پرش به محتوا

بحث:حر بن یزید ریاحی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۵۵: خط ۵۵:


و همچنین به شعر می‌گفت: سوگند که من تا آنان را نکشم، کشته نخواهم شد. هرگز به آنان پشت نخواهم کرد امروز زخمی از آنان به پشت من نخواهد رسید. با شمشیرم به آنان ضربه‌ای برنده خواهم زد، در حالی که نه روی خود را برمی‌گردانم و نه خواهم ترسید. زھیر بن قین همراه حر به میدان آمده بود، آن دو جنگ سختی به پا کردند، وقتی یکی از آن دو حمله می‌کرد و درگیری شدت می‌گرفت، دیگری یورش می‌برد و او را رهایی می‌داد. آن دو ساعتی به همین منوال جنگیدند، بعد پیاده‌نظام دشمن بر حر بن یزید یورش بردند و حر کشته شد. رحمت خدا بر او باد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۰-۴۴۱، ادامه خبر محمد بن قیس.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگ‌نامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگ‌نامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص ۷۵.</ref>
و همچنین به شعر می‌گفت: سوگند که من تا آنان را نکشم، کشته نخواهم شد. هرگز به آنان پشت نخواهم کرد امروز زخمی از آنان به پشت من نخواهد رسید. با شمشیرم به آنان ضربه‌ای برنده خواهم زد، در حالی که نه روی خود را برمی‌گردانم و نه خواهم ترسید. زھیر بن قین همراه حر به میدان آمده بود، آن دو جنگ سختی به پا کردند، وقتی یکی از آن دو حمله می‌کرد و درگیری شدت می‌گرفت، دیگری یورش می‌برد و او را رهایی می‌داد. آن دو ساعتی به همین منوال جنگیدند، بعد پیاده‌نظام دشمن بر حر بن یزید یورش بردند و حر کشته شد. رحمت خدا بر او باد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۰-۴۴۱، ادامه خبر محمد بن قیس.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[سوگ‌نامه کربلا (مقاله)|مقاله «سوگ‌نامه کربلا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۴ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۴]] ص ۷۵.</ref>
==شهادت [[حر بن یزید ریاحی]]==
حر از اولین مدافعینی است که به میدان آمده و [[اذن]] گرفته تا [[جان]] خود را فدای [[سیدالشهدا]] کند. [[قره بن قیس]] از [[اقوام]] حر است می‌گوید: حر از من سؤال کرد، قره اسب خود را امروز آب داده‌ای؟ قره می‌گوید: در ضمن این سؤال به کنایه سخن از [[زشتی]] عمل سپاه عمر سعد کرد که آب را از [[چهار پایان]] دریغ نمی‌کنند، ولی [[فرزندان]] [[رسول الله]] را [[تشنه]] گذاشته‌اند! قره می‌گوید: وقتی این سخن را از او شنیدم فهمیدم که از [[جنگ]] کناره می‌گیرد و نمی‌جنگد و [[دوست]] ندارد این طرز تفکرش [[کشف]] شود و لذا به کناری می‌رفت.
[[مهاجر بن اوس]] گفت: ای حر تو را دگرگون می‌بینم! تو را در [[شک و تردید]] می‌بینم، [[سوگند]] به [[خدا]] تو را در هیچ [[جنگی]] بدین تردید ندیده‌ام، اگر از من بپرسند که [[اشجع]] [[اهل کوفه]] کیست تو را یاد می‌کنم. [[حر]] گفت: {{متن حدیث|إِنِّي وَ اللَّهِ أُخَيِّرُ نَفْسِي بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَوَ اللَّهِ لَا أَخْتَارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَيْئاً وَ لَوْ قُطِّعْتُ وَ حُرِّقْتُ‌}}<ref>ارشاد، ص۴۱۴.</ref>.
امروز به خدا قسم خود را مخیر میان [[بهشت و دوزخ]] می‌یابم و به خدا سوگند اگر تکه تکه سوخته شوم هیچ [[مقام]] و موقعیتی را بر [[بهشت]] برنمی‌گزینم. در شرح شافیه آمده است که در این وقت حر به فرزندش علی گفت: {{عربی|يا بني لا صبر لي على النار فسر بنا إلى الحسين لننصره و نقاتل بين يديه فلعل الله تعالى يرزقنا الشهادة التي لا انقطاع لها}} پسرم مرا [[تحمل]] بر [[آتش دوزخ]] نیست، بیا تا نزد حسین برویم و او را [[یاری]] کنیم و با دشمنانش بجنگیم، شاید [[خداوند]] [[شهادت]] را نصیب ما کند و به [[سعادت ابدی]] برسیم<ref>ناسخ التواریخ، ج۲، ص۲۵۴.</ref>.
حر به پسرش علی گفت: {{عربی|ان الحسين يستغيث فلا يغيثه أحد فهل لك نقاتل بين يديه و نفديه بأرواحنا و لا صبر لنا على النار ولا على غضب الجبار و لا يكون خصمنا محمد المختار}} پسرم حسین دستش را برای کمک دراز کرده و هیچ کس کمکش نمی‌کند، حاضری پیش رویش بجنگیم و جانمان را فدایش کنیم؟ ما [[قدرت]] تحمل [[آتش]] را نداریم و نه [[غضب خداوند]] جبار را و نمی‌توانیم فردا [[پیامبر اکرم]] [[دشمن]] ما باشد در [[قیامت]].
پسرش جواب داد {{عربی|و الله انا مطيعك}} به خدا اطاعتت می‌کنم، این سخن را گفت و اسب را رانده به [[امام حسین]]{{ع}} رسیدند، {{عربی|و قبلا الارض}} [[زمین]] را بوسیدند، حر گفت: {{عربی|يا مولاي أنا الذي منعتك من الرجوع، والله ما علمت أن القوم الملاعين يفعلون بك ما فعلوا، و قد جئناك تائبان}} حسین [[جان]] من همانم که از برگشت‌تان مانع شدم به خدا قسم نمی‌دانستم این [[قوم]] [[ملعون]] این‌گونه با شما عمل می‌کنند، ولی الان نادم و پشیمان نزد تو آمده‌ایم.
حر به همراه پسرش علی خدمت [[سیدالشهدا]] رسیدند و [[امام]] [[توبه]] او را پذیرفت ولی حاضر نشد از اسب پیاده شود، به دلیل [[شرم]] و خجالتی که از [[زنان]] [[حرم]] داشت. خود می‌گفت: [[دل]] [[زن]] و فرزند این کاروان را ترسانده‌ام، به جبران آن باید اول شخص باشم که به صحنه [[جنگ]] رفته و جانم را در [[حمایت]] از [[فرزندان]] [[زهرا]] نثار کنم.
حر ابتدا پسرش علی را روانه [[مبارزه]] کرد، علی [[عاشق]] [[شهادت]] که تازه به جمع [[بهشتیان]] پیوسته به صحنه درگیری اعزام شد و پس از درگیر شدن با [[دشمن]] و نبردی سخت و نفس‌گیر با کشتن ۲۴ نفر از دشمن در حلقه محاصره قرار گرفت و صدایش به بابا نرسید و به شهادت رسید. حر از شهادت فرزندش خوشحال بود، بالای سرش آمد و گفت {{عربی|الحمد لله الذي استشهد ولدي بين يدي ابن رسول الله}} [[حمد]] و [[سپاس]] خداوندی را که فرزندم را در پیشروی فرزند [[رسول خدا]] [[توفیق]] شهادت داد.
حر پس از شهادت فرزندش علی از امام [[اجازه]] میدان خواست، امام [[اذن]] داد وقتی حر به میدان آمد خطاب به [[سپاهیان]] خودفروخته [[عمر سعد]] فرمود: ای [[اهل کوفه]]! مادرتان به عزایتان نشیند، آیا این مرد برگزیده را [[دعوت]] کردید، وقتی نزد شما آمد او را به دست [[دشمنان]] دادید؟ شما که می‌خواستید جانتان را فدای او کنید بر او [[مکر]] کردید و الان کمر به کشتن او بسته‌اید. چرا کار را بر او سخت گرفته‌اید و از هر طرف او را محاصره کرده‌اید تا نتواند به جایی برود؟
چرا او را با زنان و [[دختران]] و [[اهل]] بیتش از آب منع کرده‌اید؟ از این [[آب فرات]] [[یهود]] و [[نصاری]] و [[مجوس]] و سگ‌های بیابان و خوک‌ها بهره می‌برند در حالی که [[تشنگی]] ایشان را بی‌هوش کرده، [[احترام]] [[پیامبر]] خود را درباره [[ذریه]] او بد بجای می‌آورید! [[خداوند]] شما را [[روز]] [[تشنگی]] [[سیراب]] ننماید. جمعی [[حر]] را تیرباران کردند. به نقل [[صدوق]] حر خود را به دریای [[دشمن]] زد، در اثنای [[جنگ]] زخمی به گوش و چشم او اصابت کرد و خونش از بالای اسب جاری شد که [[حصین بن نمیر]] به زید بن سفیان گفت: این همان حر است که [[آرزو]] می‌کردی روزی او را گیر بیاری و به او نیزه بزنی، زید به جنگ او رفت وقتی با حر درگیر شد، حر ضربتی به او نواخت که به [[جهنم]] [[واصل]] شد. حر آنچنان جنگید که چهل نفر سواره و پیاده را کشت، رو به جانب [[سیدالشهدا]] کرد و گفت: آیا از من [[راضی]] شدی؟ [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|نعم انت حر كما سمتك أمك}}؛ آری تو [[آزادمردی]]، چنان که مادرت تو را حر نامید. سرانجام اسب حر را پی کردند، حر پیاده ماند و باز جنگ می‌کرد و می‌گفت:
{{عربی|ان تعقروني فانا ابن الحر *** أشجع من ذي كبد هزبر}}
اگر اسب مرا پی می‌کنید پس من فرزند آزادمردم و از شیر شجاع‌ترم. سرانجام دور او را گرفتند، ایوب بن مسرح او را [[شهید]] کرد و به روایتی نیزه بر سینه‌اش زدند که شکافته شد، فریاد زد: {{عربی|أدركني يابن رسول الله}} مرا دریاب. به نقل [[سید بن طاووس]] وقتی که امام به بالین حر رسید [[خون]] از رگ‌هایش می‌ریخت. امام فرمود: {{متن حدیث|بخ بخ يا حر أنت حر كما سميت في الدنيا و الآخرة!}} به به ای حر! تو [[آزادی]] در [[دنیا]] و [[آخرت]]، چنانچه حر نامیده شدی. پس امام خاک از صورتش [[پاک]] کرد، [[اصحاب امام]] او را به [[خیمه]] حمل نمودند<ref>نفایس الفنون، ص۲۲۹؛ ابصار العین، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۵۰.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش