←برهان دوم
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸۹: | خط ۱۸۹: | ||
[[روایات]] بسیاری نیز در [[تفسیر]] این [[آیه]] و تأکید بر [[حرمت]] پیوستن به [[حکومت جائر]] و حرمت هرگونه [[وابستگی]] و [[پیوستگی]] به آن وارد شده است، نظیر: | [[روایات]] بسیاری نیز در [[تفسیر]] این [[آیه]] و تأکید بر [[حرمت]] پیوستن به [[حکومت جائر]] و حرمت هرگونه [[وابستگی]] و [[پیوستگی]] به آن وارد شده است، نظیر: | ||
[[کلینی]] و نیز [[صدوق]] به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکنند: | |||
۱. [[کلینی]] و نیز [[صدوق]] به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکنند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ [عَنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى صَاحِبِ سُلْطَانٍ]، إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَقَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ، فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ، نَزَعَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ مِنْهُ يُنْفِقُهُ فِي حَجٍّ وَ لَا عِتْقٍ وَ لَا بِرٍّ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۴.</ref>؛ | {{متن حدیث|عَنْ حَرِيزٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ [عَنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى صَاحِبِ سُلْطَانٍ]، إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَقَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ، فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ، نَزَعَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ مِنْهُ يُنْفِقُهُ فِي حَجٍّ وَ لَا عِتْقٍ وَ لَا بِرٍّ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۴.</ref>؛ | ||
حریز روایت میکند گفت: شنیدم [[اباعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} فرمود: از [[خدا]] [[پروا]] کنید و [[دین]] خود را با [[ورع]] [[پاسداری]] کنید و با [[تقیه]] وبینیازی از درخواست [[حاجت]] از [[صاحبان قدرت]] با [[اعتماد بر خدا]] دین خود را تقویت کنید، همانا آنکس که در برابر صاحب [[قدرت]] سلطنتی یا در برابر کسی که با دین او مخالف است برای دستیابی به چیزی از [[دنیا]] که در دست اوست [[خضوع]] کند [[خدای متعال]] او را بیآبرو خواهد کرد، و او را در نگاه آن شخص منفور خواهد نمود، و کار او را به آن شخص واگذار خواهد کرد، و چنانچه بتواند به چیزی از دنیای آن شخص دست یابد خدای جل اسمه [[برکت]] را از آن خواهد گرفت، و اگر از آن در راه [[حج]] یا [[آزادسازی بردگان]] یا هر کار خیری [[مصرف]] کند [[خداوند]] ثوابی به او نخواهد داد.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۹۲</ref> | حریز روایت میکند گفت: شنیدم [[اباعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} فرمود: از [[خدا]] [[پروا]] کنید و [[دین]] خود را با [[ورع]] [[پاسداری]] کنید و با [[تقیه]] وبینیازی از درخواست [[حاجت]] از [[صاحبان قدرت]] با [[اعتماد بر خدا]] دین خود را تقویت کنید، همانا آنکس که در برابر صاحب [[قدرت]] سلطنتی یا در برابر کسی که با دین او مخالف است برای دستیابی به چیزی از [[دنیا]] که در دست اوست [[خضوع]] کند [[خدای متعال]] او را بیآبرو خواهد کرد، و او را در نگاه آن شخص منفور خواهد نمود، و کار او را به آن شخص واگذار خواهد کرد، و چنانچه بتواند به چیزی از دنیای آن شخص دست یابد خدای جل اسمه [[برکت]] را از آن خواهد گرفت، و اگر از آن در راه [[حج]] یا [[آزادسازی بردگان]] یا هر کار خیری [[مصرف]] کند [[خداوند]] ثوابی به او نخواهد داد. | ||
۲. [[کلینی]] و شیخ به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکنند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ{{ع}} عَنْ أَعْمَالِهِمْ، فَقَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، لَا، وَ لَا مَدَّةَ قَلَمٍ. إِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يُصِيبُ مِنْ دُنْيَاهُمْ شَيْئاً إِلَّا أَصَابُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ أَوْ حَتَّى يُصِيبُوا مِنْ دِينِهِ مِثْلَهُ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۵.</ref>. | |||
[[ابوبصیر]] روایت میکند، گفت: از ابوجعفر ([[امام باقر]]){{ع}} پرسیدم دربارۀ کار برای آنان ([[سلاطین جور]]) انجام دادن، پس به من فرمود: ای [[ابا محمد]]، نه، و نه حتی جوهری به قلم آن کردن، کسی از شما چیزی از دنیای آنان به دست نمیآورد مگر آنکه به همان مقدار آنها از [[دین]] او میکاهند - یا تا به همان مقدار از دین او بکاهند -. | |||
۳. کلینی و شیخ به سند صحیح روایت میکنند: | |||
{{متن حدیث|عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضِّيقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ، أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا، فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً، وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا، لَا، وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ. إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۶.</ref>؛ | |||
[[ابن ابی یعفور]] روایت میکند، گفت: نزد [[ابیعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} بودم که مردی از [[اصحاب]] ما بر او وارد شد و به حضرت عرض کرد: فدایت گردم، چه بسا کسی از ما در فشار و [[سختی]] قرار گیرد، پس از او میخواهند ساختمانی برای آنها بسازد یا نهری لایروبی کند یا سکّوی آبیاری را [[اصلاح]] کند، نظر شما در این باره چیست؟ پس امام صادق{{ع}} فرمود: [[دوست]] ندارم که گِرِهای برای آنان یا درب ظرفی را ببندم اگر چه همۀ [[دنیا]] را به من بدهند نه و نه حتی در مداد قلمی به آنان کمک کنم. همانا [[یاوران]] [[ستمگران]] در [[روز قیامت]] در چادرهایی از [[آتش]] قرار دارند تا [[خداوند]] [[داوری]] بین [[بندگان]] را به پایان رساند. | |||
۴. [[کلینی]] به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ جَهْمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَ مَا تَغْشَى سُلْطَانَ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: قُلْتُ: لَا. قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: فِرَاراً بِدِينِي. قَالَ: وَ عَزَمْتَ عَلَى ذَلِكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ لِيَ: الْآنَ سَلِمَ لَكَ دِينُكَ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۷.</ref>؛ | |||
[[جهم بن حمید]] روایت میکند، گفت: [[ابوعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} به من فرمود: آیا در دستگاه اینان وارد نمیشوی؟ گفتم: نه، فرمود: چرا؟ عرض کردم: برای [[نجات]] دینم، فرمود: آیا تصمیم بر این گرفتهای؟ عرض کردم: آری، به من فرمود: اکنون [[دین]] خود را سالم نگه داشتهای. | |||
۵. شیخ به سند صحیح روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: لَا تُعِنْهُمْ عَلَى بِنَاءِ مَسْجِدٍ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۸.</ref>؛ | |||
[[یونس بن یعقوب]] روایت میکند، گفت: ابوعبدالله (امام صادق){{ع}} به من فرمود: با آنها حتی در ساختن [[مسجد]] [[همکاری]] نکن. | |||
[[سند روایت]] صحیح است؛ زیرا سند شیخ به [[ابن ابی عمیر]] در فهرست صحیح است. | |||
و به نظر ما سند شیخ به ابن ابی عمیر در مشیخۀ [[تهذیب]] نیز صحیح است؛ زیرا بجز دو تن از [[رجال]] سند مابقی رجال سند در وثاقتشان بحثی نیست، و آن دو تن - یعنی ابوالقاسم [[جعفر بن محمد علوی موسوی]]، و [[عبیدالله بن احمد بننهیک]]- نیز [[ثقه]] میباشند. [[وثاقت]] [[ابوالقاسم جعفر بن محمد علوی]] به دلیل [[توثیق]] او به وسیلۀ [[قاضی]] نصیبی (شیخ اجازۀ [[نجاشی]]) و تقریر نجاشی ثابت است. در عبارتی که نجاشی در نقل سند خود به نوادر [[محمد بن ابی عمیر]] نقل میکند آمده است: | |||
{{عربی|فَأَمَّا الَّتِي رَوَاهَا عَنْهُ - أَيْ عَنْ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ - عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ فَإِنِّي سَمِعْتُهَا مِنَ القَاضِي أَبِي الحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ الحَسَنِ يَقْرَأُ عَلَيْهِ حَدَّثَكُمْ الشَّرِيفُ الصَّالِحُ أَبُو القَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قِرَاءَةً عَلَيْهِ... الخ}}<ref>رجال نجاشی، ص۳۲۷. ط: انتشارات جامعه مدرسین.</ref>؛ | |||
اما آنچه [[عبید الله بن احمد بن نهیک]] از [[ابن ابی عمیر]] [[روایت]] کرده است پس آن را شنیدم از [[قاضی]] ابی الحسین [[محمد بن عثمان بن الحسن]] که بر او خوانده میشد «روایت کرد برای شما [[شریف]] [[صالح]] ابوالقاسم [[جعفر بن محمد بن ابراهیم]] به [[قراءت]] بر او.».. | |||
اینکه شیخ [[نجاشی]] (قاضی محمد بن عثمان نصیبی) دربارۀ جعفر بن محمدعلوی موسوی بهنحو ارسال مسلّم بگوید: {{عربی|الشَّرِيفُ الصَّالِحُ}} برای [[اثبات وثاقت]] [[جعفر بن محمد کافی]] است، نه به دلیل [[وثاقت]] [[مشایخ]] نجاشی بلکه به این دلیل که نجاشی نیز این عبارت را بدون تعلیق از شیخ خود نقل کرده است، که نشان دهندۀ قبول این وصف توسط نجاشی دربارۀ [[جعفر بن محمد علوی موسوی]] است، که دلیل کافی بر وثاقت اوست. | |||
وثاقت [[عبیدالله بن احمد بن محمد نهیک]] نیز ثابت است به دلیل [[توثیق نجاشی]] که دربارۀ او فرموده است: | |||
{{عربی|عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ أَبُو الْعَبَّاسِ النَّخَعِيُّ، الشَّيْخُ الصَّدُوقُ، ثِقَةٌ}}<ref>رجال نجاشی، ص۲۳۲.</ref>؛ | |||
۶. [[شیخ صدوق]] به [[سند صحیح]] روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً، أَوْ رَبَطَ كِيساً، أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّةَ قَلَمٍ، فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۱.</ref>؛ | |||
از [[امام]] جعفر بن محمد روایت شده است از پدرانش{{عم}} فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: آنگاه که [[روز قیامت]] فرا رسد منادی ندا میکند: کجایند [[یاوران]] [[ستمگران]]، و آنان که دوات قلم آنها را لیقه کردهاند (آماده ساختهاند) یا درب کیسهای برای آنان بستهاند یا جوهر قلمی برای آنان فراهم کردهاند، پس اینان را با آن ستمگران [[محشور]] کنید. | |||
۷. شیخ [[بزرگوار]] ورّام ابن ابی فرّاس در [[تنبیه]] الخواطر از [[رسول اکرم]]{{صل}} روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ، حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً وَ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً، قَالَ: فَيَجْتَمِعُونَ فِي تَابُوتٍ مِنْ حَدِيدٍ ثُمَّ يُرْمَى بِهِمْ فِي جَهَنَّمَ<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۶.</ref>؛ | |||
فرمود: آنگاه که [[روز قیامت]] فرا رسد منادی ندا میکند: کجایند [[یاوران]] [[ستمگران]]، و شبیهان به ستمگران، حتی آن کس که قلمی برای آنها تراشیده، یا دواتی برای آنها لیقه کرده باشد، فرمود: اینان را دسته جمعی در تابوتی از آهن قرار میدهند سپس آنها را به درون [[جهنم]] میافکنند. | |||
۸. [[شیخ صدوق]] به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عَنْ آبَائِهِ{{عم}} عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: | |||
قَالَ: مَا اقْتَرَبَ عَبْدٌ مِنْ سُلْطَانٍ جَائِرٍ إِلَّا تَبَاعَدَ مِنَ اللَّهِ...}} الحدیث<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۲.</ref>؛ | |||
از [[ابوعبدالله]] ([[امام صادق]]){{ع}} از پدرانش{{عم}} روایت است که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: بندهای به [[سلطان]] جائری نزدیک نمیشود مگر آنکه از [[خدا]] دور شود... تا آخر روایت. | |||
۹. کشی در [[رجال]] خود به سند صحیح روایت میکند: | |||
{{متن حدیث|عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ{{ع}} فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! كُلُّ شَيْءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ شَيْءٍ؟ قَالَ: إِكْرَاؤُكَ جِمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ - يَعْنِي هَارُونَ - قُلْتُ: وَ اللَّهِ مَا أَكْرَيْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً، وَ لَا لِلصَّيْدِ وَ لَا لِلَّهْوِ، وَ لَكِنِّي أَكْرَيْتُهُ لِهَذَا الطَّرِيقِ - يَعْنِي طَرِيقَ مَكَّةَ - وَ لَا أَتَوَلَّاهُ بِنَفْسِي، وَ لَكِنِّي أَبْعَثُ مَعَهُ غِلْمَانِي. فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! أَ يَقَعُ كِرَاؤُكَ عَلَيْهِمْ؟ قُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: فَقَالَ لِي: أَ تُحِبُّ بَقَاءَهُمْ حَتَّى يَخْرُجَ كِرَاؤُكَ؟! قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ، وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ كَانَ وَرَدَ النَّارَ. قَالَ صَفْوَانُ: فَذَهَبْتُ فَبِعْتُ جِمَالِي عَنْ آخِرِهَا. فَبَلَغَ ذَلِكَ إِلَى هَارُونَ، فَدَعَانِي فَقَالَ لِي: يَا صَفْوَانُ! بَلَغَنِي أَنَّكَ بِعْتَ جِمَالَكَ. قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: أَنَا شَيْخٌ كَبِيرٌ وَ إِنَّ الْغِلْمَانَ لَا يَفُونَ بِالْأَعْمَالِ. فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، إِنِّي لَأَعْلَمُ مَنْ أَشَارَ عَلَيْكَ بِهَذَا، أَشَارَ عَلَيْكَ بِهَذَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ. قُلْتُ: مَا لِي وَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ؟ فَقَالَ: دَعْ هَذَا عَنْكَ، فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا حُسْنُ صُحْبَتِكَ لَقَتَلْتُكَ!}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱۷.</ref>؛ | |||
از [[صفوان بن مهران جمال]] (شتربان) [[روایت]] است، گفت: بر [[امام موسی کاظم]] ([[ابوالحسن اول]]){{ع}} وارد شدم سپس به من فرمود: ای صفوان، همه چیز تو خوب است مگر یک چیز، عرض کردم: فدایت گردم، آن چیست؟ فرمود: کرایه دادن تو شترانت را به این [[مرد]]- یعنی [[هارون]] - عرض کردم: به [[خدا]] [[سوگند]] برای کار [[بیهوده]] یا [[عیاشی]] و صید و بولهوسی و [[بازی]] کرایه ندادهام، بلکه برای این راه - راه [[مکه]] - کرایه دادهام، و خود نیز این کار را مباشرت نمیکنم، بلکه کارگرانم را میفرستم، پس به من فرمود: ای صفوان، آیا بهای کرایهای که دادهای بر آنها خواهد بود؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، پس به من فرمود: آیا [[دوست]] داری که اینان بر سر [[قدرت]] باقی باشند تا بهای کرایههای تو را بدهند؟ عرض کردم: آری، فرمود: آنکس که بقای آنها را دوست بدارد از آنهاست و کسی که از آنها باشد به [[جهنم]] خواهد رفت، صفوان گفت: پس رفتم و همۀ شتران خود را فروختم، هارون مطلع شد، مرا خواست و به من گفت: خبر به من رسید که شترانت را فروختهای، گفتم: آری، گفت: برای چه؟ گفتم: من پیرمردی کهنسالم، و کارگرانم از عهدۀ کارها بر نمیآیند. گفت: هیهات هیهات، من میدانم چه کسی تو را به چنین کاری وا داشته است. [[موسی بن جعفر]] تو را به این کار وا داشته است، گفتم: مرا چه به موسی بن جعفر؟ گفت: از این مطلب بگذر، به خدا سوگند اگر خوش [[همنشینی]] تو نبود، تو را میکشتم. | |||
۱۰. [[کلینی]] [[روایت]] میکند به سندش از [[امام صادق]]{{ع}}: | |||
{{متن حدیث|فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref> قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَأْتِي السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ}}<ref>وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۲، ح۱.</ref>؛ | |||
دربارۀ فرمودۀ [[خدای عزوجل]] «به [[ستمگران]] نگروید که به [[آتش]] گرفتار خواهید شد» فرمود: این آن مردی است که نزد [[سلطان]] ([[جائر]]) میآید و [[دوست]] دارد که این سلطان باقی بماند تا دست در کیسه کند و به او [[بخشش]] کند. | |||
۱۱. [[عیاشی]] در [[تفسیر]] خود از [[سلیمان جعفری]] [[روایت]] میکند: | |||
{{متن حدیث|قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}}: مَا تَقُولُ فِي أَعْمَالِ السُّلْطَانِ؟ فَقَالَ{{ع}}: يَا سُلَيْمَانُ! الدُّخُولُ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ الْعَوْنُ لَهُمْ وَ السَّعْيُ فِي حَوَائِجِهِمْ، عَدِيلُ الْكُفْرِ، وَ النَّظَرُ إِلَيْهِمْ عَلَى الْعَمْدِ، مِنَ الْكَبَائِرِ الَّتِي يُسْتَحَقُّ بِهَا النَّارُ}}<ref>تفسیر عیاشی، ص۲۶۴؛ وسائل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب ۴۵، ح۱۲.</ref>؛ | |||
گفت: به [[حضرت رضا]]{{ع}} عرض کردم: دربارۀ کار برای سلطان چه میگویی؟ پس فرمود: وارد شدن در دستگاه آنان و [[یاری]] آنان و تلاش در راه برآوردن نیاز آنان معادل [[کفر]] است، و نگاه کردن عمدی به آنان از کبائری است که موجب [[استحقاق]] آتش است. | |||
از این [[روایات]] استفاده میشود که هرگونه [[وابستگی]] به [[حاکمان جائر]]، و به [[حکومت جور]] از کبائر و [[معاصی]] بزرگی است که [[کیفر]] آن [[دوزخ]] است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۹۲</ref> | |||
===[[برهان]] سوم=== | |||
این برهان از سه مقدمه تشکیل میشود: | |||
مقدمۀ اول: [[ضرورت عقلی]] و [[شرعی]] وجود [[حکومت]] در [[جامعۀ بشر]]، به تفصیلی که سابقاً بیان شد. | |||
مقدمۀ دوم: تلازم [[عقلی]] بین عدم اقامۀ [[حکومت عدل]]، و [[خضوع]] و [[پیروی]] از [[حکومت طاغوت]]. | |||
این تلازم عقلی با توجه به [[ضرورت وجود حکومت]] در [[جامعۀ بشری]] بیّن است. | |||
مقدمۀ سوم: [[وجوب شرعی]] و عقلی [[اجتناب از طاغوت]]، و کفر به [[حاکمیّت]] آن و [[حرمت]] خضوع برای آن و پیروی از آن. | |||
[[حکم عقل]] به [[قبح ظلم]] و پیروی از [[ظالم]]، و [[حکم]] بیّن [[شرع]] بر حرمت پیروی از [[طاغوت]] و [[وجوب]] کفر به آن دلیل روشنی بر [[اثبات]] این مقدمه است. | |||
در [[قرآن کریم]] بهطور مکرر بر وجوب اجتناب از طاغوت تأکید شده است و به عنوان اصل مهم و اساسی [[دین خدا]] عنوان شده است. | |||
[[خداوند]] فرمود: | |||
{{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}<ref>«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.</ref>. | |||
نیز فرمود: | |||
{{متن قرآن|فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى}}<ref>«پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>. | |||
و نیز فرمود: | |||
{{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref>. | |||
ونیز فرمود: | |||
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده! * کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۷-۱۸.</ref>. | |||
با توجه به مقدمات مذکور به ویژه مقدّمۀ دوم که متضمن تلازم [[عقلی]] بین عدم اقامۀ [[حکومت عدل]] و [[خضوع]] برای [[طاغوت]] بود و با توجه به سایر مقدمات مذکور [[وجوب]] اقامۀ حکومت عدل ثابت میشود؛ زیرا عدم آن مستلزم خضوع در برابر طاغوت است.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۳ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام]]، ج۳، ص ۱۰۱</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||