [[ستایش]] خدایی را میسزد که [[آفرینش]] مخلوقاتش دلیل وجود وی و حادث بودن آنها دلیل أزلیّت اوست و نیز فرمود: در شگفتم از کسی که در [[خدا]] [[شک و تردید]] میکند در حالی که آفریدههای خدا را میبیند... او با نشانههای [[تدبیر]] و [[نظام]] محکمی که به ما ارائه داده عظمت خویش را در برابر [[اندیشهها]]، آشکارا جلوهگر ساخته است. | ||
و آنگاه که از آن [[بزرگوار]] سؤال شد آیا [[پروردگار]] خود را دیدهای؟ پاسخ داد: {{عربی|و کیف أعبد ربّا لم أره؟}}؛ چگونه میسزد، پروردگاری را که ندیدهام [[پرستش]] نمایم. سپس فرمود: {{متن حدیث|لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ... عَظُمَ عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِيَّتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ}}؛ [[چشمها]] هرگز او را آشکارا نمیبیند، اما [[دلها]] با نیروی [[حقیقت ایمان]]، وی را [[درک]] میکنند.... | و آنگاه که از آن [[بزرگوار]] سؤال شد آیا [[پروردگار]] خود را دیدهای؟ پاسخ داد: {{عربی|و کیف أعبد ربّا لم أره؟}}؛ چگونه میسزد، پروردگاری را که ندیدهام [[پرستش]] نمایم. سپس فرمود: {{متن حدیث|لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ... عَظُمَ عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِيَّتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ}}؛ [[چشمها]] هرگز او را آشکارا نمیبیند، اما [[دلها]] با نیروی [[حقیقت ایمان]]، وی را [[درک]] میکنند.... | ||
در دعای آن حضرت معروف به دعای صباح آمده است: ای آنکه خود بر | در دعای آن حضرت معروف به دعای صباح آمده است: ای آنکه خود بر ذات مقدس خویش دلالت دارد و از مشابهت با آفریدگانش پیراسته و از نزدیک بودن به چگونگیهای آفریدگانش [[برتر]] است، ای کسی که به نهاد دلها نزدیک و از گردش چشمها دور است و به هرآنچه بود قبل از به وجود آمدنش [[آگاهی]] داشت. | ||
امام{{ع}} [[خطبه]] [[علوی]] خویش را سرشار از نشانههای آسمانی و زمینی [[قدرت الهی]] ایراد فرمود و آگاهانه و با [[بصیرت]] در آنها به تفصیل سخن گفت. نشانههای [[قدرت]] و | امام{{ع}} [[خطبه]] [[علوی]] خویش را سرشار از نشانههای آسمانی و زمینی [[قدرت الهی]] ایراد فرمود و آگاهانه و با [[بصیرت]] در آنها به تفصیل سخن گفت. نشانههای [[قدرت]] و عظمت خدا را به گونهای تشریح کرد که مطالعهکننده را در برابر عظمت او، [[ایمان]] و [[خضوع]] بخشید به نحوی که هرکس به خطبههای آن بزرگمرد گوش بسپارد، ملاحظه خواهد کرد که حضرت همانگونه است که خود فرمود: به خدا [[سوگند]]! اگر پردهها نیز کنار رود، بر [[یقین]] من چیزی افزوده نمیشود. | ||
[[امیر مؤمنان]]{{ع}} در مورد | [[امیر مؤمنان]]{{ع}} در مورد صفات [[خدای متعال]] تصویری دقیق ارائه داده است که در مباحث دقیق [[فلسفی]] معار تلقی شده و به منزله کلیدی است برای ورود به چنین مباحثی که اگر [[هدایت]] جهت دهنده [[الهی]] وجود نداشته باشد [[اندیشهها]] در آن به [[گمراهی]] و [[انحراف]] گرفتار میشوند. | ||
[[امام]]{{ع}} فرمود: | [[امام]]{{ع}} فرمود: کمال توحید و [[شهادت]] بر [[یگانگی خدا]]، [[اخلاص]] است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند، چه اینکه هر صفتی [[گواهی]] میدهد، غیر از موصوف و هر موصوفی گواهی میدهد که غیر از صفت است. آنکس که [[خدا]] را به (صفات ممکنات) توصیف کند وی را به چیزی مقرون دانسته و آنکه وی را مقرون به چیزی قرار دهد، در ذات او تعدّد قائل شده است و هرکس در ذات مقدس او قائل به تعدد شود، اجزایی برایش تصور کرده است و آنکس که اجزایی برای او قائل شود وی را نشناخته است، و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره میکند و آن کس که به سوی او اشاره کند، برایش حدّ و مرزی تعیین کرده است و کسی که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده است... او همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقه عدم ندارد، با همه چیز هست امّا قرین آنها نیست و مغایر با همه چیز است ولی از آنها [[بیگانه]] نیست. | ||
امام{{ع}} با [[استدلال]] بر یگانگی خدا میفرماید: پسرم بدان! اگر پروردگارت شریکی داشت، [[رسولان]] آن [[شریک]] نیز به سوی تو میآمدند و آثار [[ملک]] و قدرتش را میدیدی و [[افعال]] و صفاتش را میشناختی، پسرم بدان! هیچکس مانند [[رسول اکرم]]{{صل}} در مورد یگانگی خدا[[سخن]] نگفته است، رهبریاش را پذیرا باش. حضرت درباره [[عدل خداوند]] فرمود: [[خداوند]] [[برتر]] از آن است که نسبت به بندگانش [[ستم]] روا دارد، درباره آفریدگانش به [[عدل و داد]] [[رفتار]] میکند و در [[اجرای احکام]] میان آنها به [[عدالت]] [[حکم]] میکند. | امام{{ع}} با [[استدلال]] بر یگانگی خدا میفرماید: پسرم بدان! اگر پروردگارت شریکی داشت، [[رسولان]] آن [[شریک]] نیز به سوی تو میآمدند و آثار [[ملک]] و قدرتش را میدیدی و [[افعال]] و صفاتش را میشناختی، پسرم بدان! هیچکس مانند [[رسول اکرم]]{{صل}} در مورد یگانگی خدا[[سخن]] نگفته است، رهبریاش را پذیرا باش. حضرت درباره [[عدل خداوند]] فرمود: [[خداوند]] [[برتر]] از آن است که نسبت به بندگانش [[ستم]] روا دارد، درباره آفریدگانش به [[عدل و داد]] [[رفتار]] میکند و در [[اجرای احکام]] میان آنها به [[عدالت]] [[حکم]] میکند. | ||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
مطالعه [[قرآن کریم]] و [[روایات اسلامی]]، [[اعتقاد]] به سرشت [[توحیدی]] را در انسان [[قطعی]] و آشکار میکند. از جمله: او کسی است که شما را در خشکی و دریا میگرداند؛ تا وقتی که در کشتیها باشید و آنها با بادی خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [به ناگاه] در بادی سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و [[یقین]] کنند که در محاصره افتادهاند. در آن حال [[خدا]] را پاکدلانه میخوانند که «اگر ما را از این [ورطه] برهانی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد». پس چون آنان را رهاند، ناگهان در زمین به ناحق [[سرکشی]] میکنند<ref>{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}} «اوست که شما را در خشکی و دریا میگرداند تا چون در کشتیها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتیها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شدهاند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود * و چون رهاییشان دهد ناگاه به ناحقّ بر زمین، ستم میورزند، ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را میبرید سپس به سوی ما باز میگردید و شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میگردانیم» سوره یونس، آیه ۲۲-۲۳. همین مضمون را در آیات {{متن قرآن|فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ}} [«و چون در کشتی سوار میشوند خداوند را میخوانند در حالی که دین (خویش) را برای او ناب میگردانند و چون آنان را رهاند (و) به خشکی (رساند) ناگاه شرک میورزند» سوره عنکبوت، آیه ۶۵] و {{متن قرآن|وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ}} [«و چون موجی سایهبانآسا آنان را فراگیرد خداوند را در حالی که دین (خود) را برای وی ناب داشتهاند میخوانند امّا همین که آنان را رهانید و به خشکی رسانید آنگاه (تنها) برخی از ایشان میانهرو هستند و نشانههای ما را جز هر فریبکار ناسپاس انکار نمیکند» سوره لقمان، آیه ۳۲] میتوان بازدید.</ref>. | مطالعه [[قرآن کریم]] و [[روایات اسلامی]]، [[اعتقاد]] به سرشت [[توحیدی]] را در انسان [[قطعی]] و آشکار میکند. از جمله: او کسی است که شما را در خشکی و دریا میگرداند؛ تا وقتی که در کشتیها باشید و آنها با بادی خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [به ناگاه] در بادی سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و [[یقین]] کنند که در محاصره افتادهاند. در آن حال [[خدا]] را پاکدلانه میخوانند که «اگر ما را از این [ورطه] برهانی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد». پس چون آنان را رهاند، ناگهان در زمین به ناحق [[سرکشی]] میکنند<ref>{{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ * فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}} «اوست که شما را در خشکی و دریا میگرداند تا چون در کشتیها باشید و آنها سرنشینان خود را با بادی سازگار پیش برند و (سرنشینان) بدان شادمان شوند (ناگهان) بادی تند بر آن کشتیها وزد و موج از هر جا به ایشان رسد و دریابند که از هر سو گرفتار شدهاند، خداوند را با پرستش خالصانه بخوانند که اگر ما را از این غرقاب برهانی از سپاسگزاران خواهیم بود * و چون رهاییشان دهد ناگاه به ناحقّ بر زمین، ستم میورزند، ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را میبرید سپس به سوی ما باز میگردید و شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میگردانیم» سوره یونس، آیه ۲۲-۲۳. همین مضمون را در آیات {{متن قرآن|فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ}} [«و چون در کشتی سوار میشوند خداوند را میخوانند در حالی که دین (خویش) را برای او ناب میگردانند و چون آنان را رهاند (و) به خشکی (رساند) ناگاه شرک میورزند» سوره عنکبوت، آیه ۶۵] و {{متن قرآن|وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ}} [«و چون موجی سایهبانآسا آنان را فراگیرد خداوند را در حالی که دین (خود) را برای وی ناب داشتهاند میخوانند امّا همین که آنان را رهانید و به خشکی رسانید آنگاه (تنها) برخی از ایشان میانهرو هستند و نشانههای ما را جز هر فریبکار ناسپاس انکار نمیکند» سوره لقمان، آیه ۳۲] میتوان بازدید.</ref>. | ||
[[آیه]] فوق و آیاتی دیگر از این دست، نشانگر آنند که در وجود [[انسان]]، ارتباطی جدی با [[خدای رحمان]] نهفته است و در شرایط خاص، مانند هنگام مواجهه [[آدمی]] با خطر - که همه پردههای ظاهری از مقابل چشم او کنار میرود - این ارتباط به حالتی [[شهودی]] مبدل میشود و [[خلوص]] جای تردید و [[غفلت]] را میگیرد. ولی چون از | [[آیه]] فوق و آیاتی دیگر از این دست، نشانگر آنند که در وجود [[انسان]]، ارتباطی جدی با [[خدای رحمان]] نهفته است و در شرایط خاص، مانند هنگام مواجهه [[آدمی]] با خطر - که همه پردههای ظاهری از مقابل چشم او کنار میرود - این ارتباط به حالتی [[شهودی]] مبدل میشود و [[خلوص]] جای تردید و [[غفلت]] را میگیرد. ولی چون از مهلکه [[نجات]] مییابد، دوباره از [[خداوند]] [[غافل]] میشود و آن ارتباط و [[شهود]] را فراموش کرده، به راهی دیگر میرود. اما درباره [[فطری]] بودن [[توحید]] در انسان، سه گونه سخن گفتهاند: | ||
# [[انسان]] فطرتاً [[خدا]] آشنا و [[خداشناس]] است؛ | # [[انسان]] فطرتاً [[خدا]] آشنا و [[خداشناس]] است؛ | ||
# انسان فطرتاً و در [[سرشت]] خویش، | # انسان فطرتاً و در [[سرشت]] خویش، خداجو و خداگرا است؛ | ||
# انسان فطرتاً و در سرشت خویش، [[خداپرست]] است. | # انسان فطرتاً و در سرشت خویش، [[خداپرست]] است. | ||
آیا [[انسان]]، خداشناس [[آفریده]] شده است؟ یا خداگرا؟ یا خدا پرست؟ [[حقیقت]] آن است که این هر سه تصور درباره | آیا [[انسان]]، خداشناس [[آفریده]] شده است؟ یا خداگرا؟ یا خدا پرست؟ [[حقیقت]] آن است که این هر سه تصور درباره فطرت توحیدی صحیح بوده، قابل جمعند و بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. به این معنا که وجود [[شهود]] و معرفت قلبی به عظمت و جلالت [[حق]]، [[گرایش]] و جذبه را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا [[آدمی]] هر جا جلوهای از کمال و [[جمال]] بیابد، خواه ناخواه مجذوب آن شده، بدان میگراید و [[محبت]] آن را در [[دل]] خود جای میدهد. | ||
البته گرایش به جمال و جلال نیز [[فطری]] انسان است و به همین دلیل نسبت به قهرمانان | البته گرایش به جمال و جلال نیز [[فطری]] انسان است و به همین دلیل نسبت به قهرمانان آزادیخواه [[تاریخ]] - از هر [[قوم]] و ملتی - همگان [[احساس]] محبت و دلبستگی میکنند. از این رو برای پیدایش محبت و گرایش به سوی [[خدای رحمان]]، تنها مشاهده جلوهای از ساحت عظمت و جلالت او کفایت میکند و جلوهای از [[معرفت]]، [[دنیایی]] از محبت را در پی خواهد داشت. آنگاه نوبت به [[عبودیت]] میرسد که لازمه و پیامد محبت است آدمی، [[بنده]] چیزی است که نسبت بدان تعلق [[قلبی]] دارد. از همین رو است که [[اخلاص]] در [[بندگی]] بدون قطع تعلق از ماسوا امری ناممکن مینماید؛ چنانکه در مناجات شعبانیه میخوانیم: خدایا، در من توش و توانی نیست که بدان وسیله از [[معصیت]] تو رویگردان شوم؛ مگر آن هنگام که به محبت خویش مرا بیدار گردانی. | ||
[[قرآن کریم]] درباره کسانی که [[خواستههای نفسانی]] خویش را محور همه تلاشهای خود قرار میدهند، میفرماید: {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ...}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته؟»... سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref>. پس آن کس که هوسهای خود را محور دلبستگیهایش قرار میدهد و بر گرد آن میچمد، به [[حقیقت]] آن را میپرستد؛ خواه [[مال]] یا [[مقام]] یا هوسهای [[نفسانی]] باشد. | [[قرآن کریم]] درباره کسانی که [[خواستههای نفسانی]] خویش را محور همه تلاشهای خود قرار میدهند، میفرماید: {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ...}}<ref>«آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته؟»... سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref>. پس آن کس که هوسهای خود را محور دلبستگیهایش قرار میدهد و بر گرد آن میچمد، به [[حقیقت]] آن را میپرستد؛ خواه [[مال]] یا [[مقام]] یا هوسهای [[نفسانی]] باشد. | ||
[[پیامبران]] و [[اولیای الهی]] به دلیل بهرهمندی از درجهای عظیم از [[معرفت حق]]، از تعلق به غیر او وارستند تا آنجا که [[حکومت]] و [[خلافت]] بزرگ [[اسلامی]] در دیدگاه والایشان از | [[پیامبران]] و [[اولیای الهی]] به دلیل بهرهمندی از درجهای عظیم از [[معرفت حق]]، از تعلق به غیر او وارستند تا آنجا که [[حکومت]] و [[خلافت]] بزرگ [[اسلامی]] در دیدگاه والایشان از کفش مندرسی کم ارزشتر مینمود؛ مگر اینکه وسیلهای باشد برای [[اقامه حق]] و یا دفع [[باطل]]<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۳؛ مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، ص۲۳۷؛ {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا}}.</ref>. خالق یکتا در [[جان]] ایشان عظمت یافت؛ در نتیجه هر چه غیر او، در چشمشان کوچک شد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.</ref>. این عدم تعلق ـ به غیر ذات احدیت ـ موجب میشود که آنان در مقام [[بندگی]] تا درجه [[اخلاص]] پیش روند؛ تا آنجا که [[قرآن کریم]] آنان را «[[مخلص]]» میخواند<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱؛ {{متن قرآن|إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ}} «مگر بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۴۰ و....</ref>. | ||
بنابراین همه لطایف و [[حقایق]] [[توحیدی]] ریشه در [[معرفت]] دارد، و به دیگر سخن، معرفت به [[خدای رحمان]]، نخستین گام برای نیل به همه خصیصههای توحیدی و [[کمالات انسانی]] است<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۰۳.</ref>. | بنابراین همه لطایف و [[حقایق]] [[توحیدی]] ریشه در [[معرفت]] دارد، و به دیگر سخن، معرفت به [[خدای رحمان]]، نخستین گام برای نیل به همه خصیصههای توحیدی و [[کمالات انسانی]] است<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۰۳.</ref>. | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
===عالم «ذر» در [[روایات]]=== | ===عالم «ذر» در [[روایات]]=== | ||
این نامگذاری از آنجا است که روایات، بدنهای بسیار کوچک و ابتدایی [[انسانها]] را که از [[گِل]] [[زمین]] [[خلق]] شدهاند، به «ذر» [[تشبیه]] کردهاند؛ چنانکه در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} میخوانیم: {{متن حدیث|... فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَإِذَا هُمْ كَالذَّرِّ يَدِبُّونَ}}<ref>الکافی، ج۲، ص۶. ح۱.</ref>؛ « | این نامگذاری از آنجا است که روایات، بدنهای بسیار کوچک و ابتدایی [[انسانها]] را که از [[گِل]] [[زمین]] [[خلق]] شدهاند، به «ذر» [[تشبیه]] کردهاند؛ چنانکه در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} میخوانیم: {{متن حدیث|... فَأَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَإِذَا هُمْ كَالذَّرِّ يَدِبُّونَ}}<ref>الکافی، ج۲، ص۶. ح۱.</ref>؛ «[[خداوند]] از سطح زمین، گلی را برگرفت و آن را سخت ورزید. به ناگاه مانند ذرات و یا مورچههای بسیار ریز در آمدند». در [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آمده است: «پس خداوند [[جبرئیل]] را فرستاد؛ پس، از سطح زمین مشتی خاک برگرفت و آن را با آب در آمیخت»<ref>بحار الانوار، ج۵۴، ص۹۴.</ref>. | ||
بنابراین خداوند قبل از وارد نمودن انسان به [[زندگی دنیا]]، او را در قالب [[بدنی]] ذرهای - که از خاک برگرفته - متجلی ساخته است؛ به گونهای که همه [[حقیقت]] و [[هویت]] [[انسانی]] او در آن به نمایش درآمد و به آن اطلاق انسان میشد؛ چنانکه اکنون به مجموعه [[روح]] و [[بدن انسان]] گفته میشود. روایات اسلامی این بدن بسیار کوچک را [[طینت]] نامیده و آن را از [[تغییر]] و تبدیل به دور دانستهاند. [[حدیث]] زیر از امام صادق{{ع}} در این زمینه، قابل توجه است: از امام صادق{{ع}} درباره مرده سؤال شد که آیا بدنش میپوسد و از بین میرود. فرمودند: آری؛ تا آنجا که نه گوشتی از او بر جا میماند و نه استخوانی، مگر [[طینت]] او که آن از بین نمیرود، بلکه در [[قبر]] همچنان باقی میماند تا اینکه یکبار دیگر [همان [[انسان]]] از آن [[آفریده]] شود؛ همچنانکه بار اول از آن ذره [[خلق]] شد<ref>الکافی، ج۳، ص۲۵۱.</ref>. | بنابراین خداوند قبل از وارد نمودن انسان به [[زندگی دنیا]]، او را در قالب [[بدنی]] ذرهای - که از خاک برگرفته - متجلی ساخته است؛ به گونهای که همه [[حقیقت]] و [[هویت]] [[انسانی]] او در آن به نمایش درآمد و به آن اطلاق انسان میشد؛ چنانکه اکنون به مجموعه [[روح]] و [[بدن انسان]] گفته میشود. روایات اسلامی این بدن بسیار کوچک را [[طینت]] نامیده و آن را از [[تغییر]] و تبدیل به دور دانستهاند. [[حدیث]] زیر از امام صادق{{ع}} در این زمینه، قابل توجه است: از امام صادق{{ع}} درباره مرده سؤال شد که آیا بدنش میپوسد و از بین میرود. فرمودند: آری؛ تا آنجا که نه گوشتی از او بر جا میماند و نه استخوانی، مگر [[طینت]] او که آن از بین نمیرود، بلکه در [[قبر]] همچنان باقی میماند تا اینکه یکبار دیگر [همان [[انسان]]] از آن [[آفریده]] شود؛ همچنانکه بار اول از آن ذره [[خلق]] شد<ref>الکافی، ج۳، ص۲۵۱.</ref>. | ||
این مضمون - که انسان ابتدا در قالب بدنهای ذرهای و برگرفته از خاک پدیدار شده است - در [[روایات اسلامی]] فراوان به چشم میخورد؛ تا آنجا که | این مضمون - که انسان ابتدا در قالب بدنهای ذرهای و برگرفته از خاک پدیدار شده است - در [[روایات اسلامی]] فراوان به چشم میخورد؛ تا آنجا که پژوهشگران، حدود دویست [[روایت]] را در این زمینه گرد آوردهاند<ref>ر.ک: برنجکار، رضا، معرفت فطری خدا، ص۴۰؛ همو، مبانی خداشناسی در فلسفه یونان و ادیان الهی، ص۱۲۹ - ۱۲۲.</ref>. البته این [[روایات]] در بابهای مختلف [[اعتقادی]] همچون [[توحید]]، [[نبوت]]، [[امامت]]، [[معاد]] و نیز در ابوابی از [[فقه]] و [[اخلاق]] مانند [[دعا]] و یا احادیثی در باب [[خلقت]] [[روح]] و نفس، به صورت پراکنده آمده است. [[آقابزرگ تهرانی]] مینویسد: [[فقیه]] و [[مورخ]] بزرگ، [[علامه امینی]] صاحب [[کتاب الغدیر]]، رسالهای بالغ بر ۱۵۰ صفحه در [[تفسیر آیه]] [[میثاق]] نگاشته و در آن نوزده [[آیه]] و ۱۳۰ [[حدیث]] دال بر وجود «[[عالم ذر]]» را عنوان کرده است. جالبتر اینکه ایشان پس از بررسی اسناد این [[احادیث]]، [[چهل حدیث]] را - که [[راویان]] آنها همگی [[عادل]] و [[دوازده امامی]] هستند - صحیح دانسته است<ref>آقابزرگ تهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعه، ج۴، ص۳۲۳.</ref>. | ||
بدین ترتیب وجود «عالم ذر» از نظر روایات [[قطعی]] است و چون هر امر مهم و مسلم در حوزه [[معارف دینی]]، به حتم در [[قرآن کریم]] ریشه دارد، ضروری مینماید که نظری دقیقتر به جانب [[قرآن]] بیفکنیم<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۰۷.</ref>. | بدین ترتیب وجود «عالم ذر» از نظر روایات [[قطعی]] است و چون هر امر مهم و مسلم در حوزه [[معارف دینی]]، به حتم در [[قرآن کریم]] ریشه دارد، ضروری مینماید که نظری دقیقتر به جانب [[قرآن]] بیفکنیم<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۰۷.</ref>. | ||
===عالم «ذر» در [[قرآن]]=== | ===عالم «ذر» در [[قرآن]]=== | ||
[[خلقت انسانها]] از خاک یا گل - در قالب بدنهای ذرهای - نکتهای است که به روشنی در [[قرآن کریم]] مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله در [[آیه]] زیر: | [[خلقت انسانها]] از خاک یا گل - در قالب بدنهای ذرهای - نکتهای است که به روشنی در [[قرآن کریم]] مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله در [[آیه]] زیر: {{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ *ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«و بیگمان ما انسان را از چکیدهای از گل آفریدیم * سپس او را نطفهای در جایگاهی استوار نهادیم *سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپارهای و گوشتپاره را استخوانهایی آفریدیم پس از آن بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۲-۱۴.</ref>. در این آیه، نکات زیر، درخور [[تأمل]] است: | ||
{{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ *ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref>«و بیگمان ما انسان را از چکیدهای از گل آفریدیم * سپس او را نطفهای در جایگاهی استوار نهادیم *سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپارهای و گوشتپاره را استخوانهایی آفریدیم پس از آن بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است» سوره مؤمنون، آیه ۱۲-۱۴.</ref>. در این آیه، نکات زیر، درخور [[تأمل]] است: | |||
۱. «سلاله» به معنای عصاره و اصل چیزی است که از جایی استخراج شود؛ مانند {{عربی|سل السيف}} که در بیرون آوردن [[شمشیر]] از نیام به کار میرود. قرآن کریم، این واژه را درباره کسانی به کار برده است که در مجلس [[رسول اکرم]]{{صل}} - که موضوع | ۱. «سلاله» به معنای عصاره و اصل چیزی است که از جایی استخراج شود؛ مانند {{عربی|سل السيف}} که در بیرون آوردن [[شمشیر]] از نیام به کار میرود. قرآن کریم، این واژه را درباره کسانی به کار برده است که در مجلس [[رسول اکرم]]{{صل}} - که موضوع گفتوگو [[جهاد]] بود - با مخفی شدن در پناه دیگران، به تدریج خود را از جمعیت بیرون کشیده، آنجا را ترک گفتند: {{متن قرآن|قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا میخوانید؛ بیگمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون میآیند میشناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمیپیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳.</ref>. بنابراین {{متن قرآن|سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ}} عبارت است از عصارهای برگرفته از گل که بر حسب ظاهر باید به معنای گل [[خالص]] باشد؛ گلی که از هر ناخالصی - اعم از املاح و شن و یا هر چیز دیگری -مبرا است و جز خاک، ماده دیگری در آن راه ندارد. البته خاک هنگامی که از شن و املاح [[خالص]] گردد، چسبندگی خاصی پیدا میکند و از حالت شکنندگی خارج میشود. از این رو گل کوزهگری را از خاک خالص تهیه میکنند. [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لَازِبٍ * بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ}}<ref>«اینک از ایشان بپرس آیا آنها در آفرینش سختترند یا آنان که ما آفریدهایم؟ ما آنها را از گلی چسبناک آفریدهایم * بلکه تو (از کفر آنها) در شگفتی افتادی و آنان (تو را) به ریشخند میگیرند» سوره صافات، آیه ۱۱-۱۲.</ref>. | ||
گویا قرآن کریم در صدد بیان این نکته است که [[آفرینش]] اولیه [[انسانها]] از گل، امری است که با نگاه اول [[درک]] نمیشود؛ تا آنجا که حتی شخص [[رسول اکرم]]{{صل}} را نیز شگفتزده میکند و دیگران را به [[استهزا]] وامیدارد. پس اولین نمونه [[انسان]] در پیکره خاک، [[آفریده]] شد؛ پیکرهای بسیار کوچک و ذرهگونه و از گلی چسبنده؛ همچون [[گِل]] کوزهگران<ref>ر.ک: {{متن قرآن|خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ}} «آدمی را از گلی خشک چون سفال آفرید» سوره الرحمن، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم» سوره حجر، آیه ۲۸.</ref>. | گویا قرآن کریم در صدد بیان این نکته است که [[آفرینش]] اولیه [[انسانها]] از گل، امری است که با نگاه اول [[درک]] نمیشود؛ تا آنجا که حتی شخص [[رسول اکرم]]{{صل}} را نیز شگفتزده میکند و دیگران را به [[استهزا]] وامیدارد. پس اولین نمونه [[انسان]] در پیکره خاک، [[آفریده]] شد؛ پیکرهای بسیار کوچک و ذرهگونه و از گلی چسبنده؛ همچون [[گِل]] کوزهگران<ref>ر.ک: {{متن قرآن|خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ}} «آدمی را از گلی خشک چون سفال آفرید» سوره الرحمن، آیه ۱۴؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم» سوره حجر، آیه ۲۸.</ref>. | ||
| خط ۸۷: | خط ۸۶: | ||
[[قرآن کریم]]، نطفه را «امشاج» نیز خوانده است؛ آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما انسان را از نطفهای برآمیخته آفریدیم، او را میآزماییم از این رو شنوا و بینایش گردانیدهایم * ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۲-۳.</ref>. «امشاج» جمع «مشیج» یا «مشج» به معنای آمیخته است. | [[قرآن کریم]]، نطفه را «امشاج» نیز خوانده است؛ آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما انسان را از نطفهای برآمیخته آفریدیم، او را میآزماییم از این رو شنوا و بینایش گردانیدهایم * ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۲-۳.</ref>. «امشاج» جمع «مشیج» یا «مشج» به معنای آمیخته است. | ||
با توجه به این که نطفهای که در رحم قرار میگیرد و [[انسان]] از آن به وجود میآید، از ترکیب دو سلول مرد و [[زن]] فراهم میشود - و نیز ادامه [[آیه]] که به مسئله [[آزمایش]] انسانها اشاره میکند- مناسبترین معنایی که برای آمیخته بودن نطفه به نظر میرسد، این است که نطفه [[آدمی]] آمیختهای از دو سلول مرد و زن و نیز استعدادها و گرایشهای مختلف است. و این امر خود وسیله [[ابتلا]] و [[آزمون]] او است؛ زیرا اگر گرایشهای مثبت در انسان ظهور نیابد، [[گزینش]] و [[انتخاب]] برای او ممکن نیست و مانند | با توجه به این که نطفهای که در رحم قرار میگیرد و [[انسان]] از آن به وجود میآید، از ترکیب دو سلول مرد و [[زن]] فراهم میشود - و نیز ادامه [[آیه]] که به مسئله [[آزمایش]] انسانها اشاره میکند- مناسبترین معنایی که برای آمیخته بودن نطفه به نظر میرسد، این است که نطفه [[آدمی]] آمیختهای از دو سلول مرد و زن و نیز استعدادها و گرایشهای مختلف است. و این امر خود وسیله [[ابتلا]] و [[آزمون]] او است؛ زیرا اگر گرایشهای مثبت در انسان ظهور نیابد، [[گزینش]] و [[انتخاب]] برای او ممکن نیست و مانند حیوانات محکوم به اجرای [[حکم]] غریزه خواهد بود. همچنین اگر حیات حیوانی در او نمیبود و بر سر دو راهی قرار نمیگرفت، هرگز در معرض گزینش نمیبود و پیمودن راه [[حق]] برای او زحمتی نمیداشت و در آن صورت، زمینه [[مبارزه با نفس]] برای [[خدا]] در وی پدیدار نمیگشت و [[رشد]] و تعالی از آن حاصل نمیشد. از این رو است که میبینیم [[خدای حکیم]] از طرفی گرایشهای [[ملکوتی]] را به انسان ارزانی داشته و از سوی دیگر گرایشهای حیوانی را نیز در وی به ودیعت گذاشته است؛ تا [[آدمی]] همواره بر سر دو راهی قرار گیرد و دو دسته کشش و دو گونه جاذبه او را فرا خوانند تا او خود تصمیم گیرد و از بین «[[هوای نفس]]» و «[[رضوان]] [[الله]]» یکی را برگزیند، و همین [[گزینش]] است که میتواند آدمی را به اوج [[عزت]] و یا ورطه [[ذلت]] بکشاند. | ||
در [[قرآن]]، برای [[انسان]] دو دسته [[خصال]] و صفات ذکر شده است: الف. منفی؛ مانند | در [[قرآن]]، برای [[انسان]] دو دسته [[خصال]] و صفات ذکر شده است: الف. منفی؛ مانند ظلوم، جهول، کفور، [[عجول]]، کنود و هلوع؛ ب. مثبت؛ مانند [[عواطف]] [[انسانی]] و رحم و [[عطوفت]]، [[عدالتخواهی]] و تنفر از ظلم. این دوگانگی صفات و خصلتها، زمینه را برای بِه گزینی و [[انتخاب]]، فراهم میکند<ref>[[سید محسن میرباقری|میرباقری، سید محسن]]، [[فطرت و معرفت فطری (مقاله)|مقاله «فطرت و معرفت فطری»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص۱۰۸.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||