اصحاب اعراف در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
کلمه [[حجاب]] دارای معنای روشنی است؛ پوششی که بین دو چیز [[حائل]] شود و بین آن دو جدایی افکند و از اینکه در آیه نخست، حجاب را قبل از [[اعراف]] ذکر کرده و از اینکه فرموده است، اهل اعراف مشرف بر جمیع [[مردم]] از [[بهشتیان]] و دوزخیان‌اند، معلوم می‌شود که منظور از اعراف قسمت‌های بالای حجابی است که حائل بین [[دوزخ]] و بهشت است؛ به‌طوری‌که اعرافیان در آنجا هم [[دوزخیان]] و هم بهشتیان را می‌بینند. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که در قسمت‌های بالای حجاب رجالی هستند که بر هر دو طرف مشرف‌اند؛ چون در محل مرتفعی قرار دارند و مردانی هستند که [[اهل جهنم]] و بهشت را به قیافه و علامت‌هایشان می‌شناسند. و این [[سیاق]] بدون تردید این معنی را افاده می‌کند که [[رجال اعراف]]، منحاز و ممتاز از دو [[طایفه]] نامبرده هستند و خلاصه اینکه از [[اهل بهشت]] و از [[اهل دوزخ]] نیستند. در این مورد سه احتمال به وجود می‌آید:
کلمه [[حجاب]] دارای معنای روشنی است؛ پوششی که بین دو چیز [[حائل]] شود و بین آن دو جدایی افکند و از اینکه در آیه نخست، حجاب را قبل از [[اعراف]] ذکر کرده و از اینکه فرموده است، اهل اعراف مشرف بر جمیع [[مردم]] از [[بهشتیان]] و دوزخیان‌اند، معلوم می‌شود که منظور از اعراف قسمت‌های بالای حجابی است که حائل بین [[دوزخ]] و بهشت است؛ به‌طوری‌که اعرافیان در آنجا هم [[دوزخیان]] و هم بهشتیان را می‌بینند. بنابراین، معنای آیه این می‌شود که در قسمت‌های بالای حجاب رجالی هستند که بر هر دو طرف مشرف‌اند؛ چون در محل مرتفعی قرار دارند و مردانی هستند که [[اهل جهنم]] و بهشت را به قیافه و علامت‌هایشان می‌شناسند. و این [[سیاق]] بدون تردید این معنی را افاده می‌کند که [[رجال اعراف]]، منحاز و ممتاز از دو [[طایفه]] نامبرده هستند و خلاصه اینکه از [[اهل بهشت]] و از [[اهل دوزخ]] نیستند. در این مورد سه احتمال به وجود می‌آید:


احتمال نخست. این افراد اصلاً از نوع [[انسان]] نیستند؛ مثلاً از جنس [[جن]] یا [[فرشته]] هستند؛ اما احتمال اول که انسان نباشند و از یکی از دو طایفه جن و [[ملک]] باشند، احتمالی است که نمی‌توان به آن اعتنا نمود؛ زیرا اطلاق لفظ [[رجال]] شامل ملک نیست، چون این دو طایفه متصف به [[رجولیت]] و انوثیت (مرد و [[زن]] بودن) نمی‌گردند؛ اگرچه گاهی به شکل مردانی ظاهر می‌شوند لکن صرف [[تمثل]] به صورت [[انسان]] مصحح اطلاق نیست؛ علاوه بر اینکه، دلیل معتبری هم بر این معنا نداریم. همچنین، تعبیر به [[رجال]] آن هم به صورت نکره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت، بر [[احترام]] و اعتنا به [[شأن]] و [[منزلت]] اشخاصی که مقصود از آن هستند، دلالت دارد؛ چون عادتاً کلمه [[رجل]] بر [[انسان]] [[قوی]] در [[اراده]] و [[تعقل]] دلالت دارد، پس منظور از [[رجال]]، افرادی هستند که در [[انسانیت]] خود در سرحدّ کمال‌اند و اگر در میان آنان افرادی از [[زنان]] فرض شود، از باب تغلیب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به‌کار می‌رود.
==احتمال نخست==
احتمال دوم. ممتاز بودن آنها بدین جهت است که آنان از حیث [[سؤال و جواب]] و سایر [[شئون]] و خصوصیات [[قیامت]] از آن دو [[طایفه]] بیرون‌اند و در [[حقیقت]] [[اهل]] [[محشر]] سه طایفه هستند. [[دوزخیان]]، [[اهل بهشت]] و [[اهل اعراف]]، همچنان که در [[دنیا]] هم به سه طایفه تقسیم می‌شدند؛ [[مؤمنین]]، [[کفار]] و [[مستضعفین]]، یعنی کسانی که از جهت [[ضعف]] [[عقل]]، [[حجت]] بر آنها تمام نیست.
این افراد اصلاً از نوع [[انسان]] نیستند؛ مثلاً از جنس [[جن]] یا [[فرشته]] هستند؛ اما احتمال اول که انسان نباشند و از یکی از دو طایفه جن و [[ملک]] باشند، احتمالی است که نمی‌توان به آن اعتنا نمود؛ زیرا اطلاق لفظ [[رجال]] شامل ملک نیست، چون این دو طایفه متصف به [[رجولیت]] و انوثیت (مرد و [[زن]] بودن) نمی‌گردند؛ اگرچه گاهی به شکل مردانی ظاهر می‌شوند لکن صرف [[تمثل]] به صورت [[انسان]] مصحح اطلاق نیست؛ علاوه بر اینکه، دلیل معتبری هم بر این معنا نداریم. همچنین، تعبیر به [[رجال]] آن هم به صورت نکره و بدون الف و لام به جهت عرف لغت، بر [[احترام]] و اعتنا به [[شأن]] و [[منزلت]] اشخاصی که مقصود از آن هستند، دلالت دارد؛ چون عادتاً کلمه [[رجل]] بر [[انسان]] [[قوی]] در [[اراده]] و [[تعقل]] دلالت دارد، پس منظور از [[رجال]]، افرادی هستند که در [[انسانیت]] خود در سرحدّ کمال‌اند و اگر در میان آنان افرادی از [[زنان]] فرض شود، از باب تغلیب لفظ رجال در مورد مجموع آنها به‌کار می‌رود.
 
==احتمال دوم==
ممتاز بودن آنها بدین جهت است که آنان از حیث [[سؤال و جواب]] و سایر [[شئون]] و خصوصیات [[قیامت]] از آن دو [[طایفه]] بیرون‌اند و در [[حقیقت]] [[اهل]] [[محشر]] سه طایفه هستند. [[دوزخیان]]، [[اهل بهشت]] و [[اهل اعراف]]، همچنان که در [[دنیا]] هم به سه طایفه تقسیم می‌شدند؛ [[مؤمنین]]، [[کفار]] و [[مستضعفین]]، یعنی کسانی که از جهت [[ضعف]] [[عقل]]، [[حجت]] بر آنها تمام نیست.


اما مستضعفین چون مزیت قابل اعتنایی ندارند و غالباً از جنس برخی از زنان و یا [[اطفال]] و یا مردان دیوانه و ابله هستند؛ لذا نمی‌توانیم مراد از {{متن قرآن|رِجَالٌ يَعْرِفُونَ}} را چنین کسانی بدانیم. علاوه بر اینکه، اوصافی که [[خدای تعالی]] در [[آیات]] بعد برای رجال مزبور ذکر می‌کند و تذکراتی که به آنان می‌دهد، اموری است که جز به اهل منزلت و مقربین درگاه [[خدا]] نمی‌تواند [[قائم]] باشد، تا چه رسد به اینکه [[مردم]] متوسط و مستضعفین را هم شامل شود: خلاصه اینکه، از چند چند جهت نمی‌توان گفت مراد از [[رجال اعراف]] مردم مستضعف‌اند.
اما مستضعفین چون مزیت قابل اعتنایی ندارند و غالباً از جنس برخی از زنان و یا [[اطفال]] و یا مردان دیوانه و ابله هستند؛ لذا نمی‌توانیم مراد از {{متن قرآن|رِجَالٌ يَعْرِفُونَ}} را چنین کسانی بدانیم. علاوه بر اینکه، اوصافی که [[خدای تعالی]] در [[آیات]] بعد برای رجال مزبور ذکر می‌کند و تذکراتی که به آنان می‌دهد، اموری است که جز به اهل منزلت و مقربین درگاه [[خدا]] نمی‌تواند [[قائم]] باشد، تا چه رسد به اینکه [[مردم]] متوسط و مستضعفین را هم شامل شود: خلاصه اینکه، از چند چند جهت نمی‌توان گفت مراد از [[رجال اعراف]] مردم مستضعف‌اند.
خط ۲۱: خط ۲۴:
{{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و چون چشمانشان به سوی دمسازان آتش گردانده می‌شود می‌گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران مگذار!» سوره اعراف، آیه ۴۷.</ref>
{{متن قرآن|وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>«و چون چشمانشان به سوی دمسازان آتش گردانده می‌شود می‌گویند: پروردگارا ما را با گروه ستمکاران مگذار!» سوره اعراف، آیه ۴۷.</ref>
دعایشان را نقل نموده و آن را رد نفرموده است، استفاده می‌شود که [[رجال اعراف]] در هر حرفی که بخواهند بزنند، مجاز هستند و دعایشان هم مستحاب است؛ چون اگر اینطور نبود قطعاً دعایشان را رد می‌کرد.
دعایشان را نقل نموده و آن را رد نفرموده است، استفاده می‌شود که [[رجال اعراف]] در هر حرفی که بخواهند بزنند، مجاز هستند و دعایشان هم مستحاب است؛ چون اگر اینطور نبود قطعاً دعایشان را رد می‌کرد.
احتمال سوم. ممتاز بودن آنان از این جهت است که [[مقام]] و مرتبه آنها مافوق مقام این دو [[طایفه]] است.
 
==احتمال سوم==
ممتاز بودن آنان از این جهت است که [[مقام]] و مرتبه آنها مافوق مقام این دو [[طایفه]] است.
از دقت در این [[آیات]] این خصوصیات استفاده می‌شود که رجال اعراف از جنس [[ملائکه]] نیستند و ثانیاً جمعی از [[بندگان]] مخلص‌اند که مقام و منزلتشان از سایر [[اهل]] جمع بالاتر است و مردمی هستند که هر دو طایفه [[بهشتی]] و دوزخی را می‌شناسند و در تکلم به [[حق]] مجازند و می‌توانند [[شفاعت]] دهند و شفاعت کنند، امر کنند و [[حکم]] نمایند و اما اینکه این [[رجال]] از جنس [[بشر]] هستند، یا از جنس [[جن]] و یا مختلط از این دو جنس، الفاظ این آیات از آن ساکت است و از خود آیات نمی‌توان این معنا را استفاده کرد، جز اینکه در هیچ جای از [[قرآن]] [[کلامی]] هم که دلالت کند بر [[تصدی]] جن نسبت به شانی از [[شئون]] بشر و وساطتش در کار [[آخرتی]] او از قبیل [[شهادت]] و شفاعت دیده نمی‌شود. پس، وقتی از جنس ملائکه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۸، ص۱۲۲ و ۱۵۲-۱۵۶.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[اعراف (مقاله)|مقاله «اعراف»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۶۴.</ref>
از دقت در این [[آیات]] این خصوصیات استفاده می‌شود که رجال اعراف از جنس [[ملائکه]] نیستند و ثانیاً جمعی از [[بندگان]] مخلص‌اند که مقام و منزلتشان از سایر [[اهل]] جمع بالاتر است و مردمی هستند که هر دو طایفه [[بهشتی]] و دوزخی را می‌شناسند و در تکلم به [[حق]] مجازند و می‌توانند [[شفاعت]] دهند و شفاعت کنند، امر کنند و [[حکم]] نمایند و اما اینکه این [[رجال]] از جنس [[بشر]] هستند، یا از جنس [[جن]] و یا مختلط از این دو جنس، الفاظ این آیات از آن ساکت است و از خود آیات نمی‌توان این معنا را استفاده کرد، جز اینکه در هیچ جای از [[قرآن]] [[کلامی]] هم که دلالت کند بر [[تصدی]] جن نسبت به شانی از [[شئون]] بشر و وساطتش در کار [[آخرتی]] او از قبیل [[شهادت]] و شفاعت دیده نمی‌شود. پس، وقتی از جنس ملائکه و جن نبوده باشند قهراً از جنس بشر خواهند بود<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۸، ص۱۲۲ و ۱۵۲-۱۵۶.</ref>.<ref>[[محسن فتاحی اردکانی|فتاحی اردکانی، محسن]]، [[اعراف (مقاله)|مقاله «اعراف»]]، [[فرهنگنامه کلام اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه کلام اسلامی]]، ص ۶۴.</ref>
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
۲۲۷٬۳۷۰

ویرایش