دین در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۲۳: خط ۸۲۳:
# [[شهید صدر]]: ایشان هم، [[هم‌رأی]] نظر [[علامه]] هستند، ولی در محدوده ثابتات و متغیرات با ایشان اختلاف‌نظر دارند. ایشان محدوده ثابتات را در غیر مباحات و دایره متغیرات را در مباحات می‌‌دانند<ref>صدر، محمدباقر، اقتصادنا، ص۷۲۰.</ref>.
# [[شهید صدر]]: ایشان هم، [[هم‌رأی]] نظر [[علامه]] هستند، ولی در محدوده ثابتات و متغیرات با ایشان اختلاف‌نظر دارند. ایشان محدوده ثابتات را در غیر مباحات و دایره متغیرات را در مباحات می‌‌دانند<ref>صدر، محمدباقر، اقتصادنا، ص۷۲۰.</ref>.
# [[حضرت امام خمینی]]: ایشان با استدلال‌های مکفی و مبسوط راه علاج را در دو مسئله بیان می‌کنند: ۱. تکثیر موضوعات؛ ۲. [[ولایت مطلقه فقیه]]. همچنین، ایشان محدوده ثابتات را همه [[احکام اسلام]] و دایره متغیرات را در موضوعات می‌دانند<ref>موسوی خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، ج۲۰، ص۱۷۰؛ ج٢۱، ص۹۸.</ref>.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۳.</ref>
# [[حضرت امام خمینی]]: ایشان با استدلال‌های مکفی و مبسوط راه علاج را در دو مسئله بیان می‌کنند: ۱. تکثیر موضوعات؛ ۲. [[ولایت مطلقه فقیه]]. همچنین، ایشان محدوده ثابتات را همه [[احکام اسلام]] و دایره متغیرات را در موضوعات می‌دانند<ref>موسوی خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، ج۲۰، ص۱۷۰؛ ج٢۱، ص۹۸.</ref>.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۳.</ref>
==معیارهای بازشناسی ثابتات دین==
بحث ثابت و متغیر در [[اسلام]] بحث [[اجتهادی]]، بسیار دقیق و حساسی است.
[[مقررات اسلام]] به دو بخش تقسیم می‌شود: [[مقررات]] ثابت و مقررات متغیر. بنا به تعریفی، مقررات ثابت، آن دسته از [[احکام]] و قوانینی است که به اقتضای نیازمندی‌های طبیعت یکنواخت و ثابت [[انسان]] وضع شده است. اسلام در این بخش از احکام که بر اساس [[آفرینش انسان]] تعیین شده است، دین و [[شریعت]] نامیده می‌شود: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>.
در تعریف دیگر، به «احکام و قوانینی که کوچک‌ترین تغییری از نظر حکم الهی نمی‌یابند، احکام ثابت می‌گویند»<ref>سبحانی، جعفر، «مبانی تحول‌پذیری فقه»، قبسات، ش ۱۵ و۱۶، ص۷۸ و ۷۹.</ref>.
ولی آیا [[احکام اسلام]] [[توانایی]] اداره [[زندگی]] [[بشر]] را در همه زمان‌ها و مکان‌ها دارد؟ همچنین، چگونه اسلام با احکام ثابتش ادعای اداره زندگی متغیر بشر را دارد؟<ref>علی اکبریان، حسنعلی، «جایگاه حکم ولایی در تشریع اسلامی»، حکومت اسلامی، ش۲۴، ص۶۳.</ref>.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۵.</ref>
===روش انعطاف و تطبیق‌پذیری در قوانین اسلام===
دو معیار اسلام برای ثابت‌بودن، [[هماهنگی]] و انعطاف خود با شرایط متغیر چنین است:
===فطرت‌گرایی===
واژه [[فطرت]]، هم از نظر ماده (ف ط ر) و هم از نظر هیئت (وزن فِعْلَةً) بر نوع خاصی از [[خلقت]] دلالت می‌کند. ماده «فِطر»، در لغت به معنی شکافتن، [[ابداع]] و اختراع، [[خلق]] غیراقتباسی و بی‌پیشینه به کار رفته است.
ولی لفظ فطرت در وزن «فِعلَه» به معنای نوعی خاص از [[آفرینش]] و کاربُرد آن فقط درباره انسان درست است؛ از این‌رو، [[فطرت انسانی]] یعنی ویژگی‌های ذاتی که در آفرینش انسان لحاظ شده است؛ پس، بینش‌ها و گرایش‌های غیراکتسابی موجود در [[سرشت]] [[انسان فطری]] نامیده می‌شوند.
دو نوع فطرت داریم: ۱. [[فطرت ادراکی]]، ۲. [[فطرت احساسی]]؛ که با یکدیگر جمع‌پذیر هستند. در [[فطرت ادراکی]] برای پذیرفتنش به [[تعلیم و تعلم]] نیاز نیست و از قضایایی است که دلیلش همیشه همراهش هست. در [[فطرت احساسی]]، [[انسان]] [[بالفطره]] به سوی [[خدا]] [[گرایش]] و کشش دارد<ref>مطهری، [[مرتضی]]، [[فطرت]]، ص۲۵۷-۲۶۰.</ref>؛ در واقع، نظیر میل به [[حقیقت‌جویی]]، [[گرایش به خیر]] و [[فضائل انسانی]] و [[میل به کمال]] مطلق و... است.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۵.</ref>
===قلمرو فطریات در دین===
فطرت<ref>رشاد، علی‌اکبر، «فطرت، به مثابه دال دینی»، قبسات، سال دهم، ش۳۶، ص۵-۱۳.</ref> با دین که فطرت‌نمون است؛ دست‌کم سه کاربرد عمده دارد:
# [[کشف]] برخی از گزاره‌ها و [[آموزه‌های دینی]]؛
# کمک به کاربرد دیگر مدارک [[دینی]] معتبر، در کشف و [[فهم معارف دین]]؛
# [[ارزشیابی]] و [[آسیب‌شناسی معرفت دینی]].
[[قوانین]] و [[احکام اسلام]]، با [[فطرت بشر]] تناسب کامل دارد؛ زیرا [[خداوند]] آفریننده اوست و از تمام زوایا و نیازهای او [[آگاه]] است و تنها می‌تواند همه [[نیازهای انسان]] را برآورده سازد.
همچنین، [[قانون‌گذاری]] در [[اسلام]] بر اساس [[فطرت آدمی]]، [[استوار]] و فطرت از امور ثابت است؛ از این‌رو، بین دین و [[خلقت انسان]] (فطرت اوّلیه) تضادی وجود ندارد. بر این اساس، دین [[تغییر]] و تبدیل نمی‌پذیرد. بنابراین، می‌‌توان ویژگی‌های فطرت و امور مربوط به آن را چنین برشمرد<ref>حاجی صادقی، عبدالله، «فطری‌بودن گرایش به دین»، قبسات، سال دهم، ش۳۶، ص۵۵-۵۶.</ref>:
#'''همگانی و فراگیر''': فطریات به دلیل مستند بودن [[سرشت]] و [[آفرینش انسان]] در همه افراد بدون استثنا وجود دارد گرچه به خاطر اوضاع مختلف و عوامل بیرونی، [[میزان]] آن در افراد، شدت و [[ضعف]] داشته باشد.
#'''فراحیوانی و ارزشی‌بودن''': فطرت ویژه انسان است و جنبه فراحیوانی دارد؛ بدین لحاظ، فطریات، همگی خیر و از [[فضایل]] انسان شمرده می‌شوند و هیچ‌یک از [[شرور]] ریشه [[فطری]] ندارد و [[اعمال زشت]] و [[ناپسند]] [[انسان‌ها]] را نمی‌توان به فطرت و [[سرشت انسانی]] وابسته دانست؛ چون حتی بدترین و [[ظالم‌ترین انسان‌ها]] هم به حسب [[آفرینش]]، [[عدالت]] و [[احسان]] و [[زیبایی]] را [[دوست]] دارند و [[ظلم]] را [[زشت]] می‌‌شمارند؛ گرچه در عمل به آن پایبند نبوده، به سبب [[منفعت‌طلبی]] و تأثیر [[غرایز]] و نفسانیات، جهت‌گیری خود را بر خلاف [[فطرت انسانی]] قرار دهند.
#'''غیر اکتسابی''': [[فطریات]]، محصول [[علم حضوری]] است و اساس آنها به [[تعلیم و تعلم]] نیاز ندارد؛ گرچه، [[انسان‌ها]] در [[هدایت]]، [[رشد]] و شکوفایی آنها به [[راهنمایی]] و [[هادی]] دارند؛ چنان‌که بی‌توجهی به [[امور فطری]] و [[غفلت]] از آنها باعث شکوفانشدن آنها می‌‌شود.
#'''[[تغییرناپذیری]]''': اصل امور فطری در همه زمان‌ها و مکان‌ها و در همه انسان‌ها وجود دارد و دگرگونی‌های [[اجتماعی]]، [[علمی]] و [[سیاسی]]، [[فطرت انسان]] و [[سرشت]] او را [[تغییر]] نمی‌دهد<ref>شهید مطه[[ری]]، فطریات [[انسان]] را در ناحیه [[شناخت‌ها]] و ناحیه خواست‌ها به تفصیل، بیان و دیدگاه‌های مشهور در این‌باره را بررسی کرده است. (ر.ک: [[مطهری]]، [[مرتضی]]، مجموعه آثار، ج۳، ص۴۷۴-۴۸۶).</ref>. همچنین،
از [[آیه]] سی‌ام [[سوره روم]]: {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref> فهمیده می‌‌شود که:
# [[آدمی]] دارای [[فطرت]] است؛
#نهاد همه [[مردم]] به سرشت قدسی سرشته است؛
# [[دین]]، فطرت‌نمون است؛
# [[خلقت]] و [[فطرت الهی]] انسان، تبدیل‌ناپذیر است؛ پس، دین نیز، به [[حکم]] فطرت‌نمونی با نهاد آدمی پیوند دارد و طبعاً ثابت است؛
# [[آیین]] راستِ [[استوار]]، همان دین فطرت‌نمون است.
پس، [[دیانت]] [[الهی]] و [[فطرت بشری]]، همگانی و فراقومی و همه‌جایی و فرااقلیمی و همیشگی و فراتاریخی است و از این‌رو، رابطه ثابتات با فطریات فهمیده می‌شود. برای مثال، به دلالت آیه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم» سوره سبأ، آیه ۲۸.</ref> گستره [[رسالت نبوی]] و قلمرو [[دعوت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} که جهانی و [[جاودانی]] است، آشکار می‌شود؛ بنابراین، اگر چنین نبود، خلاف مدعای فوق لازم بود؛ پس، [[تعالیم دینی]] باید [[فطری]] و همراه با [[ذات]] ثابت و مشترک [[آدمیان]] باشد تا صفت جهانی و جاودانی‌بودن را داشته باشد.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۶.</ref>
===دلایل فطرت داشتن آدمی و فطرت‌نمونی دین===
فطرت‌مندی [[انسان]] و فطرت‌نمونی دین را می‌‌توان با روش‌ها و [[دلائل نقلی]]، [[عقلی]] و [[تجربی]] گوناگونی [[اثبات]] کرد؛ [[نص]] و [[ظاهر آیات]] فراوانی بر «فطرت‌مندی [[بشر]]» و وجود یک‌سلسله [[فطریات]] و نیز «فطرت‌نمونی [[آموزه‌های دینی]]» دلالت دارد؛ [[آیات]] دلالت‌کننده بر فطرت‌مندی آدمی و فطرت‌نمونی دین را می‌‌توان به چند گروه، تقسیم کرد:
# آیات [[تذکره]]؛ آیاتی که در آنها، [[پیامبر]] را مذکِّر، [[قرآن]]، تذکره و دین، ذکری نامیده شده است؛ مانند: [[آیه]] ۴۹ [[سوره]] مدثر<ref>{{متن قرآن|فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ}} «آنان را چه می‌شود که از این یادکرد رویگردانند؟» [[سوره مدثر]]، آیه ۴۹.</ref>؛
# آیات [[نسیان]]؛ آیاتی که در آنها به نسیان [[انسان‌ها]] درباره [[عهد الهی]] اشاره شده است؛ مانند: آیه ۶۷ [[سوره توبه]]<ref>{{متن قرآن|الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}} «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند! و (در بخشش) ناخن خشکی می‌ورزند، خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بی‌گمان منافقانند که نافرمانند» سوره توبه، آیه 67.</ref>؛
# آیات [[میثاق]]؛ آیاتی که در آنها بر [[عهد]] [[تکوینی]] و میثاق [[ازلی]] [[الهی]] با انسان‌ها اشاره شده است؛ مانند: آیات ۱۷۲ و۱۷۳ [[سوره اعراف]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بی‌گمان پیش از این شرک می‌ورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباه‌اندیشان کرده‌اند، نابود می‌فرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref>؛
# [[آیات]] فطری‌انگاری [[دین]]؛ آیاتی که در آنها [[توحید ربوبی]] و [[اصل دین]]، [[فطری]] و نیز [[تکوین]] و [[تکلیف]]، همراه هم و [[انسان]]، [[حی]] متألّه دانسته شده است؛ مانند، [[آیه]] ۳۰ [[سوره]] روم<ref>{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}} «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره روم، آیه ۳۰.</ref>.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۸.</ref>
===عقل‌گرایی===
یکی از منابع [[استنباط احکام شرعی]]، [[عقل]] است که از [[حجت‌های الهی]] شمرده و در آیات و [[روایات]] فراوانی به [[تعقّل]] و [[تدبّر]] اشاره شده است<ref>حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ترجمه عبدالرحیم ربانی، ج۱۱.</ref>. [[دین اسلام]] با [[حکم عقل]] [[قطعی]] هرگز [[مخالفت]] ندارد؛ [[صدرالمتألهین]] شیرازی می‌گوید: «حاشا که [[شریعت مقدس]] [[الهی]] با [[حکم قطعی]] عقل و [[دانش]] مخالفت کند»<ref>شیرازی، صدرالدین محمد، الاسفار العقلیه، ج۸، ص۳۰۳.</ref>.
در عرصه [[شریعت]] و [[فقه]] نیز عقل، عِدل [[قرآن]] و [[سنت]] و از منابع استخراج شریعت محسوب می‌‌شود و اصولیون از توجه دین به عقل را یکی از منابع فقه با عنوان «[[ملازمه عقل و شرع]]» می‌‌دانند؛ البته عقل نیز همچون همه پدیده‌ها و قلمرو خاص خود را دارد و مرکز ثقل مباحث مربوط به آن نیز، یافتن همین قلمرو است.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۸.</ref>
===عقل‌گرایی در حوزه عقاید===
#'''[[ادراک]] استقلالی [[اصول عقاید]]''': [[عقل‌گرایی]]، در حوزه [[عقاید]]، به [[ادراک]] استقلالی<ref>ادراک استقلالی، ادراکی است که همه مقدمات یا دست‌کم کبرای استدلال مولد معرفت، عقلی باشد؛ ولی استدلالی که کبرای آن نقلی باشد، ادراک مستقل عقلی به دست نخواهد داد.</ref> امهات گزاره‌های آن می‌‌انجامد و [[عقل]]، باورهای اصلی و پایه‌ای مانند وجود [[واجب]]، [[توحید]]، [[معاد]]، [[ضرورت]] [[دین]] و [[نبوت عامه]] را مستقلاً [[درک]] می‌کند.
#'''ادراک و [[اثبات]] گزاره‌های فرعی دین''': ادراک و اثبات برخی گزاره‌های فرعی نیز از عقل ساخته است؛ مثلاً، علاوه بر اثبات «[[ضرورت نبوت]]»، برخی از [[فروع]] این اصل مانند [[عصمت نبی]] نیز به مدد عقل درک می‌‌شود. عقل می‌گوید: اگر [[نبی]] [[معصوم]] نباشد، احتمال [[خطا]] در تلقی یا تعبیر یا [[تبلیغ وحی]] یا [[اجرای شریعت]] خواهد بود؛ نیز در [[مقام]] [[التزام]] به [[شریعت]]، امکان ارتکاب خلاف نبی وجود دارد. و اینها موجب [[تعارض]] و احیاناً باعث [[حیرت]] [[مؤمنان]] خواهد شد. پس، اگر نبی معصوم نباشد [[وحی]] را درست دریافت نخواهد کرد و یا غیر وحی را وحی خواهد انگاشت، یا [[قادر]] به تعبیر صحیح یافته [[وحیانی]] نخواهد بود و در مقام انتقال و [[تبلیغ]] به خطا دچار خواهد شد. و این همه به [[نقض غرض]] از [[نبوت]] خواهد انجامید.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۸.</ref>
===عقل‌گرایی در حوزه احکام (بایدها)===
کارکرد عقل در حوزه احکام در چند محور خلاصه می‌شود ه برخی نمونه‌ها و موارد بارز اشاره می‌کنیم:
#'''ادراک پاره‌ای از امهات قضایا و احکام''': گفته شده است که بخش زیادی از اصول و امهات [[احکام الهی]] [[عقلانی]] است [[و]] این احکام بدون [[ابلاغ]] [[شارع]] نیز درک‌پذیر است و همین امر موجب شده که عقل یکی از منابع [[فقه]] قلمداد شود. مراجعه به [[قواعد فقهی]] که [[احکام کلی]] فقهی‌اند، به وضوح این کارکرد عقل را [[تأیید]] می‌کند. برای مثال، [[حرمت]] به [[ستم]] [[خوردن مال یتیم]] را به عقل می‌فهمد؛ چراکه او نیازمند است و نمی‌تواند بار خود را بر دوش بکشد. البته به نظر می‌رسد، این [[حکم]]، [[الزام]] [[اخلاقی]] باشد، نه [[حکم فقهی]]؛ یعنی آنچه [[عقل]] مستقل [[انسان]] متوجه می‌شود، [[قبح]] این عمل است و نه [[حرمت]] آن؛ هرچند بر اساس ملازمه میان [[حکم عقل]] و [[شرع]]، [[انسان]] می‌تواند از این [[قبح]] [[قطعی]] [[اخلاقی]]، [[حرمت]] [[شرعی]] یا حداقل ناپسندبودن آن عمل را متوجه شود.
#'''[[ادراک]] استقلالی برخی از علل و حِکَم [[احکام دینی]]''': ما در حوزه [[احکام]] با بایدها ([[امر و نهی]]: [[طلب]] انجام‌دادن فعل و طلب ترک‌کردن فعل) سروکار داریم. از این نظر، از احکام به «بایدها» تعبیر می‌کنیم. بسیاری از اصول و قواعدی که در [[مقام]] [[استنباط احکام]] به کار می‌رود، اصول و [[قواعد]] عقلی‌اند. پس، [[قواعد فقهی]] عمدتاً عقلی‌اند؛ البته حضور و [[نفوذ]] [[عقل]] در [[فروع]] [[عبادی]] کمرنگ است. مثلاً در [[آیه]] {{متن قرآن|أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا}}<ref>«به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند» سوره حج، آیه ۳۹.</ref> بر پایه ملاک‌های [[عقلانی]] و بسا بدون [[وحی]] نیز فهمیده می‌شود که درباره [[ظلم]] [[دشمن]] [[رخصت]] بر مقابله و [[جهاد]] داده شده است. هر چند [[عقل انسان]] بدون کمک وحی، [[توانایی]] [[درک]] علل و حکمت‌های بسیاری از [[احکام شرعی]] را ندارد و در مواردی هم که این توانایی وجود دارد، تنها به بخشی از [[حکمت‌ها]] دست می‌‌یابد.
#'''[[کشف]] [[حکم شرعی]] از راه تشخیص صغریات و مصادیق [[احکام کلی]] شرعی''': تشخیص صغریات و مصادیق احکام کلی شرعی، از کارکردهای مهم عقل است و رد فروع درباره اصول بدون کاربرد عقل ممکن نیست. مثلاً، این عقل می‌تواند ضرر را از غیرضرر تشخیص دهد و امکان کاربست [[قاعده لاضرر]] را در موارد و مصادیق فراهم آورد.
در [[اسلام]] در بسیاری موارد [[حکم]] موضوعات به صورت کلی بیان تشخیص مصادیق و موارد جزئی آن به عقل واگذار شده است؛ ولی تشخیص مصادیق موضوع کلی در موارد زیادی به [[راحتی]] انجام نمی‌گیرد، بلکه به محاسبات دقیق و [[تأمل]]ات زیاد [[عقلی]] نیاز هست؛ برای نمونه، در نگاه اسلام، [[سلطه‌پذیری]] [[کفار]] [[حرام]] است، ولی تشخیص اینکه فلان [[معامله]] و یا فلان نوع ارتباط، از مصادیق سلطه‌پذیری است، در برخی موارد، به بررسی‌های کارشناسانه [[علمی]] و [[عقلی]] نیاز دارد، و تا زمانی که این بررسی‌ها صورت نگیرد، نمی‌توان به [[حرمت]] آنها [[حکم]] کرد. بر اساس [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...}}<ref>«و آنچه در توان دارید در برابر آنان فراهم سازید.».. سوره انفال، آیه ۶۰.</ref> بر [[مسلمان‌ها]] [[واجب]] است، در مقابل [[دشمن]] [[آمادگی رزمی]] و [[دفاعی]] کامل داشته باشند؛ به گونه‌ای که دشمن از آنها ترسیده، درباره آنها [[توطئه]] نکند، ولی اینکه در هر زمانی چه [[آمادگی‌های دفاعی]] لازم است و فراهم‌کردن چه نوع ساز و برگ‌هایی ضروری است، به بررسی‌های دقیق و کارشناسانه [[علمی]] و [[عقلی]] نیاز دارد. نمونه‌هایی از این دست که در [[اسلام]] بسیار است، نشان‌گر نقش مهم [[عقل]] در تطبیق اصول و [[احکام اسلام]] بر موارد و مصادیق مختلف است.
البته این کارکرد عقل در حوزه [[احکام]]، بیشتر به کارکرد عقل در جایگاه وسیله و ابزار [[استنباط]] اشاره دارد و نه در جایگاه منبع [[حکم شرعی]].<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۹۹.</ref>
===عقل‌گرایی در حوزه اخلاق===
عملکرد عقل در حوزه اخلاق، کم‌وبیش شبیه کارکردهای آن در حوزه احکام و [[نظام]] کنشی [[دین]] و [[راز]] این شباهت در آن است که دو حوزه احکام و اخلاق، در قلمرو [[حکمت عملی]] دین تعریف می‌شوند. به این دلیل، یکی از تقسیمات کارکرد عقل، تقسیم بر اساس دو قلمرو کلی: ۱. [[حکمت نظری]] ([[عقاید]] و [[علم دینی]])؛ ۲. حکمت عملی (احکام، اخلاق و [[تربیت دینی]]) است. خصائل مَنِشی [[آدمی]] در [[رفتار]] او بروز می‌‌یابد؛ هر چند بر اساس اصطلاح دیگر، حکمت عملی فقط درباره اخلاق به کار می‌رود.
برخی از عملکردهای عقل در حوزه اخلاق:
۱. '''[[ادراک]] استقلالی امهات و علل و حِکَم قضایای [[اخلاقی]]'''؛ [[ادراک حسن و قبح]] از کارکردهای عقل در حوزه نظام [[معرفتی]] معطوف به اخلاق است. ما با [[وجدان]] [[درک]] می‌کنیم که بعضی از [[افعال]]، [[قبیح]] و برخی دیگر حسن هستند و اگر [[شارع]] هم [[ظلم]] را قبیح و [[عدل]] را حسن قلمداد نمی‌کرد، ما به طور وجدانی به [[حسن عدل]] و [[قبح ظلم]]، [[آگاه]] می‌‌شدیم.
چون عقل غیر از [[فطرت]] است و مرتبه‌ای از نفس نیست، و نفس، مفطور و سرشته به [[فطرت الهی]] است، این وجه را می‌‌توان [[دلیل فطری]] دانست.
یکی از مهم‌ترین عملکردهای [[عقل]]، [[ادراک]] و [[اثبات]] [[حسن و قبح افعال]] است؛ این ادراک، هم مبنای [[اخلاق]] است و هم پایه بسیاری از مباحث [[فقهی]] و [[تربیتی]]؛ زیرا [[دین]] واحد در دو [[نظام]] کنشی و منشی خود دو [[حکم]] موازی [[متعارض]] صادر نمی‌کند؛ کاری که در [[اخلاق]] ناروا، ولی در [[فقه]] روا باشد، یا عکس آن، دست‌کم در موارد شدت [[حسن و قبح]]، که [[حکم اخلاقی]] را به حد [[الزام]] می‌رساند، [[تعارض]] حکم‌های دو نظام و حوزه [[معرفتی]] دین دفاع‌پذیر نخواهد بود.
[[عقل]]، علاوه بر [[درک]] چرایی حکم اخلاقی هستی و چیستی مهم و امهات قضایای [[اخلاقی]] را نیز درک می‌کند. وقتی [[ذهن]] و [[زندگی]]، کنش و [[کردار]] [[اقوام]] و [[ملل]] مختلف، اعم از [[دین‌دار]] و غیردین‌دار را می‌کاویم، متوجه می‌شویم، در میان اجتماعات بشری، اشتراکات ارزشی و منشی بسیاری وجود دارد.
گزاره‌هایی مانند «[[کذب]]، [[قبیح]] است»، «[[صدق]] [[حُسن]] است»، «[[امانت‌داری]]، حسن است»، و «[[خیانت]] در [[امانت]]، قبیح است» و... که همه [[جوامع]] و مجامع بشری درباره آنها [[اجماع]] دارند، بسیارند و اگر دین هم [[ابلاغ]] نکرده بود، می‌توانستیم آنها را به مدد عقل و [[فطرت]] [[ادراک]] و [[اثبات]] کنیم.
۲. '''تشخیص صغریات و مصادیق قضایای اخلاقی''': علاوه بر [[شناخت]] مبادی و مبانی و کلیات و کبریات، عقل می‌تواند افعالی را که مصداق و صغرای کلیات و کبراهای اخلاقی است را نیز بشناسد؛ یعنی نه‌تنها می‌گوید: کذب، بد است؛ بلکه فعلی را که مصداق کذب است، تشخیص می‌‌دهد<ref>رشاد، علی اکبر، «گستره کارکرد و کاربرد عقل در تفهم و تحقق دین»، مجله فقه و حقوق، ش۸، ص۲۲-۲۸.</ref>.<ref>[[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۶۰۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۸۴۵: خط ۹۱۶:
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مردم‌شناسی دین (مقاله)|مقاله «مردم‌شناسی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[مردم‌شناسی دین (مقاله)|مقاله «مردم‌شناسی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای باز‌شناسی متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[معیارهای بازشناسی ثابتات دین (مقاله)|مقاله «معیارهای بازشناسی ثابتات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۹۲۰

ویرایش