اسلام در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۸۰: خط ۱۸۰:
== رابطه [[اسلام]] با [[ایمان]] ==
== رابطه [[اسلام]] با [[ایمان]] ==
بسیاری از محققان، [[مفسران]] و [[متکلمان]] به بررسی رابطه [[اسلام]] با [[ایمان]] پرداخته‌اند. در این میان [[متکلمان]] به لحاظ تناسب قسمتی از این مباحث با بحثهای [[کلامی]] در فصلی با عنوان "اسماء و [[احکام]]" دو اسم [[ایمان]] و [[اسلام]] را بررسی کرده‌اند<ref>شرح المقاصد، ج‌۵، ص‌۱۷۵، ۲۰۶‌ـ‌۲۱۰.</ref>
بسیاری از محققان، [[مفسران]] و [[متکلمان]] به بررسی رابطه [[اسلام]] با [[ایمان]] پرداخته‌اند. در این میان [[متکلمان]] به لحاظ تناسب قسمتی از این مباحث با بحثهای [[کلامی]] در فصلی با عنوان "اسماء و [[احکام]]" دو اسم [[ایمان]] و [[اسلام]] را بررسی کرده‌اند<ref>شرح المقاصد، ج‌۵، ص‌۱۷۵، ۲۰۶‌ـ‌۲۱۰.</ref>
# بسیاری از متفکران [[امامیه]] و گروهی فراوان از [[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] با استناد به [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات و [[ادله]] دیگری مفهوم [[اسلام]] را با مفهوم [[ایمان]] مغایر و نسبت آن‌دو را عموم و خصوص دانسته، [[اسلام]] را نسبت به [[ایمان]] عام می‌دانند<ref>نور الثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۱‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸؛ المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸.</ref>. در روایاتی در قالب تمثیل نسبت [[اسلام]] و [[ایمان]] به موقعیت [[کعبه]] در [[مسجدالحرام]]<ref>نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.</ref> یا به نسبت دو دایره که یکی در درون دیگری است [[تشبیه]] شده، که در هر دو مثال، [[اسلام]] عام‌تر و شامل‌تر نسبت به [[ایمان]] فرض شده است<ref>نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۲۳؛ دعائم الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۲.</ref> عمومیت [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] از آن‌روست که [[اسلام]] مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت‌ خاتم با اظهار شهادتین است؛ اما [[ایمان]] افزون بر این، [[اعتقاد]] [[باطنی]] را نیز به همراه دارد<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.</ref>. در [[روایات]] نیز [[اسلام]] قبل از [[ایمان]] و دارای آثار [[دنیوی]] مطرح‌ شده است؛ مانند اینکه به وسیله آن [[ارث]] برده می‌شود و [[نکاح]] جایز می‌گردد، در حالی‌ که [[ایمان]] حقیقتی است که بر اساس آن [[ثواب]] و [[اجر]] داده می‌شود<ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۳۰.</ref>. برخی گفته‌اند: [[اسلام]] اظهار [[خضوع]] و قبول است؛ اما [[ایمان]] تصدیق [[باطنی]] است<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷.</ref>. به‌عبارت دیگر [[اسلام]] متابعت زبانی و جوارحی است؛ خواه همراه با [[اعتقاد]] باشد یا نه؛ اما [[ایمان]] [[انقیاد]] توأم با [[اعتقاد]] [[قلبی]] است<ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.</ref>: {{متن قرآن|قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه۱۴.</ref>. [[باقلانی]] از این [[آیات]] چنین نتیجه می‌گیرد که [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] عام و [[جایگاه]] [[ایمان]] [[قلب]] و محل [[اسلام]] جوارح‌ است<ref>الانصاف، ص‌۸۹‌ـ‌۹۰.</ref>. از دیگر آیاتی که برای عام بودن مفهوم [[اسلام]] به آن [[استدلال]] شده [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] [[احزاب]] است که وصف [[مؤمن]] در آن پس از [[مسلم]] ذکر شده است: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا}}<ref>بی‌گمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راست‌گفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است؛ سوره احزاب، آیه۳۵.</ref>. [[ابن‌ کثیر]] از قرار گرفتن وصف [[ایمان]] پس از [[اسلام]] چنین نتیجه می‌گیرد که [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] عام است. او افزون بر این، به روایاتی استشهاد می‌کند که بر اساس آن شخص [[گناهکار]] از دایره [[ایمان]] خارج شمرده شده و چنین [[استدلال]] می‌کند که این شخص به [[اجماع]] [[مسلمانان]] [[کافر]] نیست و هنوز [[مسلمان]] است، پس [[اسلام]] می‌تواند بدون [[ایمان]] تحقق یابد؛ اما قطعاً هرجا [[ایمان]] باشد [[اسلام]] هم خواهد بود<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۹۶.</ref>. [[ابن‌ تیمیه]] با استناد به روایتی از [[رسول اکرم]] {{صل}} نسبت میان مفهوم [[اسلام]]، [[ایمان]] و [[احسان]] را چنین بیان می‌کند که هرکس دارای [[مقام احسان]] باشد [[ایمان]] نیز دارد و هرکه [[ایمان]] داشته باشد [[اسلام]] را هم داراست؛ ولی عکس این نسبتها صادق نیست<ref>الایمان، ص‌۸.</ref>. [[شهرستانی]] نیز [[اسلام]] را نقطه شروع حرکت [[انسان]] برای کسب [[کمالات]] دانسته، می‌گوید: پس از این مرحله [[انسان]] به وسیله [[اخلاص]] و [[تصدیق قلبی]] به [[قضا و قدر الهی]] به [[مقام ایمان]] رسیده، پس از آن با [[مجاهده]] و [[مشاهده]]، [[مقام احسان]] را درمی‌یابد<ref>الملل و النحل، ص‌۴۱.</ref>.
# بسیاری از متفکران [[امامیه]] و گروهی فراوان از [[مفسران]] و [[متکلمان]] [[اهل سنت]] با استناد به [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات و [[ادله]] دیگری مفهوم [[اسلام]] را با مفهوم [[ایمان]] مغایر و نسبت آن‌دو را عموم و خصوص دانسته، [[اسلام]] را نسبت به [[ایمان]] عام می‌دانند<ref>نور الثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۱‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸؛ المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸.</ref>. در روایاتی در قالب تمثیل نسبت [[اسلام]] و [[ایمان]] به موقعیت [[کعبه]] در [[مسجدالحرام]]<ref>نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.</ref> یا به نسبت دو دایره که یکی در درون دیگری است [[تشبیه]] شده، که در هر دو مثال، [[اسلام]] عام‌تر و شامل‌تر نسبت به [[ایمان]] فرض شده است<ref>نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۳۲۳؛ دعائم الاسلام، ج‌۱، ص‌۱۲.</ref> عمومیت [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] از آن‌روست که [[اسلام]] مرحله ابتدایی و ظاهری در پذیرش شریعت‌ خاتم با اظهار شهادتین است؛ اما [[ایمان]] افزون بر این، [[اعتقاد]] [[باطنی]] را نیز به همراه دارد<ref>مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲‌ـ‌۱۰۳؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.</ref>. در [[روایات]] نیز [[اسلام]] قبل از [[ایمان]] و دارای آثار [[دنیوی]] مطرح‌ شده است؛ مانند اینکه به وسیله آن [[ارث]] برده می‌شود و [[نکاح]] جایز می‌گردد، در حالی‌ که [[ایمان]] حقیقتی است که بر اساس آن [[ثواب]] و [[اجر]] داده می‌شود<ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۳۰.</ref>. برخی گفته‌اند: [[اسلام]] اظهار [[خضوع]] و قبول است؛ اما [[ایمان]] تصدیق [[باطنی]] است<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۲۰۷.</ref>. به‌عبارت دیگر [[اسلام]] متابعت زبانی و جوارحی است؛ خواه همراه با [[اعتقاد]] باشد یا نه؛ اما [[ایمان]] [[انقیاد]] توأم با [[اعتقاد]] [[قلبی]] است<ref>المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۲۸.</ref>: {{متن قرآن|قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه۱۴.</ref>. [[باقلانی]] از این [[آیات]] چنین نتیجه می‌گیرد که [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] عام و [[جایگاه]] [[ایمان]] [[قلب]] و محل [[اسلام]] جوارح‌ است<ref>الانصاف، ص‌۸۹‌ـ‌۹۰.</ref>. از دیگر آیاتی که برای عام بودن مفهوم [[اسلام]] به آن [[استدلال]] شده [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] [[احزاب]] است که وصف [[مؤمن]] در آن پس از [[مسلم]] ذکر شده است: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا}}<ref>بی‌گمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راست‌گفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد می‌کنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است؛ سوره احزاب، آیه۳۵.</ref>. [[ابن‌ کثیر]] از قرار گرفتن وصف [[ایمان]] پس از [[اسلام]] چنین نتیجه می‌گیرد که [[اسلام]] نسبت به [[ایمان]] عام است. او افزون بر این، به روایاتی استشهاد می‌کند که بر اساس آن شخص [[گناهکار]] از دایره [[ایمان]] خارج شمرده شده و چنین [[استدلال]] می‌کند که این شخص به [[اجماع]] [[مسلمانان]] [[کافر]] نیست و هنوز [[مسلمان]] است، پس [[اسلام]] می‌تواند بدون [[ایمان]] تحقق یابد؛ اما قطعاً هرجا [[ایمان]] باشد [[اسلام]] هم خواهد بود<ref>تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۹۶.</ref>. [[ابن‌ تیمیه]] با استناد به روایتی از [[رسول اکرم]] {{صل}} نسبت میان مفهوم [[اسلام]]، [[ایمان]] و [[احسان]] را چنین بیان می‌کند که هرکس دارای [[مقام احسان]] باشد [[ایمان]] نیز دارد و هرکه [[ایمان]] داشته باشد [[اسلام]] را هم داراست؛ ولی عکس این نسبتها صادق نیست<ref>الایمان، ص‌۸.</ref>. [[شهرستانی]] نیز [[اسلام]] را نقطه شروع حرکت [[انسان]] برای کسب [[کمالات]] دانسته، می‌گوید: پس از این مرحله [[انسان]] به وسیله [[اخلاص]] و [[تصدیق قلبی]] به [[قضا و قدر الهی]] به [[مقام ایمان]] رسیده، پس از آن با [[مجاهده]] و مشاهده، [[مقام احسان]] را درمی‌یابد<ref>الملل و النحل، ص‌۴۱.</ref>.
# ابتدا در میان [[خوارج]] و بعدها بین [[معتزله]] نیز چنین [[شهرت]] یافت که [[ایمان]] و [[اسلام]] تساوی و [[وحدت]] مفهومی دارد. این قول را به [[قدریه]] نیز نسبت داده‌اند<ref>المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۴.</ref>. می‌توان گفت انگیزه اصلی [[خوارج]] در [[انتخاب]] این [[عقیده]] رنگ و صبغه‌ای [[سیاسی]] داشته و [[هدف]] نهایی آنان [[تکفیر]] دشمنانشان و خارج کردن آنها از جرگه [[مسلمانان]] و در مواردی مهدور‌الدم دانستن آنان بوده است. آنان چنین [[استدلال]] می‌کردند که انجام [[تکالیف شرعی]] در تحقق [[حقیقت]] [[ایمان]] نقش دارد و [[حقیقت]] [[ایمان]] هم با [[اسلام]] یکی است، از این‌رو هرکس واجبی را ترک کند یا حرامی را مرتکب شود [[کافر]] شده، از دایره [[مسلمانان]] خارج می‌شود<ref>مجموعه آثار، ج‌۱۶، ص‌۶۰۴‌ـ‌۶۰۵، «مشکلات علی {{ع}}».</ref> آنان برای [[اثبات]] [[عقیده]] خود به آیاتی از جمله ۸۵ [[سوره]] آل‌عمران [[استدلال]] کرده‌اند. [[شهید ثانی]] [[استدلال]] ایشان را به شکل قیاسی منطقی چنین [[نقل]] می‌کند: بر اساس [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref> می‌توان گفت که [[ایمان]]، دین‌است؛ چون [[ایمان]] نزد [[خداوند متعال]] امری مقبول است. از سوی دیگر بر اساس [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ }}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه۱۹.</ref> [[دین]] نیز [[اسلام]] است. حال با ضمیمه کردن این دو‌مقدمه بر هم که [[ایمان]] [[دین]] است و [[دین]] هم [[اسلام]] است می‌توان نتیجه گرفت که [[ایمان]] همان اسلام‌ است<ref>حقائق الایمان، ص‌۱۲۲.</ref>. این [[استدلال]] دارای اشکالاتی فراوان است؛ از‌ جمله اینکه صحت حمل [[اسلام]] بر [[ایمان]] (نتیجه [[قیاس]]) لزوماً به این معنا نیست که این دو حقیقتاً یکی باشند، زیرا در قضایای منطقی، حمل اعم بر اخص نیز جایز است؛ همچنین اگر مراد از صغرای [[قیاس]] "[[ایمان]]، [[دین]] است" آن باشد که [[ایمان]] خود [[دین]] است پذیرفته نیست، زیرا [[ایمان]] تنها می‌تواند جزئی از [[دین]] یا شرط [[دین]] باشد<ref>حقائق الایمان، ص‌۱۲۲‌ـ‌۱۲۳.</ref>. این گروه برای [[اثبات]] مدعای خود به آیاتی دیگر [[استدلال]] کرده‌اند که در آنها دو وصف [[ایمان]] و [[اسلام]] به‌گونه‌ای آمده است که گویا هیچ تفاوت معنایی میان آن دو نیست؛ مانند [[آیات]]<ref>تفسیر نسفی، ج‌۴، ص‌۱۸۰.</ref>{{متن قرآن|فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref> آنگاه هر کس از مؤمنان را که در آن (شهر) بود بیرون بردیم. و در آن (شهر) جز یک خانواده از فرمانبرداران نیافتیم؛ سوره ذاریات، آیه ۳۵- ۳۶.</ref>. گرچه در برخی [[آیات قرآن]]، [[اسلام]] و [[ایمان]] به‌گونه‌ای آمده که بیانگر نوعی [[یگانگی]] میان آن دو است؛ اما چنان که برخی [[متکلمان اشعری]] گفته‌اند مضمون این [[آیات]] می‌تواند تنها ناظر به [[وحدت]] مصداقی [[اسلام]] و [[ایمان]] باشد و لزوماً تساوی مفهومی را نمی‌رساند<ref>شرح مقاصد، ج‌۵، ص‌۲۰۷.</ref>، گذشته از این، پذیرش این [[عقیده]] به‌طور مطلق با توجه به ظاهر بسیاری از [[آیات]]، نظیر [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات مشکل است، زیرا در این [[آیه]] گروهی خود را "[[مؤمن]]" خوانده‌اند و [[خداوند]] با ردّ این ادعا آنان را "[[مسلمان]]" دانسته و روشن است که [[خداوند]] در این [[مقام]] در پی بیان حدود مفهومی [[اسلام]] و [[ایمان]] بوده؛ نه استعمال لفظ [[اسلام]] تنها به معنای لغوی. [[علامه‌ طباطبایی]] افزون بر [[آیه]] مذکور، [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] [[احزاب]] را که وصف "[[مؤمنین]] و مؤمنات" را از عنوان "[[مسلمین]] و مسلمات" تفکیک کرده [[دلیل]] محکمی بر تغایر این دو وصف قلمداد می‌کند<ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۱۳‌ـ‌۳۱۴.</ref>.
# ابتدا در میان [[خوارج]] و بعدها بین [[معتزله]] نیز چنین [[شهرت]] یافت که [[ایمان]] و [[اسلام]] تساوی و [[وحدت]] مفهومی دارد. این قول را به [[قدریه]] نیز نسبت داده‌اند<ref>المنیر، ج‌۱، ص‌۳۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۴.</ref>. می‌توان گفت انگیزه اصلی [[خوارج]] در [[انتخاب]] این [[عقیده]] رنگ و صبغه‌ای [[سیاسی]] داشته و [[هدف]] نهایی آنان [[تکفیر]] دشمنانشان و خارج کردن آنها از جرگه [[مسلمانان]] و در مواردی مهدور‌الدم دانستن آنان بوده است. آنان چنین [[استدلال]] می‌کردند که انجام [[تکالیف شرعی]] در تحقق [[حقیقت]] [[ایمان]] نقش دارد و [[حقیقت]] [[ایمان]] هم با [[اسلام]] یکی است، از این‌رو هرکس واجبی را ترک کند یا حرامی را مرتکب شود [[کافر]] شده، از دایره [[مسلمانان]] خارج می‌شود<ref>مجموعه آثار، ج‌۱۶، ص‌۶۰۴‌ـ‌۶۰۵، «مشکلات علی {{ع}}».</ref> آنان برای [[اثبات]] [[عقیده]] خود به آیاتی از جمله ۸۵ [[سوره]] آل‌عمران [[استدلال]] کرده‌اند. [[شهید ثانی]] [[استدلال]] ایشان را به شکل قیاسی منطقی چنین [[نقل]] می‌کند: بر اساس [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref> و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است؛ سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref> می‌توان گفت که [[ایمان]]، دین‌است؛ چون [[ایمان]] نزد [[خداوند متعال]] امری مقبول است. از سوی دیگر بر اساس [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ }}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه۱۹.</ref> [[دین]] نیز [[اسلام]] است. حال با ضمیمه کردن این دو‌مقدمه بر هم که [[ایمان]] [[دین]] است و [[دین]] هم [[اسلام]] است می‌توان نتیجه گرفت که [[ایمان]] همان اسلام‌ است<ref>حقائق الایمان، ص‌۱۲۲.</ref>. این [[استدلال]] دارای اشکالاتی فراوان است؛ از‌ جمله اینکه صحت حمل [[اسلام]] بر [[ایمان]] (نتیجه [[قیاس]]) لزوماً به این معنا نیست که این دو حقیقتاً یکی باشند، زیرا در قضایای منطقی، حمل اعم بر اخص نیز جایز است؛ همچنین اگر مراد از صغرای [[قیاس]] "[[ایمان]]، [[دین]] است" آن باشد که [[ایمان]] خود [[دین]] است پذیرفته نیست، زیرا [[ایمان]] تنها می‌تواند جزئی از [[دین]] یا شرط [[دین]] باشد<ref>حقائق الایمان، ص‌۱۲۲‌ـ‌۱۲۳.</ref>. این گروه برای [[اثبات]] مدعای خود به آیاتی دیگر [[استدلال]] کرده‌اند که در آنها دو وصف [[ایمان]] و [[اسلام]] به‌گونه‌ای آمده است که گویا هیچ تفاوت معنایی میان آن دو نیست؛ مانند [[آیات]]<ref>تفسیر نسفی، ج‌۴، ص‌۱۸۰.</ref>{{متن قرآن|فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref> آنگاه هر کس از مؤمنان را که در آن (شهر) بود بیرون بردیم. و در آن (شهر) جز یک خانواده از فرمانبرداران نیافتیم؛ سوره ذاریات، آیه ۳۵- ۳۶.</ref>. گرچه در برخی [[آیات قرآن]]، [[اسلام]] و [[ایمان]] به‌گونه‌ای آمده که بیانگر نوعی [[یگانگی]] میان آن دو است؛ اما چنان که برخی [[متکلمان اشعری]] گفته‌اند مضمون این [[آیات]] می‌تواند تنها ناظر به [[وحدت]] مصداقی [[اسلام]] و [[ایمان]] باشد و لزوماً تساوی مفهومی را نمی‌رساند<ref>شرح مقاصد، ج‌۵، ص‌۲۰۷.</ref>، گذشته از این، پذیرش این [[عقیده]] به‌طور مطلق با توجه به ظاهر بسیاری از [[آیات]]، نظیر [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات مشکل است، زیرا در این [[آیه]] گروهی خود را "[[مؤمن]]" خوانده‌اند و [[خداوند]] با ردّ این ادعا آنان را "[[مسلمان]]" دانسته و روشن است که [[خداوند]] در این [[مقام]] در پی بیان حدود مفهومی [[اسلام]] و [[ایمان]] بوده؛ نه استعمال لفظ [[اسلام]] تنها به معنای لغوی. [[علامه‌ طباطبایی]] افزون بر [[آیه]] مذکور، [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] [[احزاب]] را که وصف "[[مؤمنین]] و مؤمنات" را از عنوان "[[مسلمین]] و مسلمات" تفکیک کرده [[دلیل]] محکمی بر تغایر این دو وصف قلمداد می‌کند<ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۱۳‌ـ‌۳۱۴.</ref>.
# گروهی از [[مفسران]] با توجه به [[اختلاف]] معنای [[اسلام]] در موارد گوناگون یا به سبب [[نقل]] لغوی و اشتراک [[معنوی]] یا لفظی یا به سبب مرتبه‌دار بودن آن، نسبت واحدی را در بیان رابطه [[اسلام]] و [[ایمان]] تصویر نکرده‌اند، بلکه در موارد گوناگون کاربرد [[اسلام]]، نسبتهایی متفاوت را برای آن در رابطه با [[ایمان]] طرح کرده‌اند. این گروه دو‌دسته‌اند: '''دسته نخست''' بدون توجه به تفاوت مراتب، رابطه [[اسلام]] و [[ایمان]] را بیان کرده‌اند. [[غزالی]] می‌گوید: [[اسلام]] و [[ایمان]] گاهی مترادف است؛ مانند: {{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ}}<ref> و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید؛ سوره یونس، آیه۸۴.</ref> و گاهی متغایر؛ مانند: {{متن قرآن|قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه۱۴.</ref> و گاهی با هم تداخل دارد؛ نظیر روایتی که در آن از [[نبی اکرم]] {{صل}} پرسیده شد: [[برترین عمل]] کدام است؟ پاسخ دادند: "الاسلام" و باز سؤال شد: چه [[اسلامی]] [[برتر]] است؟ پاسخ دادند: "الایمان"<ref>احیاء علوم الدین، ج‌۱، ص‌۲۰۳‌ـ‌۲۰۵.</ref>. [[قرطبی]] نیز می‌گوید: [[اسلام]] گاهی به لحاظ مفهومی بر معنایی بیش از [[ایمان]] یعنی [[ایمان]] توأم با [[طاعت]] دلالت دارد و گاهی مترادف‌اند و گاهی تداخل معنایی دارند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۳.</ref>. بعضی دیگر از [[مفسران]] بین معنای لغوی و اصطلاحی [[اسلام]] فرق گذاشته و سپس به بیان نسبت بین آن دو پرداخته‌اند. در [[تفسیر]] المنار آمده است: [[اسلام]] در معنای اصطلاحی به معنای [[اخلاص]] در [[توحید]] و [[عبادت]] است که این همان [[دین]] [[انبیا]] و [[مرسلین]] است و [[ایمان]] نیز تصدیق [[یقینی]] به [[وحدانیت خدا]] و حقانیت [[رسول]] {{صل}} است و بر این اساس، [[ایمان]] و [[اسلام]] حقیقتی واحد هستند؛ چنان‌که در [[آیات]] ۱۶‌ـ‌۱۷ [[سوره]] حجرات همین گونه است؛ یعنی [[اسلام]] و [[ایمان]] به یک معنا به‌کار رفته است؛ امّا این دو به لحاظ معنای لغوی متغایر است و در مواردی که در [[قرآن]] بین [[اسلام]] و [[ایمان]] تغایر معنایی وجود دارد ناظر به معنای لغوی اسلام‌ است<ref>تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۵۸‌ـ‌۳۵۹.</ref>. '''دسته دوم''' از این گروه [[اختلاف]] معنایی [[اسلام]] را نتیجه آن می‌دانند که [[اسلام]] مراتبی دارد و به لحاظ هر مرتبه از آن، نسبتی خاص با [[ایمان]] پیدا می‌شود. راغب اصفهانی می‌گوید: [[اسلام]] به لحاظ [[اختلاف]] رتبه دو معنا دارد که مرتبه اول آن همان امر صوری و ظاهری است که در [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات طرح گردیده و این معنا پایین‌تر از رتبه [[ایمان]] است و مرتبه بالای [[اسلام]] آن است که در [[آیات]] {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref> آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم؛ سوره بقره، آیه۱۳۱.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ }}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه۱۹.</ref> آمده و این مرتبه فوق [[ایمان]] است<ref>مفردات، ص‌۴۲۳.</ref>؛ به عبارت دیگر، [[اسلام]] دو گونه است: یکی [[اقرار زبانی]] که نسبت به [[ایمان]] عام است، چون [[ایمان]]، [[معرفت قلبی]] توأم با [[اقرار زبانی]] و [[عمل به ارکان]] است و دومی [[اسلام]] [[انبیا]] و اصفیاست و این اخص از [[ایمان]] و [[برتر]] از آن است<ref>الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۶۰.</ref>. البته همیشه همراه چنین [[اسلامی]]، [[ایمان]] نیز هست. بعضی برای [[اسلام]] مراتب بیشتری ذکر کرده‌اند و [[ایمان]] را هم مانند آن دارای مراتبی مشابه می‌دانند. در مناهج‌المعارف آمده است که [[حقیقت اسلام]] و [[ایمان]] یکی است؛ ولی همواره مرتبه [[اسلام]] از [[ایمان]] پایین‌تر است و به عبارت دیگر هر [[حقیقت]] نسبت به مرتبه بالاتر [[اسلام]] و نسبت به مرتبه پایین‌تر از خود [[ایمان]] است<ref>مناهج المعارف، ص‌۸۶۹‌ـ‌۸۷۰.</ref>. [[علامه طباطبایی]] هر یک از [[اسلام]] و [[ایمان]] را به ۴‌ مرتبه تقسیم کرده و هر مرتبه از [[اسلام]] را با مرتبه‌ای از [[ایمان]] ملازم می‌داند<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۲۰۴.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>
# گروهی از [[مفسران]] با توجه به [[اختلاف]] معنای [[اسلام]] در موارد گوناگون یا به سبب [[نقل]] لغوی و اشتراک [[معنوی]] یا لفظی یا به سبب مرتبه‌دار بودن آن، نسبت واحدی را در بیان رابطه [[اسلام]] و [[ایمان]] تصویر نکرده‌اند، بلکه در موارد گوناگون کاربرد [[اسلام]]، نسبتهایی متفاوت را برای آن در رابطه با [[ایمان]] طرح کرده‌اند. این گروه دو‌دسته‌اند: '''دسته نخست''' بدون توجه به تفاوت مراتب، رابطه [[اسلام]] و [[ایمان]] را بیان کرده‌اند. [[غزالی]] می‌گوید: [[اسلام]] و [[ایمان]] گاهی مترادف است؛ مانند: {{متن قرآن|وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ}}<ref> و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید؛ سوره یونس، آیه۸۴.</ref> و گاهی متغایر؛ مانند: {{متن قرآن|قَالَتِ الأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}}<ref> تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است؛ سوره حجرات، آیه۱۴.</ref> و گاهی با هم تداخل دارد؛ نظیر روایتی که در آن از [[نبی اکرم]] {{صل}} پرسیده شد: [[برترین عمل]] کدام است؟ پاسخ دادند: "الاسلام" و باز سؤال شد: چه [[اسلامی]] [[برتر]] است؟ پاسخ دادند: "الایمان"<ref>احیاء علوم الدین، ج‌۱، ص‌۲۰۳‌ـ‌۲۰۵.</ref>. [[قرطبی]] نیز می‌گوید: [[اسلام]] گاهی به لحاظ مفهومی بر معنایی بیش از [[ایمان]] یعنی [[ایمان]] توأم با [[طاعت]] دلالت دارد و گاهی مترادف‌اند و گاهی تداخل معنایی دارند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۲، ص‌۱۳۳.</ref>. بعضی دیگر از [[مفسران]] بین معنای لغوی و اصطلاحی [[اسلام]] فرق گذاشته و سپس به بیان نسبت بین آن دو پرداخته‌اند. در [[تفسیر]] المنار آمده است: [[اسلام]] در معنای اصطلاحی به معنای [[اخلاص]] در [[توحید]] و [[عبادت]] است که این همان [[دین]] [[انبیا]] و [[مرسلین]] است و [[ایمان]] نیز تصدیق [[یقینی]] به [[وحدانیت خدا]] و حقانیت [[رسول]] {{صل}} است و بر این اساس، [[ایمان]] و [[اسلام]] حقیقتی واحد هستند؛ چنان‌که در [[آیات]] ۱۶‌ـ‌۱۷ [[سوره]] حجرات همین گونه است؛ یعنی [[اسلام]] و [[ایمان]] به یک معنا به‌کار رفته است؛ امّا این دو به لحاظ معنای لغوی متغایر است و در مواردی که در [[قرآن]] بین [[اسلام]] و [[ایمان]] تغایر معنایی وجود دارد ناظر به معنای لغوی اسلام‌ است<ref>تفسیر المنار، ج‌۳، ص‌۳۵۸‌ـ‌۳۵۹.</ref>. '''دسته دوم''' از این گروه [[اختلاف]] معنایی [[اسلام]] را نتیجه آن می‌دانند که [[اسلام]] مراتبی دارد و به لحاظ هر مرتبه از آن، نسبتی خاص با [[ایمان]] پیدا می‌شود. راغب اصفهانی می‌گوید: [[اسلام]] به لحاظ [[اختلاف]] رتبه دو معنا دارد که مرتبه اول آن همان امر صوری و ظاهری است که در [[آیه]] ۱۴ [[سوره]] حجرات طرح گردیده و این معنا پایین‌تر از رتبه [[ایمان]] است و مرتبه بالای [[اسلام]] آن است که در [[آیات]] {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref> آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم؛ سوره بقره، آیه۱۳۱.</ref> و {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ }}<ref> بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است؛ سوره آل عمران، آیه۱۹.</ref> آمده و این مرتبه فوق [[ایمان]] است<ref>مفردات، ص‌۴۲۳.</ref>؛ به عبارت دیگر، [[اسلام]] دو گونه است: یکی [[اقرار زبانی]] که نسبت به [[ایمان]] عام است، چون [[ایمان]]، [[معرفت قلبی]] توأم با [[اقرار زبانی]] و [[عمل به ارکان]] است و دومی [[اسلام]] [[انبیا]] و اصفیاست و این اخص از [[ایمان]] و [[برتر]] از آن است<ref>الفرقان، ج‌۲۶‌ـ‌۲۷، ص‌۲۶۰.</ref>. البته همیشه همراه چنین [[اسلامی]]، [[ایمان]] نیز هست. بعضی برای [[اسلام]] مراتب بیشتری ذکر کرده‌اند و [[ایمان]] را هم مانند آن دارای مراتبی مشابه می‌دانند. در مناهج‌المعارف آمده است که [[حقیقت اسلام]] و [[ایمان]] یکی است؛ ولی همواره مرتبه [[اسلام]] از [[ایمان]] پایین‌تر است و به عبارت دیگر هر [[حقیقت]] نسبت به مرتبه بالاتر [[اسلام]] و نسبت به مرتبه پایین‌تر از خود [[ایمان]] است<ref>مناهج المعارف، ص‌۸۶۹‌ـ‌۸۷۰.</ref>. [[علامه طباطبایی]] هر یک از [[اسلام]] و [[ایمان]] را به ۴‌ مرتبه تقسیم کرده و هر مرتبه از [[اسلام]] را با مرتبه‌ای از [[ایمان]] ملازم می‌داند<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۲۰۴.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>
خط ۱۸۹: خط ۱۸۹:
# '''[[حق|حق بودن]]: '''تعبیر {{متن قرآن|دِينَ الْحَقِّ}} در آیات‌ ۲۹، ۳۳ [[سوره]] [[توبه]]، ۲۸ [[سوره]] [[فتح]] و ۹ [[سوره]] صف ذکر شده و در بعضی [[آیات]] نیز این تعبیر به صورتهای دیگری آمده است؛ مانند [[آیه]] ۱۰۸ [[سوره]] [[یونس]]: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ}}<ref> بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه ۱۰۸.</ref> برخی [[مفسران]] وصف کردن [[اسلام]] را به "[[حق]]" از آن رو می‌دانند که معارف آن دارای حقانیت و [[اخلاق]] و [[عقاید]] و [[احکام]] آن بر واقعیت و [[حقیقت]] منطبق بوده، از [[خرافات]] و امور خلاف واقع به دور است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۲۴۷.</ref>. گاهی نیز گفته شده که [[قوانین]] و [[اصول اسلام]] بر خلاف [[هواهای نفسانی]] و امیال حیوانی [[انسان]] همواره تابع [[حق]] است؛ نه تابع هوای [[انسان‌ها]] و ازاین‌رو [[اسلام]]، [[دین حق]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۰۲.</ref>. بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که [[اسلام]] از آن رو [[دین حق]] است که به وسیله آن [[استحقاق]] [[ثواب]] پیدا می‌شود و سایر [[ادیان]] [[باطل]] است، زیرا به موجب آنها [[انسان]] مستحق [[کیفر]] می‌شود<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>.
# '''[[حق|حق بودن]]: '''تعبیر {{متن قرآن|دِينَ الْحَقِّ}} در آیات‌ ۲۹، ۳۳ [[سوره]] [[توبه]]، ۲۸ [[سوره]] [[فتح]] و ۹ [[سوره]] صف ذکر شده و در بعضی [[آیات]] نیز این تعبیر به صورتهای دیگری آمده است؛ مانند [[آیه]] ۱۰۸ [[سوره]] [[یونس]]: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ}}<ref> بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه ۱۰۸.</ref> برخی [[مفسران]] وصف کردن [[اسلام]] را به "[[حق]]" از آن رو می‌دانند که معارف آن دارای حقانیت و [[اخلاق]] و [[عقاید]] و [[احکام]] آن بر واقعیت و [[حقیقت]] منطبق بوده، از [[خرافات]] و امور خلاف واقع به دور است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۲۴۷.</ref>. گاهی نیز گفته شده که [[قوانین]] و [[اصول اسلام]] بر خلاف [[هواهای نفسانی]] و امیال حیوانی [[انسان]] همواره تابع [[حق]] است؛ نه تابع هوای [[انسان‌ها]] و ازاین‌رو [[اسلام]]، [[دین حق]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۰۲.</ref>. بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که [[اسلام]] از آن رو [[دین حق]] است که به وسیله آن [[استحقاق]] [[ثواب]] پیدا می‌شود و سایر [[ادیان]] [[باطل]] است، زیرا به موجب آنها [[انسان]] مستحق [[کیفر]] می‌شود<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>.
# '''[[قیم|قیم بودن]]: '''{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ}}<ref> پس، روی (دل) برای این دین استوار راست بدار پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خداوند بازگشتی ندارد؛ در آن روز (مردم) پراکنده می‌شوند؛ سوره روم، آیه ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref> بگو: بی‌گمان پروردگارم مرا به راهی راست راهنمایی کرده است، به دینی استوار، آیین ابراهیم درست‌آیین و (او) از مشرکان نبود؛ سوره انعام، آیه ۱۶۱.</ref> [[قیام]] در لغت به معنای [[ایستاده]] و بر پا بودن بدن است که در این حالت با [[تسلط]] و قوتی بیشتر می‌توان به‌کار پرداخت. [[اسلام]] نیز از آن رو که با قوت به [[اصلاح]] [[امور دینی]] و [[اخروی]] [[انسان‌ها]] [[قیام]] کرده و با احاطه کامل و با قوت به همه [[شئون]] فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] پرداخته و هیچ جهتی را مبهم رها نکرده [[دین]] [[قیم]] است<ref>المیزان، ج‌۱۳، ص‌۴۶‌ـ‌۴۷.</ref>{{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا }}<ref> بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ دارند؛ سوره اسراء، آیه ۹.</ref>.
# '''[[قیم|قیم بودن]]: '''{{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ}}<ref> پس، روی (دل) برای این دین استوار راست بدار پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خداوند بازگشتی ندارد؛ در آن روز (مردم) پراکنده می‌شوند؛ سوره روم، آیه ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref> بگو: بی‌گمان پروردگارم مرا به راهی راست راهنمایی کرده است، به دینی استوار، آیین ابراهیم درست‌آیین و (او) از مشرکان نبود؛ سوره انعام، آیه ۱۶۱.</ref> [[قیام]] در لغت به معنای [[ایستاده]] و بر پا بودن بدن است که در این حالت با [[تسلط]] و قوتی بیشتر می‌توان به‌کار پرداخت. [[اسلام]] نیز از آن رو که با قوت به [[اصلاح]] [[امور دینی]] و [[اخروی]] [[انسان‌ها]] [[قیام]] کرده و با احاطه کامل و با قوت به همه [[شئون]] فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] پرداخته و هیچ جهتی را مبهم رها نکرده [[دین]] [[قیم]] است<ref>المیزان، ج‌۱۳، ص‌۴۶‌ـ‌۴۷.</ref>{{متن قرآن|إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا }}<ref> بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ دارند؛ سوره اسراء، آیه ۹.</ref>.
# '''[[جامعیت اسلام|جامعیت]] و [[کمال اسلام|کمال]]: '''[[اسلام]] جامع‌ترین و کامل‌ترین [[شریعت آسمانی]] است؛ معارف و [[احکام]] [[شریعت اسلام]] در همه حوزه‌های هدایتی که قلمرو نقش آفرینی و کارکرد [[دین]] است، عالی‌ترین معارف و [[احکام]] ممکن است، به‌گونه‌ای که کامل‌تر از آن قابل فرض نیست<ref>جامعیت و کمال دین، ص‌۵۵.</ref>، بر این اساس [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }}<ref>امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه ۳.</ref>، در نتیجه [[اسلام]] جامع همه معارف و احکامی است که [[انسان]] در پیمودن مسیر [[زندگی]] و [[راه کمال]] به آنها نیاز دارد و هیچ شأنی از [[شئون]] گوناگون [[زندگی]] [[بشر]] بدون برنامه رها نشده است: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref> [[روایات]] فراوانی نیز به همین معنا اشاره دارد، از جمله [[حدیث]] [[پیامبر]] {{صل}} که فرمود: هیچ چیزی نیست که شما را به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دور می‌کند، مگر اینکه شما را به آن [[فرمان]] دادم و هیچ چیزی نیست که شما را از [[بهشت]] دور و به [[دوزخ]] نزدیک می‌کند، مگر اینکه شما را از آن نهی‌ کردم<ref>وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۴۵.</ref>. این در حالی است که در برخی [[شرایع]]، مانند [[مسیحیت]] دو محدوده جداگانه در [[شئون]] [[زندگی]] [[انسان]] ترسیم می‌شود که در یک بخش [[دین]] و [[کلیسا]] حضور دارد و در بخش دیگر [[دولت]] و [[قوانین]] بشری [[حکومت]] می‌کند<ref>ویژگی‌های کلی اسلام، ص‌۱۷۴.</ref>. با مروری اجمالی بر [[تعالیم قرآن]] و تنوع مباحث مطرح شده برای دوره‌های گوناگون [[زندگی]] [[انسان]] و امور مختلف آن فراگیر بودن این تعالیم واضح می‌گردد. این تعالیم و [[قوانین]] از نخستین روزهای زندگی، یعنی دوران شیرخوارگی شروع و تا آخرین لحظات [[حیات]] [[دنیوی]] ادامه دارد<ref>ویژگی‌های کلی اسلام، ص‌۱۷۱.</ref>. [[قرآن]] همه اصولی را که [[بشر]] در زمینه [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[احکام عملی]] به آنها نیاز دارد فراروی او قرار داده است<ref>مجمع البیان، ج‌۶، ص‌۵۸۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۶۰۳.</ref>، زیرا [[دین حق]] و آخرین [[دینی]] است که [[بشریت]] با داشتن آن نیازی به هدایتی دیگر ندارد<ref>تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۹۰.</ref>.
# '''[[جامعیت اسلام|جامعیت]] و [[کمال اسلام|کمال]]: '''[[اسلام]] جامع‌ترین و کامل‌ترین [[شریعت آسمانی]] است؛ معارف و [[احکام]] [[شریعت اسلام]] در همه حوزه‌های هدایتی که قلمرو نقش آفرینی و کارکرد [[دین]] است، عالی‌ترین معارف و [[احکام]] ممکن است، به‌گونه‌ای که کامل‌تر از آن قابل فرض نیست<ref>جامعیت و کمال دین، ص‌۵۵.</ref>، بر این اساس [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }}<ref>امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه ۳.</ref>، در نتیجه [[اسلام]] جامع همه معارف و احکامی است که [[انسان]] در پیمودن مسیر [[زندگی]] و [[راه کمال]] به آنها نیاز دارد و هیچ شأنی از [[شئون]] گوناگون [[زندگی]] [[بشر]] بدون برنامه رها نشده است: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref> [[روایات]] فراوانی نیز به همین معنا اشاره دارد، از جمله [[حدیث]] [[پیامبر]] {{صل}} که فرمود: هیچ چیزی نیست که شما را به [[بهشت]] نزدیک و از [[دوزخ]] دور می‌کند، مگر اینکه شما را به آن [[فرمان]] دادم و هیچ چیزی نیست که شما را از [[بهشت]] دور و به [[دوزخ]] نزدیک می‌کند، مگر اینکه شما را از آن نهی‌ کردم<ref>وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۴۵.</ref>. این در حالی است که در برخی [[شرایع]]، مانند [[مسیحیت]] دو محدوده جداگانه در [[شئون]] [[زندگی]] [[انسان]] ترسیم می‌شود که در یک بخش [[دین]] و کلیسا حضور دارد و در بخش دیگر [[دولت]] و [[قوانین]] بشری [[حکومت]] می‌کند<ref>ویژگی‌های کلی اسلام، ص‌۱۷۴.</ref>. با مروری اجمالی بر [[تعالیم قرآن]] و تنوع مباحث مطرح شده برای دوره‌های گوناگون [[زندگی]] [[انسان]] و امور مختلف آن فراگیر بودن این تعالیم واضح می‌گردد. این تعالیم و [[قوانین]] از نخستین روزهای زندگی، یعنی دوران شیرخوارگی شروع و تا آخرین لحظات [[حیات]] [[دنیوی]] ادامه دارد<ref>ویژگی‌های کلی اسلام، ص‌۱۷۱.</ref>. [[قرآن]] همه اصولی را که [[بشر]] در زمینه [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[احکام عملی]] به آنها نیاز دارد فراروی او قرار داده است<ref>مجمع البیان، ج‌۶، ص‌۵۸۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۶۰۳.</ref>، زیرا [[دین حق]] و آخرین [[دینی]] است که [[بشریت]] با داشتن آن نیازی به هدایتی دیگر ندارد<ref>تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۹۰.</ref>.
# '''[[دعوت اسلامی|عمومیت دعوت اسلامی]]: '''یکی از مهم‌ترین [[مشخصات اسلام]] فرا‌زمانی و فرا‌مکانی‌بودن آن است؛ [[دعوت]] [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] را از عصر [[بعثت]] [[نبی اکرم]] {{صل}} تا [[قیامت]] در برمی‌گیرد و در محدوده جغرافیایی خاصی نیز محصور نمی‌گردد. این ویژگی در [[آیات]] متعددی آمده است: در [[آیه]] ۱۹ [[سوره]] انعام شمول [[دعوت]] [[قرآنی]] به هرکس که تا [[قیامت]] [[پیام]] [[قرآن]] به او برسد طرح شده است: {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref>. [[شیخ طبرسی]] می‌گوید: از این [[آیه]] چنین استفاده می‌شود که هرکس، [[قرآن]] به او رسیده باشد به‌منزله آن است که [[پیام]] [[اسلام]] را از [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} مستقیماً دریافت کرده است<ref>مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۴۳۶‌ـ‌۴۳۷.</ref>. در [[آیات]] دیگر نیز [[اسلام]] [[دین]] همه [[بشر]] معرفی شده است؛ در آیه‌ ۱۵۸ [[سوره اعراف]] با توجه به واژه {{متن قرآن|جَمِيعًا}} [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[مأمور]] شده تا عمومیت [[دعوت]] خویش را به [[مردم]] اطلاع دهد: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref> بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۸.</ref> از آیاتی دیگر بر‌می‌آید که [[پیامبر]] {{صل}} برای همه جهانیان [[مبعوث]] شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره سبأ، آیه ۲۸.</ref> و نیز {{متن قرآن|نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ}}<ref> بیم‌دهنده‌ای است برای آدمیان؛ سوره مدثر، آیه ۳۶.</ref><ref>جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۲، ص‌۱۱۷؛ مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۰۵.</ref>. [[آیه]] {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}<ref> بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه ۱.</ref> و نیز {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ}}<ref> و پندارتان درباره پروردگار جهانیان چیست؟؛ سوره ص، آیه ۸۷.</ref> [[قرآن]] را کتابی برای همه جهانیان معرفی می‌کند: {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}، {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ }} [[علامه طباطبایی]] افزون بر [[آیات]] فوق به [[تاریخ]] [[حیات]] [[نبوی]] و فعالیتهای [[تبلیغی]] آن‌حضرت استناد کرده است. به [[عقیده]] ایشان [[دعوت]] [[پیامبر]] {{صل}} از [[روم]] و [[عجم]] و [[حبشه]] و [[مصر]] که هیچ یک [[عرب]] نبودند و نیز [[ایمان]] آوردن [[صهیب رومی]] و [[سلمان]] [[ایرانی]] و [[بلال حبشی]] [[بهترین]] [[دلیل]] بر [[جهانی بودن]] [[دعوت]] [[اسلام]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۹‌ـ‌۱۶۰.</ref>، افزون بر این، از [[آیات قرآن]] عمومیت [[دعوت اسلامی]] نسبت به جنّ نیز استفاده می‌شود؛ مانند {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref><ref>روح المعانی، مج‌۵، ج‌۷، ص‌۱۷۲.</ref> و [[آیات]] نخستین و {{متن قرآن|وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره جن، آیه ۱۴.</ref>.
# '''[[دعوت اسلامی|عمومیت دعوت اسلامی]]: '''یکی از مهم‌ترین [[مشخصات اسلام]] فرا‌زمانی و فرا‌مکانی‌بودن آن است؛ [[دعوت]] [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] را از عصر [[بعثت]] [[نبی اکرم]] {{صل}} تا [[قیامت]] در برمی‌گیرد و در محدوده جغرافیایی خاصی نیز محصور نمی‌گردد. این ویژگی در [[آیات]] متعددی آمده است: در [[آیه]] ۱۹ [[سوره]] انعام شمول [[دعوت]] [[قرآنی]] به هرکس که تا [[قیامت]] [[پیام]] [[قرآن]] به او برسد طرح شده است: {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref>. [[شیخ طبرسی]] می‌گوید: از این [[آیه]] چنین استفاده می‌شود که هرکس، [[قرآن]] به او رسیده باشد به‌منزله آن است که [[پیام]] [[اسلام]] را از [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} مستقیماً دریافت کرده است<ref>مجمع البیان، ج‌۴، ص‌۴۳۶‌ـ‌۴۳۷.</ref>. در [[آیات]] دیگر نیز [[اسلام]] [[دین]] همه [[بشر]] معرفی شده است؛ در آیه‌ ۱۵۸ [[سوره اعراف]] با توجه به واژه {{متن قرآن|جَمِيعًا}} [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[مأمور]] شده تا عمومیت [[دعوت]] خویش را به [[مردم]] اطلاع دهد: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref> بگو: ای مردم! به راستی من فرستاده خداوند به سوی همه شمایم، همان که فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‌دارد و می‌میراند، پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۸.</ref> از آیاتی دیگر بر‌می‌آید که [[پیامبر]] {{صل}} برای همه جهانیان [[مبعوث]] شده است: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره سبأ، آیه ۲۸.</ref> و نیز {{متن قرآن|نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ}}<ref> بیم‌دهنده‌ای است برای آدمیان؛ سوره مدثر، آیه ۳۶.</ref><ref>جامع‌البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۲، ص‌۱۱۷؛ مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۰۵.</ref>. [[آیه]] {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}<ref> بزرگوار است آن (خداوند) که فرقان را بر بنده خویش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم‌دهنده باشد؛ سوره فرقان، آیه ۱.</ref> و نیز {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ}}<ref> و پندارتان درباره پروردگار جهانیان چیست؟؛ سوره ص، آیه ۸۷.</ref> [[قرآن]] را کتابی برای همه جهانیان معرفی می‌کند: {{متن قرآن|تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا }}، {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ }} [[علامه طباطبایی]] افزون بر [[آیات]] فوق به [[تاریخ]] [[حیات]] [[نبوی]] و فعالیتهای [[تبلیغی]] آن‌حضرت استناد کرده است. به [[عقیده]] ایشان [[دعوت]] [[پیامبر]] {{صل}} از [[روم]] و [[عجم]] و [[حبشه]] و [[مصر]] که هیچ یک [[عرب]] نبودند و نیز [[ایمان]] آوردن [[صهیب رومی]] و [[سلمان]] [[ایرانی]] و [[بلال حبشی]] [[بهترین]] [[دلیل]] بر [[جهانی بودن]] [[دعوت]] [[اسلام]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۹‌ـ‌۱۶۰.</ref>، افزون بر این، از [[آیات قرآن]] عمومیت [[دعوت اسلامی]] نسبت به جنّ نیز استفاده می‌شود؛ مانند {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref><ref>روح المعانی، مج‌۵، ج‌۷، ص‌۱۷۲.</ref> و [[آیات]] نخستین و {{متن قرآن|وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره جن، آیه ۱۴.</ref>.
# '''[[خاتمیت]]: '''یکی دیگر از ویژگی‌های [[اسلام]] که در ارتباط با دو ویژگی پیشین نیز هست [[خاتمیت دین اسلام]] و [[پیامبری]] [[نبی اکرم]] {{صل}} است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. عموم [[مفسران]] با استفاده از کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ}} بر این عقیده‌اند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} آخرین [[پیامبر]] [[الهی]] است و لازمه [[خاتمیت]] [[پیامبر]] {{صل}} آن است که پس از [[اسلام]] [[دینی]] نخواهد آمد، زیرا با توجه به اینکه [[نبوت]] اعم از [[رسالت]] است با پایان یافتن [[نبوت]]، [[رسالت]] نیز پایان می‌پذیرد<ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۲۵.</ref>. [[عارفان]] ملاک ختم [[نبوت]] را آن دانسته‌اند که همه مراحل و منازل فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] و راهی که باید بپیماید، یکجا برای [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[کشف]] شد و پس از آن هر بشری هر چه دریافت کند بیشتر از آن نخواهد بود: {{عربی|" الخاتمُ مَن خَتَم المَراتِبَ بأَسرها‏‏"}}<ref>مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۱۹۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»؛ اصطلاحات الصوفیه، ص‌۳۱.</ref>.
# '''[[خاتمیت]]: '''یکی دیگر از ویژگی‌های [[اسلام]] که در ارتباط با دو ویژگی پیشین نیز هست [[خاتمیت دین اسلام]] و [[پیامبری]] [[نبی اکرم]] {{صل}} است: {{متن قرآن|مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref> و اینکه برخی از ما فرمانبردارند و برخی رویگردان از راه درست، پس کسانی که فرمانبرداری کنند، رهیافتی را می‌جویند؛ سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. عموم [[مفسران]] با استفاده از کلمه {{متن قرآن|خَاتَمَ}} بر این عقیده‌اند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} آخرین [[پیامبر]] [[الهی]] است و لازمه [[خاتمیت]] [[پیامبر]] {{صل}} آن است که پس از [[اسلام]] [[دینی]] نخواهد آمد، زیرا با توجه به اینکه [[نبوت]] اعم از [[رسالت]] است با پایان یافتن [[نبوت]]، [[رسالت]] نیز پایان می‌پذیرد<ref>المیزان، ج‌۱۶، ص‌۳۲۵.</ref>. [[عارفان]] ملاک ختم [[نبوت]] را آن دانسته‌اند که همه مراحل و منازل فردی و [[اجتماعی]] [[انسان]] و راهی که باید بپیماید، یکجا برای [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[کشف]] شد و پس از آن هر بشری هر چه دریافت کند بیشتر از آن نخواهد بود: {{عربی|" الخاتمُ مَن خَتَم المَراتِبَ بأَسرها‏‏"}}<ref>مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۱۹۳، «مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی»؛ اصطلاحات الصوفیه، ص‌۳۱.</ref>.
# '''برخورداری از [[معجزه جاوید]]: '''[[قرآن]] [[معجزه]] [[اسلام]] است: {{متن قرآن|قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا }}<ref> بگو: اگر آدمیان و پریان فراهم آیند تا مانند این قرآن آورند هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند همانند آن نمی‌توانند آورد؛ سوره اسراء، آیه ۸۸.</ref> و این [[معجزه]] جاودانه است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ }}<ref> بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه ۹.</ref> [[قرآن کریم]] سند [[شریعت]] جاودان [[اسلام]] است<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۰۴.</ref> که با شیواترین سبک و رساترین بیان و استوارترین محتوا نازل شده<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۱۱.</ref>، و همه اصولی را که [[بشر]] در زمینه [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[احکام]] به آن نیاز دارد فرا‌روی او قرار داده است<ref>جامع البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۲۱۱.</ref>: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref> این بلندای شیوه [[قرآنی]] ـ‌ چه از‌ لحاظ [[نظم]] و چه از لحاظ محتوا‌ ـ همچنان پابرجاست<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۱۱.</ref>. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: الفاظ [[قرآن]] همه آنچه را که به [[هدایت]] [[انسان‌ها]] مربوط است، بیان کرده است؛ اما با استفاده از [[روایات]] می‌توان گفت [[قرآن]] بیان کننده هر چیزی است و علمِ آنچه بوده و هست و تا [[روز قیامت]] خواهد بود در [[قرآن]] وجود ‌دارد<ref>المیزان، ج‌۱۲، ص‌۳۲۵.</ref>.
# '''برخورداری از [[معجزه جاوید]]: '''[[قرآن]] [[معجزه]] [[اسلام]] است: {{متن قرآن|قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا }}<ref> بگو: اگر آدمیان و پریان فراهم آیند تا مانند این قرآن آورند هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند همانند آن نمی‌توانند آورد؛ سوره اسراء، آیه ۸۸.</ref> و این [[معجزه]] جاودانه است: {{متن قرآن|إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ }}<ref> بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود؛ سوره حجر، آیه ۹.</ref> [[قرآن کریم]] سند [[شریعت]] جاودان [[اسلام]] است<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۰۴.</ref> که با شیواترین سبک و رساترین بیان و استوارترین محتوا نازل شده<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۱۱.</ref>، و همه اصولی را که [[بشر]] در زمینه [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[احکام]] به آن نیاز دارد فرا‌روی او قرار داده است<ref>جامع البیان، مج‌۸، ج‌۱۴، ص‌۲۱۱.</ref>: {{متن قرآن|وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ}}<ref> و (یاد کن) روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان گواه آوریم و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است؛ سوره نحل، آیه ۸۹.</ref> این بلندای شیوه [[قرآنی]] ـ‌ چه از‌ لحاظ [[نظم]] و چه از لحاظ محتوا‌ ـ همچنان پابرجاست<ref>علوم قرآنی، ص‌۲۱۱.</ref>. [[علامه طباطبایی]] می‌گوید: الفاظ [[قرآن]] همه آنچه را که به [[هدایت]] [[انسان‌ها]] مربوط است، بیان کرده است؛ اما با استفاده از [[روایات]] می‌توان گفت [[قرآن]] بیان کننده هر چیزی است و علمِ آنچه بوده و هست و تا [[روز قیامت]] خواهد بود در [[قرآن]] وجود ‌دارد<ref>المیزان، ج‌۱۲، ص‌۳۲۵.</ref>.
# '''[[دعوت به تعقل]] و [[دعوت به تفکر|تفکر]]: '''در متون [[اسلامی]]، اعم از [[قرآن]] و [[روایات]] به [[تعقل]] و [[تفکر]] اهمیت فراوانی داده شده است. در [[قرآن]] واژه‌های "[[عقل]]"، "[[فکر]]" و "نظر" و مشتقات آنها در مواردی متعدد مورد استفاده قرار گرفته است. در بسیاری از موارد پس از طرح معارف [[اسلام]] [[انسان‌ها]] به [[تفکر]] و [[تعقل]] فرا خوانده شده‌اند و [[قرآن]] افزون بر آنکه بر ادعاهای خویش [[دلیل عقلی]] می‌آورد و به روشنی [[استدلال]] می‌کند از منکران و [[دشمنان]] نیز [[برهان]] طلب کرده: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>، بدترین موجودات را جنبنده‌ای می‌داند که [[تعقل]] نمی‌کند: {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ}}<ref> بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند؛ سوره انفال، آیه ۲۲.</ref> در کتب [[روایی]] نیز [[احادیث]] فراوانی در اهمیت [[جایگاه]] [[عقل]] دیده می‌شود و در [[جوامع حدیثی]] [[شیعه]]، اولین فصل به همین امر اختصاص یافته است، درحالی‌که بسیاری از مکاتب و [[ادیان]] در قلمرو [[ایمان]]، برای [[عقل]] [[حق]] مداخله قائل نیستند<ref>انسان کامل، ص‌۸۵‌ـ‌۹۲.</ref>. بر اثر این ویژگی هرجا [[معارف اسلامی]] به‌صورت روشن و دقیق برای قلبهای [[پاک]] و عقلهای غیر [[آلوده]] به [[شبهات]] طرح گردیده پذیرفته شده و همین، از عوامل [[پیشرفت]] سریع [[اسلام]] در [[جهان]] است. [[اسلام]] هیچ گاه برای گشودن قلبها [[نیازمند]] [[زور]] و [[اجبار]] نبوده است؛ اما متأسفانه برخی [[مستشرقان]] بدون توجه به این واقعیت ونیز بدون تتبع و بررسی کافی در [[تاریخ اسلام]] ادعا کرده‌اند که [[گسترش اسلام]] با [[جنگ]] و [[خونریزی]] بوده و [[اسلام]] [[دین]] [[شمشیر]] است. [[علامه طباطبایی]] با طرح این مسئله که [[جنگ]] در اسلام تنها هنگام [[اضطرار]] روا دانسته شده، به تبیین [[حکمت]] [[تشریع]] آن پرداخته است. به [[عقیده]] ایشان چون برنامه‌های [[توحیدی]] اسلام و [[قرآن]] متضمن [[سعادت]] [[بشر]] است، هر [[انسانی]] [[حق]] دارد از سعادت خویش [[دفاع]] کند و ازاین‌رو اگر در زمانی [[حفظ اسلام]] بر [[دفاع]] مسلحانه متوقف باشد این امر رواست. البته اسلام با [[حفظ]] [[اعتدال]] و مرحله به مرحله، اجازه دفاع از حدود [[اسلام]] و [[حفظ]] [[عقاید]] و [[اعراض]] و جان‌ها و [[اموال]] را می‌دهد و چنین [[دفاعی]] در میان همه [[ملل]] و [[اقوام]] پذیرفته شده است و ادعای نبودن [[جنگ]] در سایر [[شرایع]] خلاف [[آیه]] ۱۴۶ [[سوره]] آل‌عمران است: {{متن قرآن|وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ }}<ref> و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.</ref> و جای شگفتی است که کسانی که [[اسلام]] را به سبب [[دفاع]] از [[توحید]] و [[سعادت]] [[انسان‌ها]] و تطهیر [[جهان]] از [[فساد]]، به [[خشونت]] متهم می‌کنند خود برای [[دفاع]] از [[خرافات]] و هیئت بطلمیوس "بطلیموس" و [[فلسفه]] اسکولاستیک بسیاری از [[دانشمندان]] را مجازات کرده و کشته‌اند و خود بی‌جهت [[جنگ‌های صلیبی]] را به راه انداخته‌اند<ref>المیزان، ج۲، ص۶۷‌ـ‌۶۸؛ ج‌۴، ص۱۶۲‌ـ‌۱۶۳.</ref>. برخی [[مفسران]] نیز با [[استدلال]] به [[آیه]] {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref> بر این عقیده‌اند که پیش از نزول این [[آیه]] [[مسلمانان]] چنان نیرومند نبودند که با [[جنگ]] [[اسلام]] را ترویج کنند و پس از آن هم به [[حکم]] این [[آیه]] اجازه چنین کاری را نداشتند<ref>المنیر، ج‌۳، ص‌۲۱.</ref>.
# '''[[دعوت به تعقل]] و [[دعوت به تفکر|تفکر]]: '''در متون [[اسلامی]]، اعم از [[قرآن]] و [[روایات]] به [[تعقل]] و [[تفکر]] اهمیت فراوانی داده شده است. در [[قرآن]] واژه‌های "[[عقل]]"، "[[فکر]]" و "نظر" و مشتقات آنها در مواردی متعدد مورد استفاده قرار گرفته است. در بسیاری از موارد پس از طرح معارف [[اسلام]] [[انسان‌ها]] به [[تفکر]] و [[تعقل]] فرا خوانده شده‌اند و [[قرآن]] افزون بر آنکه بر ادعاهای خویش [[دلیل عقلی]] می‌آورد و به روشنی [[استدلال]] می‌کند از منکران و [[دشمنان]] نیز [[برهان]] طلب کرده: {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>، بدترین موجودات را جنبنده‌ای می‌داند که [[تعقل]] نمی‌کند: {{متن قرآن|إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ}}<ref> بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند؛ سوره انفال، آیه ۲۲.</ref> در کتب [[روایی]] نیز [[احادیث]] فراوانی در اهمیت [[جایگاه]] [[عقل]] دیده می‌شود و در [[جوامع حدیثی]] [[شیعه]]، اولین فصل به همین امر اختصاص یافته است، درحالی‌که بسیاری از مکاتب و [[ادیان]] در قلمرو [[ایمان]]، برای [[عقل]] [[حق]] مداخله قائل نیستند<ref>انسان کامل، ص‌۸۵‌ـ‌۹۲.</ref>. بر اثر این ویژگی هرجا [[معارف اسلامی]] به‌صورت روشن و دقیق برای قلبهای [[پاک]] و عقلهای غیر [[آلوده]] به [[شبهات]] طرح گردیده پذیرفته شده و همین، از عوامل [[پیشرفت]] سریع [[اسلام]] در [[جهان]] است. [[اسلام]] هیچ گاه برای گشودن قلبها [[نیازمند]] [[زور]] و [[اجبار]] نبوده است؛ اما متأسفانه برخی [[مستشرقان]] بدون توجه به این واقعیت ونیز بدون تتبع و بررسی کافی در [[تاریخ اسلام]] ادعا کرده‌اند که [[گسترش اسلام]] با [[جنگ]] و [[خونریزی]] بوده و [[اسلام]] [[دین]] [[شمشیر]] است. [[علامه طباطبایی]] با طرح این مسئله که [[جنگ]] در اسلام تنها هنگام [[اضطرار]] روا دانسته شده، به تبیین [[حکمت]] [[تشریع]] آن پرداخته است. به [[عقیده]] ایشان چون برنامه‌های [[توحیدی]] اسلام و [[قرآن]] متضمن [[سعادت]] [[بشر]] است، هر [[انسانی]] [[حق]] دارد از سعادت خویش [[دفاع]] کند و ازاین‌رو اگر در زمانی [[حفظ اسلام]] بر [[دفاع]] مسلحانه متوقف باشد این امر رواست. البته اسلام با [[حفظ]] [[اعتدال]] و مرحله به مرحله، اجازه دفاع از حدود [[اسلام]] و [[حفظ]] [[عقاید]] و [[اعراض]] و جان‌ها و [[اموال]] را می‌دهد و چنین [[دفاعی]] در میان همه [[ملل]] و [[اقوام]] پذیرفته شده است و ادعای نبودن [[جنگ]] در سایر [[شرایع]] خلاف [[آیه]] ۱۴۶ [[سوره]] آل‌عمران است: {{متن قرآن|وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ }}<ref> و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.</ref> و جای شگفتی است که کسانی که [[اسلام]] را به سبب [[دفاع]] از [[توحید]] و [[سعادت]] [[انسان‌ها]] و تطهیر [[جهان]] از [[فساد]]، به [[خشونت]] متهم می‌کنند خود برای [[دفاع]] از [[خرافات]] و هیئت بطلمیوس "بطلیموس" و [[فلسفه]] اسکولاستیک بسیاری از دانشمندان را مجازات کرده و کشته‌اند و خود بی‌جهت جنگ‌های صلیبی را به راه انداخته‌اند<ref>المیزان، ج۲، ص۶۷‌ـ‌۶۸؛ ج‌۴، ص۱۶۲‌ـ‌۱۶۳.</ref>. برخی [[مفسران]] نیز با [[استدلال]] به [[آیه]] {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref> بر این عقیده‌اند که پیش از نزول این [[آیه]] [[مسلمانان]] چنان نیرومند نبودند که با [[جنگ]] [[اسلام]] را ترویج کنند و پس از آن هم به [[حکم]] این [[آیه]] اجازه چنین کاری را نداشتند<ref>المنیر، ج‌۳، ص‌۲۱.</ref>.
# '''[[ترغیب به علم]] و [[ترغیب به معرفت|معرفت]]: '''در [[دین اسلام]] توجه ویژه‌ای به [[علم]] و [[معرفت]] شده است. برخی [[مفسران]] بر این باورند که تجلیل و احترامی که [[اسلام]] از [[علم]] و [[معرفت]] کرده و تحریص و ترغیبی که در تحصیل آن به‌کار بسته در هیچ آیینی اعم از آیینهای آسمانی و غیر آسمانی یافت نمی‌شود. [[قرآن]] هیچ‌گاه دانایان و غیر دانایان را یکسان نمی‌داند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛ سوره زمر، آیه ۹.</ref> و [[پیروان]] خویش را از [[پیروی]] [[ظن]] و [[گمان]] باز می‌دارد: {{متن قرآن|وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً}}<ref> و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید؛ سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>.<ref>محمد در آینه اسلام، ص۲۷‌ـ‌۲۸؛ تفسیر مراغی، ج‌۱۵، ص‌۴۵.</ref>.
# '''[[ترغیب به علم]] و [[ترغیب به معرفت|معرفت]]: '''در [[دین اسلام]] توجه ویژه‌ای به [[علم]] و [[معرفت]] شده است. برخی [[مفسران]] بر این باورند که تجلیل و احترامی که [[اسلام]] از [[علم]] و [[معرفت]] کرده و تحریص و ترغیبی که در تحصیل آن به‌کار بسته در هیچ آیینی اعم از آیینهای آسمانی و غیر آسمانی یافت نمی‌شود. [[قرآن]] هیچ‌گاه دانایان و غیر دانایان را یکسان نمی‌داند: {{متن قرآن|أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الأَلْبَابِ}}<ref> آیا (آن کافر ناسپاس بهتر است یا) کسی که هر دم از شب در سجده و ایستاده با فروتنی به نیایش می‌پردازد از جهان واپسین می‌هراسد و به بخشایش پروردگارش امید می‌برد؟ بگو: آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛ سوره زمر، آیه ۹.</ref> و [[پیروان]] خویش را از [[پیروی]] [[ظن]] و [[گمان]] باز می‌دارد: {{متن قرآن|وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً}}<ref> و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید؛ سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>.<ref>محمد در آینه اسلام، ص۲۷‌ـ‌۲۸؛ تفسیر مراغی، ج‌۱۵، ص‌۴۵.</ref>.
# '''جمع بین زندگی دنیوی و اخروی: '''[[اسلام]] اصالت را به [[زندگی]] [[اخروی]] می‌دهد؛ ولی [[زندگی دنیوی]] را نیز مقدمه [[حیات]] [[اخروی]] و جایگاه کسب [[کمالات انسانی]] دانسته، برای آن اهمیت قائل است. [[دنیا]] و [[آخرت]] آن گونه که در [[اسلام]] با‌هم جمع شده، در هیچ [[شریعت]] و آیینی جمع نشده است <ref>محمد در آینه اسلام، ص‌۲۰‌ـ‌۲۵؛ المنیر، ج‌۳، ص‌۱۶۸‌ـ‌۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.</ref>. از دیدگاه [[قرآن]]، [[جهان هستی]] برای [[انسان]] مسخر شده است. این مطلب در برخی [[آیات]] به‌صورت کلی آمده: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref> خداوند، همان است که دریا را برای شما رام کرد تا کشتی‌ها در آن به فرمان وی روان گردند و تا شما از بخشش وی (روزی) به دست آورید و باشد که سپاس گزارید. و آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد؛ بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند؛ سوره جاثیه، آیه ۱۲- ۱۳.</ref> و در برخی [[آیات]] بر موارد جزئی تأکید شده است: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ }}<ref> خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید. و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد؛ سوره ابراهیم، آیه ۳۲- ۳۳.</ref>. در آیاتی از [[قرآن]] بر [[مال]] واژه "خیر" اطلاق شده<ref>المیزان، ج‌۱، ص‌۴۳۹.</ref>{{متن قرآن|كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ}}<ref> بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی بر جای نهد برای پدر و مادر و خویشان وصیّت شایسته کند؛ بنا به حقّی بر گردن پرهیزگاران؛ سوره بقره، آیه ۱۸۰.</ref>، {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ}}<ref> رهنمود آنان با تو نیست بلکه خداوند است که هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و هر دارایی که ببخشید به سود خود شماست و جز برای خشنودی خداوند، نمی‌بخشید؛ سوره بقره، آیه ۲۷۲.</ref> و آیاتی خرید و فروش را طلب "[[فضل]]" [[الهی]] دانسته است: {{متن قرآن|لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ}}<ref> بر شما گناهی نیست که (در ایام حج) بخششی از پروردگار خود بخواهید پس چون از عرفات رهسپار شدید در مشعر الحرام خداوند را یاد کنید و او را همان‌گونه که رهنمودتان داده است فرا یاد آورید و بی‌گمان پیش از آن از گمراهان بودید؛ سوره بقره، آیه ۱۹۸.</ref><ref>المیزان، ج‌۲، ص‌۷۹.</ref> در آیه‌ای نیز آمده است که چه کسی [[زینت]] [[الهی]] و روزیهای [[پاکیزه]] را [[حرام]] کرده است؟{{متن قرآن|قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref> بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزی‌های پاکیزه را، حرام کرده است؟ بگو: آن (ها) در زندگی این جهان برای کسانی است که ایمان آورده‌اند، در روز رستخیز (نیز) ویژه (ی مؤمنان) است؛ این چنین ما آیات خود را برای گروهی که دانشورند روشن می‌داریم؛ سوره اعراف، آیه ۳۲.</ref>. [[قرآن]] به [[مسلمانان]] توصیه می‌کند: هم در پی [[صلاح]] [[اخروی]] خویش باشند و هم [[سعادت دنیوی]] را بطلبند: {{متن قرآن|فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}<ref> پس چون آیین‌های ویژه حجّتان را انجام دادید خداوند را یاد کنید چونان یادکردتان از پدرانتان یا یادکردی بهتر؛ از مردم کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! (هر چه می‌خواهی) در این جهان به ما ببخش و آنان را در جهان واپسین بهره‌ای نیست. و از ایشان کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! در این جهان به ما نکویی بخش و در جهان واپسین هم نکویی ده و ما را از عذاب آتش نگاه دار؛ سوره بقره، آیه ۲۰۰- ۲۰۱.</ref>. برخی [[مفسران]] در ذیل [[آیه]] ۳۲ [[سوره اعراف]]، پس از بیان برنامه [[اسلام]] در [[زندگی دنیوی]]، عامل اصلی مجد و شکوه [[تمدن اسلامی]] را در برهه‌ای از [[تاریخ]]، [[تشویق]] [[اسلام]] به بهره‌گیری از نیروی [[عقل]] در جهت توسعه مصالح دنیوی و [[عمل]] [[مسلمانان]] به این توصیه‌ها و نیز فتاوای [[عالمان]] به [[وجوب]] [[تعلیم و تعلّم]] فنون و صناعات مورد نیاز [[جامعه]] می‌دانند و به [[عقیده]] ایشان آنچه که باعث توقف و رجوع این [[تمدن]] به قهقهرا گردیده نفوذ [[افکار]] افراطی گروهی بوده که [[زهد]] و [[توکل]] را به اهمال مصالح دنیوی [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>المنیر، ج۳، ص۱۶۵ـ۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.</ref>. این [[فکر]] در زمان [[پیامبر]] {{صل}} نیز با عنوان "[[رهبانیت]]" مطرح شد و [[نبی اکرم]] {{صل}} در مواردی متعدد با آن مخالفت کرد<ref>النهایه، ج‌۲، ص‌۲۸۰‌ـ‌۲۸۱؛ بحار الانوار، ج‌۱، ص‌۲۰۶؛ الفصول المهمه، ج‌۱، ص‌۶۹۲.</ref>. [[مفسران]] در ذیل بعضی از [[آیات]] به ذکر این موارد پرداخته‌اند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص۱۷۱‌ـ‌۱۷۲.</ref>. در [[روایات]] [[اهل بیت]] {{عم}} نیز این مخالفت به چشم می‌خورد<ref>الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۶.</ref> مذمت [[قرآن کریم]] از [[دنیا]] نیز در مواردی است که [[انسان]] به‌گونه‌ای مجذوب [[زندگی دنیوی]] شود که از [[خدا]] و [[آخرت]] [[غافل]] شده، آن را بر معنویات و [[زندگی]] [[اخروی]] ترجیح دهد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۱۰۴.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص ۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>.
# '''جمع بین زندگی دنیوی و اخروی: '''[[اسلام]] اصالت را به [[زندگی]] [[اخروی]] می‌دهد؛ ولی [[زندگی دنیوی]] را نیز مقدمه [[حیات]] [[اخروی]] و جایگاه کسب [[کمالات انسانی]] دانسته، برای آن اهمیت قائل است. [[دنیا]] و [[آخرت]] آن گونه که در [[اسلام]] با‌هم جمع شده، در هیچ [[شریعت]] و آیینی جمع نشده است <ref>محمد در آینه اسلام، ص‌۲۰‌ـ‌۲۵؛ المنیر، ج‌۳، ص‌۱۶۸‌ـ‌۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.</ref>. از دیدگاه [[قرآن]]، [[جهان هستی]] برای [[انسان]] مسخر شده است. این مطلب در برخی [[آیات]] به‌صورت کلی آمده: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref> خداوند، همان است که دریا را برای شما رام کرد تا کشتی‌ها در آن به فرمان وی روان گردند و تا شما از بخشش وی (روزی) به دست آورید و باشد که سپاس گزارید. و آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد؛ بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند؛ سوره جاثیه، آیه ۱۲- ۱۳.</ref> و در برخی [[آیات]] بر موارد جزئی تأکید شده است: {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ }}<ref> خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید. و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد؛ سوره ابراهیم، آیه ۳۲- ۳۳.</ref>. در آیاتی از [[قرآن]] بر [[مال]] واژه "خیر" اطلاق شده<ref>المیزان، ج‌۱، ص‌۴۳۹.</ref>{{متن قرآن|كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ}}<ref> بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی بر جای نهد برای پدر و مادر و خویشان وصیّت شایسته کند؛ بنا به حقّی بر گردن پرهیزگاران؛ سوره بقره، آیه ۱۸۰.</ref>، {{متن قرآن|لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ}}<ref> رهنمود آنان با تو نیست بلکه خداوند است که هر کس را بخواهد راهنمایی می‌کند و هر دارایی که ببخشید به سود خود شماست و جز برای خشنودی خداوند، نمی‌بخشید؛ سوره بقره، آیه ۲۷۲.</ref> و آیاتی خرید و فروش را طلب "[[فضل]]" [[الهی]] دانسته است: {{متن قرآن|لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ}}<ref> بر شما گناهی نیست که (در ایام حج) بخششی از پروردگار خود بخواهید پس چون از عرفات رهسپار شدید در مشعر الحرام خداوند را یاد کنید و او را همان‌گونه که رهنمودتان داده است فرا یاد آورید و بی‌گمان پیش از آن از گمراهان بودید؛ سوره بقره، آیه ۱۹۸.</ref><ref>المیزان، ج‌۲، ص‌۷۹.</ref> در آیه‌ای نیز آمده است که چه کسی [[زینت]] [[الهی]] و روزیهای [[پاکیزه]] را [[حرام]] کرده است؟{{متن قرآن|قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}}<ref> بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزی‌های پاکیزه را، حرام کرده است؟ بگو: آن (ها) در زندگی این جهان برای کسانی است که ایمان آورده‌اند، در روز رستخیز (نیز) ویژه (ی مؤمنان) است؛ این چنین ما آیات خود را برای گروهی که دانشورند روشن می‌داریم؛ سوره اعراف، آیه ۳۲.</ref>. [[قرآن]] به [[مسلمانان]] توصیه می‌کند: هم در پی [[صلاح]] [[اخروی]] خویش باشند و هم [[سعادت دنیوی]] را بطلبند: {{متن قرآن|فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}<ref> پس چون آیین‌های ویژه حجّتان را انجام دادید خداوند را یاد کنید چونان یادکردتان از پدرانتان یا یادکردی بهتر؛ از مردم کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! (هر چه می‌خواهی) در این جهان به ما ببخش و آنان را در جهان واپسین بهره‌ای نیست. و از ایشان کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا! در این جهان به ما نکویی بخش و در جهان واپسین هم نکویی ده و ما را از عذاب آتش نگاه دار؛ سوره بقره، آیه ۲۰۰- ۲۰۱.</ref>. برخی [[مفسران]] در ذیل [[آیه]] ۳۲ [[سوره اعراف]]، پس از بیان برنامه [[اسلام]] در [[زندگی دنیوی]]، عامل اصلی مجد و شکوه [[تمدن اسلامی]] را در برهه‌ای از [[تاریخ]]، [[تشویق]] [[اسلام]] به بهره‌گیری از نیروی [[عقل]] در جهت توسعه مصالح دنیوی و [[عمل]] [[مسلمانان]] به این توصیه‌ها و نیز فتاوای [[عالمان]] به [[وجوب]] [[تعلیم و تعلّم]] فنون و صناعات مورد نیاز [[جامعه]] می‌دانند و به [[عقیده]] ایشان آنچه که باعث توقف و رجوع این [[تمدن]] به قهقهرا گردیده نفوذ [[افکار]] افراطی گروهی بوده که [[زهد]] و [[توکل]] را به اهمال مصالح دنیوی [[تفسیر]] کرده‌اند<ref>المنیر، ج۳، ص۱۶۵ـ۱۶۹؛ ج‌۸، ص‌۱۸۸‌ـ‌۱۸۹.</ref>. این [[فکر]] در زمان [[پیامبر]] {{صل}} نیز با عنوان "[[رهبانیت]]" مطرح شد و [[نبی اکرم]] {{صل}} در مواردی متعدد با آن مخالفت کرد<ref>النهایه، ج‌۲، ص‌۲۸۰‌ـ‌۲۸۱؛ بحار الانوار، ج‌۱، ص‌۲۰۶؛ الفصول المهمه، ج‌۱، ص‌۶۹۲.</ref>. [[مفسران]] در ذیل بعضی از [[آیات]] به ذکر این موارد پرداخته‌اند<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص۱۷۱‌ـ‌۱۷۲.</ref>. در [[روایات]] [[اهل بیت]] {{عم}} نیز این مخالفت به چشم می‌خورد<ref>الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۶.</ref> مذمت [[قرآن کریم]] از [[دنیا]] نیز در مواردی است که [[انسان]] به‌گونه‌ای مجذوب [[زندگی دنیوی]] شود که از [[خدا]] و [[آخرت]] [[غافل]] شده، آن را بر معنویات و [[زندگی]] [[اخروی]] ترجیح دهد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۱۰۴.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص ۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>.
# '''[[اجتماعی بودن اسلام|اجتماعی بودن]]: '''هیچ [[دینی]] مانند [[اسلام]] به [[اجتماع]] توجه نکرده است: {{متن قرآن|وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ }}<ref> و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید. و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند. و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آنکه برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد، اختلاف کردند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود. ؛ سوره آل عمران، آیه ۱۰۳- ۱۰۵.</ref> [[اسلام]] به‌رغم گستردگی و تنوع مسائل [[اجتماعی]]، به‌صورت روشن و گسترده به این مسائل پرداخته است، تا آنجا که در میان فرهنگها و تمدنهای [[انسانی]] در طول [[تاریخ]] چنین عنایتی به [[شئون]] [[اجتماع]] یافت نمی‌شود<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۹۴‌ـ‌۹۵.</ref>. در [[قوانین اسلامی]] آنجا که میان [[حق]] [[جامعه]] و حق فرد تزاحم پیدا شود همواره حق جامعه بر حق فرد تقدم می‌یابد<ref>مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۲۴۲، «پیامبر امّی».</ref>. در [[قرآن کریم]] آیاتی متعدد به اصول کلی [[روابط اجتماعی]] و [[قوانین]] [[حقوق]] مدنی و [[حقوق]] جزایی نظر دارد؛ مانند {{متن قرآن|وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ }}<ref> و در راه خداوند هزینه کنید و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید و نیکوکار باشید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد؛ سوره بقره، آیه ۱۹۵.</ref>؛ {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً }}<ref> آیا به (حال و روز) کسانی ننگریسته‌ای که به آنان گفته شد (چندی) دست (از جنگ) بکشید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید (ولی آنان آرزومند جهاد بودند) و چون بر آنان کارزار مقرر شد ناگهان دسته‌ای از آنان (چنان) از مردم (کافر) ترسیدند چون ترسیدن از خداوند یا فراتر از آن و گفتند: پروردگارا! چرا نبرد را بر ما مقرر کردی؟ چرا زمانی کوتاه ما را مهلت ندادی؟ (به اینان) بگو: بهره این جهان، اندک است و سرای واپسین برای آن کس که پرهیزگاری ورزد بهتر است و سر مویی بر شما ستم نخواهد رفت؛ سوره نساء، آیه ۷۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref> ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید؛ سوره مائده، آیه ۳۵.</ref>. این [[قوانین]] و اصول پس از [[گذشت]] قرون متمادی از عصر نزول [[قرآن کریم]] هم‌اکنون به‌طور کامل پاسخگوی نیازهای [[انسان]] کنونی است، زیرا این قواعد بر اساس اصول [[فطری]] و مطابق سعادت واقعی بشر است که این امور همیشگی و ثابت است و با [[تغییر]] دوره‌های [[تمدن]] [[انسانی]] متغیر‌ نمی‌شود<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۲۰.</ref>.
# '''[[اجتماعی بودن اسلام|اجتماعی بودن]]: '''هیچ [[دینی]] مانند [[اسلام]] به [[اجتماع]] توجه نکرده است: {{متن قرآن|وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ }}<ref> و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید. و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند. و مانند کسانی نباشید که پراکندند و پس از آنکه برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد، اختلاف کردند و آنان را عذابی سترگ خواهد بود. ؛ سوره آل عمران، آیه ۱۰۳- ۱۰۵.</ref> [[اسلام]] به‌رغم گستردگی و تنوع مسائل [[اجتماعی]]، به‌صورت روشن و گسترده به این مسائل پرداخته است، تا آنجا که در میان فرهنگها و تمدنهای [[انسانی]] در طول [[تاریخ]] چنین عنایتی به [[شئون]] [[اجتماع]] یافت نمی‌شود<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۹۴‌ـ‌۹۵.</ref>. در [[قوانین اسلامی]] آنجا که میان [[حق]] [[جامعه]] و حق فرد تزاحم پیدا شود همواره حق جامعه بر حق فرد تقدم می‌یابد<ref>مجموعه آثار، ج‌۲، ص‌۲۴۲، «پیامبر امّی».</ref>. در [[قرآن کریم]] آیاتی متعدد به اصول کلی [[روابط اجتماعی]] و [[قوانین]] [[حقوق]] مدنی و [[حقوق]] جزایی نظر دارد؛ مانند {{متن قرآن|وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ }}<ref> و در راه خداوند هزینه کنید و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید و نیکوکار باشید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد؛ سوره بقره، آیه ۱۹۵.</ref>؛ {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً }}<ref> آیا به (حال و روز) کسانی ننگریسته‌ای که به آنان گفته شد (چندی) دست (از جنگ) بکشید و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید (ولی آنان آرزومند جهاد بودند) و چون بر آنان کارزار مقرر شد ناگهان دسته‌ای از آنان (چنان) از مردم (کافر) ترسیدند چون ترسیدن از خداوند یا فراتر از آن و گفتند: پروردگارا! چرا نبرد را بر ما مقرر کردی؟ چرا زمانی کوتاه ما را مهلت ندادی؟ (به اینان) بگو: بهره این جهان، اندک است و سرای واپسین برای آن کس که پرهیزگاری ورزد بهتر است و سر مویی بر شما ستم نخواهد رفت؛ سوره نساء، آیه ۷۷.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref> ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و به سوی او راه جویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار گردید؛ سوره مائده، آیه ۳۵.</ref>. این [[قوانین]] و اصول پس از [[گذشت]] قرون متمادی از عصر نزول [[قرآن کریم]] هم‌اکنون به‌طور کامل پاسخگوی نیازهای [[انسان]] کنونی است، زیرا این قواعد بر اساس اصول [[فطری]] و مطابق سعادت واقعی بشر است که این امور همیشگی و ثابت است و با [[تغییر]] دوره‌های [[تمدن]] [[انسانی]] متغیر‌ نمی‌شود<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۲۰.</ref>.
# '''سماحت و سهولت اسلام:''' هیچ دشواری خارج از [[طاقت]] [[انسان‌ها]] در [[احکام]] و تعالیم [[اسلام]] نیست: {{متن قرآن|وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ}}<ref> و در (راه) خداوند چنان که سزاوار جهاد (در راه) اوست جهاد کنید؛ او شما را برگزید و در دین- که همان آیین پدرتان ابراهیم است- هیچ تنگنایی برای شما ننهاد، او شما را پیش از این و در این (قرآن) مسلمان نامید تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است؛ سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و در آیاتی متعدد هرگونه [[سختی]] در [[احکام]] [[نفی]] شده است؛ برای مثال در [[آیه]] ۱۸۵ [[سوره]] بقره [[وجوب]] [[روزه]] [[ماه رمضان]] از [[بیمار]] و مسافر برداشته و سپس به این نکته اشاره شده که [[خداوند]] راحتی [[مؤمنان]] را می‌خواهد؛ نه زحمت آنان را: {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref> روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده‌اند؛ به رهنمودی برای مردم و برهان‌هایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود، شماری از روزهایی دیگر (روزه بر او واجب است)؛ خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد و (می‌خواهد) تا شمار (روزه‌ها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنمایی‌تان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گزارید؛ سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>. و در آیه‌ ۶‌ [[سوره]] [[مائده]] پس از بیان [[احکام]] [[غسل]] و [[وضو]] به این مطلب اشاره شده که [[خدا]] نمی‌خواهد برای [[مؤمنان]] [[سختی]] قرار دهد، بلکه می‌خواهد آنان را [[پاکیزه]] کند{{متن قرآن|مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ}}<ref> خداوند نمی‌خواهد شما را در تنگنا افکند ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند؛ سوره مائده، آیه ۶.</ref>. در احادیث نبوی نیز به این معنا تصریح شده است؛ [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} در گفت و گو با مردی که تصمیم گرفته بود با غارنشینی به خود [[سختی]] دهد فرمود: {{متن حدیث|أنّی لم‌أُبعث بالیهودیة و لاالنصرانیة و لکنّی بعثت بالحنیفیة السمحة‏‏‏}}<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۷۲؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۴۳‌ـ‌۱۴۶.</ref> مشابه این جمله را [[اهل بیت]] {{عم}} از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کرده‌اند<ref>الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴.</ref> بسیاری از [[مفسران]] این ویژگی [[اسلام]] را به سبب واقع‌نگری و منطقی بودن [[اسلام]] دانسته و بر این باورند که [[اسلام]] [[دین]] واقعیت و [[عقل]] است و ازاین‌رو در موارد عذر و دشواری، [[تکلیف]] برداشته‌ می‌شود<ref>المنیر، ج‌۱۱، ص‌۶.</ref>.
# '''سماحت و سهولت اسلام:''' هیچ دشواری خارج از [[طاقت]] [[انسان‌ها]] در [[احکام]] و تعالیم [[اسلام]] نیست: {{متن قرآن|وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ}}<ref> و در (راه) خداوند چنان که سزاوار جهاد (در راه) اوست جهاد کنید؛ او شما را برگزید و در دین- که همان آیین پدرتان ابراهیم است- هیچ تنگنایی برای شما ننهاد، او شما را پیش از این و در این (قرآن) مسلمان نامید تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز را برپا دارید و زکات بپردازید و به (ریسمان) خداوند چنگ زنید؛ او سرور شماست که نیکو یار و نیکو یاور است؛ سوره حج، آیه ۷۸.</ref> و در آیاتی متعدد هرگونه [[سختی]] در [[احکام]] [[نفی]] شده است؛ برای مثال در [[آیه]] ۱۸۵ [[سوره]] بقره [[وجوب]] [[روزه]] [[ماه رمضان]] از [[بیمار]] و مسافر برداشته و سپس به این نکته اشاره شده که [[خداوند]] راحتی [[مؤمنان]] را می‌خواهد؛ نه زحمت آنان را: {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ}}<ref> روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده‌اند؛ به رهنمودی برای مردم و برهان‌هایی (روشن) از راهنمایی و جدا کردن حقّ از باطل. پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد و اگر بیمار یا در سفر بود، شماری از روزهایی دیگر (روزه بر او واجب است)؛ خداوند برای شما آسانی می‌خواهد و برایتان دشواری نمی‌خواهد و (می‌خواهد) تا شمار (روزه‌ها) را کامل کنید و تا خداوند را برای آنکه راهنمایی‌تان کرده است به بزرگی یاد کنید و باشد که سپاس گزارید؛ سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref>. و در آیه‌ ۶‌ [[سوره]] [[مائده]] پس از بیان [[احکام]] [[غسل]] و [[وضو]] به این مطلب اشاره شده که [[خدا]] نمی‌خواهد برای [[مؤمنان]] [[سختی]] قرار دهد، بلکه می‌خواهد آنان را [[پاکیزه]] کند{{متن قرآن|مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ}}<ref> خداوند نمی‌خواهد شما را در تنگنا افکند ولی می‌خواهد شما را پاکیزه گرداند؛ سوره مائده، آیه ۶.</ref>. در احادیث نبوی نیز به این معنا تصریح شده است؛ [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} در گفت و گو با مردی که تصمیم گرفته بود با غارنشینی به خود [[سختی]] دهد فرمود: {{متن حدیث|أنّی لم‌أُبعث بالیهودیة و لاالنصرانیة و لکنّی بعثت بالحنیفیة السمحة‏‏‏}}<ref>تفسیر قرطبی، ج‌۱۷، ص‌۱۷۲؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۱۴۳‌ـ‌۱۴۶.</ref> مشابه این جمله را [[اهل بیت]] {{عم}} از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کرده‌اند<ref>الکافی، ج‌۵، ص‌۴۹۴.</ref> بسیاری از [[مفسران]] این ویژگی [[اسلام]] را به سبب واقع‌نگری و منطقی بودن [[اسلام]] دانسته و بر این باورند که [[اسلام]] [[دین]] واقعیت و [[عقل]] است و ازاین‌رو در موارد عذر و دشواری، [[تکلیف]] برداشته‌ می‌شود<ref>المنیر، ج‌۱۱، ص‌۶.</ref>.
# '''[[تدریجی بودن دعوت]]:''' از [[آیات قرآن]] و نقلهای [[تاریخی]] بر می‌آید که [[دعوت]] [[اسلام]] و [[پیشرفت]] آن به شکل تدریجی بوده است؛ [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در ابتدای [[بعثت]] [[مأمور]] شد تا [[دعوت]] خویش را از [[نزدیکان]] خود آغاز کند: {{متن قرآن|وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ }}<ref> و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!؛ سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref>. بر اساس [[روایات]] صحیح [[پیامبر]] [[نزدیکان]] خود را به [[اسلام]] فرا‌خواند و فرمود: اولین کسی که [[دعوت]] مرا [[اجابت]] کند [[خلیفه]] من نیز خواهد بود. در این میان [[امام علی]] {{ع}} [[دعوت]] [[اسلام]] را پذیرفت و مورد استهزای برخی قرار گرفت. پس از ایشان [[حضرت خدیجه]] و [[حمزه]] و [[عبید]] و [[ابوطالب]] به [[اسلام]] گرویدند<ref>بحارالانوار، ج‌۱۸، ص‌۴۴، ۱۶۳‌ـ‌۱۶۴.</ref> پس از این مرحله قلمرو [[دعوت]]، گسترش یافت و محدوده آن [[مکه]] و اطراف آن را شامل شد: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ}}<ref> و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی؛ سوره شوری، آیه ۷.</ref>؛ امّا پس از این، محدوده [[دعوت اسلامی]] حدّ و مرز جغرافیایی و زمانی ندارد و همه [[انسان‌ها]] را در هر جا و هر وقت شامل می‌گردد<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۰‌ـ‌۱۶۱.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref> بعضی از [[مفسران]] آیاتی را که بر نامحدود بودن محدوده [[دعوت]] [[پیامبر]] {{صل}} دلالت دارد بر ابتدای زمان [[بعثت]] نیز تطبیق کرده‌اند<ref>تفسیر ابی‌السعود، ج‌۴، ص‌۵۴.</ref>؛ امّا نقل‌های [[تاریخی]] و [[عقل]] سلیم [[تأیید]] می‌کند که [[پیامبر]] همانند هر [[اصلاحگر]] سیاستمداری [[دعوت]] خویش را به تدریج گسترش داده است. پس از فراگیر شدن [[اسلام]] در [[شبه جزیره عربستان]] [[نبی اکرم]] {{صل}} به مقتضای [[رسالت]] [[جهانی]] خود مناطق و کشورهای مجاور را به [[اسلام]] فرا‌خواند که بخشی از این مناطق در زمان [[حیات]] و بخشهایی پس از رحلت آن حضرت به سرزمین‌های [[اسلامی]] ملحق گردید. در این دوره‌ها [[اسلام]] در آسیا و سواحل بحرالروم و هندوستان تا کنار اقیانوس اطلس گسترش یافت<ref>لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۰۹۲.</ref>. [[حکومت]] و [[ولایت]] پس از [[نبی اکرم]] {{صل}} از مسیر طبیعی خود که در [[آیه اکمال]] آمده [[ولایت]] [[امام علی]] {{ع}} و [[اولاد]] آن حضرت خارج گردید و در دوره [[امویان]] و [[عباسیان]] کاملا به‌صورت [[حکومتی]] [[دنیوی]] درآمد؛ اما به رغم این [[مشکلات]] [[اسلام]] به [[پیشرفت]] و گسترش خود ادامه داد و امروز [[جهان اسلام]] از ساحل دریای آتلانتیک در [[غرب]] [[آفریقا]] آغاز می‌شود و تا مرزهای ناحیه سینکیانگ یعنی ترکستان چین در شرق امتداد می‌یابد و در شمال، مرزهای آن از شمال ترکستان شوروی آغاز‌و به سومالی یعنی خط استوا در آفریقا‌ منتهی‌ می‌گردد<ref>اسلام از دیدگاه ژول لابوم، ص‌۱۴۴.</ref>. به [[عقیده]] [[علامه طباطبایی]] [[تدریجی بودن دعوت]] [[اسلام]] افزون بر محدوده مخاطبان در دو‌ زمینه دیگر نیز بوده است: نخست در ارائه و [[تعلیم]] [[معارف اسلامی]] و [[تکالیف شرعی]] که در این زمینه با مراجعه به [[آیات قرآن]] می‌توان تدریجی بودن این تعالیم را به خوبی دریافت. در این خصوص با مقایسه [[آیات مکی و مدنی]] معلوم می‌شود که در [[آیات]] مکی تنها [[توحید]] و [[معاد]]، آن‌هم به‌صورت اجمالی در زمینه [[اعتقادات]] و معدودی از [[اعمال عبادی]] در زمینه [[احکام]] طرح گردیده، در حالی‌ که در [[آیات]] مدنی مسائل [[اعتقادی]] و [[احکام]] با تفصیل و گستردگی بیشتری مطرح شده است. به [[عقیده]] برخی [[مفسران]]، [[اسلام]] در ابتدای عصر [[بعثت]] با توجّه به واقعیتهای [[اجتماعی]] و محیطی و [[آداب]] [[انسان‌ها]] در آن دوره [[احکام]] خود را به شکل مرحله‌ای طرح کرد، تا [[تشریع]] دفعی آنها موجب [[عسر]] و حرج نگردد. نگاهی به نحوه [[تشریع]] [[حرمت]] [[خمر]] یا [[احکام]] [[نماز]] و [[احکام]] [[ارث]] به خوبی مسیر تدریجی بودن [[تشریع احکام]] را در [[قرآن]] و [[روایات]] ثابت می‌کند<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۷‌ـ‌۱۶۱؛ ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۲۵۲‌ـ‌۲۹۱.</ref>. دومین زمینه، شیوه [[ارشاد]] است که ابتدا تنها با‌دعوت زبانی و در صورت عدم تأثیر، با کناره‌گرفتن از [[معاشرت]] و در صورت عناد و [[لجاجت]] با [[مبارزه]] مستقیم بوده است. این مراحل و شیوه‌های [[تبلیغ]] به شکل روشنی در [[آیات]] {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا}}<ref> بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد؛ سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>، {{متن قرآن|وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ}}<ref> نیکی با بدی برابر نیست؛ به بهترین شیوه (دیگران را از چالش با خود) باز دار، ناگاه آن کس که میان تو و او دشمنی است چون دوستی مهربان می‌گردد؛ سوره فصلت، آیه ۳۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ}}<ref> و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد؛ سوره هود، آیه ۱۳.</ref> و {{متن قرآن|لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ }}<ref> دین شما از شما و دین من از من؛ سوره کافرون، آیه ۶.</ref> طرح گردیده است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۱.</ref>. درباره تدریجی بودن [[اسلام]] می‌توان به تدریجی بودن [[نزول قرآن]] اشاره کرد. به تصریح [[قرآن]] و [[تأیید]] [[سنت]] و [[تاریخ]]، [[آیات قرآن]] به‌صورت تدریجی نازل شده است: {{متن قرآن|وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلاً }}<ref> و آن را قرآنی بخش‌بخش کرده‌ایم تا بر مردم با درنگ بخوانی و آن را خرده‌خرده فرو فرستاده‌ایم؛ سوره اسراء، آیه ۱۰۶.</ref>.<ref>تاریخ قرآن، ص‌۱۸۵، ۲۰۰.</ref> آیه‌ای در پاسخ به این [[اعتراض]] [[کافران]] که چرا [[قرآن]] به یکباره نازل نشده، نزول تدریجی قرآن را برای تقویت [[قلب]] [[پیامبر]] {{صل}} و در نتیجه فزونی [[بصیرت]] ایشان دانسته است: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا }}<ref> و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم؛ سوره فرقان، آیه ۳۲.</ref>.<ref>مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۲۶۵.</ref>
# '''[[تدریجی بودن دعوت]]:''' از [[آیات قرآن]] و نقلهای [[تاریخی]] بر می‌آید که [[دعوت]] [[اسلام]] و [[پیشرفت]] آن به شکل تدریجی بوده است؛ [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در ابتدای [[بعثت]] [[مأمور]] شد تا [[دعوت]] خویش را از [[نزدیکان]] خود آغاز کند: {{متن قرآن|وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ }}<ref> و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!؛ سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref>. بر اساس [[روایات]] صحیح [[پیامبر]] [[نزدیکان]] خود را به [[اسلام]] فرا‌خواند و فرمود: اولین کسی که [[دعوت]] مرا [[اجابت]] کند [[خلیفه]] من نیز خواهد بود. در این میان [[امام علی]] {{ع}} [[دعوت]] [[اسلام]] را پذیرفت و مورد استهزای برخی قرار گرفت. پس از ایشان [[حضرت خدیجه]] و [[حمزه]] و [[عبید]] و [[ابوطالب]] به [[اسلام]] گرویدند<ref>بحارالانوار، ج‌۱۸، ص‌۴۴، ۱۶۳‌ـ‌۱۶۴.</ref> پس از این مرحله قلمرو [[دعوت]]، گسترش یافت و محدوده آن [[مکه]] و اطراف آن را شامل شد: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ}}<ref> و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی؛ سوره شوری، آیه ۷.</ref>؛ امّا پس از این، محدوده [[دعوت اسلامی]] حدّ و مرز جغرافیایی و زمانی ندارد و همه [[انسان‌ها]] را در هر جا و هر وقت شامل می‌گردد<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۰‌ـ‌۱۶۱.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهِ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ}}<ref> بگو: چه چیزی در گواهی بزرگ‌تر است؟ بگو: خداوند که میان من و شما گواه است و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی می‌دهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی‌دهم؛ بگو: تنها او خدایی یگانه است و من از شرکی که می‌ورزید بیزارم؛ سوره انعام، آیه ۱۹.</ref> بعضی از [[مفسران]] آیاتی را که بر نامحدود بودن محدوده [[دعوت]] [[پیامبر]] {{صل}} دلالت دارد بر ابتدای زمان [[بعثت]] نیز تطبیق کرده‌اند<ref>تفسیر ابی‌السعود، ج‌۴، ص‌۵۴.</ref>؛ امّا نقل‌های [[تاریخی]] و [[عقل]] سلیم [[تأیید]] می‌کند که [[پیامبر]] همانند هر [[اصلاحگر]] سیاستمداری [[دعوت]] خویش را به تدریج گسترش داده است. پس از فراگیر شدن [[اسلام]] در [[شبه جزیره عربستان]] [[نبی اکرم]] {{صل}} به مقتضای [[رسالت]] جهانی خود مناطق و کشورهای مجاور را به [[اسلام]] فرا‌خواند که بخشی از این مناطق در زمان [[حیات]] و بخشهایی پس از رحلت آن حضرت به سرزمین‌های [[اسلامی]] ملحق گردید. در این دوره‌ها [[اسلام]] در آسیا و سواحل بحرالروم و هندوستان تا کنار اقیانوس اطلس گسترش یافت<ref>لغت نامه، ج‌۲، ص‌۲۰۹۲.</ref>. [[حکومت]] و [[ولایت]] پس از [[نبی اکرم]] {{صل}} از مسیر طبیعی خود که در [[آیه اکمال]] آمده [[ولایت]] [[امام علی]] {{ع}} و [[اولاد]] آن حضرت خارج گردید و در دوره [[امویان]] و [[عباسیان]] کاملا به‌صورت [[حکومتی]] [[دنیوی]] درآمد؛ اما به رغم این [[مشکلات]] [[اسلام]] به [[پیشرفت]] و گسترش خود ادامه داد و امروز [[جهان اسلام]] از ساحل دریای آتلانتیک در [[غرب]] [[آفریقا]] آغاز می‌شود و تا مرزهای ناحیه سینکیانگ یعنی ترکستان چین در شرق امتداد می‌یابد و در شمال، مرزهای آن از شمال ترکستان شوروی آغاز‌و به سومالی یعنی خط استوا در آفریقا‌ منتهی‌ می‌گردد<ref>اسلام از دیدگاه ژول لابوم، ص‌۱۴۴.</ref>. به [[عقیده]] [[علامه طباطبایی]] [[تدریجی بودن دعوت]] [[اسلام]] افزون بر محدوده مخاطبان در دو‌ زمینه دیگر نیز بوده است: نخست در ارائه و [[تعلیم]] [[معارف اسلامی]] و [[تکالیف شرعی]] که در این زمینه با مراجعه به [[آیات قرآن]] می‌توان تدریجی بودن این تعالیم را به خوبی دریافت. در این خصوص با مقایسه [[آیات مکی و مدنی]] معلوم می‌شود که در [[آیات]] مکی تنها [[توحید]] و [[معاد]]، آن‌هم به‌صورت اجمالی در زمینه [[اعتقادات]] و معدودی از [[اعمال عبادی]] در زمینه [[احکام]] طرح گردیده، در حالی‌ که در [[آیات]] مدنی مسائل [[اعتقادی]] و [[احکام]] با تفصیل و گستردگی بیشتری مطرح شده است. به [[عقیده]] برخی [[مفسران]]، [[اسلام]] در ابتدای عصر [[بعثت]] با توجّه به واقعیتهای [[اجتماعی]] و محیطی و [[آداب]] [[انسان‌ها]] در آن دوره [[احکام]] خود را به شکل مرحله‌ای طرح کرد، تا [[تشریع]] دفعی آنها موجب [[عسر]] و حرج نگردد. نگاهی به نحوه [[تشریع]] [[حرمت]] [[خمر]] یا [[احکام]] [[نماز]] و [[احکام]] [[ارث]] به خوبی مسیر تدریجی بودن [[تشریع احکام]] را در [[قرآن]] و [[روایات]] ثابت می‌کند<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۷‌ـ‌۱۶۱؛ ویژگیهای کلی اسلام، ص‌۲۵۲‌ـ‌۲۹۱.</ref>. دومین زمینه، شیوه [[ارشاد]] است که ابتدا تنها با‌دعوت زبانی و در صورت عدم تأثیر، با کناره‌گرفتن از [[معاشرت]] و در صورت عناد و [[لجاجت]] با [[مبارزه]] مستقیم بوده است. این مراحل و شیوه‌های [[تبلیغ]] به شکل روشنی در [[آیات]] {{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا}}<ref> بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد؛ سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>، {{متن قرآن|وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ}}<ref> نیکی با بدی برابر نیست؛ به بهترین شیوه (دیگران را از چالش با خود) باز دار، ناگاه آن کس که میان تو و او دشمنی است چون دوستی مهربان می‌گردد؛ سوره فصلت، آیه ۳۴.</ref>، {{متن قرآن|وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ}}<ref> و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد؛ سوره هود، آیه ۱۳.</ref> و {{متن قرآن|لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ }}<ref> دین شما از شما و دین من از من؛ سوره کافرون، آیه ۶.</ref> طرح گردیده است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۶۱.</ref>. درباره تدریجی بودن [[اسلام]] می‌توان به تدریجی بودن [[نزول قرآن]] اشاره کرد. به تصریح [[قرآن]] و [[تأیید]] [[سنت]] و [[تاریخ]]، [[آیات قرآن]] به‌صورت تدریجی نازل شده است: {{متن قرآن|وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِيلاً }}<ref> و آن را قرآنی بخش‌بخش کرده‌ایم تا بر مردم با درنگ بخوانی و آن را خرده‌خرده فرو فرستاده‌ایم؛ سوره اسراء، آیه ۱۰۶.</ref>.<ref>تاریخ قرآن، ص‌۱۸۵، ۲۰۰.</ref> آیه‌ای در پاسخ به این [[اعتراض]] [[کافران]] که چرا [[قرآن]] به یکباره نازل نشده، نزول تدریجی قرآن را برای تقویت [[قلب]] [[پیامبر]] {{صل}} و در نتیجه فزونی [[بصیرت]] ایشان دانسته است: {{متن قرآن|وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا }}<ref> و کافران گفتند: چرا قرآن بر او یکجا فرو فرستاده نشده است؟ این چنین (فرو فرستاده‌ایم) تا دلت را بدان استوار داریم و آن را (بر تو) بسیار آرام خواندیم؛ سوره فرقان، آیه ۳۲.</ref>.<ref>مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۲۶۵.</ref>
# '''غلبه بر دیگر ادیان:''' در [[قرآن کریم]] افزون بر آنکه [[اسلام]]، [[خاتم ادیان]] معرفی شده چنین [[وعده]] داده شده که سرانجام بر سایر [[شرایع]] و مکاتب غالب شده، همه عالم را فرا خواهد گرفت. این مضمون با عبارت{{متن قرآن|لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ }}<ref> اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند؛ سوره توبه، آیه ۳۳.</ref> آمده است. به [[عقیده]] [[بیضاوی]] مضمون این [[آیات]] با [[آیه]] ۳۲ [[سوره]] [[توبه]]: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}}<ref> برآنند که نور خداوند را با دهان‌هاشان خاموش گردانند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نورش را کمال بخشد هر چند کافران نپسندند؛ سوره توبه، آیه ۳۲.</ref> یکسان است<ref>تفسیر بیضاوی، ج‌۲، ص‌۱۸۰.</ref>. این [[غلبه]] به [[خذلان]] [[پیروان]] سایر [[شرایع]] یا [[نسخ شرایع]] آنها [[تفسیر]] شده است<ref>روح المعانی، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۲۵.</ref>. برخی گفته‌اند: سیطره بر چیزی یا با [[حجت]] و [[دلیل]] است یا به واسطه [[کثرت]] یا بر اثر استیلا و [[غلبه]]. در مورد [[بشارت]] به سیطره اسلام بر دیگر [[شرایع]] احتمال نخست موجه نیست، زیرا این [[بشارت]] متوجه امری در [[آینده]] است و [[حجّت]] و [[دلیل]] [[اسلام]] از همان اول [[برتری]] و تفوّق داشته است. احتمال دوم و سوم نیز ممکن است ناموجّه معرفی شود، زیرا تاکنون [[اسلام]] در هند و چین و [[روم]] و سایر بلاد [[کفر]] [[غلبه]] نیافته؛ ولی در پاسخ می‌توان گفت اولا [[اسلام]] هرجا با دیگر [[شرایع]] روبرو شده بر آنها [[غلبه]] کرده است؛ نظیر [[یهودیت]] در [[عربستان]] و [[مسیحیت]] در [[شام]] و [[مجوسیت]] در [[ایران]]. ثانیاً ممکن است زمان این [[وعده الهی]] هنوز فرا نرسیده باشد. [[حدیثی]] از [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} زمان این [[غلبه]] را هنگام قیام [[حضرت مهدی]] {{ع}} می‌داند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۳۹‌ـ‌۴۰.</ref>. [[طبری]] با [[نقل]] [[کلامی]] از [[ابن‌ عباس]] احتمال دیگری را نیز طرح کرده که مراد از این [[آیه]]، روشن شدن همه امور [[دین]] بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} است، به‌گونه‌ای که هیچ چیزی از [[دین]] برایشان مخفی نماند<ref>جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۵۱.</ref>؛ امّا این معنا برای [[آیه]] با توجه به سیاق [[آیات]] مذکور و [[روایات]] [[شأن نزول]] چندان موجّه به نظر نمی‌رسد. از میان [[مفسران]] [[امامیه]] [[شیخ طوسی]] [[آیه]] ۳۳ [[سوره]] [[توبه]] را [[دلیل]] حقانیت و [[صدق]] [[نبی اکرم]] {{صل}} می‌داند، زیرا به‌ مقتضای عبارت {{متن قرآن|لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ}} [[خداوند]] [[پیروزی اسلام]] را بر همه [[شرایع]] [[بشارت]] داده است. ایشان همچنین روایتی از‌ [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که زمان این [[غلبه]] و‌ پیروزی‌ نهایی [[اسلام]] هنگام خروج [[قائم‌ آل‌ محمد]] {{ع}} است<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>. [[اسلام]] ویژگی‌های دیگری نیز دارد؛ در [[آیه]] ۱۵۷ [[سوره اعراف]] خصوصیاتی برای [[اسلام]] و [[نبی اکرم]] {{صل}} ذکر شده که این اوصاف قبل از [[قرآن]] در [[تورات]] و [[انجیل]] به عنوان نشانه‌های [[دین خاتم]] ذکر شده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref> در این [[آیه]] افزون بر ویژگی "امّی بودن" برای [[پیامبر اسلام]]، خصوصیاتی نیز برای [[دین]] آن حضرت ذکر شده است. به [[عقیده]] [[علامه طباطبایی]] ۵ خصوصیت ویژه برای [[اسلام]] در این [[آیه]] آورده شده است: [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[حلال]] شدن طیبات، [[حرمت]] خبائث و آزاد‌سازی [[انسان]] از قید و بندهای مادی و [[معنوی]]. به [[اعتقاد]] ایشان بعضی از این ویژگیها به نوعی در برخی از [[شرایع]] دیگر هم بوده است؛ ولی در هیچ شریعتی جز [[اسلام]] به‌ شکل کامل و جامع تحقق نیافته است<ref>المیزان، ج‌۸، ص‌۲۸۰، ۲۸۷.</ref>. برخی [[مفسران]]، یکی از ویژگیها و امتیازات [[اسلام]] را داشتن [[تاریخ]] روشن دانسته‌اند. در [[تاریخ اسلام]] به‌روشنی، سابقه [[پیامبر]] {{صل}} پیش از بعثت و پس از آن با نقلهای [[متواتر]] و مستند وجود دارد. نحوه نزول [[وحی]]، آغاز و انجام آن، چگونگی [[جمع‌آوری قرآن]]، فعالیتهای [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و مکاتبات [[پیامبر]] {{صل}} به شکل روشن و دقیق در [[تاریخ]] ثبت‌شده و این در حالی است که مستند بودن [[تاریخ]] سایر [[شرایع]] و کتابهای آنها از جهاتی گوناگون دچار اشکال‌است<ref>تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۸۹.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>
# '''غلبه بر دیگر ادیان:''' در [[قرآن کریم]] افزون بر آنکه [[اسلام]]، [[خاتم ادیان]] معرفی شده چنین [[وعده]] داده شده که سرانجام بر سایر [[شرایع]] و مکاتب غالب شده، همه عالم را فرا خواهد گرفت. این مضمون با عبارت{{متن قرآن|لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ }}<ref> اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند؛ سوره توبه، آیه ۳۳.</ref> آمده است. به [[عقیده]] [[بیضاوی]] مضمون این [[آیات]] با [[آیه]] ۳۲ [[سوره]] [[توبه]]: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}}<ref> برآنند که نور خداوند را با دهان‌هاشان خاموش گردانند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نورش را کمال بخشد هر چند کافران نپسندند؛ سوره توبه، آیه ۳۲.</ref> یکسان است<ref>تفسیر بیضاوی، ج‌۲، ص‌۱۸۰.</ref>. این [[غلبه]] به [[خذلان]] [[پیروان]] سایر [[شرایع]] یا [[نسخ شرایع]] آنها [[تفسیر]] شده است<ref>روح المعانی، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۲۵.</ref>. برخی گفته‌اند: سیطره بر چیزی یا با [[حجت]] و [[دلیل]] است یا به واسطه [[کثرت]] یا بر اثر استیلا و [[غلبه]]. در مورد [[بشارت]] به سیطره اسلام بر دیگر [[شرایع]] احتمال نخست موجه نیست، زیرا این [[بشارت]] متوجه امری در [[آینده]] است و [[حجّت]] و [[دلیل]] [[اسلام]] از همان اول [[برتری]] و تفوّق داشته است. احتمال دوم و سوم نیز ممکن است ناموجّه معرفی شود، زیرا تاکنون [[اسلام]] در هند و چین و [[روم]] و سایر بلاد [[کفر]] [[غلبه]] نیافته؛ ولی در پاسخ می‌توان گفت اولا [[اسلام]] هرجا با دیگر [[شرایع]] روبرو شده بر آنها [[غلبه]] کرده است؛ نظیر [[یهودیت]] در [[عربستان]] و [[مسیحیت]] در [[شام]] و [[مجوسیت]] در [[ایران]]. ثانیاً ممکن است زمان این [[وعده الهی]] هنوز فرا نرسیده باشد. [[حدیثی]] از [[نبی‌ اکرم]] {{صل}} زمان این [[غلبه]] را هنگام قیام [[حضرت مهدی]] {{ع}} می‌داند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۶، ص‌۳۹‌ـ‌۴۰.</ref>. [[طبری]] با [[نقل]] [[کلامی]] از [[ابن‌ عباس]] احتمال دیگری را نیز طرح کرده که مراد از این [[آیه]]، روشن شدن همه امور [[دین]] بر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} است، به‌گونه‌ای که هیچ چیزی از [[دین]] برایشان مخفی نماند<ref>جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۱۵۱.</ref>؛ امّا این معنا برای [[آیه]] با توجه به سیاق [[آیات]] مذکور و [[روایات]] [[شأن نزول]] چندان موجّه به نظر نمی‌رسد. از میان [[مفسران]] [[امامیه]] [[شیخ طوسی]] [[آیه]] ۳۳ [[سوره]] [[توبه]] را [[دلیل]] حقانیت و [[صدق]] [[نبی اکرم]] {{صل}} می‌داند، زیرا به‌ مقتضای عبارت {{متن قرآن|لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ}} [[خداوند]] [[پیروزی اسلام]] را بر همه [[شرایع]] [[بشارت]] داده است. ایشان همچنین روایتی از‌ [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] می‌کند که زمان این [[غلبه]] و‌ پیروزی‌ نهایی [[اسلام]] هنگام خروج [[قائم‌ آل‌ محمد]] {{ع}} است<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>. [[اسلام]] ویژگی‌های دیگری نیز دارد؛ در [[آیه]] ۱۵۷ [[سوره اعراف]] خصوصیاتی برای [[اسلام]] و [[نبی اکرم]] {{صل}} ذکر شده که این اوصاف قبل از [[قرآن]] در [[تورات]] و [[انجیل]] به عنوان نشانه‌های [[دین خاتم]] ذکر شده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref> همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‌اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کرده‌اند رستگارند؛ سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref> در این [[آیه]] افزون بر ویژگی "امّی بودن" برای [[پیامبر اسلام]]، خصوصیاتی نیز برای [[دین]] آن حضرت ذکر شده است. به [[عقیده]] [[علامه طباطبایی]] ۵ خصوصیت ویژه برای [[اسلام]] در این [[آیه]] آورده شده است: [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[حلال]] شدن طیبات، [[حرمت]] خبائث و آزاد‌سازی [[انسان]] از قید و بندهای مادی و [[معنوی]]. به [[اعتقاد]] ایشان بعضی از این ویژگیها به نوعی در برخی از [[شرایع]] دیگر هم بوده است؛ ولی در هیچ شریعتی جز [[اسلام]] به‌ شکل کامل و جامع تحقق نیافته است<ref>المیزان، ج‌۸، ص‌۲۸۰، ۲۸۷.</ref>. برخی [[مفسران]]، یکی از ویژگیها و امتیازات [[اسلام]] را داشتن [[تاریخ]] روشن دانسته‌اند. در [[تاریخ اسلام]] به‌روشنی، سابقه [[پیامبر]] {{صل}} پیش از بعثت و پس از آن با نقلهای [[متواتر]] و مستند وجود دارد. نحوه نزول [[وحی]]، آغاز و انجام آن، چگونگی [[جمع‌آوری قرآن]]، فعالیتهای [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و مکاتبات [[پیامبر]] {{صل}} به شکل روشن و دقیق در [[تاریخ]] ثبت‌شده و این در حالی است که مستند بودن [[تاریخ]] سایر [[شرایع]] و کتابهای آنها از جهاتی گوناگون دچار اشکال‌است<ref>تفسیر المنار، ج‌۱۰، ص‌۳۸۹.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>


خط ۲۱۳: خط ۲۱۳:
[[ابن‌ مسعود]] نیز از [[نبی اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کرده است: اگر کسی [[عمل]] [[نیکی]] در حال [[اسلام]] به جا آورد [[خداوند متعال]] او را به هیچ گناهی از زمان [[جاهلیت]] مؤاخذه نمی‌کند<ref>المنیر، ج‌۹، ص‌۳۲۱.</ref>.
[[ابن‌ مسعود]] نیز از [[نبی اکرم]] {{صل}} [[نقل]] کرده است: اگر کسی [[عمل]] [[نیکی]] در حال [[اسلام]] به جا آورد [[خداوند متعال]] او را به هیچ گناهی از زمان [[جاهلیت]] مؤاخذه نمی‌کند<ref>المنیر، ج‌۹، ص‌۳۲۱.</ref>.


در [[روایات]] آثار دیگری نیز از قبیل حفظ جان و [[مال]] و جواز [[ازدواج]] و ارث‌بری برای [[اسلام آوردن]] ذکر شده است<ref>جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۲۳۴؛ کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۱۴؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ ـ ۲۶۰.</ref>
در [[روایات]] آثار دیگری نیز از قبیل حفظ جان و [[مال]] و جواز [[ازدواج]] و ارث‌بری برای اسلام آوردن ذکر شده است<ref>جامع البیان، مج‌۶، ج‌۱۰، ص‌۲۳۴؛ کشف الاسرار، ج‌۳، ص‌۶۱۴؛ نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۱۰۲.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[اسلام (مقاله)|اسلام]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳]]، ص۲۳۷ ـ ۲۶۰.</ref>


== مراتب اسلام ==
== مراتب اسلام ==
خط ۲۴۲: خط ۲۴۲:
این مرتبه از اسلام، دنباله و لازمه همان مرحله سوم از ایمان است. حال [[انسانی]] که در مرتبه قبلی بود، در برابر پروردگارش، [[عبد]] مملوک در مقابل مولای مالکش می‌باشد؛ یعنی دائماً مشغول انجام وظیفه [[عبودیت]] به طور شایسته است و به تسلیم کامل در برابر [[اراده]] [[مولی]] رسیده است. همه اینها مربوط به عبودیت در برابر [[مالک]] عرفی و بشری است و عبودیت در [[ملک]] خدای [[رب العالمین]] به مراتب عظیم‌تر از آن است. [[مالکیت خدا]] [[حقیقی]] است و سایر مالکیت‌ها اعتباری است و هیچ موجودی در برابرش [[استقلال]] ندارد؛ نه استقلال ذاتی، نه وصفی و نه عملی؛ ملکیتی که لایق [[مقام]] کبریایی خدای عزیز و قدیر است.
این مرتبه از اسلام، دنباله و لازمه همان مرحله سوم از ایمان است. حال [[انسانی]] که در مرتبه قبلی بود، در برابر پروردگارش، [[عبد]] مملوک در مقابل مولای مالکش می‌باشد؛ یعنی دائماً مشغول انجام وظیفه [[عبودیت]] به طور شایسته است و به تسلیم کامل در برابر [[اراده]] [[مولی]] رسیده است. همه اینها مربوط به عبودیت در برابر [[مالک]] عرفی و بشری است و عبودیت در [[ملک]] خدای [[رب العالمین]] به مراتب عظیم‌تر از آن است. [[مالکیت خدا]] [[حقیقی]] است و سایر مالکیت‌ها اعتباری است و هیچ موجودی در برابرش [[استقلال]] ندارد؛ نه استقلال ذاتی، نه وصفی و نه عملی؛ ملکیتی که لایق [[مقام]] کبریایی خدای عزیز و قدیر است.


برای [[انسانی]] که در مرتبه سابق از [[اسلام]] و [[تسلیم]] است، قابلیت و احتمال آن است که [[عنایت]] ربّانی شامل حالش گشته، این معنا برایش مشهود شود که [[مُلک]] تنها برای خداست و غیر [[خدا]] هیچ چیزی نه [[مالک]] خویش است و نه مالک چیز دیگر؛ مگر آنکه [[خداوند]] اعتباراً تملیکش کرده باشد؛ پس ربّی هم سوای او ندارد. این معنا امری موهبتی و افاضه‌ای [[الهی]] است که خداوند به آنان که لایق بداند عنایت می‌کند. چه بسا دعای [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} درباره قرارگرفتن خود و فرزندانش در زمره [[مسلمین]]، درخواست این مرحله از اسلام و [[ایمان]] بوده باشد: {{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا}}<ref>«پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش (برآور) و شیوه‌های پرستشمان را به ما بنما و توبه ما را بپذیر بی‌گمان تویی که توبه‌پذیر مهربانی» سوره بقره، آیه ۱۲۸.</ref>.
برای [[انسانی]] که در مرتبه سابق از [[اسلام]] و [[تسلیم]] است، قابلیت و احتمال آن است که عنایت ربّانی شامل حالش گشته، این معنا برایش مشهود شود که [[مُلک]] تنها برای خداست و غیر [[خدا]] هیچ چیزی نه [[مالک]] خویش است و نه مالک چیز دیگر؛ مگر آنکه [[خداوند]] اعتباراً تملیکش کرده باشد؛ پس ربّی هم سوای او ندارد. این معنا امری موهبتی و افاضه‌ای [[الهی]] است که خداوند به آنان که لایق بداند عنایت می‌کند. چه بسا دعای [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} درباره قرارگرفتن خود و فرزندانش در زمره [[مسلمین]]، درخواست این مرحله از اسلام و [[ایمان]] بوده باشد: {{متن قرآن|رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا}}<ref>«پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش (برآور) و شیوه‌های پرستشمان را به ما بنما و توبه ما را بپذیر بی‌گمان تویی که توبه‌پذیر مهربانی» سوره بقره، آیه ۱۲۸.</ref>.


در ابتدا، حضرت ابراهیم {{ع}} مخاطب این امر قرار گرفته بود: {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.</ref>.  
در ابتدا، حضرت ابراهیم {{ع}} مخاطب این امر قرار گرفته بود: {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.</ref>.  
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش