پرش به محتوا

وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۳۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۳: خط ۳۳:


=== فیلسوفان ===
=== فیلسوفان ===
[[فیلسوفان مسلمان]] در تلاش بوده‌اند تا توجیهی [[فلسفی]] و [[هستی‌شناختی]] از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این [[پرسش]] مطرح بوده است که چگونه [[خداوند]]، که وجودی کاملاً مجرد است، با [[انسان]]، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. [[فلاسفه]] خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی [[جهان]]، پیوندی وجودی بین [[روح انسان]] و [[روح القدس]] برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان [[فیلسوفان مسلمان]] نظریات فارابی، [[ابن سینا]]، ابن رشد، سهروردی و [[ملاصدرا]] در باب وحی قابل توجه است. نظریات این [[فیلسوفان]] در مجموع دارای [[انسجام]] لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>
فیلسوفان مسلمان در تلاش بوده‌اند تا توجیهی [[فلسفی]] و [[هستی‌شناختی]] از وحی عرضه کنند. در میان فیلسوفان همیشه این [[پرسش]] مطرح بوده است که چگونه [[خداوند]]، که وجودی کاملاً مجرد است، با [[انسان]]، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. [[فلاسفه]] خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی [[جهان]]، پیوندی وجودی بین [[روح انسان]] و [[روح القدس]] برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و [[ملاصدرا]] در باب وحی قابل توجه است. نظریات این [[فیلسوفان]] در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند<ref>در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص۹۱ ـ ۸۱.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>


=== متکلمان ===
=== متکلمان ===
[[متکلمان اسلامی]] ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال [[اثبات ضرورت نبوت]] بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که انسان نمی‌تواند صرفاً با [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] خویش، همه مسیر [[زندگی]] را طی کند و [[سعادت]] دو [[جهان]] را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی که از طریق وحی با [[خداوند]] در ارتباط بودند، به [[حقایق]] [[برتر]] [[دست]] یافته و نقشه کامل زندگی را در [[اختیار]] بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه [[هستی‌شناختی]] و بیان [[نظام]] [[فلسفی]] وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و [[انسان]] در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را [[هدایت]] کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و [[نبوت]] [[ضرورت]] دارد<ref>علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر.ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.</ref>. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از [[دانشمندان اسلامی]]، مورخانی چون [[ابن خلدون]] نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد<ref>ر.ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>
متکلمان اسلامی ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آنها در مباحثشان به دنبال [[اثبات ضرورت نبوت]] بوده‌اند. آنها می‌خواستند ثابت کنند که انسان نمی‌تواند صرفاً با [[ادراکات حسی]] و [[عقلی]] خویش، همه مسیر [[زندگی]] را طی کند و [[سعادت]] دو [[جهان]] را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی که از طریق وحی با [[خداوند]] در ارتباط بودند، به [[حقایق]] [[برتر]] [[دست]] یافته و نقشه کامل زندگی را در [[اختیار]] بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه [[هستی‌شناختی]] و بیان [[نظام]] [[فلسفی]] وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و [[انسان]] در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را [[هدایت]] کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و [[نبوت]] [[ضرورت]] دارد<ref>علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر.ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص۶۵ ـ ۵۰.</ref>. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از [[دانشمندان اسلامی]]، مورخانی چون [[ابن خلدون]] نیز به تفصیل این موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد<ref>ر.ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۵۸.</ref>


=== وحی در عصر جدید ===
=== وحی در عصر جدید ===
خط ۴۵: خط ۴۵:
این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد [[قرآن کریم]] و کیفیت وحی آن بر [[پیامبر اسلام]] نیز [[تغییر]] داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در [[قرآن]] و [[دین اسلام]] و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان [[اذعان]] داشتند که ممکن نیست [[حضرت محمد]]{{صل}} [[دروغ]] گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور [[باطنی]] و نفس نهانی [[پیامبر]] بر قوه متخیله او، به طوری که این [[اعتقادات]] بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ [[روحانی]] خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.</ref>. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، [[صداقت]] داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌کنون مدافع این نظر هستم که قرآن [[فعل الهی]] است که از طریق [[شخصیت]] [[محمد]] عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.</ref>.
این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد [[قرآن کریم]] و کیفیت وحی آن بر [[پیامبر اسلام]] نیز [[تغییر]] داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در [[قرآن]] و [[دین اسلام]] و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان [[اذعان]] داشتند که ممکن نیست [[حضرت محمد]]{{صل}} [[دروغ]] گفته باشد؛ لذا آنها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور [[باطنی]] و نفس نهانی [[پیامبر]] بر قوه متخیله او، به طوری که این [[اعتقادات]] بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید<ref>برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص۴۷.</ref>. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ [[روحانی]] خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است<ref>الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص۳۹.</ref>. ویلیام وات مونتگمری یکی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد: "در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، [[صداقت]] داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌کنون مدافع این نظر هستم که قرآن [[فعل الهی]] است که از طریق [[شخصیت]] [[محمد]] عرضه شده است<ref>ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص۴۶.</ref>.


در نظر دانشمندان [[مسلمان]] نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از [[اقبال لاهوری]] به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای [[تفکر دینی]] تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک [[تجربه دینی]] در کنار دیگر تجربه‌های [[عقلی]] و [[حسی]] [[بشر]] تأکید ورزیده و می‌گوید: [[ادبیات]] وحیی و [[باطنی]] نوع بشر، خود [[گواهی]] بر این امر است که [[تجربه دینی]] به قدری در [[تاریخ]] [[بشریت]] درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را [[وهم]] و [[خیال]] محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه [[آزمایش]] بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه باطنی و [[عاطفی]] است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه [[تفسیر]] و تعبیر از آن [[کسب معرفت]] شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از [[تجربه]] بشری هیچ [[بی‌احترامی]] نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۱.</ref>.
در نظر دانشمندان [[مسلمان]] نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک [[تجربه دینی]] در کنار دیگر تجربه‌های [[عقلی]] و [[حسی]] [[بشر]] تأکید ورزیده و می‌گوید: ادبیات وحیی و [[باطنی]] نوع بشر، خود [[گواهی]] بر این امر است که [[تجربه دینی]] به قدری در [[تاریخ]] [[بشریت]] درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه [[آزمایش]] بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان اینکه باطنی و [[عاطفی]] است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای اینکه در نتیجه [[تفسیر]] و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از [[تجربه]] بشری هیچ بی‌احترامی نسبت به آن نمی‌شود<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۱.</ref>.


بنابراین از لحاظ دست یافتن به [[معرفت]]، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به [[ادراک]] و [[حس]] باز‌گرداند، نباید از آن [[غافل]] و [[جاهل]] بمانیم<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۹.</ref>.
بنابراین از لحاظ دست یافتن به [[معرفت]]، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به [[ادراک]] و [[حس]] باز‌گرداند، نباید از آن [[غافل]] و [[جاهل]] بمانیم<ref>احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص۲۹.</ref>.
خط ۵۳: خط ۵۳:
=== رابطه وحی و [[الهام]] ===
=== رابطه وحی و [[الهام]] ===
{{اصلی|الهام}}
{{اصلی|الهام}}
ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید: الهام نوعی [[کشف]] [[معنوی]] است، در حالی که وحی، کشف [[شهودی]] است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده [[فرشته]] و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از [[خواص نبوت]] است در حالی که الهام اعم است<ref>ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.</ref>.
ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید: الهام نوعی [[کشف]] [[معنوی]] است، در حالی که وحی، کشف [[شهودی]] است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده [[فرشته]] و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است<ref>ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۲۲۲.</ref>.


باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ [[عام و خاص]] مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر [[انبیاء]] نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در [[قلب]] است و حال آن‌که وحی [[کلام خدا]]ست که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط [[فرشته وحی]] به شخص [[پیامبر]] [[ابلاغ]] می‌شود.
باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر [[انبیاء]] نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در [[قلب]] است و حال آن‌که وحی [[کلام خدا]]ست که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص [[پیامبر]] [[ابلاغ]] می‌شود.


[[شهید مطهری]] در بیان عدم [[شفافیت]] الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. [[انسان]] همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را [[درک]] کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع [[الهام]] است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که [[انسان]] در الهام مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.</ref>.
[[شهید مطهری]] در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید: "گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. [[انسان]] همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را [[درک]] کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع [[الهام]] است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که [[انسان]] در الهام مستشعر به مَبدئش نیست<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص۴۰۵ ـ ۶.</ref>.


نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ [[الهی]] دارد و انسان را به [[کار خیر]] [[دعوت]] می‌کند ـ در مقابل [[وسوسه]] که از القائات [[شیطانی]] است و انسان را به [[شر]] دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به [[قلب]] ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به [[درستی]] یا نادرستی آن [[علم]] و [[یقین]] نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای [[نفسانی]] و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref>.
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ [[الهی]] دارد و انسان را به [[کار خیر]] [[دعوت]] می‌کند ـ در مقابل [[وسوسه]] که از القائات [[شیطانی]] است و انسان را به [[شر]] دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به [[قلب]] ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به [[درستی]] یا نادرستی آن [[علم]] و [[یقین]] نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای [[نفسانی]] و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: {{عربی|"إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"}}<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.</ref>.


بنابراین الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص [[الهامات]] رحمانی از [[وسوسه‌های شیطانی]] معیارهای [[عقلی]] و [[شرعی]] نیز می‌تواند کارساز باشد. در "کشف المحجوب" هجویری آمده است که: وقتی شیخ [[ابو سعید]] از [[نیشابور]] قصد [[طوس]] داشت و اندر آن [[عقبه]]، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من [[اندیشه]] کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت [[نیکو]] بود. چون به [[طوس]] آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان [[وسواس]] [[شیطانی]] و [[الهام]] [[حق]]، گفت: [[الهام]] آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۲ - ۲۴.</ref>
بنابراین الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد<ref>البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.</ref>. با این همه برای تشخیص [[الهامات]] رحمانی از [[وسوسه‌های شیطانی]] معیارهای [[عقلی]] و [[شرعی]] نیز می‌تواند کارساز باشد. در "کشف المحجوب" هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از [[نیشابور]] قصد [[طوس]] داشت و اندر آن [[عقبه]]، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من [[اندیشه]] کردم که این فوطه<ref>فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص۱۷۲۳۳.</ref> به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت [[نیکو]] بود. چون به [[طوس]] آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان [[وسواس]] [[شیطانی]] و [[الهام]] [[حق]]، گفت: [[الهام]] آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آنکه تو را منع کرد<ref>مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص۲۲۵.</ref>.<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۲۲ - ۲۴.</ref>


== پیشینه ==
== پیشینه ==
خط ۱۲۷: خط ۱۲۷:
# '''[[کفر]] و [[شرک]]:''' یکی از مهم‌ترین علت‌های انکار وحی، کفر و شرک نسبت به [[خداوند]] و [[پیامبران]] است<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۷۹.</ref>.
# '''[[کفر]] و [[شرک]]:''' یکی از مهم‌ترین علت‌های انکار وحی، کفر و شرک نسبت به [[خداوند]] و [[پیامبران]] است<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۷۹.</ref>.
# '''[[شناخت]] نادرست خداوند:''' اگر منکران [[وحی]]، [[شناختی]] کامل، نسبت به هستی داشتند، درمی‌یافتند [[آفریدگار]] عالم اداره‌ کننده و تأمین‌ کننده تمام نیازهای [[مخلوقات]] است و از لوازم [[تدبیر]] و مقصد رسان [[انسان]]، وحی و [[شریعت]] است.
# '''[[شناخت]] نادرست خداوند:''' اگر منکران [[وحی]]، [[شناختی]] کامل، نسبت به هستی داشتند، درمی‌یافتند [[آفریدگار]] عالم اداره‌ کننده و تأمین‌ کننده تمام نیازهای [[مخلوقات]] است و از لوازم [[تدبیر]] و مقصد رسان [[انسان]]، وحی و [[شریعت]] است.
# '''ندانستن [[حقیقت انسان]]:''' منکران، منابع شناخت انسان را منحصر در [[حس]] و [[عقل]] می‌دانستند و آنچه را خارج از [[تجربه]] [[عقل]] بوده [[انکار]] می‌کردند؛ مانند [[وحی]] که فراتر از [[حس]] و [[عقل]] [[بشر]] است. تا جایی که درخواست [[رؤیت خدا]] را نمودند یعنی می‌خواستند [[خداوند]] نیز در محدوده حس و عقل آنها بیاید<ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۶۴ ـ ۶۷.</ref>.
# '''ندانستن [[حقیقت انسان]]:''' منکران، منابع شناخت انسان را منحصر در [[حس]] و [[عقل]] می‌دانستند و آنچه را خارج از [[تجربه]] [[عقل]] بوده [[انکار]] می‌کردند؛ مانند [[وحی]] که فراتر از حس و [[عقل]] [[بشر]] است. تا جایی که درخواست رؤیت خدا را نمودند یعنی می‌خواستند [[خداوند]] نیز در محدوده حس و عقل آنها بیاید<ref>[[رحمت‌الله احمدی|احمدی، رحمت‌الله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۶۴ ـ ۶۷.</ref>.


== مصونیت (سلامت و [[خطاناپذیری وحی]]) ==
== مصونیت (سلامت و [[خطاناپذیری وحی]]) ==
خط ۱۵۰: خط ۱۵۰:
== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[ارتباط رسول با پروردگار]]
* [[اشراق]]
* [[اشراق]]
* [[الهام]]
* [[الهام]]
* [[انکشاف]]
* [[انکشاف]]
* [[پدیدارگری]]
* [[تجلی]]
* [[تجلیگری]]
* [[تنزیل]]
* [[تنزیل]]
* [[سمع]]
* [[کشف]]
* [[کشف]]
* [[شهود]]
* [[شهود]]
* [[مکاشفه]]
* [[مکاشفه]]
* [[نص]]
* [[نقل]]
* [[القای الهی]]
* [[القای الهی]]
* [[وحی الهی]]
* [[وحی الهی]]
* [[وحی به اسباط]]
* [[وحی تشریعی]]
* [[وحی تشریعی]]
* [[وحی تکوینی]]
* [[وحی تکوینی]]
* [[وحی تبلیغی]]
* [[وحی تبلیغی]]
* [[احادیث قدسی]]
* [[احادیث قدسی]]
* [[اساس شرایع]]
* [[القای وحی]]
* [[القای وحی]]
* [[القائات شیطانی]]
* [[القائات شیطانی]]
* [[اولیای وحی الهی]]
* [[تجربه روحی خواب مصنوعی]]
* [[جبرئیل]]
* [[جبرئیل]]
* [[ضرورت وحی]]
* [[ضرورت وحی]]
خط ۱۸۲: خط ۱۷۱:
* [[قوام رسالت]]
* [[قوام رسالت]]
* [[کاتبان وحی]]
* [[کاتبان وحی]]
* [[کلام خفی]]
* [[محتوای وحی]]
* [[محتوای وحی]]
* [[مرحله اخذ وحی]]
* [[مرحله اخذ وحی]]
خط ۱۹۰: خط ۱۷۸:
* [[وحی غیرمباشری]]
* [[وحی غیرمباشری]]
* [[وحی مباشری]]
* [[وحی مباشری]]
* [[احادیث وحی]]
* [[امکان وحی]]
* [[امکان وحی]]
* [[انقطاع وحی]]
* [[انقطاع وحی]]
خط ۲۰۳: خط ۱۹۰:
* [[حدیث ورقة بن نوفل]]
* [[حدیث ورقة بن نوفل]]
* [[حقیقت وحی]]
* [[حقیقت وحی]]
* [[خواب مصنوعی]]
* [[کتابت قرآن]]
* [[کتابت قرآن]]
* [[نزول قرآن]]
* [[نزول قرآن]]
۱۲۹٬۵۰۹

ویرایش