مهدی عباسی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۳۴: | خط ۱۳۴: | ||
[[مهدی عباسی]] از [[خلافت]]، اصالت [[لذت]] را جستجو میکرد و به آن دست یافته بود و در [[تأیید]] [[لذات]] دنیاییش حاضر بود رشوههای کلان صرف کند. مهدی کبوترباز بود، روزی [[غیاث بن ابراهیم]] بر مهدی عباسی وارد شد در شرایطی که [[خلیفه]] در حال شرط بستن بر روی کبوتر بود و چون چنین دید برایش [[روایت]] کرد که [[پیامبر]] فرمود: شرط گذاشتن در مسابقه درست نیست مگر بر شتر و اسب دواندن و پرنده پراندن، در پی این کار مهدی عباسی به وی ده هزار درهم [[پاداش]] داد و چون او خواست از حضورش بیرون رود به وی گفت: [[گواهی]] میدهم آنچه گفتی سخن ناروای کسی است که بر [[رسول خدا]] [[دروغ]] بسیار میبندد؛ زیرا پیامبر نگفته است «پراندن پرنده» اما تو خواستی تا بدین وسیله به ما نزدیک شوی<ref>تحفة الاحباب، ص۳۷۳؛ اخبار و آثار ساختگی، ص۱۱۵؛ رجال نجاشی، ص۳۰۵.</ref>. | [[مهدی عباسی]] از [[خلافت]]، اصالت [[لذت]] را جستجو میکرد و به آن دست یافته بود و در [[تأیید]] [[لذات]] دنیاییش حاضر بود رشوههای کلان صرف کند. مهدی کبوترباز بود، روزی [[غیاث بن ابراهیم]] بر مهدی عباسی وارد شد در شرایطی که [[خلیفه]] در حال شرط بستن بر روی کبوتر بود و چون چنین دید برایش [[روایت]] کرد که [[پیامبر]] فرمود: شرط گذاشتن در مسابقه درست نیست مگر بر شتر و اسب دواندن و پرنده پراندن، در پی این کار مهدی عباسی به وی ده هزار درهم [[پاداش]] داد و چون او خواست از حضورش بیرون رود به وی گفت: [[گواهی]] میدهم آنچه گفتی سخن ناروای کسی است که بر [[رسول خدا]] [[دروغ]] بسیار میبندد؛ زیرا پیامبر نگفته است «پراندن پرنده» اما تو خواستی تا بدین وسیله به ما نزدیک شوی<ref>تحفة الاحباب، ص۳۷۳؛ اخبار و آثار ساختگی، ص۱۱۵؛ رجال نجاشی، ص۳۰۵.</ref>. | ||
وقتی خلافت از [[بیت]] [[امامت]] خارج شود و مهتاب امامت [[معصوم]] در محاق [[زندان]] محو گردد و [[سایه]] [[مبارک]] [[عصمت]] و [[تقوا]] بر سر خلافت سایه نداشته باشد اینگونه تابلویی از خلافت ترسیم میشود که خلیفه دنبال کبوتربازی و مجالس [[عیش و نوش]] خود و [[مردم]] هم به دنبال [[بیچارگی]] و [[بینوایی]] باشند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۸.</ref> | وقتی خلافت از [[بیت]] [[امامت]] خارج شود و مهتاب امامت [[معصوم]] در محاق [[زندان]] محو گردد و [[سایه]] [[مبارک]] [[عصمت]] و [[تقوا]] بر سر خلافت سایه نداشته باشد اینگونه تابلویی از خلافت ترسیم میشود که خلیفه دنبال کبوتربازی و مجالس [[عیش و نوش]] خود و [[مردم]] هم به دنبال [[بیچارگی]] و [[بینوایی]] باشند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۲۸.</ref> | ||
==لغزاندن [[خواص]] توسط [[مهدی عباسی]]== | |||
یکی از تلاشهای ضد [[فرهنگی]] [[خلفا]] به ویژه [[عباسیون]] این بود، به میزانی که خود در آلودگیها و [[انحرافات اخلاقی]] غوطهورند، دیگران به ویژه چهرههای موجه و خوشنام را هم در منجلاب [[لغزشها]] بغلطانند. [[لغزش]] خواص میتواند توجیهی برای [[انحرافات]] [[عوام]] باشد و خلفا به این مسئله دامن میزدند. اگر دستگاه در [[ظلم]] عباسیون چند چهره موجه و [[زاهد]] و [[فاضل]] وجود داشته باشد در [[تبلیغات]] [[هیئت حاکمه]] سندی است بر [[حقانیت]] آنها و سوژهای است تا عوام [[مردم]] را با آن ساکت کنند. | |||
یکی از چهرههای خوشنامی که [[آخرت]] خود را فدای دنیای دیگران کرد [[شریک بن عبدالله نخعی]] بود. او لقبش [[قاضی]] بود و از [[شیعیان]] مدافع امیرالمؤمنین علی{{ع}} به شمار میرفت. [[ابن قتیبه]] در کتاب خود به نام «المعارف» شریک را [[شیعه]] معرفی کرده. | |||
ابی داوود رهاوی در [[المیزان]] نوشته: از شریک شنیدم که میگفت: {{عربی|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ}} علی{{ع}} بهترین [[بندگان]] است کسی که منکر باشد [[کافر]] است. شریک در [[نشر]] [[فضائل علی]]{{ع}} و [[مناقب]] [[اهلبیت]] برخلاف [[انتظار]] [[بنیامیه]] [[کوشش]] میکرد. حریری در کتاب دره الغواص بنابر نقل وفیات [[ابن خلکان]] در شرح حال شریک مینویسد: شریک [[همنشینی]] از بنیامیه داشت، روزی فضائل علی{{ع}} را نزد او بیان کرد، [[دوست]] او که از بنیامیه بود گفت: علی{{ع}} خوب مردی بوده است. شریک عصبانی شد و گفت آیا درباره علی{{ع}} فقط همین یک جمله را که علی{{ع}} خوب مردی است میگویی؟ | |||
بنابر آنچه از احوالات شریک در المیزان نقل شده: [[ابن ابی شیبه]] از [[علی بن حکیم]] نقل میکند که [[عتاب]] و مرد دیگری نزد شریک آمدند و گفتند: مردم میگویند شما در [[دین]] خود «[[تشیع]]» تردید داری! شریک [[جواب]] داد ای [[احمق]] چگونه من تردید داشته باشم؟ من دوست میداشتم که با علی{{ع}} باشم و دست خود را با [[شمشیر]] خود از [[خون]] دشمنانشان رنگین سازم. | |||
عبدالسلام بن [[حرب]] به شریک گفت: آیا میل داری دیداری از [[برادری]] بنمایی؟ [[شریک]] گفت: او کیست؟ عبدالسلام گفت: [[مالک بن مغول]] است، شریک گفت: کسی که علی{{ع}} و [[عمار]] را [[سرزنش]] کند و از آنان [[عیبجویی]] کند [[برادر]] من نیست. روزی نزد [[شریک]] نام معاویه به میان آمد و به [[حلم]] توصیف شد! شریک گفت: کسی که [[حق]] را نشناسد و با علی{{ع}} [[جنگ]] کند [[حلیم]] نیست<ref>المراجعات، ص۱۲۷.</ref>. | |||
این [[انسان]] [[فاضل]] و عالم را [[خلیفه عباسی]] تصمیم گرفت به خود جذب کند و از موقعیت [[علمی]] و عملی او به نفع خود بهرهبرداری کند. [[مهدی عباسی]] او را به حضور خواند، [[خلیفه]] شنیده بود او مردی [[زاهد]] و پارساست. خلیفه به وی پیشنهاد کرد یکی از سه امر را [[اختیار]] کند: [[منصب قضاء]]، [[تربیت]] [[اولاد]] خلیفه، صرف یک نهار یا [[شام]]. شریک فهمید که دامی برای او پهن شده با خود گفت از همه آسانتر صرف غذاست، جهت صرف نهار موافقت کرد. خلیفه به طباخ دستور داد غذایی مطبوع تهیه نماید، در آن [[روز]] با خلیفه هم سفره شد. پس از صرف طعام طباخ گفت: بعد از این غذا هرگز این [[مرد]] [[رستگار]] نخواهد شد. «[[لقمه حرام]] اثر خود را خواهد بخشید». زمانی نگذشت که شریک شخصاً از خلیفه تقاضای [[منصب قضاوت]] و [[تربیت فرزندان]] او را نمود. | |||
یکی از روزها که [[حقوق]] خود را میگرفت، [[جماعت]] زیادی برای گرفتن حقوق به صف ایستاده بودند. شریک از بین [[جمعیت]] بیرون آمد بدون [[رعایت]] نوبت گفت: زودتر حواله مرا [[پاس]] کن! صراف گفت: با کمی [[تأمل]] تقدیم خواهد شد. شریک تقاضای خود را تکرار کرد، صراف ناراحت شد گفت: مگر پارچه قیمتی به من فروختهای که این همه [[عجله]] میکنی؟: گفت: آری! از پارچه گرانتر فروختهام! صراف گفت: چطور؟ شریک گفت: [[دین]] خود را در قبال این [[مال]] فروختهام!! | |||
یکی از سوزناکترین دردهای درونی [[ائمه اطهار]] این بوده که [[خلفای جور]] [[شیعیان]] سابقهداری مثل شریک را غلطاندند و [[جهنمی]] کردند، با آنهمه [[علم]] و [[دفاع]] [[قلبی]] از [[ولایت معصوم]] با لقمه حرام به [[جهنم]] [[سقوط]] کرد. در عصر [[خلفای عباسی]] آن [[قداست]] [[شریک]] شکسته شد و از اعوان [[و]] [[انصار]] [[حکومت ظلم]] قرار گرفت.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۳۴.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||