پرش به محتوا

علم معصوم در معارف و سیره رضوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۰: خط ۵۰:
[[محمد بن فضل]] به بصره رفت و خبر آمدن حضرت رضا{{ع}} را تا سه روز دیگر، به مردم آنجا داد. در این میان مردی [[ناصبی]] به نام [[عمر]] بن هذاب، که خود را [[زاهد]] معرفی می‌کرد، زبان به تحقیر حضرت رضا{{ع}} گشود و با ریشخند گفت: او [[جوانی]] است که اگر مسائل [[علمی]] دشوار از او سؤال شود درمی‌ماند و در پاسخ به آنها متحیر و سرگردان می‌شود.
[[محمد بن فضل]] به بصره رفت و خبر آمدن حضرت رضا{{ع}} را تا سه روز دیگر، به مردم آنجا داد. در این میان مردی [[ناصبی]] به نام [[عمر]] بن هذاب، که خود را [[زاهد]] معرفی می‌کرد، زبان به تحقیر حضرت رضا{{ع}} گشود و با ریشخند گفت: او [[جوانی]] است که اگر مسائل [[علمی]] دشوار از او سؤال شود درمی‌ماند و در پاسخ به آنها متحیر و سرگردان می‌شود.


محمد بن فضل گوید: امام رضا{{ع}} بر سر موعد (سه روز بعد از آمدن من) به بصره آمد و دستور داد تا [[مجلسی]] فراهم آورند و [[رئیس]] [[نصاری]] و رأس الجالوت، عالم [[یهود]]، و عمر بن هذاب را برای مناظره [[دعوت]] کنند. مجلسی آراستند که از [[شیعه]]، [[زیدیه]]، یهود و نصاری پر بود. چون مجلس آماده گردید، امام رضا{{ع}} وارد شد و پس از سلام فرمود: من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب و پسر [[پیامبر]]{{صل}} هستم. من امروز صبح [[نماز]] را در [[مدینه]] با والی خواندم و او پس از نماز، نامه‌ای از [[خلیفه]] به من داد و قرار شد به [[منزل]] من بیاید و جواب [[نامه]] را در حضور من بنویسد و ان‌شاءالله امروز عصر می‌روم و به قرار خود عمل می‌کنم. اما اکنون شما را جمع کردم تا سؤالات خود را از من بپرسید و من پاسخ دهم. از علائم [[نبوت]] و [[امامت]] که آنها را جز نزد ما [[اهل بیت]]{{عم}} نخواهید یافت، هر که سؤالی دارد بپرسد که من آماده‌ام جواب گویم و پاسخش را بدهم.
محمد بن فضل گوید: امام رضا{{ع}} بر سر موعد (سه روز بعد از آمدن من) به بصره آمد و دستور داد تا [[مجلسی]] فراهم آورند و [[رئیس]] [[نصاری]] و رأس الجالوت، عالم [[یهود]]، و عمر بن هذاب را برای مناظره [[دعوت]] کنند. مجلسی آراستند که از [[شیعه]]، [[زیدیه]]، یهود و نصاری پر بود. چون مجلس آماده گردید، امام رضا{{ع}} وارد شد و پس از سلام فرمود: من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب و پسر [[پیامبر]]{{صل}} هستم. من امروز صبح [[نماز]] را در [[مدینه]] با والی خواندم و او پس از نماز، نامه‌ای از [[خلیفه]] به من داد و قرار شد به [[منزل]] من بیاید و جواب نامه را در حضور من بنویسد و ان‌شاءالله امروز عصر می‌روم و به قرار خود عمل می‌کنم. اما اکنون شما را جمع کردم تا سؤالات خود را از من بپرسید و من پاسخ دهم. از علائم [[نبوت]] و [[امامت]] که آنها را جز نزد ما [[اهل بیت]]{{عم}} نخواهید یافت، هر که سؤالی دارد بپرسد که من آماده‌ام جواب گویم و پاسخش را بدهم.


حاضران گفتند: ای پسر [[پیامبر خدا]]، با این دلیل، دیگر دلیلی نمی‌خواهیم و شما نزد ما [[راست‌گویی]]. چون خواستند بروند، حضرت فرمود: متفرق نشوید. من شما را [[دعوت]] کردم و به این مجلس فراخواندم تا هرچه از [[آثار نبوت]] و نشانه‌های امامت که جز نزد ما [[خاندان]] نخواهید یافت، بپرسید.
حاضران گفتند: ای پسر [[پیامبر خدا]]، با این دلیل، دیگر دلیلی نمی‌خواهیم و شما نزد ما [[راست‌گویی]]. چون خواستند بروند، حضرت فرمود: متفرق نشوید. من شما را [[دعوت]] کردم و به این مجلس فراخواندم تا هرچه از [[آثار نبوت]] و نشانه‌های امامت که جز نزد ما [[خاندان]] نخواهید یافت، بپرسید.
۱۳۳٬۶۶۵

ویرایش