بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۳۴۸: | خط ۳۴۸: | ||
#آنقدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبیعی خاموش گردد؛ این همان اجل مسمی است که تقدیم و تاخیر در آن راه نمییابد و [[اعمال نیک]] و بد موجب [[تغییر]] در آن نمیشود؛ | #آنقدر روشن باشد تا نفت آن تمام شود و به طور طبیعی خاموش گردد؛ این همان اجل مسمی است که تقدیم و تاخیر در آن راه نمییابد و [[اعمال نیک]] و بد موجب [[تغییر]] در آن نمیشود؛ | ||
#قبل از تمام شدن نفت، کسی آن را خاموش کند یا فانوس بر [[زمین]] افتد یا در اثر باد خاموش شود. این همان حالت اجل معلق است که [[اعمال]] شخص در آن نقش اساسی دارد. | #قبل از تمام شدن نفت، کسی آن را خاموش کند یا فانوس بر [[زمین]] افتد یا در اثر باد خاموش شود. این همان حالت اجل معلق است که [[اعمال]] شخص در آن نقش اساسی دارد. | ||
به هر حال، بر این اساس آموزههای قرآن، میتوان گفت که مرگ و [[زندگی]] در [[دست خدا]] است، اما [[انسان]] در کوتاه و بلند شدن عمرش موثر است که این امر تنها در مسئله «[[اجل معلق]]» است نه درباره «[[اجل مسمی]]»؛ زیرا اگر اجل مسمی برسد دیگر تاخیری نخواهد داشت و [[مرگ]] شخص حتمی خواهد بود. [[خدا]] به صراحت میفرماید: و اگر [[خداوند]] [[مردم]] را به سزای ستمشان [[مؤاخذه]] میکرد، جنبنده ای بر روی [[زمین]] باقی نمی گذاشت؛ | به هر حال، بر این اساس آموزههای قرآن، میتوان گفت که مرگ و [[زندگی]] در [[دست خدا]] است، اما [[انسان]] در کوتاه و بلند شدن عمرش موثر است که این امر تنها در مسئله «[[اجل معلق]]» است نه درباره «[[اجل مسمی]]»؛ زیرا اگر اجل مسمی برسد دیگر تاخیری نخواهد داشت و [[مرگ]] شخص حتمی خواهد بود. [[خدا]] به صراحت میفرماید: و اگر [[خداوند]] [[مردم]] را به سزای ستمشان [[مؤاخذه]] میکرد، جنبنده ای بر روی [[زمین]] باقی نمی گذاشت؛ لکن [[کیفر]] آنان را تا وقتی معین بازپس می اندازد؛ و چون [[اجل]] تعیین شده ایشان فرا رسد، ساعتی آن را پس و پیش نمی توانند افکنند. <ref>نحل، آیه ۶۱</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش اسباب در مرگ و زندگی (مقاله)|نقش اسباب در مرگ و زندگی]]</ref> | ||
==[[یاد مرگ]]، ضد [[افسردگی]]== | ==[[یاد مرگ]]، ضد [[افسردگی]]== | ||
| خط ۵۴۲: | خط ۵۴۲: | ||
به نظر میرسد که میبایست یا دامنه نفس را وسیعتر از معنای گفته شده بگیریم تا شامل موجودات مجردی چون [[فرشتگان]] و [[عزرائیل]] شود و یا در معنای مرگ [[توسعه]] دهیم و به هر نوع [[رجوع]] و بازگشتی به [[ذات الهی]] تعمیم دهیم؛ زیرا هرگز [[وجه الهی]] که همان جنبه امری چیزهاست از میان نمیرود و به بقای ذات الهی باقی و مانا میباشد. پس از فنای خاصی با بقای خاصی مراد در این [[روایت]] است. | به نظر میرسد که میبایست یا دامنه نفس را وسیعتر از معنای گفته شده بگیریم تا شامل موجودات مجردی چون [[فرشتگان]] و [[عزرائیل]] شود و یا در معنای مرگ [[توسعه]] دهیم و به هر نوع [[رجوع]] و بازگشتی به [[ذات الهی]] تعمیم دهیم؛ زیرا هرگز [[وجه الهی]] که همان جنبه امری چیزهاست از میان نمیرود و به بقای ذات الهی باقی و مانا میباشد. پس از فنای خاصی با بقای خاصی مراد در این [[روایت]] است. | ||
به هر حال، همه موجودات به سوی [[خداوند]] باز میگردند و این بازگشت به اشکال گوناگون خواهد بود که از آن به مرگ یاد میشود و در این کار انتقال و بازگشت و [[رجعت]] فرشتگانی از جمله ملک الموت دخیل هستند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر]]</ref> | به هر حال، همه موجودات به سوی [[خداوند]] باز میگردند و این بازگشت به اشکال گوناگون خواهد بود که از آن به مرگ یاد میشود و در این کار انتقال و بازگشت و [[رجعت]] فرشتگانی از جمله ملک الموت دخیل هستند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر]]</ref> | ||
==حالات و احوال گوناگون [[قلب]]== | |||
قلب [[آدمی]] را قلب گفتهاند؛؛ چراکه هماره در حال [[دگرگونی]] است و احوالات مختلفی در جهات مثبت و منفی از خود بروز میدهد و هیچ گاه در یک حالت باقی نمیماند. هر کسی به [[علم]] [[شهودی]] و حضوری این حالات را در خود [[مشاهده]] میکند. حالاتی چون [[آرامش]]، [[اضطراب]]، [[خوشی]] و [[ناخوشی]]، [[شادی]] و [[اندوه]]، فراخ دلی و [[دل]] تنگی و مانند آن گاه در یک [[روز]] چند بار اتفاق میافتد و [[انسان]] به مدت طولانی در یک حالت نمیماند. | |||
البته برخی دیگر از حالات قلب است که از نوعی ماندگاری و داوم بیش تری برخوردار است. این حالات فراتر از حالات پیش گفته که به آن حالات هیجانی گفته میشود، حالات مانا و پایا هستند و ارتباط با [[شخصیت]] و شاکله شخص دارد. به سخن دیگر، حالات دیگری است که به [[فلسفه]] هر انسان، بینشها و نگرشهای او بستگی دارد و بر همین اساس [[رفتار]] و سبک زیست او را شکل بخشیده و تحت تاثیر خود قرار میدهد. از جمله این حالات قلب میتوان به استوا و [[اعتدال]] [[فطری]]، [[اطمینان]]، [[سکونت]]، [[مودت]]، [[اماره]] بالسوء، لوامه و سرزنشگر، مسول و [[نیرنگ]] باز و مانند آن اشاره کرد. البته در [[آیات قرآنی]] و [[روایات]] این صفات به نفس نسبت داده شده است، ولی باید توجه داشت که نفس اطلاقات گوناگون و استعمالات متعدد و متنوعی دارد که از جمله آنها ذات، [[روان آدمی]]، [[هواهای نفسانی]] و جنبه [[شهوانی]] و مانند آن هاست. نفس به معنای ذات بر [[خدا]] نیز اطلاق میشود، در حالی که نفس به معنای هواهای نفسانی تنها به انسان اطلاق میشود؛ همچنین وقتی از نفس به معنای روان سخن به میان میآید مراد [[روح]] و جانی است که در کالبد [[جسمانی]] در آمده است و فرآیند [[رشد]] و تکاملی خود را در بدن و [[جسم]] میپیماید. این معنای اخیر با قلب ارتباط دارد، چنان که [[قلب]] به یک معنا با [[عقل]] مترادف است و مراد از قلب و عقل در برخی از استعمالات یکی است. | |||
به هر حال، نفس و قلب [[انسانی]] دارای حالات گوناگونی است. این بخش دوم از حالات قب که از مانایی و پایایی برخوردار است و خاستگاه آن حالات همان [[فلسفه]] هر انسانی است، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا شاکله و [[شخصیت]] هر انسانی را نشان میدهد و خاستگاه [[اعمال]] و [[رفتار]] شخص است.<ref>اسراء، آیه ۸۴</ref> | |||
البته حالات نخست قلب نیز تاثیراتی در کنشها و واکنشهای شخص دارد، ولی از آن جایی که هیجانی و زودگذر است، تاثیرات آن بسیار مهم واساسی نیست؛هر چند که این حالات هیجانی اگر [[مدیریت]] نشود کار دست شخص میدهد و در یک حالت [[خشم]] هیجانی زودگذر ممکن است کسی را بکشد و یا اعمالی داشته باشد که پیشمانی به دنبال دارد. از این روست که در [[آیات]] و [[روایات]] خواسته شده تا هنگام هیجانات زودگذر، عملی انجام نشود. | |||
همچنین باید توجه داشت کسی که از شخصیت ثابتی برخوردار است و شخصیت او شکل گرفته باشد، میتواند حالات هیجانی را مهار و مدیریت کند. از این روست که مثلا کسی که به [[مقام]] [[اطمینان]] از نظر حالات قلب شخصیتی رسیده است، متاثر از هیجانات عمل نمیکند. | |||
==[[خداوند]] مقلب القلوب== | |||
یکی از [[اسمای الهی]] مقلب القلوب است. مقلب القلوب به معنای گردانده [[دل]] هاست. این بدان معناست که خداوند در دلهای [[آدمی]] [[تصرف]] میکند. این تصرف میتواند در هر دو بخش از احوالات قلب انجام گیرد، یعنی تصرفات خداوند میتواند در احوالات هیجانی یا احوالات به نسبت ثابت قلب باشد. | |||
اما به نظر میرسد آن چه مراد است، تصرف در احوالات مانا و پایاست؛ زیرا این احوالات بیشترین تاثیر را [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] فرد دارد. | |||
تصرفات [[الهی]] به اشکال گوناگون و بر اساس [[حکمتها]] و اهداف متنوع انجام میگیرد. از تصرفات الهی در قلب و تقلیب آن میتوان به مهر کردن و بسته قلب در راستای [[کیفر]] و [[پاداش]] اضلالی، و نیز انشراح صدر در راستای پاداش اهتدایی اشاره کرد. به این معنا که گاه [[خداوند]] [[قلبی]] که [[گناهکار]] است و فتیله [[عقلانیت]] و [[نورانیت]] آن با [[گناه]] و [[فجور]] پایین کشیده شده و یا [[دسیسه]] و [[دفن]] شده است، مختوم و مهمور میکند و راه کسب [[حقایق]] را بر او میبندد به گونهای که در [[تاریکی]] قرار میگیرد و هیچ نورانیت حقی را نمیبیند<ref>جاثیه، آیه ۲۳؛ بقره، آیه ۷؛ انعام، آیه ۴۶</ref>؛ زیرا این [[قلب]] به گناه از کار افتاده و دیگر نمیتواند آینه [[اسما]] و [[صفات الهی]] باشد و حقایق هستی را ببیند که از منشای [[حق]] سرچشمه میگیرد.<ref>بقره، آیه ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰</ref> | |||
هر چند که خداوند این [[دل]] را در [[مقام]] مقلب القلوب دگرگون کرده و مختوم و مهمور نموده است، ولی باید توجه داشت که این نتیجه [[افکار]] و [[اعمال]] خود صاحبان این [[قلوب]] است؛ زیرا خداوند هرگز [[اضلال]] ابتدایی ندارد، بلکه هماره اهتداء ابتدایی و [[کیفری]] و تنها اضلال کیفری دارد. بنابراین، خود این صاحبان قلوب هستند که به فجور و گناه، زمینه و بستر مهر شدن دلهای خود را فراهم آوردهاند. از این روست که خداوند بارها این گونه کیفرها و اضلالها را [[نتیجه اعمال]] خود [[انسان]] دانسته است.<ref>بقره، آیات ۶ و ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ شوری، آیه ۳۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰</ref> | |||
خداوند در [[مجازات]] و کیفر افراد در [[دنیا]] و [[آخرت]] بر اساس داشتههای قلب افراد [[حکم]] میکند؛ یعنی به کارها و اعمال توجه دارد که بر اساس [[فلسفه]] شخص و بینشها و نگرش هایش انجام میگیرد و خاستگاه اعمال او [[شخصیت]] و شاکله وجودی اوست؛ بنابراین با مواردی که بر اساس هیجانات و حالات هیجانی قلب و یا موردی و از روی [[لغو]] انجام گیرد، یا اصلا توجهی نمیکند یا کمتر توجه نشان میدهد. پس مبنا و معیار کیفر در جهات مثبت و منفی، اعمالی است که از شاکله وجودی و [[شخصیت]] فرد شرچشمه میگیرد و از چنین خاستگاهی برخوردار است. [[خداوند]] این مطلب را به صراحت و روشنی در [[آیه]] ۲۲۵ [[سوره بقره]] بیان کرده است:: {{متن قرآن|لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغْوِ فِىٓ أَيْمَـٰنِكُمْ وَلَـٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ}}<ref>«خداوند شما را در سوگندهای بیهوده بازخواست نمیکند امّا از آنچه با دل آگاهی است، بازخواست میکند و خداوند آمرزندهای بردبار است» سوره بقره، آیه ۲۲۵.</ref>. | |||
پس آن چه ملاک و معیار است همان دستاوردهای [[قلبی]] است؛ زیرا این گونه [[اعمال]] برخاسته از بینشها و نگرشهای ثابت و [[پایدار]] و بیانگر شخصیت و شاکله وجودی افراد است. پس مواخذه و [[کیفر]] و [[مجازات]] هماره بر اساس اعمالی است که از شخصیت فرد و [[قلب]] افراد صادر میشود. پس [[علم]] وعمد در این گونه اعمال قابل ردگیری و [[شناسایی]] است. | |||
خداوند البته میتواند قلبهای از حالات [[شقاوت]] به [[سعادت]] باز آورد،؛ چراکه این کار از عهده او بر میآید. از این روست که در [[ادعیه]] از جمله در تعقیبات [[نماز صبح]] چنان که در [[مفاتیح الجنان]] آمده، درخواست [[تغییر]] [[سرنوشت]] و تقدیر میشود و خداوند را به دارنده [[لوح]] و کتاب محفوظ و [[ام الکتاب]] [[ستایش]] کرده و خواهان محو و [[اثبات]] سرنوشتی جدید میشود. | |||
البته هرگز خداوند قلب [[سعادتمند]] را به شقاوت تبدیل نمیکند؛ زیرا خداوند هیچ گاه [[ظلم]] نمیکند و از [[حق]] جز حق و [[عدل]] صادر نمیشود. | |||
==[[قلوب]] تاریک و سیاه [[کفار]]== | |||
انسانهایی که قلب خویش را با [[گناه]] و [[فجور]] تاریک کرده و از حالت استوا و [[اعتدال]] بیرون آوردهاند، دیگر ابزار [[درک]] و [[فهم]] و تشخیص [[حق و باطل]] ندارند. خداوند به همه [[انسانها]] نوری داده که بر اساس آن چراغ [[الهی]]، حق و باطل و نیز خوب و بد را میشناسند و در [[فطرت آدمی]] [[گرایش]] و رغبتی قرار داده تا به سوی حق و خوبی گرایش یابد و از [[باطل]] و [[بدی]] گریزان باشد. [[آدمی]] بسیاری از [[مردمان]]، این [[چراغ عقل]] ([[نور]] [[حکمت نظری]]) و [[فطرت]] (نور [[حکمت عملی]]) خود را با [[گناه]] و [[فجور]] یا فتیلهاش را پایین میکشند که کم نور است و نمیتواند جزمی را در [[اندیشه]] نسبت به [[حق]] پدید آورد و کم توان میشود که نمیتواند عزمی را در [[مقام عمل]] داشته باشد و به سمت [[خیر و خوبی]] و حق برود، یا آنکه چنان این [[نور الهی]] را در [[دل]] خویش [[دفن]] و [[دسیسه]] میکنند که در تاریک و سیاهی فرو میروند پس هماره در [[شک]] [[ذهنی]] و تردید عملی هستند یا آنکه به [[باطل]] خواه و حق کش میشوند و در باطل جزم و به [[بدی]] [[عزم]] میکنند. | |||
این گروه اخیر که در باطل جزم و به بدی عزم دارند، همان کسانی هستند که [[قلوب]] ایشان به ختم و [[مهر الهی]] مختوم و مهمور شده است. اینان شامل [[کافر]] و [[منافقان]] هستند<ref>بقره، آیات ۶ و ۷؛ منافقون، آیه ۳</ref> اما گروههای دیگر که در شک ذهنی و تردید عملی گرفتارند، کسانی هستند که قلبشان زنگار گرفته است. اینها شامل تودههای [[مردم]] و [[مسلمانان]] [[سست ایمان]] [[گناهکار]] هستند.<ref>مطففین، آیه ۱۴</ref> | |||
کسانی که قلوب واژگون و وارونهای دارند، به دلیل فقدان نور الهی و سیاهی و [[تاریکی]] دلهایشان، هر [[معجزه]] و [[آیه]] [[الهی]] را بد میفهمند و هرگز به آن [[ایمان]] نمیآورند. اینها گرفتار [[کیفری]] الهی هستند و قلبهایشان را [[خداوند]] واژگون ساخته است. پس هرگز ایمان نمیآورند: {{متن قرآن|وَنُقَلِّبُ أَفْـِٔدَتَهُمْ وَأَبْصَـٰرَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا۟ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ}}<ref>«و دلها و دیدگان آنان را دگرگون میگردانیم- چنان که بار نخست (هم) به آن ایمان نیاوردند- و آنان را در سرکشیشان سرگردان وا مینهیم» سوره انعام، آیه ۱۱۰.</ref> کاف در «کما» به معنای لام تعلیل است؛ یعنی برای آنکه اول این گونه بودند و ایمان نیاوردند، قلبهایشان را خودشان با [[بیایمانی]] واژگونه کردند. | |||
در [[حقیقت]] خداوند اینان را از درون به عنوان [[فطرت]] [[هدایت]] کرد ولی قبول نکردند. همچنین از بیرون به عنوان [[وحی]] و [[رسالت]] [[دعوت]] کرد، باز قبول نکردند. اینان در [[کفر]] و [[گناه]] چنان پافشاری کردند تا [[قلب]] ایشان دگرگون و واژگون شد. این قلب که نخست به طوری طبیعی و [[فطری]] به سوی [[خدا]] و [[آسمان]] بود و دهانهاش به سمت [[حقایق]] باز بود، واژگون شد و دهانهاش به سمت [[زمین]] و [[باطل]] و [[دنیا]] باز شد. | |||
این قلبها همانند کاسهای وارونه شد که نزولات آسمانی و [[باران]] [[رحمت الهی]] در آن نمیرود، چون دهانه آن به سمت دیگر است و نزولات به پشت کاسه میخورد و رد میشود و دور میافتد. | |||
اینان [[قلبی]] که بهترین جایگاه و [[عرش]] [[الله]] بود، واژگون کردند و در آن را به سوی [[خیر و خوبی]] و [[حق]] بستند. بهترین ظرف آن است که گشاد باشد و دهانهاش به سمت آسمان و گشاد باشد ولی اینها هم واژگون کرده و هم با خاک پر کرده و در آن را بستهاند. [[امیرمؤمنان]] درباره قلب میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا}}؛ این دلها ظروف [[الهی]] است. این ظرفها را خدا به شما داد. بهترین [[دل]] آن است که ظرفیّتش برای [[علوم]] و [[معارف الهی]] و [[اهل بیت]]{{ع}} بیشتر باشد.<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷</ref> | |||
وقتی دهنه این قلب به طرف آب و خاک و [[گِل]] و زمین و [[خانه]] و [[مسکن]] و [[زن]] و فرزند است، هر چه [[فیض]] [[رحمت]] و باران ببارد؛ چون همین، پشت این کاسه ی دل به طرف بالاست، و دهانه آن رو به خاک و زمین و دنیاست، یک قطره در درون این کاسه نمیرود. پس هر چه [[آیت]] و معجزهای بیاید تاثیری ندارد بلکه تاثیر منفی هم دارد و اینان را از خدا دورتر میکند.<ref>بقره، آیه ۲۶</ref> از این روست که هر چه [[موعظه]] شوند تفاوتی به حال آنان نمیکند.<ref>شعراء، آیه ۱۳۶</ref> | |||
==قلب واژگونه و تعطیلی [[عقل]]== | |||
[[انسان]] دارای قوای چندی هستند. از جمله قوای [[انسانی]] [[عقل]] است که حالات مختلف و گوناگونی دارد. این حالات از [[ضعف]] به شدت در [[تغییر]] است. حالات عقل دارای نامهای جداگانهای هستند که گاه هر یک را به عنوان یک [[قوه]] مستقل معرفی میکنند در حالی که همه حالات یک قوه و یک [[حقیقت]] است. | |||
به هر حال، این حالات عقل که برخی آن را قوای مستقلی دانستهاند عبارتند از: [[خیال]]، متخیله، [[واهمه]] و عقل. نام عقل بر حالت تمام و کمال آن اطلاق میکنند و دیگر حالات را به نامهای دیگر میشناسند. | |||
[[قوه خیال]] پایینترین درجه از حالات عقل است. در این حالات [[انسان]] تصاویری میسازد که ریشهای [[حقیقی]] ندارد هر چند که منشای انتزاع آن [[حقایق]] است. در اصطلاحات مردمی از این حالات به خیال بافی و خیال زدگی تعبیر میشود. در [[آیات قرآنی]] از آن به [[مختال]] یاد شده است. مُختال از باب «افتعال» از ریشه «خَیَل» به معنای خیال باف و خیال زده است؛ یعنی کسی که در محدوده خیال [[فکر]] و کار میکند. | |||
قوه آغازینی که بچهها با آن سر و کار دارند، همین قوه خیال است که متاثر از [[حواس]] انسانی است و ارتباط انسان را با [[جهان]] بیرون سامان میدهد. انسان با قوه خیال است که صورتها را ضبط میکند. در حقیقت تصویرسازی که در [[ذهن]] و [[قلب]] ما انجام میگیرد از قوه خیال است. وقتی [[کودک]] [[رشد]] میکند و قوای او تقویت میشود کودک از قوه خیال به [[قوه متخیله]] میرسد. در دورهای که انسان در در قوه خیال است به یک معنا عقل کامل ندارد؛ اما برخی از [[مردم]] هم چنان در این مرحله میمانند و به مرحله بعدی نمیروند. چنین فردی به یک معنا عقلش تعطیل است. [[حضرت امیر]] در دعاهایش عرض کرد: {{متن حدیث|نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ}}؛ خدایا از تعطیلی عقل به تو [[پناه]] میبرم.<ref>نهجالبلاغه، خطبه ی ۲۲۴</ref> | |||
«سُبات» با «سین» مانند السَبت به معنای تعطیلی است. کسی که عقلش تعطیل است در [[حقیقت]] در مرحله [[خیال]] و فردی [[مختال]] است. یعنی [[فرماندهی]] نفس او را خیال به عهده گرفته و [[عقل]] کارهای نیست. چنین شخصی از [[شهوت]] و [[غضب]] مدد میگیرد و به [[حس]] و دست و پا دستور میدهد. | |||
آدمهای مختال همانند [[کودکان]] مختال بالفعل و [[عاقل]] بالقوّه هستند. اگر [[رشد]] کنند به مرحله عقل میرسند و عاقل میشوند و [[مدیریت]] نفس خود را به عقل میسپارند؛ ولی برخی هم چنان [[کودک]] میمانند. | |||
پس از مرحله خیال، مرحله متخیله است. [[قوه متخیله]] غیر از [[قوه خیال]] است. قوه متخیله صورتهای گوناگون را با هم ربط میدهد؛ چنان که معانی را با صورت و صورت را با معانی ربط داده و با هم میدوزد. | |||
در مرحله سوم، [[قوه واهمه]] است که [[پایینتر]] از مرتبه عاقله است. قوه واهمه، مطالب کلی و معانی و مفاهیم را جزیی میکند. | |||
در مرحله و مرتبه چهارم [[قوه عاقله]] است که با مفاهیم و کلیات سروکار دارد. | |||
[[انسانها]] به این چهار [[قوه]] یا مراتب [[عقلی]] نیاز دارند؛ اگر هریک از اینها نباشد نقصی در [[فهم]] و [[ادراک]] [[انسانی]] پدید میآید. انسانها با خیال با [[محسوسات]] و دنیای مادی ارتباط برقرار میکنند و صورتهای خارجی و مادی را از طریق خیال به [[ذهن]] منتقل میکنند. با قوه متخیله صورت را به معنا تبدیل میکند و یا معنای را به صورت. با قوه واهمه کلیات را به جزئیات و جزئیات را به حوزه معانی و مفاهیم میبرند. | |||
به عنوان نمونه، [[انسان]] عاقل مفاهیم کلی و مطالب عرشی و [[الهی]] را با [[عنایت خداوند]] میفهمند البته گاه با [[خطا]] در ذهن و خطئیه در فعل همراه است و گاهی خطا و خطئیهای نیست که عقل مجرد و عقل سرخ و [[عقل فعال]] است. وقتی عقل چیزی را فهمید آن را آن مفهوم کلی و مطلب کلی را به قوه واهمه میدهد تا به صورت جزیی در آورد. آن گاه آن را به [[قوه متخیله]] میدهند تا صورتسازی کند و صورت را با معانی و معانی را با صورت دوخت و دوز کند. | |||
اصولا انسانهایی که در کاری هنرمند میشوند مانند نقاشی، [[مداحی]] و [[شاعری]] و مانند آن، کسانی هستند که قوه متخیله خوب و [[قوی]] دارند که میتواند معانی با صورت و صورت را با معانی جفت و [[جور]] کند. | |||
به هر حال، افراد عادی آن چه را در [[قوه عاقله]] خودشان [[درک]] کرده در [[خواب]] یا [[بیداری]] به [[قوه واهمه]]، متخیله و [[خیال]] میسپارند که آن را به اشکالی بروز میدهند که فعل آنان است. مثلا کتاب و مقالهای مینویسند یا نقاشی میکنند. پس کلیات این گونه در نفس و [[قلب]] [[آدمی]] تنزل مییابد، یا بالعکس این گونه صورتهای خارجی [[محسوسات]] در [[نفس انسانی]] بالا میرود تا به شکل [[علوم]] [[عقلانی]] محض و [[فلسفی]] و کلیات مفهومی در میآید. | |||
هر گونه اختلال در این حالات و قوا به معنای [[نقص]] در [[انسان]] است. گاه [[شیطان]] در این تنزلات و تدرجات مشارکت میکند و موجب [[خطا]] و [[اشتباه]] در [[فهم]] و [[ادراک انسان]] میشود؛ چنان که در [[قوه]] [[اراده]] در [[عزم]] انسان دخالت میکند و انجام عمل را با مشکل مواجه میسازد. | |||
هر [[انسانی]] برای خودش خدایی میسازد که تصاویری از داشتههای خودش است. [[خدای سبحان]] [[منزه]] است که به [[عقول]] و اوهام ما در آید؛ با این همه آن چه [[عقل]] در کلیات درک میکند و به شکل [[تسبیح]] و صفات تنزیهی از [[خدا]] ارایه میدهد به خدای [[حقیقی]] نزدیکتر است؛ البته [[وحی]] کمک میکند تا صفات تشیبهی نیز برای خدا در [[مقام]] اوهام داشته باشیم. این گونه است که با عقل و [[وهم]] خدایی را میشناسیم که آن را [[عبادت]] میکنیم ولی این همان خدا [[واقعی]] و حقیقتی نیست؛ زیرا بیرون از [[احاطه علمی]] ماست و هرگز نامتناهی در متناهی نمیگنجد بلکه بر اساس ظرفیت و وعای وجودی و [[قلبی]] ما آیاتش بر دلهای ما میتابد. از این روست که [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|كُلَّ مَا مَيَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ فِي أَدَقِّ مَعٰانِيهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ مَرْدُودٌ إِلَيْكُمْ}}؛ هر آن چیزی که با اوهام خودتان در دقیقترین معانی برای [[خداوند]] به عنوان فصل ممیز و توصیف بیان کردید، مخلوق و مصنوع و مثل شما و به شما رد میشود». <ref>مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۶، ص۲۹۳، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق</ref> | |||
در [[حقیقت]] خداوند را با اوهام خودمان توصیف میکنیم که این توصیفات از خداوند توصیفات بشری است و نمیتواند حقیقت خداوند را بیان کند. اگر [[خدا]] را به [[علم]] و [[حیات]] و [[جود]] و [[کرم]] و مانند آن میستاییم تصویری [[انسانی]] است. از این روست که جز توصیفات خداوند و [[انسان کامل]] فانی در خدا مقبول نیست: {{متن قرآن|سُبْحَـٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلْمُخْلَصِينَ}}<ref>«پاکا که خداوند است از وصفی که میکنند * مگر (از وصف) بندگان ناب خداوند» سوره صافات، آیه ۱۶۰۱۵۹-.</ref> | |||
اما [[معصوم]] کسی است که خدا صدر و ساقه ی این جریان را به عهده میگیرد؛ یعنی همانطوری که در مجاری تحریکی خدا همه کاره است، چنان که در [[آیه]] ۱۷ سوره انفال میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ}}<ref>«چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.</ref>؛ همچنین در [[فکر]] و [[فهم]] نیز خداوند بر او [[ولایت]] دارد و مجاری ادراکی او را در [[اختیار]] میگیرد؛ پس هر چه از خدا میرسد در همه مراحل تا [[مقام]] فعل در [[عصمت الهی]] است؛ زیرا خداوند بر او ولایت دارد<ref>بقره، آیه ۲۵۷</ref> و خداوند در همه مراحل [[معارف]] را در [[قلب]] او تنزل میدهد تا از [[عقل]] به [[وهم]] و از وهم به متخیله و [[خیال]] و فعل در آید. پس وقتی معصوم میبیند و میشنود و میگوید این خداست که دیده و شنیده و گفته است؛ چراکه [[حجه الله]] و [[خلیفه الله]] و [[ولی الله]] است و کارش را ولی انجام میدهد. | |||
به هر حال، انسانهایی که در [[قوه خیال]] گیر کردهاند و هنوز [[مختال]] هستند نمیتوانند با [[حقایق]] ارتباط برقرار کنند؛ زیرا از چراغ [[الهی]] خود را روشن نکردهاند تا با [[نور الهی]] به هستی بنگرند و ببیند و [[درک]] کنند و عمل نمایند. این [[قلب]] همان [[قلبی]] است که با [[گناه]] و [[فجور]] [[دسیسه]] شده است.<ref>شمس، آیات ۷ تا ۱۰</ref> | |||
==علت [[عشق]] به [[مرگ]] و فراز از آن== | |||
از همین جا میتوان دریافت که چرا [[انسان]] نسبت به مرگ دو گونه واکنش متفاوت و متقابل دارند، برخی به مرگ عشق میورزند و میگویند تا نزد من آی! و برخی دیگر از آن [[فرار]] میکنند و میگریزند. | |||
از نظر [[آموزههای قرآنی]] مرگ و [[زندگی]] هر دو [[آفریده]] [[خدا]] هستند.<ref>ملک، آیه ۲</ref> مرگ امری است که انسان را از جهانی به [[جهان]] دیگر میبرد. این امر در [[خواب]] نیز اتفاق میافتد. با این تفاوت که در خواب رشته پیوند با بدن قطع نمیشود، ولی در مرگ و [[موت]] این رشته قطع میشود.<ref>زمر، آیه ۴۲</ref> | |||
هر [[انسانی]] باید مرگ را بچشد، چنان که میوهای را میچشد و میخورد. وقتی انسانی مرگ را چشید و تذوق کرد، آن مرگ در درون او میرود و به یک معنا نابود میشود. البته نهایت نابودی مرگ در [[قیامت]] است؛ زیرا پس از آن انتقال از جهانی به جهانی دیگر صورت نمیگیرد و [[اهل]] [[بهشت و دوزخ]] برای ابد زنده خواهند بود و انتقال به جهانی دیگر صورت نمیگیرد. | |||
به هر حال، همه کسانی که دارای نفس هستند از جمله [[انسانها]] چشنده مرگ هستند: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ}} با این تفاوت که برخی خودشان به استقبال مرگ میروند و برخی مرگ به سوی اینان میآید تا نفسشان مرگ را بچشد. پس یا به [[زور]] به خوردشان داده میشود یا خودشان میخورند. | |||
کسانی که مرگ مانند زهر کشندهای به خوردشان داده میشود کسانی هستند قلبهای واژگون دارند و دلبسته به [[دنیا]] شده و از [[آخرت]] چیزی ندارند. کسی که دنیایش را آباد و آخرتش را خراب کرده است هیچ علاقهای ندارد که به آن [[سرزمین]] خشک و سوزان برود؛ اما کسی که آن را آباد کرده و کاخ و بوستان و گلستان ساخته است [[دوست]] دارد به جایی برود که عیش بیرنج و [[ابدی]] در آنجا دارد. از این روست که [[خداوند]] درباره کسانی که [[فرار]] میکنند میگوید که [[مرگ]] به سراغ آنان میرود و به [[زور]] به خوردشان داده میشود. پس فرار از مرگ برای آنان ثمرهای ندارد: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلْمَوْتَ ٱلَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُۥ مُلَـٰقِيكُمْ}}<ref>سوره جمعه، آیه ۸.</ref> {{متن قرآن|أَيْنَمَا تَكُونُوا۟ يُدْرِككُّمُ ٱلْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِى بُرُوجٍۢ مُّشَيَّدَةٍۢ}}<ref>«هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در مییابد و اگر نیکییی به ایشان رسد میگویند این از سوی خداوند است» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref> | |||
[[دنیا]] برای [[آدمی]] پل و قنطره و دالانی برای عبور است <ref>بحارالأنوار، ج۶، ص۱۵۴</ref> کسی که در روی پل [[ساخت و ساز]] کند باید روزی کوچ کند یا کوچ داده میشود. خداوند در [[آیه]] ۶۱ [[سوره هود]] میفرماید که شما برای مدتی به [[زمین]] آمده اید تا این جا را آباد کرده و به عنوان [[خلیفه الهی]] عمل کنید؛ ولی [[هدف]] آبادسازی آخرت است که سرزمینی صاف و دشتی چون بیابان است که با کارهایتان آنجا را آباد میکنید.<ref>عوالی اللئالی، ج۴، ص۸؛ وسائلالشیعه، ج۷، ص۱۸۸</ref> | |||
اما کسی که آخرت را آباد نکرده است از آن فراری است. از [[امام]]{{ع}} سؤال کردند چرا ما از مرگ هراسناکیم؟ حضرت فرمود: شما این طرفِ مرگ را آباد کردید و آن طرف مرگ را ویران کردید. به طور طبیعی هر کسی میترسد از [[آبادی]] به ویرانی برود. این مرگ برای یک عده رُعبآور است، چون چاله و حفره از [[آتش]] است، اما کسی که آنجا را آباد کرده است هر لحظه به [[انتظار]] این دالان انتقالی است؛ چون این مرگ چون پُل و دالان انتقالی است. | |||
در جریان [[معراج پیامبر]]{{صل}} دید که [[فرشته]] دیواری را میسازد که {{متن حدیث|لبِنةٌ من فضَّةٍ ولبنةٌ من ذَهَبٍ}}. این فرشته گاهی میچیند و گاهی دست برمیدارد. حضرت فرمود: فرشتهها که خسته نمیشوند این فرشته چرا گاهی این [[دیوار]] را میچیند، گاهی دیوار را ترک میکند و نمیچیند. عرض شد: یا [[رسول الله]] فرشتهها خسته نمیشوند ولی باید [[مصالح]] ساختمانی را [[مردم]] [[دنیا]] بدهند تا اینها برای آنها بسازند. فرمود مصالح ساختمانی چیست؟ عرض کرد: [[اذکار]] [[الهی]]، [[عبادات]] الهی، «لا اله الاّ الله»، «[[سبحان الله]]»، «الحمد لله» اینها اذکار الهی است، اطاعات الهی است، [[فرایض الهی]] است، [[نوافل]] الهی است اینها مصالح است که فرشتهها میسازند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[واژگونگی قلب و ترس از مرگ (مقاله)|واژگونگی قلب و ترس از مرگ]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۵۵۸: | خط ۶۳۰: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|'''چرا عبرت نمیگیریم''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|'''چرا عبرت نمیگیریم''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|'''عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|'''عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[واژگونگی قلب و ترس از مرگ (مقاله)|'''واژگونگی قلب و ترس از مرگ''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||