←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۶۷: | خط ۲۶۷: | ||
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.</ref>. | {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.</ref>. | ||
با توجه به مقدمات مذکور به ویژه مقدّمۀ دوم که متضمن تلازم [[عقلی]] بین عدم اقامۀ [[حکومت عدل]] و [[خضوع]] برای [[طاغوت]] بود و با توجه به سایر مقدمات مذکور [[وجوب]] اقامۀ حکومت عدل ثابت میشود؛ زیرا عدم آن مستلزم خضوع در برابر طاغوت است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۱۰۱</ref> | با توجه به مقدمات مذکور به ویژه مقدّمۀ دوم که متضمن تلازم [[عقلی]] بین عدم اقامۀ [[حکومت عدل]] و [[خضوع]] برای [[طاغوت]] بود و با توجه به سایر مقدمات مذکور [[وجوب]] اقامۀ حکومت عدل ثابت میشود؛ زیرا عدم آن مستلزم خضوع در برابر طاغوت است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۱۰۱</ref> | ||
===[[برهان]] چهارم=== | |||
این برهان دو مقدمه دارد: | |||
مقدمۀ اول: [[وجوب شرعی]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]. | |||
مقدمۀ دوم: توقف [[عقلی]] امر به معروف و نهی از منکر بر وجود [[حکومت]] [[عادل]]. | |||
مقصود از [[نهی از منکر]]، ازالۀ منکر، و مقصود از [[امر به معروف]] اقامۀ معروف است و روشن است که ازالۀ منکر خواه در بعد فردی و خواه در بعد [[اجتماعی]] بدون وجود حکومت ممکن نیست. چنان که [[شهرت]] یافته است که {{عربی|إنَّ اللَّهَ يَزَعُ بِالسُّلطَانِ مَا لَا يَزَعُ بِالْقُرْآنِ}}؛ «[[خداوند]] با [[سلطان]] باز میدارد آنچه را با [[قرآن]] باز نمیدارد» و در [[حدیث]] است از [[رسول الله]]{{صل}} که فرمود: | |||
{{متن حدیث|مَنْ يَزَعُ السُّلْطَانُ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَزَعُ القُرْآنُ}}<ref>لسان العرب، ماده «وزع»، ج۸، ص۳۹۰.</ref>؛ | |||
آنچه را سلطان از آن باز میدارد بیش از آن چیزی است که قرآن از آن باز میدارد. | |||
و از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمود: | |||
{{متن حدیث|السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۳۲.</ref>؛ | |||
سلطان ابزار بازدارندگی خداوند در [[زمین]] است. | |||
نتیجه اینکه: [[ایجاد حکومت]] عادل به منظور اقامۀ معروف و نهی از منکر [[واجب]] است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص۱۰۳</ref> | |||
===برهان پنجم=== | |||
این برهان نیز دو مقدمه دارد: | |||
مقدمۀ اول: [[دفاع از مظلوم در برابر ظالم]] و استیفای [[حق]] او از [[ظالم]] شرعاً واجب است. | |||
مقدمۀ دوم: [[دفاع از مظلوم]] دربرابر ظالم و [[استیفای حق مظلوم]] از ظالم بدون وجود حکومت عادل امکان پذیر نیست. | |||
بنابراین ایجاد حکومت عادل برای دفاع از مظلوم در برابر ظالم و استیفای حق مظلوم از ظالم واجب است. | |||
مقدمۀ اول شرعاً مسلّم، و عقلاً نیز بدیهی یا شبه بدیهی است. | |||
ادلّۀ شرعیۀ دالۀ بر [[وجوب]] دفاع از مظلوم در برابر ظالم و استیفای حق مظلوم از ظالم فوق حد احصاء و [[حصر]] است، در اینجا تنها به نمونهای از این ادلّه اشاره میکنیم: | |||
آیۀ کریمۀ: | |||
{{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا}}<ref>«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمیکنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.</ref>. | |||
صدر [[آیه]] دلالت بر [[وجوب]] [[جهاد در راه خدا]] و برای [[حمایت]] و [[یاری مظلومان]] دارد، و ذیل آیه اشعار به توقف آن بر وجود [[حکومت عدل]] و [[رهبر]] و [[امام عادل]] دارد. | |||
آیۀ کریمۀ: | |||
{{متن قرآن|وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ}}<ref>«و اگر از شما در دین یاری بجویند باید یاری کنید» سوره انفال، آیه ۷۲.</ref> - تا آنجا که فرمود - {{متن قرآن|إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ * وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ}}<ref>«و کافران (نیز) دوستان یکدیگرند و اگر آن (دستور) را انجام ندهید در زمین، آشوب و تباهی بزرگی رخ خواهد داد * و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند به راستی مؤمناند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۷۳-۷۴.</ref>. | |||
[[صدوق]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] میکند: | |||
{{متن حدیث|قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}:... لَا يَحْضُرَنَّ أَحَدُكُمْ رَجُلًا يَضْرِبُهُ سُلْطَانٌ جَائِرٌ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً وَ لَا مَقْتُولًا وَ لَا مَظْلُوماً إِذَا لَمْ يَنْصُرْهُ لِأَنَّ نُصْرَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِ فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ إِذَا هُوَ حَضَرَهُ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۴، ح۲.</ref>؛ | |||
فرمود، علی{{ع}} فرمود: در آنجا که [[سلطان]] جائری شخصی را مورد [[آزار]] قرار میدهد یا میکشد یا به او [[ستم]] میکند. نکند کسی از شما در آن محل حضور یابد اگر او را [[یاری]] نمیکند؛ زیرا یاری او بر [[مؤمن]] فرضی [[واجب]] است اگر در آن محل حضور داشته باشد. | |||
در [[رسالة الحقوق]] [[امام سجاد]]{{ع}} - که به [[سند صحیح]] [[روایت]] شده است- آمده است: | |||
{{متن حدیث|وَ أَمَّا حَقُّ أَخِيكَ... وَ لَا تَدَعْ نُصْرَتَهُ عَلَى عَدُوِّهِ... وَ أَمَّا حَقُّ جَارِكَ فَحِفْظُهُ غَائِباً وَ إِكْرَامُهُ شَاهِداً وَ نُصْرَتُهُ إِذْ كَانَ مَظْلُوماً}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب جهاد النفس، باب ۴، ح۲.</ref>؛ | |||
اما [[حق]] برادرت... [[یاری]] او را علیه دشمنش رها مکن... و اما حق همسایهات پس باید او را در غیبتش [[حفظ]] کنی و در حضورش [[اکرام]] و [[احترام]] کنی، و اگر [[مظلوم]] واقع شد او را یاری کنی. | |||
[[کلینی]] به سند صحیح روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ أَبِي الْمَأْمُونِ الْحَارِثِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا حَقُّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: إِنَّ مِنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ الْمَوَدَّةَ لَهُ فِي صَدْرِهِ، وَ الْمُوَاسَاةَ لَهُ فِي مَالِهِ، وَ الْخَلَفَ لَهُ فِي أَهْلِهِ، وَ النُّصْرَةَ لَهُ عَلَى مَنْ ظَلَمَهُ...}} الی آخر الحدیث<ref>وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۱۰.</ref>؛ | |||
ابو المأمون [[حارثی]] روایت میکند، گفت: به [[ابیعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} گفتم: حقی که [[مؤمن]] بر مؤمن دارد چیست؟ فرمود: [[حق مؤمن]] بر مؤمن این است که در [[دل]] او را [[دوست]] داشته باشد و با او در مالش [[همدردی]] و یاری رسانی کند، و اگر نبود به خانوادهاش رسیدگی کند، و او را علیه کسی که به او [[ستم]] میکند یاری کند. | |||
کلینی و [[صدوق]] و شیخ به اسناد معتبر روایت کردهاند: | |||
{{متن حدیث|عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: | |||
قُلْتُ لَهُ: مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ؟ | |||
قَالَ لَهُ: سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ نَصِيبٌ... | |||
الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ...}} الی آخر الحدیث<ref>وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۷.</ref>؛ | |||
[[معلی بن خنیس]] از امام صادق{{ع}} روایت میکند، گفت به امام صادق{{ع}} عرض کردم: حق [[مسلمان]] بر [[مسلمان]] چیست؟ فرمود: هفت [[حق]] [[واجب]] دارد، که هریک از آنها حق واجبی است که اگر آن را تضییع کند از [[ولایت]] و [[اطاعت خداوند]] خارج خواهد شد، و رابطۀ او با [[خداوند]] قطع خواهد شد - تا آنجا که فرمود -حق سوم این است که مسلمان را با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پا [[یاری]] کنی... تا آخر [[روایت]]. | |||
[[محمد بن علی کراجکی]] در کنزالفوائد به سند خویش از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ...}} - تا آنجا که میفرماید-: | |||
{{متن حدیث|وَ يُوَالِي وَلِيَّهُ وَ لَا يُعَادِيهِ وَ يَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَيَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَيُعِينُهُ عَلَى أَخْذِ حَقِّهِ...}} الی آخر الحدیث<ref>وسائل الشیعه، ابواب احکام العشره فی کتاب الحج، باب ۱۲۲، ح۲۴.</ref>؛ | |||
فرمود، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: برای مسلمان بر [[برادر]] مسلمان خود سی حق وجود دارد که ذمۀ او با آنها مشغول است، مگر آنکه آنها را اداء کند یا مورد [[عفو]] برادر مسلمان قرار گیرد - تا آنجا که فرمود - و با [[دوست]] او [[دوستی]] کند، و [[دشمنی]] نکند، و او را یاری کند چه آنگاه که [[ظالم]] است یا آنگاه که [[مظلوم]] است، اما یاری او آنجا که ظالم است پس به این است که او را از [[ستم]] باز دارد، و اما یاریش آنجا که مظلوم است پس به این است که او را برای گرفتن حقش یاری کند... تا آخر روایت. | |||
[[صدوق]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]]{{ع}} روایت کرده است: | |||
{{متن حدیث|أُقْعِدَ رَجُلٌ مِنَ الْأَخْيَارِ فِي قَبْرِهِ فَقِيلَ لَهُ: إِنَّا جَالِدُوكَ مِائَةَ جَلْدَةٍ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، فَقَالَ: لَا أُطِيقُهَا، فَلَمْ يَزَالُوا بِهِ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى جَلْدَةٍ وَاحِدَةٍ، فَقَالُوا: لَيْسَ مِنْهَا بُدٌّ، فَقَالَ فِيمَا تَجْلِدُونِّيهَا؟ قَالُوا: نَجْلِدُكَ لِأَنَّكَ صَلَّيْتَ يَوْماً بِغَيْرِ وُضُوءٍ، وَ مَرَرْتَ عَلَى ضَعِيفٍ فَلَمْ تَنْصُرْهُ، قَالَ: فَجَلَدُوهُ جَلْدَةً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَامْتَلَأَ قَبْرُهُ نَاراً}}<ref>بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۷.</ref>؛ | |||
مردی از [[خوبان]] را در [[گور]] خود بنشاندند و به او گفتند: ما تو را به صد ضربه تازیانه از [[عذاب الهی]] [[کیفر]] خواهیم نمود، گفت: از توانم بیرون است، پس با او چانه زدند تا به یک ضربه تازیانه رسیدند پس گفتند از این یک تازیانه گریزی نیست، گفت: به چه [[گناه]] مرا تازیانه میزنید؟ گفتند به این دو گناه: یکی آنکه روزی نمازت را بدون [[وضو]] خواندی، دیگری آنکه گذرت به ضعیفی افتاد و او را [[یاری]] نکردی، پس به او تازیانهای از عذاب الهی نواختند که گورش پر از [[آتش]] گردید. | |||
و در [[خطبۀ شقشقیه]] از [[نهج البلاغه]] آمده است: | |||
{{متن حدیث|مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳.</ref>؛ | |||
پیمانی که [[خداوند]] با دانایان بسته است که بر سیری [[ستمگری]] و [[گرسنگی]] مظلومی آرام نگیرند. | |||
نیز در نهج البلاغه در [[وصیت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[امام حسن]] و حسین{{عم}} آمده است: | |||
{{متن حدیث|كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۷.</ref>؛ | |||
[[خصم]] [[ظالم]] و [[یاور]] [[مظلوم]] باشید. | |||
و در [[صحیفۀ سجادیه]] آمده است: | |||
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ}}<ref>صحیفه سجادیه، دعای ۳۸.</ref>؛ | |||
بار الها از تو [[پوزش]] میطلبم از اینکه مظلومی در محضر من مورد [[ستم]] قرار گرفته و او را یاری نکرده باشم. | |||
[[روایات]] دیگری نیز در این زمینه وارد شده است که از مجموع آنها [[وجوب]] [[قطعی]] [[یاری مظلوم]] مطلقاً و [[دفاع]] از او در مقابل ظالم استفاده میشود. در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم. | |||
آنچه گفتیم مربوط به مقدمۀ اول [[برهان]] پنجم - از این دسته [[براهین]] - بود که وجوب یاری و [[نصرت]] مظلوم در برابر ظالم را در بر داشت. | |||
اما مقدمۀ دوم که توقف نصرت مظلوم بر وجود [[حکومت عدل]] است، این مقدمه نیز قطعی است؛ زیرا بدون [[شک]] در بسیاری از موارد، بلکه در اکثر موارد، [[دفع ظلم]] ظالم بدون وجود حکومت عدل امکان پذیر نیست، و اطلاق [[وجوب]] [[دفاع از مظلومین]] در برابر [[ظالمین]] شامل مواردی که متوقف بر [[ایجاد حکومت]] [[عدل]] است نیز میشود، و آنچه در [[خطبۀ شقشقیه]] آمده است در همین مورد وارد شده است؛ زیرا در [[مقام]] بیان سبب پذیرش [[خلافت ظاهری]] از سوی [[حضرت امیر]]{{ع}} وارد شده است: | |||
{{متن حدیث|وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳.</ref>؛ | |||
پس به آنکه دانه را شکافت و [[مردم]] را آفرید [[سوگند]]، اگر نبود حضور حاضران، و [[قیام]] [[حجت]] به سبب وجود [[یاوران]]، و پیمانی که [[خداوند]] با دانایان بسته که بر سیری [[ستمگر]] و [[گرسنگی]] مظلوم آرام نگیرند، هر آینه افسار شتر [[خلافت]] را بر پشتش میافکندم و خلافت پسین را همان جامی مینوشانیدم که به پیشین آن نوشانیدم و همانا مییافتید چگونه دنیای شما نزد من از عطسۀ بزی کم بهاتر است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۱۰۴</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||